در گوشــــــــي  |
|
|
|
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست
اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار
دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!
:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد
.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|

چکش همه چيز را مي کوبد، و کسي که چکش به دست مي گيرد همه چيز را ميخ مي بيند. حتي پيچها را هم مي کوبد. گيره ها را هم مي کوبد؛ و جالب اينجاست که هميشه هم خود را موفق ميبیند. هر پيچي را مي توان با چکش هم سفت کرد. هر گيره اي را مي توان با چکش محکم کرد. ديگر چسب هم لازم نيست. به جاي اينکه نخ را به بادبادک بچسباني مي تواني سر نخ را آنچنان به قاب بادبادک بکوبي که تار و پود آن با چوب تير بادبادک يکي شود و هيچ وقت هم جدا نشود.
و اينچنين بود که خانم چکش تمام مشکلات زندگي اش را با چکش بزرگي که هميشه همراهش بود حل مي کرد و هر چيزي سر راهش قرار مي گرفت را محکم مي کوبيد. مثلا وقتي که به يک صخرهء بزرگ مي رسيد به جاي آنکه آن را دور بزند و از کنارش رد شود آنقدر آن را مي کوبيد تا از وسطش رد شود. به جاي اينکه کمي پاهايش را بازتر کند و از روي چالهء جلوي پاهايش بپرد چشم بسته با سر به داخل چاله مي افتاد و وقتي به کف سنگي آن برخورد مي کرد آنقدر ديوار را مي کوبيد تا تمام سنگها را خرد کند و سنگريزه ها چاله را پر کنند و او به راهش ادامه دهد. از هر کسي خوشش نمي آمد توي سرش مي کوبيد و با هر کسي که دوست مي شد از روي رفافت مرتب کمرش را مي کوبيد تا جايي که ديگر توان راه رفتن براي کسي نمي گذاشت. هر وقت باران مي باريد به جاي اينکه چتر به دست بگيرد قطرات باران را با حرکات سريع چکش مهار مي کرد تا خيس نشود. هر شب قبل از خواب تمام پشه هاي اطراف رختخوابش را با چکش سنگينش معدوم مي کرد و با لبخند چکش را زير بالش مي گذاشت و تا صبح تخت مي خوابيد؛ چون مي دانست هيچ اتفاقي در طول شب نمي افتد که با چکش حل نشود.
يک روز خانم چکش تابلوي يک گل رز قرمز را به خانه اش آورد و به جاي آنکه پيچ کوچک گيرهء آنرا با دست بپيچاند و آنرا سفت کند پيچ بي زبان را با چند ضربهء مهلک چکش به سر در اتاقش کوبيد تا هميشه همانجا بماند. عصر همان روز اتاقخانم چکش پر از زنبورهايي شد که به هواي بوي تابلوي گل سرخ به سمت سر در اتاق پرواز مي کردند. خانم چکش هر کاري کرد که تابلوي گل سرخ را از ديوار جدا کند نتوانست، و همان شب يکي از زنبورهايي که به هواي تابلوي گل سرخ دور اتاق مي چرخيد روي صورت خانم چکش نشست و او هم بلافاصله چکش را از زير بالشش در آورد و زنبور را روي صورت خودش له و لورده کرد و خودش هم مُرد، ولي اگر نمي مرد بعيد بود ديگر از چکش بزرگش آنقدر ها استفاده کند. شايد مي فهميد که گاهي پيچيدن و تغيير مسير دادن خيلي آسانتر و بي خطر تر از کوبيدن و جلو رفتن است. شايد هم نمي فهميد، شايد هم چکش بزرگتري بر مي داشت که اگر لازم مي شد ميخهاي قبلي را باز کند کل ديوار را مي کوبيد و خرد مي کرد. به هر حال، خانم چکش همان شب مرد...
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/24/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
 تاج و تخت شاه دیروز در قلعه شون نمیشه به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمیباخت تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/20/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود. زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا. گیس شون قد کمون رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک. روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد از عقب از توی برج شبگیر می اومد...
پریا! گشنه تونه؟ پریا! تشنه تونه؟ پریا! خسته شدین؟ مرغ پر شسه شدین؟ چیه این های های تون گریه تون وای وای تون؟
پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا
« - پریای نازنین چه تونه زار می زنین؟ توی این صحرای دور توی این تنگ غروب نمی گین برف میاد؟ نمی گین بارون میاد نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟ نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟ نمی ترسین پریا؟ نمیاین به شهر ما؟
شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-
پریا! قد رشیدم ببینین اسب سفیدم ببینین: اسب سفید نقره نل یال و دمش رنگ عسل، مرکب صرصر تک من! آهوی آهن رگ من!
گردن و ساقش ببینین! باد دماغش ببینین! امشب تو شهر چراغونه خونه دیبا داغونه مردم ده مهمون مان با دامب و دومب به شهر میان داریه و دمبک می زنن می رقصن و می رقصونن غنچه خندون می ریزن نقل بیابون می ریزن های می کشن هوی می کشن: شهر جای ما شد! عید مردماس، دیب گله داره دنیا مال ماس، دیب گله داره سفیدی پادشاس، دیب گله داره سیاهی رو سیاس، دیب گله داره ...
پریا! دیگه تو روز شیکسه درای قلعه بسّه اگه تا زوده بلن شین سوار اسب من شین می رسیم به شهر مردم، ببینین: صداش میاد جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد. آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا می ریزد ز دست و پا. پوسیده ن، پاره می شن دیبا بیچاره میشن: سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن سر به صحرا بذارن، کویر و نمک زار می بینن
عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمی دونین پریا!] در برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن هر کی که غصه داره غمشو زمین میذاره. قالی می شن حصیرا آزاد می شن اسیرا. اسیرا کینه دارن داس شونو ور می میدارن سیل می شن: گرگرگر! تو قلب شب که بد گله آتیش بازی چه خوشگله!
آتیش! آتیش! - چه خوبه! حالام تنگ غروبه چیزی به شب نمونده به سوز تب نمونده، به جستن و واجستن تو حوض نقره جستن
الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن به جائی که شنگولش کنن سکه یه پولش کنن: دست همو بچسبن دور یاور برقصن « حمومک مورچه داره، بشین و پاشو » در بیارن « قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو » در بیارن
پریا! بسه دیگه های های تون گریه تاون، وای وای تون! » ...
پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا ...
« - پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی! شبای چله کوچیک که زیر کرسی، چیک و چیک تخمه میشکستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف قصه سبز پری زرد پری قصه سنگ صبور، بز روی بون قصه دختر شاه پریون، - شما ئین اون پریا! اومدین دنیای ما حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین که دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟
دنیای ما قصه نبود پیغوم سر بسته نبود.
دنیای ما عیونه هر کی می خواد بدونه:
دنیای ما خار داره بیابوناش مار داره هر کی باهاش کار داره دلش خبردار داره!
دنیای ما بزرگه پر از شغال و گرگه!
دنیای ما - هی هی هی ! عقب آتیش - لی لی لی ! آتیش می خوای بالا ترک تا کف پات ترک ترک ...
دنیای ما همینه بخوای نخواهی اینه!
خوب، پریای قصه! مرغای شیکسه! آبتون نبود، دونتون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟ کی بتونه گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما قلعه قصه تونو ول بکنین، کارتونو مشکل بکنین؟ »
پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا.
دس زدم به شونه شون که کنم روونه شون - پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن پائین اومدن پود شدن، پیر شدن گریه شدن، جوون شدن خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر کنده شدن، میوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، امید شدن یاس شدن، ستاره نحس شدن ...
وقتی دیدن ستاره یه من اثر نداره: می بینم و حاشا می کنم، بازی رو تماشا می کنم هاج و واج و منگ نمی شم، از جادو سنگ نمی شم - یکی ش تنگ شراب شد یکی ش دریای آب شد یکیش کوه شد و زق زد تو آسمون تتق زد ...
شرابه رو سر کشیدم پاشنه رو ور کشیدم زدم به دریا تر شدم، از آن ورش به در شدم دویدم و دویدم بالای کوه رسیدم اون ور کوه ساز می زدن، همپای آواز می زدن:
دلنگ دلنگ، شاد شدیم از ستم آزاد شدیم خورشید خانم آفتاب کرد کلی برنج تو آب کرد. خورشید خانوم! بفرمائین! از اون بالا بیاین پائین ما ظلمو نفله کردیم از وقتی خلق پا شد زندگی مال ما شد. از شادی سیر نمی شیم دیگه اسیر نمی شیم ها جستیم و واجستیم تو حوض نقره جستیم سیب طلا رو چیدیم به خونه مون رسیدیم ...
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/17/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/16/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
امروز دوشنبه (مه شید) بیست و پنجم (ارد روز) خرداد ۱۳۸۸ خورشیدی و برابر است با پانزدهم ژون سال ۲۰۰۹ میلادی.
:::.. کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست، که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند. زیرا وجدان درونی همه ی انسان ها آن ها را به سوی کردار نیک رهنمایی می کند ..:::
ایران در گذر تاریخ ...
«دستور احياء صنعت فرش ايران با اصالت باستاني اش»
شاه اسماعيل صفوي كه در مارس 1502 ميلادي شيعه اثني عشري را مذهب رسمي ايرانيان اعلام كرد سه ماه بعد ، 15 ژوئن همين سال، دستوري براي احياي صنعت فرش ايران به همان گونه كه در عهد ساسانيان بود صادر كرد كه در آن تأكيد بر بازگشت به اصالت قديم فرش ايران و استفاده از نقش و تصوير گياهان و حيوانات شده بود. در دوران سلطه ايلخانيان و پس از ورود ايلات ترك ماوراء النهر به ايران، بافت فرش در ايران تغيير يافته و فرشهاي كوچك با اشكال هندسي ويژه مفروش كردن چادر و خيمه باب شده بود. شاه اسماعيل كه يك حكومت مركزي نيرومند در ايران به وجود آورده بود در سال 1508 بغداد را تصرف كرد و در سال 1510 ميلادي ازبكها به رياست محمدخان شيباني را در هم شكست و حكومت سمرقند را به «بابر» از اميران تيموري سپرد، ولي در اوت 1514، نيروهاي او به علت نداشتن اسلحه آتشين- توپ و تفنگ- از ارتش عثماني در دشت چالدران شكست خوردند و اين شكست مقدمه صدها سال جنگ ميان ايران و عثماني (تركيه) شد.
«لغو امتياز نفتي دو شركت آمريكايي»
25 خرداد سال 1317، درست پنج سال پس از تصويب تمديد قرارداد امتياز نفت انگلستان به مدت 60 سال در مجلس!، دولت وقت امتياز نفت شمال را كه به دو شركت آمريكايي داده شده بود لغو و كان لم يكن اعلام داشت. در سال 1312 كه مذاكره براي تمديد قرار داد نفت انگلستان در جريان بود ، نظر به ملاحظات روابط با شوروي، نفت شمال ايران (اصطلاحا، ازحوزه قرارداد) مستثني شده بود.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/15/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
و پیامی در راه ...
درود دوست من! منو ببخشید که این روزها دست و دلم به نوشتن و به تهیه مطلب نمیره. منو و این روزها، این روزها و من... و دلتنگی برای دو حرف!؟
این روزها حس و حال من بین زمین و آسمون گیر کرده، بین شادی استقامت و بهت سرکوب اما خوبه که فراموش نکنیم، هر مانعی در زندگی یک فرصت به حساب میاد.

وقتی کودک هستیم، شاید درک کاملی از داستانهای قدیمی نداشته باشیم، اما ما با همین داستانها، بزرگ میشیم و گویی این داستانها با تار و پود سرشت ما عجین هستن. واقعیاتی که در قالب داستان به زبون میان و داستنهایی که به واقعیت میپیوندن!
حتما داستان مرد کهنسال که چندین پسر داشت رو بخاطر دارین که روزی همگی رو کنار خودش جمع کرد و به دست هر کدوم یک ترکه نازک چوب داد و گفت که اون رو بشکنن، شاخه ها به تردی در دست تک تک فرزندان شکسته شد. اینبار به هر کدوم دو ترکه داد و گفت بشکنن، شاخه ها اینبار اما با فشار بیشتر از بار پیش شکسته شد. ترکه ها سه تا شدن و آزمایش تکرار شد. کمی سخت بود اما شاخه ها شکستن. در آخر همه ی ترکه ها رو یکجا جمع کرد و به دست فرزندان داد... نتیجه آن شد که معنای حقیقی زندگی هر روز ماست. زندگی داستان کوتاهیست با قهرمانیه من و تو ...
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/15/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/13/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
و در پایان امروز با هم شال و کلاه میکنیم به سمت بهشهر ...
«کاخ صفی آباد»

کاخ صفی آباد در بالای کوهی مشرف بر بهشهر قرار دارد. این کاخ از جمله ابنیه تاریخی و باشکوه دوره صفویه است که در دوران قاجار به علت بی توجهی، به کلی ویران گردید، ولی در عهد پهلوی به دستور رضاشاه، با همان اسلوب و ویژگی معماری عصر صفوی دوباره سازی شد. سیستم آب رسانی آن در گذشته از طریق آب پلنگ چشمه، تا کاخ (که دوازده کیلومتر فاصله دارد) هدایت می شد و پس از عبور از دو حوض کاشی کاری، به شهر انتقال داده می شد.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
«آموزش شطرنج - بخش دوم»

قلعه شاه یا قلعه کوچک حرکتی که درصورت وجود شرایط زیر، شاه ۲ خانه به سمت رخ میرود و رخ به خانه بعد از شاه و آن سمت دیگر شاه میرود. این حرکت حداکثر یک بار در بازی و در صورت برقراری ۳ شرط زیر انجام میشود: ۱-شاه و رخی که میخواهد قلعه برود تا آن لحظه حرکتی نکرده باشند. ۲- بین شاه و رخ هیچ مهرهای نباشد. ۳-شاه و محل عبور وی در هنگام انجام این حرکت نباید با خطر مهرهای از حریف رو به رو باشد. (در معرض کیش باشد.) اگر شرایط بالا برقرار بود، حرکت قلعه عبارت است از عبور شاه از خانهٔ مجاور خود به سوی رخ و قرار گرفتن شاه در خانه بعدی و قرارگرفتن رخ در خانهٔ مجاور شاه (همان خانهای که شاه از آن عبور کرده یا به اصطلاح «از رویش پریده»).
قلعه وزیر یا قلعه بزرگ درست مانند قلعه شاه است ولی در سمت دیگر، یعنی عمل قلعه رفتن با رخ سمت وزیر انجام میپذیرد.
آن پاسان این لغت فرانسوی به معنی در حال حرکت است. به وقتی گفته میشود که سرباز میتواند در حرکتی که مقصدش سرباز حریف نیست، سرباز حریف را بگیرد.
اگر سرباز یکی از طرفین در ردیف پنجم خود (ردیف چهارم حریف) باشد و سرباز حریف در یکی از دو خانه چپ و یا راست آن باشد، میتواند به پشت سرباز حریف رفته و آن را بگیرد.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
و اما برای داشتن یک سالاد خوشمزه بهتره به موضوع زیر توجه کنین!
«نکات مهم تهیه سالاد»

1.هیچ گاه از قبل به سالاد کاهو نمک نزنید و هنگامی که میخواهید آن را سرو کنید، به آن نمک بزنید، زیرا نمک، تازگی و طراوت کاهو را گرفته و برگهای آن را سخت و زمخت میکند.
2.همیشه همه اجزای لازم برای چاشنی سالاد از جمله روغن زیتون و سرکه را در یک شیشه دهانگشاد که درش بسته میشود(مثل شیشه مربا) بریزید، یک قطعه یخ داخل آن بیندازید و درش را محکم ببندید. سپس آن را تکان دهید تا خوب مخلوط شود. سپس یخ را از آن خارج سازید. با این روش چاشنی سالاد فوقالعاده نرم شده و با هم میآمیزد. سپس سبزیجات سالاد را داخل یک کیسه پلاستیکی قرار دهید و چاشنی آماده شده را روی آن بریزید و خوب تکان دهید تا همه اجزای سالاد به این چاشنی آغشته شود. به این ترتیب سالاد خوشمزهای به دست خواهد آمد.
3.خیار سالاد را با پوست خرد کنید. پوست خیار طعم جالبی به سالاد میدهد.
4.برای آن که سالاد خوشمزهای داشته باشید، یک حبه سیر را له کرده، قبل از آن که اجزای سالاد را در ظرف سالاد خوری بریزید، سیر را به آن بمالید. سالاد شما طعم مطبوعی از سیر به خود خواهد گرفت.
5.برای هم زدن سس به جای قاشق از چنگال استفاده کنید، زیرا به این ترتیب سس صافتر شده و گلوله نخواهد شد.
6.برای آن که سس خود را پُررنگتر کنید، مقدار کمی آرد را در ماهیتابه سرخ کنید و به تدریج به سس اضافه کنید.
7.برای غلیظ تر کردن سس سالاد میتوانید از آرد استفاده کنید. برای این منظور مقداری آرد را در آب حل کنید و به صورت خمیر رقیقی در آورده و به تدریج به سس اضافه کنید.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
امروز چهارشنبه (تیرشید) بیستم (ورهرام روز) خرداد ۱۳۸۸ خورشیدی با دهم ژون سال ۲۰۰۹ میلادی.
ایران در گذر از تاریخ ...
«سالروز كودتاي قوچان، قتل نادرشاه و تغيير مسير تاريخ خاور زمين»
دهم ژوئن سال 1747 (20خرداد و روزي چون امروز) در فتح آباد قوچان، نادرشاه در خوابگاهش به دست تني چند از ژنرالهايش به قتل رسيد و به اين ترتيب ناپلئون شرق از اين دنيا رفت- مردي كه آرزو داشت ايران را بار ديگر ابرقدرت جهان كند. نادر در سال 1736 ميلادي توسط زعماي ايران، سران قبايل، كدخدايان و معتمدان نقاط مختلف كشور به شاهي انتخاب شده بود. وي نيروهاي روسيه را به آن سوي داغستان فراري و عثماني را گوشمالي داده و برجاي خود نشانده بود، فرارود (آسياي ميانه) را آرام، و گردنكشان ايران خاوري (پختون ها = پشتون ها) را تنبيه و دهلي را در سال 1739 (نوروز) به تصرف خود درآورده بود. نادر نه تنها حاكميت ايران را بر سراسر خليج فارس مسلم ساخته بود، بلكه سران مسقط و عمّان را نيز به سوي خود جلب كرده، سرگرم ساخت ناو جنگي و درصدد تصرف جزيره زنگبار در حاشيه آفريقا هم بود تا راه آسيا را بر استعمار غرب سد كند. نادر دو سوم از ايام عمر خود را روي زين اسب گذرانيد و لشكركشيهاي لاينقطع و ضعف مزاج و خستگي جسماني ناشي از آن، وي را به تدريج بدخلق و خوي ساخته بود كه نتيجه اش اتخاذ تصميمات سخت و نيز اعمال مجازاتهاي شديد و فوري اطرافيان خود و مقامات از جمله افسران ارشد بود. نادر كه آخرين آيين هاي نوروزي دورات حيات را در كرمان گذرانيده بود، نيمه خرداد در راه بازگشت به پايتخت خود (مشهد)، در فتح آباد قوچان اردو زده بود. در اين اردوگاه كه در 12 كيلومتري قوچان (خبوشان آن زمان) برپا شده بود، نادر دژباني اردو را به احمدخان دراني، افسر 25 ساله پشتون، سپرده بود كه اين امر باعث ترس افسراني شده بود كه بر جان خود ايمن نبودند. اين بيم و نگراني به زودي 70 افسر و عمدتا از قاجارها و افشارها را برآن داشت كه «هم قسم» شوند تا نادر را بكشند. اين توطئه گران شبانه (10 ژوئن 1747) به چادر خوابگاه نادر نزديك شدند، نگهبان چادر را خفه كردند، و وارد چادر شدند. نادر با شمشير دست به دفاع زد ولي صالح خان دست نادر، و يك ژنرال قاجار سر او را قطع كرد و روز بعد، در آن اردوگاه عظيم جز جسد نادر ـ تقريبا چيزي ديگر بر جاي نمانده بود، و اين بود سرانجام يكي از مردان بزرگ تاريخ مشرق زمين. جنازه نادر سپس در گوري كه خود قبلا در خيابان بالا در مشهد تدارك ديده بود دفن شد. در جريان كفن و دفن بود كه حاضران متوجه شدند نادر ريش خود را رنگ ميزد تا كهولت او آشكار نشود. نادر كارها و وقايع روزانه را در پايان هر روز به منشي اش «ميرزا مهدي» ديكته مي كرد تا فراموش نشوند. وي جز «پزشك»، هرگز از كمك اروپائيان استفاده نكرد. نادر نسبت به اروپاييان بسيار بدبين بود، از همين رو به جاي خريد كشتي از اروپا، از مازندران و از راه خراسان كه هموارتر بود، چوب به بوشهر حمل كرد و 19 كشتي جنگي توپدار ساخت. به ابتكار نادر بود كه توپهاي سبك كه تا آن تاريخ در جهان سابقه نداشت ساخته شد و اين توپهاي قابل حمل با شتر، «زنبورك» نام گرفتند. نادر خريد كالاي صنعتي (تكنولوژيك) از اروپا را را روا نمي دانست و بارها گفته بود كه چنين خريدهايي قوه ابتكار را از ايراني سلب مي كند، ما خودمان بايد نيازهاي صنعتي مان را برطرف سازيم، آنان (فرنگي ها) چيزي بالاتر از ما ندارند، ما نبايد عادت كنيم كه محتاج ديگران شويم. به نوشته مورخان اروپايي، نادر بر خلاف صفويه، كوچكترين نظر مساعدي به اروپاييان نداشت و براي تارانيدن آنان از آبهاي شرق بود كه درصدد ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ برآمده بود تا بتواند با آن جزاير اقيانوس هند از جمله زنگبار را از دسترس اروپاييان كه هدفي جز سلطه و استثمار شرق نداشتند دور سازد و براي اين منظور مهندسان كشتي ساز هند را با كمك پارسيان ساكن اين شبه قاره يافته و استخدام كرده بود. اين مورخان نوشته اند نادرشاه كه شديداً به اروپاييان بدبين بود به سرزمينهاي مورد نظر اروپاييان در منطقه، از جمله عمّان قول حمايت نظامي داده بود. نادرشاه استقرار اروپاييان در بنادر اقيانوس هند و خليج هاي منشعب از آن را كه به بهانه تجارت صورت ميگرفت، وسيلهاي براي دست اندازي به همه شرق تلقي مي كرد نادرشاه علاقه عجيبي به جمع آوري كتاب و اهداء آنها به كتابخانه ها داشت. وي صدها جلد كتاب خطي نفيس به كتابخانه رضوي مشهد هديه كرده بود. كودتاي دهم ژوئن 1747 قوچان، نه تنها مسير تاريخ ايران، بلكه سرنوشت مشرق زمين را تغيير داد. اگر اين كودتا رخ نداده بود، انگلستان بر آسياي جنوبي و بعداً خاورميانه، و روسيه بر قفقاز و سپس آسياي ميانه دست نمي يافتند، افغانها (نامي كه انگلستان بر ايرانيان ساكن خاور ايرانزمين گذارده است) از ايران جدا نمي شدند و مسأله اي به نام كشمير به وجود نمي آمد و نقشه جغرافيايي آسياي جنوبي چيز ديگري بود و .... براي اثبات «احساس ميهن دوستي» نادر ذكر اين دو دليل كافي است: يكي حك كردن عبارت «نادر ايران زمين» بر سكه هايش و ديگري ورود وي به شهر دهلي در روز «نوروز». وي پس از شكست دادن ارتش هند، منتظر شد تا نوروز فرا رسد و در اين روز ملي ايرانيان وارد دهلي شود. دو هزار و هفتاد سال پيش از قتل نادر، اسكندر مقدوني نيز دهم ژوئن (سال 323 پيش از ميلاد) در بابل (جنوب غربي بغداد امروز) درگذشت و به اين ترتيب دهم ژوئن سالگشت مرگ سه زمامدار برجسته جهان است. فردريك باربروسا (ريش قرمز) پادشاه امپراتوري مقدس (كاتوليكهاي اروپا) نيز دهم ژوئن سال 1190 در جريان لشكركشي به خاور ميانه (جنگهاي صليبي) در رود سالپ در جنوب غربي آناتولي (تركيه امروز) غرق شده بود.
«دعواي شهرداري تهران و قصابها بر سر نرخ گوشت هر كيلو 26 قران»
خردادماه سال 1332 در اوج در گيري ايران و انگلستان كه دولت تازه جمهوريخواهان آمريكا نيز وارد آن شده بود، مخالفت با اعتبارنامه برخي نمايندگان و وارد كردن اتهام به اين و آن در مورد مشاركت در ربودن و قتل سرتيپ افشار توس رئيس شهرباني وقت، مسئله ديگري توجه تهراني ها را به خود جلب كرده بود و آن معارضه شهرداري با توزيع كنندگان گوشت (عمده فروشها) بود كه 19 خرداد به اوج خود رسيده بود. در اين روز اميني شهردار وقت به عمده فروشها اخطار كرد كه اگر بخواهند بيش از اين بازي درآورند، شهرداري خود مستقيما به توزيع گوشت ميان قصابي ها اقدام خواهد كرد و چنانچه بعضي قصابها اخلال كنند؛ در هر كوچه و خيابان دكه نصب خواهد كرد و به فروش گوشت مشغول خواهد شد. دعوا بر سر اين بود كه شهرداري نرخ گوشت را هر كيلو گرم 26 قران تعيين كرده بود و قصابهاي عمده فروش مدعي بودند كه با اين نرخ برايشان سودي حاصل نمي شود زيرا بايد گوشت را هر كيلو گرم 24 قران به قصابهاي خرده فروش بدهند و با پولي كه به چوبدار براي خريد گوسفند مي دهند، بيش از پنج شاهي (يك چهارم يك قران) در هر كيلو برايشان نمي ماند و شهردار مي گفت كه همين سود كافي است. 19 خرداد كه اين مرافعه به اوج شدت رسيده بود، شهردار براي اجراي اخطار خود جمعي از سپورها را لباس سفيد پوشاند و آماده فروش گوشت در دكه ها كرد و از طرفي هم دست به خريد گوسفند از چوبدار ها زد كه عمده فروشها با مشاهده سپورهاي سفيدپوش جا خوردند و بيستم خرداد ماه (يک روز بعد) تسليم نظر شهردار شدند و قيمت گوشت، هر يك كيلو گرم 26 قران تثبيت شد.
«زادروز فخرالدين ابراهيم»
دهم ژوئن (بيستم خرداد) زادروز فيلسوف ايراني، صوفي و عارف بزرگ فخرالدين ابراهيم است كه در سال 1213 ميلادي در نزديكي شهر همدان به دنيا آمد و راه مولوي را ادامه داد. فخرالدين كه 76 سال عمر كرد بر افكار بسياري از فلاسفه پيش از خود تفسير نوشت، از جمله بر عقايد «ابن عربي». لمعات يكي از تاليفات اوست.
تقویم تاریخ ...
«زادروز امانوئل وليكوفسكي»
امانوئل وليكوفسكي نويسنده اي كه درباره كائنات، پيدايش «ونوس» و احتمال برخورد ستارگان با يكديگر كتاب نوشته و عقايد تازه اي در اين زمينه ها بيان داشته است دهم ژوئن سال 1895 به دنيا آمد. وي در كتاب معروف خود «ورلدز اين كاليژن» نوشته است كه «ونوس» از داخل سياره مشتري بيرون جهيده است.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
درود دوست مهربون من! صبح بهاریتون به شادی!
هر کسی از زندگی بهره ای می بره، در این بین خیلی ها با این تصور که حضور یا وجود دیگری جای اونها رو تنگ میکنه، به این فکر میافتن که با انحصار طلبی حق مسلم شونو از دیگران بگیرن.

امروز اینجا هوا کاملا بارونیه و توی روزهای بارونی میشه بیشتر از طبیعت درس گرفت. روزهای بارونی حلزونها هم بیرون از خاک سرگرم زندگی هستن، دیدن حلزون هایی که این گونه با سادگی دور هم جمع شدن و با صمیمیت هر کدوم سهم خودشونو از زندگی میگیرن، این باور رو ایجاد می کنه که این موجودات کوچولو به بزرگ ترین اصل خلقت توجه کردن و اون اینه که در دنیا هر شخصی به اندازه خودش استعداد و توانی داره و به میزان همین استعداد میتونه از زندگی بهره مند باشه، پس هیچکس جای دیگری رو تنگ نمیکنه.
این گونه نگاه کردن به خلقت و زندگی، درهایی از سعادت و تفاهم رو به روی ما باز میکنه و با تمرکز بیشتر میتونیم از موهبتهایی که بهمون رسیده، بهره بگیریم و لذت ببریم.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|