در گوشــــــــي  |
|
|
|
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست
اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار
دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!
:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد
.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد
|
|
|
|
|
و اما بشنویم یک خبر از دنیای میمونها
«میمونها قادرند استفاده از نخ دندان را به بچههای خود یاد دهند»

دانشمندان مشاهده کردند میمونهای مادهای که در یک گروه 250تایی زندگی میکردند به بچههای خود یاد میدادند که چگونه از رشتههای مو برای پاک کردن لای دندانهایشان استفاده کنند.
پروفسور نوبو ماساتاکا (Nobuo Masataka) از «موسسهی پژوهش پستانداران نخستین در دانشگاه کیوتو» که این تحقیق را انجام داده است عقیده دارد بر پایهی این کشف، این تئوری که پستانداران نخستین قادر هستند نحوهی استفاده از ابزار را به فرزندان خود یاد دهند، مورد تایید قرار گرفته است.
او میگوید: “من شگفت زده شدم! چرا که معمولآ گفته میشود آموزش دادن استفادهی صحیح از ابزارآلات به یک شخص دیگر، چیزی است که فقط توسط انسانها انجام میشود».
در این مطالعه رفتار 7 میمون ماده و تعامل آنها با بچههایشان در میان اجتماعی از میمونها در نزدیکی بانگکوک تایلند، مشاهده و بررسی شد. استفاده از نخ دندان برای تمیز کردن لای دندانها توسط بزرگترها، زمانی که میمونهای بچه حضور داشتند، دو برابر و حتی دقیقتر شد. احتمالآ آنها درصدد بودهاند تا این روش را به بچهها آموزش دهند. به گفتهی پروفسور ماساتاکا، مطالعه هنوز در مرحلهی فرضیه قرار دارد. «ما علاقمندیم تا تمرکز خود را به سمت میمونهای بچه متمایل کنیم تا ببینیم آیا کارهای مادران باعث میشود آنها تمیز کردن دندان را یاد بگیرند یا خیر؟»
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/31/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
اگه یک روز تمام اون چیزهایی که تا زمان حال اندوخته کردین، ازتون گرفته بشه چه کار میکنین؟
از «فورد» میلیاردر معروف آمریکایی و صاحب یکی از بزرگترین کارخونههای سازنده انواع اتومبیل در آمریکا پرسیدن: اگه شما فردا صبح از خواب بیدار بشین و ببینین تمام ثروت تونو از دست دادین و دیگه چیزی در بساط ندارین، چه میکنین؟

فورد پاسخ داد: دوباره یکی از نیازهای اصلی مردم رو شناسایی میکنم و با کار و کوشش، اون خدمت رو با کیفیت و ارزون به مردم ارائه میدم و مطمئن باشین بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/31/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
امروز سه شنبه (بهرام شید) یازدهم (خور روز) فروردین ۱۳۸۸ خورشیدی و برابر است با سییکم مارس سال ۲۰۰۹ میلادی.
امروز به همراه هم سری به «نوروزنامه» حکیم «خیام» میزنیم و علت نامگذاری ماه های سال رو در این بخش با هم میخونیم.

¤. فروردین: به زبان پهلوی است، معنی اش چنان باشد که این آن ماه است که آغاز رستن نبات در وی باشد، و این ماه مر برج حمل راست که سرتاسر وی آفتاب اندر این برج باشد.
¤. اردی بهشت ماه: این ماه را از بهشت نام کرده اند یعنی این ماه آن ماه ست که جهان اندر وی به بهشت ماند از خرمی، و اَرد به زبان پهلوی مانند بود و آفتاب اندر این ماه بر دور است و برج ثور باشد و میانه ی بهار بود.
¤. خرداد ماه: یعنی آن ماه است که خورش دهد مردمان را از گندم و جو میوه و آفتاب در این ماه در برج جوزا باشد.
¤. تیر ماه: این ماه را بدان تیرماه خوانند که اندرو جو و گندم و دیگر چیزها را قسمت کنند و تیر آفتاب از غایت بلندی آفتاب فرود آمدن گیرد، و اندر این ماه آفتاب در برج سرطان باشد و اول ماه از فصل تابستان بود.
¤. مرداد ماه: یعنی خاک داد خویش بداد از بر ها و میوه های پخته که در وی به کمال رسد و نیز هوا در وی مانند غبار خاک باشد و این ماه میانه ی تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد باشد.
¤. شهریور ماه: این ماه از بهر آن شهریور خوانند که ریو ِدخل بود یعنی دخل پادشاهان در این ماه باشد و در این ماه برزگران را دادن خراج آسان تر باشد و آفتاب در این ماه در سنبله باشد و آخر تابستان بود.
¤. مهر ماه: این ماه را از آن مهر گویند که مهربانی بود مردمان را بر یک دیگر از هر چه باشد از غله و میوه نصیب باشد بدهند و بخورند به هم، و آفتاب در این ماه در میزان باشد و آغاز خریف بود.
¤. آبان ماه: یعنی آب ها در این ماه زیادت گردد از باران ها که آغاز کند و مردمان آب گیرند و از بهر کشت و آفتاب در آن ماه در برج عقرب باشد.
¤. آذر ماه به زبان پهلوی آذر آتش بود و هوا در این ماه سرد گشته باشد و به آتش حاجت بود، یعنی ماه آتش، و نوبت آفتاب در این ماه مر برج قوس را باشد.
¤. دی ماه: به زبان پهلوی دیو باشد به دان سبب این ماه را دی خوانند که درشت بود و زمین از خرمی ها دور مانده بود، و آفتاب در جدی بود و او اول زمستان باشد.
¤. بهمن ماه یعنی این ماه به همان ماند و مانند بود به ماه دی به سردی و به خشکی و به کنج اندر مانده و تیر آفتاب اندرین ماه به خانه ی آفتاب زحل باشد [که] با جدی پیوند دارد.
¤. اسفندارمذ ماه: این ماه را بدان اسفندارمذ خوانند که اسفند به زبان پهلوی میوه بود یعنی اندر این ماه میوه ها و گیاه ها دمیدن گیرد، و نوبت آفتاب به آخر برج ها رسد به برج حوت.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/31/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
درود به شما! امروز چرا اینطوری نشستین؟ مگه بهار نیست، مگه جشن نوروز نیست؟ پس چرا صورت تون توی هم گره خورده؟!

اون آرامشی که دلتون میخواد رو پیدا نکردین؟ احساس میکنین یک جایی گمش کردین؟ خوب به دنبالش گشتین؟ نیست؟! نیست یا شما ندیدینش؟! 
سعی نکنین همه چیز رو از دریچه ی عقل منطق درک کنین، گاهی احساساتی وجود دارن که منطق در برابرشون استدلالی پیدا نمیکنه. علتش هم اینه که ما از همه قوانین و زیر و زبرش باخبر نیستم پس بهتره که انقدر مطمئن نگیم که شدنی نیست. هر شخصی به اندازه خودش میتونه دنیا رو تماشا کنه و به رموز و شگفتیهاش پی ببره. فقط کسی میتونه ادعا کنه دانای کل است و هیچ جهلی نداره که سازنده جهان باشه. اگه توی یک اتاق نتونستیم یک قوطی کبریت رو پیدا کنیم میتونیم نتیجه بگیریم که نیست اما اگه قرار باشه که به محیطمون وسعت بدیم و توی یک محله و یک شهر، به دنبال قوطی کبریت بگردیم، اگه بگیم پیدا نکردیم نباید انتظار داشته باشیم که نتیجه بگیریمون درست بوده.
خلاصه این که چیزی رو که ما پیداش نکردیم یا نمیتونیم پیداش کنیم نمیتونه دلیل این باشه که نیست. باید کمکم تمرین کنیم که به دنیامون وسعت ببخشیم و ناپیداها رو باور کنیم.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/31/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
«کدام بيماری در کجای جهان شايعتر است؟»

هماکنون در بسیاری از کشورهای جهان بیماریهایی شایع شده است که آگاهی از آنها به شما کمک میکند اقدامات لازم را انجام دهید:
آفریقای جنوبی: وبا در برخی نقاط این کشور به ویژه زیمباوه شایع شده است و تاکنون 2700 نفر به آن مبتلا شدهاند و 35 نفر فوت کردهاند.
انگلستان: بیماری سرخک نزدیک به سه سال است که در این کشور شیوع یافته و موارد ابتلا به آن در حال افزایش است. به نقل از خبرگزاری فرانسه در سال 2007، 990 مورد و در سال 2008، 1217 مورد ابتلا به این بیماری گزارش شده است و در سال 2009 تعداد مبتلایان 20 درصد افزایش یافته است.
استرالیا: بیماری سرخک و تب دانگ در برخی از مناطق این کشور شیوع یافته است.
اتریش: هماکنون کنههای آلودهای در اتریش یافت شدهاند که نیش آنها سبب بروز بیماری ورم مغز میشود. به همین دلیل مقامات بهداشتی این کشور به توریستها توصیه میکنند سه تا 9 ماه پیش از سفر واکسن مربوطه را بزنند و بار دیگر نیز آن را تجدید کنند.
برزیل: در ایالت منیاس رژایس تب زرد و در 14 ایالت دیگر بیماری تب دانگ شیوع یافته است.
چین: در مناطق جنوبی کشور به ویژه جنوبشرقی چند مورد هاری گزارش شده است. نمونههایی از آنفلوآنزای مرغی و وبا نیز در پکن دیده شده است.
اسپانیا: در سال 2008 حدود 450 مورد ابتلا به بیماری شاگاس گزارش شده است که دلیل آن نیز احتمالا ارتباط با آفریقای جنوبی است.
آمریکا: نمونههایی از بیماری سیاهسرفه به ویژه در نواحی مرزی مکزیک گزارش شده است.
هند: بیماری شیکونگونیا در برخی نقاط این کشور شایع شده است اما هنوز آمار دقیقی از آن در دست نیست. در نواحی جنوبی نیز نمونههایی از بیماری مننژیت شایع شده است.
اندونزی: صدها مورد ابتلا به بیماری شیکونگونیا و تب دنگو گزارش شده است.
لتونی: نزدیک به یک سال است که تعداد مبتلایان به هپاتیت A در این کشور افزایش یافته است.
مالزی: بیماری تب دانگ و مالاریا در برخی از نقاط این کشور شدیدا شایع شده است.
اوگاندا: مننژیت در نواحی جنوبی شایع شده و تب خونی تاکنون جان دو توریست را در این کشور گرفته است.
سریلانکا: حدود 300 نفر در مناطق جنوبشرقی سریلانکا به جذام مبتلا شدهاند و 60 نفر آنان فوت کردهاند.
سوییس: از زمانی که یک فرانسوی در این کشور در اثر ابتلا به سرخک فوت کرد، مقامات مدام از طریق رسانهها اعلام کنند که تمامی افراد باید در برابر این بیماری واکسینه شوند.
اوکراین: ایدز در این کشور مدام در حال رشد است.
"سیمرغ"
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/30/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
«توجه توجه!»
خب ظاهرا موضوعی که صبح در موردش صحبت کردیم در مورد نوشته ی دریابانو که در سایتی به نام خبرگزاری ایسنا نقل شده بود، داستانی داره با سری دراز!  با پیگیری بزرگمرد دهکده کاشف به عمل اومده که در این خبرگزاری ذکر شده که از یک وبلاگ این متن برداشت شده که با توجه به نامی که ایسنا از وبلاگ مذکور ذکر کردند و مراجعه به اون آدرس مشخص شده که کاملا درسته و این دوست خوب وبلاگ نویس ما گاهی هم اقدام به برداشت مطالب از منابعی مانند درگوشی خودمون داشتن. که البته این جای خوشحالی داره که برخی از دست نوشته های این بخش، انقدر مورد توجه قرار میگرفته که این دوست وبلاگ نویس ما علاقمند به قید نام خود به عنوان نگارنده ی این متون، بودند.
به هر صورت هیچ انگشت اتهامی به سمت خبرگزاری ایسنا وارد نیست و این خبرگزاری کار خودش رو بدون نقص انجام داده
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/30/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
راستش امروز به یک گزارش عجیب برخوردم، که پیشنهاد میکنم حتما بخونین.
«شهروندانی با پالتوهای ۱۸ ميليون تومانی!»

ماجرا از یكی از بیلبوردهای تبلیغاتی شروع شد. بیلبوردی در یكی از محلههای مرفه نشین تهران كه روی آن عكس یك كیف و كفش زنانه دیده میشد و یك شماره تلفن قرار داشت، نصب بود.نه از آدرس خبری بود و نه از نشان دیگری كه شما را به صورت دقیقتری به محل دسترسی به آن ببرند.شاید همین عوامل برای تحریك حس كنجكاوی آنها كه به دنبال ماركهای خاصی از پوشاك میگردند كافی باشد بنابراین چارهای نیست جز تماس تلفنی... صدایی جوان با لحنی كاملاً مودبانه شما را به دیدن گالری [ ... ] دعوت میكند. آدرس، یكی از خیابانهای فرعی پاسداران و جنب یكی از رستورانهای معروف شهر است. او تاكید دارد كه این بازدید حتماً با وقت قبلی صورت بگیرد و با اصرار میخواهد كه راس ساعت مقرر برای دیدن گالری مراجعه كنیم تا با وقت مشتریان دیگر تداخلی پیش نیاید.آدرس سرراست است اما از پاساژ یا مغازه و یا حتی به تعبیر آنها گالری خبری نیست. جوانكی از داخل پاركینگ بیرون میپرد با احترام ما را از ماشین خارج میكند بعد سوئیچ ماشین را تحویل میگیرد تا آن را در گوشهء امنی از پاركینگ قرار دهد. او به در آهنی یك ساختمان چهار یا پنج طبقه اشاره میكند یعنی بفرمایید آنجا...
آیفون تصویری است میپرسند «وقت قبلی دارید؟» به مزاح جواب میدهیم كه «بله، اما اگر آقای دكتر بین مریض ما را ببینند بهتر است»كسی نمیخندد.«طبقه چهارم تشریف بیاورید درب را هم پشت سرتان ببندید».
جلوی در طبقه چهارم جوان خوشسیمای كروات زدهای از ما استقبال میكند. چند نفر دیگر هم به همین سبك و سیاق داخل ساختمان هستند تا سوالهایی كه هنوز در ذهن مشتریان به وجود نیامده را با دقت و وسواس غیرقابل وصفی جواب دهند. نیم طبقهء كوچكی كه با قفسههای شیشهای، مملو از اجناس شیك پرشده است و زرق و برق آن چشم هر بینندهای را میزند.تا اینجای داستان فقط كمی غیرمعمولی است. این حساسیتها برای آمد و رفتها و گرفتن وقت قبلی آن هم برای تماشای لباس و كیف و كفش را هم میتوان به پای «كلاس» گذاشتنهای معمول شركتهای شمال شهر گذاشت كه از وقتی شنیدهاند پزشكها از چنین روشی نتیجه گرفتهاند حالا بدشان نمیآید داستان منشیهایی كه آقا یا خانم دكترشان تا شش ماه آینده وقت ندارد را در زمینهء پوشاك هم تجربه كنند اما با نزدیك شدن به اجسام و یا احتمالاً پرسیدن از قیت چند قلم از این اجناس علت این سیاست محافظهكارانه بیشتر خودش را نشان میهد. اولین مورد سوال كفشی با مارك گوچی است. آقای راهنما سری به برچسب قیمت آن میزند «320 یورو یعنی یك چیزی حدود 350 یا 360 هزار تومان اما جنساش فوقالعاده است».
به گمان اینكه اتفاقات عجیبی در بازار یورو به وجود آمده از خیر آن میگذریم و سراغ یك كفش مردانه میرویم. باز هم همان آقا لبخند میزند و به حسن انتخاب ما تبریك میگوید:«قیمتش چیزی در حدود یكهزار و 500 یوروست.» تا بخواهیم ماشینحساب ذهنی را برای تبدیل رقم به كار بیندازیم خودش جملهاش را تكمیل میكند» یك میلیون و 700 هزار تومان.كار ایتالیاست. آخرین مدل است و در سالنهای مد هم به نمایش درآمد».
آن طرفتر دختر و پسر جوانی مشغول چانهزنی بر سر یك پالتو زنانه هستند.دختر اصرار دارد كه دوست ندارد پسر را به زحمت و خرج بیندازد اما پسر هم با سماجت از او میخواهد كه تعارف را كنار بگذارد و اگر پالتو را پسندیده، بگوید. مكالمهها جالب است.«عزیزم. حالا كه زمستون داره تموم میشه باشد برای سال بعد» «نه، اصلاً ،هنوز دو ماه مونده. امسال جای خودش سال بعد هم جای خودش» «آخه...» «آخه بیآخه. اینهم كه قیمتش مناسبه.» «روش نوشته چهقدر؟» «فكر كنم یك میلیون و هشتصد هزار تا...»
با تعجب و حیرت پالتویی كه قیمتش از نظر آنها مناسب تشخیص داده شده و یك میلیون و هشتصد هزار تومان قیمت دارد را برانداز میكنم اما غیر از من یكی دیگر از راهنماهای شیكپوش فروشگاه هم این مكالمه را شنیده.او هم برای رفع سوءتفاهم خودش را وسط میاندازد:«ببخشید من جسارتاً یك توضیح بدهم قیمت این كار 18 میلیون تومان است نه یك میلیون و هشتصد، البته قابل شما را ندارد» (!)
پسر باز هم خودش را از تنگ و تا نمیانداز و اصرار دارد كه پولش برای او اهمیتی ندارد اما اینبار زودتر در برابر تعارفات دخترك تسلیم میشود و پالتو 18 میلیون تومانی به مكان اولیهاش روی یكی از قفسهها برمیگردد. كنجكاوی دیوانه كننده در مورد این پالتو كه حداقل در ظاهر از سیستم خنك كننده یا گرمكننده برخوردار نیست نه ایربگ دارد و نه هوش مصنوعی كه با این قیمت نجومی مسیر را به صاحبش نشان دهد، باعث شد در مورد آن سوال كنم;«یكی از جدیدترین كارهایی است كه در اروپا مد شده، تمامش پوست طبیعی است و با ضمانتنامه فروخته میشود.
راهنما كه متوجه علاقه و كنجكاوی من شده و احتمالاً به این دلیل كه قدرت و توانایی كلام خود را برای جلب مشتری و دادن اطلاعات به آن به رخ مدیران فروشگاه بكشد ناخودآگاه باب گفتوگو را بازمیكند و هر چه كه لازم است در مورد این مركز فروش كه به گفتهء خود آنها در تهران یا حتی ایران كمنظیر یا حتی بینظیر است روی دایره میریزد.جواب او در مورد اینكه چرا این فروشگاه در تبلیغاتش به هیچ آدرسی اشاره نمیكند و یا حتی تابلویی مقابل درب آن نصب نشده تا مشتریان گذری را جلب كند جواب قانع كنندهای است: «ما در جامعهای زندگی میكنیم كه هنوز پذیرش و هضم برخی از ارقام و قیمتهای اجناس ما در آن ممكن نیست. ما دنبال مشتریهای خاص هستیم كه آنها را هم داریم.» با تعجب میپرسم كه آیا كسی هست كه 18 میلیون تومان بابت یك پالتو بپردازد: «بله اگر نبود كه ما اینها را نمیآوردیم. ما اینجا كت و شلوار با مارك میلیونری داریم كه زمانی شاه ایران فقط از این مارك لباس میپوشید اما حالا ما برای چند تا از مشتریهایمان از این كت و شلوار و پالتوها سفارش میدهیم تا برایمان بفرستند».
آنها حتی برای نحوهء عرضهء اجناس كه در سالنی كوچك انجام میشود هم دلیل دارند: «اینجا شاید یك هزارم از اجناس ما در معرض دید قرار دارند. نحوهء كار ما با مشتریها به این شكل است كه شما هر سبكی از كفش یا لباس را كه بخواهید ما شما را به یكی از طبقات زیرین میبریم و آنجا انواع مدلها را به شما عرضه میكنیم. مثلاً من همین امروز یك مشتری برای كفش داشتم و چون ما دو طبقه كلاً كفش داریم كار ما از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد و بالاخره ساعت هشت شب ایشان یكی از كفشهای ما را پسندید و خرید».
از قرار معلوم و برخلاف تصور ما این تعداد مشتریها كم هم نیستند، كسانی كه برای یك دست كت و شلوار از 700 هزار تومان تا پنج میلیون تومان هزینه میكنند.كفش یك و نیم میلیونی میپوشند و سنجاق كروات را با دكمهء سر آستین كت ست میكنند، چكمهء سه میلیونی سفارش میدهند، آدرس و شمارهء تلفن خود را به این فروشگاه دادهاند تا در صورت رویت هرگونه مد جدید هرچه سریعتر و قبل از دیگر رقبا آنها را در جریان بگذارند تا برای مهمانیهای آخر هفته بیشتر بتوانند فخرفروشی كنند.
این فروشگاه در شمال شهر تهران مدعی است كه پوشاكی به تن شما میكند كه فقط مردان و زنان سرشناس دنیا مثل هنرپیشهها یا ستارههای فوتبال میپوشند. لباسهایی كه زمانی شاه ایران به تن میكرده است و حالا افراد زیادی در همین تهران در صف خرید آن هستند...
"مجله ایران ایران"
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/30/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
«عطر درمانی در باستان»

پیشینه استفاده از روغنهای معطر گیاهی طولانی و برجسته است. مصریان باستان احتمالاً بیشترین كوشش را هزاران سال پیش برای پرورش عطر درمانی كردهاند (حدود زمانی كه چینیان باستان در حال پرورش طب سوزنی بودند، ولی آنان این روش را عطر درمانی نمینامیدند). وقتی گور فرعون مشهور مصر باستان، توتن خامون، را در سال 1922 گشودند چند ظرف عطر یافتند، گواه این كه ثروتمندان مصر باستان از كندر و مر معطر استفاده میكردهاند.
دو گروه در مصر باستان از روغنهای معطر گیاهی و برخی عطرهای معدنی استفاده فراوان میكردهاند. یكی گروه ثروتمندان بود كه استفاده آرایشی و تشریفاتی از آنها میكردند و دیگری گروه حكیمان درباری و روحانیون معابد مقدس بودند كه برای درمان دردها و زخمها و بیماریها آنها را تجویز میكردند، و چنین بود كه استخراج و داد و ستد مواد معطر تجارتی و صنعتی عظیم در مصرباستان بود.
وضع شبیه این در فرهنگ همسایه شرقی مصر باستان یعنی فرهنگ سومری، و خیلی دورتر از آن در امپراتوری چین نیز وجود داشت.
فینیقیها كه تجار بینالمللی دوران باستان بودند نقش اصلی را در داد و ستد مواد معطر در كشورهای حاشیه دریای مدیترانه و بینالنحرین اجرا میكردند. یونانیان باستان از روغنهای معطر گیاهی برای درمان زخمها و بیماریها و كاهش دردها و ورمها و نیز برای زیبایی پوست استفاده میكردند. نظام پزشكی روم باستان استفادههای گوناگون از آنها میكرد. به طور كلی میتوان گفت كه حكیمان دوران باستان از آثار درمانی روغنهای معطر گیاهی خیلی خوب آگاه بودند. استفاده از داروهای گیاهی، كه روغنهای معطر بخشی از آن بود، روش اصلی درمان بیماریها تا زمان پیدایش پزشكی نوین اروپایی در نیمه قرن نوزدهم بود.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/30/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
درود دوست من! هر روز هنگام غروب وقتی به آسمان نگاه می کنم با خودم می اندیشم که از پس هر رفتنی باید به آغازی اندیشید. غروب خورشید رو به خاطر طلوع فردا دوست دارم. دلم میخواد خورشید رو الگویی برای خودم کنم. دوست دارم از خورشید یادبگیرم که پس از هر رفتن و هر تاریکی، باید به آغازی زیبا، گرم و پرنور اندیشید. اینگونه فکر کردن به من قدرت و انرژی می ده. قدرتی که میتونم در سایه ی اون پس از هر سختی، دوباره از نو شروع کنم. قدرتی که میتونم با اون در جدال با مشکلات، رویشی رو تجربه کنم. قدرتی که در اون ...
وقتی صبح امروز هوا رو ابری دیدم، توی روزهای نوروزی به این فکر کردم که چه فرقی می کنه بیرون از خونه ی دل ما، برگ های زرد روی زمین رو پرکرده باشند یا برگهای سبز روی درختان، چه فرقی می کنه بیرون از خونه ی دل ما توفان در راه باشه یا آسمونی آبی، چه فرقی می کنه که هوای سرد در هجوم باشه یا آفتاب ملس، وقتی که چراغ قلب ما روشن باشه.
اگه چراغ دلمون رو روشن کنیم، اگه روبه روی آینه بشینیمو به جای مرور خاطرات گذشته و فکر کردن به برگ های زرد و سردی هوا به انعکاس نور چراغ فکر کنیم، اون وقت میتونیم به گرم شدن هوای بیرون و جوانه زدن بر شاخسار درختان امیدوار باشیم.
بهار رو ما خود به همراه داریم مهم اینه که فرصتی داشته باشیم تا جوانه های آن شاخسار، وجودمون رو سبز کنه. اگه این فرصت رو به خود بدیم، کسی که در پائیز میان برگ های زرد ایستاده و یا در هجوم توفان یخبندان زندگی از حرکت باز مونده، از دیدن پنجره ای پرنور به زندگی لبخند میزنه و با امید قدم برخواهد داشت.
:::.. دو کس همیشه در جاده زندگی عقب اند; یکی زبان بازی که همیشه سخن اش جلو است و دیگر کمرویی که همیشه سخنش عقب است. ..:::

امروز توی یکی از وب سایت های مورد علاقه ام مشغول جستجو بودم که بر خوردم به این پست که به نام خبرگزار ایسنا درج شده بود. به روی عکس کلیک کنین تا در اندازه واقعی ببینین. دوستانی که بخش تریبون آزاد و درگوشی رو دنبال میکنن، میدونن که پیش از نوروز در این بخش، این متن توسط دریابانو نوشته شده بود!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/30/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
من که یک ایرانیم، از کدوم استانیم؟
دوستانی که کلیپ فوق براتون قابل رویت نیست، به اینجا کلیک کنین.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/29/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
برای نجات کره ی زمین امروز همراه هم به «ساعت زمین» احترام میگذاریم و ساعت 20:30 تا 21:30 تمام چراغها و لوازم الکتریکی غیرضروری رو خاموش میکنیم تا شاید کمی از حرارت بیش از تصور کره ی زمین رو کاهش بدیم و زمینی سبز داشته باشیم.

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/28/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
در جایی خوندم که مرد بودن 50 مزیت داره! شاید شما هم شنیده باشین اما برای اون دسته از عزیزانی که علاقمند به بخش طنز روزهای آدینه هستند عرض کنم که:
«پنجاه مزیت مرد بودن»

۱-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست!
۲-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید!
۳-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه!
۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید!
۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!
۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه!
۷-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید!
۸-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!
۹-لازم نیست از ۱۸ سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد!
۱۰- فقط شما میتونید برید استادیوم!
۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید!
۱۲-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید!
۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!
۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید!
۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید!
۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره!
۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید!
۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با cg رو تجربه کنید!
۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از ۱۲۰۰۰ اثر هنری خلق کنید!
۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید!
۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه؟
۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا…
۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید!
۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید!
۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید!
۲۶- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید!
۲۷- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید!
۲۸- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید!
۲۹- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید!
۳۰- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه!
۳۱- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید!
۳۲- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید!
۳۳- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید!
۳۴- لباسهاتون ظرف ۴۸ ساعت دلتون رو نمیزنه!
۳۵- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون!
۳۶- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت ۶ بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید!
۳۷- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در ۳/۰ ثانیه بگذرانید!
۳۸- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک lcd لنز چشم داشته باشید!
۳۹- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره!
۴۰- فقط شما میفهمید که یک ۲۰۶ اسپرت خفن چقدر زیباست!
۴۱- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید!
۴۲- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند!
۴۳- فرق cd رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید!
۴۴- با یک سرماخوردگی سه ماه در ccu بیمارستان بستری نخواهید شد!
۴۵- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید!
۴۶- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم!
۴۷- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد!
۴۸- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید!
۴۹- بیش از ۶۰ درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید!
۵۰- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر شخصی که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 3/27/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|