در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 26 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

« چهارمين نمایشگاه کاریکاتور»




نگارخانه دائمی خانه کاریکاتور شاهد برپایی منتخبی از آثار چهارمین نمایشگاه کاریکاتور گام اول می باشد.

در این نمایشگاه آثاری از مجتبي حيدرپناه، مهرنوش معصومي‌زاده، راحله صدري، آرزو بابائيان، سمانه نيستاني، سمانه شيخ سجادي، آيت‌الله نادري، نگين نقيه، مژده نيليه، زهره شامحمدي، علي اسدي، محمودرضا صنعتي و اكرم رفيعي با موضوع آزاد در معرض دید عموم قرار گرفته است.

علاقمندان جهت بازدید از این نمایشگاه می توانند تا 6 اردیبهشت ماه 1388 از ساعت 10 الی 18 به نشانی: تهران، خ کریمخان زند، روبروی کلیسا، بوستان مریم (س)، نگارخانه دائمی خانه کاریکاتور مراجعه نمایند.




«تحفه طهرون» با موضوع طنز نوشته‌هاي كودكان




با ياد منوچهر احترامي برگزار مي شود. كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان:ياد و خاطره منوچهر احترامي طنزپرداز و شاعر كودك و نوجوان در دومين جشنواره طنز كانون با عنوان «تحفه طهرون» گرامي داشته مي‌شود.اين جشنواره كه سال گذشته با عنوان تخم‌مرغ برگزار شد امسال با بررسي بيش از 400 اثر ادبي كودكان و نوجوانان از سراسر كشور گسترده‌تر برپا مي‌شود.از ميان اين آثار قرار است 20 اثر منتخب و 10 اثر برگزيده به داوري اسماعيل اميني، فرهاد حسن‌زاده و عباس قديرمحسني روز دوشنبه 31 فروردين مورد تقدير قرار گيرند.جشنواره يك روزه «تحفه طهرون» را كانون استان تهران با همكاري معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران برگزار مي‌كند.اجراي نمايش‌هاي كوتاه طنز، پرده‌خواني و خواندن آثار منتخب توسط كودكان و نوجوانان شركت كننده در جشنواره از تهران و شهرهاي مختلف ايران از برنامه‌هاي اين رويداد فرهنگي و ادبي است.بخشي از جشنواره طنز تهران به گرامي‌داشت ياد و خاطره منوچهر احترامي و قدرداني از تلاش‌هاي ارزشمند او در عرصه طنز و ادبيات ايران اختصاص يافته است.هم چنين 4 كارگاه ادبي طنز هم در كنار اين جشنواره با حضور ابوالفضل زرويي‌نصرآباد، رضا رفيع، شهرام شفيعي و فرهاد حسن‌زاده برپا مي‌شود.جشنواره طنز تحفه طهرون از ساعت 15 تا 18 روز دوشنبه 31 فروردين در مجتمع آفرينش كانون استان تهران، بين فلكه سوم و چهارم تهران‌پارس، نبش كوچه 212 شرقي پذيراي علاقه‌مندان به هنر طنز است.





نمايشگاه بين المللي "آب: انرژي زمين"




موضوع: آب

آثار نبايد قبلا منتشر شده باشند و در اندازه A4 بوده و با رزولوشين 300DPI ارسال شوند.
حداکثر تعداد آثار ارسالي: 2 اثر
تکنيک اجراي آثار آزاد است.

آخرين مهلت ارسال آثار:
10 ارديبهشت ماه 1388

نشانی ارسال آثار:
info@brazilcartoon.com


فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بریم سراغ چند عکس و خبر عجیب ...

« گوسفند موتورسوار!»




اين عکس را استومپتورن از نروژ گرفته است. چوپاني به نام نيک هونيگ راه عجيبي براي حمل گوسفندانش به چراگاه و برگرداندن آنها در پيش گرفته است. او آنها را با موتورگازي حمل مي کند و دليل اين کار را دور بودن چراگاه از محل نگهداري گوسفندان ذکر مي کند. او مي گويد که راه ديگري وجود ندارد!





«فقط آبي!»




اين خانه سرتا سر آبي متعلق به يک آرشيتکت عجيب به نام پيتر کشنيک مي باشد. درون اين خانه و تمام اسباب و لوازم آن نيز دقيقا به همين رنگ آبي لاجوردي است. پيتر معتقد است نبودن کنتراست باعث ايجاد يک افکت سه بعدي مي شود. اما محلي ها در کلاگنفورت واقع در اتريش تمايلي به اين کار او ندارند و از او شکايت کرده اند.





«اين آقا تازه فهميده که بلندترين مرد جهانه!»




بسکتباليستي به نام زائو ليانگ که براي جراحي پا به بيمارستان مراجعه کرده بود ناگهان متوجه شد بلندترين مرد جهان است. او با قد 2.46 متر از رکورددار فعلي قد يعني بائو ايکسيشان 10 سانتي متر بلندتر است. اين ورزشکار عظيم الجثه که 8 عدد ساندويچ و 3 بشقاب غذا براي شام مي خورد، داراي والديني با جثه معمولي مي باشد. مادرش مثل همه مادرها نگران پسر 27 ساله خود است.او مي گويد : آنقدر نگران ازدواج، شغل و سلامتي پسرم هستم که موهايم سفيد شده است.





« وقتي که قورباغه قورباغه مي خوره!»




يک قورباغه گرسنه براي صبحانه يه قورباغه ديگر را مي بلعد. اين نوع از قورباغه ها که به اندازه يک قوطي کبريت هستند، معمولا از حشرات تغذيه مي کنند اما اين يکي يک قورباغه سبز درختي را بلعيد!
اين عکس توسط عکاسي به نام کري رابرتز در باغ منزلش در کوينزلند گرفته شده است. او مي گويد که صداي جيغ يک قورباغه را شنيده و تصور کرده شايد ماري به باغش آمده و به يکي از صدها دوزيستي که در نزديکي منزلش وجود دارند حمله کرده است. اما وقتي نزديکتر رفت ، مشاهده کرد که قورباغه اي سعي دارد قورباغه ديگري را ببلعد!


فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دیروز با هم کلیپ بسیار زیبایی از سوزان بویل، بانوی روستایی ۴۸ ساله دیدیم که شگفتی آفرید. امروز ترجمه ی ترانه یی که توسط ایشون اجرا شد که همون آهنگ زیبای فیلم بینوایان به نام I dream a dream رو با هم میخونیم. به دوستانی که این کلیپ رو ندیدن پیشنهاد میکنم، این شگفتی رو از دست ندن.




زمانی بود که مردان مهربان بودند
وقتیکه صدایشان نرم بود
و کلماتشان دعوت کننده
زمانی بودکه عشق کور بود
و جهان یک آواز بود
و آواز هیجان انگیز بود

زمانی بود و سپس همه چیز اشتباه از کار درآمد
من رویایی دیدم در زمانی که رفته بود
زمانی که امید مرتفع بود
و زندگی ارزش زیستن را داشت
من در رویا دیدم که زندگی هرگز نخواهد مرد

من در رویا دیدم که خداوند بخشنده است
آنگاه که جوان بودم و جسور
و رویا ها ساخته شدند و مستعمل گشتند و به هرز رفتند
دیگر پولی برای پرداختن نمانده بود
نه آوازی ناخوانده و نه شرابی نچشیده

اما ببرها در شب آمدند
با صداهایشان نرم همچون رعد
درحالیکه امیدهای ترا پاره میکردند
و رویای ترا به شرم بدل میساختند
او یک تابستان در کنار من خوابید
روزهای مرا با شگفتی بی پایان سرشار ساخت
کودکی مرا گام زنان به همراه خود برد

اما در آن هنگام که پائیز فرارسید رفته بود
و من هنوز در رویایم که او بسویم باز گردد
تا سالها در کنار هم زندگی کنیم
اما رویاهایی هستند که نمیتوانند بوقوع بپیوندند
و توفان هایی هستند که ما نمیتوانیم پیش بینی کنیم

من در رویایم زندگی ام را متفاوت میددیم
با جهنمی که اینک در آن می زیم
بسیار متفاوت از آنچه به نظرمیرسد اینک
زندگی رویایی را که درخواب دیده بودم کشته است


فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

بیا بریم کوه، کدوم کوه، همون کوهی که آهو ناب داره، آی بله ...





امروز میخوایم به همراه هم به یکی از زیباترین جاذبه های گردشگری ایران خودمون بریم که این روزها از حال و هوای بهشتی برخورداره

بله، دیار کوهرنگ از لرستان، این روزها حال و هوای دیگه ای داره. از آغاز فصل بهار ‌رویش لاله های واژگون از اواخر فروردین آغاز و تا اواخر اردیبهشت ادامه داره.





دشت لاله هاى واژگون شهرستان کوهرنگ هرساله در اردیبهشت با استقبال بى نظیرگردشگران رو به رو میشه، میزان استقبال گردشگران از حد ظـرفیت دشت لاله هـا بیشتر ِ.





منطقه بنـواستکى 3 هـزار و 600 هکتار مساحت دارد و فقط 700 هکتار از این منطقه حفاظت شده.





لالـه هـاى واژگـون که در زبان محلى بـه «اشک مریم » معروف ِ، زیبـایى بى بـدیلى به منطقه بنواستکى مى بخشه به طورى کـه هـر ساله هزاران گردشگر از دورترین نقاط ایران رو به این منطقه میکشونه.





گل دهى این گونه گیاهى با وجود زیبـایى اون، بسیـار کوتـاه ِ و زادآورى اون از پیازیه که در صورت چیده نشدن گل از کپسول باقى مونده بذر در خاک به وجود میآد امـا متاسفانه تخریب دشت لاله هاى واژگون به قدرى ِ که زادآورى اون کمتر به صورت طبیعى انجام میشه.





دشت لاله هاى واژگون در 140 کیلومترى شهرکرد مرکـز چهارمحال و بختیارى واقع شده.





فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«سوال هفته»


¤. فکر میکنین در زندگی، چقدر خودتون هستین و آیا تغییر کردن در مقابل کسانی که دوستشون دارید، تا چه حدی شایسته است؟

با هم میبینیم یکی از زیباترین قسمتهای سریال امیرکبیر، تاج گذاری ناصرالدین شاه و گفته ی زیبای امیرکبیر!



فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


To ki hasti - Shahram Kashani


آقایی میگفتن که:
من "همسري مهربان و پدري فداکار" هستم، وقتي زنم براي اثبات وفاداري اش -البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند!
من "زوج" هستم، وقتي زنم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند با ماهی یک سکه به عنوان مهریه کنار بیاید!
من "سرپرست خانوار" هستم، وقتي هنوز کسی پیدا نشده تا آرامش را کنارش تجربه کنم و کماکان در کنار پدر و مادر پیرم هستم!
من "منزل" هستم، وقتي نامزدم از ترس همکاران فضولش اسم مرا در موبایلش اینگونه Save می کند!
من "مرد من" هستم، وقتي زنم به دنبال خواسته ی جدیدی است!
من "آقا جون" هستم، وقتي تبديل به شیئی مي شوم که فقط به درد عکس یادگاری به همراه نوه و نتيجه هايم می خورم!
من "ددی" هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند!
من "پدر" هستم، وقتي مورد شماتت زنم قرار مي گيرم، چون آن روز به يک مهماني رفته بوده و بچه ام را به پارک نبرده بودم!
من "مرتیکه" هستم، وقتي زن همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود!
من "بابایی" هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا برایشان موبایل بخرم!
من "آقاهه" هستم، وقتي دندان های مصنوعی ام را از داخل لیوان آب در می آورم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من پدر بزرگش هستم و مرا خدمتکار پير پدرش معرفی می کند!
من "مرد تمام عيار" هستم، وقتي زنم سرویس طلای جدیدش را جلوی آینه امتحان می کند!
من "عباس آقا" هستم، وقتي از مرز شصت سالگي گذشته ام و هيچ کسی دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف کند!
من "مرد مردان، سالار، پلنگ، عشق من، عزيزم، سلطان، خوش تیپ، ويتامين و..." هستم. البته فقط در ماه اول عروسي ام!
من در فريادهاي شبانه زنم، وقتي دير به خانه مي آيد، لپش گل انداخته و بوي خیانت مي دهد، "پاچه پاره" هستم!
من برای دامادم "لولو سرخرمن" هستم!
من "عصبی" هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم!
پدرم مرا به پدر شخصی که به خواستگاری اش رفته ایم "غلام شما" معرفي مي کند!
به راستی من کیستم؟!


در همین حال خانومی میگن:
من " دوشيزه مكرمه " هستم ،‌ وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود.
من "مرحومه مغفوره" هستم،‌ وقتي زير يك سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالا هيچ خوابي نميبينم.
من "والده مكرمه‌" هستم،‌ وقتي اعضاي هيات مديره شركت پسرم براي خود شيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ ميكنند.
من "همسري مهربان و مادري فداكار" هستم ،‌ وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش – البته تا چهلم – آگهي فوت مرا در صفحه اول پر تيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند.
من "زوجه" هستم ، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حكم قاضي دادگاه خانواده قبول مي كند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط! بدهد.
من "سرپرست خانوار " هستم ، وقتي شوهرم چهار سال پيش با كاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.
من "خوشگله" هستم‌ ، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقتشان را بيهوده مي گذرانند.
من "مجيد" هستم ، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.
من "ضعيفه" هستم ، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.
من "بي بي" هستم ، وقتي تبديل به يك شيء آركائيك مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيك تيك از من عكس مي گيرند.
من "مامي" هستم ، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي كند.
من "مادر" هستم‌ ، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم . – آن روز به يك مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نكرده بودم.
من "زنيكه" هستم‌ ، وقت بر سر حق پارک ماشین با ماشین مقابل بحث میکنم.
من "ماماني" هستم‌ ، وقتي بچه هايم خرم مي كنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.
من "ننه" هستم ، وقتي نوه برومندم به همراه دوستانش به خونه میاد و از من سنی گذشته و او خجالت مي كشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم، به آنها مي گويد من خدمتكار پير مادرش هستم.
من "يك كدبانوي تمام عيار" هستم، وقتي شوهرم بادگلوی بعد از غذا میزند و كمربندش را روي شكم برآمده اش جا به جا مي كند.
دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند‌ ؛ "آشغال" محترمانه مي گويند؛ " عليا مخدره ".
من "بانو" هستم ، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بكند.
من در ماه اول عروسي ام : "خانم كوچولو ، عروسك ، ملوسك ، خانمي ، عزيزم، عشق من ، پيشي ، قشنگم ، عسلم ، ويتامين و .... " هستم.
من در فريادهاي شبانه شوهرم، در مقابل اعتراض من که چرا دير به خانه مي آيد ، چند تار موي زنانه روي يقه كتش است، "سليطه " هستم.
من در ادبيات ديرپاي اين كهن بوم و بر : "دليله محتاله، نفس محيله مكاره، مار، ابليس ، شجره مثمره ، اثيري ، لكاته و ..... " هستم . دامادم به من "وروره جادو " مي گويد.
حاج آقا مرا " والده " آقا مصطفي صدا مي زند.
من "مادر فولاد زره " هستم وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا "كنيز" شما معرفي مي كند.
من كيستم ؟‌!!


فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده





خواجه مگو که من منم ،
من نه منم ، نه من منم
گر تو توئی و من منم ،
من نه منم ، نه من منم
عاشق زار او منم ،
بی دل و یار او منم
یار و نگار او منم ،
غنچه و خار او منم
لاله عذار او منم ،
چاره ی کار او منم
بر سر دار او منم ،
من نه منم ، نه من منم
باغ شدم ز ورد او ،
داغ شدم ز گرد او
لاف زدم ز جام او ،
گام زدم ز گام او
عشق چه گفت نام او ،
من نه منم ، نه من منم
دولت شید او منم ،
باز سپید او منم
راه امید او منم ،
من نه منم ، نه من منم
گفت برو تو شمس دین،
هیچ مگو ز آن و این
تا شودت گمان یقین،
من نه منم ، نه من منم






امروز وقتی خودمو توی آینه دیدم به خودم گفتم: «من نه منم»؟ یک نگاه به مدل موهام کردم، یک نگاه به رنگ لاک ناخن هام، به مدل ابروهام، به خط چشم روی پلکم که منو سالهاست همراهی میکنه، به فرم لباسی که به تن دارم، به صندلهای پاشنه بلندی که به پاهام دردی لذت بخش میبخشه اما هیچ وقت از اون بالا دلش نمیخواد که به پایین بیاد تا شاید جای اون چند سانت قد بلندتری که همیشه دوست داشتم، یزدان بذل محبتشونو تموم میکردن و بهم هدیه میکردن و بگیره، به تلاش برای داشتن یک فرم مناسب ظاهری، برای جذابتر و بهتر به نظر رسیدن و ... به کرم های رنگ و وارنگ پوستی که از تموم شدن بعضی هاشون خاطرم مکدر شده و در این فکرم که چطور میتونم تهیه شون کنم که مبادا در این زمانی که از مرز 30 سالگی رد شدم، پوست صورتم طراوتش رو از دست بده داخل کشوی میزآرایش کنار اتاق نگاهی کردم...
خیلی از ما خودمون رو برای دیگران تغییر میدیم. انواع جراحی های غیر ضروری رو به بدنمون تحمیل میکنیم، که به طور مثال، طرف مقابلمون این فرم اندام رو بیشتر دوست داره و ما بیشتر شبیه، شکیرا، جنیفر، مری کری و ... باشیم. لبهامونو با انواع ژل یا جراحی ماهیچه ای قلوه ای میکنیم، چرا که الگویی مثل آنجلیا جولی داریم. موهامونو با انواع مش ها و رنگ ها میسوزونیم تا که دلرباتر و اهل مد تر به نظر بیایم، انقدر از غذا پرهیز میکنیم که همیشه حالت ضعف و کمبود ویتامین و کم آبی در بدنمون پیدا میشه، چرا که بدن استخوانی و باربی گونه (که کمی با ژن ما ایرانی ها منافات داره)، بیشتر به دل میشینم و ... و گاهی اصلا مهم نیست که ما خودمون برای خودمون چی دوست داریم و چی هستیم ... و فراموش میکنیم که زیبا دیده شدن نیاز به خودکشی نداره و میشه در همون فرمی که داریم، با کمی سلیقه و چاشنی لطافت روح، بهترین بود. تازه با همه ی این اوصاف باز هم نمیشه نگاه تمجدید آمیز همه رو به سوی خود جذب کرد.
به آینه نگاه کردم، کمی جلوتر رفتم و خوب به چشمام خیره شدم، به لحظه های بارونی چشمام فکر کردم که گاه از غصه و گاه از شادی و گاه از تحسین و گاه از شوریدگی عشق، تر میشن. به اشکهایی که وقت و بی وقت مهمون صورتم میشن و احساسی که در هر لحظه به شکلی در دلم غوغا میکنه. گاهی از دست خودم خسته میشم و گاهی اراده و محسناتی که در خودم احساس میکنم، ستایش میکنم. گاه خودشیفتگی در من به اوج میرسه و گاه خودم رو حقیر و ناچیز میشمرم.
بعضی وقتها انقدر شادم که میتونم از مرز باور دیگران بگذرم و برخی اوقات انقدر غمگین که حوصله ی خودم رو هم ندارم چه برسه به نوازشی عاشقانه و یا دیدار با آشنایان ...
امروز توی آینه به خودم گفتم: «نــــــــــــــه منم»؟ به راستی من کی هستم؟ تازه این از دیدگاه خودم بود، وقتی نظر اطرافیان رو راجع به خودم میشونم که گاه با شناختی که خودم از خودم دارم متناقضه، بیشتر به این فکر میافتم که آیا دیگران در مورد من درست فکر میکنن، یا خودم؟!
و باز آینه و این سوال که به راستی من کی هستم؟ شاید این سوال، برای خیلی از شما هم پیش اومده باشه. برای خیلی از خانوم ها و آقایون ...

دلم میخواد اگه برای جهان هیچم، برای خودم همه چیز باشم. صبح آدینه تون خوش!


فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و در آخر امروز میریم به سراغ سوزان بویل، زن ۴۸ ساله ای که اعتراف کرد هیچ گاه بوسیده نشده و هیچ گاه مردی او رو انتخاب نکرده.

این بانوی روستایی، شگفتی ساز برنامه «استعداد های بریتانیا» شده. کلیپ ویدیویی ایشون طی ۷۲ ساعت نزدیک به دو میلیون و نیم بار مشاهده شده.

رفتار بی تکلف و ظاهر ناآراسته وی خنده های تمسخر آمیز حاضران رو به همراه داشت که لحظاتی پس از شروع برنامه ی وی همگی سکوت اختیار کردن و مسحور صدای او شدن.






"ایران آن ایر"

فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

پيرمرد چيني در خواب ديد که پروانه اي شده است که مي خوابد و در روياي خود انسان مي شود. از آن روز به بعد هيچگاه نفهميد پروانه اي است در روياي يک انسان، يا انساني است که در خواب پروانه بوده است...





این خبر خیلی قدیمی است ولی هنوز متحیر کننده است. ساخت پل آبی آلمان، حدود 6 سال به طول انجامید که با هزینه‌ای حدود نیم میلیارد یورو ساخته شد تا بتواند بندر درون مرزی برلین را به ساحل رودخانه راین متصل کند. در این پروژه به عنوان بزرگترین پل آبی که طول آن به 1 کیلومتر و 918 سانتی‌متر می‌رسد.





به گزارش سرویس بین‌الملل «فردا» و به نقل از خبرگزاری "آسوشیتد پرس"، در ساخت این وان بزرگ که بر فراز رودخانه الب برای عبور و مرور کشتی‌ها ساخته شده‌است حدود 24000 متر مربع فولاد و 68000 متر مکعب بتن به کار رفته است.





این پل به قایق‌های با طول زیاد اجازه عبور می‌دهد گاهی این قایق‌ها و برخی کشتی‌های باربر توانایی عبور از الب را ندارند. ولی هنگامی که نشانگر میزان آب به حداقل برسد این کشتی‌ها نمی‌توانند از روی این پل بگذرند چون به کف پل کشیده می‌شوند.





"مانفرد استاپل" وزیر راه‌و‌ترابری آلمان در جشن مراسم افتتاحیه این پل گفت: "این برای ما خیلی مهم است که در ساخت راه‌های آبی برای کاربری های صنعتی به عنوان یک محیط دوستانه و امن، ایجاد جذابیت کنیم.




فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

ظاهرا مهمونهای این خونه هنوز از تعطیلات بهاری برنگشتن و همین امر موجب شده که امروز شما باشین و پر حرفی های دریابانو ...

به نظر من آدمها گوناگونن:





بعضی آدم ها به زمین اومدن تا روی مغز دیگران با نیت "جفت ۶" تاس بریزن و هی ۴و۱ یا ۳و۵ بیارن و اگه بخت یارشون بود و بالاخره جفت ۶ آوردن٬ یادشون بیفته که جایزه داره و باید دوباره تاس بریزن! و این بازی همچنان ادامه پیدا کنه تا مغز عده ای به طور کل از کار بیافته.

گاهی که نوک تیز شاخ های شیطانی سرمونو سوراخ میکنه٬ بیرون می آید و دمی از پشتت آویزان میشه، روی زمین میکشه و هوس میکنیم کمی شر و شرور بخرج بدیمو سر به سر دیگران بذاریم٬ کرال سینه رفتن و شلپ شلوپ کردن روی اعصاب بعضیها در نظرمون حرکت بدی نیست! اما اینکه عده ای از روی خیرخواهی و گاهی حماقت٬ به عنوان برنامه ای روتین رشته ی اعصاب رو لای نون باگت میزارن٬ روش سس مایونز میمالن٬ گازش میزنن و گوجه هاش رو بیرون پرت میکنن زیاد حرکت جوانمردانه ای نیست.

عده ای به دنیا اومدن تا همیشه منتظر باشن. دم پنجره٬ پای تلفن٬ سر کوچه٬ جلوی داروخونه ی قانون٬ جلوی دهان فالگیر پشت فنجون قهوه.
پدر و مادری که منتظر دخترشون هستن٬ نگرانن که دیر کرده پس حتما یا زیر وانت آبی رفته٬ با آسفالت یکی برای همه همه برای یکی شده و تنها چیزی که ازش باقی مونده ساعت اسپریتش ِ. یا توسط یکی از خفاش های شب دزدیده شده٬ مورد تجاوز قرار گرفته و به اونجایی که عرب نی انداخته منتقل شده. که در این صورت تنها چیزی که ازش باقی میمونه یاد و نام و خاطره اش در صفحه ی حوادث روزنامه هاست.

بعضی ها نیمی از عمر مفیدشون رو صرف انتظار کشیدن برای رسیدن پول قلمبه و سفر هوایی و عشق پایدار درون فالهاشون میکنن. زندگی اونا در انتظار میگذره. در انتظار خشک شدن قهوه ی ته فنجون و بُر زدن کارتها. در انتظار بی بی دل و آس پیک. در انتظار تعبیر خوابهای خوبشون. در انتظار هیچ...

بعضی آدمها هم به وجود اومدن تا دستشون رو روی شکمشون بذارن٬ کف کفششون رو روی زمین بکوبن٬ قهقهه بزنن و خوش باشن. حتی به قیمت تاس ریختن روی اعصاب دیگرانو در انتظار قرار دادنشون!

و بعضی ها ...

فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

گاهی دلم برای زمانی تنگ میشه که هیچگاه زندگی نکردمش.

چند روز پیش مجموعه عکس دیدم از پریسا دامندان از ایران قدیم حدودا هشتاد سال پیش.

مجموعه زير تحت عنوان “مد و مدل گرایی در ایران قدیم” به جنبه مدل گرایی در عکاسی قدیم ایران اشاره داره. جنبه‌ای که نشانه های اونو به وفور میشه در ساختار اجتماعی ایران مشاهده کرد.

اين مجموعه عکسها توسط پریسا دامندان از جمع‌آوري و تحت کتابي با عنوان "Portraitphotographs from Isfahan " منتشر شده. عکسها مربوط به سالهاي 1920 تا 1950 هستند.















































فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اونهایی که اهل سفر به قدیم هستن و روزهای جنگ رو در ایران به خاطر دارن، میدونن که در اون دوران تلخ و پر هراس، تلویزیون تنها مرهم فراموش کردن زخم لحظه ها بود. هر چند که تلویزیون ایران اون زمان دو شبکه بیشتر نداشت که اون شبکه ها هم بیشتر در مورد جنگ برنامه نشون میدادن، اما برنامه ای زیبا بود که برای ساعتی، دلهامونو شاد میکرد و ما رو از هیاهوی خشونت اطرافمون دور نگه میداشت.

برنامه ای در یکشنبه شبها که با یک صدای ویژه معنا میگرفت. برنامه ی «دیدنی ها»، با صدای استاد «جلال مقامی». یادتون اومد؟! امروز میخوایم با هم سری به این استاد بزرگ بزنیم و دل رو با خاطره ها، صفا بدیم.





فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اما بریم سراغ یک دخترخانوم بسیار باهوش و نتیجه ی تحقیقاتی که داشتن ...

ماجرا از این قراره که یک دختر خانوم برای مقایسه اثر مایکروویو بر روی ساختار مولکولی مواد و مقایسه اون با گرم کردن به روش سنتی به راه حل جالبی رسیده و اون مقایسه دو گیاه کاملا مشابه هست که یکی توسط آب گرم شده در مایکروویو و دیگری توسط آب گرم شده بر روی کتری سیراب میشدن. یعنی این دختر خانم حدود 100 سی سی آب رو در مایکروویو میجوشونده و پس از سرد شدن به یکی از گیاهان می داده، و 100 سی سی دیگه رو در کتری و روی اجاق گاز می جوشونده، و پس از سرد شدن به گیاه دیگه می داده. نتیجه رو خودتون ببینین:














منبع:
http://rense.com/general70/microwaved.htm


خب اینم از مضرات مایکروویو برای گرم کردن مواد غذایی، شما که اهل استفاده از این تکنولوژی نیستین؟!


فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

صحبت از پل شد و خواب من، یاد یک داستان زیبای قدیمی افتادم که اگه اجازه بدین همینجا براتون نقل کنم.

سال ها پیش دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشون به ارث رسیده بود، زندگی میکردن. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچیک، با هم جرو بحث کردن. پس از چند هفته سکوت، اختلاف اونها بالا گرفتو از هم دوری کردن.

یک روز صبح در خونه برادر بزرگ تر به صدا دراومد. وقتی در رو باز کرد، مرد نجاری دید. نجـار گفت: من چند روزیه که دنبال کار میگردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خونه و مزرعه داشته باشین، آیا امکان داره که کمکتون کنم؟

برادر بزرگ تر جواب داد: بله، اتفاقا من یک مقدار کار دارم. به اون نهر در وسط مزرعه نگاه کن، اون همسایه در حقیقت برادر کوچیکتر منه. هفته ی گذشته چند نفر رو استخدام کرد تا وسط مزرعه رو بکنن و این نهر آب بین مزرعه رو درست کنن. او حتما این کار رو بخاطر کینه ای که از من به دل داره، انجام داده.

برادر بزرگتر به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداری الوار دارم، از تو میخوام تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگه اونو نبینم.

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگتر به نجار گفت: من برای خرید به شهر میرم، اگه وسیله ای نیاز داری برات بخرم. نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چیزی لازم ندارم.





هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشماش از تعجب گرد شد. حصاری در کار نبود. نجار به جای حصار، یک پل روی نهر ساخته بود. کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگه من به تو نگفته بودم برام حصار بسازی؟

در همین لحظه برادر کوچیکتر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن اونو داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش رو در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار رو دید که جعبه ابزارش رو روی دوشش گذاشته و در حال رفتنه. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، ازش خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشه. نجار گفت: دوست دارم بمونم ولی پل های زیادی هست که باید اونها رو بسازم.


فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود نازنین یار تریبون آزاد!

دیشب خواب عجیبی دیدم باز هم یکی از همون خوابهایی که وقتی به عمق فرو میره میتونه روزها منو به خودش مشغول نگه داره. خواب دیدم که برای رفتن به سر کار هر روز از روی یک پل رد میشم، یک‌بار رفت و یک‌بار برگشت. پلی که تا لحظه ای که براتون تعریف میکنم، هیچ وقت به ارتفاعش توجه نکرده بودم. هیچ وقت به شیبش نگاه نکرده بودم. هیچ وقت هیچ حس خاصی نسبت به این پل نداشتم. از ابتدا تا انتهایش رو با سرعت 80 کیلومتری، که شاید دو یا سه دقیقه به زمان نیاز بود، طی میکردم.





زیر این پل دو اتوبان دیگه بود، درست شبیه پلها و اتوبانهای آمریکا اما تا اون لحظه من حتی این اتوبانهای زیرین رو هم ندیده بودم، به سر پل که رسیدم صدای دف موزیکی که درون ماشین بود، بلند شد. زیاد طول نکشید تا به اوج رسید، توی این موقعه من کمتر از یک سوم پل رو طی کرده بودم، من یک سوم پل رو رفته بودم یک مرتبه شیب اصلی‌ پل به چشمم اومد. شیبی که اولین بار بود میدیدم. همونجا بود که یک وسوسه سرد اما داغ شروع شد. فکر کردم این همون لحظه است. خود خود اون لحظه.

فکر که نه، حس کردم این همون دقیقه است که باید باشه. باید رفت. حس کردم هیچ چیز غیر از من و اون شیب و ماشینی که زیر پام بود، در تمام این دنیا وجود نداره و این همون لحظه است که باید روی اون شیب پرواز کنم و به پایان برسونمش.

حس کردم تمام این راه رو اومدم که روی این پل خودم رو تموم کنم. خاطرم هست که در اون لحظه هیچ چیز جز پریدن، مفهومی نداشت. من بودم و یک ارتفاع که باید از روی اون پرواز میکردم. و این وابسته بود به گردش فرمون و فشار روی پدال گاز. هیچ کلمه‌ای الان برای وصف اون لحظه ندارم. این‌ها چیزهاییست که یادم مونده یا بازسازی یک نیروی ناشناخته با کلمات روزمره شناخته شده.

حالا از روی شیب رد می‌شدم و نمی‌دانم کدام نیرو بود که در برابر این کشش قوی فیزیکی که کاملا در دستهام احساس میکردم برای یک تجربه تازه، برای به پایان رسوندن اون شیب و پریدن در اوج، مقاومت می‌کرد. عقل نبود. عقل هیچ‌کاره بود در اون لحظه. همه تنم، همه وجودم می‌خواست که بپره، داغ بودم. اما تکونی منو به خودم آورد، از خواب پریدم فکر میکنم شیب تموم شده بود. و من تنها عرق سردی به یادگار داشتم.


فرستاده شده در تاریخ: 4/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بریم سراغ اولین اتومبیل پرنده که در استرالیا رونمایی شد.

«اولین اتومبیل پرنده جهان در استرالیا»




به گفته تولید کننده این اتومبیل منحصر به فرد در صورت استفاده از سوخت معمولی و بدون سرب، نگهداری و کنترل آن بسیار آسان بوده و مصرف کنندگان با داشتن این اتومبیل کوچک مشکلی برای یافتن مکانی مناسب برای پارک آن نخواهند داشت.





اتومبیل Terrafugia توسط یکی از مهندسان پیشین سازمان ناسا طراحی و ساخته شده است و توانایی موتور آن بر روی زمین و آسمان یکسان است. به ادعای سازنده این اتومبیل با یک باک پر از سوخت، Terrafugia قادر خواهد بود با سرعت 185 کیلومتر بر ساعت مسافتی بالغ بر 800 کیلومتر را طی کند.





عملکرد این اتومبیل تا به حال تنها بر روی سطح جاده و با سرعت 144 کیلومتر بر ساعت مورد آزمایش قرار گرفته است. به گفته کارل دیتریش تا کنون بالغ بر 40 سفارش از این اتومبیل با وجود قیمت احتمالی 200 هزار دلاری آن دریافت شده است.





وی بر این باور است که این قیمت برای داشتن یک هواپیمای شخصی قیمتی مناسب، اما برای داشتن یک اتومبیل کوچک بسیار گزاف است.





اولین اتومبیل قابل تبدیل جهان که تنها در عرض 15 ثانیه به یک هواپیما تبدیل می شود اولین پرواز آزمایشی خود را در ماه فوریه آغاز خواهد کرد.





اتومبیل Terrafugia که در عرض 15 ثانیه توانایی تغییر حالت از یک اتومبیل دو سر نشینه به یک هواپیما را خواهد داشت در ماه فوریه پرواز آزمایشی خود را آغاز خواهد کرد.







فرستاده شده در تاریخ: 4/15/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«پزشک مردی که زن بود»





در سال ۱۸۱۲، جیمز بری (James Barry) (متولد 1792-1795)، مردی جوان و ریز اندام، مدرک پزشکی خود را از دانشگاه ادینبورگ (Edinburgh) در بریتانیای کبیر گرفت. پس از اخذ مدرک پزشکی در سال ۱۸۱۲ به لندن بازگشت تا در بیمارستان گای اند سنت توماس (Guy and St Thomas) تحصیلات خود را ارتقا داده و در زمینه جراحی تجربیاتی را کسب کند.
پس از گذران دوره‏ای کوتاه، این پزشک جوان و نامی به استخدام ارتش در آمده و در سرزمین‌هایی دوردست (از جمله آفریقا و کانادا و هند) به ارتقاء سطح کیفی بیمارستانها و سلامت مردم و بخصوص افراد ارتش پرداخت. جیمز بری، این جراح سرشناس در 25 جولای سال ۱۸۶۵ از دنیا رفت. وقتی مامور به اصطلاح ما مرده‏شور خواست او را برای قراردادن در تابوت آماده نماید، با چیز عجیبی روبرو شد؛ جیمز بری یک زن بود. هیچ‏کس به اندازه ی همکلاسی‏ها و دوستان جیمز حیرت زده نشده بود. پسری که سالها با وی دوست بوده و با او رفت و آمد داشتند، ناگهان زن از آب در آمده است. بعضی افراد جیمز بری را به دلیل داشتن جثه‏ای کوچک و صورتی ریزنقش، حتی مناسب برای دانشگاه نمی‏دانستند تا جاییکه مسئول گزینش دانشگاه باور نمی‏کرد که سن و سال جیمز به حد دریافت مدرک پزشکی کفاف می‏دهد.





آقای جیمز بری که نام اصلی وی (خانم) «مارگارت آن بالکلی» است در ایرلند به دنیا آمد. لباس‌هایی که در سنین کودکی تن او می‏شد اکثرا پسرانه بود و همین روال ادامه یافت تا اینکه تشخیص پسر یا دختر بودن او سخت شده بود. برادر جیمز بری، استاد نقاشی در رویال آکادمی لندن بود اما هیچ کس او را با برادرش اشتباه نگرفت. او علاقۀ شدیدی به تحصیل در رشتۀ پزشکی داشت اما شرایط آن زمان آنطور بود که خانم‌ها نمی‏توانستند در این رشته تحصیل کنند. در نتیجه مارگارت بری تصمیم گرفت خود را به جای پسرها جا زده و مسیر زندگی خود را آنطور که دلش می‏خواست تغییر دهد. او اسم برادرش را بر روی خود گذاشت و به دانشگاه رفت و تبدیل به اولین پزشک زن در تاریخ شد. او با توجه به علاقه ی شدیدی که به کار و تحصیلات خود داشت، هر کجا که می‏رفت در ارتقاء سیستم بهداشت آنجا تلاش می‏نمود و موفقیت‌هایی را در این زمینه کسب نمود. همچنین با توجه به اینکه در زمان جیمز از بیهوشی و بی‏حسی برای اعمال جراحی بهره‏ای چندان نمی‏بردند، وی به سریع و فرز بودن در انجام اعمال جراحی مشهور بوده است.





مارگارت، برای اطرافیانش دوست خوش مشربی نبود. وی کمی تندخو و حاضرجواب بود. همچنین هر وقت شخصی به صدای ظریف او و یا ظاهرش ایراد می‏گرفت، بعید بود که دعوایی تن به تن رخ ندهد. وی چندین بار به دلیل سرپیچی از فرماندهان خود مواخذه شد اما معمولا با مدارا با وی رفتار می‏شد.

فرستاده شده در تاریخ: 4/15/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«ابراز محبت ملکه ی اسپانیا نسبت به حیوانات»




«سوفیا»، ملكه اسپانیا به تازگی از یك مركز نگهداری از حیوانات موسوم به «خانه خر» در حومه شهر كوردوبا در ایالت اندالوسیا در جنوب این كشور دیدن كرد و برای آن كه مهر و محبت خود را به حیوانات نشان دهد، به چهره یك الاغ بوسه زد! تصاویری از این دیدار را می‌بینید.





ملكه اسپانیا در جریان این دیدار، با الاغی به نام «ماندلا» كه از گونه‌های برتر الاغ در مركز یادشده بود و ده سال عمر دارد روبوسی كرد.
ملكه اسپانیا در جریان این دیدار، طی مراسمی، نام این كره الاغ را «باران» نهاد. این كره الاغ یك گونه اندلسی است كه گفته می‌شود نژاد آن در خطر انقراض قرار گرفته است.




ملكه اسپانیا كه عاشق حیوانات است، پس از نامگذاری «باران»، بسیار با این كره الاغ مهربانی كرد و حتی سر كره الاغ را در میان جمعیت حاضر در دست گرفت و بوسه‌ای به چهره‌اش زد.


فرستاده شده در تاریخ: 4/15/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دوستان خوش ذوقی که مایل هستن میز غذاشون با دستمالهای زیبا تزیین بشه، بخش زیر میتونه براتون مفید فایده بشه!

«آموزش تزيين دستمال»


:::.. دستمال بادبزنی




1- دستمال را از وسط تا كنيد.




2- از طرف پائين به آن چين بدهيد تا دو سوم دستمال طي شود.




3- دستمال را در امتداد طولي آن تا زده و نصف كنيد، طوري كه چين ها به طرف بيرون باشد.




4- گوشه بالاي سمت راست را بطور اريپ به سمت پائين و محل تاي چين ها برسانيد و لبه اضافه آن را به زير برگردانيد





5- دستمال را روي ميز قرار دهيد و چين ها را از هم باز كنيد تا به صورت بادبزن درآيد.





:::.. دستمال پرنده بهشتی




1- دستمال را از وسط تا كنيد و مستطيل حاصل را دوباره از وسط تا كنيد.




2- سپس آن را از قطر تا كرده و دو گوشه آن را روي هم قرار دهيد به طوري كه لبه هاي آزاد دستمال در قسمت راس و رو به بالا قرار داشته باشد.




3- گوشه هاي سمت راست وچپ را در امتداد ارتفاع مثلث به طرف پائين تا بزنيد و اضافه گوشه ها را نيز به طرف زير دستمال تا بزنيد.




4- دستمال را از لبه تا وسط نصف كنيد, به طوري كه لبه ها رو به بالا باشد.




5- چهار گوشه دستمال را كه در ميان تاي دو لبه قرار دارند به ترتيب بيرون بكشيد و مــــرتب نمائيد.



فرستاده شده در تاریخ: 4/15/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب حالا که صحبت از مراقبت از سلامتی شد بهتره که تاثیر ورزش رو هم نادیده نگیریم. اگه کارمند هستین و یا برای مدت زمان طولانی مجبورید که پشت میز بشینین، توصیه های زیر رو جدی بگیرین

«ورزشهای مناسب برای پشت میز نشینها»




نرمشهای کششی ساده در محل کار:
اگر در محل کار مدام پشت میز هستید، برای پیشگیری از آسیبهای مختلف عضلانی - اسکلتی و جلوگیری از خستگی می‌توانید هر زمان که فرصتی پیدا کردید این نرمش ها را انجام دهید.

کشش انگشتان:



برای شروع می‌توانید از کشش انگشتان آغاز کنید. ابتدا انگشتان را از هم باز کرده و به حالت مستقیم در آورید تا در انگشتان احساس کشش کنید. راستای انگشتان خود را در راستای مچ دست نگه دارید. حالت کشش را 10 ثانیه حفظ کنید.
سپس انگشتان را از بند میانی و انتهایی خم کنید. همچنان مچ و انگشتان را در یک راستا نگه دارید و این حالت را به مدت 10 ثانیه حفظ کنید و سپس انگشتان را شل کنید. این نرمش را چند بار انجام دهید.


کشش پشت بازو:



یک دست خود را به پشت سر ببرید و نوک انگشتان را در قسمت فوقانی پشت تنه قرار دهید به نحوی که بازو در مجاورت گوش قرار بگیرد. سپس به آرامی‌آرنج خود را با دست دیگر نگه دارید . به آرامی‌سعی کنید با دست خود قسمت میانی پشت تنه را لمس کنید تا حدی که در پشت بازو احساس کشش ملایمی‌ایجاد شود. این حالت را 15 ثانیه حفظ کنید. سپس بازو را شل کرده و این حرکت را برای بازوی مقابل تکرار کنید.

کشش بازوها و شانه:



دستها را از بدن دور کنید و درمقابل نگه دارید. انگشتان را در یکدیگر قلاب کرده و کف دستها را رو به خارج بچرخانید سپس بازوها را صاف کنید و به جلو بکشید و این حالت را به مدت 150ثانیه حفظ کنید. دستها را شل کرده و حرکت را تکرار کنید.


کشش قفسه سینه:



این حرکت برای کشش عضلا قفسه سینه ، قسمت فوقانی پشت تنه و گردن به کار می‌رود.انگشتان را پشت سر به یکدیگر قلاب کنید. اکنون تا جایی که می‌توانید آرنجها را از یکدیگر دور کنید. سپس نفس عمیق بکشید و اندکی به عقب متمایل شوید تا در پشت تنه احساس کشش کنید. این حالت را به مدت 20 ثانیه حفظ کنید پس از آن بازدم خود را خارج کنید. عضلات را شل کرده و نرمش را تکرار کنید.



کشش گردن: (توجه : حرکات کششی عضلات گردن باید به آرامی‌صورت گیرند.)
کشش گردن به یک طرف:



برای کشش عضله کنار گردن ابتدا سر را مستقیم نگه داشته و به جلو نگاه کنید. سپس سر را به یک سمت خم کنید و به آرامی‌گوش را به سمت شانه نزدیک کنید تا در سمت دیگر گردن کشش ملایمی‌احساس کنید. این حالت رابه مدت 15 ثانیه حفظ کنید. پس از آن به آرامی‌گردن را به حالت مستقیم و طبیعی درآورید. گردن را شل کنید و حرکت را سه مرتبه برای هر طرف انجام دهید.

چرخش سر:



این حرکت برای کشش عضلات کناری و پشت گردن و قسمت بالایی پشت تنه انجام می‌شود. برای انجام این حرکت ابتدا سر را مستقیم نگه داشته و به سمت رو به رو نگاه کنید. سپس به آرامی‌سر را به یک سمت بچرخانید تا حدی که چانه شما به موازات شانه قرار بگیرد. توجه کنید که شانه های شما باید مستقیم بوده و در یک راستا قرار گرفته باشند. این حالت را به مدت 3 ثانیه حفظ کنید پس از آن به آرامی‌سر را به سمت رو به رو حرکت دهید اما سر را بالا نیاورید و سعی کنید چانه شما به سینه نزدیک شود تا به آرامی‌سر را به سمت دیگر ببرید تا چانه شما به موازات شانه ی دیگر قرار گیرد. می‌توانید حرکت را تکرار کنید.

کشش پشت گردن و شانه:



این حرکت عضلات پشت گردن و شانه را که سفت شده اند شل می‌کند. برای انجام این حرکت ابتدا به جلو نگاه کنید. سر شانه ها و تنه باید در حالت مستقیم باشند. پشت تنه را مستقیم نگه داشته و به آرامی‌چانه را به سینه نزدیک کنید تا حدی که کشش ملایمی‌ در پشت تنه و گردن احساس کنید. این حالت را 15-10 ثانیه حفظ کنید. سپس عضلات را شل کرده و نرمش را تکرار کنید.


بالا آوردن شانه:



هدف از انجام این حرکت انقباض عضلات گردنی ، شانه و قسمت فوقانی پشت تنه است.به آرامی‌شانه ها را به گوشها نزدیک کنید و این حالت را سه ثانیه حفظ کنید. سپس شانه ها را به عقب و پایین بچرخانید . عضلات را شل کنید و حرکت را 10-5 مرتبه تکرار کنید.


فرستاده شده در تاریخ: 4/15/2009