در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 33 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

به شب زیبای چهارشنبه سوری زمان زیادی نمونده امسال در خونه ی کی میخواین قاشق بزنین؟!


«آیین قاشق زنی در چهارشنبه سوری - بخش نخست»




آتش بازى و جشن چهارشنبه سورى از قرن‌ها پیش بین ایرانیان باب بوده و یكى از اعیاد مهم ملى محسوب مى‌شده كه پس از اسلام نیز به خاطر ملیت و فراگیرى این رسم در تمام مرز و بوم ایران به خاطر وجهه ملى دوام و قوامش برجا ماند. زمان گذشت و ساعت بارها نواخت تا چهارشنبه سورى نسل به نسل رنگ و لعاب ظاهرى اش را تغییر دهد. هجوم اقوام بیگانه و وضع قوانین جدیدشان جز در یكى دو برهه تاریخى مثل حمله اسكندر، اعراب و مغول نتوانست نقش آخرین سه شنبه سال را از خیال ایرانیان مسرور و سپاسگزار بزداید. مراسم ویژه این روز براى همه ایرانیان آشناست. همگام با تاریخ مراسم دیگرى به آن افزوده شد و بنا به همان مقتضیات زمانه كاهش یافت یا از بین رفت. نفس چهارشنبه سورى براى ایرانى‌ها شناخته شده و همان آتش بازى و شادمانى و سپاسگزارى از خداوند بخشنده است.

از رسم‌هایى كه در گذر زمان ضمیمه سنت چهارشنبه سورى شد و عمرى پاینده یافت، قاشق زنى و فالگوشى است. این مراسم بنا به روایات متعدد در برهه‌هاى زمانى ویژه اى متولد شد. برخى این مراسم را از ابتدا همراه و بخشى از جشن آخرین سه شنبه سال مى‌دانند. عده اى دیگر علاوه بر آتش بازى رسم ویژه اى براى هر شهر و منتسب به آن مى‌دانند. آنها معتقدند، جشن چهارشنبه سورى یك جشن ملى بوده و هر محلى براى خودش سنتى خاص دارد. سنت قاشق زنى براى اغلب تهرانى‌ها آشنا و ملموس است. البته این رسم در برخى شهرهاى دیگر ایران وجود دارد و بعضى شهرها فاقد این گونه رسومند.

یكى از دلایلى كه براى پدید آمدن پدیده قاشق زنى عنوان شده، كمك به فقرا و نیازمندان در قالب ناشناس است. در روزهاى نزدیك نوروز شهرها و روستاها پیشاپیش بوى بهار مى‌گرفتند. مردم به خاطر جان سالم به در بردن از زمستان خرسند بودند. روزهاى جشن و پایكوبى بود. در این بین خیلى‌ها نیازمند بوده و چیزى براى گستراندن سفره سرور نداشتند. عده اى كه معروف بود، سالى یك بار پلو مى‌خورند و شاید وسع خرید لباس نو نیز نداشتند. به هر حال شب جشن بود و تمام سفره‌هاى شهر رنگین بود. براى یك دست تر شدن خوان‌هاى شب عید، مراسم قاشق زنى به شكل خودجوش، شكل گرفت.در روزگاران قدیم كه تهران تازه لقب مركزیت یافته بود، قاشق زنى باب شد.

پس از مراسم آتش بازى و خواندن سرود «زردى من از تو، سرخى تو از من»، مردم كوچه‌ها را خالى كرده و گرد كرسى و سفره خود مى‌نشستند. صداى كلون در به گوش مى‌رسید. نگاه‌ها روى غذاى وسط سفره كه معمولاً سبزى پلو با ماهى بود لحظه اى به هم دوخته مى‌شد. تكه اى غذا، آجیل، شیرینى یا پول مى‌توانست دلى را خرسند و خوشحال كند. پسر بزرگ خانه یا پدر به هواى اهداى خوراكى یا نقدینگى خود را پشت در حیاط مى‌رساند.قاشق زن‌ها، پوششى بر صورت خود مى‌كشیدند تا شناخته نشوند. كسى اصرار در شناخت ایشان نداشت و هرچه از دستش برمى‌آمد در دستمال وى مى‌گذاشت. ترتیب رسم قاشق زنى به این شكل بود: قاشق زن‌ها كه معمولاً براى ناشناس ماندن تك نفره اقدام به قاشق زنى مى‌كردند با قاشق بر پشت كاسه مسى مى‌كوبیدند. با شنیدن صداى قاشق لقمه در گلوى صاحب سفره گره مى‌خورد و پایین نمى‌رفت. كسى پشت در اعلام گرسنگى مى‌كند. پیش از رسیدن میزبان، قاشق زن دستمال اش را از زیر یا بالاى در داخل خانه مى‌فرستاد. وقتى نیم لاى در بازتر مى‌شد كه دستمال پر شده از خوراكى، قند یا پول در دستشان قرار مى‌گرفت. قاشق زن به سرعت از محل دور مى‌شد و تنها خواسته اش ناشناس ماندنش بود. از آنجا كه در هر محله آدم خیررسان پیدا مى‌شود، قاشق زن بى آنكه بداند تحت تعقیب آدم خیر قرار مى‌گرفت. و شاید روز و روزهاى بعد، دستمال یا كیسه اى از هدایاى گوناگون جلوى سكوى منزلش مى‌یافت و خوشحال تر سال نو را آغاز مى‌كرد.همیشه هم این اتفاق‌هاى خوشایند روى نمى‌داد. بعضى وقت‌ها تعقیب و چرخش بیهوده زبان تعقیب كننده كار را خراب مى‌كرد و از سال آینده همه به چشم ترحم به قاشق زن مى‌نگریستند.


"آفتاب"

فرستاده شده در تاریخ: 3/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دانستنی های پزشکی، سلامت، تغذیه ...

«مبارزه با جوش و آکنه»




۱) جوش های خود را فشار ندهید. این کار باعث تشدید آکنه و گسترش التهاب می شود. فشار دادن جوش ها به ندرت لازم است ولی اگر لازم باشد که جوش های سر سفید و سر سیاه فشرده شوند باید این کار توسط متخصص انجام شود.
۲) صورت خود را روزی دو بار با آب ولرم و پاک کننده ملایم به آرامی بشویید. جوش صورت به دلیل بهداشت کم و نامناسب نیست.در واقع شستشوی شدید و پیاپی باعث تحریک پوست و تشدید آکنه می شود.
۳) هنگام خرید مواد آرایشی پوست و مو دقت کنید که جوش زا نباشد و لفظ non comedogenic روی آن حک شده باشد. comedo به معنای جوش سر سیاه در صورت است و لفظ non comedogenic یعنی اینکه کرم ضد آفتاب یا ماده آرایشی کاربردی باعث انسداد سوراخ های پوست و در نتیجه تشدید آکنه نمی شود.
۴) موی چرب یا لوازم ورزشی در تماس با پوست می تواند سبب تحریک پوست و تشدید آکنه شود. پس اگر موی شما چرب است هر روز آن را شستشو دهید و از تماس آن با پوست جلوگیری کنید.دقت کنید موادی که به موهای خود می مالید چرب نباشد.پوشیدن لباس نخی زیر لباس های ورزشی از تماس با پوست جلوگیری می کند.
۵) اجازه دهید اثرات داروها با گذر زمان ظاهر شود.از پزشک خود راجع به شروع اثر داروها و زمان حداکثر اثر دارو بپرسید.به طور معمول ۸ -۶ هفته طول می کشد تا اثر داروها شروع شود.پس تا این زمان داروها را منظم مصرف کنید.
۶) داروها را دقیقا طبق نظر پزشکتان مصرف کنید. مصرف بیش از حد داروها نه تنها باعث بهبود سریع تر نمی شود بلکه گاهی آکنه را بدتر می کند.
۷) از آفتاب دوری کنید.بر خلاف نظر بیشتر مردم آفتاب گرفتن و تابش معمول آفتاب آکنه را بدتر می کند.به علاوه بعضی از داروهای آکنه، پوست را به تابش آفتاب و اشعه ماورای بنفش حساس می کند و می تواند موجب آفتاب سوختگی شود.پس مهم است که از وسایل محافظت از آفتاب (کلاه، ضد آفتاب و...) استفاده کنید. دقت کنید ضد آفتاب شما چرب نباشد.



«در ستایش میگو»




میگو یا ملخ دریایی یکی از مواد غذایی با ارزش است که توصیه می‌شود در برنامه غذایی خانواده‌ها گنجانده شود البته قیمت بالایش یکی از موانع مصرف مرتب‌اش محسوب می‌شود. فراموش نکنید که کلسترول آن از کلسترول موجود در زرده تخم مرغ کمتر است...
این ماده غذایی علاوه بر پروتئین فراوان، سرشار از ید بوده و خوردنش برای افرادی که گواتر دارند، توصیه می‌شود.
این آبزی اسکلت داخلی ندارد و تنها پوشش‌های کیتینی ( مانند ناخن) در سرتاسر بدنش به چشم می‌خورد. بخش خوراکی میگو قسمت انتهایی بدن این آبزی است که پس از پاک کردن مورد استفاده قرار می‌گیرد. از این رو، برای آماده سازی آن ابتدا قسمت فوقانی یعنی سر، پاهای بلند، آنتن‌ها و امعا و احشای آن را از بخش انتهایی جدا کرده و سپس پوست، دم و بخش باقی‌مانده‌اش را بگیرید. آنگاه با چاقو، بخش پشتی‌اش را برش داده و روده را خارج کنید. سپس میگوها را شسته و در سبد قرار دهید تا آب آن به طور کامل تخلیه شود.
در صورتی که این آبزی مفید در دسترس باشد، مصرف هفته ای ۲ بار آن توصیه می‌شود که البته بهتر است با غلات و سبزیجات تازه آماده خوردن شود. عده ای عقیده دارند اضافه کردن چاشنی آب نارنج و یا آب‌لیمو چربی ناشی از خوردن ماهی و میگو را از بین می‌برد در حالی که فقط این چاشنی‌های ترش باعث کم شدن چربی (حاصل از خوردن ماهی) در دهان می‌شوند و این بستگی به ذایقه افراد دارد. بعضی‌ها می‌گویند میگو غذای سنگینی است و همین طور برخی افراد ممکن است نسبت به آن آلرژی داشته باشند ولی این مسأله عمومیت ندارد.
یادتان باشد که در کل دو نوع میگوی درشت و ریز وجود دارد که نوع درشت آن بیشتر در کشورهای خارجی است و نوع ریز آن در بازار ایران یافت می‌شود. با کیفیت‌ترین میگوها باید شفاف و براق باشند که با دست زدن له نشوند و بوی ناخوشایند نداشته باشند. میگوهای درشت، کلسترول و چربی پایینی دارند در حالی که میگوهای کوچک از کلسترول و چربی بیشتری برخوردارند. جالب است بدانید که ۱۰ عدد میگوی کوچک می‌تواند جایگزین ۳۰ گرم گوشت قرمز شود و تقریباً ۱۵۰ کالری انرژی به بدن برساند.




«علل خارش بدن»




بسیاری معتقدند احساس خارش غیرقابل‌تحمل‌تر از احساس درد است. خارش ممکن است به صورت محدود یا منتشر، موقتی یا مداوم باشد.

علت چیست؟
علت واقعی خارش، اغلب ناشناخته است؛ اما به‌طور کلی خارش ناشی از تحریک اعصاب پوستی است. خارش می‌تواند علامتی از یک بیماری پوستی و یا یک بیماری داخلی یا مسائل عصبی روانی و یا ترکیبی از این حالات باشد.
بیماری‌های کبدی، یرقان‌های انسدادی، دیابت، کم‌کاری و پرکاری تیروئید، کم‌خونی، فقر‌آهن، بعضی بیماری‌های انگلی و بعضی سرطان‌ها می‌توانند سبب خارش شوند. از شایع‌ترین علل خارش، نارسایی کلیه است که موجب خارش‌های شدید و غیرقابل کنترل می‌شود.
واکنش حساسیتی نسبت به فلزی خاص، عطر و اسانس، التهاب مزمن پوست و نیش حشرات و بیماری‌های پوستی شدید مانند اگزمای پوستی‌ نیز می‌تواند با خارش همراه شوند.

۱۰ فرمان
۱) نخستین اقدام برای برطرف کردن احساس خارش، استفاده از پمادها و کرم‌هایی است که مواد موثر در برطرف کردن خارش دارند. می‌توان برخی از این پمادها را بدون نیاز به نسخه پزشک از داروخانه‌ها تهیه کرد. همچنین کمپرس آب یخ یا آب و سرکه می‌تواند خارش را تسکین دهد.
۲) چنانچه احساس خارش بیش از ۲ روز ادامه پیدا کند، باید به پزشک مراجعه کنید؛ چون ممکن است به بیماری‌های پوستی مبتلا شده باشید.
۳) پوست خود را مرطوب نگه دارید. پوست بسیار خشک به آسانی دچار خارش می‌شود.
۴) برای شستن بدن بهتر است از مواد شوینده بدون عطر یا از لوسیون‌ها و محلول‌های شوینده استفاده شود. همچنین هرقدر زمان شستشو کوتاه‌تر و آب خنک‌تر باشد، بهتر است. پس از شستشو هم می‌توانید از کرم‌ها یا لوسیون‌های مرطوب‌کننده استفاده کنید.
۵) در برخی موارد به علت گرمای هوا و افزایش درجه حرارت بدن، خارش بروز می‌یابد یا تشدید می‌شود که با خوردن مایعات فراوان و خنک کردن پوست می‌توان آن را برطرف کرد.
۶) سرخود هیچ دارویی را مصرف نکنید. برخی از داروها، خود می‌توانند سبب خارش شوند. استامینوفن کدیین را که بسیاری فراوان و سرخود مصرف می‌کنند، مثل سایر داروهای مخدر می‌تواند سبب خارش شود.
۷) پوشیدن لباس‌های سبک و نخی و غیرچسبان و قرار گرفتن در محیط خنک در کاهش خارش موثر است.
۸) گاهی می‌توان با تجویز پزشک از پمادهای موضعی مثل ترکیبات کالامین یا کورتون‌ها استفاده کرد. در نظر داشته باشید مصرف داروهای خوراکی ضدخارش حتما باید توسط پزشک تجویز شود.
۹) در برخی بیماران، خارش هیچ علت پوستی یا داخلی ندارد؛ بلکه خارش عصبی دارند. در این گروه، مصرف داروهای آرامبخش با تجویز پزشک کمک‌کننده است.
۱۰) همیشه از ضدآفتاب استفاده کنید؛ زیرا آفتاب نیز یکی از علل خارش است. آفتاب‌سوختگی پوست، خود همراه با خارش است. از آن گذشته، آفتاب ، پوست را خشک می‌کند که این نیز خود موجب خارش می‌شود. حتی در فصول پاییز و زمستان بویژه در شرایط برفی نیز به دلیل انعکاس نور باید از ضدآفتاب استفاده شود؛ چراکه می‌تواند خشکی پوست را تشدید کند.


فرستاده شده در تاریخ: 3/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«آداب و سنن مردم اردبيل در عيد نوروز»




اين عيد در ميان ترکان به «يئني گون» معروف بوده است. در اردبيل استقبال از مراسم عيد نوروز، معمولا پس از پايان چله کوچک زمستان و آغاز اسفند ماه «بايرام‌آيي» شروع مي‌شود. در گذشته نه چندان دور ظاهر شدن افرادي به نام «تکم‌چي» در کوي و برزن شهر و روستاهاي اردبيل در اين ماه پيام‌آور ورود سال جديد و آغاز مراسم عيد نوروز بود. «تکم‌چي‌»ها تقريباً يک ماه مانده به عيد به در خانه‌ها آمده و با به حرکت درآوردن اسبابي به نام «تکم» و خواندن تصنيف‌هاي شاد رسيدن بهار را نويد مي‌دادند. اهالي نيز نسبت به آنها با مهرباني رفتار نموده و به قدر امکان هدايايي به آنها مي‌دادند.

تاريخ پيدايش «تکم» و وجه تسميه آن ناپيداست. برخي آن را کلمه «تکه» - که در بعضي از نقاط آذربايجان به معني بز نر به کار مي‌رود- و ضمير ملکي «م»، مرکب مي‌دانند.

«تکم» شيطانکي بود که به شکل حيوان چهاردست و پا از چوب ساخته مي‌شد. طول آن تقريبا 25 سانتيمتر و دست‌ها و پاهايش متناسب با اين بدن و قابل حرکت بود. آن را با پارچه‌هاي رنگارنگ و تکه‌هاي آينه به طرز زيبايي مي‌‌آراستند و در زير شکم و انتهاي آن چوب نازکي متصل مي‌ساختند. اين چوب از سوراخي که در وسط صفحه تخته‌اي تعبيه شده بود مي‌گذشت و به آساني بر روي تخته بالا و پايين مي‌رفت.

تکم‌چي يا صاحب تکم، صفحه تخته را به طور افقي در يک دست نگه مي‌داشت و با دست ديگر انتهاي چوبي را که تکم بر آن نصب شده بود بالا و پايين مي‌برد و بدين طريق مجسمه چوبي در روي تخته به حرکت درمي‌آمد و دست‌ها و پاها با برخورد به آن تخته صدايي را به وجود مي‌آورد که چون ريتم و آهنگ مخصوصي داشت مثل صداي ضرب براي شنونده خوشايند مي‌نمود. تکم‌چي با اين حرکت دست و آهنگ و صداي تخته، آوازها و تصنيف‌هايي نيز مي‌خواند. چون تکم مخصوص عيد نوروز بود تصانيف و آوازها نيز همواره درباره بهار و عيد سروده مي‌شد و جنبه بشاراتي براي به پايان رسيدن زمستان و آمدن بهار داشت. مطلع آنها غالباً چنين بود:
بهار آمد بهار آمد خوش آمد
سيزون بو تازه بايراموز مبارک

گفتني است که در گذشته‌هاي بسيار دور، مردم آذربايجان براي گذراندن زمستان سخت، آن را به چله‌هايي تقسيم‌بندي کرده و وجه تسميه‌هايي براي هريک از تقسيمات زماني ساخته و پرداخته‌اند.

در شب يلدا چله که مدت آن چهل روز مي‌باشد و پس از چله بزرگ آغاز مي‌شود، سوز و سردي هوا در آن به ميزان چله کوچک که مدت آن 20 روز مي‌باشد و پس از چله بزرگ آغاز مي‌شود نيست. به طوريکه در باورهاي عاميانه مردم گفته مي‌شود که چله کوچک به چله بزرگ طعنه زده و به او مي‌گويد:
حيف عمروم آزيدي، منيم داليم يازيدي، گليني گرده ک‌ده، اوشاغي بلکده بوغاردم.


فرستاده شده در تاریخ: 3/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«جشن فروردگان»




اشتاد روز از اسفندماه برابر با 26 اسفند در گاهشماری ایرانی

جشنی در یادكرد و بزرگداشت روان و فروهر (فَروَهَر) درگذشتگان ِدر این روز و تا پایان سال.

این نام به گونه های «فرورگان» و «فرودگان» نیز آمده است.


جشن فروردگان جشن پايين آمدن فروهرهاست. هنگام جشن فروردگان پنج روز کبيسه است. جشن فروردگان همزمان است با گاهنبار همس پت مدم. اين ششمين گاهنبار از جشن هاي ساليانه ايرانيان خاوري که پيش از اشو زرتشت نيز معمول بوده و بر پايه گاهشماري و تعيين و حساب کردن فصل ها قرار داشته. برابر رواياتي که گذشت آفرينش هستي در شش هنگام سال انجام گرفت که ششمين آن آفرينش انسان بود. انگيزه اين آفرينش چنان است که خداوند در آغاز جهاني مينوي يا فروهري آفريد که قالب و شکل مثالي و مينوي يعني غير مادي همه نباتات و جمادات و جانداران در آن جهان سه هزار با سکون به سر بردند. ولي اهريمن در روي زمين نشيمن داشت و زشتي ها و بديها مي آفريد.

اهورامزدا به فروشيان فرمود: هرگاه بخواهند مي توانند از قالب مينوي و مثالي به در آيند و به وسيله وي به شکل و قالب مادي در روي زمين پيدا شوند و با بدي و زشتي پيکار نمايند تا از بيخ و بن برانداخته شود. فروهرها پذيرفتند. پس در ششمين گاه آفرينش يعني گاهنبار همس پت مدم به خواست خداوند بر زمين فرود آمدند و شکل و قالب مادي يافتند

اين فرود آمدن و شکل گيري در پنج روز پايان سال انجام يافت. آنگاه بنا بر اين روايت در استوره آفرينش بعد ها مردم اين روزها را به نام جشن فروهر عيد گرفتند که فروهرها هر سال ميان خان و مان خود فرود ميآيند تا از خوش و شادماني، راستي و درستي، دينداري و پهلواني، نيکي و برکت، فر وشکوه بازماندگان خود شادي کنند و آنان را پاکيزه نمايند.

بازماندگان خانه و کاشانه را پاکيزه مي کردند و نبات و شيريني و سبزه و گونه هاي خوراکي و پوشاک در اتاق و بر بام مي نهادند. دشمني و بد خواهي را به دوستي و دوستکامي دگرگون مي کردند و همگان از هم خشنودي مي خواستند تا فروهرها شادمان شوند و برايشان دعاي نيک کنند و ياريشان دهند.

يکي از برجسته ترين مراسم اين جشن افروختن آتش بود. در بيشتر جشن ها افروختن آتش پاک و ستايش ويزه آن در آتشکده ها و خانه ها از مراسم اصلي بود. در شب نخست پنجه بر بام ها و گذرگاهها با افروختن آتش جشن فروردگان را آغاز مي کردند و بر آن بودند که فروهر ها از جاي آسماني خود که در حال فرود آمدن بودند شادمان مي شوند آتش پاک که جلوه گاه ذات اهورامزدا و نشان گرمي و شادماني و مهرباني و نگاهبان پيوند تيره هاي آريايي و پاکي و دينداري است. ميان خانه هايشان روشن و فروزان است. از سويي ديگر آتش از بين برنده پليديها و زشتي ها و ناپاکي ها و بيماريها و گرفتاري ها است که همه ناشي از اهريمن است.

اين جشن پنجه يا فروردگان با افروختن آتش که پس از اسلام به چهارشنبه سوري دگرگون شد. چون عرب هاي مسلمان چهارشنبه را نامبارک مي دانستند به جاي شب آغاز پنجه يا جشن فرود آمدن فروهرها شب چهارشنبه آخر سال را برگزيدند.شايد بتوان گفت سالي که ايرانيان بنا بر روش ديرينه پس از ساسانيان شب نخست پنجه را با آتش افروختن جشن گرفتند . برخورد با شب چهارشنبه آخر سال بوده و از آن پس آن را با نام جشن چهارشنبه يا جشن سوري برقرار مي کردند

از جمله فروهر بسياري از بزرگان پارسيان، شاهان و پهلوانان ستوده شده است و فروهر همه نياکان و بزرگاني که هستند و خواهند بود.

بسياري از فروهران همانگونه که گفته شد در وجهي گوهرهاي يگانه اي هستند که در ذات اهورامزدا و امشاسپندان نيز پديدار هستند و جهان با همکاري ايشان آفريده شده از اين رو بسياري از اين فروهرها با گوهرهاي يگانه نگهبانان آفرينش نيک هستند.


فرستاده شده در تاریخ: 3/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز دوشنبه (مه شید) بیست و ششم (اشتاد روز) اسفند ماه ۱۳۸۷ خورشیدی و برابر است با شانزدهم مارس سال ۲۰۰۹ میلادی.

ایران در گذر تاریخ ...

« مراسم نوروز سال 401 پيش از ميلاد»


دربار هخامنشي ايران در مارس 401 پيش از ميلاد، يك هفته مانده به نوروز تصميم گرفت كه به دليل قرارداشتن كشور در لبه پرتگاه جنگ داخلي ناشي از مخالفت كوروش كوچك با شاه شدن برادرش اردشير دوم، مراسم نوروز آن سال به طور خصوصي برگزار شود و مراتب به بزرگان کشور اطلاع داده شود كه مراسم عمومي در دربار برگزار نخواهد شد. ساختمان تخت جمشيد هنوز تكميل نشده بود و دربار در گوشه اي از آن جاي داشت.
كوروش كوچك (جونيور _ عنواني است در برابر كوروش بزرگ) فرمانرواي آناتولي و ايوني كه خود را شايسته تر از برادر مي دانست كه به پادشاهي انتخاب شده بود در همين سال با سپاهي از جمله ده هزار مرسنر (نظامي اجير) يوناني عازم جنگ با برادر شد كه در كاناكسا (عراق جنوب غربي) شكست خورد و جان باخت.
گزنفون ژنرال يوناني كه سربازان خود را از اين جنگ از راه كردستان (عراق امروز) به وطن باز گردانيد كتابي در اين زمينه نوشته كه عنوان آن را «عقب نشيني ده هزارنفري» گذارده اند.
تالار پذيرايي عمومي تخت جمشيد قبل از سال 401 پيش از ميلاد ساخته شده بود. اعضاي خاندان هخامنشي هر كجاي كشور كه بودند نوروز و بهار را در تخت جمشيد بسر مي بردند.






«نافرماني فرمانداران سيستان و کابل»


شانزدهم مارس 279 ميلادي بهرام دوم شاه ساساني ايران كه براي گوشمالي فرماندار سيستان به اين ايالت رفته بود به مناسبت نزديك بودن نوروز، پوزش فرماندار را كه سر به نافرماني برداشته بود پذيرفت، او را بخشيد و عنوان «سكان شاه» داد و سپس براي تنبيه فرماندار كابل رهسپار اين منطقه شد.
فرماندار سيستان در سال 276 ميلادي پس از شنيدن خبر قتل بهرام يکم (پدر بهرام دوم) و آشفتگي اوضاع پايتخت (تيسفون) دست به نافرماني زده بود و فرماندار منطقه كابل را هم تشويق به اين كار كرده بود.
پس از رسيدن بهرام دوم به کابل، نيروهاي فرماندار حاضر به جنگ با سربازان شاه و برادر كشي نشدند و براي فرماندار راهي جز تسليم شدن و عذرخواهي نمانده بود. بهرام دوم در كابل بود كه شنيد روميان از دوري او از پايتخت سوء استفاده و در صدد عبور از رود فرات برآمده اند كه باشتاب به غرب كشور بازگشت و روميان پس از شنيدن اين خبر دست به عقب نشيني زدند.






«رسميت يافتن تاريخ هجري خورشيدي»


از 16 مارس سال 1079 ميلادي به دستور شاه وقت ــ ملكشاه سلجوقي ــ مقرر شد كه در ايران، تاريخ اسناد به هر دو تقويم هجري قمري و هجري شمسي نوشته شود. اين روال از چهار قرن بعد به تدريج فراموش شد كه در دوران معاصر ازسرگرفته شده است. تقويم هجري شمسي را عمر خيام نيشابوري تنظيم كرده بود.






«اظهارات زيباي دومين نايب السلطنه»


ناصر الملك كه درست شش ماه پس از فوت عضدالملك نخستين نايب السلطنه سلطان احمد شاه قاجار كار خود را به عنوان نايب السلطنه تازه آغاز كرده بود در اين روز از اسفندماه 1289 خورشيدي ضمن نطقي تاكيد كرد كه از تاسيس حزب و انتشار روزنامه و استفاده مجلس از همه اختيارات قانوني خود حمايت خواهد كرد. وي كه مدتها در انگلستان بسر برده بود گفت كه به سود ايران است كه به معناي واقعي كلمه حكومت پارلماني داشته باشد.
چون سلطان احمد شاه هنگام خلع پدرش خردسال بود، عضدالملك رئيس اسمي ايل قاجار را (كه ريشه مغولي داشته اند) به نيابت سلطنت انتخاب كرده بودند. وي كه مردي ناآگاه از امور سياست و اوضاع جهان بود در نيمه شهريور 1289 درگذشت و مجلس، يکم مهرماه راي به انتخاب ناصرالملك به عنوان نايب السلطنه داد كه در لندن بود و پنج ماه طول كشيد تا به ايران باز گرديد و در نيمه اسفند در مجلس حضور يافت و سوگند ياد كرد و به كار پرداخت.
ناصرالملک كه در اروپا با اصول حكومت پارلماني آشنا شده بود پس از اداي سوگند در مجلس گفته بود كه وظيفه او تنها امضاي فرمان رئيس الوزراء است بقيه كارها را بايد مجلس و دولت انجام دهند و نشريات و احزاب ناظر بركارهايشان باشند.
مجلس دستمزد ماهانه ناصر الملك را ده هزار تومان تعيين كرده بود كه تا آن زمان در ايران رقمي بي سابقه بود.
با همه حمايتي كه ناصر الملك از نشريه مستقل و حزب واقعي در ايران بعمل آورد هنوز ما به اين مرحله نرسيده ايم كه يك معما است.
ناصرالملك محمد ولي خان تنكابني (سپهسالار) را مامور تشكيل كابينه كرد و از او خواست چون ديگر خطري مشروطيت را تهديد نمي كند بايد مجاهدين پي كار خود بروند كه مشهور به ارتكاب تعدي و سوء استفاده شده اند.


فرستاده شده در تاریخ: 3/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

نگاه کن چه خبر شد
بهار از سفر اومد
از اون خورجین سبزش
گلو سبزه در اومد

بهار نوبت عشقه
بهار فصل پرنده
تو با من که بخندی
دیگه دنیا میخنده

نگاه کن به بیابون
که شد دشت شقایق
چه سخته غم غربت
واسه این من عاشق

بگو نوبت عشقه
بگو غصه سر اومد
بگو ابرای بدرفت
بهار از سفر اومد

بهار مثل جوونست که جوونه
تو فکرش نه زمستون نه خزونه
تو دنیا یه نفر نیست که ندونه
بهار مثل خزونه گذرونه

نگاه کن چه خبر شد
بهار از سفر اومد
از اون خورجین سبزش
گلو سبزه در اومد






بوی عطر یار اومد، دوباره بهار اومد. درود دوست بهاری و مهربون!
صبح امروز و لحظه به لحظه ی زندگیتون شاد!

باز نو بهار از راه رسید، تا به یاد من و تو بندازه که سلام شکوفه ها، سلام عشق، سلام بارون و نغمه ی بلبلکان بر سر شاخسارها رو باید پاسخ گفت.

باز نو بهار اومد، باز بوی عیدی و هفت سین، بوی سنت، بوی قرن ها یاد و خاطره. باز یاد بازی گوشی های من و تو در عطر گل بارون شکوفه ها در شهر عشق. باز یاد جویبار لحظه ها ،از پس هم اومدو رفت.

باز نو بهار اومد، تا من و تو از عشق بگیم و همچنان بمونیم بر سر عهد کهن که چیزی به جز عشق نبود عهد میان منو تو.

باز نو بهار اومد ...


فرستاده شده در تاریخ: 3/16/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

قورباغه ای در ساندویچ ...



اگر کلیپ فوق براتون قابل رویت نیست، به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده





چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم.»

چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»

مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»

چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»

مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»

چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»

یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و ۸۹۸ دلار سود کردم.»

مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»

چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»


فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بریم سراغ مهمون عزیز این خونه «anahid_espin» عزیز.

آناهید نازنین برامون از دهکده بنالمادنا که یکی از دهکده های قديمي اسپانیاست، از معبد بودا عکسهایی تهیه کردن، که بسیار زیبا و دیدنیه! با سپاس از این نازنین همیشه همراه با هم به معبود بودا در این دهکده ی زیبا میریم.

























فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

بعد از گذشت ماه ها، باز هم بازار خبرگزاری ها برای هنرپیشه هایی چون آنجلیا جولی و جنیفرلوپز و امثالهم داغ ِ. هر چند که این هنرمندان در جای خودشون واقعا قابل تقدیر هستن اما دنیا انقدر مسائل و معضلات داره که ای کاش کمی بیشتر به اونها پرداخته میشد و در عین حال هم به اندازه ی خبرهای خصوصی زندگی هنرمندان و شخصیتهای معروف و مشهور، خواننده و شنونده داشت...





دو قلوهای جنیفر لوپز که ماکس و امی نام گرفتن اولین فرزندان او و مارک آنتونی محسوب میشن.


فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

بالاخره زندگی مسابقه هست یا نه؟ اگه هست، با خودتون یا با بقیه؟ مسابقه برای مسابقه، یا مسابقه برای بردن؟

اما برای دهکده ی زیبای دوستیمون قراره که یک هفت سین به وسعت دلهای شادمون پهن کنیم. میدونم برای اونهایی که دور از وطن هستن، چیدن هفت سین، شاید دشوار باشه و بقول سوگند عزیز، باید از عکس ماهی قرمز در سفره استفاده کرد، اما مهری که در چیدن این سفره ی پر برکت نوروزی وجود داره، زیبایی وصف ناشدنی داره، که در هیچکجای نمیشه اونو پیدا کرد. خب خانومها و آقایون با سلیقه عکس از هفت سین هاتون بگیرین و بفرستین تا دلنشین ترینش به عنوان هفت سین دهکده ی دوستی در ایام نوروز، زینت بخش، درگوشی و تریبون آزاد باشه!

اما در وب گردی امروز برخوردم به این متن که با هم میخونیم

«در صورت بروز هرگونه بي تربيتي به واحد پستي مربوطه مراجعه نمايند»


پشت این سند مربوطه به مرسولات پیشتاز نوشته شده:
در صورت بروز هرگونه بي تربيتي(!!) و يا تاخير در تحويل آن حداكثر تا 30 روز به واحد پستي مربوطه مراجعه نمايند.








اين هم عكسش كه البته كمی بعضي جاهاش رو محو كردم و اسم وبلاگ را نوشتم ولي به شرافت ميرزا بنويسيم سوگند ميخورم كه هيچگونه دستكاري فتوشاپي يا هر نرم افزار ديگه اي در متنش به كار برده نشده.

خب اینم نتیجه ی وبگردی دریابانو. نوشته فوق از خود وبلاگ استخراج شده. برای دیدن عکس در اندازه واقعی، به روی آن کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اینجا سربازی بیدار ِ. یکی از بهترین عکسهایی بود که در این چند وقت دیدم.




فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

" آیا ستاره ها برای این روشنن که هر شخصی بتونه روزی ستاره ی خودشو پیدا کنه؟ "

100 سال پیش این جمله رو خلبان خیالبافی نوشت که دنبال دوست می گشت. 100 سال از بازگشت دوست خلبان به سیاره اش گذشته. 100 سالی که در اون ستاره ها کم کم خاموش و بعد فراموش شدن. 100 سال که اگه کم نباشه، زیاد هم نیست. اما تلخ تر از اون آدمهای زیادین که ستاره هاشونو گم کردن و برای همیشه سرگردون موندن و متوجه نیستن که چه اتفاقی افتاده!


درود دوست من!
امروز رو با بهارانه ای که سوگند عزیز برامون به همراه آوردن آغاز کردیم، با سفره ی هفت سینی در غربت، با بهاری در دل! با حاجی فیروز و حال و هوای عید!

امروز آدینه است و هفت روز فرصت داریم تا با زمستون سال 87 خورشیدی خداحافظی کنیم. با اسفند مهربون.
صدای قدمهای بهار چقدر نزدیکه وقتی دلهامونو خونه تکونی کردیم.





خونه تکونی هر ساله برای خودش حال و هوایی داره. و گاهی صداهایی که بعد از سالها میشه شنید.
خوب؛ حالا همه با هم بگید سیییییییییییییییییییییییییب!

صدای مهربون خانوم مربی توی حیاط پیچید و بعد صدای بچه ها، حیاط مدرسه رو پر کرد. دختربچه های دبستانی ای که تو یک روز بهاری با کاپشنهای رنگی شون پشت دیوارای تا کمر نم کشیده ی مدرسه داد میزدن "سییییییییییب" تا عکسشون قشنگتر بیفته. شاید اون لحظه هیچ کدومشون حتی از پس ذهنوشم نمیگذشت که اون روز یکی از نوستالژی های بچگی شون بشه.

بین اون همه دختر بچه که با خوشحالی به دوربین زل زده بودن، یکیشون ساکت زیر پاشو نگاه میکرد. یکی که تکرار نمیکرد "سیییییییییییب" تا عکسش قشنگتر بیفته. شاید حتی نفهمید که اونجا برای عکس انداختن صف کشیدن. نمیدونم به چی نگاه میکرد؟ به حیاط خالی مدرسه و پنجره ی کلاس ها؟

صدای خانم مربی یه بار دیگه گفت: "خوب بچه ها یه بار دیگه بگید "سییییییییییییییییییییب" و اون بازم ساکت و اخمالو به چکمه های سفیدش خیره شد.

عکس سال پنجم مدرسه توی آلبومم هست و از بین اون همه دختر بچه شاد، امروز بعد از گذر این همه سال تازه متوجه شدم که یکی از همکلاسی هام اون روز احساس خوشی نداشت و نمیدونم چرا از بچگی عادت نکرد بگه: "سییییییییییییییییب"!



فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



اگه کلیپ فوق براتون قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



بهار را دوست دارم
چون نمادی است از
آغاز زندگی، پاکیزگی و درخشندگی
نمادیست از
جوان شدن
شاداب و باطراوت شدن
زمانیست برای
شستن غمها و کدورتها
و پر کردن دلها از عشق و محبت






چیدن سفره ی هفت سین در غربت خیلی شیرینه،خیلی.
همین که برای بدست آوردن سمنو همه ی مارکت های ایرانی که نزدیکه رو سر میزنی و نمیتونی سمنو پیدا کنی، همین که هی فکر میکنی چه چیزی جای اون تو سفره بذاری.



همین که سال اول ندونی مغازه ی مخصوص حیوانات کجاست و ماهی سفره رو نتونی جور کنی،اون وقت توی کتاب درسی پسرت بگردی و عکس یه ماهی کوچولوی قرمز رو پیدا کنی و بچسبونی به تنگ ماهی، این ها همه خاطره هایی میشن که بعد ها هر وقت ماهی کوچولوی تنگ رو میبینی یاد اون عکس میفتی و شیرینی هفت سین در فراق سمنو و ماهی


این ها همه شیرین و به یاد ماندنیست هر چند گرد غربت گاهی ما رو حساس میکنه ولی آغاز بهار با شوق چیدن هفت سین و صفای دل و سبزی دلهامون دلنشین و زیباست. امیدوارم بهار زندگیتون همیشه پا برجا و باغ دلتون پر از گلهای عشق باشه.


فرستاده شده در تاریخ: 3/13/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و با رقص محلی و زیبا قاسم آبادی امروز رو به پایان میرسونیم.




دوستانی که دسترسی به کلیپ بالا ندارن میتوننبه اینجا کلیک کنن.


فرستاده شده در تاریخ: 3/12/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

برای اینکه حال و هوای عید رو بیشتر از پیش احساس کنیم، میریم به سراغ بازار عکس ماهی قرمزها و شیرینی نگاه کودکان و بزرگترها به این نماد زیبای سفره هفت سین.

«بازار ماهي قرمز مولوی تهران»






























"جام جم"

فرستاده شده در تاریخ: 3/12/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

همینطور که میدونین، سه شنبه ی آینده شب چهارشنبه سوری هستش و ایرانی ها مراسم و آیین خاصی برای این شب دارن. شرح مفصل پیشینه ی چهارشنبه سوری رو میتونین در بخش نوروزی پارس پلانت به قلم امیرهادی انواری بخونین، که به زیبایی در این مورد توضیح دادن. اما در مورد مراسم این شب با هم در اینجا کمی صحبت میکنیم.


«مراسم چهارشنبه سوری»





¤. بوته افروزی
در ایران رسم است كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می‌كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می‌شوند و بوته ها را آتش می‌زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می‌پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می‌خوانند.

زردی من از تو، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه، ای كلیه جاردنده، بده مراد بنده

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می‌دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می‌کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می‌كند، و آن را از خانه بیرون می‌برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می‌ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می‌كوبد و به ساكنان خانه می‌گوید كه از عروسی می‌آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می‌گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می‌برد.

ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می‌پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می‌سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می‌ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.


¤. مراسم كوزه شكنی
مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، كمی‌نمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین می‌اندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می‌چرخاند و آخرین نفر، كوزه را بر سر بام خانه می‌برد و آن را به كوچه پرتاب می‌كند و می‌گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می‌كنند.

همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی،روز 21 دسامبر (30 آذر) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبیسه رخ داد. این روز به 25 دسامبر انتقال یافت.


¤. فال گوش نشینی
زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می‌كنند و از خانه بیرون می‌روند و در سر گذر یا سر چهارسو می‌ایستند و گوش به صحبت رهگذران می‌سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتكردن رهگذران تفال می‌زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می‌پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.


¤. قاشق زنی
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی‌دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می‌افتند و در برابر هفت خانه می‌ایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می‌زنند. صاحب خانه كه می‌داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان می‌گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می‌اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می‌روند.


¤. آش چهارشنبه سوری
خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می‌پختند و آن را اندكی به بیمار می‌خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می‌كردند.


¤. تقسیم آجیل چهارشنبه سوری
زنانی كه نذر و نیازی می‌كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله می‌خریدند و پاك می‌كردند و میان خویش و آشنا پخش می‌كردند و می‌خورند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می‌كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.


مراسم دیگری مانند توپ مروارید، فال گوش، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قلیا سودن، فال گرفتن و جارو کردن دختران دم بخت و بیرون رفتن از خانه هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می‌باشد.


فرستاده شده در تاریخ: 3/12/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

عجب آشی برای دختران دم بخت پختین «SOGAND33» عزیز.


چشم صاحب خونه رو دور دیده بودم!

شما خودتون صاحب خونه این! دستتون پر توان، منم از شستن پرده ها خلاص شدم و منتظرم تا بادی بخورن و بعد اتوشون کنم. خدا بخیر بگذرونه عین جیگر زلیخاه شدن!!

راستی گفتم برای دختران دم بخت دهکده چه آشی پختین، یاد یک موضوعی افتادم. شما میدونین آش شله قلمکار از چه زمانی متداول شده؟


راستش تا بحال بهش فکر نکرده بودم.

خب من براتون میگم.

ناصرالدین شاه قاجار بنا بر نذری که داشت سالی یک روز اونم در فصل بهار، به شهرستانک، از ییلاقات شمال غرب تهران و بعدها به علت دوری راه، به قریهء سرخه حصار، واقع در شرق تهران میرفت.

به فرمان او دوازده دیگ آش بار می گذاشتن که از قطعات گوشت چهارده راس گوسفند و اغلب نباتات و انواع خوردنیها ترکیب میشد.

کلیهء اعیان و اشراف و رجال و شاهزادگان و زوجات شاه و وزراء در این آشپزان افتخار حضور داشتن و جمعا به کار طبخ و آشپزی میپرداختن. عده ای از افراد معروف و موجهین کشور به کار پاک کردن نخود و سبزی و لوبیا و ماش و عدس و برنج مشغول بودن. جمعی فلفل و زردچوبه و نمک تهیه می کردند. زنان و خاتون های محترمه که در مواقع عادی و در خانهء مسکونی خود دست به سیاه و سفید نمیزدن، در این محل چادر به کمر زده در پای دیگ آشپزان برای روشن کردن آتش و طبخ آش کذایی از بر و دوش و سر و کول یکدیگر بالا می رفتن تا هر چه بیشتر مورد لطف و عنایت قرار گیرن.

خلاصه هر کس به فراخور شان و مقام خود کاری انجام میداد تا آش مورد بحث، حاضر شود. چون این آش ترکیب نامتعارفی از اغلب غلات و خوردنیها بود، لذا هرکاری که ترکیب ناموزون داشته باشد و یا به قول علامه دهخدا :
« چو زنبیل دریوزه هفتاد رنگ باشد»
اونو به آش شله قلمکار تشبیه میکنن.


فرستاده شده در تاریخ: 3/12/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


وقت بخیر دوستان خوب.
ظاهرا امروز مشغله ی دریابانو بیشتر از همیشه است. چون در اینجا رو باز گذاشته و رفته. احتمالا الان باید کنار حوضچه ی کنار رودخونه نشسته باشه و مشغول شسته شوی پرده هاست.


منم از این فرصت استفاده کردم و اومدم پیش شما که هم سلامی داشته باشم و هم براتون بگم که:


یک فروشگاه که شوهر می فروشد در نیویورک جاییکه یک زن ممکن است برای انتخاب یک شوهر آنجا برود افتتاح شده.


دختران دم بخت لطفا عجله نکنین! برای همه شوهر مناسب توی این فروشگاه پیدا میشه. بگذارید براتون تعریف کنم.


مابین دستورالعمل ها در قسمت وروی توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد:

- شما مجازید فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید.
- شش طبقه موجود است در هر طبقه مردانی با ویژگیهای مشخصی قرار دارند. هر چه خریدار بالا می رود این ویژگیها افزایش می یابد.
- شما ممکن است مردی را از یک طبقه انتخاب کنید یا ممکن است ترجیح دهید به طبقه بالاتر بروید اما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان.


یک مشتری وارد میشود
طبقه یک: این مردان خوش اخلاقند، شغل دارند و خدا رو دوست دارند.


مشتری تصمیم میگیرد به طبقه دوم برود.
طبقه دو: این مردان خوش اخلاقند، شغل دارند، خدا و خانواده رو دوست دارند.


مشتری کمی لبخند میزند اما تصمیم میگیرد به طبقه سوم برود.
طبقه سه: این مردان خوش اخلاقند، شغل دارند، خدا و خانواده رو دوست دارند و خیلی خوش قیافه هستند.


مشتری به معنای رضایت سری تکان میدهد اما به طبقه چهارم میرود.
طبقه چهار: این مردان خوش اخلاقند، شغل دارند، خدا و خانواده رو دوست دارند، خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.


مشتری هیجان زده است. قبولش واقعا سخته...باورش نمیشه
اما او به طبقه پنجم میرود و شرایط را می خواند.


طبقه پنج: این مردان خوش اخلاقند، شغل دارند، خدا و خانواده را دوست دارند، مجلل هستند، در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.


مشتری خیلی فریفته شده و ذوق زده است اما به طبقه ششم میرود و شرایط را میخواند.


طبقه شش: شما 4316012 مین بازدید کننده این طبقه هستید...
در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کند راضی کردن زنان غیر ممکن است!
با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...
لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...
روز خوبی داشته باشید.


فرستاده شده در تاریخ: 3/12/2009