در گوشــــــــي  |
|
|
|
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست
اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار
دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!
:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد
.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
دیروز با هم کلیپ بسیار زیبایی از سوزان بویل، بانوی روستایی ۴۸ ساله دیدیم که شگفتی آفرید. امروز ترجمه ی ترانه یی که توسط ایشون اجرا شد که همون آهنگ زیبای فیلم بینوایان به نام I dream a dream رو با هم میخونیم. به دوستانی که این کلیپ رو ندیدن پیشنهاد میکنم، این شگفتی رو از دست ندن.

زمانی بود که مردان مهربان بودند وقتیکه صدایشان نرم بود و کلماتشان دعوت کننده زمانی بودکه عشق کور بود و جهان یک آواز بود و آواز هیجان انگیز بود
زمانی بود و سپس همه چیز اشتباه از کار درآمد من رویایی دیدم در زمانی که رفته بود زمانی که امید مرتفع بود و زندگی ارزش زیستن را داشت من در رویا دیدم که زندگی هرگز نخواهد مرد
من در رویا دیدم که خداوند بخشنده است آنگاه که جوان بودم و جسور و رویا ها ساخته شدند و مستعمل گشتند و به هرز رفتند دیگر پولی برای پرداختن نمانده بود نه آوازی ناخوانده و نه شرابی نچشیده
اما ببرها در شب آمدند با صداهایشان نرم همچون رعد درحالیکه امیدهای ترا پاره میکردند و رویای ترا به شرم بدل میساختند او یک تابستان در کنار من خوابید روزهای مرا با شگفتی بی پایان سرشار ساخت کودکی مرا گام زنان به همراه خود برد
اما در آن هنگام که پائیز فرارسید رفته بود و من هنوز در رویایم که او بسویم باز گردد تا سالها در کنار هم زندگی کنیم اما رویاهایی هستند که نمیتوانند بوقوع بپیوندند و توفان هایی هستند که ما نمیتوانیم پیش بینی کنیم
من در رویایم زندگی ام را متفاوت میددیم با جهنمی که اینک در آن می زیم بسیار متفاوت از آنچه به نظرمیرسد اینک زندگی رویایی را که درخواب دیده بودم کشته است
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
«سوال هفته»
¤. فکر میکنین در زندگی، چقدر خودتون هستین و آیا تغییر کردن در مقابل کسانی که دوستشون دارید، تا چه حدی شایسته است؟
با هم میبینیم یکی از زیباترین قسمتهای سریال امیرکبیر، تاج گذاری ناصرالدین شاه و گفته ی زیبای امیرکبیر!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
To ki hasti - Shahram Kashani
آقایی میگفتن که: من "همسري مهربان و پدري فداکار" هستم، وقتي زنم براي اثبات وفاداري اش -البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند! من "زوج" هستم، وقتي زنم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند با ماهی یک سکه به عنوان مهریه کنار بیاید! من "سرپرست خانوار" هستم، وقتي هنوز کسی پیدا نشده تا آرامش را کنارش تجربه کنم و کماکان در کنار پدر و مادر پیرم هستم! من "منزل" هستم، وقتي نامزدم از ترس همکاران فضولش اسم مرا در موبایلش اینگونه Save می کند! من "مرد من" هستم، وقتي زنم به دنبال خواسته ی جدیدی است! من "آقا جون" هستم، وقتي تبديل به شیئی مي شوم که فقط به درد عکس یادگاری به همراه نوه و نتيجه هايم می خورم! من "ددی" هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند! من "پدر" هستم، وقتي مورد شماتت زنم قرار مي گيرم، چون آن روز به يک مهماني رفته بوده و بچه ام را به پارک نبرده بودم! من "مرتیکه" هستم، وقتي زن همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود! من "بابایی" هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا برایشان موبایل بخرم! من "آقاهه" هستم، وقتي دندان های مصنوعی ام را از داخل لیوان آب در می آورم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من پدر بزرگش هستم و مرا خدمتکار پير پدرش معرفی می کند! من "مرد تمام عيار" هستم، وقتي زنم سرویس طلای جدیدش را جلوی آینه امتحان می کند! من "عباس آقا" هستم، وقتي از مرز شصت سالگي گذشته ام و هيچ کسی دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف کند! من "مرد مردان، سالار، پلنگ، عشق من، عزيزم، سلطان، خوش تیپ، ويتامين و..." هستم. البته فقط در ماه اول عروسي ام! من در فريادهاي شبانه زنم، وقتي دير به خانه مي آيد، لپش گل انداخته و بوي خیانت مي دهد، "پاچه پاره" هستم! من برای دامادم "لولو سرخرمن" هستم! من "عصبی" هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم! پدرم مرا به پدر شخصی که به خواستگاری اش رفته ایم "غلام شما" معرفي مي کند! به راستی من کیستم؟!
در همین حال خانومی میگن: من " دوشيزه مكرمه " هستم ، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من "مرحومه مغفوره" هستم، وقتي زير يك سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالا هيچ خوابي نميبينم. من "والده مكرمه" هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شركت پسرم براي خود شيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ ميكنند. من "همسري مهربان و مادري فداكار" هستم ، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش – البته تا چهلم – آگهي فوت مرا در صفحه اول پر تيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من "زوجه" هستم ، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حكم قاضي دادگاه خانواده قبول مي كند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط! بدهد. من "سرپرست خانوار " هستم ، وقتي شوهرم چهار سال پيش با كاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد. من "خوشگله" هستم ، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقتشان را بيهوده مي گذرانند. من "مجيد" هستم ، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند. من "ضعيفه" هستم ، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. من "بي بي" هستم ، وقتي تبديل به يك شيء آركائيك مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيك تيك از من عكس مي گيرند. من "مامي" هستم ، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي كند. من "مادر" هستم ، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم . – آن روز به يك مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نكرده بودم. من "زنيكه" هستم ، وقت بر سر حق پارک ماشین با ماشین مقابل بحث میکنم. من "ماماني" هستم ، وقتي بچه هايم خرم مي كنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم. من "ننه" هستم ، وقتي نوه برومندم به همراه دوستانش به خونه میاد و از من سنی گذشته و او خجالت مي كشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم، به آنها مي گويد من خدمتكار پير مادرش هستم. من "يك كدبانوي تمام عيار" هستم، وقتي شوهرم بادگلوی بعد از غذا میزند و كمربندش را روي شكم برآمده اش جا به جا مي كند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند ؛ "آشغال" محترمانه مي گويند؛ " عليا مخدره ". من "بانو" هستم ، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بكند. من در ماه اول عروسي ام : "خانم كوچولو ، عروسك ، ملوسك ، خانمي ، عزيزم، عشق من ، پيشي ، قشنگم ، عسلم ، ويتامين و .... " هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، در مقابل اعتراض من که چرا دير به خانه مي آيد ، چند تار موي زنانه روي يقه كتش است، "سليطه " هستم. من در ادبيات ديرپاي اين كهن بوم و بر : "دليله محتاله، نفس محيله مكاره، مار، ابليس ، شجره مثمره ، اثيري ، لكاته و ..... " هستم . دامادم به من "وروره جادو " مي گويد. حاج آقا مرا " والده " آقا مصطفي صدا مي زند. من "مادر فولاد زره " هستم وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا "كنيز" شما معرفي مي كند. من كيستم ؟!!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 4/17/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|