در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 28 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز دوشنبه (مه شید) هفدهم (سروش روز) فروردین ۱۳۸۸ خورشیدی و برابر است با ششم آوریل سال ۲۰۰۹ میلادی.

ایران در گذر تاریخ ...

«لشكركشي ايران به اروپا در سال 514 پيش از ميلاد و عبور از دانوب»


بوغابيش (بگابيش) ژنرال پارسي با 81 هزار سرباز درسال 514 پيش از ميلاد، 17 روز پس از نوروز، عبور از درياي مرمره را آغاز كرد تا در اروپاي جنوب شرقي اقوام غير متمدن را از نزديكي قلمرو ايران براند. داريوش در آن زمان در شمال شرقي ايران بود و بوغابيش را مامور آن سوي مرزهاي شمال غربي كشور كرده بود.
مورخان يونان باستان در نوشته هاي خود به توصيف رسته هاي سپاه بوغابيش پرداخته و به تخصصي بودن واحدها كه برايشان تازگي داشت توجه ويژه كرده بودند. اين مورخان در شرح پيادگان نيزه دار ارتش وقت ايران نوشته اند كه سربازان پياده ايران داراي لباس بلند و متحدالشكل هستند و تيردان سربازان اين رسته در پشت شانه آنان قرار دارد. اين توصيف با مجسمه سربازان كه اوايل قرن 20 در اكتشافات باستانشناسي شوش به دست آمده است مطابقت كامل دارد و نشانه پيشرفته بودن ايران 25 قرن پيش است.
ژنرال بوغابيش در اين لشكر كشي، در مدتي كمتر از دو سال مناطقي را در اروپا كه در شمال درياي اژه (اراضي ميان دریای سیاه و جمهوري مقدونيه امروز) واقع اند تصرف كرد و اقوام غيرمتمدن را به آن سوي دانوب راند و مناطقي را در دلتاي دانوب و شمال آن (روماني امروز) تصرف كرد و به پیشروی به سوی اوکراین امروز ادامه داد و ....





«كلنل محمد تقي خان پسيان مردی که می خواست ایران، ایران شود»


كلنل محمدتقي خان پسيان كه 13 فروردين سال 1300 (دوم ایپریل 1921) قوام السلطنه والي (استاندار) وقت خراسان را بازداشت كرده بود از دو روز بعد در سراسر خراسان بریاست خود حكومت نظامي اعلام داشت و به بازداشت و خلع سلاح هواداران قوام و عوامل لندن و عزل آنان از مقامات ایالت اقدام کرد که از خانها و فئودالهای خراسان بودند و لقب اشرافیت (الدوله، السلطنه، الملک، سالار و ...) داشتند ازجمله برکنار کردن فرمانداران قوچان و تربت. کلنل پسيان قوام را يک عامل انگلستان در ایران مي دانست و با او مخالفت داشت. کلنل برخی از خان های خراسان را متهم کرده بود که خود و یا پدرانشان در توطئه ازدست رفتن هرات به مساعی انگلستان کمک کرده بودند. کلنل که خود را حکمران نظامی خراسان اعلام کرده بود از روشنفکران، بازرگانان و میهندوستان خراسان دعوت کرده بود که اجتماع کنند و نظر خود را نسبت به ادامه حکومت او برخراسان تا زمانی که ایران از نفوذ خارجی پاک کشود و زمامدار ملّی و از آن خود به دست آورد اعلام دارند که آنان نظر وی را تایید و به ادامه حکومتش برخراسان بدون مجوز تهران (حکم نخست وزیر و فرمان شاه) رای موافق دادند که عملی دمکراتیک بود. وی سپس موسسات وابسته به انگلستان را در خراسان تعطیل و دستور بازبینی تلگرافهای انگلیسی ها را قبل از مخابره صادر کرد.
پسيان پس از برکنارشدن سید ضیاء از نخست وزیری، به رضاخان پهلوی (مرد قدرتمند وقت) نوشت که رجالی را که سابقه وابستگی خارجی دارند و فاسد و خودخواه هستند از اطراف خود و سازمانهای دولتی دورسازد و در کارها با آنان مشورت نکند و حال که مسکو کمونیست شده و استعمار و مداخله را حرام می داند انگلستان نیز باید از مداخله در ایران دست بردارد.
وی به موازات تقویت نیروهای مسلح خراسان و قراردادن آنان تحت یک فرماندهی و نوسازی ادارات و سازمانهای دولتی و دقّت در گرفتن مالیات یک توصیه نامه شامل هفت شرط برای سلطان احمدشاه فرستاد که پس از تعارفات معمول، اصل مطلب با این جمله شروع شده بود: اگر بخواهید ایران ـ ایران شود .... کلنل با اینکه نسبت به دولت تهران، رجال پایتخت و بسیاری از نمایندگان مجلس که عمدتا از فئودالها و دارندگان القاب اشرافیت بودند تردید و ناباوری داشت اصرار همکاران، دوستان و هوادارانش را رد کرد که در خراسان اعلام جمهوریت کند (جمهوری ایران) و به تهران لشکر بکشد ـ به همانگونه که طاهر ذوالیمینین عمل کرده بود: حرکت به سوی بغداد. وی چاپ اسکناس های رایج در خراسان را از دست بانک انگلستان خارج ساخت ولی حاضر به چاپ اسکناس مستقل با تصویر و یا نام خود نشد؛ اوراق قرضه دولتی چاپ کرد و از بازرگانان وام گرفت. تنها رقابتش با تهران این بود که همزمان با رژه واحدهای دیویزیون (لشکر) قزاق در پایتخت (دروازه دولت)، او نیز نیروهای خراسان را که عنوان ژاندارم (پلیس، نیروی انتظامی) بر آنان نهاده شده بود در خیابانهای مشهد به حرکت درآورد و چون باعث جلب توجه مردم شد به این کار در هفته های بعد ادامه داد. کلنل که کسری بودجه خراسان را با قرض گرفتن از بازرگانان تامین می کرد حتی زیر بار ضرب سکه جداگانه نرفت.
عمر حکومت کلنل که می خواست ایران ـ ایران شود شش ماه طول کشید و دهم مهرماه به دام انبوه توطئه گران (داخلی و خارجی) افتاد و کشته شد. مردم وفادار به او با تشریفات ویژه جنازه اش را در آرامگاه نادرشاه دفن کردند که بعدا دولت (شبانه و به دور از چشم مردم) نبش قبر کرد و جنازه کلنل به زادگاهش منتقل و مدفون شد. کلنل پسیان در جریان جنگ جهانی اول که روس ها در مسیر خود به عراق برای جنگ با عثمانی (احیانا تصرف عراق پیش از آنکه به دست انگلیسی ها افتد) ساوه و همدان را تصرف کرده بودند در شهر همدان با آنان وارد یک نبرد خونین خیابانی شد. کلنل که نیروهایش فاقد سلاح سنگین بودند روس ها را در همدان درهم کوبید و از شهر اخراج کرد. اتهامات وارده به قوام السلطنه و عوامل لندن از سوی کلنل، در دهه هاي 1320 و 1330 بارها به تفصيل و با ارائه سند توسط دکتر مصدق نقل شد. در خاندان کلنل، رشادت منحصر به او نبود. برادر وی (نجفقلی) نیز هنگامی که سردبیر کل روزنامه اطلاعات بود زیر بار خودسانسوری نرفت و با زدن سیلی بر صورت سناتور مسعودی ناشر اطلاعات از آنجا رفت و بعدا سردبیر روزنامه ای کوچکتر شد و تا سنین کهولت پیشه روزنامه نگاری را ترک نکرد.


فرستاده شده در تاریخ: 4/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست خوب و بیتای من!
به لطف ایزد امروز این موهبت نصیبم شده که خدمت برسم و عرض ادبی داشته باشم و خدمتتون درودی عرض کنم و بگم که چقدر دلم براتون تنگ شده بود.
خوشبختانه مشکل کامپیوترم رفع شد و میتونم که در خدمتتون باشم. خب این روزها شما چه کردین؟ برای سال جدید و روزهایی که در پیش رو دارین، برنامه ریزی داشتین؟ به نظر من برنامه درحقيقت برج مراقبت زندگي است و انسان رو به سه افق مسلح میکنه: «باز»، «روشن» ‌و «دور»





امروزه مردمی که بدون برنامه و افق‌های سه‌گانه هستند، تماشاگر و مصرف‌كننده باقي ميمونن. از جهتي هم داشتن برنامه در راحتتر شدن زندگی و تفكيك امور ضروری، متوسط و معمولی بسيار كارساز و راهگشاست. برنامه‌ريزي صحيح و دقيق 7 ارمغان رو به همراه داره كه ازجمله شامل ايجاد اعتماد و ايمان، تسهيل ارتباطات، جلب همكاری و تعهد، ايجاد همبستگی بين عوامل مختلف و جلوگيری از كارهای جزيره‌ای، عامل استمرار تلاش مضاعف و مهم‌تر از همه جهت‌‌دهنده به سمت خلاقيت و در نهايت عامل يادگيری و آموزش مستمر میشه.

زمانیکه ما این نکات رو در زندگی بکار بگیریم، در حقیقت برنامه‌هامونو جهت دادیم و به ديگران اجازه نمیدیم که آشفته مون کنن يا وقتمونو به بطالت بكشونن، پس وقت بيشتری برای داشتن آرامش پیدا میکنیم.
آروم‌بودن و شاد زندگی کردن، با ريسك‌كردن منافات نداره. بنظر من آغاز راه و تصميم و نقطه شروع بسيار مهم و تعيين‌كننده ست به‌همين خاطر اگه آغاز كارها صحيح و روشن باشه ما به بهشت متعادل رفتار و به سمت نتيجه گام بر میداریم.

قلم و رنگ در اختيار ماست تا بهشت رو نقاشي كنيم و بعد وارد اون بشیم.

در اصل ما انسان‌ها مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و فرصت‌ها هستيم و برنده بودن و بازنده بودن ما رو مشه از نحوه تعامل‌ با فرصت‌ها و انتخاب‌ها تشخيص داد؛ گاهی يك انتخاب درست يا غنیمت شمردن فرصت‌ها ما رو صدها گام به جلو مي‌بره و گاهی غفلت و بی‌برنامگی در کامل شدن تكوين شخصيت ما خصوصا در دوران جووني عامل مهمي به‌شمار ميآد. نظم پذیری یکی از اصول مهم ساختن فرصتهاست.

در جایی خوندم که آدمی، محصول فرصت‌هاست، انسانها در سنين «‌شدن» بايد در پي سه چيز باشن؛ راهی براي يافتن آينده، راهی برای شناختن آينده و راهی براي برنامه‌ريزی آينده.

امروزه اعتقاد بر اينه كه سريع‌ترين راه از بين‌بردن نشاط و نيروي رشد و آينده‌سازي انسان‌ها اینه كه از اونها بخوایم فقط كارهای از پيش‌ تعيين‌شده انجام بدن و درصدد كشف آينده نباشن.
با برنامه ریزی باید از وقت محافظت کنیم، لحظات زندگی رو تقسیم کرده و چشم انداز دور نسبت به وضع موجود و فراسو نگری داشته باشیم.

وقت و زمان يك سمبل بين انسان‌ها به‌شمار ميآد و درخصوص اتلاف وقت بايد بدونيم كه اگه روزانه 10 دقيقه وقت تلف كنيم در سال حدود 60 ساعت وقت تلف كردیم...

فرستاده شده در تاریخ: 4/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



با طبیعت زیبای کردستان دریابانو هم یواش یواش آماده میشه برای رفتن به دل طبیعت و سیزده به دشت گرفتن

آیین خوردنی ها در روز سیزده بدر معمولا خانم های خانه کاهوی مفصلی تهیه کرده، مقداری سکنجبین می پختند و اسباب غذا را جور میکردند. غذای سیزده بدر معمولا تهیه میشه: دمی باقلا، دمی بلغور و آش رشته بوده که غالبا نخود و لوبیای آنرا در خانه می پخته اند و سبزی و رشته و مخلفات دیگرش را در صحرا اضافه می کردند تا جا بیفتد.

سیزده تون به دشت، خوش بگذره !

فرستاده شده در تاریخ: 4/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

یکی از رسوم سیزده به در، گره زدن سبزه هاست که با هم بیشتر در این باره میخونیم! آآآآآآآآآآآآآی دخترخانومهای دم بخت، شما بیشتر توجه کنین ....





:::.. علف (سبزه) گره زدن
افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی «کیومرث» دارای اهمیت زیادی است، در «اوستا» چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.

«مَشیه» و «مَشیانه» که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود ! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی «موُرد»، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند، امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف یا سبزه گره می زنند.
این رسم از زمان «کیانیان» تقریبا فراموش شد و در زمان «هخامنشیان» دوباره آغاز شد و تا امروز باقی مانده است.
در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است : «... اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را «گل شاه» نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مُردند، جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند.»

فراموش نکنیم که سنت ها رو اونطور که شایسته است پاس بداریم اگه در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خودشونو در این روز به صحرا می برده و برای احترام به زمین و گیاه، اونو در آغوش زمین می کاشته اند یا به آب روان میدادن، امروزه ما اونها رو به سوی یکدیگر پرتاب می کنیم و تکه تکه اش می کنیم.
سیزده بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست بوم مقدس آنان بوده است. در حالیکه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است.

امیدوارم امسال به خاطر داشته باشیم که برای حفظ چه پیشینه ای به دشت و طبیعت رهسپار میشیم.


فرستاده شده در تاریخ: 4/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



:::.. تاریخچه ی سیزده بدر
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید می دانند درباره ی سیزده به در (سیزده بدر) هم روایت هست که :
«... جمشید، شاه پیشدادی، روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون از خانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کنند ...»
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده بدر از روی منابع مکتوب، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد.
همانطور که پیش از این گفته آمد، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری یک آیین، و دامنه ی گسترش فراخ تر یک باور در میان مردمان، بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه، نشان دهنده ی دیرینگی زیاد آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام «زگموگ» و در بابل با نام «آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.


:::.. شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر
همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت، اما همانطور که می دانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گردآوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند.
بخشی دیگر از آیین های سیزده بدر را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.
برای نمونه فال گوش ایستادن، فال گیری (به ویژه فال کوزه)، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)
و نمونه های پرشمار دیگر ...
علاوه بر این ها آیین های سیزده بدر مانند چهارشنبه سوری و نوروز، پر شمار، زیبا و دوست داشتنی است، بازی های گروهی، ترانه ها و رقص های دسته جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی، سوارکاری، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند. از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب «آناهیتا» و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.


فرستاده شده در تاریخ: 4/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز پنجشنبه (برجیس شید) سیزدهم (تیر روز) فروردین 1388

سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی داره، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده.

بهتره در ابتدا، پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه کمی با هم صحبت کنیم:

در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیومن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دونیم هر یک از روزهای هفته و ماه، نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارن، و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام داره که از اون ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور ِ و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز رو برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کردن.

همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکردن بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده شده.

برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها داره که در اون جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده.

اما پس از حمله ی اعراب به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه رو نحس می دونستن و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین رو هم به اشتباه نحس خواندن.

برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای هر ماه رو بیان میکنن:

هــــــفت روزی نحس بـــــــاشد در مهی
زان حذر کــــــن تا نیابی هیـــــــچ رنج
ســـــه و پنج و سیزده با شــــــــــــــانزده
بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج

از سویی دیگه پس از نفوذ فرهنگ سامی نوبت به رخنه ی فرهنگ اروپایی در زمان حکومت صفویان رسید که در این فرهنگ نیز عدد 13 رو نحس میدونستن که اون هم وابسته است به سیزده یار مسیح ِ که سیزدهمین آنها موجب دستگیری این پیامبر بزرگ شد و ...

اما تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی می تونیم درباره ی عدد سیزده پیدا کنیم، «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری اونه. (این خود نشانه ای از دانش بالای ایرانیان از ریاضی و به کارگیری اون در زندگی روزمره است.)

اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند با سوابق تاریخی زیادی رو پیدا میکنیم.
همون طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام داره و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد سپند (مقدس) و بزرگواری ِ که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام داره و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان ِ به نام اوست.

فروردین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است. و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال ِ در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یادآور دوازده ماه سال ِ، روز سیزدهم رو پایان رسمی روزهای جشن نوروز می دونستن و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز رو با شادی به پایان می رسوندن و به قول امروزی ها «حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال».

پس سیزده به دشت تون شاد!


فرستاده شده در تاریخ: 4/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود نازنین دوست بهاری من !
دریابانو بدقول نیست که دیر بیاد خدمت دوستانش اونم در روز سبزی و طبیعت، سیزدهمین روز فروردین ماه و آخرین روز از جشن نوروزی! اما باز هم بازی کامیپوتر و ذهن مغشوش باعث شد که از صبح بجای فکر کردن به این همه زیبایی و سرور، امواج منفی از دلتنگی برای حضور در کنار شما، تا این لحظه من رو گرفتار خودش کنه!

در حال حاضر هم از یک کامپیوتر دیگه دارم استفاده میکنم که متعلق به من نیست و خیلی از امکاناتی که در فایلهای مخصوص از قبل تنظیم شده در کامپیوتر خودم دارم، محرومم و شاید نتونم به درستی انجام وظیفه کنم، اما خوشحالم که در این روز زیبا هم میتونم در کنارتون باشم.

سیزده به درتون خوش!
طبیعت زیبا رو فراموش نکنین؟!
سبزه ها رو امروز باید به آب روان بدین تا سبزی رو در خونه تون بجا بگذاره و این روزها که رو به زردی گذاشته، زردی و بیماری و ناراحتی ها رو از خونه تون بیرون ببره و با آب روان از محل زندگیتون دور بشه!

منم امروز عصر سبزه ها رو میبرم کنار رودخونه تا این سنت دیرینه رو با شادی به سرانجام برسونم و با عدسها و گندمهایی که روزی تنها یک دونه بودن و در طی یک ماه شاهد رشد لحظه به لحظه اش بودم و به پاش نشستم تا شادابیش رو حفظ کنه، باهاش خداحافظی کنم تا سال دیگه!

امروز سفره ی هفت سین خونه ی ما برداشته میشه، برنجش رو که نماد برکت بوده قاطی برنج سال میکنم تا همیشه پر برکت باقی بمونه!
سفره ی هفت سین خونه ما، امسال یک دنیا حکایت داشت، حکایت از لحظه های شاد و غیر قابل برگشت، حکایت از تازگی و شادابی، حکایت از دلتنگی و دوری، حکایت از شروع و باور به زندگی زیبا، حکایت از روزهای چشم انتظاری، حکایت از اندیشه های نو، حکایت از ماهی های قرمز هفت سین که الان با شکمی سیر دارن از اکسیژن لذت میبرن...

سفره ی هفت سین ما شاهد شاخه های گل زیبایی بود که اومدن و رفتن و خاطره ی زیباییشون بجا موند.
خاطره ی شمع های روشن، سنبل و نرگس، بنفشه و پامچال. سکه های براق و تخم مرغهای رنگارنگ که خود حکایتی شیرین داشت از نبود وسائل برای رنگ کردن این زینت بخش سفره ی هفت سین!

امسال هفت سین خونه ی ما، خود حکایتی شیرین داشت!


فرستاده شده در تاریخ: 4/2/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

مبارک، یک ... دو ...


«مبارک، غمگینی که می خنداند»



حالا هم همین جور است. چه درست، چه نادرست، اغلب ما از شنیدن لهجه خارجیانی که به زبان فارسی حرف می زنند، هم خوشحال می شویم، هم خنده مان می گیرد.
حالا برگردیم به دوره صفویه، زندیه، قاجاریه و ببینیم، آیا فارسی حرف زدن غلام ها و کنیزها و برده هایی که برای خدمت در خانه اعیان و اشراف به کار می گرفتند، شنونده را از خنده بیهوش نمی کرده است؟ بی تردید.



به روی عکس کلیک کنین و تا فیلم مرتبط با این بخش رو نظاره گر باشین



و اگر این غلام ها و کنیزها هندی تبار بوده باشند، میزان خنده بسیار بیشتر از همین ها می شده و در بساط تقلید و مسخره و تخت حوضی چنین موجودی تکمیل کننده یک دسته نمایش می توانسته باشد. این یک سر ماجراست:

آنها فارسی حرف می زده اند و تماشاگران می خندیده اند، اما روی دیگر ماجرا به ریشخند گرفتن کلام، معنا و آداب و اخلاق و باورهاست. غلام سیاه یا مبارک به تدریج از این ظرفیت آگاهانه برخوردار می شود که به دلیل عدم تسلطش به زبان فارسی حق دارد که به جای "به روی چشم" بگوید "به روی چسم"، به جای آنکه بگوید سلام و علیکم، بگوید "سلام و عرعر کن" و این نادانی صوری آرام آرام به اعمال او هم سرایت کند و تخت سلطنت را به مبال تشبیه کند. رابطه زناشویی و حلال و حرام را دست بیاندازد و آنجا که قرار است راز نگه دار باشد، افشاگر راز باشد و آنجا که باید افشا کند، حق و حسابی بگیرد و کتمان کند. مبارک در طول تاریخ نمایش ایرانی به نماد این شعر پرمعنا بدل می شود:

رو مسخرگی پیشه کن و دلقکی آموز
تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

اما این داد ستاندن از نوع انقلاب اجتماعی و دگرگونی عمیق رفتار و کردار نیست و به همین دلیل هم او مظهر خنداندن و شادمانی می شود. نیش زبانش برای هرکه باشد، شیرین است. چراکه به سرعت همان نوکر گوش به فرمان می شود و حتا به طور موقت هم که شده، فرمان ارباب را اطاعت می کند. ویژگی های مبارک را می توانم این طور جدا کنم:

قرار است که دیر بفهمد و با این تاخیر فهم همه چیز را به ریشخند بگیرد. قرار است که هر چیز را غلط و به گونه ای خلاف منظور ارباب یا شاه انجام دهد، تا سرانجامی که مبارک مد نظر دارد، حاصل شود.

قرار است که اندازه نگه دارد و تا آنجا پیش برود که به رغم افشاگری ها و دست رو کردن هایش جایگاه ها تغییر نکند و به مرز تلخکامی نرسد.

عجیب این است که چنین شخصیتی در تمتـم نمایش های کمیک عامیانه و مردمی جهان وجود دارد. مبارک همان کاری را می کند که آرلکینو (آشناترین شخصیت ِابله درکمدی یا دلقکی با لباس چهل تکه) باید بکند.

زندگی بشر در یک تشریک مساعی اعلام نشده قرار دارد که یکی باید باشد که این نظم و قرار و اخلاق روزمره را به هم بریزد، تا همه برای لحظاتی که نمایش در جریان است، به خودشان، رفتارشان، کردارشان و در یک کلام زندگی روزمره شان بخندند و این بار امانت بر دوش مبارک یا غلام سیاهی است که نام غم و تنهایی را دارد.


فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«خبر خبر»





همین الان کدخدا خبر دادن که میخوان برای تعطیلات تابستونی به مدت یک ماه و نیم یک تور دهکده گردی بگذارن و از ایران شروع کنن و بعد هم به اروپا بیان و هر شب مهمون یکی از اهالی دهکده ی خوبی دوستیمون باشن. این خبر دست اول و داغ برای شما دوستان خوب دهکده است، اگه شمام میخواین که میزبان بزرگمرد دهکده باشین و نظرات و انتقادات شون و به ایشون بگن و یک قلیونی براشون چاق کنن و دستی به پخت و پز ببرن و میزبانی این پیرمرد ساعی رو به عهده بگیرن به ایشون پیام بدن و آدرسی، شماره تماسی براشون بزارن.

خوش به سعادت اونهایی که میتونن در این تور ایران و اروپا گردی همراه ایشون باشن، جای دریابانو رو هم حسابی خالی کنین! لطفا از منم نشنیده بگیرین و به ایشون نگین که من بهتون گفتم که اون وقت دیگه بهم خبر چیزی رو نمیدن! هر چند که میدونم بخاطر این خبرچینی از دهکده بیرونم میکنن اونم بعد از گردوندنم با کلاه بوقی توی دهکده!

خلاصه شما که چیزی از دریابانو نشنیدین؟ شنیدین؟!
- نــــــــــــــــــــــــــــــه!


فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

روز اول آوریل هر سال كه بسیار نزدیك به سیزده فروردین ما ایرانیهاست، در دنیای غرب به نام روز احمقها شهرت داره و در این روز افراد میتونن به هم دروغ بگن اونم از نوع بزرگش!! و یا شوخی با هم داشته باشن از جمله شرکتهایی مانند گوگل و رسانه های خبری که در این روز به درج اخبار دروغ و طنز میپردازن.

امروز ما هم میریم به سراغ یک ماهی که به خودش دروغ میگه و فکر میکنه که نهنگ ِ ، میگید نه با هم عکس زیر رو میبینیم!






فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه علاقمند به دکوراسیون منزل هستین و مایلید که از تمام فضای خونه استفاده ی بهینه داشته باشین، بخش زیر میتونه ایده ی خوبی برای شما دوستان عزیز باشه!

«استفاده از فضای خانه به سبک مدرن - بخش نخست»



¤. پشت آشپزخانه:



یکی از مهمترین قسمتهای خانه فضای ورودی آن می‌باشد که استفاده صحیح ازاین قمست اهمیت آن را بیشتر می‌کند. این فضا به اندازه کافی نزدیک به آشپزخانه می‌باشد اما به صورتی قرار گرفته که رفت و آمد هیچ مشکلی در آشپزخانه ایجاد نمی کند در قسمت چپ کمد و انبار نامه‌ها و دسته بندی‌های فضا به صورت مکعبی دیده می‌شود.

17. انباری برای مادر خانه:




یک دیوار از کمدهای مختلف در این قسمت تعبیه شده است که یکی از آنهامخصوص فضای انبار هدایا می‌باشد و قسمتهای دیگر شامل طبقات باز یا درب دار می‌باشد.

18. کمد هدایا:



هر مادری به فضایی برای بسته بندی هدایا و وسایل مخصوص آن نیاز دارد. این قسمت به گونه ای طراحی شده است که هم فضا برای بسته بندی مناسب است و هم وسایل آن هر کدام به راحتی قابلیت استفاده دارد.

19. فضایی هم برای وسایل ورزشی:



مقابل کمدهایی که شرح داده شد تعدادی طبقات و یک نیمکت که برای قرار دادن وسایل و تجهیزات ورزشی بسیار مناسب است بخصوص برای کوله پشتیها و کفشها و چکمه‌ها تعببیه شده است.

20. میز کار:



این تصویری نزدیک ازمیز کارهای روزانه مادر خانواده می‌باشد که فضایی سازمان یافته و کارآمد بانور کافی می‌باشد و دسترسی به پرداخت صورت حسابها و پیچیدن هدایا و ... را آسان ساخته است. در قسمت راست تصویر یک دیوار کوچک قرار دارد که در پشت آن آشپزخانه بسیار کوچکی برای مادر و پدر خانواده قرار دارد و از آنجا به حمام خواهیم رسید.

21. آشپزخانه ای کوچک:



آشپزخانه ای کوچک می‌تواند کارکردی برای یک پذیرایی کوچک و یا آبدارخانه و یا آشپزخانه ای برای صبحهای زود برای مادر یا پدر مورد استفاده قرار گیرد و می‌توان حتی به عنوان فضایی اضافی برای آشپزخانه در نظر گرفت. یک ماشین ظرفشویی با 2 کشو هم در این قسمت تعبیه شده است که از شلوغی بیش از حد آشپزخانه می‌تواند به مادر کمک کند این در حالیست که این فضا کاملا دور از دید است.

22. کمدی مخصوص پدر و مادر:



بسته‌های پارچه ای کرباسی با داشتن عنوان هر کدام از طبقات را مجزا و سفارشی ساخته است و کارایی طبقات باز این فضا را بیشتر ساخته است.


فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

حتما میدونین که ریشه ی شطرنج در هندوستان بوده اما امروز میخوایم کمی بیشتر در باره ی این بازی بسیار جذاب بدونیم.

«شطرنج را چه کسی اختراع کرد؟»




شکل‌های ابتدایی شطرنج در حدود قرن ششم میلادی در هند به وجود آمد.
یکی از نیاکان شطرنج امروزی، بازی چاتورانگا بود؛ بازی چهارنفره‌ای که چندین جنبه اصلی شطرنج نوین را دارا بود.

شکلی از چاتورانگا به ایران آورده شد، و در آنجا بود که نام مهره "راجا" در این بازی به مهره "شاه" تغییر یافت.

همه نام‌های بازی شطرنج در زبان‌های اروپایی از همین کلمه "شاه" گرفته شده‌اند. کلمات انگلیسی chess (شطرنج) و check (کیش) از کلمه فرانسوی اچک (echec) گرفته شده است.

نام انگلیسی مهره "رخ" -که به معنای ارابه یا قایق است - نیز گرفته شده از این کلمه و rook است.

همچنین بد نیست بدانید ایرانیان بودند که مفاهیم "کیش" و "کیش مات" را وارد بازی شطرنج کردند.

فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

بریم به سراغ دنیای تازه ها ...

«لباس کانگورویی برای حمل کودکان»




تمامی کيف و کالسکه های موجودي که اين روزها کودکان در آنها جابه جا می شوند آنقدر راحت و مجلل است که هر کودک خواب آلود و بی حوصله اي را براي بازی و شیطنت به وجد مي آورد. برای همين است که بیشتر مادران معتقد هستند که لوازم کودک بایستی به گونه اي طراحی شوند تا از همان روزهاي اول امکان کنترل شيطنت کودکان وجود داشته باشد.

طراحان لوازم کودک با الهام گرفتن از نحوه جاي گرفتن بچه کانگورو در کیسه جلوی شکم مادرش، نوعي لباس براي مادران طراحي کردند که فرزندان عزيز در اين لباس جاي گرفته و یا بهتر بگویم زنداني شوند.







مادر لباس را بر تن مي کند و کودک را در محفظه مد نظر گذاشته و زيپهاي لباس را می بندد. آزادی و تحرک از دست و پاي کودک معصوم گرفته مي شود و تنها سر و صورتش از اين لباس خارج خواهد شد.

طرح اين لباس به Peekaru معروف است و هم اکنون با قيمت 80 دلار در برخی فروشگاههای لوازم کودک به فروش مي رسد.



"نارنجی"

فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

از این هنر بی مانند و زیبا لذت بردین؟ من که روحم تازه میشه هر وقت به دنیای هنر ایرونی سری میزنم و چشم رو به این همه ذوق میشورم.
اگه موافق باشین، میخوایم جملات زیبایی از کنفسیوس با هم بخونیم

«سخنانی از کنفوسیوس»



¤.¤.¤. مرد بزرگ دیر وعده می‌دهد و زود انجام می‌دهد.


¤.¤.¤.وظیفه را در درجه اول و ثمره ای را که از آن باید چید در درجه دوم باید شمرد.


¤.¤.¤.تو نیکی را از دست مده، دیگران نیز خوب خواهند شد. وجود نیکان همچو باد است و بدان همچون گیاه، هرجا باد بوزد گیاه به ناچار سرفرود می‌آورد.


¤.¤.¤. با کسانی که به راه دیگری می‌روند مشورت کردن بی‌فایده است و نشان بی‌خردی است.


¤.¤.¤. در شغلی که به تو محول نیست، اندیشه و تدبیر مکن.










شعر بهاران آمد از آقای حمید مصدق تقدیم به همه ی شما دوستان بهاری!

«بهاران آمد»


من به هنگام شکوفایی گلها در دشت باز بر می‌گردم
و صدا می‌زنم
«آی
باز کن پنجره را - در بگشا-
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!

باز کن پنجره را
که پرستو پر می‌شوید در چشمه نور
که قناری می‌خواند؟
می‌خواند آواز سرور؟
که:
بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!»



فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

برای شمایی که اهل هنر و فرهنگ ایرونی هستین، بخشی در نظر گرفته شده به نام هنر فیروزه کوبی که یکی از زیباترین صنایع هنری ایرونیست که شیفته گان فراوونی مانند دریابانو داره. با هم بیشتر با این هنر آشنا میشیم.


«هنر فیروزه کوبی»





فیروزه کوبی یکی از معدود رشته های صنایع دستی است که زیبایی و گیرایی یک فرآورده نفیس صنایع دستی را با خود دارد، به طوری که گفته می شود قدمت این صنعت به حدود ۶۰ سال قبل می رسد، در آن زمان شخصی به نام یوسف حکمیان معروف به محمدرضا در مشهد کار فیروزه کوبی را روی زینت آلاتی مانند دستبند، گل سینه، گوشواره و... شروع کرد و حدود ۲۰ سال بعد این صنعت توسط صنعتگر دیگری به نام حاج داداش از مشهد به اصفهان برده شد. فیروزه کوبی به غیر از جواهرات در ظروفی مانند بشقاب، لیوان، گلاب پاش و ... نیز مورد استفاده قرار می گیرد.







:::.. مراحل ساخت و تولید فیروزه کوبی
یک فرآورده فیروزه کوب اعم از زیورآلات و یا ظروف عبارت از شیئی است مسی، برنجی، نقره ای، ورشویی و یا برنزی که ذرات و قطعات ریز سنگ فیروزه روی قسمت هایی از سطوح آن به فرم موزائیک در کنار هم نشانده شده و به این ترتیب جلوه ای خاص به آن بخشیده می شود.ساخت و پرداخت چنین فرآورده ای شامل ۲ مرحله کلی است:
الف) زرگری: زرگری عبارت از ساخت و آماده سازی شیء مورد نظر است با یکی از فلزاتی که به آن اشاره شد.پس از ساخته شدن فرم کلی شیء اعم از ظرف یا زیورآلات قسمتی که باید فیروزه کوب شود را مشخص می کنند و اطراف آن را یک رشته باریک فلزی (از نوع فلز خود شیء) به نام « کندن» قرار می دهند و لحیم می کنند به قسمی که اطراف فرم مورد نظر به اصطلاح دیواره ای به ارتفاع ۲ تا ۳ میلی متر از سطح ظرف پیدا می کند.







این کار معمولا به وسیله زرگر و گاهی به وسیله خود صنعتگر فیروزه کوب انجام می شود.در صورتی که قسمت آماده شده برای فیروزه کوبی سطح زیادی را اشغال کند و زمینه آن خالی به نظر برسد با رشته هایی از همان فلز، نقوشی جزئی و کوچک تر به شکل تزئینی( گل و بوته و غیره) داخل آن قرار می دهند و مجددا لحیم کاری می کنند. این عمل علاوه بر زیباتر شدن فرم کار به سطح فیروزه کوبی شده استحکام بیشتری هم می بخشد.







ب) فیروزه کوبی: قبل از هرچیز صنعتگر فیروزه کوب خرده سنگ های فیروزه غیر قابل استفاده را از کارگاه های فیروزه تراشی و یا معادن فیروزه مشهد، نیشابور و دامغان خریداری می کند.سپس خرده سنگ های فیروزه رابر حسب اندازه از یکدیگر تفکیک و به اصطلاح دانه بندی می کنند تا در ساخت هر محصول فیروزه کوب از قطعه فیروزه متناسب تر با سطح کار فیروزه کوبی استفاده شود. در مرحله بعد شیء مورد نظر را گرم می کنند و قسمت هایی را که باید فیروزه کوبی شود- «لاک گردویی» - حرارت می دهند، طوری که پودر لاک تقریبا ذوب می شود و سطح قسمت مربوطه را می پوشاند. در حالی که هنوز لاک روی سطح نرم و مذاب است و حالت چسبندگی دارد مقداری از خرده سنگ های فیروزه را که بر حسب اندازه لازم از قبل آماده شده اند روی کار قرار می دهند. سنگ ها باید طوری در کنار هم قرار گیرند که در صورت امکان فاصله ای بین آن ها باقی نماند.پس از سرد شدن شیء قسمت های لاک به صورت سخت و سفت در می آیند. بعد از این مرحله قسمت های پوشیده شده از لاک و سنگ فیروزه را به وسیله سنگ سمباده «آب ساب» می کنند تا قسمت های اضافی لاک و برجستگی های جزئی سنگ ها ساییده و صیقلی شود.







در این جاست که سنگ های فیروزه به رنگ فیروزه ای و لاک به رنگ تقریبا سیاه (قهوه ای تیره) بین فواصل سنگ ها نمایان می شود. پس از اتمام این مرحله چنان چه در قسمت هایی از سطح کار باز به هم ریختگی وجود داشته باشد مجددا شیء را حرارت می دهند و به وسیله سنگ های ریز و پودر لاک قسمت های ریخته را مرمت می کنند و پس از آن سطح کار را سمباده می زنند و صیقل می دهند.





فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

همونطور که میدونین، امسال در طالع بینی چینی، سال گاو مینامند، همین امر بهانه ای شد تا نماد این جاندار پر تلاش به عنوان نماد برکت در فرهنگ ایران، مورد بررسی قرار بدیم.

«یادگارهای اسطوره ی گاو در هنر ایران»




نشانه هایی از ماندگاری اسطوره های مربوط به کیش گاو و باور به نقش گاو در آفرینش، همچنان در فرهنگ امروز ایران دیده می شود.

یکی از برجسته ترین این باور ها در ایران معاصر، باور به رویش و تازه شدن در نتیجه بر زمین ریختن خون قربانی است. باوری که عارف قزوینی، شاید بی آن که بداند، در قطعه معروف "از خون جوانان وطن لاله دمیده" بازسرایی کرده است.

کاربرد نماد گاو در ایران باستان از دیرترین روزها و به اشکال مختلف دیده می شود. از یافته های سال های اخیر در گرگان و مازندران که پیکره های گاو و گاومیش ساخته شده در ۴۰۰۰ سال پیش را نشان میدهد گرفته تا پیکره معروف گاو ی که زانو زده و جام شرابی را به دست دارد و مربوط به هزاره های پیش از میلاد مسیح در دوره عیلامی در جنوب غربی ایران است. این پیکره اکنون در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری می شود.

گاو در اسطوره های ایرانی به گفته "آلبرت جی کارنوی"، اسطوره شناسی که به بررسی تطبیقی اسطوره های ایرانی پرداخته است، نمادی از نبرد نور و تاریکی و خوبی و بدی است.


پیکره معروف گاو زانو زده که جامی در دست دارد به هزاره های پیش از میلاد مسیح در دوره عیلامی مربوط است، اکنون در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود


به گفته آقای کارنوی، اسطوره گاو در ادامه تحول اسطوره های هندو- اروپایی و آریایی در داستان آفرینش جهان ایفای نقش می کند و می تواند بازنمایی ابرها و طوفان های باران زا باشد که آب را به جهان هدیه میدهد. نمادی که مستقیما به اسطوره های یونانی منتقل شده است.

بهار مختاریان اسطوره شناس ایرانی هم به توصیف گاو رنگین در داستان فریدون در شاهنامه به عنوان نماد ابرهای طوفان زا اشاره می کند.

در شاهنامه فردوسی گاوی که رنگین توصیف می شود در نقش دایه فریدون در غیاب پدر و مادر فریدون او را در دامنه کوه دماوند می پروراند.

این گاو است که با شیر خود فریدون را می پروراند که بنیان گذار پادشاهی ایران است و به نمادی از قدرت گیری دوباره نور و خوبی در برابر تاریکی و بدی تبدیل می شود.

خانم مختاریان می گوید در فرهنگ هند و ایرانی، گاو تصویری از ایزد ماه است همچنان که در ریگ ودا خدای ماه با صفت گاو و مرد قوی همراه است . همین تصور در اوستا هم باقی مانده که ماه از وجود بهمن ساخته شده و زاده "گو شوروان" است که به معنای روان گاو است.

در تاج های ساسانی هم نقش شاخ به همراه هلال ماه و گوی خورشید دیده می شود.

اما شاید پیش از آنچه در اوستا و افسانه های بازنویسی شده در شاهنامه دیده می شود، اسطوره گاو ریشه در آیین های زروانی و پس از آن ریشه درآیین های میترایی دارد که آیین پرستش مهر نامیده شده و از آیین های ایرانی پیش از زردشت است. میترای گاو کش گاو مقدس را قربانی می کند و از ریختن خون او بر زمین گندم می روید.

این گاو است که با شیر خود فریدون را می پروراند که بنیان گذار پادشاهی ایران است و به نمادی از قدرت گیری دوباره نور و خوبی در برابر تاریکی و بدی تبدیل میشود


مری بویس ایران شناس بریتانیایی به سنتی اشاره می کند که در میان بومیان در هزاره های پیش از رواج آیین زردشت وجود داشته و در آن گاو مقدس قربانی و خون آن به امید باروری بر زمین پاشیده می شده است.

مجلس قربانی شدن گاو مقدس به دست میترا در نگاره های ساسانی دیده می شود و تقریبا به همان شکل به نگاره های یونانی هم منتقل شده است.

کاوه فرخ، استاد دانشگاه بریتیش کلمبیا می گوید که پرستش سر بریده گاو در آیین های باستانی ایرانی نشانه ای از باورهای میترایی است.

گونه دیگری از اسطوره قربانی شدن گاو در نگاره دریدن گاو به دست شیر باقی مانده که کاربرد آن در نقش های تخت جمشید آن را ماندگار کرده است.

برخی صاحب نظران مانند رضا مرادی غیاث آبادی، دریدن گاو به دست شیر را نشانه ای از تفسیر نجومی ظاهر شدن نشانه های بهار و تابستان در صورت های فلکی دانسته اند.

معنای اسطوره ای گاو همچنان اهمیت خود را در فرهنگ عامیانه مردم ایران حتی تا پس از اسلام هم حفظ کرده است.



قربانی کردن گاو در باور حکمای علم اخلاق، در ایران پس از اسلام، در قالب کشتن گاو نفس به معنای رها شدن از شهوت و نفسانیت بازسازی شده است


حکیم سنایی غزنوی، شاعر اوایل قرن ششم هجری که در خراسان میزیست و هنر او در آمیختن دانش مردم شناسی و حکمت، سرمشقی برای جلال الدین رومی بلخی بود، در سروده خویش به رواج باور به گاو در میان مردم اشاره می کند:

گاو را دارند باور در خدایی عامیان
نــــوح را باور ندارند از پی پیغمبری

مطالعه انجام گرفته توسط بهار مختاریان نشان میدهد که در ادبیات عامیانه ایران و در داستان هایی مانند ماه پیشانی، نماد گاو در همان تمثیل بارور کننده و زاینده آن حفظ شده است.

کارل گوستاو یونگ، روانشناس برجسته، در کتاب قهرمان خود به تحلیل روان کاوانه قربانی شدن گاو به دست میترا در فرهنگ ایرانی می پردازد و آن را نشانی از قربانی کردن جسم و شهوت برای دست یافتن به تعالی روح و یکی شدن با روح آفرینش می داند.

داریوش برادری پژوهشگر روانکاوی هم ادامه یافتن باور به قربانی شدن برای رسیدن به آرمان ها در فرهنگ ایرانی را بازتابی از باور به ضرورت گذشتن از جسمانیت و تمایلات دنیوی برای رسیدن به اتحاد با ایزد برای دگرگون کردن جهان می داند.

به باور آقای برادری، قربانی کردن گاو در باور حکمای علم اخلاق، در ایران پس از اسلام، در قالب کشتن گاو نفس به معنای رها شدن از شهوت و نفسانیت بازسازی شده است.

اسطوره کشته شدن گاو در هنر ایرانی تا نقاشی های دوره قاجار به طور مستقیم یا غیر مستقیم به کار برده شده است و عباس احمدی پژوهشگر ایرانی حتی کاربرد نماد شمشیر و خونی که لاله ها از آن می رویند را در پرچم ایران نوعی روایت تازه از همان اندیشه کهن می داند.

نقشی که پیش از این در نماد شیر و خورشید هم به نوعی باز سازی میشد.


"بی بی سی"

فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز چهارشنبه (تیرشید) دوازدهم (ماه روز) فروردین ماه ۱۳۸۸خورشیدی و برابر است با یکم آوریل سال ۲۰۰۹ میلادی.


ایران از روزنه تاریخ ...

«زن ايتاليايي شاه اشكاني ايران»


مورخان رويدادهاي قرون قديم مرگ فرهاد چهارم شاه ايران از دودمان اشكانيان را سال دوم پيش از ميلاد نوشته اند. وي به دست همسر ايتاليايي خود ترموزا Thermusa (ترموسا) مسموم شده بود. در مسموم كردن فرهاد چهارم، فرهادك پسر فرهاد چهارم با مادرش همدست بود. شماري از مورخان، مرگ فرهاد چهارم را دوم و يا سوم آوريل (13 فروردين) نوشته و افزوده اند كه اين مادر و فرزند به بزرگان ايران گفته بودند كه نحوست 13 باعث مرگ فرهاد چهارم شده است. استناد بيشتر مورخان، نوشته هاي Josephusژوزفوس (يوسف بن ماتيتياهو) مورخ يهود (متولد سال 37 و متوفا در سال 102 ميلادي) بوده است. داستان ازدواج فرهاد چهارم با ترموزا از اين قرار گزارش شده است:
درپي شكست كراسوس فرمانده و كنسول (عضو شوراي رياست جمهوري روم) در جنگ حرّان در سال 53 پيش از ميلاد از «سورنا» اسپهبد نامدار ايران و كشته شدنش، پرچمهاي روم به دست ايران افتاد و باعث اندوهي ديرپا در ايتاليا شد. اگوستوس امپراتور روم (از سال 27 پيش از ميلاد به مدت 31 سال) پس از احراز مقام رياست روم (با راي سنا كه اين راي گيري هر چند سال يك بار تكرار مي شد و دوران امپراتوري محدود نبود) براي پايان دادن به اين اندوه روميان كه روحيه خود را از دست داده بودند با دولت ايران وارد معامله شد و قرار شد كه پرچمها را از ايران بخرد و پول را به اقساط بپردازد. وي براي خرسند ساختن فرهاد چهارم كه با اين معامله موافقت كرده بود يك دختر ايتاليايي را هم براي وي فرستاد. فرهاد فريفته اين دختر شد و با او ازدواج كرد و نامش را ترموزا گذارد (برخي از مورخان نوشته اند كه اين دختر از ايتاليا داراي اين نام بوده كه اسم يك الهه زن است).
به نوشته پاره اي از مورخان، ترموزا (ترموسا) درعين حال جاسوس دولت روم بود و ماموريت تلقين كردن (خط دادن) به فرهاد چهارم را داشت. اين زن از فرهاد چهارم داراي پسري شد كه نامش را «فرهادك» گذاردند. فرهاد از زن قبلي خود پسران ديگري داشت. ترموزا براي اينكه پادشاهي به پسر خودش برسد و در عين حال خدمتي هم به وطن اصلي كرده باشد به شوهر تلقين كرد كه پسران بزرگتر را كه بيم كودتا كردنشان مي رود به شهر رم بفرستد تا در عين حال با طرز زندگي روميان و فنون نظامي آنان آشنا شوند. فرهاد پذيرفت، ولي پسران او از آن پس عملا گروگان دولت روم بودند. در اين ميان ترموزا از فرصت استفاده كرد و با كمك پسرش شوهر را مسموم ساخت و بزرگان ايران مجبور شدند كه فرهادك را كه تنها فرزند در دسترس بود به نام «فرهاد پنجم» به شاهي منصوب كنند. امپراتور روم پس از شنيدن اين خبر، نوه خود «كايوس» را براي گفتن تبريك روانه تيسفون كرد. فرهاد پنجم به توصيه مادر تا كنار رود فرات (تيسفون در ساحل شرقي دجله است) به استقبال كايوس رفت و در اينجا از دعاوي ايران بر ارمنستان گذشت. ترموزا و كايوس به فرهاد پنجم تلقين كرده بودند كه ارمنستان عامل اختلاف دو امپراتوري روم و ايران است و تا زمانيكه تحت قيمومت ايران باشد و شاه آن را سناي ايران (مهستان) انتخاب و اعزام دارد اين اختلاف وجود خواهد داشت و صلح و صفا دوام نخواهد آورد و فرهاد پنجم پذيرفته بود.
اين اشتباه فرهاد پنجم موجب افسردگي و رنجش بزرگان ايران شد و ضرب سكه با تصوير مادر و پسر كه قبلا در ايران رسم نبود (و حكايت داشت كه مادر شريك سلطنت فرزند است)، اين افسردگي را به خشم مبدل ساخت. سران ايران از طرز تفكر فرهاد پنجم هم كه (تحت تاثير مادر) به يوناني ها نزديكتر از ايراني ها بود ناخرسند بودند طرح بركناري او را به مهستان بردند و كارهايي را كه مادر او ترموزا به سود روميان انجام داده بود ضميمه طرح كردند كه تصويب شد و يك شاهزاده اشكاني ديگر را به نام «ارد دوم» به شاهي ايران برگزيدند كه يك نظامي خشن و سختگير و قانونگريز بود. فرهاد پنجم نزديك به چهار سال سلطنت كرده بود. مورخان آن عصر و از جمله ژوزفوس اشاره ديگري به ترموزا نكرده اند و احتمالا به رم بازگشته بود زيرا كه چهار سال پس از بركناري فرهاد پنجم، پسران فرهاد چهارم كه در شهر رم بودند به ايران بازگشتند و بعدا يكي از آنان شاه ايران شد.
ژوزفوس كه درجواني يك افسر يهود بود، پس از اين كه در جريان محاصره اورشليم به دست روميان افتاد و مدتي در رم زنداني بود به مطالعه و تاريخ نگاري پرداخت و پنج كتاب تاريخ درباره رويدادهاي وقت از او باقي مانده است كه اشارات فراوان به ايران دارد.


فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود نازنین دوست!
از یک جوی، هرچند کوچیک باشه، صدای آروم آب به گوش می‌رسه. و چقدر دلانگیزه نگاه کردن به این آب.





تا بحال فکر کردین که چرا جریان آب انقدر زیباست و صدای آب تا این‌اندازه دلنشین؟ به نظر من اون چیزی که باعث آفرینش این همه زیبایی میشه، خود آب نیست، بلکه عبور و گذر آب ِ که این گونه زیبا و دل‌انگیز ِ.

عبور کردن همیشه زیباست. گذشت کردن از خطای دیگران و توقف نکردن بر اون چیزی که باعث کینه‌توزیه، همونقدر زیبا و خوشایند ِ که عبور آب از جوی. حرکت آب از روی تیرگی‌ها و آلودگی‌های جوی زیبایی می‌آفرینه. شاید اگه بتونیم از زشتی‌های یکدیگه عبور کنیم و در برابر یکدیگر کینه‌توزی نکنیم، اون وقت به این باور برسیم که در زندگی حرفی برای گفتن داریم زیرا الفبای موسیقی زندگی‌مون مانند موسیقی جوی دل‌انگیز و متفاوت شده.

هر لحظه تون بهاری و صبحتون به شادی!


فرستاده شده در تاریخ: 4/1/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«جشن گل سرخ نوروزی»





نوروز در بلخ، جشن "گل سرخ" نامیده می شود و بر مبنای یک سنت قدیمی تا چهل روز شادمانی های وابسته به آن ادامه می یابد.

در صبح نخستین روز، مادر فرزندانش را یکی یکی فرا می خواند و کاسه ای از آب شیرین به آنها می نوشاند. این آب شیرین آمیزه ای از طعم پسته، بادام، چهارمغز (گردو) غولنگ (زردآلو خشک)، آلوبخارا، سنجد و کشمش را در خود دارد.

شب و روزی پیش از فرا رسیدن سال نو، میوه های خشک و مغزیات (آجیل)، میان آب گرمی قرار داده می شوند و نوشیدن آب حاصل از آن تا پایان روز ادامه می یابد و به هر مهمانی هم که وارد خانه کسی می شود، از همین آب که آب هفت میوه نام دارد، می چشانند.

گفته اند، دلیل تهیه کردن هفت میوه این آرزوست که در سراسر روزهای سال نو، دسترسی به میوه هایی که آب شان نوشیده شده، میسر باشد. پختن سمنک یا سمنو به شکل آش یا نان نیز در شب پیش از سال نو انجام می شود. دختران جوان در اطراف دیگ بزرگ سمنک حلقه می زنند و با دایره به آوازخوانی می پردازند.

یکی از آیین های نوروزی در اطراف دیگ سمنک این است که دختران جوان انگشتر خود را به یک چایجوش که ظرفی است مسین شبیه آفتابه، می اندازند و از یک کودک می خواهند دست خود را در چایجوش فرو کند و یک انگشتر برون بکشد.

بر اساس باورهای موجود در این باره، دختری که انگشتر او از آب بیرون آورده می شود، در این سال نو، عروس خواهد شد و به خانه بخت خواهد رفت.

صاحب انگشتر، در حالی که حیا می کند، به شور و هیجان اطرافیان، با تبسمی از سر شادی پاسخ می دهد. اما برخی آیین های نوروزی رفته رفته از رواج افتاده اند. آنچه اکنون بسیار برجسته است، آمیختگی آیین های نوروزی با آیین های مذهبی است.

مسگران بلخ چند روز پیش از نوروز قبه های مسین گنبدهای روضه شریف – آرامگاه منسوب به حضرت علی – را با قلعی سفید می کنند.

و در روز بردن این قبه ها از راسته مسگری تا روضه شریف، همهمه بزرگی برپا می شود و مردم زیادی برای تماشای جریان این مراسم جمع می آیند و به شادمانی می پردازند.

درصبح اول نوروز، پرچم نوروزی در محل خاصی در طرف قبله آرامگاه سخی برافراشته می شود. "حضرت سخی" و "سخی جان" لقب هایی است برای علی که اهل بلخ آن را به کار می برند.

ده ها هزار نفر برای تماشای جریان بر افرازی پرچم که آن را "جهنده سخی" می نامند، از شهرهای مختلف افغانستان در روضه شریف و ساختمان های اطراف جمع می آیند.

پرچم نوروزی تا چهل روز بر افراشته می ماند و جشن گل سرخ با کنسرت ها، نمایشگاه های آثار نقاشی و عکس همراه با مشاعره هایی که اغلب در لاله زارهای جنوب شهر برگزار می شوند، ادامه می یابد.


"جدید آنلاین"

فرستاده شده در تاریخ: 3/31/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«گزارش تصویری از غار "شاپور"»






در انتهای تنگه چوگان، در سینه كوه و در ارتفاع حدود 800 متری از سطح زمین غار بزرگی وجود دارد كه قطر دهانه آن حدود 30 متر می‌باشد و به واسطه قرار گرفتن مجسمه شاپور بر دهانه آن به غار شاپور معروف شده است.







پرفسور گیرشمن باستان شناس شهیر فرانسوی احتمال می‌دهد آرامگاه شاپور در این غار باشد. مجسمه شاپور بر دهانه این غار، شاهكار پیكر تراشی ایران باستان است كه بعد از حدود 1700 سال هنوز با وجود وارد شدن آسیب های جدی به آن، باقی مانده است.







این مجسمه تنها مجسمه سنگی بازمانده از دوران باستان است كه حدود 6 متر ارتفاع دارد. سنگ حجاری شده این مجسمه از سقف غار تا كف آن ادامه داشته و هنرمندان عصر ساسانی با تلاش و كوشش بسیار موفق به آفرینش این اثر هنری گردیده اند.







این مجسمه كه در گذشته های بسیار دور و به احتمال در اثر زلزله واژگون گردیده بود، در سال 1336 هجری شمسی توسط ارتش ایران و بدون در نظر گرفتن اصول تعمیر كاری آثار باستانی، تعمیر و مرمت گردید كه همین امر باعث از بین رفتن ظرافت‌های هنری دربرخی از قسمت های مجسمه شده است.


فرستاده شده در تاریخ: 3/31/2009