در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 11 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


دوست خوبم، زندگی رو دریابین و از تک تک لحظات زندگی استفاده کنین و نذارین دست اندازهای زندگی، شما رو از مسیر لذت خارج کنه!





امروز فکر میکنین چه کار پیش پا افتاده‌ای ازتون بر می‌آید تا رابطه‌ تونو با افرادی که براتون ارزشمندن عمیق‌تر کنین؟ چه لطفی می‌توانین در حق دیگران انجام بدین تا روزشونو ‌بهتر بسازین؟

همدردی و همراهی بیشتر با دیگران حال و هوای خودمونو هم بهتر می‌کنه.

این گفته ی «مادر ترزا» رو شاید شنیده باشین: "کارهای فوق‌العاده اصلا وجود خارجی ندارند، صرفا کارهای جزئی که توأم با عشق فراوان باشد فوق‌العاده هستند."

پس از همین امروز برای اینکه محبت کردن رو بیشتر تمرین کنیم باید برای خودمون حساب عشق باز کنیم. هر روز با انجام کاری ساده و پیش پا افتاده برای اطرافیانمون، لذت و شادی رو براشون به ارمغان بیاریم. می‌توانیم از این کار شروع کنی: برای یک دوست صمیمی کتاب مورد علاقه اش رو بفرستیم. یا حتی فرستادن یک کارت تبریک ساده.

همین کارهای جزئی هستن که اهمیت دارن. لطف و محبت ساده‌ی روزانه بیشتر از حساب بانکی به زندگی‌مون معنا میبخشه و اونو لذتبخشتر و مملو از شادی میکنه.

«امرسون» چقدر شیوا گفته که :"بدون قلبی غنی، ثروت مثل گدایی بدقیافه است."






فرستاده شده در تاریخ: 8/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما دو تصویر به همراه خبرهای جالب آنها ...

«سنجابی جنجال برانگیز»




چند روزی است که عکسی در اینترنت منتشر شده که باعث شهرت فراوان یک سنجاب شده است. در این عکس سنجابی را می بینید که هنگام گرفتن عکس یادگاری به وسط صحنه پریده و به قول معروف عکس یادگاری را خراب کرده است. مثل وقتی که ما هنگام عکس روی کله دوستمان شاخ می گذاریم یا یا شکلک در می آوریم.
شاید شما هم به واقعی بودن این سنجاب در عکس شک کرده باشید اما ماجرا از این قرار بوده که این زن و شوهر برای تعطیلات به کنار دریاچه ای در کانادا رفته بودند و دوربین را روی سه پایه قرار داده بودند تا از خودشان عکس بگیرند. البته نکته کلیدی در اینجا است که دوربین روی حالت تایمر قرار نداشته. بلکه آنها توسط یک کنترل از راه دور عکس می گرفتند.

این زن و شوهر در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی msnbc تعریف می کنند که صدای شاتر دوربین باعث جلب توجه جناب سنجاب شده و به مقابل آن آمده است. در این هنگام بوده که در لحظه مناسب این عکس فوق العاده گرفته شده است.

به هر حال جدا از جذاب بودن، این عکس اثبات می کند که سنجاب ها هم به گجت ها علاقمند هستند.






«فيل یک ميليون دلاری پس از 10 سال قدم زد»




خانم موتولا، يک فیل 3 تنی است که برای تحمل این وزن نیاز به داشتن پاهایی محکم و قوی دارد اما 10 سال پیش موتولا پايش را روی مینی که هدیه ای به جا مانده از دوران جنگ بود، گذاشت و دچار نقص عضو شد.

مراحل درمان آغاز شد؛ در اولین عمل جراحی این فیل 48 ساله تایلندی که در سال 2000 انجام شد مقدار داروی بیهوشی مورد استفاده برای او معادل با مقدار داروی بیهوشی برای 70 انسان بود که به عنوان يک رکورد در کتاب گينس به ثبت رسید.

شورای پزشکان برای حل مشکل این فيل بد شانس تشکیل شد تا اينکه تصميم بر آن شد که با کار گذاشتن یک پروتز مصنوعی در پای او شرايط ایستادن و قدم زدن را برای او هموارتر کنند.

با آنکه درمانهای متعدد از او يک فیل با لقب يک میلیون دلاری بر جای گذاشت اما خانم موتولا بالاخره توانست دوباره بر روی پاهای خود ايستاده و چند قدمی با پای مصنوعی خود قدم بزند. اين آزمون برای او و تیم پزشکان درمانی اش بزرگترین موفقيت محسوب شد.

واقعا لذت بخش است. وقتی که يک کمک پزشکی بتواند رنگ و بویی تازه به زندگی یک فيل 3 تنی ببخشد.


فرستاده شده در تاریخ: 8/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«قدرتمندترین زنان سال 2009 جهان»






«آنجلا مرکل» در حالی برای چهارمین سال متوالی در صدر فهرست «قدرتمندترین زنان جهان» قرار گرفت که هیچ اثری از زنان ایرانی در بین یکصد زن قدرتمند دنیا دیده نمی‌شود.

مجله معتبر فوربس مطابق روال سالیان اخیر در گزارشی اسامی یکصد زن قدرتمند جهان در سال 2009 را منتشر کرد و صدراعظم آلمان را در صدر این فهرست قرار داد.

براساس این گزارش، نفوذ روزافزون زنان در عرصه های تجارت، سیاست و سازمان های غیرانتفاعی قدرت زیادی به آنها بخشیده است.

در اعلام فهرست جدید زنان قدرتمند جهان از سوی فوربس، معیارهایی چون «محبوبیت» یا «معروفیت» زنان، ملاک قرار نگرفته بلکه این زنان براساس میزان نفوذ خود در عرصه های مختلف سیاسی، تجاری و سازمان های غیرانتفاعی معرفی شده اند.

در این فهرست زنانی انتخاب شده اند که اداره کننده کشورها، شرکت‌های بزرگ یا سازمان های غیرانتفاعی ذی نفوذ هستند. رتبه بندی این زنان همچنین براساس عواملی چون میزان توجه رسانه های عمومی به آنها و نیز اندازه سازمان یا کشوری که تحت رهبری این زنان قرار دارد انجام شده است.



1- آنجلا مرکل



رتبه اول این فهرست برای چهارمین سال متوالی در اختیار آنجلا مرکل قرار گرفته است. مرکل رهبر چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است و در حال حاضر با چالش های اقتصادی بزرگی روبروست.



2- شیلا بیر



«شیلا بیر» مدیرکل شرکت بیمه ذخیره فدرال آمریکا نیز کماکان در رتبه دوم قرار دارد. او امسال بیش از 77 بانک را زیر سلطه خود درآورده است.
«ایندرا نویی» مدیرعامل شرکت پپسی کولا در مقام سوم این فهرست قرار دارد و «سینتیا کارول» مدیرکل شرکت معدنی آنگلوآمریکن در رتبه چهارم دیده می شود.


3- لیندرا نویی



«هو شنگ» رئیس شرکت بزرگ اقتصادی تاماسک سنگاپور که اکنون به دنبال جانشین می‌گردد در رتبه پنجم فهرست فوربس قرار گرفته و «آیرن روزنفلد» مدیرکل شرکت مواد غذایی کرفت فود نیز در جایگاه ششم قرار دارد.



4- سینتیا کارول



اما «الن کولمن» مدیرعامل شرکت آمریکایی دوپونت، «آنجلا برالی» مدیرعامل شرکت بیمه ول پوینت، «آن لوورژن» مدیر شرکت اتمی فرانسوی آورا و «لین السنانس» مدیر شرکت سونوکو در جایگاه های هفتم تا دهم این فهرست قرار گرفته اند.



5- هو شنگ



در فهرست امسال فوربس نام تعدادی از چهره های تازه وارد دیده می شود به نحوی که «سونیا سوتومایر» قاضی ارشد دیوان عالی آمریکا برای اولین بار در رتبه 54 ظاهر شده است.



6- آیرن روزنفلد



«میشله اوباما» بانوی اول آمریکا و همسر باراک اوباما نیز برای اولین بار به این فهرست راه یافته و در رتبه چهلم قرار گرفته است.



7- الن کولمن



اما دیگر چهره سرشناس این فهرست «ملکه رانیا» بانوی اول اردن (رتبه 76) است که از جمله پرنفوذترین زنان خاورمیانه به شمار می رود و حدود 600 هزار هوادار در توئیتر دارد.



8- آنجلا برالی



از دیگر چهره های سرشناس این فهرست می‌توان به کریستینا فرناندز رئیس جمهور آرژانتین (11)، سونیا گاندی رئیس حزب کنگره ملی هند (13)، کریستین لاگارد وزیر اقتصاد فرانسه (17)، میشله باچلت رئیس جمهور شیلی ( 22 )، نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان آمریکا (35)، هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا (36)، اپرا وینفری مجری مشهور تلویزیونی آمریکا (41)، ملکه الیزابت بریتانیا (42)، یولیا تیموشنکو نخست وزیر اکراین (47) و شیخ لبنا القاسمی وزیر تجارت امارات (95) اشاره کرد.



9- آن لوورژن



در حالی نامی از زنان ایرانی در بین یکصد زن قدرتمند جهان دیده نمی‌شود که سال گذشته کریستین امانپور خبرنگار ایرانی الاصل شبکه آمریکایی CNN در رتبه هفتادوچهارم مجله فوربس قرار داشت.



10- لین السنانس



فرستاده شده در تاریخ: 8/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

تکنیک های خانه داری ...

«اثر سوختگی روی مبل»




گاه پیش می آید هنگام تولد براده های فشفشه و یا در میهمانی خاکستر سیگار روی یارچه مبل شما اثر می گذارد و آن را بد منظره میکند...
اگر سوختگی عمیق باشد چاره ای جز رفو کردن ندارید اما در صورت سبک بودن لکه می توانید روی آن پراکسید ئیدروژن بمالید و رویش پنبه خیس بکشید و این کار را چندین بار تکرار کنید . در برخی موارد لکه با مالیدن الکل به سادگی بر طرف می شود و باید روی آن نیز پنبه خیس بکشید . درصورتی که ته لکه باقی مانده از آب اکسیژنه استفاده کنید. اما به هر حال برس زدن روی آن ویا مالیدن با دست فراموش نشود.
برای از بین بردن اثر سوختگی یا زردی سیگار حبه قندی را روی لکه بکشید و آنقدر این کار را ادامه دهید تا لکه از بین برود. برای از بین بردن این نوع لکه اسفنجی را به شیر آغشته کنید و روی لکه بمالید .
در صورتی که لکه روی پارچه ای که از الیاف مصنوعی تهیه شده ایجاد شد می توانید با آبلیموی خالص آن را بر طرف نمائید.
چنانچه این لکه پارچه های کرکدار بود ابتدا با کمی شیر خوب لکه را خیس کنید و بعد با پنبه آن را پاک نمائید و در آخر با آب و صابون لکه های حاصل از شیر را بشویید.






«نگهداری از موز برای مدت طولانی»




اگر می خواهید موز را برای مدت طولانی نگه دارید . این مطلب را مطالعه کنید...
نگهداری موز برای مدت طولانی امکان پذیر نیست و این میوه در مدت زمان کوتاهی از بین می رود . برای اینکه مدت زمان بیشتری بتوانید این موز را نگهداری کنید باید آن را درون کاغذ آلومینیومی بپیچید و در یخچال بگذارید. به این ترتیب آن را برای زمان بیشتری حفظ خواهید کرد.





«لکّه شمع بر روی شمعدان بلور و کریستال»




برای زدودن پارافین شمع از روی این قبیل شمعدانها، از آنجا که معمولاً امکان استفاده از سرما و گرما وجود ندارد...
برای زدودن پارافین شمع از روی این قبیل شمعدانها، از آنجا که معمولاً امکان استفاده از سرما و گرما وجود ندارد، پنبه‌ای را به الکل صنعتی آغشته کرده و بر روی شمعدان بمالید. سپس با پارچه ی تمیز دیگری آثار مانده را از بین ببرید.



فرستاده شده در تاریخ: 8/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«پیدایش ماسک ها در فرهنگ های گوناگون»






پوشاندن صورت با ماسک یا نقاب به منزله یک سنت، آیین و یا رفتار اجتماعی، از دیرباز برای انسان وجود داشته است. انسان ابتدایی برای پاسخ به نیاز های مادی و معنوی و مقابله با مصائب و مشکلات زندگی بدوی خود، ناگزیر از کنار آمدن و تاثیر گذاشتن بر محیط اطراف خود، چنین نیازی در نهایت روی آوردن به سوی رفتارها و مناسکی بود که بتواند او را با نیرو ها و قدرت های نادیدنی مرتبط سازد و به سحر و جادو، ارواح شفا دهنده، نجات دهنده، نیاکان قدرتمند و مقدس، خدایان خیر و نیکخواهی و خدایان شر و بدخواهی را به دنبال داشت.





در این بین زدن ماسک به چهره و یا پوشاندن سر و بدن با پوششی متفاوت در بعضی از این آیینها، ابزار قدرتمند در دست جادوگران و جادو پزشکان و روسای قبایل به حساب می آمد. آنان با استفاده از این ماسک ها به آن دیگری مرموز و قدرتمندی تبدیل میشدند که توان پاسخ گویی به سوالات را داشت. این قدرت و دگرگونی همچون یک راز تا به امروز نیز مانده است.





زنندگان ماسک با حرکات و جوش و خروشهای متناوبی که در طی مراسم داشته اند، همراه با درآوردن صداهای حیوانات و یا خواندن دعاها و اورادی نامفهوم و گنگ سعی در ایجاد و انتقال انرژی و یا ایجاد خلسه و نوعی مستی در بینندگان، شفاگیرندگان و یا دیگر حاضرین جمع داشتند.در این میان نواختن طبل و سازهای بومی دیگر، سوزاندن گیاهان همراه با دیگر تزییناتی که زننده ماسک داشت در نهایت فضایی هیپنوتیک و متفاوت ایجاد می کرد که میتوانست تغییرات عمیق و پیچیده ای را سبب گردد و به نوعی به شفای بیمار، دور شدن پلیدی، بیداری خدایان خوب به هنگام وقایع ناخوشایند: مانند بیماریهای واگیر دار، خشکسالی، کمی محصول، مرگ رئیس قبیله و یا فرا خواندن روح نیاکان و موارد دیگر منجر شود.





ماسک به عنوان محصولی نمادین و فرهنگی دارای اصل و منشاء پیش از تاریخ است. آثار و بقایای به جا مانده از حکاکی ها و سنگ نبشته ها عمدتا داخل غار ها، بیانگر استفاده انسان پیش از تاریخ از ماسک با کارکردهای بیشتر مذهبی است. تاریخچه استفاده از ماسک به عنوان آیینی فرهنگی – مذهبی به قرت هشتم پیش از میلاد می رسد که جزیی از مراسم و کارکردهای مذهبی در ان زمان قلمداد می شد.





در نمایش های مذهبی یونان باستان و در جنبش های دیوزینوسی استفاده از ماسک رایج بوده است.در خاور دور نیز بازیگران نقابدار در نمایشنامه نوه، ژاپنی و نت سو که نقش مایه ای مردم پسند داشت به چشم میخورد که البته هنوز هم رایج است.





در آیین پر رمز و راز و باستانی میترا نیز در جشن ها و مراحل مختلف سیر و سلوک گروندگان، استفاده از صورتک هایی خاص و فراخور هر فرد معمول بوده است. آیین ها و جشن ها و مراسم گوناگون، مهردینها در روزگار تولد مهر با صورتک هایی از جانواران در آیین های همگانی شرکت می کردند... این گونه تقلیدکردن از صدا نعره و جیغ و فریاد و آوای آنان، تقلید جست و خیز آنان همراه با به نمایش گذاشتن حرکات و رقص در واقع بازمانده و نمایش هایی سمبولیک از آداب ابتدایی است که آثار ان تاکنون به صورت نمایشی در کارناوال ها جشن ها و بالماسکه باقی مانده است.





اما نشان هایی نیز وجود دارد که به قدیمی تر بودن و ریشه دار تر بودن کاربرد ماسک در میان اقوام بدوی حکایت می کند. برای مثال می توان به حکاکی های کشف شده در غار تروریس فروس در ارتفاعات جنوب فرانسه اشاره کرد که در آن تصویری حک شده متعلق به جادوگری است که ماسکی با چهره ای جغد مانند با گوش های حیوانی و چشمانی گرد که پوستی شبیه به پوست حیوانات به تن دارد.





علاوه بر این جادوگر قسمت های مختلف حیوانات، چون دم اسب و چنگال های شیر را نیز به تن کرده است.این تصویر شامل صدها حیوان نقش شده مانند گوزن، خروس و روباه است.جادوگر در تالاری بزرگ در حال رقصی خاص است. به اعتقاد مارشاک رقص نمایش داده شده در تصویر نوعی رقص شمنی و جادوگری است که تا همین اواخر در امریکای شمالی، سیبری و آفریقا مرسوم بوده است.




فرستاده شده در تاریخ: 8/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

وقت بخیر

زمانی که ما در زندگی‌مون به معمایی می‌رسیم که چون در معادله‌های ذهنیمون صدق نمی‌کنه بهش برچسب غیرممکن می‌زنیم و زندگی رو با علامت سوالی می‌گذاریم و می‌گذریم درست در همین زمانه که در شعر‌های عاشقانه به دنبال عشق می‌گشتیم تا لیلی رو در کنار مجنون باور کنیم و شیرین رو با کوه بیستون... کسی نگفت که عشق رو باید در همین نزدیکی‌ها جست.





شاید در هیاهوی خنده‌هایی که آسمانو رنگین کمان محبت می‌بخشید و ما برای اینکه لحظه‌ای از آموختن این مهربانی‌ها رهایی یابیم، خندیدیم خندیدیم و گذشت ثانیه‌ها رو معنا بخشیدیم.

تموم خاطراتمون در گسل‌های زمان می‌شکنن و بغض ثانیه‌ها در واکنش‌های برگشت‌ناپذیر زندگی ترک برمی‌دارن و لحظه‌ها می‌گذرن و ما در توهم تعادلی بودنشون نشستیم، غافل از اینکه عشق یعنی جنون و جنون تعادل رو درهم می‌شکنه.

اکنون زمین در انجماد نگاه‌های شب زنده می‌شه و سکوت در بغض ثانیه‌ها ترک بر می‌داره و در آغوش تنهایی آسمون از نگاه‌های ماه لبخند می‌چکه و از سکوت چشم‌هامون ترانه محبت جاری می‌شه. ما می‌ریم و کوله باری از خاطره ها رو به دوش می‌کشیم و به لطافت اشک‌های پاک‌مون سوگند می‌خوریم که زنده‌ایم و تنها به این امید که "خاطره‌ها " همیشه می‌مونن.


فرستاده شده در تاریخ: 8/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

سال پیش دریابانو قول داده بود که از سفرش به یکی از مناطق بسیار دیدنی ترکیه به نام کاپادوکیا (Capadocia) تعریف کنه که متاسفانه شامل مرور زمان شد و نتونستم گزارش مناسبی در اون زمان براتون تهیه کنم، اما قولم از خاطرم نرفته و امروز دو فیلم کوتاه و توضیحی در مورد این منطقه ی دیدنی تقدیمتون میکنم.

«کاپادوکیا ضیافتی خارق‌العاده و سخاوتمندانه از طبیعت»






منطقه ای که در زمانهای قدیم به نام کاپادوکیا شناخته می شد محل برخی از خارق‌العاده‌ترین عجایب طبیعت است و شامل استانهای آکسارای، نوشهیر، نیغده، قیصری، و کیرشهیر می باشد. برای بیشتر مردم، نام کاپادوکیا یادآور شهرها و نواحی مجاور اوچ حیصار، گورمه، آوانوس، اورگوپ، درین‌کویو،کایماکلی و ایهلارا است جایی که زمین طی میلیونها سال به شکلهای فانتزی درآمده است. "دودکشهای پریان" که روح زده به نظر می رسند و شهرها و پرستشگاههایی که تا عمق چندین متری در داخل زمین گسترده شده اند همگی در محیطی فرا زمینی و معنوی احاطه شده اند.





میلیونها سال قبل، سه رشته از کوههای کاپادوکیا، ارجیس، حسن داغ و گوللو داغ آتشفشانهای فعال بودند؛ البته اگر شواهد نقاشیهایی ماقبل تاریخ یافت شده بر روی دیوار غارها را در نظر بگیریم، این فعالیت حداقل تا دوره نوسنگی بطور متناوب ادامه داشته است.





به نظر می رسد که فوران آتشفشانی در اواخر دوره میوسین، کمتر از 70 میلیون سال قبل، آغاز شد که گدازه ها از آتشفشان جاری شده, و در دریاچه های نیوجین فرو ریختند. فلات توف (نوعی سنگ آتشفشانی پر خلل و فرج) از مواد خارج شده از آتشفشانهای اصلی شکل گرفته که با فورانهای آتشفشانهای کوچکتر و خفیفتر بطور پیوسته تغییر یافته است.





از اواخر دوران پلیوسن به بعد، این لایه های توف که در معرض فرسایش با باران و آبهای دریاچه ها و رودخانه ها قرار داشتند (بویژه کیزیلیرماک) منجر به چیزی شدند که ما اکنون آنرا می بینیم. سیلاب سرازیر شده از کناره های دره ها همراه با بادهای شدید، سخره های آتشفشانی نرمتر را که در معرض انواع عوامل سخت تر قرار داشتند از جا کنده و شکلهایی معروف به "دودکشهای پریان" بوجود آوردند که چندین نوع از آنها در کاپادوکیا وجود دارند؟ مخروطی، نوک تیز، ستونی، قارچ مانند و حتی نوعی که به نظر می رسد کلاهی بر سر گذاشته است.





منطقه کاپادوکیا از زمانهای ماقبل تاریخ محل سکونت بوده است. شواهد این امر فراوان است، اما بهترین نمونه های آن در کوشک هویوک در نیغده و عاشیکلی هویوک در آکسارای و همچنین در غار سیولک در نوشهیر کشف شده اند. طی اوایل عهد برنز، کاپادوکیا به لطف تجارت گسترده, تحت نفوذ تمدن آشوری قرار گرفت و طی آن دوران بود که نوشتن رایج گردید. محققین گنجینه هایی معروف به "سنگ نبشته های کاپادوکیا" یافتند. لوحه های سفالی به خط میخی که متن آن حاکی از مقررات مالیاتی، نرخهای بهره، قراردادهای ازدواج، اختلافات تجاری و نظایر آن بودند. هاتی ها، پس از آن هتیت ها، فریجیه‌ها، ایرانیان، رومی ها، بیزانسی ها، سلجوقیان، و عثمانیها همگی مسحور جاذبه کاپادوکیا شدند و اثری از حضور خود را در آنجا باقی گذاشتند.





کاپادوکیا به دلیل موقعیتش یکی از مناطق بسیار مهم و استراتژیک بوده است. مسیرهای تجاری مهم شامل جاده معروف ابریشم، از شرق و غرب و شمال و جنوب آن عبور می‌کردند. این منطقه به دلیل این ترافیک سنگین، شبکه ای پیچیده ازعوامل موثر تاریخی و فرهنگی بوده است. کاپادوکیا محل برخورد اعتقادات و فلسفه های متفاوت بود که یکدیگر را تحت تاثیر قرار می داد.





بازرگانی و منابع کاپادوکیا موجب وسوسه تسخیر آن می شد و این منطقه اغلب مورد تاخت و تاز، یورش و تاراج قرار می گرفت. ساکنان بومی آن به منظور محافظت از خود در برابر این ویرانگریها به زندگی در غارهایی بزرگ و مصنوعی پناه بردند که ورودی آنها قابل مخفی شدن بود، به نحوی که بیگانگان آشوبگر متوجه آن نشوند. از آنجاییکه احتمالاً لازم بود تا مدت زمان طولانی خود را مدتها پنهان کنند، این اقامتگاههای غارمانند سرانجام به شهرهای زیرزمینی تبدیل شد که شامل منابع آب، مکانهایی برای ذخیره غذا، کارگاههای شراب سازی و معابد بود. تاریخ برخی از آنها به عهد مسیحیت برمی‌گردد.





در اوایل سالهای هزاره اول، گروههای مسیحی که از ظلم و ازار امپراطوری رم فرار می کردند و به دنبال پناهگاه می گشتند شروع به حرکت به مناطق دورافتاده کاپادویا کردند. یک گروه که در قرن دوم از طریق انطاکیا و قیصریه از اورشلیم به اینجا آمدند، در منطقه ای ساکن شدند که هم کانون درین‌کویو نامیده می شود. آنها با یافتن توفهای آتشفشانی نرم که به آسانی قابل کند و کاو بود، شروع به توسعه غارهای طبیعی کردند، آنها را به یکدیگر مرتبط نموده و علاوه بر اقامتگاهها، با نمازخانه‌ها، کلیساها و صومعه های کاملی که با قلب و فکر و دست خود ایجاد کردند صلح و امنیتی را که نومیدانه به دنبال آن بودند، ایجاد نمودند.





گفته می شود که باید بیش از هزاران کلیسا و نمازخانه در کاپادوکیا وجود داشته باشد. تنوع و هنرمندی معماری، طرح و دکوراسیون آنها مجذوب کننده و شگفت انگیز می باشند. پوشش زیبا و کاملی از معماری مذهبی، بازیلیک (نوعی کلیسا یا ساختمان رومی با سبک معماری خاص) با شبستانهای منفرد، دوبل و سه بخشی، نقشه های چلیپایی، دالانها، راهروها، برآمدگیهای دیوار شرقی کلیسا، گنبدها، ستونها، پایه ها و غیره را می توان در این کلیساها یافت، که همگی آنها با توخالی کردن سنگ ساخته شده اند. بسیاری از کلیساها مزین به نقاشیهای دیواری (فرسکو) می باشند که با جد و جهد بوجود آمده اند. کار بسیار مهم بازسازی، تعمیر و نگهداری از این کلیساها و شهرهای زیرزمینی بطور پیوسته انجام می شود، حتی زمانیکه پذیرای هزاران بازدید کننده در سال است.





تاریخ این منطقه بیشتر به کاپادوکیا بر می گردد تا جهان مسیحیت و غیرمسیحیت. با ورود اسلام در آناتولی، این منطقه تبدیل به شهر دانشمندان و فلاسفه مشهور مسلمان شد. در قرن چهاردهم، عارف مسلمان و ترک، حاجی بکتاش-ای ولی، در نوشهیر ساکن شد که امروزه حاجی بکتاش نامیده می شود. پایه های اصلی فلسفه این خردمند، که به منظور دستیابی به اتحاد بین گروههای مختلف ترکی در آناتولی بسیار مهم بود، مظهر روح و جسم اعلامیه جهانی حقوق بشر سال 1948 می باشد.





منطقه کاپادوکیا از طرف یونوسکو به عنوان یکی از مکانهای میراث جهانی نامبرده می شود. بازدیدکنندگان آن فرصت دارند تا نمونه های ممتاز هنر و معماری سلجوقی و عثمانی را تماشا کنند. برخی از برجسته ترین نمونه ها شامل مسجد اعظم، مناره اغری، کاروانسراهای آلایهان و سلطان هانی، نمونه های از آثار دوره سلجوقی؛ کاروانسرای ساری هان (سلجوقی)، مسجد اورگوپ تاشکین پاشا (دوره کارامانلی) در استان نوشهیرو مساجد سونقور بیک و علاالدین، دو نمونه از آثار سلجوقی در نیغده، می باشند. در استان قیصری، دونر کومبت (آرامگاه)، سیرچالی کومبت، علی کافر کومبتی، جامع کبیر، هونات هاتون کولیه سی (مجتمع)، کورشونلو جامع (مسجد)، گوپ گوپ اوغلو کوناغی (خانه اعیانی)، کاروانسرای کارا مصطفی پاشا، و کاروانسرای کاراتایهانی از جمله مکانهای دیدنی می باشند.





هنگامیکه در قیصری هستید، حتما در موزه تاریخ پزشکی، واقع در محلی که قبلا شیفائیه مدرسه بود، برای مدتی توقف کنید. این مکان اولین مدرسه پزشکی و بیمارستان در آناتولی می باشد، و بنا به دستور گوهر نصیبه، خواهر سلطان غیاث الدین کیخسرو اول سلجوقی، در سال 1205 ساخته شد. آثار شکوهمند مهم تاریخی و هنری, در استان کیرشهیر شامل مسجد جاجا بی، مسجد آهی اوران، آرامگاه آشیک پاشا، آرامگاه ملیک قاضی، آرامگاه یونوس عمره، و کسیک کوپرو می باشند.





کاپادوکیا ضیافتی خارق‌العاده و سخاوتمندانه از عجایب طبیعت را نزد بازدیدکنندگانی می‌گستراند که فراتر از تخیلات مهارنشدنی آنان بوده و با آثار دست بشر به زیبایی مزین شده است. یافتن این شگفتیها از یک بالن هوای گرم به کاپادوکیا, تجربه ای متفاوت با هر سفر دیگری است درحالیکه شما از میان سایه های آبی آسمان با کبوتران هماورد می کنید و نظاره‌گر کلیساهای مجلل هنری و اسرارآمیز، و اهرام، مخروطها، قارچها و کلاههای دودکشهای پریان می شوید. فروشگاهها و بازارهایی که صنایع دستی محلی را به نمایش گذاشته و برای فروش عرضه می کنند تخته شستی رنگها، الگوها و طرحهایی را آشکار می‌سازند که از لحاظ تنوع نامحدودند. اونیکس {نوعی عقیق رگه دار} که از محل استخراج می شود پیش از آنکه به دست خریداران بالقوه اش برسد به شکلهای بی شماری کنده کاری می شود. لباس عروسکهای پارچه ای محلی، که به طرز خوشایندی منعکس کننده تمامی حرارت و جذابیت منطقه است، از پارچه هایی ساخته شده که بطور دلپذیری رنگ آمیزی شده اند.





سفالگری، چینی سازی، کارهای چرمی، صنایع دستی، و ساخت شرابهای لذیذ از جمله فعالیتهای کاملاً توسعه یافته در منطقه کاپادوکیا است. "گالری هنر" طبیعت مکانی است که سرمایه های فرهنگی، تاریخی و طبیعی اش بازدیدکنندگان به سوی خود جلب می کند. کاپادوکیا آرزو دارد با داشتن مکانها و خاطراتی آکنده از صلح که گردش کبوتران در آسمانها آنرا نوید می دهد، سمبلی فراموش نشدنی باشد.













فرستاده شده در تاریخ: 8/21/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«فراخوان»


یک فراخوان برای اهالی خوب دهکده که در ایران زندگی میکنن. تعدادی از دوستان خوب دهکده قرار هست که دور هم جمع بشن و ساعتی رو به گفتگو بگذرونن و خاطره ی خوشی رو در دفتر خاطراتشون رقم بزنن. اگه شما هم مایل هستین در این جمع شاد و مهربون و خونگرم شرکت کنین، میتونین به روی نام « v@hid » یکی از قدیمی ترین اعضای فعال دهکده کلیک کنین و با دادن پیام از زمان و مکان این گردهمآیی اطلاع کسب کنین.





ضمنا جای کدخدا، دریابانو و تمام دوستانی که دور از وطن هستن رو هم حسابی خالی کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 8/21/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما یک قدردانی ویژه ...
دریابانو امسال قرار بود بی سر و صداترین تولد سالهای زندگیش رو داشته باشه. حالا چرا این قرار بود، برای اینکه میخواست بدون چه اتفاق خاصی میافته اگه سر و صدایی بابت این روز نباشه، مگه این روز با روزهای دیگه چه تفاوتی داره. 17 آگوست رسید. هر چند که نواره عزیز از چند روز جلوتر و ستاره مهربون از شب پیش از تولد دریابانو اونو مورد مهر و لطف خودشون قرار داده بودن و کاملا دریابانو رو غافلگیر کرده بودن. اما دریابانو هنوز هم تصمیم داشت که ببینه این روز مگه چه تفاوتی با روزهای دیگه داره. صدای تلفن و شادباشهای تعداد از نزدیکان رسید. اما خبر خاصی نبود. حتی از کیک و شمع تولد هم خبری نبود. آخه امسال دریابانو میخواست آرزوهاشو نگه داره نگه داره نگه داره یک مرتبه سال آینده همه اش رو یکجا به شمع زندگیش بسپاره.


همه چیز ساده و زیبا بود. تنها خود دریابانو بود که لباسی مرتب تر از همیشه به تن داشت و موهاش رو ساده و لخت به روی شونه هاش ریخته بود و عطر همیشگیش رو زده بود و با یک مهمون کوچولوی 8 ساله ناخونده که هیچ چیز از این روز نمیدونست و یک خرگوش قهوه ای رنگ (باور کنین امسال دریابانو روز تولدش توی خونه اش یک خرگوش به عنوان مهمون داشت) شمعی کنار دست گلی که خریده بود روشن کرد و شام خورد و تلویزیون نگاه کرد. 17 آگوست ساده گذشت.

اما فردای اون روز یکی از همکلاسیهای خوبش پیش دستی کرد و سر کلاس اعلام کرد که تولد دریابانو بوده! معلم خوب کلاس هم شعر
Ja, må hon leva! (شادباش تولد به زبان سوئدی) رو به همراه سایر همکلاسی ها اجرا کردن. حس شادی بود، اما دریابانو نمیدونست اون حس چیه تا اینکه وقتی به خونه رسید تلفن دوستان خوبش از ایران اونو به وجد آورد. لبخندی شیرین از نوعی خاص به روی لبهاش نشوند دوستانی که سالها با هم در همین دهکده ی زیبا زندگی کردن و همسایه بودن و لحظه هاشونو با هم تقسیم کردن. و وقتی دوباره پا به دهکده گذاشت و سر به خونه ی همیشگیش زد، با دیدن پیامهای پر مهر عزیزانش، دوستان همیشگیش، دوستانی که حتی مدتها ازشون بیخبر بود، حسی متفاوت توی قلبش احساس کرد.

اونجا بود که دریابانو متوجه شد که روز تولد به خودی خود نیست که متفاوته، حتی حضور کیک و شمع نیست که این روز رو تبدیل به یک روز خاص در زندگی میکنه، بلکه این احساس خوب دوستی و محبت و مهر ِ که قلب رو شاداب تر از همیشه به تپش وا میداره و لبخندی شیرین به لب مینشونه.

سپاس دوست من!
سپاس بخاطر احساس شادی که مهمون قلبم کردین. خورشید خانوم بسیار عزیز، مینای گل، وحید خوش مرام، ندای دوست داشتنی، سولماز زیبا، افشین با معرفت، غمدونه ی دل پاک، سوگند پر مهر، سیما ی شیرین، یاسمن دلانگیز، نورجان مهربون، ستاره ی با محبت و نواره ی نازنین. سپاس!


zwani.com myspace graphic comments




اهالی خوب دهکده، قدر دوستیهاتون رو میدونم و به بودن در کنار تک تک تون افتخار میکنم. امروز یکبار دیگه میخوام از بزرگمرد دهکده ی دوستی قدردانی کنم بخاطر بنای پایه های دوستی در این دهکده ی زیبا که بوی عشق و محبت رو میشه از کوچه پس کوچه های اون احساس کرد. و خداوند رو سجده کنم بخاطر وجودتون و مهرورزیهاتون


THANK YOU MY FRIEND - FROILAN MIRAS W/ VIC AMPALAYO



فرستاده شده در تاریخ: 8/21/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود به شما و به گرمای آخرین روزهای امرداد ماه






دو سال پیش بود که کتاب "راز" رو خواندم. کتابی به پیشنهاد برادرم که بهم هدیه داده بودن. البته این کتاب هدیه دادن مثل کتاب هدیه دادن های معمولی نبود که آدم میشینه یک جایی و شخصی هدیه ای رو به سمتت دراز میکنه و شما اون رو میگیرین و ورق میزنین و در صفحه ی اولش یک جمله ی تکرای مثل "تقدیم به ؟؟؟ عزیزم با بهترین آرزوها" یا مشابه اون میبینین و با لبخندی تصنعی تشکر میکنین و کتاب رو میخوانین، یا خوشتون می آید یا نــــــه.

برادرم "راز" رو در اوج هیجان و شگفتزدگی بهم دادن و اون هم بخاطر تاثیر فیلمی بود که در این مورد دیده بودن، بهم گفتن این کتاب فوق العاده ست و با باورهای تو هم راستاست.

منم که همیشه چیزهای فوق العاده رو دوست دارم. با اشتیاق صفحات کتاب رو ورق زدم و و با هیجان کتاب رو خوندم. درک کتاب با اینکه با ایده هام تقریبا در یک راستا بود اما گاهی با چالش میافتادم و برخی از صحبت ها رو نمیتونستم تا اون حد جدی بگیرم. اما سعی کردم امتحان کنم و وقتی جواب داد شگفت زده شدم. من شگفت زده شدن رو هم دوست دارم.

دو سال پیش وقتی تمرین رو شروع کردم اون رو مدام با خانواده مطرح میکردم و یادآوری اون با خانواده آرامش و امید خاصی رو در فضای خونه حاکم کرده بود. زندگی ما خیلی راحت تر از گذشته میگذشت. و کلا زندگی بهتر میگذشت.





اگه کتاب رو نخونده و فیلمش رو هم ندیده باشیدن احتمالا دارین فکر میکنین که این راز چیست؟ منو شما توی همین بخش قبلا در موردش بارها صحبت کردیم در حقیقت این راز همون قانون جذب یا کشش ِ! یعنی هرچیزی که وارد زندگی مون میشه خودمون اونو به سوی زندگیمون می کشیم.

روزهای اول سعی کردم مچ قانون کشش رو بگیریم و جوری اونو به این نتیجه برسونم که خوب کار نمیکنه. از چیزهای کوچک شروع کردم. بهشون فکر کردم٬ خواستیم و نتیجه این شد که جذبشون کردم. از پیدا اشیائی که مدتها بود گمشون کرده بودم تا تماس گرفتن کسانی که مدت ها ازشان بیخبر بودم و شماره ی تماسی ازشون نداشتم. و قانون کشش همه ی سعش رو کرد تا خراب نبودنش رو به رخم بکشونه. اون روزها که همه ی حواسم به راز بود هیچ اتفاق بدی نمی افتاد. به هیچ جایی دیر نمی رسیدم٬ هیچکس به خواسته هام جواب منفی نمیداد٬ خبری از بدشانسی نبود و آخرین بلیت های سینما یا تئاتر حتما بهم میرسید.

اما باز هم بعد از گذشت زمان کم کم تمرکز از روی راز به دست فراموشی سپرده شد. فراموش کردم که دنیا مثل یک کاتالوگ خرید در اختیارم قرار داره و من تنها با ورق زدن اون میتونم هرچیزی که میخوام رو سفارش بدیم. یادم رفت که هیچ محدودیتی برای خواسته هام وجود نداره. بنابراین زندگی معمولی شد.

دیشب دوباره نقد فیلم راز رو خوندم. خیلی چیزها یادم افتاد. اینبار قصد دارم مچ قانون کشش رو با خواسته های بزرگتری بگیرم. پیشنهاد می کنم شما هم امتحان کنین.


پی نوشت: کتاب "راز" نوشته ی روندا برن

فرستاده شده در تاریخ: 8/21/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و برای حسن ختام امروز ...





فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«موجودی عجیب سر از آب بیرون آورد»


به نظر می‌رسد این بار نه افسانه‌ای در كار است نه چیزی شبیه به آن بلكه واقعیت ملموس‌تر از آن است كه بشود انكارش كرد. دیگر نمی‌توان وجودموجودی مانند گودزیلا را از بیخ و بن منكر شد چرا كه حتی اگر دانشمندان هم به دنبال كشف این حقیقت نباشند خودش سر از آب بیرون می‌آورد. این‌بارحتی كودكی از راه نرسیده و قصه‌ای سرهم نكرده است.





این حقیقت سر از آب بیرون آورده باعث بهت و حیرت زیست‌شناسان و دانشمندان شده و هنوز هیچ كسی نمی‌داند این غول بی‌شاخ و دم نامش چیست، در كدام رده‌بندی موجودات قرار دارد و اینكه چند سالش است. فقط می‌توان گفت شبیه یك نهنگ است كه با هشت‌پا پیوند خورده است!





توریست‌های وحشت‌زده ساحل "گوین پنینسول" در ولز با دیدن موجودی كه مانند یك هزارپای بزرگ است یا گودزیلایی تغییر چهره داده، قیل و قالی راه انداختند و به این ترتیب ماموران ساحلی برای رسیدگی به این مساله وارد كارزار شدند اما چیزی كه دستگیرشان شد نه دعوا بود نه جنازه یا حتی به ساحل افتادن نهنگ‌ها. این‌بار موجودی را یافته‌اند كه هزاران بازو از بدنش آویزان است. احتمالا او از این بازوها برای حركت یا صید استفاده می‌كند. این شاخك‌ها یا بازوها تمام بدن موجود وهم‌انگیز ما را پوشانده و طول هر یك از آنها به دو متر می‌رسد. هزاران نفر در منطقه "سوئِنزی" در ولز بودند و كنار دریا لحظات خوبی داشتند كه این موجود از آب بیرون آمد و بدون حركت روی ساحل افتاد.

دانشمندان همان‌قدر كه از دیدن یك یوفو- سفینه فضایی- به وجود می‌آیند ازدیدن این موجود هم شوكه شده‌اند. آنها بر این باورند كه شرایط بد آب وهوایی آن را به سطح آب كشانده است.
نوك تمام بازوهای این موجود را نوعی صدف شاخی‌شكل پوشانده كه یا برای راه رفتن زیر آب از آن استفاده می‌كرده یا برای شكار.

پروفسور "پل برین" از دانشگاه سوئنزی ماجرا را اینگونه شرح می‌دهد:"صدای كودكی را شنیدیم كه جیغ می‌زد. همه به دنبالش دویدیم و در نهایت به آن موجودی عجیب رسیدیم كه تكان‌های وحشتناكی می‌خورد."





كسانی كه این موجود را از نزدیك دیده‌اند می‌گویند به آنچه در برنامه Dr.who گفته می‌شود خیلی شباهت دارد؛ برنامه‌ای كه علمی- تخیلی است و از شبكه بی‌بی‌سی پخش می‌شود. پروفسور برین در ادامه می‌گوید:"در واقع این بزرگترین موجود فضایی است كه تا حالا دیده‌ام! طول هر یك از بازوهای این موجود را نمی‌توانم تخمین بزنم اما به نظرم اندازه یك تیر چراغ برق است."

"ربه‌كا پورتر" كه یك توریست است درباره این موجود می‌گوید:"به نظرم آنقدر بزرگ است كه می‌شود آن را هیولای دریا نام داد." این توریست تصریح می‌كند كه موجود مورد نظر بدنی پوشیده از بازوان حلزونی دارد و مانند مار روی ساحل می‌خزد. او در ادامه می‌گوید:"به بدن این موجود چند تكه چوب هم چسبیده بود اما تمام بدنش را صدف‌ها پوشانده بودند. چنان این بافت متراكم بود كه انگار سرخس روی آن است."

اظهارنظرهای اولیه درباره این نوع پوشش حاكی از آن است كه موجود مورد نظر از این بازوها برای تغذیه از پلانكتون‌ها استفاده می‌كند. البته
دانشمندان نقشی هم برای برقراری تعادل متصور هستند اما به دلیل نبود اطلاعات كافی قادر به ارائه تحلیل نیستند. آنها می‌گویند به طور معمول
این موجود باید در اعماق دریاها زندگی كند اما به دلیل شرایط بد جوی در آن مناطق به ناچار روی شن‌ها آمده است.

پروفسور برین چنین تحلیل می‌كند: "من فكر می‌كنم وجود یك توفان دریایی موجب شده این موجود نتواند برای خود غذایی تهیه كند. از این رو برای استراحت یا تهیه غذا خود را به این منطقه كشانده است."
او البته شوخی را هم چاشنی تحلیل خود می‌كند:"مردم اسپانیا علاقه زیادی به خوردن این موجودات دارند اما فكر می‌كنم از این یكی دیگر صرفنظرمی‌كنند."





برگی از تاریخ ولز نشان می‌دهد یك راهب تارك دنیا به نام "جیرالدوس گامبرنیسیز" اولین بار در قرن دوازدهم تصاویری مبهم از غازهای دریایی كشید كه در پس‌زمینه آن موجودی هولناك دیده می‌شود. شاید همان موجود هولناك یا نوادگانش، امروز دوباره سر از آب بیرون آورده‌اند.

تاریخ‌نگاری یك رویداد مشابه سال گذشته، در یكی از دریاچه‌های منطقه سی‌چوان چین كه اتفاقا حال وهوایی توریستی هم دارد، موجودی خوفناك سر از آب بیرون آورد. توریست‌ها هنگام دیدن این موجود پا به فرار گذاشتند اما یك نفر با موبایل عكسی از آن گرفت. خبرگزاری شینهوا آن خبر را منتشر كرد اما به دلیل واضح نبودن عكس، دانشمندان نتوانستند صحت آن را تایید كنند. به رغم ادعای تمام توریست‌ها مبنی بر دیدن چنین موجودی، آن خبر هرگز از سوی دیگر خبرگزاری‌های معتبر تایید و مخابره نشد.


فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

روزگار کودکی برنگردد دریغــــــــــــا!




فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


Du Får Inte - Sonja Alden



هر کسی به فراخور حال، تاکنون به انجام عمل دشنام دادن یا همان فحش ِ خودمون مبادرت ورزیده.
حال این اتفاق برای بعضی، هر از گاهی میافته و برای بعضی دیگه لقلقه ی زبونه.


:::.. فحش ها انواع مختلفی دارن!:
فحش ها به دو گروه کلی رکیک و نارکیک تقسیم میشن. چون اطلاع دقیقی در زمینه ی فحش های رکیک ندارم!! بحث رو در مورد فحش های نارکیک ادامه می دم!


:::.. چه کسانی فحش می دن؟!
افرادی که فحش می دن از سه حال خارج نیستن. یا خدای نکرده بددهن هستن. یا ضعیف هستن. یا طرف مقابلشون ضعیف ِ!


:::.. چرا فحش می دن؟!
یا فحش تبدیل به کلماتی شده که زبان محاوره ایشون بدون اونها ناقص ِ ِِیا چون زورشون به طرف مقابل نمی رسه، اینطوری خودشونو تخلیه میکنن و یا از بس زورشون زیاد ِ برای محافظت از طرف مقابل که بلایی سرش نیاد، با فحش، قضیه رو فیصله می دن!


:::.. چه کسانی فحش می خورن؟!
افرادی که فحش می خورن از دو حال خارج نیستند: یا مستحق فحش خوردن هستن و یا برعکس!


:::. چرا فحش می خورن؟!
یا در موضع ضعف قرار گرفته و راهی جز فحش خوردن ندارن، یا باید فحش بخورن مگه به قول قدیمیها آدم بشن!!


:::.. فحش های دوست داشتنی!
دوستی میگفت برخی از فحش ها دوست داشتنی هستن!! در اصل معانی هر فحش بسته به مکان، زمان، شخص فحش دهنده، موقعیت، حالت، نوع هجا، لحن اون، غلظت و ... دارای بار مادی و معنوی متفاوتیه. مثلا ممکنه یک نفر در شرایطی بگه (خیلی خیلی از حضورتون عذر میخوام) بی شرف؟! و شخص شنونده کل شمایل گوینده رو عوض کنه! و ممکنه همون فرد در شرایط دیگه ای با حالت شوخی و میمیک خاص صورت همین حرف رو تکرار کنه و شنونده علاوه بر خندیدن تازه دست نوازشی هم به صورت یا پشت گردن گوینده بکشه؟!

اما
:::.. کارهای بدتر از فحش!
طعم بعضی رفتارها از صد تا فحش هم بدتر ِ مثل بی اعتنایی که نوش جون اونهایی که تا بحال چشیدن!

در آخر اینکه شما رو به یک بازی دعوت میکنم. نظرتونو در مورد فحش و فحاشی بگین و ضمنا خاطره ای هم در این مورد ذکر کنین. (میخوایم فرهنگ سازی کنیم)!!


فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

وقتی یک روز مدرسه نمیری و بخاطر حال بد خونه میمونی، نتیجه اش این میشه که بیای اینجا و کلی حرف نگفته رو برای دوستانت بازگو کنی! تازه به خودت هم بسنده نمیکنی و میری سراغ گفته ها و ناگفته های اشخاص به نام. ;)

:::.. یک عکس درباره چیزی که از آن عکاسی شده نیست. آن یک واقعیت تازه است. ..:::


"گری وینوگراند"


«مرز بین عكاسی و عكس گرفتن كجاست؟»




گری وينوگراند و جان ساركوفسكي / عكس از فريدلندر




جایی كه ماجرا از ثبت لحظه فراتر می رود جایی كه عكاس خالق لحظه است نه تنها ثبت كننده صرف. تصویر انسان در عكس، انسان ساخته شده ذهن عكاس است كه با تسلط بر فن و مكانیك دوربین و انتخاب مناسبترین كادر و زاویه بهترین صدم ثانیه چیزی را خلق می كند كه كاملا متعلق به خودش است.

دقیقا در همین نقطه است كه عكاسی از فن به هنر تبدیل میشود. جایی كه شما از دیدن مادرتان در عكس یك عكاس مولف دچار شوك شوید. نكته ای كه خیلی دوست دارم در همین جا به آن اشاره كنم اشتباهی است كه بسیاری از عكاس ها دچار آن میشوند آن هم انتخاب لنز های واید عجیب و غریب برای هر چه غیر واقعی كردن سوژه است كه مخاطب عكس را از لحاظ بصری دچار اشتباه میكنند. و چون هیچ انسانی قادر به دیدن دنیا به شكل واید و اگزجره نیست از دیدن آن دچار حیرت می شود و آن را یك عكس خوب می شمرد.

اضافه می كنم منظور من از بیان مطلب آخر استفاده نا بجا از این نوع لنز هاست وگرنه همان طوری كه گفتم مهمترین نكته برای خلق تصویر و نه ثبت آن مسلط بودن بر مكانیك دوربین است.



Garry Winogrand
Untitled
1950s






Garry Winogrand
American Legion Convention,
Dallas, Texas
1964






Garry Winogrand
Untitled
1950s






Garry Winogrand
Untitled
1954






Garry Winogrand
Central Park Zoo, New York City
1964






Garry Winogrand
Peace Demonstration
1969






Garry Winogrand
Austin, Texas
1974



فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز داشتم به عکسهای ایران نگاه میکردم، عکسی بیش از بقیه ی عکسها توجهم رو جلب کرد و منو به فکر فرو برد. عکسی باعث نوشتن این پست شد.

بزرگترین چیزی که در کشور من و پایتخت اون وجود داره چیزیست به نام "آزادی". مردم می‌تونن باهاش به صورت رایگان عکس یادگاری بگیرن و برای دوستان‌شون در شهرستان ها، اروپا و آمریکا بفرستن.
مردم بیشتر کشورهای دنیا چنین امکانی ندارن. متمدن‌ترین مردم جهان تا حالا این قدر ملموس و از نزدیک "آزادی" رو ندیدن و اونو حس نکردن.

ممکنه افرادی که خارج از ایران زندگی میکنن بگن: "خارجی‌ها آزادی دارن". بله، اما آزادی اونا به اندازه آزادی ما این قدر بزرگ نیست!! طبق آخرین تحقیقات و نظرسنجی‌ها و از همه مهم‌تر طبق آخرین عکس‌برداری هوایی از منطقه، ایران بزرگترین "آزادی" جهان رو داره. به گفته کارشناسان ایران تنها کشوریه که به صورت نهادینه "آزادی" داره، طوری که میخ آزادی در ایران از زمان مشروطه کوبیده شده. تحلیل‌گران می‌گن حتا از اروپا و آمریکا میآن ایران تا "آزادی" رو از نزدیک ببینن و باهاش عکس بگیرن.





در ضمن در ایران این امکان فراهم شده که مردم از آزادی بالا برن!


فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

به یاد سلطان موسیقی پاپ "مایکل جکسون"





ترانه Histpry با صدای مایکل جکسون



Every day create your history
Every path you take you are leaving your legacy
Every soldier dies in his glory
Every legend tells of conquest and liberty
Every day create your history
Every page you turn you are writing your legacy
Every hero dreams of chivalry
Every child should sing together in harmony

A soldier dies
A mother cries
The promised child shines in a babys eyes
All nations sing
Lets harmonize all around the world






فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود مهربون دوست داشتنی





اگه از ارسطو می‌پرسیدن که علم بهتره یا ثروت؟ بی‌تردید زمان زیادی رو در باغ‌های آکادمی صرف قدم زدن و تفکر می‌کرد و در آخر هم جوابی دوپهلو می‌داد تا روشن بشه که چرا داستان‌هایی از علاقه‌ی توام او به ولخرجی و کسب علم در تاریخ فلسفه باقی مونده. برخلاف ارسطو، ما دانش‌آموزان دبستان مفید از همون اولین انشایی که نوشتیم بدون نیاز به قدم زدن در حیاط و بحث کردن زیر درخت توت و فکر کردن به عاقبت کار قاطعانه پاسخ دادیم: علم بهتره.

تا وقتی محصل بودم و در تمام دوره ها انشایی که با موضوع "علم بهتر است یا ثروت" نوشتم همون پاسخ تکراری بود فقط هر سال در سطور انشاء از کلمات قویتر استفاده میشد که نشون از یادگیری بهتر ادبیات شیرین زبون مادری داشت. اما همیشه یک دلیل آوردم «خطر به غارت رفتن ثروت وجود داره اما علم رو نمی‌شه از کسی دزدید...» نویسنده‌ی تمام اون انشاء ها امروز اعتراف می‌کنه که در دوران تحصیل چیزی از حساب پس‌انداز، کارت‌های اعتباری و حساب‌های بانکی در کشور سوئیس نمی‌دونسته و فکر می‌کرده که مردم پول‌شون رو زیر بالش یا توی خمره نگه می‌دارن! به این ترتیب جای تعجب نیست که بگم به ذهنم نمی‌رسید که دستاوردهای علمی رو هم می‌شه سرقت کرد!


همه‌ی دانش‌آموزان دبستان مفید، کم فکر و بیهوش نبودن با این وجود چه اونهایی که درس می‌خوندن و سر صف کارت آفرین و جایزه می‌گرفتن و چه اونهایی که درس نمی‌خواندن و خانم سحرخیز سر صف با بردن نامشون و آوردنشون به بالای سکو به همه به عنوان شاگردان تنبل معرفی میکرد، همه علم رو بهتر از ثروت می‌دونستن. کسی در برتری علم تردید نداشت و یا اگه از ته دل به این برتری مطمئن نبود باز بخاطر بعضی معذورات اخلاقی و در ملا عام همون حرف دیگران رو تکرار می‌کرد. معلم انشاء هم می‌دونست که علم باید بهتر باشه حتی اگه ثروتی که نداشت بیشتر از مختصر علمی که داشت به کارش می‌اومد باز در تقابل این دو، تعهدی اخلاقی نسبت به پیروزی علم احساس می‌کرد.

هرقدر بزرگتر شدم جای خالی ارزشمند بودن ثروت در فکر و زندگی روزمره پررنگ‌تر شد، ثروتی که می‌تونست صرف تحصیل خیلی چیزها بشه حتی علم.

این روزها دانش‌آموزان به پیروی از والدینشون شجاعانه و بدون تعارف ثروت رو بهتر می‌دونن، شاید آموزگاران انشاء قلبا پذیرفتن که تحصیل علم به کسب ثروت کمک زیادی نمی‌کنه و بهتره جوانان از الان به‌دنبال یافتن شغل مناسبی در بازار باشن...

اگر امروز یک بار دیگه از من بخوان تا به این سؤال ازلی، ابدی پاسخ بدم قبلا اعلام می‌کنم که، به اعتقاد من، مقایسه‌ی علم با ثروت از پایه اشتباه ِ، هردو خوب و لازم هستن و هیچ تضادی بین‌شون نیست. می‌شه هم عالم بود و هم ثروتمند مثل "بیل گیتس" که عالم علوم کامپیوتر ِ و ثروتمندترین مرد جهان!

معنای علم پیش دانش‌آموزان مدرسه مفید همون محتویات کتاب‌های درسی بود و کسب علم چیزی نبود بجز حفظ کردن درس‌ها و ادامه‌ی تحصیل تا مقطع دیپلم و بالاتر. ثروت همون پول بود یعنی وجه رایج مملکت که می‌شد با اون یک عدد ساندویچ کالباس یا یک لیوان هویج بستنی و یا یک دفتر صد برگ سیمی خرید. این تعریف‌ها ایرادهایی داره به طور مثال تکلیف دارایی‌هایی مثل سلامتی، امنیت و خوشبختی رو که با پول قابل خرید و فروش نیستن اما می‌تونن نوعی "ثروت" بحساب بیان و یا پول ابزاری کمکی برای رسیدن به اونها باشه رو روشن نمی‌کنه و از طرف دیگه می‌دونیم که دامنه‌ی علوم بسیار فراتر از محتویات کتاب‌های درسیست و داشتن دیپلم یا لیسانس دلیلی بر علم‌دوستی صاحب مدرک نیست با این وجود همین دو تعریف رو مبنای قضاوت قرار می‌دم تا دین خودمو به دبستان مفید ادا کرده باشم.

با این‌که هنوز به عادت دوران کودکی احترام بیشتری برای صاحبان و تولید کنندگان علم و فرهنگ، قائل هستم اما می‌پذیرم که بسته به شرایط گاهی ثروت می‌تونه بهتر باشه. پس به این ترتیب:

¤. اگه لیسانس‌تون توی جیب شلوارتون باشه اما بی‌پول و گرسنه باشین، ثروت بهتر ِ.

¤. اگه چند خمره اشرفی طلا داشته باشین و بچه‌تون مبتلا به بیماری ناشناخته‌ای بشه که درمانش با اشرفی ممکن نباشه، علم بهتر ِ.

¤. اگه با لیسانس حسابداری و همون چند خمره اشرفی طلا در یک جزیره‌ی بدون سکنه، تنها، وسط اقیانوس آرام گرفتار بشین، نه اون علم حسابداری و نه این ثروت هیچ‌کدوم به دردتون نمی‌خوره.

¤. اگه بدون لیسانس حسابداری و با چند خمره اشرفی طلا در همون جزیره‌ی کذایی رها بشین و بلد باشین که چطور بدون کبریت آتش روشن کنین و چطور آب شیرین تهیه کنین و بتونین از شاخ و برگ درخت‌ها سرپناه بسازین و روش ذخیره کردن گوشت شکار رو بدونین و گیاهان وحشی و خواص درمانی اونها رو بشناسین و به فکرتون‌ برسه با همون خمره‌های خالی از اشرفی یک کلک بسازین تا به آب بزنین و با دیدن ستاره‌ها در آسمون راه خودتونو در دریا پیدا کنین و خودتونو نجات بدین، علم بهتر ِ حتی اگه بدون لیسانس باشین.

و در یک کلام، سلامتی هم از علم و هم از ثروت بهتر ِ. اگه سلامتی یک ثروت بحساب بیاد پس ثروت بهتر ِ، اگه سلامتی نتیجه‌ی پیشرفت علم و رعایت بهداشت عمومی باشه پس علم بهتر ِ و... این داستان ادامه داره.

به نظر شما چطور؟! شما هم میخواین امروز یک انشاء بنویسین و نظرتونو در این مورد بگین؟!


فرستاده شده در تاریخ: 8/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



فرستاده شده در تاریخ: 8/19/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

کلیپی بسیار دیدنی و شنیدنی به نام "I HAVE A DREAM" باصدای امید و همراهی محمد مقدم





فرستاده شده در تاریخ: 8/16/2009