در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 3 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست من!
امروز نمیخوام توی صحبتها زیاده روی کنم، بلکه با خودم قرار گذاشتم که امروز رو با توضیح در مورد یکی از سنتهای دیرینه و زیبای مردم گیلان، همراه هم باشیم.

سنتی شیرین که سرشار از خواسته ها و آرزوهای زیباست. خانواده هسته اصلی جامعه انسانیه و مراسم ازدواج در واقع جشن تولد یک خانواده و یک واحد جدید اجتماع ِ. به همین سبب پیوند دوتن همیشه و در همه جا از حرمت و اهمیت خاصی بر خورداره. به نظر من، جشن عروسی بزرگترین و پر هیجانترین مراسمیست که در طول زندگی یک فرد برگزار میشه و در شمار مراسم همه گیر جامعه ست.

مراسم عروسی در حقیقت جشن ورود یک زوج به مرحله ای از زندگیه که در اون عملا صاحب مسئولیتهای کامل اجتماعی میشن. در روستاها و شهرهای کوچیک معمولا همه افراد در مراسم عروسی شرکت میکنن و حتی اگه در مراسم خاص اون مانند عقدکنان، عده خاصی دعوت شده باشن، بازهم بخشهایی از این مراسم هست که جنبه عمومی داره. در شهرهای بزرگ که که شرایط و مقتضیات خاص، پیوندهای خویشاوندی، طایفه ای و محلی رو نسبتا سست کرده، باز هم، عروسی در یک محدوده معین و کوچکتری نسبت به روستا همه رو به خود میکشه و شور و شوقی خاصی داره.

امروز شما هم قراره توی این جشن شرکت کنین، پس فراموش نکنین که شادی رو با خودتون همراه داشته باشین. دســــــــــــت دست!


«آیین ازدواج در روستاهای گیلان به همراه عکسهای مراسم ساده عروسی»






انتخاب همسر، نخستین و اساسی ترین مرحله ازدواج است. در روستا ها و حتی در شهر ها ی کوچک گیلان، که اغلب دارای ساخت کشاورزی _ دامداری هستند و زن و مرد در جریان کار روزانه مشارکت دارند، دختران و پسران، یکدیگر را خوب می شناسند و اغلب همسران خود را در جریان همین بر خوردها و در مراسم عمومی همچون نوروز و محرم و عروسیها و در بازار های هفتگی انتخاب میکنند.





پسر در انتخاب همسر همیشه نقش اساسی دارد و معمولا دلبستگی به دختر مورد نظرش را با مادر خود در میان می گذارد و از این طریق موضوع را به اطلاع پدر میرساند. پدر و مادر، نیز دختر را از نظر هماهنگی شأن و منزلت دو خانواده، اختلافات خانوادگی و طایفه ای، مورد بررسی قرار میدهند.





در مورد دختران هم وضع تقریبا به همین منوال است. و به هر حال پدر و مادر در انتخاب همسر برای فرزندانشان بیشتر نقش مشاور و تأیید کننده و نه تعیین کننده داشته و دارند. قبلا در شهرهای بزرگتر که خانواده ها برای یکدیگر شناخته شده نبودند، پیشنهاد و شناسایی دختران غریبه معمولا توسط واسطه هایی انجام میشد که بیشتر مشاطگان، سلمانیها و کارگران حمام بودند و امروزه هم با کم و بیش تفاوتهایی، به اقتضای روز، وضع به همین ترتیب است.





از نکات جالب مربوط به ازدواج در غالب نقاط گیلان به ویژه در مناطق روستایی یکی آن است که پیوند دو خانواده اصولا با یاری و همکاری در کار و زندگی آغاز می شود. تأملی در قسمتهای مختلف این مراسم نشان می دهد که اگر چه از جهت مالی داد و ستد هائی در قالب هدایای مختلف بین دو خانواده صورت می گیرد، که البته بخش عمده آن جنبه کمک به عروس و داماد را دارد؛ اما همکاریهای مختلف بسیار چشمگیر است.





پسران در شالیکاری، دروی شالی، کلش ریختن بام خانه ها، درودی گندم وسایر کارهای کشاورزی و باغداری، دامداری، نوغان داری و غیره که بر عهده مردان است به کمک پدر نامزد خود به اصطلاح به «یاوری» می روند. دامادها معمولا این کار را بعد از ازدواج نیز ادامه میدهند. در ماسال و روستاهای اطراف آن، هنگام دروی شالی، پسر عده ای از دوستانش را جمع می کند و به یاوری پدر زنش می برد. برای دختران نیز رسم یاوری دادن به خانواه داماد، در برخی کارها از جمله در شالیکاری و چای چینی معمول است که «گیشه یاوری» نامیده میشود. دختری که نامزد دارد هنگام شالیکاری به اتفاق چندتن از دوستان و همسالانش به یاوری مادر نامزدش می رود؛ معمولا مادر برای این روز هدیه ای هم تهیه دیده است که به عروسش میدهد. یاوری رفتن عروس اغلب با دایره زدن و ترانه خوانی و آوازهای دسته جمعی دختران همراه است.





«جوکول کشی» نیز از کارهائی است که یاوری دختران را می طلبد. جوکول خوشه نیمه رس شالی است که تازه دانه بسته است. سنبله هایش را غلاف سایه می کشند، دسته میکنند و دانه اش را روی آتش برشته میکنند و به آن شکر و ادویه می زنند، تحفه ای است که قدیم برای اربابان میبردند و نوعروسان و دختران نامزد دار برای خانواده ی شوهر شان تهیه میدیدند. جوکول کشی نو عروسان در روستاهای اطراف لاهیجان و شرق گیلان تفصیل بیشتری دارد. در روستاهای بالامحله و پایین محله پاشاکی سیاهکل، جوکول کشی که «جوکول قند زنی» نامیده میشود، با یاوری زنان هر دو خانواده انجام میگیرد. به این ترتیب که کار چیدن خوشه ها با عروس و همراهانش میباشد و برشته کردن و درست کردن آن با زنان خانواده داماد است؛ برای کار قبلا خبر میدهند و به خانه ی عروس میروند.





تهیه هیزم و به اصطلاح «هیمه بار» برای مجلس عروسی، از جمله مواردی است که در تمام مناطق گیلان با همکاری جمعی انجام میشود. معمولا دوستان داماد و در بسیاری روستاها، همه جوانان محل الاغها و قاطر هایشان را راه میاندازند و به اتفاق برای تهیه هیزم به جنگل میروند. بخشی از هیزم را به خانه عروس و بخشی را هم به خانه داماد میبرند، در نقاط کوهستانی، جوانان همه روستاها و آبادیها نزدیک که با یکدیگر ارتباط دارند، برای هیمه بار عروسی به یاوری میروند. زنگهای پر سر و صدائی که برای هیمه بار به گردن حیوانات می بندند، ورود آنها را به آبادی با شور و شادی همراه میکند.





کارهای زنانه ی مجلس عروسی مانند پاک کردن برنج نیز معمولا با یاری دختران و زنان دو خانواده و خویشان و همسایه ها و اهل محله و آبادی انجام میگیرد. از جمله شنیدنیترین رسمهائی که با یاوری ارتباط پیدا میکند رسمی است که در گو ری محلۀ لیشک از روستاهای نزدیک سیاهکل معمول است. در این روستا ممر معاش مردم کشاورزی و گاوداری است. در فصلی که درختان برگ دارند، کشاورزان هر روز صبح گاوهایشان را از خانه بیرون می کنند و برای خوراک آنها سر شاخه های در ختان را با داس میزنند و به زمین میریزند. این کار را در اصطلاح محل «ایجین زئن» مینامند و تا سالیانی پیش در این روستا رسم بود که اگر پسری دل به مهر دختری می بست، سحر گاه وقتی خانواده ی دختر گاوهایشان را بیرون میفرستادند، بالای درختی میرفت و برای گاوها ایجین میزد. پدر دختر به سرکشی گاو هایش میرفت با دیدن او پی به موضوع میبرد. به خانه میرفت و به زنش میگفت که فلان پسر برای دخترمان «پیش ایجین» آمده است و در صورت موافقت، زن خانه همان روز غذائی تهیه میدید و کسی را سراغ پسر میفرستاد و او را برای ناهار دعوت میکرد. دختر اگر گوشه چشمی به پسر داشت با بیرون رفتن از خانه موافقت خود را اعلام میکرد.





پس از مرحله انتخاب و تأیید، خواستگاری به طور رسمی انجام میشود. خواستگاری را در گیلان «زن خواهی» می نامند و در برخی نقاط اصطلاحات دیگری هم برای آن میبرند، مانند «ایلچی» در نومندان تالش، «قاصد» در دیلمان.





در مجلس خواستگاری معمولا بزرگتران و ریش سفیدان شرکت دارند. تعیین مقدار شیربها و مهریه، قرار مجلس عقد و تهیه صورت لوازم آن و سایر قرارهای مربوط به انجام مراسم، در همین مجلس مطرح و دربارل آن تصمیم گیری میشود. در بعضی نقاط خواستگاری در دو مرحله انجام میگیرد. در مرحله اول زنان برای نظر خواهی میروند و در صورت توافق خواستگاری رسمی انجام میشود.




فرستاده شده در تاریخ: 11/11/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«دهکده چوبين نيشابور»






دهکده‌ چوبين نام محلي است که در يکي از روستاهاي نيشابور در استان خراسان رضوي واقع در شمال شرقي ايران ساخته شده است. اين دهکده چوبي کم نمونه و بي‌ همتا در ايران به‌وسيله مهندس مجتهدي ساخته شده و يکي از ديدني ‌ها و تفرجگاه‌ هاي نيشابور مي‌باشد.





نام «دهكده‌ چوبين‌» برخاسته از ويژگي‌ منحصر به فرد سازه‌ هاي‌ آن‌ در استفاده‌ كامل‌ از چوب‌ و بکارگيري روشي‌ نوين‌ در ساخت‌ بناهاي آن که برخاسته‌ از پيشينه‌ تاريخي‌ ـ فرهنگي‌ و متناسب‌ با امكانات‌ و قابليت‌هاي اقليمي‌ وجغرافيايي‌ منطقه‌ است‌، مي باشد. ديدني هاي اين دهکده شامل مسجد چوبي، موزه‌ و كتابخانه، رستوران، فروشگاه و نانوايي، آلاچيق، سوئيتها، فضاي سبز و اکوسيستم زيباي آن به همراه کشاورزي و دامپروري است.





اين مسجد، اولين‌ مسجد چوبي مقاوم‌ در برابر زلزله‌ در جهان ‌مي‌باشد. اين‌ بنا ۲۰۰ متر مربع‌ وسعت‌ دارد و سقف‌ آن‌ به‌ صورت‌ شيرواني ‌مي‌باشد.‌ دو مناره‌ آن ۱۳ متر از سطح‌ زمين‌ ارتفاع ‌و وزن‌ هر يک تقريبا ۴ تن‌ مي‌باشد. شكل‌ ظاهري‌ آن‌ به‌ صورت‌ كشتي‌اي‌ وارونه ‌بر زمين‌ است‌‌.
در ساخت اين مسجد ‌که حدود ۲ سال‌‌ طول‌ کشيده است، ۴۰ تن‌ چوب‌ استفاده شده است.





مسجد چوبي اين دهکده نه تنها در ايران بلکه در جهان بي نظير است. اين مسجد مي تواند تا ۸ ريشتر زمين‌ لرزه را تحمل کند و بناي آن به گونه اي است که تا صدها سال ديگر نيز آسيب نخواهد ديد.
اسكلت ‌آن‌ به‌ شيوه ‌Two by Four يا Double L ساخته‌ شده‌ است‌. مناره‌ ها به‌ سقف‌ به ‌گونه‌اي اتصال‌ دارند كه‌ در داخل‌ مسجد ستوني وجود ندارد.





ديواره‌ هاي‌ آن‌ دوجداره‌ بوده که بين‌ اين‌ دو لايه‌، اسكلت‌ بنا وجود دارد. اسکلت مناره‌ ها و سقف‌ و همچنين‌ سقف‌ و ديواره ‌ها به روش عنكبوتيي اتصال‌ دارند. اين نام به دليل شيوه ساخت آن که مانند تنيدن‌ تار عنكبوت‌ است مي باشد بطوريکه‌ اتصال‌ مناره ‌ها طوري‌ است كه‌ وزن‌ آن‌ ها به‌ صورت‌ مساوي‌، ابتدا روي‌ سقف ‌و سپس‌ به‌ ديواره‌ ها و از آنجا به‌ زمين‌ منتقل‌ مي‌شود. قابل توجه است كه‌ از طريق‌ نردبان‌ داخل‌ مناره‌ ها مي توان به‌ بالاي‌ مناره ‌دسترسي‌ پيدا كرد. جالبترآنکه در محل اتصال‌ مناره‌ به‌ سقف‌، دريچه‌اي‌ تعبيه شده كه‌ مانند يك‌ كانال‌ تهويه‌ هوا عمل‌ مي‌كند بطوريکه در تابستان‌ هواي‌ گرم‌ و آلوده‌ را از فضاي‌ مسجد خارج‌ مي‌كند و هواي‌ پاكيزه‌ از طريق ‌بادگير مخصوصي‌ كه‌ در سقف‌ بنا شده‌، داخل‌ مسجد مي‌گردد؛ و به‌ اين‌ ترتيب‌ يك‌ تهويه‌ طبيعي‌ انجام‌ مي‌پذيرد. ديواره‌ ها كمي‌ حالت‌ زاويه ‌دار دارند كه‌ انتقال‌ وزن‌ را از مناره‌ به‌ زمين‌ ساده‌ تر مي‌سازد.





قابل‌ ذکر است‌ كه‌ محلي‌ كه‌ در آن‌ مسجد‌ ساخته شده‌، بسيار موريانه‌ خيز است‌، لذا راهکارهاي ويژه‌اي در ساخت اين مسجد و ديگر بناهاي‌ اين‌ مجموعه‌ براي جلوگيري از اثرات مخرب چوب خواران به کار گرفته شده است‌. بطوريکه به‌ عنوان ‌نمونه‌، خانه‌ سازنده مجموعه‌ با عمر بيش‌ از۲۰ سال‌، از آسيب‌ چوب‌ خواران‌ به دور مانده‌ است‌. براي ماندگاري‌ دراز مدت‌ ديواره‌ هاي‌ خارجي در برابر نزولات‌ آسماني، چوبهاي ويژه با فرآوري خاص استفاده شده است.‌





كابينت ‌ها، ديواره‌ ها و حتي سيني ‌هاي آبدارخانه‌ اين‌ مسجد،‌ چوبي‌ است‌‌. مسجد داراي يك‌ ايوان‌ بيروني‌ که کف آن از خشت‌ است‌ مي باشد. برروي‌ ديواره‌ هاي داخلي و بيروني مسجد‌ به ترتيب تعداد ۷ و ۶ كتيبه‌ زيبا از آيات قراني به‌ همراه‌ قابهايش‌ از چوب‌ درختان‌ گردو وتوت ‌نصب‌ است.
در ساختمان‌ و تزيينات‌ داخلي چوبهاي‌ مختلفي‌ از درختان‌ مثمر و غير مثمر مانند انواع‌ كاجها، اشن‌، سپيدار، گيلاس‌، گلابي‌، زبان‌ گنجشك‌، گردو و توت استفاده شده است‌. نور پردازي‌ ويژه مجموعه‌، هارموني‌ ويژه‌اي‌ از رنگهاي‌ شاد، در شبها جلوه‌ خاصي‌ دارد.





هدف‌ سازنده اين مجموعه‌، رونق بخشيدن به‌ صنعت‌ گردشگري‌ و نيز احياي‌ نام‌ و ياد بزرگ‌ مردي‌ است‌ كه‌ روزگاري‌ در اين‌ مكان‌ به‌ خدمت‌ مي‌زيسته ‌است‌.


فرستاده شده در تاریخ: 11/9/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

عجایبی در مورد گونه قورباغه ها ...




فرستاده شده در تاریخ: 11/7/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«هنر سرایدار»





نامش جهانشیر است. 45 سال دارد و متولد مشکین شهر است. سرایدار یکی از سراهای بازار فرش تهران است. نگاهش مرتب به در است و حواسش به فرش های کسبه . گاه گاهی هم باید فرش های سفارش شده را از این سرا به آن سرا ببرد.











اما برای خودش دنیایی درست کرده است از تکه قالی های کهنه. او قالی های نیمدار و فرسوده را می خرد و گلهای آن را جدا کرده و روی کوزه ها و گلدان های سفالی چسبانده و آثار هنری زیبایی را بوجود می آورد.














و این هنر سرایداری است که هر روزش را با دستان هنرمندش به زیبایی خلق می کند.



عکاس: "منصوره معتمدی"

فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

سرود سبز همدلی، صدای عشق میزند!


آی با یک تـــــــن اتن کی میشود
این وطن بی ما وطـن کی میشود

گر نباشد از تــــو هم این سرزمین
خانه ی آبــــاد من کی میشــــــود






فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست بیتا
روزتون خوش مهربون نازنین، پاییز هم داره میگذره. توی این برگهای رنگ رنگ زیبا، این روزها چی میبینین؟

امروز به مطلبی برخوردم در سایت "رادیو ایران آن ایر" که خیلی وقتها بهش فکر میکنم. از وقتی که 16 ساله بودم و یک جرقه ی زیبا توی زندگیم خورد و تمام روش فکریم رو تغییر داد، به عظمت زندگی در برابر مشکلات بیشتر دقیق شدم. امروز دیدن این عکس و مطلبی که در پی اون بود باعث شد که با هم یکبار دیگه این همه شگفتی و بزرگی رو مرود کنیم.

اين عکسي است که فضاپيماي «وويجر» از زمين گرفته است. عکسي که زمين را در فضاي بيکران نشان مي‌دهد.





«کارل ساگان»، ستاره‌شناس آمريکايي کتابي با همين عنوان نوشته است. در قسمتي از اين کتاب مي‌خوانيم:
دوباره به اين نقطه نگاه کنيد. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام کساني که دوستشان داريد، تمام کساني که مي‌شناسيد، تمام کساني که تا به حال چيزي در موردشان شنيده‌ايد، تمام کساني که وجود داشته‌اند، زندگي‌شان را در اينجا سپري کرده‌اند. برآيند تمام خوشي‌ها و رنج‌هاي ما در همين نقطه جمع شده است.

هزاران مذهب، ايدئولوژي و دکترين اقتصادي که آفرينندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده‌اند، تمامي شکارچيان و صيادان، تمامي قهرمانان و بزدلان، تمامي آفرينندگان و ويران‌کنندگان تمدن، تمامي پادشاهان و رعايا، تمامي زوج‌هاي عاشق، تمامي پدران و مادران، کودکان اميدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامي معلمان اخلاق، تمامي سياستمداران فاسد، تمامي «ابرستاره‌ها» تمامي رهبران کبير، تمامي قديسان و گناهکاران در تاريخ‌ گونه ما آنجا زيسته‌اند؛ در اين ذره غبار که در فضاي بيکران در مقابل اشعه خورشيد شناور است. زمين ذره‌اي خرد در برابر عظمت جهان است. به رودهاي خون که توسط امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمين جاري شده، البته با عظمت و فاتحانه بينديشيد. اين خونريزان، اربابان لحظاتي از قسمت کوچکي از اين نقطه بوده‌اند. به بي‌رحمي‌هاي بي‌پاياني که ساکنان گوشه‌اي از اين نقطه، توسط ساکنان گوشه ديگر (که از اين فاصله نمي‌توان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند.

بينديشيد چقدر اينان به کشتن يکديگر مشتاقند، چقدر با حرارت از يکديگر متنفرند. تمامي شکوه و جلال ما، تمامي حس خودمهم‌بيني بي‌پايان ما، توهم اين‌که ما داراي موقعيت ممتاز در پهنه گيتي هستيم، به واسطه اين عکس به چالش کشيده مي‌شود. سياره ما لکه‌اي گم‌شده در تاريکي کهکشان‌هاست. در اين تيرگي عظمت بي‌پايان هيچ نشانه‌اي از اين‌که کمکي از جايي مي‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد، ديده نمي‌شود.

خوشتان بيايد يا نه، زمين تنها جايي است که مي‌توانيم روي پايمان بايستيم. گفته شده که فضانوردي تجربه‌اي است شخصيت‌ساز که فرد را فروتن مي‌سازد. شايد هيچ تصويري بهتر از اين، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنياي کوچکش به نمايش نگذارد. براي من اين تصوير تأکيدي است بر مسئوليت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر با يکديگر و سعي در گرامي‌داشتن و حفظ کردن اين نقطه آبي کمرگ؛ تنها خانه‌اي که تاکنون شناخته‌اي.

فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

حتما تا بحال عصبانیت رو تجربه کردین. تعریف شما از این حالت چیه؟
شاید بشه گفت عصبی‌بودن، واکنش فلج‌کننده‌ایه که هنگام بر‌آورده‌ نشدن توقعات شخصی پیدا می‌شه و می‌تونه به‌شکل خشم و غضب، خصومت و یا سکوت‌ ترش‌رویانه بروز کنه.

عصبی‌بودن، واکنشیه که به‌سبب تکرار شدن، آموخته میشه تا فرد در برابر یاس و ناکامی، اونو ازخودش بروز بده.





ثابت شده که عصبی‌بودن هیچ‌گونه بازده روانی نداره و تنها ضعف و ناتوانی به‌دنبالش هست. از نظر جسمی، باعث انقباض‌ شدید عضلات، زخم ‌معده، تپش ‌قلب، بی‌خوابی، خستگی و حتی بیماری‌های قلبی می‌شه. در زمینه‌های روانی، عصبانیت موجب گسسته‌شدن روابط عاشقانه، ایجاد اختلال در ارتباط انسانی، پیدایش احساس تقصیر و افسردگی و به‌طور‌کلی سد راه و مانع زندگی بارور می‌شه.

همیشه شنیدیم که ابراز عصبانیت، بهتر و سالم‌تر از خفه‌کردن اونه اما راه سالم‌تری هم وجود دارد و اون، عصبانی نشدن ِ. در این‌صورت بر سر دوراهی ابراز خشم یا خفه‌کردن اون قرار نمیگیریم.

هر بار که ما به‌خاطر شخصی یا چیزی که دوست نداریم، عصبانیت رو انتخاب می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم که در برابر واقعیت، آزرده‌خاطر بشیم یا به ‌نحوی دیگه روحیه‌ی خودمونو فلج کنیم. این واکنش، به‌کلی اشتباه ِ چون عصبی‌بودن و عصبانیت، هیچ‌چیزی رو تغییر نمی‌ده. این واکنش ما، فقط دیگران رو تشویق می‌کنه که روش خودشونو ادامه بدن و در این بین، تمام فشار‌ها، ناراحتی‌ها و عذاب‌ها‌ی جسمی و فکری، نصیب ما میشه. انتخاب درحقیقت حق ماست اما یک طرز فکر نو، ما رو یاری می‌کنه تا نیاز به عصبانیت رو از بین ببریم.

خشم، در بین افراد، از درجات مختلفی برخوردار ِ. خشم رو میشه نوعی سرطان زیرک دونست که روان انسان‌ها رو تحت‌الشعاع قرار می‌ده.

اولین و مهم‌ترین کاری که میشه در لحظه‌ی خشم انجام داد، اینه که از اون فکری که در ذهنمون میگذره، آگاهی پیدا کنیم.
یاد بگیرید که به دیگران هم حق انتخاب بدیم، همون جور که خودمون بر این حق اصرار داریم.
یک یادداشت روزانه‌ی عصبانیت تهیه کنیم و زمان و مکان و واقعه‌ای که در اون‌، یا اونها عصبانیت رو انتخاب کردیم، دقیقا یادداشت کنیم.
پس از بروز خشم، اعلام کنیم که خطاکردیم.
سعی‌کنیم هنگام عصبانیت، نزد شخصی بریم که دوستش داریم.
خودمونو دوست داشته باشیم، در این‌صورت هرگز خودمونو گرفتار خشم‌های مخرب و نابود‌کننده‌ی شخصیتی نخواهیم کرد.
به‌جای این‌که در برابر شرایط دشوار و یأس‌آور، برده‌ی عطوفت و احساس باشیم، موقعیت‌های دشوار رو به‌عنوان یک نوع مبارزه‌طلبی برای تغییر دادن اون تلقی کنیم.

ما میتونیم از همین امروز شروع کنیم.

فرستاده شده در تاریخ: 11/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

شاید دیدن عبارت زیر کمی تعجب برانگیز باشه اما اگه با این بخش همراه باشین به یکی از عجایب زیبای ایران عزیزمون، منطقه ای زیبا و بکر در استان سمنان سری میزنیم.

«قدم زدن بر روی دریاچه نمک، رویایی دست یافتنی!»






اگر از سمت غرب وارد شهرستان دامغان شوید و به سمت داخل شهر حرکت کنید پس از گذشتن از میدان پسته که نمادی از پسته‌ها‌ی خندان این شهر تاریخی است یه یک کیوسک به شکل کرة زمین بر خورد خواهید کرد، اینجا ابتدای جاده دامغان به اصفهان است.
43
کیلومتر از جاده آسفالته را به سمت اصفهان طی می‌کنیم. در طول مسیر با روستاهای زیبایی از جمله ورکیان، کلا، صلح آباد، صید آباد و امام زاده هفتنان و ... برخورد خواهید کرد که در هریک از آنها قلعه‌ها‌ی گلی و یخچال‌ها‌ی گلی بسیار زیبا شما را دعوت به دیدن بخشی از هنر و اراده مردم این منطقه می‌کند.

پس از عبور از این مناطق شما در سمت راست و چپ جاده ماسه‌ها‌ی کویری را می‌بینید که در میان جنگل‌های طاق همرا ه با نسیم بهاری در حال رقصیدن هستند. این زیبایی و سکوت شما را وسوسه می‌کند تا دقایقی را به دور از هیاهوی زندگی شهری در آرامش سپری کنید.

در کیلومتر 43 جاده در سمت چپ یک بریدگی فرعی و خاکی قرار گرفته است در همان ابتدای جاده خاکی در سمت راست رشته کوهی را می‌بینید که به علت قرار گرفتن پنج کوه در کنار یکدیگر به پنج کوه شهرت یافته است، پنج کوه در تمام طول مسیر شما را همراهی می‌کند. جاده خاکی که طول آن 17 کیلومتر است را به سمت شرق طی می‌کنیم. در طول مسیر گله‌ها‌ی چند نفره شتر نظر شما را جلب می‌کند که اگر هوس شتر سواری کردید می‌توانید به سراغ آنها بروید تنها مراقب باشید تا شترهای آرام را برای سوار شدن انتخاب کنید.





در طول مسیر ممکن است که به علت بارش باران‌های بهاری قسمت‌ها‌یی از جاده دارای دست اندازهایی شده باشد که در صورت مراقبت نکردن به ماشین شما آسیب برساند.

در کیلومتر 16 جاده به دو قسمت تقسیم می‌شود که شما باید به سمت چپ حرکت کنید که از همین جا دور نمایی از دریاچه نمک قابل رؤیت است. پس از طی کردن یک کلیومتر به ابتدای دریاچه نمک می‌رسید.

منظر‌ها‌یی در پیش روی شماست که بیشتر شبیه یک رویاست، رویایی در یک روز بهاری. تا آنجا که چشم کار می‌کند سپیدی دیده می‌شود، سپیدی به سپیدی برف گویی آنکه در یک روز گرم بهاری یا تابستانی از آسمان آبی برف باریده است.

اگر چند روز قبل از سفر شما بارندگی در منطقه رخ داده باشد دریاچه با چاله‌ها‌یی مزین شده است که در آن آبی به زلالی اشک چشم وجود دارد. انعکاس نور آفتاب در چاله‌های آب در سطح دریاچه چشم نوازی می‌کند، با کمی ‌احتیاط وارد دریاچه شوید جای هیچ نگرانی وجود ندارد به آسانی گام بردارید و از زیباییهای خلقت لذت ببرید.






شکوفه‌ها‌ی زیبای نمکی توجه هر بیننده ای را به خود جلب می‌کند، این همه زیبایی....
اگر در زمانی بعد از بارندگی به دریاچه برسید شش ضلعی‌ها‌ی بسیار زیبایی را می‌بینید که تمام سطح در یاچه را پوشانده‌اند و در عین بی نظمی‌ دارای نظمی ‌خاص مانند جورچین در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.


"خبرگزاری میراث آریا"

فرستاده شده در تاریخ: 11/3/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

به نظر من من زندگی مجموعه‌ی از اتفاق‌های کوچیک و بزرگه که ناغافل به سراغمون میاد و گاهی هم تلنگرهای اساسی بهمون میزنه تا به قول دوستی مثل کتلت‌های توی ماهیتابه از هردو طرف‌ خوب سرخ بشیم... همه‌ی کتلت‌ها تا وقتی که آماده‌ی خورده شدن بشن بارها و بارها این پشت و رو شدن رو تجریه می‌کنن.





فرق انسان با کتلت در اینه که‌ آدم‌ها صبر نمی‌کنن تا اتفاق بسراغشون بیاد، خودشون به سراغ اتفاق می‌رن، اون دسته که اهل خطر هستن با چتر از هواپیما می‌پرن یا موتورسواری می‌کنن یا دور دنیا رو با جیب خالی و پای پیاده طی می‌کنن و اون دسته که محافظه‌کار هستن سر جاشون آروم می‌نشینن و از هیچ برای خودشون یک اتفاق هیجان‌انگیز می‌سازن.

من افراد زیادی رو دیدم که جدا می خواستن تغییر و تحولی در زندگیشون ایجاد کنن اما حتی گام کوچیکی هم به پیش بر نداشتن. و این یعنی خواستن لزوما به معنای توانستن نیست.

خواستن فقط "نقطه شروع" به حساب میاد؛ همین و بس. از این به بعد باید بدونیم که از چه "راهی" و با چه "ابزار یا ابزارهایی" می تونیم به خواسته خود برسیم. اما اون چیزی که به ویژه اهمیت داره اینه که ما بتونیم "موانع" رسیدن به خواسته خودمون رو بشناسیم و برطرف کنیم.

یکی از بزرگ ترین و شاید خطرناک ترین مانع ها، خود ما هستیم. در واقع "ذهنیت" ما، دشمن رسیدن به خیلی از خواسته هامونه. فرد فقیری که می خواد ثروتمند شود اول باید ذهنیت فقر رو کنار بذاره. کارمندی که میخواد یک کارآفرین بشه باید ذهنیت کارمندی رو رها کنه؛ و به همین ترتیب فرد دیپلمه ای که می خواد دکترا بگیره و یک دانشمند بشه باید ذهنیت دیپلمه بودن رو به فراموشی بسپاره.

ذهنیت یعنی طرز فکر، باورها و اعتقاداتی که نسبت به خودمون و نسبت به مسایل مختلف داریم. فرد فقیری که قبول کرده هیچ وقت نمیتونه انسان ثروتمندی باشه، دارای ذهنیت فقیرانه است. کارمندی که فکر می کنه همیشه باید "حقوق بگیر" باشه نمیتونه هرگز صاحب یک شرکت بزرگ بشه. کسی که به همکاران خودش بدبینه و اونها رو دشمن میدونه، هرگز نمی تونه از اونها دوستان صمیمی بسازه.

اگه خواسته بزرگی دارین و می خواین طعم شیرین "بزرگ شدن" رو بچشین، گام اول را باید از همین امروز برداشت و سعی کرد که ذهنیت رو تغییر داد.

تغییر ذهنیت مثل "پوست انداختن" میمونه. مثل تبدیل شدن کرم ابریشم به یک پروانه زیبا و آزاد. این فرایند رنج آوره اما نتیجه ی اون زیباست و همینه که هیجان زندگی رو میسازه.


فرستاده شده در تاریخ: 11/3/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«پیشینه جشن ‌هالووین»





گستردگی بیش از حد رسانه‌ها، سهولت دسترسی و نفوذ آنها به زندگی مردم سراسر جهان، برای انسان امروزی فرصت شناخت خصوصیات فرهنگی مردم سایر نقاط جهان را فراهم کرده است. به هر صورت ضمن تاکید به حفظ و نگهداری از سنت‌های زیبا و پر معنای تمدن و کشورعزیز خودمان توجه شما را به مطلبی که درباره ‌هالووین، یکی از این رسوم تهیه شده است، جلب می‌کنیم.
طی چند سال اخیر اجرای بعضی از آداب و رسوم شادی آور کشورهای دیگر جهان در ایران باب شده است و این ماجرا از طرفی خوب است چون اجرای این رسوم - هر چند در اندازه ای بسیار کوچک و در حد خانه، مدرسه و مهد کودک - به هرحال می‌تواند بهانه ای برای شادمانی مردم باشد و از طرفی بد است، چون ما معمولا بدون اطلاع از اصل و ریشه آن که لطف این مراسم را صد چندان می‌کند، فقط ظاهر ماجرا را از روی فیلم‌ها یا کانال‌های ماهواره کپی می‌کنیم و کم کم مصداق ضرب المثل "کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد" می‌شویم.


:: تاریخچه و آداب ‌هالووین
آیا می‌دانید این شب سراسر خنده و شوخی که کوچک و بزرگ در انتظار آن هستند چه ماجرایی دارد؟
تاریخ این روز به بیش از 2000 سال گذشته بازمی‌گردد و آغاز آن درواقع بسیار جدی بوده است. شب 31 اکتبر که به‌هالووین (Halloween ترکیب دو کلمه Hallow مقدس و E’en که همان Evening به لهجه ایرلندی است، به معنای سر شب) شهرت دارد، ریشه در رسوم سلتیک (ساکنان اولیه جزایر بریتانیا) دارد و آداب آن بیشتر از ایرلند و اسکاتلند آمده است.
این شب در اصل از جشنی مذهبی پایه گرفته است که از قرن نهم بعد از میلاد مرسوم بوده و "روز تمام مقدسین" یا All Hallows Day نام داشته است. مسیحیان در این روز که مطابق با اول نوامبر است، به افتخار تمام قدیسین جشنی برپا می‌کنند که امروز به نام All Saints Day شهرت دارد و‌ هالووین، شب قبل این جشن است.

اما رسوم این شب، تاریخچه ای بسیار دورتر دارد و به یکی از تعطیلات سلتیک برمی‌گردد. بیش از 2000 سال پیش، راهبان سلت که Druid نامیده می‌شدند، جشنواره ای را پایه گذاری کردند که سمهین (Samhain) نام داشت و اعتقاد داشتند که در این شب دروازه بین دو دنیا گشوده می‌شود و خدای جهان مردگان همراه با ارواح، اجنه و دیوها به روی زمین می‌آید.
مردم سلت در این شب لباسهایی از پوست حیوانات می‌پوشیدند و سر آنها را هم مانند کلاه خودی بر سر می‌گذاشتند تا از ارواح خبیث پنهان شوند و با کوبیدن بر طبل و اشیایی مانند دیگ و بشقابهای فلزی، صداهایی ایجاد می‌کردند تا اجنه و دیوها را فراری دهند. در این میان راهبان آتشی می‌افروختند و قربانی می‌کردند تا ارواح را آرام کنند.

امروزه رنگهای محبوب ‌هالووین یعنی نارنجی و سیاه، نشانه ای از رنگ آتش راهبان در آسمان تیره شب است. پوشیدن لباس مبدل هم، از پوشیدن پوست حیوانات به لباسهایی مانند جادوگران، هیولاها، شخصیتهای مشهور و هر چه تصور کنید، درآمده است.
از طرفی، علاوه بر تاثیر این مراسم، جشنواره روز برداشت محصول رومیان نیز، که از قرن اول میلادی آغاز شد، به خصوص جشنی که در ستایش پومونا (Pomona) الهه میوه جات بوده است، بر جشن ‌هالووین تاثیر فراوانی گذاشته است.
گرفتن سیب از آب و دویدن در هزارتوهای مزارع ذرت و البته استفاده‌های مختلفی که از کدو می‌شود، همه نشانی از جشن رومیان دارند که در طی آن برداشت محصولی خوب را جشن می‌گرفتند.


:: trick-or-treat یا همان قاشق زنی!
یکی از آداب بسیار رایج در‌ هالووین trick-or-treat نام دارد و بسیار شبیه به قاشق زنی خودمان است، به این ترتیب که افراد- به خصوص کودکان - در گروه‌هایی کوچک به در خانه‌ها رفته و می‌گویند trick-or-treat به این معنی که: "چیزی بده تا اذیتت نکنیم" و صاحبخانه که به همین مناسبت خوراکی‌هایی تهیه کرده، چیزهایی در سبد آنها می‌گذارد.
این رسم در واقع بازسازی اتفاقی است که در دوران گذشته و در روز "تمام مقدسین" روی می‌داد و در طی آن فقرا به درب منزل ثروتمندان می‌رفتند و از آنها پول یا غذا می‌گرفتند و اگر کسی از کمک به آنها سرباز می‌زد، ارواح خبیث به سراغش می‌آمدند و خانه اش را ویران می‌کردند.


:: کدوی نارنجی رنگ، جاودگر سوار بر جارو و ...
جک فانوسی یا Jack-o-lantern: کدوهای نارنجی رنگی که به اشکال مختلف بریده می‌شوند و با شمعی در داخلشان، به عنوان فانوسهای شب ‌هالووین در همه جا دیده می‌شوند، جک فانوسی نام داشته و پیشینه ای سلتی دارند.


:: صندوق‌های کوچک یونیسف برای‌ هالووین
بنا بر این داستان، مردی به نام جک، محکوم شده بود تا پس از مرگ در دنیا سرگردان باشد. او فانوسی را که با کنده کاری بر روی ترب در دست داشت و به جک فانوسی معروف بود.
هنوز هم در ایرلند و اسکاتلند این فانوسها از ترب ساخته میشود اما مهاجرین ایرلندی، پس از رسیدن به آمریکا، کدو را برای این منظور مناسبتر و زیباتر دیدند و پس از مدتی، کدو تنبلهای بزرگ و زیبا جای ترب را گرفت.

جادوگرانی با جاروهای پرنده و گربه سیاه: در قرون وسطا، ترس فراوانی از جادوگران وجود داشت. به خصوص که مردم اعتقاد داشتند جادوگران می‌توانند با جاروهای پرنده خود به همه جا بروند و با ارواح خبیث ملاقات کنند. عده ای هم گربه سیاه را جادوگری می‌دانستند که تغییر شکل داده یا حتا مرده ای است که به زندگی بازگشته است.

هالووین و عطسه! در اعتقادات سلتی، باید به کسی که عطسه می‌کند بگویند: خدا حفظت کند! "God bless you". زیرا آنها اعتقاد دارند که هنگام عطسه، روح از بدن به بیرون پرتاب می‌شود و در شب‌ هالووین، باید حتما مراقب بود تا اگر کسی عطسه کرد به او بگویند "خدا حفظت کند" تا مبادا شیطان روح آنها را تسخیر کند.


"فریا"

فرستاده شده در تاریخ: 11/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«نکاتی برای شستشوی لباس ها در ماشین لباسشویی!»





می‌دانید لباس‌های‌تان با چه جنس و بافتی را باید داخل ماشین لباس شویی قرار دهید و چه لباس‌هایی را باید با دست بشویید ؟

تا کنون برای‌تان پیش آمده است لباسی را که خیلی دوست دارید در داخل ماشین لباس شویی قرار می‌دهید ، بعد از شست و شوی ، اتمام کار ماشین لباس شویی لباس‌تان را که کاملا فرق کرده است و حالت اولیه خود ار از دست داده است مشاهده می‌کنید ، با خود می‌گویید : ای کاش از اول این لباس را با دست می‌شستم و داحل ماشین قرار نمی‌دادم گه به این روز نیوفتد .

برای اینکه دوباره چنین اتفاقی برای‌تان پیش نیاید ، و لباس‌هایتان را همواره همانند روز اول داشته باشید ، در این مقاله با ما همراه باشید تا شما را راهنمایی کنیم :

برای شستن لباس‌های یک سری قوانین وجود دارد که باید به این قانون‌ها توجه داشته باشید :

1- قبل از شستن لباس‌هایتان به نکاتی که بر روی اتیکت آن لباس درج شده است دقت کنید ; اگر نحوه ی صحیح خواندن اتیکت‌هایی بر روی لباس‌های را نمی‌دانید اصلا نگران نباشید زیرا پورتال سیمرغ در مقاله ی دیگری با نام آیا می‌دانیدبرچسب‌های و اتیکت‌های بر روی لباس‌ها را چطور باید خواند ؟ به همین بحث پرداخته است ، شما می‌توانید برای اطلاع بیشتر به این مقاله نیز مراجعه بفرمایید .

2- لباس‌هایتان را دسته بندی کنید ، این جمله بدین معنی می‌باشد که لباس‌های رنگی را از لباس‌های سفید و مشکی جدا کنید ، لباس‌های سفید را با هم بریزید ، لباس‌های مشکی را با هم ، لباس‌هایی را نیز که رنکی هستند با هم بریزید ، لباس‌هایی که دارای رنگ‌های مشترک هستند را با هم داخل ماشین لباس شویی قرار دهید تا رنگ لباس‌های به یکدیگر پس ندهد .

3- لباس‌هایی را که رنگ می‌دهند از هم جدا کنید . از کجا متوجه شویم که یک لباس رنگ می‌دهد ؟؟ یک قسمت لباسی را که مطمئن نیستید ، رنگ می‌دهد یا نه را بشویید ، بعد لباس مورد نظر را بر روی یک حوله سفید قرار دهید چون لباس‌تان خیس است اگر لباس رنگ پس بدهد ، حوله سفید شما تغییر رنگ می‌دهد .


حال چه لباس‌هایی را باید با ماشین لباس شویی یا دست بشویید ؟

1- لباس‌هایی با جنس ابریشم را باید با دست بشوید مگر این که بر روی اتیکت درج شده بر روی لباس‌تان به شما این امکان را داده باشد که لباس را در ماشین لباس شویی قرار دهید ، برنامه ی ماشین لباس شویی را باید در 30 درجه ی و بر روی لباس‌های ظریف قرار دهید ، اگر لباسی با جنس ابریشم را می‌خواهید با دست بشوید بهتر است لباس‌تان را در داخل یک ظرف آب قرار دهید ، کمی پودر در آب بریزید و اجازه دهید که ظرف کف کند و بعد لباس‌تان را داخل ظرف بگذارید . نکته ی مهم و قابل توجهی در رابطه با لباس‌های ابریشم وجود دارد،: برای اینکه لباس‌تان با جنس ابریشم خشک شود ، هرگز لباس‌تان را در معرض مستقیم نور خورشید قرار ندهید ، در فضای معمولی خانه قرار دهید تا لباس‌تان خشک شود .

2- لباس‌هایی با جنس کتان را باید به چه نحوی شست ؟ لباس‌هایی با جنس کتان را می‌توانید با کمک ماشین لباس شویی بشوید و در دمای 50 درجه ی نه بیشتر . برای خشک شدن لباس‌های کتان نیز توصیه می‌شود که این لباس‌های را نیز در معرض مستقیم نور خورشید قرار ندهید .

3- نحوه ی شست و شوی لباس‌هایی با جنس نخ نیز همانند شست و شوی لباس‌هایی با جنس کتان می‌باشد فقط در تنها موضوعی که تفاوت دارند این است که لباس‌هایی با جنس نح را می‌توانید در معرض مستقیم نور خورشید قرار دهید در صورتی که در لباس‌هایی با حنس کتان ، شما چنین اقدامی را نمی‌توانستید انجام دهید .

4- لباس‌هایی با جنس پشم را باید به چه نحوی شست ؟ لباس‌هایی با جنس پشم را می‌توانید در داخل ماشین لباس شویی قرار دهید اما نه با برنامه ی شست و شوی بلند مدت بلکه با برنامه ی شست و شوی کوتاه ، نیز بر روی لباس‌های ضخیم برنامه را تنطیم کنید . برای شستن لباس‌های با جنس پشم نیز بر روی اتیکتی که بر روی لباس درج شده است دقت بفرمایید، ممکن است شما این امکان را نداشته باشید که لباس را در داحل ماشین لباس شویی بشویید و فقط باید لباس را با استفاده از دست بشویید.

5- لباس‌هایی که دارای کرک، پرز هستند را بهتر است به تنهایی داخل ماشین لباس شویی قرار دهید تا به لباس‌هایی دیگر کرک را پس ندهند . لباس‌های زیر خود را حتما با دست بشویید و هرگز لباس زیر‌تان را داخل ماشین قرار ندهید.


فرستاده شده در تاریخ: 11/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

بعضی وقتها وقتی جلوی آینه دقیق به پوستمون نگاه میکنیم به دانه های سر سیاه ریزی بر روی بینی وگاهی گونه ها بر میخوریم که پوستمون رو از شفافیت وصافی خارج کرده و کدر نشون میدهد. میشه با یک پاکسازی ساده این دانه های سیاه وجوشهای زیر پوستی مرده رو پاک کرد و به پوست شادابی بخشید.


«پلینگ یا پاکسازی پوست در منزل»





:::.. مراحل پاکسازی یا پلینگ پوست

1- بخور دادن : اولین مرحله برای پاکسازی پوست بخور دادن و آماده سازی پوست برای پاکیزگی است.به این ترتیب که داخل ظرفی 2 لیوان آب را با یک قاشق غذا خوری بابونه مخلوط کرده وروی شعله گاز بگذارید تا کاملا به جوش بیاید.سپس از روی شعله برداشته وبه وسیله ی یک حوله که روی سر می اندازید صورتتان را 20 دقیقه بخور دهید تا کاملا منفذ های پوستی باز شده و دانه های سر سیاه برای بیرون آمدن از زیر پوست آماده شوند.

2- خارج سازی دانه های سر سیاه : در این مرحله بعضی از دانه های سر سیاه بزرگ را می توانید جلوی آینه با فشار دادن بین دو انگشت خارج کنید و حتما تا ریشه ای که به رنگ سفید است ادامه داده تا کاملا تخلیه شود و سپس با پنبه ی آغشته به الکل سفید آن را ضد عفونی کنید ،اما دانه های بسیار ریز تر و کوچکتر را با وسیله ای که مخصو ص پلینگ است ودر فروشگا ههای لوازم آرایشی یافت می شود، خارج سازید .این وسیله به شکل میله ای است که سر آن حلقه ای شکل بوده وشما می توانید پس از ضد عفونی کردن آن با الکل سفید با کشیدن این حلقه بر روی پوست از پایین به بالا چه ناحیه ی بینی و چه بقیه ی قسمتهای دیگر صورت ،تمام جوشها ی ریز سر سیاه را که توسط بخور برای بیرون آمدن آماده شده اند را خارج سازید .هر بار که این وسیله ی حلقه ای شکل را روی پوست می کشید حتما با یک پنبه ی آغشته به الکل سفید آن را ضد غفونی کرده و دوباره کار را ادامه دهید.(خودتان نیز می توانید این وسیله ی ساده را با یک مفتول سیمی که خیلی هم نرم نباشد به شکل یک میله ی ساده با سری حلقه ای شکل درست کنید و از آن استفاده نمایید.)

3- زدن ماسک سفید : پس از خارج سازی جوشهای سر سیاه و زیر پوستی و جرمهای روی پوست که حتما بلا فاصله پس از بخور انجام شود ،از ماسکهای ماست و جوانه ی گندم (یک قاشق غذا خوری ماست کم چرب را با یک قاشق چایخوری آرد جوانه ی گندم یا آرد نان سنگک مخلوط کنید) ویا ماسک نشاسته (یک قاشق ماست کم چرب را با یک قاشق چایخوری نشاسته مخلوط کنید )و به آرامی بر روی پوستتان به حالت دورانی و ماساژ بمالید و پس از ربع ساعت با آب سرد و خنک بشویید.

4- زدن ماسک خیار وگلاب: برای طراوت و شادابی وشفافیت پوست ،یک عدد خیار با پوست را ریز رنده کرده ،یک قاشق مربا خوری گلاب به آن اضافه کرده وبه حالت خوابیده ،به آرامی روی پوست بمالید و پس از 10 دقیقه با آب سرد و خنک بشویید.



:::.. توصیه های مهم

1- اگر نتوانستید از این وسیله برای در آوردن جوشها استفاده کنید ،می توانید کمی روشور یا سفیداب پودر شده بلا فاصله بعد از بخور، روی پوست مالیده و پس از اینکه کمی جذب شد پوست را از پایین به بالا ماساژ دهید تا جوشهای ریز و سر سیاه و همینطور جرمهای پوستیتان پاک شوند .به خصوص در نا حیه ی بینی این کار را بیشتر انجام دهید.

2- 3الی 4 ساعت بعد از پلینگ هیچ کرم ویا کرم پودری بر روی پوست نزنید تا کاملا قرمزی و تورم آن بخوابد و پس از 3 ساعت نیز اگر لازم بود تنها از کرمهای مرطوب کننده و یا کمی روغن بادام استفاده نمایید.
3-بهترین زمان برای پاکسازی پوست زمانی است که برنامه ای برای خارج شدن از منزل نداشته باشید که اگر بتوانید قبل از خواب این کار را انجام دهید و پس از آن به پوست کاملا استراحت دهید نتیجه ی مطلوب تری خواهید گرفت.

4- اگر تنها و تنها از بخور و روشور به مدت سه بار در هفته مثلا در سوناهای بخار پس از 20 دقیقه بخور و به کار بردن سفیداب یا روشور استفاده کنید و پس از آن هم بلا فاصله با آب سرد و خنک بشویید، بعد از یک ماه پوستی شفاف و روشن و بسیار پاکیزه خواهید داشت.

5- پلینگ و پاکسازی پوست را حتما دو تا سه ماهی یک بار انجام دهید و خیلی زود به زود انجام ندهید چرا که با فاصله زمانهای کوتاه و پشت سر هم باعث شل شدن و چروک پوست خواهد شد.

فرستاده شده در تاریخ: 11/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

یک پیام خیلی زیبا از داداش رضا خوبمون به دستم رسید که جا داره ضمن تشکر از این همراه خوب، یکبار با هم این نوشته ی آموزنده رو مرور کنیم.





مطالعات زیست شناختی نشان داده اند که اگر قورباغه ای را در ظرفی بیندازیم و آن ظرف را با آب محیط زندگی اش پر کنیم و بعد آب را آرام آرام گرم کنیم قورباغه سرجایش می ماند و هیچ واکنشی نسبت به افزایش تدریجی حرارت (تغیر محیط) نشان نمی دهد.تا این که آب به جوش می آید و قورباغه می میرد.شاد و پخته می میرد!

از سوی دیگر اگر قورباغه ای را در ظرفی پر از آب جوش بیندازیم بی درنگ بیرون می پرد.سوخته اما زنده است !

گاهی ما هم مثل قورباغه ای آب پز می شویم.متوجه تغییرات نیستیم .فکر می کنیم که همه چیز روبراه است و یا شرایط نامطلوبی که در آنیم گذراست .به سوی مرگ می شتابیم اما همان طور آرام و بی تفاوت ، در آبی که مدام گرم تر می شود باقی می مانیم .سرانجام می میریم ،شاد و پخته ! بی آن که متوجه تغییرات اطرافمان شده باشیم.

قورباغه های آب پز نمی فهمند که همراه با "کارائی" (درست انجام دادن کارها) باید "موثر" باشند(کارهای درست انجام دهند).و به این منظور باید مدام رشد کنیم ،باید فضا را برای گفتگو ،برای ارتباط با دیگران ،مشارکت و برنامه ریزی و رابطه ی صحیح باز کنیم.مبارزه بزرگتر این است که بتوانیم به افکار دیگران احترام بگذاریم.

قورباغه های آب پزی وجود دارند که فکر می کنند هنوز اطاعت مهمترین عامل زندگی است و نه رقابت! به کسی که می توانیم دستور دهیم و از کسی که قدرت دارد اطاعت کنیم کجاست زندگی حقیقی ؟ بهتر است نیم سوخته از شرایطی بگریزیم ، اما زندگی کنیم و آماده ی واکنش باشیم


فرستاده شده در تاریخ: 11/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«خالق خانه سبز، خانه ای دیگر ساخت!»





«مسعود رسام» كارگردان مجموعه‌هايي نظير «خانه سبز»، «تولدي ديگر»، «هاچين و واچين» و « قطار ابدي» بر اثر سرطان خون درگذشت.
«مسعود رسام»‌ كارگردان نامدار تلويزيون ايران پس از سال‌ها تحمل بيماري سرطان خون حدود يك ساعت پيش در بيمارستان لاله تهران درگذشت.
بنابراين گزارش، آخرين فعاليت زنده ياد رسام، كارگرداني مجموعه تلويزيوني «غيرمحرمانه» بود كه سال گذشته از شبكه تهران به روي آنتن مي‌رفت.

مسعود رسام متولد 1336 تهران، فارغ التحصيل كارگرداني از مدرسه عالي تلويزيون و سينما (دانشكده صدا و سيما)بود. وي فعاليت هنري را سال 1358 در تلويزيون با تهيه كنندگي و كارگرداني فيلم‌هاي كوتاه، تئاتر و سريال آغاز كرد.

برنامه چاق و لاغر، دنياي شيرين دريا، دنياي شيرين، هاچين و واچين، محله بهداشت و … از جمله فعاليت‌هاي اين كارگردان و تهيه كننده در عرصه كودك و نوجوان است.

زنده ياد رسام كارگرداني، تهيه‌كنندگي و نويسندگي فيلم‌ها و سريال‌هايي نظير غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، سرزمين، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد.

همچنين مهران رسام در گفتگويي گفت: پيكر زنده ياد مسعود رسام روز سه شنبه 12 آبان ماه ساعت 9 صبح از روبه‌روي خانه سينما به سمت قطعه هنرمندان تشييع خواهد شد.




شوک بزرگی بود! با کارهای خوب آقای مسعود رسام زندگی کردیم و خاطره ساختیم و آموختیم که باید هر زندگی روح سبزی داشته باشه. یاد و خاطرشون شاد و گرامی.


فرستاده شده در تاریخ: 11/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«مراسم دوشاب‌پزان در آذربایجان»






آذربایجان، سرزمین كهن همه ساله از اواخر شهریور تا اواسط مهر ماه شاهد مراسم باستانی دوشاب‌پزان است، كه این امر می‌تواند بسته به شرایط آب و هوایی هر منطقه دامنه تغییرات زمانی بیشتری داشته باشد. این مراسم در طول سالیان دراز، سینه به سینه منتقل شده و اكثر مناطق این استان آن را انجام می‌دهند.





در فصل دوشاب‌پزان، شور و هیجان خاصی در باغات انگور دیده می‌شود و شاید این امر به خاطر غیرقابل پیش‌بینی بودن شرایط جوی منطقه باشد كه باغداران را وادار به جمع آوری هرچه سریع‌تر محصولات می‌كند. معمولا مراسم چیدن انگور مانند سایر فعالیت‌های كشاورزی به صورت گروهی و با مشاركت داوطلبانه اقوام و نزدیكان صورت می‌گیرد. در سال‌های نه‌چندان دور مراسم چیدن انگور و دوشاب‌پزی با تشریفات خاصی برگزار می‌شد. معمولا هر باغدار قبل از اقدام به چیدن انگور اقوام و نزدیكان خود را خبر می‌كرد و در روز چیدن انگور همه با لباس‌‌های سفید و تمیز در باغ حاضر می‌شدند، چیدن انگور با شادی و سرور و همراه با خواندن نغمه‌های محلی توسط افراد خوش‌صدا انجام می‌شد. مرسوم بود صاحب باغ برای ناهار آبگوشتی از گوشت خروس جوان یا كوفته محلی تهیه می‌كرد. انگورهای چیده شده با دقت زیاد درون سبدهای مخصوص بافته شده از تركه‌های بید كه امروزه جای خود را به جعبه‌های پلاستیكی داده است به گونه‌ای قرار داده می‌شد كه از زمین ریختن حتی یك حبه انگور جلوگیری شود چرا كه به اعتقاد باغداران هدر رفتن ذره‌ای از محصول باعث قهر خداوند و كاستن از بركت محصول تولیدی در سال‌های آتی می‌شود.
پس از اتمام چیدن انگور، محصول جمع‌آوری شده در مكانی كه قبلا برای له كردن و پختن دوشاب آماده شده قرار داده می‌شود.





پس از خنك شدن هوا، مردان جوان خانواده اقدام به له كردن انگورها درون چاله‌ای مخصوص كرده كه در اصطلاح محلی چرز گفته می‌شود و شیره به دست آمده را پس از عبور دادن از صافی‌های مخصوص درون خمره‌های بزرگ سفالی می‌ریختند و در اصطلاح محلی به این خمره كه امروزه جنس آنها اكثرا از ورق گالوانیزه است (تاغار) گفته می‌شود. بسته به مقدار انگور چیده شده عملیات له كردن در یك روز یا بیشتر انجام می‌شد چرا كه شیره تهیه شده حتما باید تا فردای آن روز پخته شود. تفاله‌های حاصله را نیز درون دستگاه مخصوص پرس كه منگنه گفته می‌شود می‌ریختند تا آب آن كاملا گرفته شود.

بنا به آداب و رسوم دیرینه مردم مهمان‌‌نواز آذربایجان، آشنایان دور و نزدیكی كه در روز دوشاب‌پزان، برای عرض تبریك به صاحب باغ وارد منزل یا باغ وی می‌شوند، او با تعارف شربت انگور از آنان پذیرایی می‌كند. سپس شیره درون تاغار پس از خنك شدن آماده افزودن خاك سفید است این خاك خاصیت تصفیه‌كنندگی داردو باغداران آن را با مهارت خاصی از معدن‌های موجود در كوه‌های اطراف تهیه كرده و قبل از افزودن به شیره آن را الك كرده و زیر آفتاب پهن می‌كنند تا كاملا خشك شود. شیره درون تاغار به محض افزودن مقدار مشخصی از خاك به غلیان آمده و اصطلاحا شروع به بالا آمدن می‌كند. طوری كه اگر شیره بیشتر از حد درون تاغار ریخته شده باشد هنگام غلیان سرریز می‌شود. افزودن خاك، شیره را تصفیه می‌كند طوری كه باعث جمع شدن مواد و ذرات سبك و ریز به صورت كف در بالا و مواد سنگین به همراه خاك در كف تاغار می‌شود سپس شیره را حدود 2 تا 3 ساعت به حال خود رها می‌كنند تا مواد زاید آن كاملا جدا شود همچنین افزودن خاك باعث از بین رفتن باكتری‌های مضر موجود در شیره شده و در اصطلاح شیره را شیرین می‌كند.





آماده‌سازی شیره و پختن دوشاب تخصص خاص خود را می‌طلبد كه این امر حضور یك شخص مجرب در حین آماده‌سازی و پخت را ضروری می‌كند. پس از سپری شدن مدت زمان لازم جهت زلال شدن شیره، كف جمع شده در بالای تاغار با احتیاط تمام جمع شده و دور ریخته می‌شود و شیره زلال به‌دست آمده درون ظرف مجزایی ریخته می‌شود تا آماده پخت شود، مقداری از شیره جذب خاك ته‌تاغار می‌شود كه برای جداسازی آن از گونی‌های نخی مخصوص استفاده می‌كنند.





صبح زود شیره را درون ظرف بزرگی كه در اصطلاح محلی‌ «تیان» گفته می‌شود می‌ریزند و روی اجاق مخصوص قرار می‌دهند. به محض حرارت دیدن شیره نجس می‌شود و برای پاك شدن باید ثلث آب آن حرارت دیده و بخار شود. در این مدت كف سفیدرنگی روی سطح شیره ظاهر می‌شود كه باید دور ریخته شود. پس از تبخیر شدن یك سوم آب شیره و حلال شدن آن شیره باید هم زده شود یا اصطلاحا هوا داده شود، كه این عمل كیفیت دوشاب تولیدی را بالاتر می‌برد. همچنین بسته به ذائقه استفاده‌كنندگان از هر 5 تا 6 لیتر شیره یك لیتر دوشاب به دست می‌آید. دوشاب آماده شده باید كاملا خنك شده و سپس به درون ظرف‌های اصلی نگهداری و یا ظرف‌های فروش انتقال داده شود، هر كشاورز پس از پختن دوشاب مقداری از آن را به عنوان تبرك بین همسایگان و آشنایان پخش می‌كند.

پس از اتمام مراسم دوشاب‌پزان، زنان با تجربه خانواده كه مهارت زیادی در درست كردن سركه محلی دارند، تفاله‌های انگور بیرون آمده از دستگاه منگنه را كه در ظاهر دور ریختنی است، درون لگن بزرگ مسی می‌ریزند و كمی آب روی آن پاشیده و هم‌می‌زنند، پس از پوشانیدن كامل لگن، در جای آفتابگیر قرار می‌دهند، بدنه لگن را هر از چند گاهی چك می‌كنند در صورت گرم شدن تفاله‌ها دوباره هم زده و در صورت نیاز مجددا مقداری آب روی آن می‌پاشند، این زمان ممكن است یك هفته یا بیشتر طول بكشد، سرانجام مواد داخل لگن می‌ترشد طوری كه بوی تند سركه تمام محوطه را پر می‌كند، برای دفع خطر چشم‌زخم برای سركه اسپند دود می‌كنند، به اعتقاد زنان منطقه، سركه از دست هر كسی به عمل نمی‌آید، و اگر به سركه كسی، چشم‌زخمی برسد هیچ‌وقت سركه وی به عمل نمی‌آید، پس از به عمل آمدن سركه محتوای لگن درون دستگاه منگنه ریخته شده و پرس می‌شود و سركه زلال به دست آمده را در ظرف‌های مخصوص می‌ریزند و در جای خنك نگهداری می‌كنند تا در فصل بارگذاری ترشی‌های محلی استفاده كنند. در اصطلاح محلی به این سركه (پولوش سویی)‌ گویند، یعنی آب تفاله انگور.





:: شیوه نگهداری دوشاب
اگر بسته‌بندی دوشاب صحیح و از نفوذ رطوبت به درون آن جلوگیری شود، جزو معدود مواد غذایی خواهد بود كه نگهداری آن بسیار ساده بوده و نیاز به ترفندهای خاصی نخواهد داشت. دوشاب در كوزه‌های رنگی مخصوص نگهداری می‌شود. دوشاب نیز مانند هر ماده غذایی با تركیب قندی، در صورتی كه مدتی در جای خنك نگهداری شود، سفت می‌شود كه برای رفع این حالت حرارت غیرمستقیم بسیار ملایمی مانند آفتاب لازم است.





:: جایگاه دوشاب در سبد غذایی مردم آذربایجان
هرچند دوشاب مانند سایر خوراكی‌های سنتی و باستانی تا حد بسیار زیادی جایگاه خود را در سفره‌ها بویژه سفره مردم شهرنشین از دست داده است ولی هنوز هم برای پختن غذاهایی مانند قیقناق، باسلوق، قویماخ، تره و نیز پخت انواع حلوا، از جمله حلوای گردو، هویج (سوغات ارومیه)‌، حلواهای محلی و انواع مرباها و همچنین همراه بعضی مواد غذایی مانند ماست و شیربرنج استفاده می‌شود.

فرستاده شده در تاریخ: 10/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز سه شنبه (بهرام شید) پنجم (سپندارمذ روز) آبان ۱۳۸۸ خورشیدی با بیست‌‌وهفتم اکتبر سال ۲۰۰۹ میلادی


ایران در گذر تاریخ ...


:::.. نگاهي به سیاستهای 24 قرن پیش ايران در منطقه مدیترانه ..:::


27اكتبر سال 398 پيش از ميلاد «كونون» ادميرال مشهور آتني با شماري از افسران دريايي آتن كه به ايران پناهنده شده بودند به استخدام نيروي دريايي ايران درآمدند و به تصميم اردشير دوم شاه وقت از دودمان هخامنشي دراختيار «فرنه باز» ژنرال معروف ايران و فرمانده نيروهاي مستقر در غرب و شمال غربي شامل مصر، قبرس، فنيقيه و آناتولی قرار گرفتند و به نوسازي ناوگان ايران در اژه و مديترانه كمك بسيار كردند.
ژنرال «فرنه باز» با كمك اين ناوگان نوسازي شده اسپارت را در «سنيدوس» شكست داد و سپس چند شهر را در منطقه «لاكوني» در جنوب غربي شبه جزيره بالكان (نه چندان دور از شبه جزیره ایتالیا) تصرف كرد و به تاخت و تاز اسپارت كه با كمك ايران بر آتن فائق آمده بود در مديترانه و منطقه اژه پايان داد. طبق قرار محرمانه قبلی ميان ايران و اسپارت، بنا نبود كه اسپارتی ها پس از پيروزي بر آتن دست به تصرف «كشور ــ شهر» هاي يوناني بزنند و قلدري كنند.
پس از شكست اسپارت از «فرنه باز»، ايران موفق شد پس از نزديك به يك قرن استراتژي خود در جهان هلنيك (يوناني زبانها) را به اجرا در آورد و آن، ايجاد موازنه قدرت ميان «كشور ــ شهر» هاي يوناني و جدا نگهداشتن آنها از هم و جلوگيري از تشكيل يك اتحاديه «دلوس» ديگر و نيز قطع تحريكات ضد ايراني یونانیان در مصر و قبرس بود.
در اجراي اين سياست، دولت وقت ايران كمك مالي در اختيار پاره اي از اين «كشور ـ شهر» ها از جمله آتن قرار داد تا خرابيهاي ناشي از جنگ طولاني«پلوپونز» را مرمت كنند و به اقتصاد خود سر و سامان دهند.
«فرنه باز» درعین حال از تامین آرامش در منطقه زیر فرمان خود غافل نبود و در سال 391 پيش از ميلاد يك شورش ضد ايران در قبرس را سركوب و سال بعد نیروی اضافی به کمک دو ژنرال ايراني فرستاد که مامور فرو نشاندن فتنه در ساتراپي مصر شده بودند. «فرنه باز» در عين حال داماد اردشير دوم شاه وقت بود.





:::.. رئيس قره قوينلو ها تبريز را گرفت ..:::


27 اكتبر سال 1406 ميلادي (785 خورشيدي) قراه يوسف رئيس تركمانان قره قوينلو تبريز را تصرف كرد. وي از آن پس ظرف 14 سال سراسر شمال غربي ايران از گرجستان تا ساوه را متصرف شد.
تركمانان كه از بقاياي مهاجمان آن سوي فرارود (ماوراءالنهر) به ايران و آسياي غربي بوده اند اينك عمدتا در جنوب غربي تركيه امروز و مناطقي از عراق زندگي مي كنند.





:::.. توقيف روزنامه هاي تهران که از دولت انتقاد مي کردند ..:::


پنجم آبان 1291 خورشيدي (27 اكتبر 1912) صمصام السلطنه رئيس الوزراء وقت دستور داد روزنامه هايي را كه از او انتقاد كرده بودند و يا نوشته بودند كه به جاي كم سواد هاي نالايق از تحصيلكرده هاي فرنگ رفته براي احراز مقامات بالا استفاده شود توقيف و مديرانشان بازداشت شوند. به اين ترتيب بيشتر روزنامه هاي تهران توقيف شدند.
دانستني است كه رئيس الوزراء بعدي نيز اين روش را كه مورد حمايت دولت تزاري روسيه هم بود دنبال كرد و حساسيت نسبت به جرايد و محدوديت نشر روزنامه در ايران از همان زمان وارد سياست داخلي وطن ما شده و عملا يكي از رديف هاي فهرست آن قرار گرفته و به باور برخي از اصحاب نظر مانع اصلي تكامل و پيشرفت ژورناليسم ايران بوده است و تا اين مسئله حل نشود، نمي توان انتظار حل مسائل ديگر را داشت.





:::.. آغاز تظاهرات ضد قاجاريه در ايران ..:::


در پي مخالفت دولت وقت (به نخست وزيري ژنرال رضاخان پهلوي) با بازگشت سلطان احمد شاه قاجار از اروپا به وطن، از پنجم آبان سال 1304 (27 اكتبر 1925) تظاهرات ضد قاجاريه - طبق يک برنامه از قبل تنظيم شده - نخست در تهران (ميدان توپخانه) و سپس شهرهاي ديگر بر پا شد و تظاهركنندگان خلع قاجاريه را از سلطنت درخواست داشتند. اين تظاهرات تا نهم آبان كه طرح نمايندگان مبني بر خلع قاجاريه به تصويب مجلس رسيد ادامه داشت.


فرستاده شده در تاریخ: 10/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود مهربون پاییزی

در آستانه ی ورود به دنیا صاحب یک جسم می‌شیم. ممکنه ازش خوشمون بیاد و یا اصلا دوستش نداشته باشیم. این بدن تا آخرین روز زندگی در این دنیا مال ماست. می‌توانیم از توانایی‌های مختلف اون بهره ببریم یا بدون استفاده رهاش کنیم و بگذاریم که بی‌مصرف باقی بمونه.





درس خوندن ما توی زندگی فقط به رفتن مدرسه محدود نمیشه، اگه میخوایم همیشه به روز باشیم و جز افراد تحصیلکرده و موفق به حساب بیایم باید در مدرسه ی شبانه روزی زندگی ثبت نام کنیم.

این مدرسه در طول زندگی درس‌های فراوونی به ما یاد میده. این فرصت برای ما فراهم میشه تا هر روز در این مکان آموزشی، درس جدیدی رو یاد بگیریم. ممکنه به نظر برسه درس‌های ارائه شده غیرعاقلانه، سخت و دشوار و یا حتی به درد نخور هستن اما فایده ی یادگیری اونها بعدا نمود پیدا میکنه.

ما توی این مدرسه یاد میگیریم که شکست پلی برای پیروزیست. رشد کردن، از آزمون و خطا تشکیل می‌شه. تجربیاتی که پس از یک شکست حاصل می‌شه به اندازه ی شادی‌های پس از موفقیت، در رشد و بالندگی ما موثر ِ.

توی این مدرسه درس ها مرتب تکرار میشه تا یادگیری کامل صورت بگیره. درس‌هایی که میآموزیم در قالب‌های مختلف تا زمان یادگیری کامل به ما ارائه می‌شن. وقتی درسی رو یاد گرفتیم این امکان رو خواهیم داشت تا به کلاس بالاتر بریم و درس دیگه ای رو آغاز کنیم.

در این مدرسه یادگیری پایان‌پذیر نیست.هیچ قسمتی در زندگی وجود نداره که در اون نکته‌ای برای یادگیری وجود نداشته باشه. تا زمان نفس کشیدن درس‌هایی برای یادگیری هست.

در برنامه های آموزشی این مدرسه ما یاد خواهیم گرفت که دیگران آیینه ی ما هستن. اگه چیزی در وجود کسی هست که باعث نفرت یا دوست داشتن ما می‌شه، باید به خودمون مراجعه کنیم. چون دیگران منعکس کننده ی رفتار و برداشت ما هستن.

این خود ما هستیم که از این امکان رو داریم که از تمام امکانات استفاده کنیم. تمام تجهیزات و توانایی‌های لازم در وجود اشخاص تعبیه شده و نحوه ی استفاده از اونا در دست خودمونه. ما می‌توانیم از موهبت‌های الهی بهره‌ بگیریم یا اونها رو بدون استفاده به حال خود رها کنیم. انتخاب با ماست.

توی این مدرسه ما فرصت اینو پیدا میکنیم که یاد بگیریم تمام پاسخ‌ها درون خودمون نهفته است. راز زندگی در قلب انسان‌هاست اما اغلب ما در جاهای دیگه به دنبال اون می‌گردیم. تنها باید به اعماق دل و روح خود نگاهی بیندازیم. به نجوای دل و روح گوش بدیم و به ندای قلبمون اعتماد کنیم.

نکاتی که از بدو ورود به این مدرسه باید در ذهن داشته باشیم:
ـ اگه بر حسب اتفاق زندگی رو شکستید اونو تعمیر کنیم.
ـ اگه اونو امانت گرفتیم یک روزی باید به صاحب اصلیش برگردونیم.
ـ اگه اونو با ارزش می‌دونیم ازش خوب محافظت کنیم.
ـ اگه اونو آشفته و نامرتب کردیم، دوباره به حالت منظم برگردونیم.
ـ اگه نمی‌دونیم چطور ازش استفاده کنیم به دفترچه‌های راهنما یعنی کتاب‌های مختلف و انسان‌های با تجربه مراجعه کنیم.
ـ اگه در اون چیزی و یا نکته‌ای هست که ربطی به ما نداره و مربوط به انسان دیگه است در اون دخالت نکنیم.
ـ اگه انجام کاری یا به زبون آوردن حرفی، زندگی دیگری رو خراب می‌کنه، سکوت اختیار کنیم.

تصمیم با شماست، که میخواین با سواد زندگی کنین یا ...


فرستاده شده در تاریخ: 10/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«بازیگران و خواننده‌های هالیوود که جزیره شخصی دارند»




او صاحب چهار جزیره در قسمتهای شمالی باهاما به ارزش 50 میلیون دلار می‌باشد. البته او بیشتر اوقات فراغتش را در جزیره ماشا می‌گذراند و سه جزیره دیگر را برای روز مبادا نگه داشته!!...

داشتن یک جزیره شاید اوج رویا و خواسته خیلی از افراد باشد؛ جدا از این پادشاهان این جزیره‌های خصوصی اغلب افرادی هستند که هم استطاعت مالی دارند و هم در جستجوی آرامش، امنیت و یافتن مکانی برای برگزاری جشنهایشان هستند که دور از چشم مردم عادی جامعه باشد.
گوئینت پالترو دوست داشت زندگی همراه با انزوای کامل را در یک جزیره تجربه کند و سه روز را در یک جزیره غیر مسکوئی کارائیبی گذراند. او با خودش فقط سه عدد پرتغال، یک گونی برنج، پشه بند، آسپرین، دوربین، دفتر یادداشت و مقداری هم لوازم آشپزخانه برده بود. او بعدا گفت: «تازه می‌فهمم چرا مردمی ‌که به جزیره‌های دریای کارائیب می‌روند دیگر دلشان نمی‌خواهد برگردند.»
اکنون جزیره‌های شخصی افراد معروف به یکی از خبرهای جذاب و مورد علاقه مردم تبدیل شده است.



¤. ریچارد برانسون- جزیره‌های «موستیکو» و «نِکِر» در دریای کارائیب؛ جزیره Makepeace در نوسا؛ جزیره انگلیس در دبی.









وقتی پای صحبت از جزیره‌های شخصی به میان می‌آید، جای هیچ شکی نیست که ریچارد برانسون سرور همه جزیره‌داران به شمار می‌آید. 2جزیره دریای کارائیب متعلق به این فرد بانفوذ بریتانیایی صاحب شرکت هواپیمایی Virgin Atlantic است که هر دو جزیره اکنون تبدیل به پاتوقهای مجللی برای خوشگذرانی شده‌اند.
جزیره «نِکِر» با 74 آکر مساحت و صخره‌های مرجانی و سواحل دست نخورده سفید در میان آبهای فیروزه‌ای آرام گرفته است. حق امتیاز این جزیره تا بحال به افراد خیلی کمی ‌سپرده شده است. «موستیکو» جزیره 120 آکری دریای کارائیب هم قبلا خریداری شده، تنها یک مایل و نیم با «نِکِر» فاصله داشته و 10 میلیون دلار قیمت دارد.
او همچنین جزیره Makepeace را برای کارمندانش خریداری کرده تا هر وقت از کار روزمره خسته شدند بتوانند در سواحل آن لذت ببرند!



¤. جانی دپ- جزیره کوچک Little Halls Pond در باهاما





این آقای دزد دریایی کارائیبی موقعی که در فیلم «دزدان دریایی کارائیب» بازی می‌کرد، عاشق باهاما شده و بالاخره قدم پیش گذاشت و این بهشت واقعی در باهاما را برای خانواده‌اش خریداری کرد. این جزیره 45 آکری کوچک بخشی از مجمع الجزایر Exuma در جنوب آفریقا محسوب می‌شود. این جزیره 3.6 میلیون دلار ارزش دارد و زیباترین صخره‌های دریایی را دارد، همچنین به خاطر لنگرگاه شخصی، مردابهایی که در کنارش درختهای خرما روئیده و 6 بخش ساحلی سفید رنگ بکر و دست نخورده‌اش شهرت داشته و فقط با یک کشتی کوچک، هلیکوپتر یا هواپیمای دریایی می‌توان به آنجا سفر کرد.



¤. مل گیبسون- جزیره ماگو، فیجی





اهالی استرالیا جزیره‌های گرمسیری فیجی را محلی فوق‌العاده برای گذراندن ایام تعطیل می‌دانند. مل گیبسون هم استرالیایی است و با خریدن جزیره مانگو در سال 2005 به مبلغ 15 میلیون دلار به دارندگان جزایر فیجی پیوست. این جزیره 5.400 آکر مساحت دارد و یکی از بزرگترین جزیره‌های جنوب اقیانوس آرام محسوب می‌شود. این جزیره کاملا دست نخورده و خالی از سکنه می‌باشد و مل گیبسون هم سعی کرده به جز یک ساختمان برای استفاده شخصی بقیه جاهای جزیره را دست نخورده نگه دارد.



¤. دیوید کاپرفیلد- جزیره کوچک ماشا، باهاما





دیوید کاپرفیلد صاحب چهار جزیره در قسمتهای شمالی باهاما به ارزش 50 میلیون دلار می‌باشد. البته او بیشتر اوقات فراغتش را در جزیره ماشا می‌گذراند و سه جزیره دیگر را برای روز مبادا نگه داشته!! او این جزیره را هفته ای 325,000 دلار اجاره می‌کند و افراد مشهور دیگری مثل جان تراولتا و اپرا وینفری هم به جزیره اش می‌آیند. او آبهای جزیره را «سرچشمه جوانی» می‌نامد و جدای این حرفها می‌گویند این جزیره زیبایی نفس‌گیر فرازمینی دارد که شاید در خواب هم ندیده باشیم!!




¤. لئوناردو دی کاپریو- جزیره Blackadore، بلیز





وکیل تجاری لئوناردو دی کاپریو جزیره ای 104 آکری به ارزش 1.75 میلیون دلار را در سال 2005 برایش خریداری کرد. این جزیره زیبا با سواحل شنی سفید رنگ، درختهای نارگیل و صخره‌های زیبا در نزدیکی صخره‌های مرجانی واقع شده است. گفته شده که در این مکان هیچ جزیره دیگری وجود ندارد که مثل این جزیره فضا و درازای کافی برای ساخت یک فرودگاه را داشته باشد. لئوناردو هم برای این جزیره برنامه‌هایی دارد: مثل تبدیل کردن جزیره به یک پاتوق برای محفل‌های دوستان و ساخت هتلهای زنجیره ای برای چهار فصل سال....



¤. شکیرا- جزیره Bonds، باهاما





هیچ چیزی به اندازه یک جزیره 700 آکری شکیرا را خوشحال نمی‌کند. این جزیره وسیع 16 میلیون دلار ارزش دارد و هنرمندانی مثل شکیرا، راجر واترز ستاره پینک فلوید و الخاندرو سانز ستاره پاپ اسپانیایی به طور مشترک از این جزیره استفاده می‌کنند. آنها در فکر خلق آثار و برنامه‌های هنری و فرهنگی هستند تا بتوانند از هنرمندان دیگر و تازه واردین دنیای هنر پیشی بگیرند.



¤. نیکلاس کیج- جزیره کوچک Leaf، باهاما





سال 2006 نیکلاس کیج این جزیره باهامایی را به مبلغ 3 میلیون دلار خرید. او پیش از این صاحب خانه‌ای فوق العاده مجلل در جزیره Paradise بود. جزیره Leaf جزو جزیره‌های زنجیره ای Exuma محسوب می‌شود و نزدیک جزیره خصوصی جانی دپ دوست صمیمی ‌نیکلاس کیج و همین‌طور جزیره دو خواننده به نامهای Faith Hill و Tim McGraw می‌باشد. پس با داشتن نخلهای خرما، سواحل شنی طولانی و یک برکه با آب بسیار زلال و شفاف، این جزیره 70 آکری چیزی کمتر از یک بهشت نیست!



¤. ادی مورفی- جزیره Rooster، باهاما





ادی مورفی جزو بازیگرانی است که بیشترین دستمزدها را دارد، پس طبیعی است که صاحب بهشتی رویایی، یعنی جزیره Rooster باشد که به جزیره‌ای دراز و کشیده معروف شده است. او در سال 2007 این جزیره را به مبلغ 15 میلیون دلار خریداری کرد و جزیره فقط چند دقیقه با ناسائو پایتخت باهاما فاصله دارد. تجارت و خرید و فروش زمین تا جایی در‌هالیوود رواج پیدا کرده که بازیگرانی مثل ادی مورفی و برخی دیگر از ثروتمندان هم جزیره‌های شخصی‌شان را تبدیل به محلی تجاری کرده تا بتوانند چنین مکانهایی را تا آخر عمر برای خود و همسرشان حفظ کنند.



¤. سلن دیون- Île Gagnon در کِبِک





Île Gagnon جزیره کوچکی است که خانه سلن دیون در آنجا بنا شده است که البته سلن دیون علی رغم داشتن دستمزدهای خیلی بالا خانه خود را خیلی لوکس و مجلل نساخته است. این قصر ییلاقی به سبک فرانسوی یکی از مشهورترین جذابیتهای توریستی محسوب می‌شود؛ البته گردشگران فقط می‌توانند به سختی این قصر که کاملا محفوظ شده را با یک قایق و با فاصله‌ تماشا کنند.
درآخر باید بگوییم، تعداد هنرمندانی که جزیره‌های شخصی دارند خیلی زیاد است و در این متن نمی‌گنجد. مثلا براد پیت و آنجلینا جولی هم جزیره ای در دبی خریداری کرده‌اند. رابین ویلیامز، استیون اسپیلبرگ نیز از جزیره داران هستند. مدونا و ریچارد گر هم گفته‌اند به دنبال جزیره یونانی زیبا می‌گردند!...


"سیمرغ"


و دریابانو، به همین کلبه ی کوچولوش توی دهکده ی دوستی، راضی و خشنوده؟! شما چطور ؟

فرستاده شده در تاریخ: 10/22/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

« بازیهای شیرین سنتی»


در این بخش، با چند بازی جالب كه در مناطق مختلف ایران با نامهای گوناگون رواج دارد، آشنا می‌شوید.


¤. خرِ سَوز پلونِ سوز1 Xare Sowz Palone Sowz

تعداد بازیكنان: تعداد بازیكنان باید زوج باشد. معمولاً 6، 8، 10 یا 12 نفر.
شیوه بازی: بازیكنان به دو دسته مساوی تقسیم می‌شوند. هر دسته یكنفر به نام (استاد) بر می‌گزینند. (استاد)‌ها با هم شیر یا خط (بوسیله سكه) یا بوسیله تخته سنگ2 یا قطعه سفالی كه یك طرف آن را با زبان تر می‌كنند (خشك و تر می‌كنند) یعنی یك استاد طرف (تر) و یكی طرف (خشك) را می‌گوید. سپس سكه یا سفال را به هوا پرت می‌كنند. هر كدام طرفی را كه گفت و بهمان طرف سكه یا سنگ افتاد برنده است. مثلاً اگر بگوید (شیر) یا (خط) یا بگوید (تر) یا (خشك) و برنده شد. طرف دیگر بازنده است.
سپس دسته بازنده به طرف دیوار می‌رود. (استاد) پشتش را به طرف دیوار می‌دهد و دو دست خود را (چنگ) می‌كند3 یعنی انگشتان را درهم فرو می‌برد. نفر دیگری از دسته او در مقابل او قرار می‌گیرد و خم می‌شود و سرش را روی پنجه‌های استاد گذاشته، خم می‌شود و با دو دست استاد را می‌گیرد.
نفرهای بعدی همینطور خم می‌شوند و با دو دست نفر جلو را می‌گیرند. دسته دیگر از فاصله تقریباً سه متری یا بیشتر می‌دوند و با گفتن (خر سوز پلون سوز خدر بگیر كه آمدم) شورا نفراتی كه خم شده اند می‌شوند (طرح شماره 1) . اگر نفراتی كه می‌خواهند سوار بشوند ضمن سوار شدن بیفتند و نتوانند روی پشت بازیگران طرف مقابل سوار شوند می‌سوزند (= می‌بازند) در مقابل طرف اول كه خم شده است باید جای خود را به آن طرف بدهد بهمین ترتیب تا آنجا كه بخواهد بازی را ادامه می‌دهند.






¤. گوكِ دوره Guke Dowra

تعداد بازیكنان: تعداد افراد در این بازی نیز باید زوج باشد 4 یا 6 یا 8 … نفر.
شیوه بازی: بازیكنان به دو دسته تقسیم می‌شوند و روی زمین با انگشت (اگر زمین خاكی باشد) وگرنه با گچ یا زغال چهار یا شش كَد (Kad) یا كت (Kat) بشكل دایره می‌كشند. كد بزرگ بشكل مستطیل است یا دایره ای كه از بقیه بزرگتر است. (شكل 2) كد بزرگ معمولاً پهلوی دیوار است. زمین بازی بالنسبه بزرگ انتخاب می‌شود. یك گوی (گوك) كه در قدیم از (لَتَّه Latta = پارچه كهنه یا با نخ قالی بافته می‌شد و به گوك رنگه معروف بود) و اكنون از (جیر Cir = لاستیك) است و به اندازه توپ تنیس می‌باشد از لوازم بازی است.
بازی با شروخط (Seroxatt) یا سخال Sexal (=سفال) تروخشك كه به هوا پرت می‌شود و بیك طرف حق بازی می‌دهد آغاز می‌گردد. هر دسته كه برنده شد در كد بزرگ می‌ایستد و دسته دیگر بطور پراكنده در مقابل آنها می‌ایستد. ابتدا توپ در اختیار دسته ای است كه در كد بزرگ هستند و یكی از آنها توپ را در دست می‌گیرد و دیگری با شدت بوسیله چوب توپ را می‌زند. سپس به سرعت زیاد می‌دود تا خودش را به یكی از كدهای كوچك برساند. نفرات دسته دیگر سعی می‌كنند هرچه زودتر توپ را گرفته و به نفری كه توپ را زده و می‌خواهد خود را به كد برساند بزنند. طرح شماره 3 (در بعضی مواقع برای اینكه توپ را بهتر بگیرند، كت خود را به جلو می‌پوشند – طابق شخص الف در طرح شماره 2).





در صورتی كه بازیكنی كه توپ را با دست زده و در بین دو كد باشد و توپ به بدنش بخورد سوخته (= باخته) و باید به كد (كت) بزرگتر برگردد و منتظر بماند كه به وسیله یكی دیگر از بازیكنان (نو) Now شود.(نو شدن بازیگر هنگامی ‌است كه وقتی نفری كه توپ زده است و هنگام پیمودن فاصله بین كدها بوسیله دسته دیگر توپ به او خورده و سوخته باشد. این بازیكن سوخته، وقتی نو می‌شود و می‌تواند دوباره بازی كند كه نفر دیگری كه توپ را می‌زند و تمام میدان بازی یعنی هر سه كت یا هر پنج كت را بدون توقف طی كند و توپ به او نخورد. درنتیجه رفیق سوخته اش نو می‌شود.





وقتی همه بازیكنان سوختند (=باختند) دسته ای كه توپ در دستشان بود جای دسته اول را می‌گیرند و دسته دیگر توپ را به دست می‌آورند. و به كت بزرگ می‌آیند و بازی دوباره ادامه پیدا می‌كند.
هنگامی‌كه یكی از بازیكنان توپ را می‌زند پیش از آنكه توپ به زمین بیفتد دسته دیگر آن را در هوا بگیرند (یعنی پیش از آنكه توپ به زمین برسد) هم تمام بازیگران سوخته اند و باید جایشان را به دسته دیگر واگذار كنند.




¤. تشله بازی Tosla Bazi

تشله به لهجه مشهدی (توشله Tusla) یا تیله مهره‌های درشتی است كه گاه از سنگ تراشیده می‌شود یا از آهن یا از بلور است.
تشله بازی به دو نوع تقسیم می‌شود. خانه‌یی – وجبی.
تعداد بازیكنان: دو یا سه یا چهار نفر است.
شیوه بازی: هریك از بازیكنان در زمین نرم و خاكی كه به آن (خونه Xona) می‌گویند حفر می‌كند. خانه بازی حفره كوچكی است به قطر دو سانتی متر و عمق 5/1 یا 2 سانتی متر. فاصله خانه‌ها همسان است و در امتداد یكدیگر در خط راست قرار دارد. (طرح شماره 4).





یكی از بازیكنان با توافق نظر دیگران (تشله) خود را در لبه خانه اول قرار می‌دهد. (این عمل را در لهجه محلی شوند Sond كه شاید از مصدر نشاندن است می‌گویند) دیگران از سر خط (یعنی نقطه ای كه در امتداد خانه‌ها قرار دارد و فاصله آن قبلاً تعیین شده و اغلب با فاصله دو خانه برابر است) شروع به زدن تشله خود بطرف خانه‌ها می‌كنند (به نوبت و یكی بعد از دیگری) اغلب بازیگران با هم قرار می‌گذارند و می‌گویند: لوكلی موكلی از سیخ تا سوزه قبوله .
(لو = لب) (كُل = سوراخ = حفره) (موكلی = هموزن و به اصطلاح اتباع آن است) (از سیخ تا سوزن) (یعنی كم و زیاد در بازی قبول است) گفتن این مطلب در حكم شرط بازی است.
لوكلی= هنگامی‌ است كه بازیكنی كه از سرخط تشله می‌زند؛ تشله به دیواره خانه اول بخورد و به طرف زننده تشله برگردد. آن بازیكن باید دوباره تشله را بزند. اما اگر (خونه شو x ona su ) یعنی تشله به خانه برود یا تیر بزند (یعنی تشله یكی به دیگری بخورد) در این صورت احتیاجی به تكرار نیست.
موكلی= وقتی است كه بازیگری كه از سر خط می‌زند؛ تشله اش به دیواره خانه اول بخورد و به طرف چپ یا راست برود. باز هم باید دوباره تشله را بزند. از سیخ تا سوزن = اصطلاحی است برای قبول هر كار جزئی یا كلی و بازیگران باید از مقررات بازی بهرحال اطاعت كنند.


هر (تیر) یعنی هر دفعه كه تشله یكی به دیگری می‌خورد یك امتیاز (پوان) به حساب می‌آید. گاهی بازی برای برد و باخت پول است. مثلاً هر تیری یك ریال یا چند ریال محسوب می‌شود. در بازی دونفره، هر سه خانه را كه گرفتند یك تیر به حساب می‌آید و وقتی هرچهار خانه گرفته شد؛ بازی تمام است و نفری كه دفعه پیش تشله را زده است باید (شوند Sond) كند. (خانه اول را دو مرتبه باید گرفت. در نتیجه خانه‌ها چهارتا حساب می‌شود) این بازی را تا زمانی كه بازیگران بخواهند می‌توانند ادامه دهند. در تشله بازی وجبی كسی است كه (شوند) داده می‌گوید (سرپله) است وكسی اول بار تشله را میزند (اول زن) یا (جلوزن) و دومی ‌(دوم زن) …. است.




¤. تشله بازی وجبی:

گاهی دو یا سه نفر باهم قرا تشله بازی می‌گذارند و به نوبت بازی می‌كنند. هرتیری كه به هم زدند (بسته به قراردادشان) پول می‌گیرند. گاهی هم دو تشله بهم نمی‌خورد و تیر نیست؛ ولی دو تشله در فاصله یك وجب قرار دارد. درین صورت می‌گویند (وجب) است. و نصف پول قرار داده شده را می‌گیرند و دومرتبه بازی می‌كنند.

پاورقی‌ها:
1 – بازنویسی آن به زبان معمول چنین است: (خر سبز پالان سبز).
2 – به لهجة بیرجند : تخله سنگ.
3 – وقتی انگشتان دو دست درهم فرو می‌رود آن را (خرپنجه) می‌گویند.
4 – گوی دوره یا توپ دوره.

فرستاده شده در تاریخ: 10/22/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده




وقتی به دنیا اومد دو دست نداشت و این تنها دلیلی بود که پدر و مادرش اونو رها کردن و به دست پرورشگاه سپردن. تا 5 سالگی نامی نداشت و او که فقط معلول جسمی بود در پرورشگاهی در کرمانشاه، بین کودکان عقب مانده ذهنی پرورش پیدا کرد. تا اینکه جوانی 19 ساله بود که به آسایشگاه کهریزک تهران منتقل شد.






فاطمه هم وقتی نوزاد بود دچار ضایعه نخاعی شد و در اثر عمل جراحی، برای همیشه فلج موند. تا سن 18 سالگی با پدر و مادرش زندگی میکرد اما بعد از اون احساس کرد اگه به کهریزک بیاید خانواده اش راحتتر زندگی میکنن.







بعد از چند سال زندگی در آسایشگاه، احمد و فاطمه تصمیم به ازدواج گرفتن اما با مخالفتهای آسایشگاه روبرو شدن. این بود که با ترفندی جالب و با اصرار زیاد، بالاخره با هم ازدواج کرده و در یکی از خانه های زوج های معلول در آسایشگاه ساکن شدن.






احمد و فاطمه با وجود معلولیت جسمی شون تمام کارهای شخصی شونو خودشان انجام میدن.
و این عکسها یک روز زندگی احمد و فاطمه رو به تصویر میکشه.






احمد و فاطمه در منزل.







احمد در حال مسواک زدن با کمک پاش.






قبل از بیرون اومدن از خونه، احمد از فاطمه میخواد که به او ادکلن بزنه.






احمد و فاطمه هر روز مسیر خونه تا کارگاه موسیقی رو با هم طی میکنن.






احمد و دوستش مرتضی در حال نواختن موسیقی.






تقسیم کار در منزل احمد و فاطمه.






و بالاخره صرف ناهار و املت خوشمزه ای که فاطمه خانم پخته بود ...
و این بود از یک روز از زندگی عاشقانه احمد و فاطمه ...






و اینجا در این عکس هم احمد داشت ترانه "دل دیوانه" رو برای فاطمه میخوند و او نیز گاهی زمزمه میکرد.

پس از این زاری مکن
هوس یاری مکن
تو ای ناکام، دل دیوانه

با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام، دل دیوانه





"عکاس: منصوره معتمدی"


درود دوست من!


فرستاده شده در تاریخ: 10/22/2009