در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 35 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز سه شنبه (بهرام شید) بیستم (ورهرام روز) ۱۳۸۷ خورشیدی و برابر است با دهم مارس سال ۲۰۰۹ میلادی.

ایران در گذر تاریخ ...

«كشتار راونديه در بغداد»


بسياري از مورخان، روز كشتار راونديه در بغداد را «دهم مارس» درسال 758 ميلادي (141 قمري) نوشته اند. عده مقتولان 600 تن ذكر شده است. اين گروه در باطن براي گرفتن انتقام خون ابومسلم خراساني از منصور خليفه عباسي، از ايران به بغداد كه هنوز كاملا ساخته نشده بود رفته بودند. آنان پس از ورود به بغداد خود را جان نثار خليفه وانمود و درخواست ملاقات با وي را کرده بودند. راونديه پيش از ورود به اقامتگاه خليفه، شمشير ها را در زير لباس پنهان كرده بودند. درجريان ملاقات و هنگام حمله، به خليفه آسيب نرسيد ولي همه اين جماعت به دست عمال او كشته شدند.
بسياري از مورخان، راونديه را اهل «تناسخ» نوشته اند. ابومسلم كه به حكومت امويان پايان داده و عباسيان را روي كار آورده بود بسال 754 ميلادي به تصميم منصور خليفه عباسي كشته شد. پس از رسيدن اين خبر به ايران، هواداران او به صورت گروههاي جدا ازهم بپاخاستند كه يكي از آنها «سندباد» نيشابوري بود. منصور بغداد را كه يك روستا در كنار دجله بود به عنوان مركز خلافت انتخاب و از سال 755 ميلادي كار ساختن آن را آغاز كرده بود و مقداري از مصالح ساختماني مورد نياز را از تخريب ابنيه تيسفون كه حدود هشت قرن پايتخت ايران بود و در همان نزديكي قرارداشت آورده بود.



تقویم تاریخ ...

«قدر شناسي يونانيان از "ملينا مركوري" بانويي كه عاشق ميهنش بود»


دهم مارس سال 1994 در تشييع جنازه و مراسم تدفين بانو ملينا مركوري وزير فرهنگ يونان كه از بيماري سرطان در گذشته بود بيش از يك ميليون يوناني شركت كردند كه با توجه به جمعيت شهر آتن كاري بي سابقه و يك تشويق و دلگرمي براي همه كساني بود كه براي خدمت صادقانه به وطن خود كمر همت مي بندند. اين تشييع جنازه در رديف رويدادهاي تاريخي اروپا مهم ثبت شده است.«ملينا» لقب قهرمان ملي يونان را به دست آورده بود.
وي كه يك بازيگر فيلم بود از نوجواني به وطن خود يونان عشق مي ورزيد و با اين كه با شوهرش در آمريكا زندگي مي كرد از سال 1967 كه سرهنگها با كودتا بر يونان مسلط شدند در سطح جهان دست به يك مبارزه پيگير بر ضد آنان زد كه هفت سال طول كشيد. وي از شهري به شهر ديگر مي رفت و ضمن برگزاري مصاحبه و جلسات سخنراني، با گريه و اشك از مقامات و مردم مي خواست كه اجازه ندهند گهواره دمكراسي جهان و زادگاه فلسفه و حق درچنگ چند سرهنگ فرومايه اسير باشد.
پس از بازگشت دمكراسي به يونان از جانب حزب سوسياليست نامزد نمايندگي پارلمان شد و انتخاب گرديد.
وي پس از هشت سال عضويت پارلمان تصدي وزارت فرهنگ يونان را برعهده و تلاش بسيار كرد كه آتن به عنوان پايتخت فرهنگي اروپا شناخته شود. ملينا سپس مبارزه وسيعي را براي بازگرداندن آثار باستاني؛ مجسمه ها، سنگهاي مرمر يونان و... يونان باستان از موزه هاي ساير كشورها به ويژه انگلستان آغاز كرد و در جلسات يونسكو همه مساعي خود را بكار برد تا سرقت و تخريب و حتي بي اعتنايي به ميراث فرهنگي يك ملت كه هويت ملي است به عنوان جرم بين المللي در آيد.
ملينا كه 18 اكتبر 1923 در آتن متولد و در 6 مارس 1994 در يك بيمارستان نيويورك در گذشت در زندگي هنري خود هم كه پيش از ورود به سياست به‌آن اشتغال داشت موفق بود و ستاره فيلمهاي معروفي چون «يكشنبه ها، هرگز» و «اتوبوسي به نام هوس» بود.



«انتشار "دلار كاغذي"»


دهم مارس 1862 به تصميم دولت فدرال آمريكا براي نخستين بار در اين كشور دلار كاغذي رايج شد. در آن زمان آمريكا داراي دو دولت بود كه با هم در جنگ و ستيز بودند. دلارهاي كاغذي كه به صورت اسكناسهاي 5، 10، 20، 50، 100، 500 و 1000 دلاري انتشار يافته بود در ايالات شمالي (فدراسيون آمريكا) در اختيار مردم قرارگرفت و چون جنگ داخلي در جريان و حالت فوق العاده برقرار بود؛ مخالفت زيادي در برابر اين اقدام دولت كه براي تامين هزينه جنگ نياز به پول فراوان داشت و طلاي كافي موجود نبود ابراز نشد. ايالات جنوبي (كنفدراسيون آمريكا) هم براي خود به انتشار دلار كاغذي دست زدند كه از 50 دلاري شروع مي شد. دلار كاغذي پس از جنگ داخلي امريكا كه در 1965 پايان يافت اعتبار خود را از دست نداد و ادامه يافت كه با پايه محاسبات مالي قرار گرفتن آن پس از جنگ جهاني دوم، عامل قدرت آمريكا شده است.


فرستاده شده در تاریخ: 3/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

هر صبح که میآد، یک قدم به آغاز سال نو نزدیک میشیم. به بهار سبز، به زندگی دوباره ی طبیعت. چشمها رو باید بست و یک نفس عمیق کشید، گوشها رو باید به روی آواز گنجشک ها گشود، صدای تپش قلب رو احساس کرد و آغوش رو بار دیگه به روی طبیعت زیبا گشود.
در استکهلم امروز هوا برفیست، اما برفی زیبا که زمین رو از خاک پاک میکنه و به استقبال بهار و تحویل سال میره. باید به بهار سلام کرد.
بهار زیبا درود!
و درود به همه ی شمایی که دلهاتون بهاریه!

دیروز اینترنت خونه ی دریابانو قطع شد و این امکان رو نداشت که خدمت شما عزیزانش باشه. امروز هم امکان گذاشتن عکس توی این بخش رو نداره اما با دلی مملو از عشق و عطر بهار با شماست، چون از شماست.

فرستاده شده در تاریخ: 3/10/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود بر دُختان و پوران این مرز و بوم
سلام بر دلیر مردان آزاد اندیش
روز و روزگار همگی خوش

هشتم مارس گذشت بی آنکه خاطرات روز آزادگی زنان رو همراه خودش از یادها ببره! این روز و تمام روزهایی که یادآور آزادگی و رهایی از بندهای اسارت ِ بر همه ی شما بلند اندیشان پر شگون!





بوی باران،
بوی سبزه،
بوی خاک ...
نرم نرمک میرسد اینک بهار، خوش بحال روزگار و خوش بحال من که یکبار دیگه میتونم در کنار شما نوروز رو به جشن بنشینم و خونه ی دل رو تکونی بدم و بیدارش کنم و بگم بلند شو! غبارها رو دور بریز!

بوی باران،
بوی سبزه،
بوی خاک،

بوی دوستی،
بوی مهر،
بوی عشق.

فرستاده شده در تاریخ: 3/9/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده



مي گن: اگر كسي را دوست داري، حتماً به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند.

دوستان خوبم دوستتون دارم

*********

سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند.

يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند.

از دست بر قضا يک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتي در را باز کرد، مرد نجـاري را ديد.

نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟

برادر بزرگ تر جواب داد : بله، اتفاقاً من يک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسايه در حقيقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و اين نهر آب بين مزرعه ما افتاد. او حتماً اين کار را بخاطر کينه اي که از من به دل دارد، انجام داده است .

سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم.
نجار پذيرفت و شروع کرد به اندازه گيري و اره کردن الوار.

برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟
نجار در حالي که به شدت مشغول کار بود، جواب داد: نه، چيزي لازم ندارم !
هنگام غروب وقتي کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاري در کارنبود. نجار به جاي حصار يک پل روي نهر ساخته بود !!!

کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
در همين لحظه برادر کوچک تر از راه رسيد و با ديدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روي پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي کندن نهر معذرت خواست.
وقتي برادر بزرگ تر برگشت، نجار را ديد که جعبه ابزارش را روي دوشش گذاشته و در حال رفتن است...
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت: دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست که بايد آنها را بسازم....
...
..
.

فرستاده شده در تاریخ: 3/9/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده



خانوم هاي گل دهكده دوستي

8 مارس روز جهاني « آزادي زن » بر همه شما مبارك

*****‌

حاتم را پرسيدند كه :« هرگز از خود كريمتر ديدي؟»

گفت : بلي، روزي در خانه غلامي يتيم فرودآمدم و وي ده گوسفند داشت.

في الحال يك گوسفند بكشت و بپخت وپيش من آورد و مرا قطعه اي از آن خوش آمد ، بخوردم .

گفتم : « والله اين بسي خوش بود.»

غلام بيرون رفت ويك يك گوسفند را مي كشت وآن موضع (قسمت) را مي پخت وپيش من مي آورد. و من ازاين موضوع آگاهي نداشتم.

چون بيرون آمدم كه سوار شوم ديدم كه بيرون خانه خون بسيار ريخته است پرسيدم كه اين چيست؟

گفتند : وي (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سر بريد) .

وي را ملامت كردم كه : چرا چنين كردي؟

گفت : سبحان الله ترا که مهمان من بودی چيزي خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلي كنم؟

پس حاتم را پرسيدندكه :« تو در مقابله آن چه دادي؟»

گفت : « سيصد شتر سرخ موي و پانصد گوسفند.»

گفتند : « پس تو كريمتر از او باشي! »

گفت : « هيهات ! وي هرچه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و از بسياري ؛ اندكي بيش ندادم.»

«بهارستان جامي»

فرستاده شده در تاریخ: 3/8/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب امروز دریابانو نمیتونه که زیاد در خدمتتون باشه به همین خاطر چند تا از پست ها رو خدمتتون ارائه میده و پوزش میخواد از کمبود وقتی که این روزها داره.

توی گشت و گذارهای توی دنیای وب، چشمم خورد به یک نامه ی طنز که حرفهای گفتنی در قالب طنازی!! زیاد داشت با همی میخونیم!

«موضوع انشاء: عزدواج!!»




هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم . تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود.

ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند . مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم .
از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد
اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده .
مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم . مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند .
همين خرج هاي ازافي باعس مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود . دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود . خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد . البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند!
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد.
زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون اجاره بالاست آنها رفته اند پايين ! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا ! حتمن از زير زمين مي ترسيد . ساناز هم از زير زمين مي ترسد براي همين هم برايش توي باقچه يک خانه درختي درست کردم.
اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان ! البته زندان آدم را مرد مي کند .
عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!

اين بود انشاي من


فرستاده شده در تاریخ: 3/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

صدها درود به روی ماهتون!
امروز اعتراضیه ام رو اینطور میخوام شروع کنم که این مدت در استکهلم کتابخانه ها حراج کردن و قیمت اغلب کتابها به یک سوم رسیده. دیروز محض کنجکاوی توی بخش کتابهای آسیایی میگشتم، کتابهای مختلفی بود در زمینه ی شناساندن کشورهای آسیایی از جمله: تایلند، ژاپن، چین، پاکستان، افغانستان، ترکیه، هند، اردن، کره، امارات متحده عربی، ازبکستان و ... اما هر چی که نگاه کردم، هیچ کتابی به زبان سوئدی در مورد کشور ایران نبود!

به دنبال چرای اون میگشتم، اینکه آیا کشور ما از نظر تاریخ غنی نیست؟ آیا طبیعت زیبای چهار فصل این کشور زبان زد عام و خاص نیست؟ آیا افراد با سواد برای نوشتن کتاب کم داریم؟ آیا مترجم با سواد برای برگرداندن کتابهای گردشگری به زبان سوئدی نداریم؟ آیا گردشگری در این کشور حائز اهمیت نیست؟ آیا مردم مهمان نوازی نداره؟ آیا هتل و امکانات گردشگری کم داره؟ آیا ...





تنها پاسخی که پیدا کردم، آهی از افسوس بود که لذت گشتن بین اون همه کتابهای رنگارنگ و دلنشین رو از من دزدید! عزیزی پیشنهاد داده بودن که کتاب 1000 Places to see before you die (1000 جای دیدنی که باید پیش از مرگ دید) در بسیاری از کشورها کتاب پر فروش سال بوده از جمله آمریکا، آلمان و انگلیس. این کتاب هم جز کتابهایی بود که دیدم و در حال حاضر هم در کتابخانه خونه داره خود نمایی میکنه. اما جای افسوس داره که در بین این همه دیدنیها و مکانهای گردشگری در ایران تنها و تنها از پرسپولیس و اصفهان (هتل عباسی) نامبرده شده در حالیکه برای کشورهای همسایه گاها 7 الی 8 صفحه در مورد مکانهای دیدنی اونها نوشته شده!

اصلا احساس خوبی ندارم وقتی به کشورم اینطور نگاه میشه و بدون پاسخ و شاید با پاسخی واقعی مجبورم که اینطور نگاه میکنم!! ...


فرستاده شده در تاریخ: 3/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و در پایان امروز ...

«گل نیلوفر در جهان باستان - بخش نخست»





گل نیلوفر و نماد آن در دنیای باستان شرق نقش بارزی داشته است، از حجاری‌های تخت جمشید تا کنده کاری‌های طاق بستان ارتباط شگفت انگیزی با این گل دیده می‌شود.

نام گل نیلوفر در زبان سانسکریت پادما در زبان چینی لی ین هوا به زبان ژاپنی رنگه و در زبان انگلیسی لوتوس است نیلوفر درشرق باستان همان قدر اهمیت دارد که گل رز در غرب.

درسده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر احتمالا از مصر به فینیقیه و از آنجا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمین‌ها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است. الهه‌های فینیقی به عنوان قدرت آفریننده خود گل نیلوفر در دست دارند. این گیاه درمصر باستان و در بسیاری از بخش‌های آسیا مورد پرستش بود.

جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن بر می‌گردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس کهنی بود که کیهان از آن آفریده شده است. نیلوفر که بر روی سطح آب در حرکت بود به مثابه زهدان آن به شمار می‌رفت. از آنجا که گل نیلوفر در سپیده دم باز و در هنگام غروب بسته می‌شود به خورشید شباهت دارد. خورشید خود منبع الهی حیات است و از این رو گل نیلوفر مظهر تجدید حیات شمسی به شمار می‌رفت. پس مظهر همه روشنگری‌ها آفرینش باروری تجدید حیات و بی‌مرگی است.

نیلوفر نماد کمال است. زیرا برگ‌ها گل‌ها و میوه اش دایره ای شکلند. ود ایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره خارج می‌شود و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند.

نیلوفر کمال زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه اش نماد بند ناف است که انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش پرتو خورشید را تداعی می‌کند. نیلوفر نماد انسان فوق العاده یا تولد الهی است زیرا بدون هیچ ناپاکی از آبهای گل الود خارج می‌شود.


فرستاده شده در تاریخ: 3/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب حالا که به حال و هوای نوروز نزدیک میشیم این صفحه رو هم به موزیک بهاری آذین میکنیم و میریم سراغ اس ام اس هایی که برای این دوران میتونین ازش استفاده کنین


norooz - mix



«اس ام اس های نوروزی و چهار شنبه سوری - بخش نخست»





><(((>
><(((>
><(((>
من اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم.
سال نو مبارک




نه زمستانی باش که بلرزانی
نه تابستانی باش که بسوزانی
بهاری باش که برویانی ...
بهار 88 مبارک



ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
وان مواعيد که دادي مرواد از يادت
سال نو و نوروز باستاني مبارک



بزرگترین رنجها از آن کسانی است که رنج نمیکشند .
سالی مملو از رنج و زحمت برات آرزو دارم !!!



سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک



خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال
از گذشته خود افسوس نخورند...



يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد



بهار آمد که تا گل باز گردد
سرود زندگی آغاز گردد
بهار آمد که دل آرام گیرد
ز درد و غصه ها فرجام گیرد
بهار 1388 بر شما مبارک



مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک



بهار با تمام رنگارنگی یک پیام دارد
"یکرنگی"
سال نو مبارک



دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز



خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!



سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز 88 مبارک



میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی ها یت دوستت دارم . . .



با آرزوي
12 ماه شادي،
52 هفته پيروزي،
365 روز سلامتي،
8760 ساعت عشق،
525600 دقيقه برکت،
3153000 ثانيه دوستي.
سال نو مبارک باد



بهار بهترين بهانه براي آغاز، وآغاز بهترين بهانه براي زيستن است
آغاز بهار بر شما مبارک



چند روز ديگه بهار مياد و همه‌چيز رو تازه مي‌كنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به
همه اون تاز‌گي مي‌ارزه، «دوستيمون»!



امروز 2 نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم
یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت
سال 88 میان سراغت !



عاقبت زمستان رفت و رو سياهيش براي ما موند
..
...
....
....
امضا
حاجي فيروز



سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک



بهار،نـيم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!
دوست عزيز سبز ترين و هميشگي ترين بهار ها را برايت آرزو مندم



دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم
هر روزتان نوروز . . .



سلامتي
سعادت
سيادت
سرور
سروري
سبزي
سرزندگي
هفت سين سفره زندگيتان باشد.
نوروز مبارک



تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!



نزديک عيده، توي خونه تکونيه دلت، مارو بيرون نکني!!!



يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد



سلام، ببخشيد اين موقع شب بيدارت كردم.
خواستم يادآوري كنم: سال نو شده.
كم‌كم بايد از خواب زمستوني بيدار بشي!!




امیدوارم تو سال جدید موتور آرزو هات پنچر نشه !
عید 88 مبارک



ز کوي يار مي آ يد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافروزي. نوروز مبارک
با تبريک سال نو



يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد



مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد
سال نو مبارک



سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام
******** سال نو مبارك ********


فرستاده شده در تاریخ: 3/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

حق با سوگند عزیز بود، این خبر نه دست رو میسوزوند و نه دل رو اما انرژی حرکتی برای مغز ایجاد میکرد! خب جونم براتون بگه که ...

دریا سلام! دریا سلام!

سلام من به تو ای خورشید خوش اومدین «خورشید خانوم» عزیز، چقدر دلتنگتون بودم! خوشحالم که بعد از مدتها بازم با حضور پر مهرتون به این خونه صفا بخشیدین.

منم خوشحالم که کنار شما و دوستانم هستم. چند تا آیکون با شرح حالش براتون آوردم که میذارمشون اینجا فقط امیدوارم که زیاد شیطونی نکنن!

وای نـــــازی! حالا اینا چی هستن؟

اینا وصف الحال دانشجوها هستن البته بلا نسبت همه!

یاد دوران دانشگاه خودم افتادم



یک هفته بعد از شروع ترم





دو هفته بعد از شروع ترم





قبل از میان ترم






در طول امتحان میان ترم





بعد از امتحان میان ترم





قبل از امتحان پایان ترم





اطلاع از برنامه پایان ترم





7 روز قبل از پایان ترم





6 روز قبل از پایان ترم





5 روز قبل از پایان ترم





4 روز قبل از پایان ترم





2 روز قبل از پایان ترم






1 روز قبل از پایان ترم





شب قبل از امتحان





1 ساعت قبل از امتحان





در طول امتحان





هنگام خروج از سالن امتحان





بعد از امتحان



فرستاده شده در تاریخ: 3/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

من اومد!

اومدین، اومدین، اومدین چه خوب کردین اومدین! روزای دلمو ...

روز بخیر، معلومه که حسابی حال و هواتون بهاری شده ها!

بــــــــــــــــله اونم چه حال و هوایی! احساس خوش بهار! طبع رو لطیفتر و حس رو شفافتر میکنه! خوب «SOGAND33» عزیز. چی برامون آوردین؟

یک خبر!

بازار خبرها که همیشه داغه، اما خبر شما داغیش تا چه حد؟ انقدر هست که دست رو بسوزونه؟!

نه دریا جان این خبر نه دست میسوزونه نه دل! این خبر انسان رو به فکر فرو میبره!

در مورد روبات اینشتین یا اینشتین روبات!

؟!

کمی صبر داشته باشین براتون میگم.


گروهی از دانشمندان دانشگاه دالاس روباتی شبه انسان را به شکل دانشمند مشهور آلبرت اینشتین ابداع کرده‌اند که توانایی برقراری ارتباط با افراد را داشته و در برابر لبخند انسانها لبخند می‌زند.

بدنه این روبات از لایه‌ای لاستیکی و قابل انعطاف مشابه پوست انسان تشکیل شده و سر روبات از قطعاتی متحرک برخوردار است. به صورتی که اینشتین روبات می‌تواند با چشم مسیر حرکت افراد را تعقیب کرده و در شرایط مناسب لبخند زده و یا اخم کند.

به گفته دانشمندان دالاس، این روبات کاملا طبیعی به نظر می‌رسد و به نرم افزاری مجهز است که توسط موسسه محاسبات عصبی دانشگاه کالیفرنیا تولید شده است.
دیوید هانسن مخترع این روبات بر این باور است که رایانه ها روزی قادر خواهند بود با انسانها ارتباط برقرار کرده، به آنها گوش فرا داده و در برابر سخنان انسانها پاسخگو باشند. همانطور که روبات اینشتین قادر به حس کردن و تقلید حالات انسانی است.



اگه کلیپ بالا براتون قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنین.



از نمونه‌های قابل مثال برای این نوع رابطه میان روباتها و انسانها می‌توان به استفاده از شبه انسان روباتیک در فیلم پر طرفدار "مورد عجیب بنجامین باتن" اشاره کرد که در سن پیری نقش اول داستان جایگزین هنرپیشه فیلم شده بود.

آخرین نمونه روبات اینشتین طی دو ماه گذشته تولید شده و از 48 ماهیچه صورت برخوردار است. همچنین 32 موتور کوچک نقش محرک این ماهیچه ها را به عهده داشته و دو دوربین مخفی جایگزین چشمهای اینشتین شده‌اند.

به گفته مخترع این روبات هدف نهایی در این مسیر تولید رایانه‌هایی است که از توانایی‌های ادراکی اولیه برخوردار است، توانایی‌هایی که مغز انسان بدون هیچ تلاشی به آن دستیافته و بدون تفکر عملی می‌شوند. نرم افزار روبات اینشتین تمامی حرکات صورت روبات از یک چشمک گرفته تا بالا بردن یک ابرو و یا چین دادن بینی را تحت کنترل دارد.

من که حیرون شدم!


فرستاده شده در تاریخ: 3/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دوست میگفتن تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره؟ پرسیدم: چطور؟ گفتن: این همه از مراقبت از جانداران و حیوانات در این فصل سرما صحبت کردی اما خبری از خودت نبود، فقط بقیه رو توی دردسر انداختی؟! پرسیدم: واقعا فکر میکنین دردسر بود؟ گفتن: اگه نبوده پس چرا خودت وقت نگذاشتی؟ گفتم: اتفاقا من امروز میخوام از یکی از فراموش نشدنی ترین روزهای زندگیم براتون عکس بذارم! گفتن: چی؟
جواب دادم: بهتره خودتون ببینین!

یک دریاچه ی بسیار دوست داشتنی در نزدیکهای "هالونبری" منطقه ای در شهر جزیره ها "استکهلم" قرار داره که هر فصلش زیبایی خاص خودش رو داره! تعطیلات هفته ی گذشته دریابانو به سراغ این دریاچه ی زیبا رفت و کیسه ای هم از نون های باقی مونده در خونه رو همراه خودش برد ... بیشتر سطح دریاچه پوشیده از یخ بود بجز قسمتی که برای حفاظت از پرندگان اونو گرمتر نگه داشته بودن تا بتونن محیطی مناسب برای زیستن این پرندگان زیبا فراهم کنن! با هم میریم به سراغ بخشی از عکسهایی که در این روز تهیه شده.



منظره دریاچه از لا به لای شاخه ی درختان





نمایی دیگر از دریاچه و لانه ای برای حفاظت سنجابها و پرنده های کوچک





کوچولویی نازنین که از والدینش مراقبت از پرنده ها رو از همین سنین یاد میگیره




پرنده های منتظر غذا، و غذای پخش شده در فضا!!





متاسفانه نام این پرنده رو نمیدونم اما فکر میکنم از دسته غازهای وحشی باشن!





یک اردک کوچولو که با چشمان متعجب فکر میکنه چطور باید تیکه ی نان رو از دست این خانوم غوله (دریابانو) بقاپه!





سطح یخ زده ی دریاچه و پرندگانی که همسایه های خودشونو برای رسیدن غذا صدا کردن!





بخشی دیگر از سطح دریاچه که آب دمای بیشتری داره و برای زندگی گونه های مختلف پرندگان مناسبتره





نزاع دو اردک زیبا که معلوم نیست این نزاع بر سر چی صورت گرفته!




ادامه ی نزاع این دو پرنده





این نزاع تا داخل دریاچه هم ادامه پیدا کرد





وقتی یک اردک با دلی سیر از غذا نگاه میکنه، شادی انسان چندین برابر میشه!





حیف نبود که این برکات (نون) خوب خدا به این خوبی میتونه مورد استفاده قرار بگیره، دور ریخته بشه؟!





لقمه ای دندان گیر برای یک اردک ناقلا!





و رقیبی برای سهیم شدن در این لقمه ی چرب و نرم!



فرستاده شده در تاریخ: 3/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز وقتی نگاهی دوباره به تقویم سال خورشیدی کردم، شوقی وجودم رو فرا گرفت. بوی عید! بوی سال نو! بوی تازگی! با تمام هیجاناتی که داشته و داره!
سال نویی که نسبت به اون احساس خوبی دارم، احساس میکنم مال منه!
دیروز وقتی با افتخار در کلاس گفتم که شروع بهار در این کشور که به گفته ی دبیر مربوطه 21 مارس هر سال در کشور سوئد هست، برابر است اولین روز از سال نو خورشیدی برای پارسی زبانها! و تعجب معلم و هیجانشون از اینکه چقدر سال نو شما در زمان خوبی آغاز میشه، حس شادی تمام وجودم رو فرا گرفت. حس شادی از دقیق ترین تقویم جهان که منسوب به ایرانیان است و بس! شاید هم تقویت حس خودخواهی بود، نمیدونم. اما هر چه بود حسی زیبایی بود که از دیروز لبخندی خاص به لبم نشونده!





به یاد عادتهای قدیمی افتادم به یاد رسیدن روزهای پایانی سال که درون تقویم هر سال فهرستی مینوشتم از آرزوها، خواسته ها و هدف‌های سال بعد، با ضخامت قلمی که با اون مینوشتم هیچ وقت مهم نبود اما رنگ اون و بزرگی نوشتنشون چرا! آرزوها باید با رنگهای زیبا و شاد نوشته بشن تا حسی خوش رو تداعی کنن، و درشتی نوشته ها به من یادآوری میکنه که دامنه‌ی آرزوهای چه وسعتی داره، به چه دورنمایی نگاه می‌کنم و چه توقعی از روزگار دارم. امروز تقویم سال 87 رو پیدا نکردم، اما تمام فکرم رو جمع و جور کردم تا مروری داشته باشم به اون چیزهایی که در اسفند سال گذشته برای سال 87 آرزو داشتم. توی این روزهای آخر سال انتظار معجزه ندارم، فکر نمی‌کنم که ماه اسفند بتونه جور یازده ماه گذشته رو بکشه و چیز بیشتری به من بده، اون چیزی که سال پیش نوشتم ‎بودم رو در ذهن مرور کردم اون‌هایی رو که دیگه آرزو نبودن خط زدم، به باقی موندش نگاه کردم، به بعضی‌شان نرسیدم اما دیگه نیاز حضورشون رو هم حس نمیکنم، به همین خاطر بهشون ‌خندیدم و توی ذهنم خط‌شون زدم، بعضی دیگه رو هنوز می‌خوام، دوباره مینویسمشون هر چند که تقویم سال 88 رو ندارم اما در یک دفتر یادداشت اونها رو مینویسم. حالا نوبت میرسه به آرزوهای جدید. فهرست اضافه کردم و ‌گذاشتم اونو روبروم، جلوی چشمم تا یک سال تموم، هرشب نگاهش کنم...

آیا روزی که به همه‌ی آرزوهام رسیده باشم یا دیگه آرزویی نداشته باشم آدم خوشبخت‌تری هستم؟ سال پیش گفتم که می‌خوام دنبال آرزوهام بدوم، شاید امسال نوبت اونهاست تا دنبال من بدون!

شاید بشه گفت که زندگی شبیه به بازی مار و پله است. طاس خوب میآد و بازی رو خوب شروع می‌کنیم، شانس‌مون می‌زنه و از یکی دو تا نردبون بالا می‌ریم، یک قدم مونده به موفقیت با نیش ماری که اونجا خوابیده ردیف‌ها و ستون‌ها رو سقوط می‌کنیم و برمی‌گردیم به قعر، به جایی که از اون شروع کرده‌بودیم. مار که پنهان نبود، در تمام مدت جلوی چشم‌مون دراز کشیده بود و انتظار می‌کشید و ما خوش‌بینانه فکر می‌کردیم که شاید طاس باز هم خوش بیاد و از روی اون به سلامت بجهیم ...

کنار هر بازی مار و پله‌ای یک صفحه‌ی منچ هم هست، من منچ رو ترجیح می‌دم که مار نداره، اگه مهره‌ای که با تلاش زیاد به جلو می‌بریم زمین بخوره و از دور خارج بشه به خاطر نیش مار بی‌ احساسی نیست که فقط دراز کشیده تا بخت رو از ما بگیره، بلکه بابت رقیبیه که شرایطی مساوی با ما داره و به دنبال‌مون همان‌طور که ما در تعقیب او هستیم میاد... در مقایسه با مار و پله، منچ بازی عادلانه‌تریه که در تابستان‌های کودکی زیاد بازی میکردم و این روزها چقدر جاشو کنارم خالی میبینم.


فرستاده شده در تاریخ: 3/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه
بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه

گل نسا جونم تو شالیزاره
برنج میکاره میترسم بچاد
طاقت نداره طاقت نداره
طاقت نداره طاقت نداره

بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه
دونای بارون ببارین آرومتر
بارای نارنج داره میشه پر پر
گل نسای منو میدند به شوهر
خدای مهربون تو این زمستون
یا منو بکش یا اونو نستون
یا منو بکش یا اونو نستون

بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه
بارون میباره زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه

گل نسا جونم غصه نداره
زمستون میره پشتش بهاره
زمستون میره پشتش بهاره



برای شنیدن این ترانه به یاد موندنی به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 3/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

یکی از سنتهای بسیار قدیمی ایرانیان در آخرین روزهای زمستان و در اولین روزهای بهار، سبز کردن سبزه ست. خوبه که ما هم با این کار، عطر بهار رو به خونه دعوت کنیم. اگه در این مورد تجربه زیادی ندارین، با این بخش همراه بشین و با سبز کردنِ سبزه به استقبال بهار بروید.


«سبز کردن سبزه نوروزی - بخش نخست»




:::.. بذرهای مناسب برای سبزه:
از بذر انواع سبزیجات می‏توانید کمک بگیرید؛ هر کدام که دمِ دست باشند. مقداری عدس، ماش، گندم در هر خانه‏ای پیدا می‏شود. در مورد سبز کردن سبزه، ارزان بودن بذرهای تهیه شده اهمیت دارد بخصوص موقعی که بخواهیم در چند بشقاب یا در چند سینی سبزه سبز کنیم. بذر گندم و جو ارزانتر از سایر بذرها هستند. یادتان باشد که این گونه بذرها باید سالم و تازه باشند. اگر آنها را چند سال در خانه نگهداری کرده‏اید دیگر قوه رشد خود را از دست داده و سبز نمی‏شوند.




:::.. روش سبز کردن سبزه:
برای یک بشقاب سبزه حدودا پنجاه تا صد گرم بذر کفایت می‏کند. بذرها را در آب خیس کنید. بعد از یک شبانه‏روز که کاملاً خیس خوردند آنها را لای یک پارچه مرطوب پیچیده و در بشقاب قرار دهید. نباید بشقابی که این پارچه در آن قرار دارد از آب پر شود فقط باید مرتب پارچه را خیس کنیم تا رطوبت کافی به بذرها برسد.
در این مدت هر روز مقداری آب روی پارچه می‏ریزیم و بذرها را به وسیله پارچه از نور محافظت می‏کنیم. اگر پاشیدنِ آب را فراموش کنید بذرها دچار مشکل گشته و سبز نمی‏شوند. با وجود رطوبت کافی و تاریکیِ مطلق، بذرها به تدریج جوانه می‏زنند. وقتی بذرها جوانه زدند آنها را در یک بشقاب گود ریخته و با دست پهن می‏کنیم طوری که روی هم انباشه نشوند؛ اما باز هم برای مدت یک شبانه‏روز پارچه‏ای روی بشقاب می‏کشیم، مقدار کمی آب در بشقاب می‏ریزیم و پارچه را خیس نگه می‏داریم. روز بعد پارچه را برداشته و بشقاب را در محل پر نور و آفتابی قرار می‏دهیم. به تدریج سبزه‏ها سبز شده و رشد می‏کنند. در این مدت مرتب به آن آب می‏دهیم. هر بار در موقع آبیاری آبهای اضافه را که در زیر بشقاب جمع شده خالی کنید و آب تازه به آن بدهید.



سعی کنید در کفِ بشقاب آب زیاد جمع نشود زیرا موجب پوسیدگی سبزه‏ها می‏گردد. در مقابل نور آفتاب سبزه‏ها به سرعت رشد می‏کنند. اگر بخواهیم تا سیزده نوروز سبزه را نگه داریم بهتر است اجازه ندهیم که سبزه‏ها با سرعت زیاد رشد کنند. برای اینکه سبزه به تدریج رشد کند می‏توان آن را در محل خنک قرار داد. سرما از رشد سریع سبزه جلوگیری می‏کند.



:::.. سبزه‏های کوزه‏ای:
کوزه سبز نیز جالب است. با استفاده از یک کوزه سفالی و مقداری بذر تره‏تیزک (شاهی) می‏توانیم سبزه کوزه‏ای درست کنیم. ابتدا کوزه را از آب پر می‏کنیم و برای مدت یک شبانه‏روز آن را همان‏طور پر از آب نگه می‏داریم تا جدار کوزه کاملاً خیس شود.
سپس یک جوراب نایلونی روی کوزه می‏کشیم. بذر شاهی را که قبلاً برای مدت بیست و چهار ساعت در آب خیس کرده‏ایم به آرامی با دست روی نایلون می‏کشیم طوری که بذرها که حالا دیگر بعد از خیس شدن کاملاً ژله‏ای شده‏اند به طور یکنواخت همه جا پخش شوند.
بذر شاهی به آسانی به سطح جوراب نایلونی می‏چسبد. کوزه را همواره پر از آب نگه می‏داریم. چون هر روز مقداری از آب کوزه تبخیر می‏شود باید به طور مرتب در آن آب بریزیم. آب از داخل کوزه به جداره آن راه یافته و به بیرون تراوش نموده جوراب را مرطوب می‏کند به این ترتیب بذر شاهی جوانه زده و ریشه‏ها به سطح بیرونی کوزه می‏چسبند. کوزه را در محل پر نور قرار دهید و گاهگداری آن را بچرخانید تا نور به همه جای آن برسد. بعد از چند روز کوزه سبز شده و از تماشای آن لذت خواهید برد.


فرستاده شده در تاریخ: 3/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه تنها مشکلی که برای به فضا رفتن دارین، اینه که چطور قهوه و چایتونو بنوشید؟ یعنی شمام مثل دریابانو معتاد یک لیوان چای دارجلینگ هستین و نمیتونین این اعتیاد رو ترک کنین، خب مخترعان دست از تلاش بر نداشتن و این مشکل شما رو حل کردن. به راحتی میتونین لباس فضانوردیتونو بپوشین و شال و کلاه کنین و تشریف ببرین به ...


«فنجانی برای نوشیدن قهوه در فضا»




در ماموریت فضايي STS-126 بود که آقاي دونالد پتیت فضانورد متوجه شد دوست ندارد قهوه و يا چای صبحانه اش را از يک محفظه آلومينيومي که خيلي زود حرارت خود را از دست می دهد بنوشد. به همين منظور پس از بازگشت از ماموريت فضایی خود را براي طراحی نوعي فنجان که بتواند در جاذبه صفر مایع را در خود نگه دارد آماده کرد.





در فضا به دلیل وجود شرایط بي وزنی نوشیدن مایعات کمي سخت است و با لذت زمین نیست. ناچاريد که آنها را با نی از طریق ایجاد مکش بنوشید.حالا تصور کنید که چگونه باید قهوه و یا چای صبحانه را با نی نوشید؟!





مشکلاتی از این قبيل بود که آقای دونالد را بر آن داشت تا طرح اولیه فنجان on-orbit را با طراح متبحری مانند آقای بالدوین در میان بگذارد.
جداره داخلی اين فنجان از جنس نوعی پلاستيک مرغوب خواهد بود.مایع قهوه و انواع نوشیدنی ها از درون شیارهای تعبيه شده با هر دمايي که باشد در شرایطی که شتاب گرانش محیط صفر است جاری مي شود و نوشیدن را در فضایی خارج از جو کره زمین آسانتر می سازد. و به این ترتيب مشکل نوشيدن قهوه براي آقای دونالد حل شد...




فرستاده شده در تاریخ: 3/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه شما از اون دسته افرادی هستین که دچار چند كيلو اضافه وزن هستين، ممكنه چند رژيم غذايي سخت رو هم امتحان كرده باشين اما هر بار پس از مدتي دوباره خودتونو در جائيكه از اون شروع كردین پیدا میکنین. كليد كم كردن وزن، فعاليت‏هاي منظم فيزيكيست. و جالب اینکه لازم نيست خوردن رو متوقف كنين و يا باشگاههاي بدنسازي رو خانه دوم خودتون بسازين تا به نتايج مثبت‏طولاني مدت دست پیدا کنین. هر زمان كه شما فعاليت مي‏كنين، انرژي اضافي مورد نياز ِ. اين انرژي از گليكوژن (كربوهيدرات‏ها) و چربي ذخيره‏شده در خون، كبد و ماهيچه‏ها؛ بدست ميآد. رمز موفقيت در كاهش وزن، استفاده از انرژي حاصل از چربيهاست نه هيدارت‏هاي كربن. اينكه شما از كدوم از دو منبع انرژي ياد شده استفاده كنين، بستگي به شدت و مدت فعاليتی كه انجام مي‏دین داره.هر چه شدت فعاليت بيشتر باشه بدن شما بيشتر از ذخيره كربوهيدرات‏های خودش استفاده ميكنه. و بالعكس با فعاليت‏هاي سبك‏تر، تكيه بدن براي تامين انرژي بيشتر بر چربيها خواد بود.

با همه ی این توضیحات امروز یک رژیم سالم کم کالری رو با هم مرور میکنیم که وابسته به قد و وزن و سن و نوع استخوان بندی افراد ِ. اما این رژیم به طور کلی برای کسانیکه مشکل خاص فیزیکی ندارن میتونه مفید فایده باشه. البته توصیه میشه که همیشه با پزشک معالج تون در مورد رژیم غذایی مشورت کنین.


«رژیم 1200 کالری»




این رژیم شامل 5 واحد نشاسته، 4 واحد سبزی، 3 واحد میوه، 2 واحد شیر، 4 واحد گوشت و 3 واحد چربی می باشد.

برای پخت غذاها روزانه 3 قاشق مرباخوری روغن مصرف شود.


:::.. رژیم غذایی طبق مدل اول:
صبحانه: 60 گرم نان + 30 گرم پنیر + یک عدد خیار + یک لیوان شیر

ساعت 10 صبح: یک عدد میوه متوسط ( مثلا یک عدد سیب گلاب)

ناهار: 60 گرم نان + 2 عدد تخم مرغ آب پز + 4/3 لیوان ماست + یک لیوان سبزی خوردن.

عصرانه: دو عدد میوه متوسط (مثلا دو عدد نارنگی)

شام: نصف لیوان ماکارونی پخته + 30 گرم گوشت در ماکارونی + یک عدد گوجه فرنگی رنده شده در ماکارونی + یک لیوان سبزی خوردن



:::.. رژیم غذایی طبق مدل دوم:
صبحانه: 60 گرم نان + نصف لیوان عدسی + یک لیوان شیر

ساعت 10 صبح: 2 عدد میوه متوسط (مثلا 2 عدد پرتقال متوسط)

ناهار: 3/1 لیوان برنج پخته + 2 لیوان بادمجان پخته شده همراه با 60 گرم گوشت
عصرانه: یک عدد میوه متوسط (مثلا یک عدد سیب گلاب)

شام: 30 گرم نان + 60 گرم گوشت کباب شده + 2 عدد گوجه کباب شده + 4/3 لیوان ماست ( در پخت عدسی، برنج و بادمجان 3 قاشق مرباخوری روغن مصرف شود.)

برگرفته از: کتاب درمان چاقی - محسن احمدی

فرستاده شده در تاریخ: 3/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

این روزها که به حال و هوای امتحان نزدیک میشم، به طبع درس خوندن هم طبق روشهای پیشین دوران تحصیل، بیشتر میشه اما گاهی این حس پیش میاد که این لغات جدید انگار هیچ جور در ذهنم جا نمگیره به همین خاطر به این فکر افتادم که کمی در مورد چگونگی ذخیره شدن اطلاعات در مغز، مطلب بخونم که بسیار جالب بود، به همین خاطر برای شما علاقمندان هم ثبت میکنم.

«اطلاعات چگونه در مغز ذخیره می‌شود؟»




تعداد سلول‌های عصبی یا نورون‌ها در مغز به اندازه تعداد ستارگان در کهکشان راه شیری یا 166 برابر جمعیت روی کره زمین یعنی حدود صد میلیارد است.
این نورون‌ها یا سلول‌های تخصص‌یافته مغز می‌‌توانند در غشای پوشانند بیرونی خود تکانه‌های الکتریکی کم‌ولتاژی ایجاد کنند. در واقع اگر کل قدرت الکتریکی سلول‌‌های مغز را جمع کنید می‌توانید تنها یک لامپ 10 وات را روشن کنید!

این ضربان‌های الکتریکی در طول دنباله‌های رشته‌مانند تخصص‌یافته این سلول‌ها که آکسون نام دارند، حرکت می کنند و در انتهای آنها باعث رها شدن مواد شیمیایی می‌شوند که پیام را به سایر بخش‌های مغز منتقل می کنند.

اما فرآیند یادگیری نه فقط فراگیری دانستنیهاست، بلكه مقابله مستمر با فراموشی نیز هست. در این مبارزه، كسی موفق می شود كه در مورد فرایندهای زیستی یادگیری، اطلاعات كافی داشته باشد.
اطلاعات فراوانی توسط حواس به مغز ارسال می شوند، اما فقط بخش كوچكی از آنها حیاتی و مورد نیاز هستند. قسمت اعظم آنها اضافی ارزیابی شده و از ذخیره شدن آنها ممانعت به عمل می آید. زیرا اگر همه اطلاعات در مغز باز اندیشی و ذخیره شوند، استفاده و كاربرد آنها غیر ممكن خواهد بود. به همین دلیل، فراموشی یكی از فرایندهای بسیار حیاتی است.
فرایند حفظ و ذخیره اطلاعات در حكم یك صافی بسیار مهم است كه مانع ذخیره شدن اطلاعات غیر ضروری و اضافی می شود.

:::.. فرایند انتخاب و ذخیره اطلاعات عبارت است از:
۱- حافظه بسیار كوتاه یا حساس. اطلاعات در این قسمت برای یك تا دو ثانیه ذخیره می شوند. از بخش اعظم آنها، به دلیل عدم اهمیت، چشم پوشی می شود. فقط معدودی از اطلاعات كه با اهمیت و حیاتی هستند، به حافظه كوتاه مدت ارسال می شوند.
۲- حافظه كوتاه مدت. در این قسمت، اطلاعاتی كه توسط حافظهٔ بسیار كوتاه، با اهمیت ارزیابی شده اند، به مدت ۲۰ ثانیه ذخیره می شوند. از این میان، موارد حیاتی به حافظه دراز مدت ارسال می شوند.
حافظه كوتاه مدت را "حافظه كار" می نامند، زیرا تنها بخشی از حافظه است كه اطلاعات را آگاهانه انتخاب و ذخیره می كند. اطلاعات نادرستی كه قبلا در حافظه دراز مدت ثبت شده، توسط این بخش، اصلاح و اطلاعات غیر ضروری پاك می شوند.
اطلاعاتی كه آگاهانه مورد ارزیابی قرار می گیرند، بیش از ۲۰ ثانیه در حافظه كوتاه مدت می مانند. اطلاعات در حافظه كوتاه مدت، با اطلاعات ذخیره شده در حافظه دراز مدت، مقایسه می شوند. این مقایسه برای اینكه انسان بتواند متناسب با شرایط تصمیم بگیرد، ضروری است. برای مثال، هنگام عبور از كنار یك كیوسك تلفن، به خاطر می آورید كه باید به یك شخص معین تلفن بزنید. شماره تلفن وی را از حافظه دراز مدت می گیرید. مقایسه اطلاعات جدید با اطلاعات ذخیره شده كه توسط حافظه كوتاه مدت انجام می گیرد، برای موفقیت در روند یادگیری، از اهمیت زیادی بر خوردار است. زیرا مفاهیم جدیدی كه به یك شبكه موجود از اطلاعات ذخیره شده، پیوسته می شوند و آسانتر به حافظه سپرده می شوند. تركیب، توالی و نظم این شبكه، كمك شایانی به فراگیری اطلاعات می كند.



۳- حافظه دراز مدت. هرچند كه اطلاعات در این قسمت به صورت دراز مدت ذخیره می شوند، ولی هر لحظه و بدون مشكل قابل دسترسی نیستند. زیرا اطلاعاتی كه بندرت مورد نیاز هستند و خیلی كم از آنها استفاده می شود، به صورت غیر فعال در حافظه باقی می مانند.
در حافظه دراز مدت، مفاهیم بر اساس اهمیت آنها طبقه بندی می شوند. در یك بخش آن، اطلاعاتی مانند: اشخاص، اشیا و اماكن به صورت دائم ذخیره می شوند، اگر این اطلاعات با وقایع خاصی همراه باشد، در بخش موقتی آن ثبت می شوند. فراگیری مهارتها و فنونی كه نیازمند تحرك زیاد هستند، مانند شنا، در بخش دیگری از حافظه دراز مدت ذخیره می شوند.
بطور كلی، حافظه جای ثابتی ندارد و مفاهیم در قسمتهای مختلف مغز، حفظ و ذخیره می شوند. برای مثال، اطلاعات یك گل سرخ در یك قسمت مغز ذخیره نشده است، بلكه ویژگیهای شكل، رنگ، عطر و ... در بخش های مختلف آن ثبت و ضبط شده اند. هنگامی كه ما گل سرخ را به خاطر می آوریم، كلیهٔ اجزاء و اطلاعات مربوط به این گل، دوباره به صورت پیوسته یاد آوری می شوند.
انتقال پیام، یكی از ویژگیهای هر سلول تحریك پذیری است. سلول های عصبی این خاصیت را بهتر نشان می دهند. غشای آنها در حالت آرامش، دارای یك پتانسیل الكتریكی ۷۰ میلی ولت است. عاملی كه موجب تحریك می شود، محرك نام دارد. محرك می تواند به شكل های مختلف (صدا، نور، الكتریسته و...) باشد و برای اینكه بتواند تحریك ایجاد كند، باید از حد معینی به نام "شدت آستانه" كمتر نباشد. محرك ابتدا روی سلولهای حسی تأثیر می گذارد. آنها نیز پیام را به سلول های عصبی انتقال می دهند. در غشای آنها پتانسیل عمل ایجاد می شود كه پس از تحریك، پیام را نقطه به نقطه انتقال می دهد و فوراً به حالت آرامش بر می گردد. بین سلول های عصبی یا این سلول ها با سلول های ماهیچه ای، فضای كوچكی وجود دارد كه به فضای سیناپسی معروف است. پیام ها در این قسمت به صورت مواد شیمیایی انتقال داده می شوند. محرك از این طریق، تصویری از خود بر جای می گذارد كه با تكرار آن به صورت پایدار، ذخیره می شود. در واقع "تكرار"، اصل اساسی یادگیری محسوب می شود.

چگونگی استفاده از حواس برای درك و فراگیری مفاهیم، اهمیت ویژه دارد. با اینكه در اغلب موارد، یكی از آنها بیشتر به كار گرفته می شود، ولی سنجیده و معقول خواهد بود كه اطلاعات از طریق چند حس كسب شوند. زیرا از اطلاعات دریافت شده توسط حس شنوایی فقط ۲۰ درصد و توسط حس بینایی حدود ۳۵ درصد به خاطر می ماند. در مقابل، از مجموع آنچه دیده و شنیده ایم، تقریبا ۵۰ درصد آن را بخاطر می آوریم. در نتیجه، اگر در یادگیری از روشها و حواس مختلف استفاده شود، بازدهی و حضور ذهن افزایش خواهد یافت.
در روش تصویری، اطلاعاتی كه از طریق خواندن كتابها و متون، جداول و تصاویر به دست آمده اند، به بهترین شكل ذخیره می شوند. آسانترین شیوه یادگیری، روش شنیداری است. در این روش، مفاهیم از طریق شركت در جلسات بحث و سخنرانی، گوش كردن نوارهای آموزشی یا مطالعه با صدای بلند دریافت شده و به خاطر سپرده می شوند. یكی دیگر از روشهای یادگیری، تبادل اطلاعات از طریق شركت در سمینارها و بحث های گروهی است. در این روش، طرح سؤال و پاسخگویی به آن از اهمیت ویژه ای بر خوردار است. فرایند یادگیری را می توان با حركت نیز تقویت كرد. برای مثال: مطالعه در هنگام راه رفتن، بخشهایی از متن را با ماژیك ماركر مشخص كردن، و اطلاعات مهم را از روزنامه و مجله و... جدا كردن، از جمله روشهای حركتی هستند كه در فراگیری، بسیار مفید واقع می شوند.

و نتیجه برای دریابانو اینکه تکرار، تکرار، تکرار


فرستاده شده در تاریخ: 3/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز چهارشنبه (تیرشید) چهاردهم (گوش روز) اسفندماه ۱۳۸۷ خورشیدی و برابر است با چهارم مارس سال ۲۰۰۹ میلادی.

ایران در گذر تاریخ ...

«روزغم انگيزي كه كوروش بزرگ بنيادگذار عدالت در ایران از اين دنيا رفت»




كوروش بزرگ بنيادگذار كشور ايران، مردي كه عموم تاريخ نگاران او را «انديشمند، انساندوست، دادگستر و مهربان» توصيف کرده اند در مارس سال 530 پيش از ميلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوري ايران فوت شد. وي يازده سال پس از ايجاد دولت واحدي از سه طايفه مهاجر قوم آرين - پارس، ماد و پارت - شهر بابل (در جنوب غربی بغداد امروز و پايتخت يک امپراتوري به همان نام) را تصرف و در آنجا در اكتبر سال 539 پيش از ميلاد ايجاد امپراتوري مشترك المنافع ايران را اعلام كرده بود.
امپراتوري ايران در زمان كوروش كه نام او در غرب با قلب تلفظ حروف يوناني، سيروس و سايرس، گفته مي شود از هند تا مرمره و از سيردريا (رود سیحون) تا درياي سرخ امتداد داشت که پسر او کامبیر (کامبوجیا = کمبوجیه) بر وسعت آن افزود و داریوش بزرگ پدر ناسیونالیسم ایرانی و پسرش خشایارشا قلمرو ایران را گسترش بیشتری دادند که بیش از دو قرن بزرگترین قدرت در جهان بود با فرهنگ و تمدنی درخشان و بیمانند . كوروش براي اخراج طوايف آرال که از سیردریا گذشته وارد سغدیانا و سرزمين پارسیان در فرارود (تاجيكستان امروز و ...) شده بودند به اين منطقه رفته بود كه به سوي او كه سوار بر ارّابه بود و سربازانش را در ميدان نبرد هدايت مي كرد زوبيني پرتاب شد و عمر وي پايان يافت. با وجود درگذشت كوروش، سربازان او جنگ را بردند و مهاجمان را به آن سوی سیردریا عقب راندند. [سغد اینک یک ایالت تاجیکستان و فرماندارنشین آن شهر باستانی خجند است]. آرالي ها تمدني عقب مانده و غير قابل قبول براي ايرانيان داشتند و كوروش مايل به آلوده شدن ايرانيان به اين تمدن نبود. موسس و پدر كشور ايران كه مادرش ماد و پدرش پارس بود در ميدانهاي جنگ، هميشه در ميان سربازان بود و از آنان جدا نمي شد و جان خود را بر سر همين روش گذارد. او بارها گفته بود كه نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاه شود كه دور از ميدان جنگ در چادر خود درميان نيروهاي محافظ و اسبان آماده براي فرار مي آسايد.
جسد كوروش بزرگ همچنان كه وصيت كرده بود به پاسارگاد منتقل و مدفون شد که آرامگاه او تا به امروز باقي مانده و هموطنان پس از 25 قرن همچنان برای ادای احترام نسبت به او به پاسادگاد می روند. كوروش در بابل و پس از صدور اعلامیه ای که امروز نحستین منشور اتحاد ملل و حقوق بشر نام برده می شود وصیت کرده بود صرف نظر از محل مرگ او، باید در پاسارگاد دفن شود. کوروش هنگام تعيين محل دفن خود از اين كه براي مدتي بسيار طولاني، جسد او قطعه زميني را از ثمر دادن باز مي دارد از مردم ايران (قبلا) پوزش خواسته بود.
كوروش جهاني فكر مي كرد و همه ملتها را متساوي الحقوق مي دانست و عقيده به ايجاد يك دولت جهاني مجهز به اخلاقیات داشت تا جنگها و خونريزي ها پايان يابد و يک قانون واحد حاكم بر روابط ملتها باشد.
اعلاميه او پس از فتح بابل كه سلطانش به آزار دادن ساير ملل و نيز اتباع خود شهرت داشت، نخستين منشور ملل متحد و اعلاميه حقوق بشر شناخته شده و نگهداري مي شود. كوروش دين ايرانيان (آيين زرتشت) را به ملل ديگر تحميل نكرد. وي شورائي از سران ملل تابعه به رياست خود تشكيل داده بود و امپراتوري او در حقيقت يك جامعه مشترك المنافع بود و شرط عضويت در اين جامعه دادن آزادي به مردم خود، بر قراري حكومت قانون، منع بردگي و قطع ظلم و تعدي بود. ارتش كوروش سربازان اسير را به بردگي نمي فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمي كرد. يهوديان در كتاب مقدس خود كوروش را آزاديبخش و او را يك مسيح خوانده اند. كوروش اسيران يهودي دولت بابل را آزاد كرد و به وطن خود بازگردانيد و با پول ايران شهرهايشان را كه به دست سلطان بابل ويران شده بود مرمت و نوسازي كرد.
طبق نوشته برخي از مورخان و تطبيق تقويم ها، فوت كوروش در چهارم مارس اتفاق افتاد.




«فوت دکتر محمد مصدق، نخست وزیر و سیاستمدار در سال ۱۳۴۵ خورشیدی »





دکتر محمد مصدق (۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱ - ۱۴ اسفند ۱۳۴۵) دولت‌مرد ایرانی و نخست‌وزیر ایران از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ بود.
وی همچنین به عنوان معمار ملی شدن صنعت نفت ایران که زیر نفوذ بریتانیا (شرکت نفت ایران و انگلیس بعدها بریتیش پترولیوم بی پی) بود شناخته می‌شود.

شرح کامل زندگی وی در بخش مشاهیر ایرانی قابل رویت است.


فرستاده شده در تاریخ: 3/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست خب و بیتای من!
امروز نغمه های زیبای زندگیتونو خوندین؟
امروز حس دوست داشتن رو زمزمه کردین؟
امروز نوازشی دلانگیز بر گونه هاتون داشتین؟
امروز از حضورتون در زندگی لذت بریدین؟





زیباترین صدای هستی رو میشه از آن خود کرد، نغمه های خوشایندی که ذهن و افکار رو به نوازش میگیرن. این نغمه ها به کسانی تعلق دارن که واژه هاشون سرشار از کلمات پرمحبت ِ.

خاطره ها همیشه جاوید میمونن و هر از گاهی از نهان خانه ی ذهن بیرون میان و سرکی میکشن و خودی نشون میدن، پس چرا با نغمه ای شاد در زندگی همه ی لحظه هامونو طرب انگیز، نسازیم تا در جملات محبت آمیز به خاطره ای جاوید بدل بشن؟

زیباترین نغمه گیتی از آن ما خواهد بود، به شرط اینکه این نکته رو باور کنیم، صدای ما، نغمه ایست که از درون ما برمیآد، اگه ایمان بیاریم که این نعمت به همه ارزانی شده، اونوقت میتونیم زیباترین صدا رو از آن خودمون کنیم؛ صدایی که همواره در یادها خواهد موند.


درود دوست من!
روزتون خوش!
لحظه هاتون شاد و ناب و طرب انگیز!


فرستاده شده در تاریخ: 3/4/2009