در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 15 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده









فرستاده شده در تاریخ: 6/28/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده




چکش همه چيز را مي کوبد، و کسي که چکش به دست مي گيرد همه چيز را ميخ مي بيند. حتي پيچها را هم مي کوبد. گيره ها را هم مي کوبد؛ و جالب اينجاست که هميشه هم خود را موفق ميبیند. هر پيچي را مي توان با چکش هم سفت کرد. هر گيره اي را مي توان با چکش محکم کرد. ديگر چسب هم لازم نيست. به جاي اينکه نخ را به بادبادک بچسباني مي تواني سر نخ را آنچنان به قاب بادبادک بکوبي که تار و پود آن با چوب تير بادبادک يکي شود و هيچ وقت هم جدا نشود.

و اينچنين بود که خانم چکش تمام مشکلات زندگي اش را با چکش بزرگي که هميشه همراهش بود حل مي کرد و هر چيزي سر راهش قرار مي گرفت را محکم مي کوبيد. مثلا وقتي که به يک صخرهء بزرگ مي رسيد به جاي آنکه آن را دور بزند و از کنارش رد شود آنقدر آن را مي کوبيد تا از وسطش رد شود. به جاي اينکه کمي پاهايش را بازتر کند و از روي چالهء جلوي پاهايش بپرد چشم بسته با سر به داخل چاله مي افتاد و وقتي به کف سنگي آن برخورد مي کرد آنقدر ديوار را مي کوبيد تا تمام سنگها را خرد کند و سنگريزه ها چاله را پر کنند و او به راهش ادامه دهد. از هر کسي خوشش نمي آمد توي سرش مي کوبيد و با هر کسي که دوست مي شد از روي رفافت مرتب کمرش را مي کوبيد تا جايي که ديگر توان راه رفتن براي کسي نمي گذاشت. هر وقت باران مي باريد به جاي اينکه چتر به دست بگيرد قطرات باران را با حرکات سريع چکش مهار مي کرد تا خيس نشود. هر شب قبل از خواب تمام پشه هاي اطراف رختخوابش را با چکش سنگينش معدوم مي کرد و با لبخند چکش را زير بالش مي گذاشت و تا صبح تخت مي خوابيد؛ چون مي دانست هيچ اتفاقي در طول شب نمي افتد که با چکش حل نشود.

يک روز خانم چکش تابلوي يک گل رز قرمز را به خانه اش آورد و به جاي آنکه پيچ کوچک گيرهء آنرا با دست بپيچاند و آنرا سفت کند پيچ بي زبان را با چند ضربهء مهلک چکش به سر در اتاقش کوبيد تا هميشه همانجا بماند. عصر همان روز اتاقخانم چکش پر از زنبورهايي شد که به هواي بوي تابلوي گل سرخ به سمت سر در اتاق پرواز مي کردند. خانم چکش هر کاري کرد که تابلوي گل سرخ را از ديوار جدا کند نتوانست، و همان شب يکي از زنبورهايي که به هواي تابلوي گل سرخ دور اتاق مي چرخيد روي صورت خانم چکش نشست و او هم بلافاصله چکش را از زير بالشش در آورد و زنبور را روي صورت خودش له و لورده کرد و خودش هم مُرد، ولي اگر نمي مرد بعيد بود ديگر از چکش بزرگش آنقدر ها استفاده کند. شايد مي فهميد که گاهي پيچيدن و تغيير مسير دادن خيلي آسانتر و بي خطر تر از کوبيدن و جلو رفتن است. شايد هم نمي فهميد، شايد هم چکش بزرگتري بر مي داشت که اگر لازم مي شد ميخهاي قبلي را باز کند کل ديوار را مي کوبيد و خرد مي کرد. به هر حال، خانم چکش همان شب مرد...


فرستاده شده در تاریخ: 6/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده





Dobare Misazamet Vatan - Dariush






فرستاده شده در تاریخ: 6/21/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده




تاج و تخت شاه دیروز
در قلعه شون نمیشه
به خیالشون که این تاج
سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه
که به صد مهره نمیباخت
تاج و از سرش تو میدون
لشگر پیاده انداخت




فرستاده شده در تاریخ: 6/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده








فرستاده شده در تاریخ: 6/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده




یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد...

پریا! گشنه تونه؟
پریا! تشنه تونه؟
پریا! خسته شدین؟
مرغ پر شسه شدین؟
چیه این های های تون
گریه تون وای وای تون؟

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

« - پریای نازنین
چه تونه زار می زنین؟
توی این صحرای دور
توی این تنگ غروب
نمی گین برف میاد؟
نمی گین بارون میاد
نمی گین گرگه میاد می خوردتون؟
نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کند تون؟
نمی ترسین پریا؟
نمیاین به شهر ما؟

شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد-

پریا!
قد رشیدم ببینین
اسب سفیدم ببینین:
اسب سفید نقره نل
یال و دمش رنگ عسل،
مرکب صرصر تک من!
آهوی آهن رگ من!

گردن و ساقش ببینین!
باد دماغش ببینین!
امشب تو شهر چراغونه
خونه دیبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر میان
داریه و دمبک می زنن
می رقصن و می رقصونن
غنچه خندون می ریزن
نقل بیابون می ریزن
های می کشن
هوی می کشن:
شهر جای ما شد!
عید مردماس، دیب گله داره
دنیا مال ماس، دیب گله داره
سفیدی پادشاس، دیب گله داره
سیاهی رو سیاس، دیب گله داره ...

پریا!
دیگه تو روز شیکسه
درای قلعه بسّه
اگه تا زوده بلن شین
سوار اسب من شین
می رسیم به شهر مردم، ببینین: صداش میاد
جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد.
آره ! زنجیرای گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
می ریزد ز دست و پا.
پوسیده ن، پاره می شن
دیبا بیچاره میشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار می بینن
سر به صحرا بذارن، کویر و نمک زار می بینن

عوضش تو شهر ما... [ آخ ! نمی دونین پریا!]
در برجا وا می شن، برده دارا رسوا می شن
غلوما آزاد می شن، ویرونه ها آباد می شن
هر کی که غصه داره
غمشو زمین میذاره.
قالی می شن حصیرا
آزاد می شن اسیرا.
اسیرا کینه دارن
داس شونو ور می میدارن
سیل می شن: گرگرگر!
تو قلب شب که بد گله
آتیش بازی چه خوشگله!

آتیش! آتیش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چیزی به شب نمونده
به سوز تب نمونده،
به جستن و واجستن
تو حوض نقره جستن

الان غلاما وایسادن که مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش کنن
عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن
به جائی که شنگولش کنن
سکه یه پولش کنن:
دست همو بچسبن
دور یاور برقصن
« حمومک مورچه داره، بشین و پاشو » در بیارن
« قفل و صندوقچه داره، بشین و پاشو » در بیارن

پریا! بسه دیگه های های تون
گریه تاون، وای وای تون! » ...

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا ...

« - پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی!
شبای چله کوچیک که زیر کرسی، چیک و چیک
تخمه میشکستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد
بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسه می گف
قصه سبز پری زرد پری
قصه سنگ صبور، بز روی بون
قصه دختر شاه پریون، -
شما ئین اون پریا!
اومدین دنیای ما
حالا هی حرص می خورین، جوش می خورین، غصه خاموش می خورین
که دنیامون خال خالیه، غصه و رنج خالیه؟

دنیای ما قصه نبود
پیغوم سر بسته نبود.

دنیای ما عیونه
هر کی می خواد بدونه:

دنیای ما خار داره
بیابوناش مار داره
هر کی باهاش کار داره
دلش خبردار داره!

دنیای ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!

دنیای ما - هی هی هی !
عقب آتیش - لی لی لی !
آتیش می خوای بالا ترک
تا کف پات ترک ترک ...

دنیای ما همینه
بخوای نخواهی اینه!

خوب، پریای قصه!
مرغای شیکسه!
آبتون نبود، دونتون نبود، چائی و قلیون تون نبود؟
کی بتونه گفت که بیاین دنیای ما، دنیای واویلای ما
قلعه قصه تونو ول بکنین، کارتونو مشکل بکنین؟ »

پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه می کردن پریا
مثل ابرای بهار گریه می کردن پریا.

دس زدم به شونه شون
که کنم روونه شون -
پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن
پائین اومدن پود شدن، پیر شدن گریه شدن، جوون شدن
خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر کنده شدن،
میوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، امید شدن یاس
شدن، ستاره نحس شدن ...

وقتی دیدن ستاره
یه من اثر نداره:
می بینم و حاشا می کنم، بازی رو تماشا می کنم
هاج و واج و منگ نمی شم، از جادو سنگ نمی شم -
یکی ش تنگ شراب شد
یکی ش دریای آب شد
یکیش کوه شد و زق زد
تو آسمون تتق زد ...

شرابه رو سر کشیدم
پاشنه رو ور کشیدم
زدم به دریا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دویدم و دویدم
بالای کوه رسیدم
اون ور کوه ساز می زدن، همپای آواز می زدن:

دلنگ دلنگ، شاد شدیم
از ستم آزاد شدیم
خورشید خانم آفتاب کرد
کلی برنج تو آب کرد.
خورشید خانوم! بفرمائین!
از اون بالا بیاین پائین
ما ظلمو نفله کردیم
از وقتی خلق پا شد
زندگی مال ما شد.
از شادی سیر نمی شیم
دیگه اسیر نمی شیم
ها جستیم و واجستیم
تو حوض نقره جستیم
سیب طلا رو چیدیم
به خونه مون رسیدیم ...




فرستاده شده در تاریخ: 6/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده








فرستاده شده در تاریخ: 6/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز دوشنبه (مه شید) بیست و پنجم (ارد روز) خرداد ۱۳۸۸ خورشیدی و برابر است با پانزدهم ژون سال ۲۰۰۹ میلادی.


:::.. کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست، که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند. زیرا وجدان درونی همه ی انسان ها آن ها را به سوی کردار نیک رهنمایی می کند ..:::




ایران در گذر تاریخ ...


«دستور احياء صنعت فرش ايران با اصالت باستاني اش»


شاه اسماعيل صفوي كه در مارس 1502 ميلادي شيعه اثني عشري را مذهب رسمي ايرانيان اعلام كرد سه ماه بعد ، 15 ژوئن همين سال، دستوري براي احياي صنعت فرش ايران به همان گونه كه در عهد ساسانيان بود صادر كرد كه در آن تأكيد بر بازگشت به اصالت قديم فرش ايران و استفاده از نقش و تصوير گياهان و حيوانات شده بود. در دوران سلطه ايلخانيان و پس از ورود ايلات ترك ماوراء النهر به ايران، بافت فرش در ايران تغيير يافته و فرشهاي كوچك با اشكال هندسي ويژه مفروش كردن چادر و خيمه باب شده بود. شاه اسماعيل كه يك حكومت مركزي نيرومند در ايران به وجود آورده بود در سال 1508 بغداد را تصرف كرد و در سال 1510 ميلادي ازبكها به رياست محمدخان شيباني را در هم شكست و حكومت سمرقند را به «بابر» از اميران تيموري سپرد، ولي در اوت 1514، نيروهاي او به علت نداشتن اسلحه آتشين- توپ و تفنگ- از ارتش عثماني در دشت چالدران شكست خوردند و اين شكست مقدمه صدها سال جنگ ميان ايران و عثماني (تركيه) شد.



«لغو امتياز نفتي دو شركت آمريكايي»


25 خرداد سال 1317، درست پنج سال پس از تصويب تمديد قرارداد امتياز نفت انگلستان به مدت 60 سال در مجلس!، دولت وقت امتياز نفت شمال را كه به دو شركت آمريكايي داده شده بود لغو و كان لم يكن اعلام داشت. در سال 1312 كه مذاكره براي تمديد قرار داد نفت انگلستان در جريان بود ، نظر به ملاحظات روابط با شوروي، نفت شمال ايران (اصطلاحا، ازحوزه قرارداد) مستثني شده بود.


فرستاده شده در تاریخ: 6/15/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و پیامی در راه ...

درود دوست من! منو ببخشید که این روزها دست و دلم به نوشتن و به تهیه مطلب نمیره. منو و این روزها، این روزها و من... و دلتنگی برای دو حرف!؟

این روزها حس و حال من بین زمین و آسمون گیر کرده، بین شادی استقامت و بهت سرکوب اما خوبه که فراموش نکنیم، هر مانعی در زندگی یک فرصت به حساب میاد.





وقتی کودک هستیم، شاید درک کاملی از داستانهای قدیمی نداشته باشیم، اما ما با همین داستانها، بزرگ میشیم و گویی این داستانها با تار و پود سرشت ما عجین هستن. واقعیاتی که در قالب داستان به زبون میان و داستنهایی که به واقعیت میپیوندن!

حتما داستان مرد کهنسال که چندین پسر داشت رو بخاطر دارین که روزی همگی رو کنار خودش جمع کرد و به دست هر کدوم یک ترکه نازک چوب داد و گفت که اون رو بشکنن، شاخه ها به تردی در دست تک تک فرزندان شکسته شد. اینبار به هر کدوم دو ترکه داد و گفت بشکنن، شاخه ها اینبار اما با فشار بیشتر از بار پیش شکسته شد. ترکه ها سه تا شدن و آزمایش تکرار شد. کمی سخت بود اما شاخه ها شکستن. در آخر همه ی ترکه ها رو یکجا جمع کرد و به دست فرزندان داد... نتیجه آن شد که معنای حقیقی زندگی هر روز ماست.
زندگی داستان کوتاهیست با قهرمانیه من و تو ...


فرستاده شده در تاریخ: 6/15/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



فرستاده شده در تاریخ: 6/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست بهاری من! درود به شما با هر رنگی که هستین. سبز، سفید یا قرمز!





امروز میخوام شما رو به یک بازی دعوت کنم! به یک بازی قدیمی. بازی که در اون تمرین میکنیم که دنیا رو عمیقتر و دقیقتر نگاه کنیم و در این بازی یاد میگیریم که منطقی انتخاب کنیم.
دری بسته رو در میانه‌ی تصویر می‌بینید و چهار کلیدی که احتمالا همه‌ی اونها می‌تونن دری رو باز کنن اما در چهار مسیر متفاوت قرار دارن و در سمت چپ، شخصی ایستاده که به کمک شما نیاز داره تا مسیر درست رو انتخاب و در رو باز کنه. حالا وظیفه‌ی پیدا کردن راه بر عهده‌ی شماست.





اگه این سوال رو در ذهنتون دارین که: «پشت این در چه چیزی در انتظارمان است؟»
جواب من اینه: «هیچ کسی نمی‌دونه، اما به احتمال زیاد به حیاط‌ها یا اتاق‌های دیگه ای می‌رسین و درهای بیشتری که منتظر کلید هستن تا یک به یک باز بشن.»

پس این "در باغ سبز" نیست اما پشت اون امید و بیشتر از اون، هوای تازه جریان داره که به هردو نیاز داریم تا با تنفس مداوم بازدممون مسموم و افسرده نشه.

پیداست که این بازی به ظاهر ساده اما پر زحمتیه که پایان نداره و به همین خاطر ِ که دوستش دارم و شما رو هم به اون دعوت میکنم. چون از ما آدم‌های صبور و آینده نگر می‌سازه، بزرگترین جایزه‌ی این بازی اینه که از ما آدم‌هایی میسازه که خواسته‌هاشونو از یاد نمی‌برن و برای رسیدن به اون مسیرها رو شناسایی می‌کنن، آدم‌هایی که درها رو یک به یک و با حوصله باز می‌کنن و ناامید نمی‌شن. در این بازی کسی بازنده نیست، چه اونهایی که قبل از همه، در رو باز می‌کنند و چه اون‌هایی که طبق قاعده‌ی بازی مجبورن تا برای شروعی دوباره انتظار بکشن، همه برنده هستن چون یاد گرفتن و تن دادن به قواعد این بازی. اما نباید از یاد ببریم که با گشودن همین یک قرار نیست به همه خواسته‌هامون برسیم، علت بازی همینه تا همیشه به یادمون بمونه چقدر با هم متفاوت هستیم و چقدر خوبه که هیچ‌وقت این بازی تمام نمی‌شه تا بتونیم در بعضی از آرزوها‌مون تجدید نظر کنیم و تحقق بعضی دیگرو به چشم ببینیم یا برای رسیدن به اون قدم‌هایی برداریم. دوستانی که در بازی ما شرکت نمی‌کنن به تدریج قواعد اونو فراموش می‌کنن مثل خیلی از بازی‌های خوبی که بهشون تن ندادیم تا از یادمون رفتن. نمونه‌اش بازی "احترام به حقوق یکدیگه".

یادمون بمونه که با گشودن این در بازی به پایان نمی‌رسه، تازه آغاز می‌شه.

ضمنا لطف کنین قبل از بیرون رفتن، خودتون چراغ‌ها رو خاموش کنین!



(با همیاری استاد نیستانی)

فرستاده شده در تاریخ: 6/11/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و در پایان امروز با هم شال و کلاه میکنیم به سمت بهشهر ...

«کاخ صفی آباد»




کاخ صفی آباد در بالای کوهی مشرف بر بهشهر قرار دارد. این کاخ از جمله ابنیه تاریخی و باشکوه دوره صفویه است که در دوران قاجار به علت بی توجهی، به کلی ویران گردید، ولی در عهد پهلوی به دستور رضاشاه، با همان اسلوب و ویژگی معماری عصر صفوی دوباره سازی شد. سیستم آب رسانی آن در گذشته از طریق آب پلنگ چشمه، تا کاخ (که دوازده کیلومتر فاصله دارد) هدایت می شد و پس از عبور از دو حوض کاشی کاری، به شهر انتقال داده می شد.

فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«آموزش شطرنج - بخش دوم»




قلعه شاه یا قلعه کوچک
حرکتی که درصورت وجود شرایط زیر، شاه ۲ خانه به سمت رخ می‌رود و رخ به خانه بعد از شاه و آن سمت دیگر شاه می‌رود. این حرکت حداکثر یک بار در بازی و در صورت برقراری ۳ شرط زیر انجام می‌شود: ۱-شاه و رخی که می‌خواهد قلعه برود تا آن لحظه حرکتی نکرده باشند. ۲- بین شاه و رخ هیچ مهره‌ای نباشد. ۳-شاه و محل عبور وی در هنگام انجام این حرکت نباید با خطر مهره‌ای از حریف رو به رو باشد. (در معرض کیش باشد.) اگر شرایط بالا برقرار بود، حرکت قلعه عبارت است از عبور شاه از خانهٔ مجاور خود به سوی رخ و قرار گرفتن شاه در خانه بعدی و قرارگرفتن رخ در خانهٔ مجاور شاه (همان خانه‌ای که شاه از آن عبور کرده یا به اصطلاح «از رویش پریده»).


قلعه وزیر یا قلعه بزرگ
درست مانند قلعه شاه ‌است ولی در سمت دیگر، یعنی عمل قلعه رفتن با رخ سمت وزیر انجام می‌پذیرد.


آن پاسان
این لغت فرانسوی به معنی در حال حرکت است. به وقتی گفته می‌شود که سرباز می‌تواند در حرکتی که مقصدش سرباز حریف نیست، سرباز حریف را بگیرد.

اگر سرباز یکی از طرفین در ردیف پنجم خود (ردیف چهارم حریف) باشد و سرباز حریف در یکی از دو خانه چپ و یا راست آن باشد، می‌تواند به پشت سرباز حریف رفته و آن را بگیرد.

فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«دکوراسیون با مبلمان L»


با توجه به کمبود فضا در خانه های امروزی طراحان داخلی هم لزوم تغییر در جزئییات مربوط به دکوراسیون داخلی را به در دستور کار خود گنجاندد. این نوع طراحی برای فضاهای امروزی دلنشین و چند منظوره می نماید.این کلکسیون که توسط گروه rochorobboies طراحی شده است به حق از زیباترین نمونه های L است.

نظمی نوین:



این ساختار به طور نا خودآگاه به ایجاد نظمی نوین در چیدمان داخلی منزل می انجامد.


کانون گرم خانواده:



اینکه با توجه به دور تر شدن اعضائ خانواده این فرم دوباره بعد از یک روز پر مشغله افراد را کنار هم و در کانون گرم خانواده قرار می دهد.

یک تیر و دو نشان:



گاه کاربری یک اثر می تواند چند جانبه باشد مثلا یک جوان مجرد می تواند با خرید این نوع مبلمان از آن برای خواب و استراحت روزانه نیز بهره ببرد.


چیدمان متنوع:



این طراحی به شما کمک می کند تا بتوانید در یک فضای کوچک چیدمانی متنوع ایجاد کنید و اگر هم فضای بزرگی در اختیار دارید می توانید از این نوع مبلمان برای نشیمن اعضای خانواده استفاده کنید .


فنگ شویی:
صاحب نظران علم فنگ شویی ساختار ال مانند را راه خوبی برای جریان انرژی مثبت در محیط خانه می دانند.


:::.. راهنمای خرید مبل L

اندازه:



ابتدا برای خرید این نوع مبل بهتر است طول و عرض مکانی که مبل در آن قرار می گیرد اندازه گیری کنید . مبل شما باید متناسب با فضای جاگیری آن باشد نه بزرگتر و نه کوچکتر.




رنگ:



اگر تمایل به تضاد رنگی دارید می توانید از رنگ های مکمل با دیگر اثاثیه و ساختار منزل (دیوار پوش,کف,پرده,روشنائی)بهره ببرید. این رنگ ها در کنار هم بسیار نمود دارند .

رنگ های خنثی:



ایده جالبی است شما می توانید با کوسن های رنگی از بی روحی آن بکاهید. رنگ کوسن ها را می توانید هماهنگ با دیگر وسائل منزل انتخاب کنید.


هارمونی:



اگر طالب هماهنگی و هارمونی هستید رنگ های تنالیته ایده خوبی برای انتخاب شماست.


چند منظوره:



برای انتخاب مبل بهتر است همه جوانب را در نظر بگیرید ,بهتر است مبل شما داری چند جای مخفی برای روزنامه ,کتاب و کشو مخفی و حتی یک کابینت کوچک برای ظروف باشد . میز های عسلی درهم یا مخفی و یا بر روی دسته ها هم ایده های خوبی هستند.



تشک:



تشک مبل شما بهتر است عریض , راحت , ضد سر و تا حدودی سفت باشد .


پارچه:
پارچه مبل را بهتر است از انواع ساتن انتخاب نکنید . این پارچه ها سر هستند و نشستن شما را دچار مشکل می کنند.


ساختار مبل:



گاه ساختار مبل L از هر دو طرف محدود به دسته می شود و گاه از یک طرف مبل آزاد است. مبل هایی که از یک طرف آزادند معمولا برای استراحت روزانه مانند تخت عمل می کنند و آزادی عمل بیشتری به کاربر می دهند.


فضای کوچک:



اگر فضای منزل یا سوئیت شما خیلی کوچک است مبل L تخت خواب شو یک گزینه عالی است.


فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما برای داشتن یک سالاد خوشمزه بهتره به موضوع زیر توجه کنین!

«نکات مهم تهیه سالاد»




1.هیچ گاه از قبل به سالاد کاهو نمک نزنید و هنگامی که می‌خواهید آن را سرو کنید، به آن نمک بزنید، زیرا نمک، تازگی و طراوت کاهو را گرفته و برگ‌های آن را سخت و زمخت می‌کند.

2.همیشه همه اجزای لازم برای چاشنی سالاد از جمله روغن زیتون و سرکه را در یک شیشه دهان‌گشاد که درش بسته می‌شود(مثل شیشه مربا) بریزید، یک قطعه یخ داخل آن بیندازید و درش را محکم ببندید. سپس آن را تکان دهید تا خوب مخلوط شود. سپس یخ را از آن خارج سازید. با این روش چاشنی سالاد فوق‌العاده نرم شده و با هم می‌آمیزد. سپس سبزیجات سالاد را داخل یک کیسه پلاستیکی قرار دهید و چاشنی آماده شده را روی آن بریزید و خوب تکان دهید تا همه اجزای سالاد به این چاشنی آغشته شود. به این ترتیب سالاد خوشمزه‌ای به دست خواهد آمد.

3.خیار سالاد را با پوست خرد کنید. پوست خیار طعم جالبی به سالاد می‌دهد.

4.برای آن که سالاد خوشمزه‌ای داشته باشید، یک حبه سیر را له کرده، قبل از آن که اجزای سالاد را در ظرف سالاد خوری بریزید، سیر را به آن بمالید. سالاد شما طعم مطبوعی از سیر به خود خواهد گرفت.

5.برای هم زدن سس به جای قاشق از چنگال استفاده کنید، زیرا به این ترتیب سس صاف‌تر شده و گلوله نخواهد شد.

6.برای آن که سس خود را پُررنگ‌تر کنید، مقدار کمی آرد را در ماهی‌تابه سرخ کنید و به تدریج به سس اضافه کنید.

7.برای غلیظ ‌تر کردن سس‌ سالاد می‌توانید از آرد استفاده کنید. برای این منظور مقداری آرد را در آب حل کنید و به صورت خمیر رقیقی در آورده و به تدریج به سس اضافه کنید.


فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«نکات خانه داری بهاری!»




هرچند که در فصل بهار به همه احساس شادابی و نشاط دست می دهد اما این فصل بدون مشکل هم نیست. کافی است پس از بارندگی به بیرون بروید تا کفش های شما گلی شود. اگر کفش های قدیمی به پا داشته باشید، این مسئله باعث ناراحتی نخواهد بود. لکه های گل، ظاهر کهنه و کدر به کفش میدهد. در مطلبی از «How Stuff Work» به چند روش درباره از بین بردن لکه های گل از کفش کتانی که مناسب این فصل است اشاره شده که به اطلاع شما می رسانیم.
خشک شدن گل روی کفش باعث می شود پاک کردن آن مشکل شود. هرچه گل خشک تر شود، از بین بردن لکه ها نیز سخت تر است با استفاده از دستمال کاغذی یا یک پارچه نرم به آرامی گل را پاک کنید. با یک قاشق چای خوری جوش شیرین و کمی آب مخلوطی تهیه کنید و با برس، قسمت موردنظر را تمیز کنید و سپس با آب بشویید. در صورتی که با روش مذکور لکه پاک نشد، کمی وایتکس در آب حل کنید و با کمک برس قسمت لکه دار را تمیز کنید و سپس با آب بشویید.برای کتانی های رنگی با استفاده از محلولی از آب و مایع ظرف شویی این کار را انجام دهید.
بند کفش را در محلولی از آب، کمی مایع ظرف شویی و یک قاشق چای خوری سرکه خیس کنید و پس از چند دقیقه با آب شست و شو دهید.





«تمیزی پنجره»




درست است که تمیزکردن پنجره ها، کار دشواری است اما با استفاده از روش هایی که در این مطلب به نقل از «House Keeping» آمده است، می توان با تهیه ابزار و موادشوینده مناسب و لازم، این کار را به راحتی انجام داد.
▪ از تمیز کردن پنجره ها در روز آفتابی صرف نظر کنید زیرا بر اثر خشک شدن سریع، لکه برجا می ماند.
▪ قسمت خارج پنجره را با شیلنگ آب بشویید تا تمامی کثیفی از بین برود.
▪ پنجره های مشجر را نمی توانید به خوبی با لوازم شیشه پاک کن تمیز کنید، نیاز به صرف وقت بیشتر برای تمیزکردن دارد.
▪ با استفاده از روزنامه یا پارچه پنبه ای پنجره ها را خشک کنید.
▪ برای تمیزکردن پنجره ها، محلولی از سرکه سفید و آب ولرم تهیه کنید.
▪ زمانی را برای تمیزکردن شیشه ها اختصاص دهید که پرانرژی هستید و خسته نمی باشید.
▪ یک طرف پنجره را با حرکت افقی و طرف دیگر را با حرکت عمودی تمیز کنید تا لکه ها به خوبی مشخص شود.
▪ خراش های ریز را با استفاده از خمیردندان از بین ببرید.
▪ برای تمیزکردن گوشه های پنجره از مسواک دندان کمک بگیرید.





«اثر زنگ زدگی»




برای از بین بردن اثر زنگ زدگی، مقداری نمک را مستقیماً روی محل زنگ زده بپاشید.
سپس آب یک عدد لیموترش را روی آن بریزید تا کاملاً خیس بخورد. پس از گذشت حدود سه دقیقه، محل مورد نظر را با یک عدد پوست لیمو تمیز کنید.


فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه اهل اولین ها هستین، پیشنهاد میکنم گزارش بسیار جالب از اولین پیتزا فروشی تهران رو از دست ندین.


«گزارشی خواندني از اولین پیتزا فروشی تهران»




خیلی ها دوست دارند كه بدونند اولین هر چیزی كجا بوده و چطوری بوده ، از این رو ما كه اسم پیتزا داوود رو خیلی شنیده بودیم تصمیم گرفتیم بریم یه تستی بكنیم.

وارد كوچه لولاگر (آدرس كامل پائین صفحه هست) كه می‌شید انتهای كوچه به اندازه یه وانت جعبه نوشابه پپسی می‌بینید كه جلوی یه مغازه قدیمی هستش. وقتی وارد مغازه آقا داوود می‌شید دو سه تا میز كوچیك دو نفره می‌بنید و یه سكو كه روش می‌تونید غذا بخورید. از طرفی هم روبروتون یه یخچال قدیمی كه فقط توش كالباس و سوسیس می‌بینی كه خورد شده آماده استفاده هستند.





ولی اینجا یه پیتزا فروشی معمولی نیست! اولین پیتزا فروشی ایرانه! پس باید توقع داشته باشید یه چیزاییش فرق كنه.
اینجا رسم و رسوم خودشو داره و اگه شما تا حالا اونجا نرفته باشید حتما” غافل گیر می‌شید. از این رسم و رسوماش براتون بگم:
تو این پیتزا فروشی هیچ غذای غیر از پیتزا گیرتون نمی‌یاد و شما می‌تونید از 7 نوع پیتزایی كه داره انتخابای خودتون رو داشته باشید. پیشنهاد من پیتزا مخلوط و یا پیتزا قارچه.
خوب حال نوبت سفارش دادنه : می‌گید یه پیتزا مخلوط و اون اسم شما رو می‌پرسه! شما باید اسم كوچیكتونو بهش بگید و الا دوباره می‌پرسه! بعد از این بلافاصله یه 400 ، 500 گرم كالباس كه داخل فویل گذاشته شده رو جلوتون میذاره! كه شما كلی تعجب می‌كنید كه بابا من پیتزا سفارش دادم نه كالباس خام!!! این كالباس كه میشه گفت از معمولی ترین كالباس های موجود بازاره و بصورت نامنظم با كارد خورد شده در اصل پیش غذای شماست. و شما با سس فراونو و آویشنو وفلفل می‌تونید میل كنید. به ازای هر پیتزا یكی از این كالباس ها هم میده. البته شما اگه بخواهید بازم كالباس میده انقدر كه دیگه نتونی چیزی بخوری و بابت این كالباس ها از شما هیچ پولی نمی‌گیره!!! پس با خیال راحت بخورید.
من نمیدونم ، با این كه می‌دونی كالباسش یك درصد هم گوشت نداره ،ولی با یه ولع خاصی شروع می‌كنی به كالباس خوردن كه انگار تو عمرت كالباس نخوردی!
در مورد محل نشستن هم باید بهتون بگم معمولاً توی مغازه جایی برای نشستن نیست و شما باید بیرون مغازه مثل بقه مشتری ها بشنید. و اما مگه بقیه مشتری های چه جوری نشستند؟





بقیه از همون جعبه نوشابه ها كه اول داستان براتون گفتم دارند استفاده می‌كنند. شما هم دو تا جعبه نوشابرو بر می‌گردونید و یكشو می‌كنید صندلی و یكیشو می كنید میز و در عین سادگی و راحتی غذاتون میل می‌كیند.
خوب حالا پیتزای شما حاضر شده و یكی باصدای بلند اسم شما رو صدا می كنه و اگه نشنوید ممد آقا بیرون مغازه دوباره صداتون می‌كنه! حالا پیتزا رو گرفتی یه پیتزا با نون بسیار نازك و تیكه های بزرگ كالباس و سوسیس و قارچ به همراه سس فراونو آویشن.. كاملاً پرملات طوری كه وقتی بر میداری میریزه. البته بگم از همون مواد معمولی تشكیل شده.
و اما از اخلاقای دیگه آقا داوود : البته شبی كه ما رفتیم خود آقا داوود نبود و یه شاگردی داشت بنام ممد آقا كه می‌شد پسر خاله آقا داوود و بعد از بازنشستگی میاد اونجا كمك می‌كنه. اون می گفت كه آقا داوود الان یه سه ماهی هست كه پا درد داره و دیگه نمی‌یاد. اگه آقا داوود احساس كنه كه كسی داره خالی می‌بنده ، یه زنگ زورخونه ای داره كه اونو به صدا در میاره ، یا اگه احساس كنه كه داری بیش از ظرفیتت پیتزا می‌خوای ، بهت نمیده ولی هر چقدر كالباس بخای بهت میده.





و اما از گفته های این ممد آقا، كه خیلی هم شنیدنی بود در مود تاریخچه اینجا و مطالبی كه از سایت های مختلف در مورد اینجا خوندم براتون بگم :
اینجا حول و حوش سال 1340 تاسیس شده ، و آقا داوود به همراه یه شریك ارمنی خود اینجا رو باز كردند. اینجا از همون روز اول ساده بوده و الان هم همونطوره. طولی نمی‌كشه كه شریك ارمنی دست از شراكت می‌كشه و میره خارج و آقا داوود می‌مونه و مغازش. بعد از گذشت سه سال پیتزا پنتری توی ویلا باز می‌شه و بر خلاف پیتزا داوود، پیتزا پنتری یه جای باكلاس و پر از تجملات بوده و برای اینكه ثابت كنه كه جای باكلاسیه شب اول شاه رو دعوت می‌كنه! بگذریم. اولین پیتزا رو آقا داوود 11 قرون می فروخته و الان پیتزا هاش از 2400 تومان هست تا 3900.
توی اینجا از سالاد و سیب زمینی خبری نیست. و اگه بخوای غذا رو ببری پیتزا رو توی جعبه نمی‌ذاره بلكه لای یه فویل می‌پیچه و به همراه یه دسته كالباس دیگه بهت میده .
یه راوی دیگه می‌گفت كه وقتی از در مغازش خارج می‌شی ازت یه سوال می‌پرسه “سیر شدی ؟ “
ممكن است غذای داوود پر باشد، و جایش كثیف باشد و صندلی‌هایش ناراحت. ممكن است لحظه‌ای از كرده پشیمان شوى. اما داوود با هر‌چه كه دارد یا ندارد تجربه‌ای است با‌ارزش حد‌اقل برای یك‌بار. تجربه خوردن اولین پیتزای تهران.


منبع: yozarsif.com

فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز چهارشنبه (تیرشید) بیستم (ورهرام روز) خرداد ۱۳۸۸ خورشیدی با دهم ژون سال ۲۰۰۹ میلادی.

ایران در گذر از تاریخ ...

«سالروز كودتاي قوچان، قتل نادرشاه و تغيير مسير تاريخ خاور زمين»


دهم ژوئن سال 1747 (20خرداد و روزي چون امروز) در فتح آباد قوچان، نادرشاه در خوابگاهش به دست تني چند از ژنرالهايش به قتل رسيد و به اين ترتيب ناپلئون شرق از اين دنيا رفت- مردي كه آرزو داشت ايران را بار ديگر ابرقدرت جهان كند.
نادر در سال 1736 ميلادي توسط زعماي ايران، سران قبايل، كدخدايان و معتمدان نقاط مختلف كشور به شاهي انتخاب شده بود. وي نيروهاي روسيه را به آن سوي داغستان فراري و عثماني را گوشمالي داده و برجاي خود نشانده بود، فرارود (آسياي ميانه) را آرام، و گردنكشان ايران خاوري (پختون ها = پشتون ها) را تنبيه و دهلي را در سال 1739 (نوروز) به تصرف خود درآورده بود. نادر نه تنها حاكميت ايران را بر سراسر خليج فارس مسلم ساخته بود، بلكه سران مسقط و عمّان را نيز به سوي خود جلب كرده، سرگرم ساخت ناو جنگي و درصدد تصرف جزيره زنگبار در حاشيه آفريقا هم بود تا راه آسيا را بر استعمار غرب سد كند.
نادر دو سوم از ايام عمر خود را روي زين اسب گذرانيد و لشكركشيهاي لاينقطع و ضعف مزاج و خستگي جسماني ناشي از آن، وي را به تدريج بدخلق و خوي ساخته بود كه نتيجه اش اتخاذ تصميمات سخت و نيز اعمال مجازاتهاي شديد و فوري اطرافيان خود و مقامات از جمله افسران ارشد بود.
نادر كه آخرين آيين هاي نوروزي دورات حيات را در كرمان گذرانيده بود، نيمه خرداد در راه بازگشت به پايتخت خود (مشهد)، در فتح آباد قوچان اردو زده بود. در اين اردوگاه كه در 12 كيلومتري قوچان (خبوشان آن زمان) برپا شده بود، نادر دژباني اردو را به احمدخان دراني، افسر 25 ساله پشتون، سپرده بود كه اين امر باعث ترس افسراني شده بود كه بر جان خود ايمن نبودند.
اين بيم و نگراني به زودي 70 افسر و عمدتا از قاجارها و افشارها را برآن داشت كه «هم قسم» شوند تا نادر را بكشند. اين توطئه گران شبانه (10 ژوئن 1747) به چادر خوابگاه نادر نزديك شدند، نگهبان چادر را خفه كردند، و وارد چادر شدند. نادر با شمشير دست به دفاع زد ولي صالح خان دست نادر، و يك ژنرال قاجار سر او را قطع كرد و روز بعد، در آن اردوگاه عظيم جز جسد نادر ـ تقريبا چيزي ديگر بر جاي نمانده بود، و اين بود سرانجام يكي از مردان بزرگ تاريخ مشرق زمين.
جنازه نادر سپس در گوري كه خود قبلا در خيابان بالا در مشهد تدارك ديده بود دفن شد. در جريان كفن و دفن بود كه حاضران متوجه شدند نادر ريش خود را رنگ ميزد تا كهولت او آشكار نشود.
نادر كارها و وقايع روزانه را در پايان هر روز به منشي اش «ميرزا مهدي» ديكته مي كرد تا فراموش نشوند. وي جز «پزشك»، هرگز از كمك اروپائيان استفاده نكرد. نادر نسبت به اروپاييان بسيار بدبين بود، از همين رو به جاي خريد كشتي از اروپا، از مازندران و از راه خراسان كه هموارتر بود، چوب به بوشهر حمل كرد و 19 كشتي جنگي توپدار ساخت. به ابتكار نادر بود كه توپهاي سبك كه تا آن تاريخ در جهان سابقه نداشت ساخته شد و اين توپهاي قابل حمل با شتر، «زنبورك» نام گرفتند. نادر خريد كالاي صنعتي (تكنولوژيك) از اروپا را را روا نمي دانست و بارها گفته بود كه چنين خريدهايي قوه ابتكار را از ايراني سلب مي كند، ما خودمان بايد نيازهاي صنعتي مان را برطرف سازيم، آنان (فرنگي ها) چيزي بالاتر از ما ندارند، ما نبايد عادت كنيم كه محتاج ديگران شويم.
به نوشته مورخان اروپايي، نادر بر خلاف صفويه، كوچكترين نظر مساعدي به اروپاييان نداشت و براي تارانيدن آنان از آبهاي شرق بود كه درصدد ايجاد يك نيروي دريايي بزرگ برآمده بود تا بتواند با آن جزاير اقيانوس هند از جمله زنگبار را از دسترس اروپاييان كه هدفي جز سلطه و استثمار شرق نداشتند دور سازد و براي اين منظور مهندسان كشتي ساز هند را با كمك پارسيان ساكن اين شبه قاره يافته و استخدام كرده بود. اين مورخان نوشته اند نادرشاه كه شديداً به اروپاييان بدبين بود به سرزمينهاي مورد نظر اروپاييان در منطقه، از جمله عمّان قول حمايت نظامي داده بود. نادرشاه استقرار اروپاييان در بنادر اقيانوس هند و خليج هاي منشعب از آن را كه به بهانه تجارت صورت ميگرفت، وسيلهاي براي دست اندازي به همه شرق تلقي مي كرد
نادرشاه علاقه عجيبي به جمع آوري كتاب و اهداء آنها به كتابخانه ها داشت. وي صدها جلد كتاب خطي نفيس به كتابخانه رضوي مشهد هديه كرده بود.
كودتاي دهم ژوئن 1747 قوچان، نه تنها مسير تاريخ ايران، بلكه سرنوشت مشرق زمين را تغيير داد. اگر اين كودتا رخ نداده بود، انگلستان بر آسياي جنوبي و بعداً خاورميانه، و روسيه بر قفقاز و سپس آسياي ميانه دست نمي يافتند، افغانها (نامي كه انگلستان بر ايرانيان ساكن خاور ايرانزمين گذارده است) از ايران جدا نمي شدند و مسأله اي به نام كشمير به وجود نمي آمد و نقشه جغرافيايي آسياي جنوبي چيز ديگري بود و ....
براي اثبات «احساس ميهن دوستي» نادر ذكر اين دو دليل كافي است: يكي حك كردن عبارت «نادر ايران زمين» بر سكه هايش و ديگري ورود وي به شهر دهلي در روز «نوروز». وي پس از شكست دادن ارتش هند، منتظر شد تا نوروز فرا رسد و در اين روز ملي ايرانيان وارد دهلي شود.
دو هزار و هفتاد سال پيش از قتل نادر، اسكندر مقدوني نيز دهم ژوئن (سال 323 پيش از ميلاد) در بابل (جنوب غربي بغداد امروز) درگذشت و به اين ترتيب دهم ژوئن سالگشت مرگ سه زمامدار برجسته جهان است. فردريك باربروسا (ريش قرمز) پادشاه امپراتوري مقدس (كاتوليكهاي اروپا) نيز دهم ژوئن سال 1190 در جريان لشكركشي به خاور ميانه (جنگهاي صليبي) در رود سالپ در جنوب غربي آناتولي (تركيه امروز) غرق شده بود.



«دعواي شهرداري تهران و قصابها بر سر نرخ گوشت هر كيلو 26 قران»


خردادماه سال 1332 در اوج در گيري ايران و انگلستان كه دولت تازه جمهوريخواهان آمريكا نيز وارد آن شده بود، مخالفت با اعتبارنامه برخي نمايندگان و وارد كردن اتهام به اين و آن در مورد مشاركت در ربودن و قتل سرتيپ افشار توس رئيس شهرباني وقت، مسئله ديگري توجه تهراني ها را به خود جلب كرده بود و آن معارضه شهرداري با توزيع كنندگان گوشت (عمده فروشها) بود كه 19 خرداد به اوج خود رسيده بود. در اين روز اميني شهردار وقت به عمده فروشها اخطار كرد كه اگر بخواهند بيش از اين بازي درآورند، شهرداري خود مستقيما به توزيع گوشت ميان قصابي ها اقدام خواهد كرد و چنانچه بعضي قصابها اخلال كنند؛ در هر كوچه و خيابان دكه نصب خواهد كرد و به فروش گوشت مشغول خواهد شد.
دعوا بر سر اين بود كه شهرداري نرخ گوشت را هر كيلو گرم 26 قران تعيين كرده بود و قصابهاي عمده فروش مدعي بودند كه با اين نرخ برايشان سودي حاصل نمي شود زيرا بايد گوشت را هر كيلو گرم 24 قران به قصابهاي خرده فروش بدهند و با پولي كه به چوبدار براي خريد گوسفند مي دهند، بيش از پنج شاهي (يك چهارم يك قران) در هر كيلو برايشان نمي ماند و شهردار مي گفت كه همين سود كافي است.
19 خرداد كه اين مرافعه به اوج شدت رسيده بود، شهردار براي اجراي اخطار خود جمعي از سپورها را لباس سفيد پوشاند و آماده فروش گوشت در دكه ها كرد و از طرفي هم دست به خريد گوسفند از چوبدار ها زد كه عمده فروشها با مشاهده سپورهاي سفيدپوش جا خوردند و بيستم خرداد ماه (يک روز بعد) تسليم نظر شهردار شدند و قيمت گوشت، هر يك كيلو گرم 26 قران تثبيت شد.



«زادروز فخرالدين ابراهيم»


دهم ژوئن (بيستم خرداد) زادروز فيلسوف ايراني، صوفي و عارف بزرگ فخرالدين ابراهيم است كه در سال 1213 ميلادي در نزديكي شهر همدان به دنيا آمد و راه مولوي را ادامه داد. فخرالدين كه 76 سال عمر كرد بر افكار بسياري از فلاسفه پيش از خود تفسير نوشت، از جمله بر عقايد «ابن عربي». لمعات يكي از تاليفات اوست.





تقویم تاریخ ...

«زادروز امانوئل وليكوفسكي»


امانوئل وليكوفسكي نويسنده اي كه درباره كائنات، پيدايش «ونوس» و احتمال برخورد ستارگان با يكديگر كتاب نوشته و عقايد تازه اي در اين زمينه ها بيان داشته است دهم ژوئن سال 1895 به دنيا آمد.
وي در كتاب معروف خود «ورلدز اين كاليژن» نوشته است كه «ونوس» از داخل سياره مشتري بيرون جهيده است.


فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست مهربون من!
صبح بهاریتون به شادی!

هر کسی از زندگی بهره ای می بره، در این بین خیلی ها با این تصور که حضور یا وجود دیگری جای اونها رو تنگ میکنه، به این فکر میافتن که با انحصار طلبی حق مسلم شونو از دیگران بگیرن.





امروز اینجا هوا کاملا بارونیه و توی روزهای بارونی میشه بیشتر از طبیعت درس گرفت. روزهای بارونی حلزونها هم بیرون از خاک سرگرم زندگی هستن، دیدن حلزون هایی که این گونه با سادگی دور هم جمع شدن و با صمیمیت هر کدوم سهم خودشونو از زندگی میگیرن، این باور رو ایجاد می کنه که این موجودات کوچولو به بزرگ ترین اصل خلقت توجه کردن و اون اینه که در دنیا هر شخصی به اندازه خودش استعداد و توانی داره و به میزان همین استعداد میتونه از زندگی بهره مند باشه، پس هیچکس جای دیگری رو تنگ نمیکنه.

این گونه نگاه کردن به خلقت و زندگی، درهایی از سعادت و تفاهم رو به روی ما باز میکنه و با تمرکز بیشتر میتونیم از موهبتهایی که بهمون رسیده، بهره بگیریم و لذت ببریم.


فرستاده شده در تاریخ: 6/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و در پایان امروز به همراه هم میریم به مزرعه ی شادی واقع در شهرستان ورزقان

«مزرعه شادي»





روستاي مزرعه شادي در 30 کيلومتري شهرستان ورزقان واقع در استان آذربايجان شرقي در منطقه کوهستاني معتدل واقع و داراي 664 تن سکنه است. این روستا داراي طبيعتي زيبا و مردمان بسيار خونگرم که مشغول به کار کشاورزي و دامداري هستند. آبش از دو رشته چشمه، محصولش غلات و حبوبات و صنايع دستی آن جاجيم بافي است. اين ده محل ييلاق ايل حاجي عليلو مي باشد.












































فرستاده شده در تاریخ: 6/9/2009