در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 37 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

همیشه میگن: قدر سلامتیتونو بدونین، کوچکترین اختلال در یکی از سلولهای بدن، میتونه این کارخونه ی عظیم رو دچار بحران و مشکلات عجیبی بکنه که شاید تاثیر اون در نسلها باقی بمونه! امروز بین ایمیلها چشمم خورد به سه مورد عجیب و نادر جهان که در زیر براتون میذارم.




Josephene Myrtle Corbin دختري با چهار پا بود. که در سال 1868 و در بخش Lincoln ايالت تنسي به دنيا آمد. نحوه اتصال پاهاي اضافه وي نمونه نادري از اتصال دوقلوها را نشان ميداد که به Dipygus مشهور بود که وي را داراي دو بدن کامل از کمر به پايين نموده بود. 2 لگن خاسره و دو جفت پا که هر پاي کوچک داخلي با پاي خارجي ديگر جفت بودند. Josephene قادر به حرکت پاهاي کوچکتر خود بود اما نميتوانست براي راه رفتن از انها استفاده کند.در 19 سالگي با پزشکي به نام Clinton Bicknell ازدواج کرد که حاصل آن چهار فرزند دختر و يک پسر بود. او گفته بود که سه فرزند وي حاصل يک بارداري بوده اند و 2 فرزند ديگر حاصل يک بارداري ديگر. Myrtle در 6 مي 1928 از دنيا رفت.




بخشي از کتاب Anomalies and Curiosities of Medicine نوشته George M. Gould and Walter L. Pyle:
خانم Myrtle در سن 20 سالگي چنين توصيف مي شود: سالم و سر حال. خروج ادرار و مدفوع از دو بدن در زمانهاي مختلف روي ميدهد، اما قاعدگي براي هر دو جسم همزمان رخ ميدهد. در سن 19 سالگي ازدواج کرده است و يکسال بعد، طرف چپ حامله شده است اما چهار ماه بعد بعلت تهوع مداوم و پايدار سقط جنين رخ داده است.
اين پزشک مي افزايد زماني که من وي را از حامله شدن طرف چپ خبر دار کردم، وي بسيار متعجب شد زيرا به من گفت که هميشه از اندامهاي تناسلي سمت راست خود براي آميزش استفاده مينموده است!!


*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*






Laloo Ramparsad متولد هند سال 1869 در منطقه (Oudh (now Awadh. طبق بعضي منابع laloo مسلمان بود و نام اصلي وي "Mohammedan" بوده است اما از انجائيکه وي در نمايشها و معرفيها از اينکه او را هندو معرفي کنند ابائي نداشت، لذا بيشتر وي را هندو ميدانند.





به هر تقدير laloo اولين بار توسط يک مرد نگليسي به نام George Gill شناسايي شد و در سال 1888 به لندن آورده شد. پس از آن laloo به آلمان سفر کرد و از آنجا نيز به آمريکا رفت (1891) .
همزاد دوقلوي laloo به واقع يک مرد مينياتوري و کامل بود اما بدون سر، بخشي از بدن برادر دوقلوي ناقص وي از قفسه سينه او آويزان بود و همراه با وي رشد ميکرد.

اما نکته بغرنج اينجا بود که اين تنه داراي يک آلت جنسي بود و هر از چند گاهي نه تنها از خود ادرار دفع ميکرد بلکه دچار تحريک جنسي نيز مي شده است، اين قضاياي بغرنج باعث شد که کم کم نامlaloo در جهان معروف گردد. laloo براي جلوگيري از افشاي اين قضيه و کمي هم رنگ و لعاب دادن به نمايشهايش، لباس بزک کرده و زيبايي را به تن همزاد خود ميکرد و آنرا خواهر خود ميناميد تا جائيکه در تصاوير تبليغاتي نمايشهاي وي نوشته شده بود: مردي با دو بدن - ترکيبي از خواهر و برادر!




laloo نمايشهاي خود را در سيرک (Ringling Bros. and Barnum & Bailey Circus) اجرا ميکرد. پس از آن در سال 1894 ازدواج کرد. در سال 1905 در حاليکه با سيرک (Norris & Rowe Circus) عازم مکزيک براي اجراي برنامه بود، در حادثه قطار جان خود را از دست داد.


*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*-.-*





Perumal يا Piramal به سال 1888در مدرس (Madras) هندوستان به دنيا آمد و به دليل وضعيت خاصي که داشت، از همان کودکي وارد نمايشهاي سيرک و معرکه گيري شد و با کوتوله هندي Soopromanien Munsamy و دو کودک ديگر Gondio و Apexia همکار شد. وي آمريکا را با سيرک Ringling Bros سياحت نمود و در سال 1915 به هند بازگشت. گفته شده ايشون در غذا خوردن بسيار سختگير بود و دست پخت آشپزهاي آمريکايي را نميخورد تا جائيکه به ناچار براي Perumal يک آشپز هندي استخدام کردند! همزاد Perumal دختر بود.





بدني که مستقيما از بدن اصلي تغذيه ميکند، يکي از نادرترين انواع ناهنجاري و اختلال به شمار ميرود. بدن دوم که معمولا کامل نيست و بخشي از يک بدن است، در واقع همزاد (برادر يا خواهر) يا دوقلوي بدن اصلي به شمار ميرود به همين سبب به آن دوقلوي انگلي يا parasitic twins مي گويند.


فرستاده شده در تاریخ: 2/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب آناهید عزیز هم مثل همیشه با حضور زیباشون، قراره که ادامه ی عکسهایی که از تعطیلات زمستونیشون گرفتن، برامون به نمایش بگذارن. خوش اومدین آناهید عزیز!

«anahid_espin»:
درود دوستان! اين عکسها از يک عکاس خانه هست که با خواهش من اجازه داد از عکسهاش عکس بگيرم، اين آقا به افريقا سفر کرده و خودش اين تصاوير رو خلق کرده، يک قسمت از اونجا رو کلکسيون قديميترين دوربينهاي عکاسي کرده بود.


«anahid_espin»:
اگه موافق باشین بریم سراغ دیدن عکسها!















عکسهای فوق العاده زیبایی بود. نگاه های معصومانه ی کودکان، دروبین های قدیمی و معماری دژ مانند این عکاسخونه! آناهید نازنین چاییتونو میل کنین و کمی استراحت کنین تا با هم بقیه عکسها رو ببینیم.


فرستاده شده در تاریخ: 2/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

سايه‌اي که خالي از عشق و اميد ِ، هميشه محتاجِ به نور خورشيد ِ...
جدا از اينکه اين ترانه با صدای محسن چاووشی ناخن ميکشد به قلبِ آدم، دارم فکر ميکنم واقعا سايه، پديده‌ی عجيبی است. سايه هستيش رو مديون نور ِ، نوري که ماهيتي کاملا متضاد با سايه داره. سايه، پديده‌ای ثانويه است انگار. از خودش چيزي نداره. اما نور چطور؟ نمی‌دونم.

تا نور نيست، سايه نيست. اما وجود نور، دلالتی بر هستی سايه، و به شکل عجيبی دلالتی بر از بین رفتن قريب‌الوقوع سايه ست. درباره‌ی زوال ِ سايه که فکر ميکنم به اين نتيجه ميرسم شايد انسان، يک شوخی ساده باشه. سايه‌ای در حال زوال. سايه‌ای که هستیش در اضطراب ِ زوال ِ.




در صورتی که کلیپ بالا براتون قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 2/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

کلیپی بسیار زیبا از زندگی مقوایی و آسمان آبی!



دوستانی که دسترسی به این کلیپ ندارن به اینجا کلیک کنن!


فرستاده شده در تاریخ: 2/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


irans national anthem - irans national anthem



پاینده باد خاک ایــــــــــــــــــــران ما!
درود ایرونی! درود دوست پارسی زبان من!

امروز واژه‌ها، آغازها، آرزوها، آوازها و چشم انتظاری‌های دیروز و امروز را
قسمت می‌کنیم؛ و فردا آبرنگ‌ها و رنگین‌کمان‌ها تصورات و مناظر دلپذیر را چون فرشینه‌ای از احساسات؛ با تار و پودی از خاطرات و رویاها! ...





اینجا کمتر کسی «شرمنده»ست. گاهی فکر می‌کنم در تهران پرجمعیت، در یک روز این‌اندازه آدم با انواع معلولیت‌ها و ناتوانایی‌های جسمی نمی‌دیدم که در این شهر – به‌نسبت تهران کم‌جمعیت – می‌بینم. دلیلش بی‌شک اشکالات ژنتیکی یا حوادث طبیعی و اجتماعی نیست. به سادگی، معلول‌ها اینجا راحت به تمام شهر دسترسی دارن و دلیلی نداره که در خونه بمونن تا بپوسن. این‌طور نه معلول‌ها شرمندن و نه دیگران.

اینجا، همه‌ی پیاده‌روها با شیب به خیابون می‌رسه؛ اتوبوس‌ها در برابر صندلی چرخ‌دار و واکر معلول‌ها و سالمندان زانو می‌زنن؛ هر دو هم جای ویژه‌ی خودشونو در خودروهای عمومی دارن. معلول‌ها نیازمند کمک راننده‌ها نیستن؛ تنها اگه لازم باشه، کاملا در چارچوب وظایفش، راننده کمربند ایمنی رو برای اونها که صندلی چرخ‌دار دارن، می‌بندن؛ راننده‌های اتوبوس، ایستگاه‌ها رو خصوصا وقتی نابینایی سوار میشه، با جزئیات بیشتری از بلندگو اعلام می‌کنن... خلاصه این‌که اینجا نه تنها معلولان شرمنده نیستن که دیگران هم لازم نیست در برابر اونها شرمنده باشن.

اینجا کسی از شغلی که داره یا داشته، شرمنده نیست و گاهی با افتخار هم از اون و تجربیاتشون حرف می‌زنن. بیشتر دانشجوها در دوره‌ی کارشناسی، کار در رستوران و کافه یا کارهای مشابه رو تجربه کردن. اینجا آدم‌ها نه تنها درباره‌ی شغل و تحصیلات خودشون، که از شغل و تحصیلات همسران یا شرکای زندگی و والدینشون و اینکه در کدوم منطقه زندگی میکنن شرمنده نیست. اینجا کسی از دین و ایمانش هم شرمنده نیست.

اینجا کمتر کسی شرمنده‌ست؛ برعکس ما که همیشه یاد گرفته‌ایم – از چیزی که انجام دادیم یا اون چیزی که انجام ندادیم؛ از اون چیزی که ما مسببش بودیم یا دیگران – شرمنده باشیم، اینجا کسی شرمنده نیست. ما با احساس گناه و شرمندگی و خجالت بزرگ شدیم؛ احساس گناه دربرابر بزرگ‌ترهامون و در برابر هم‌نسلهامون. آدمهای اینجا برعکس، به جای شرمندگی هم‌دردی رو می‌شناسن. این‌ها نهایتا متأسفند؛ خجل و شرمنده، نه!

اینجا کسی شرمنده نیست!


فرستاده شده در تاریخ: 2/27/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«عجیب ترین مرغ عشق دنیا»











فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

معمولا روزهای پنجشنبه از تاریخچه ها صحبت نمیکنیم، اما این تاریخچه به حدی ارزشمند ِ که از بند زمان به دور ِ


«تاریخچه دریای نور »




از جمله سرمايه هاي ملي ما مي توان به الماس درياي نور اشاره كرد و گفت شايد اين الماس در ميان جواهرات ملي ايران، مقام اول را دارا باشد. اين الماس معروف و الماس کوه نور، ظاهرا به علت قرابت نام، پيوسته يک زوج به شمار مي‌آمده اند، در حالي که از نظر تراش و رنگ هيچ وجه مشترکي با يکديگر ندارند. هر دو گوهر از آن نادر شاه بود، اما الماس کوه نور، بعد از مرگ نادر شاه، توسط احمدشاه دراني به افغانستان برده شد. بعداز احمدشاه، به شاه شجاع منتقل شد و پس از شکست شاه شجاع به دست سردار هندي، ملقب به شير پنجاب، الماس مزبور به تصرف سردار نامبرده درآمد. اين گوهرها بعدها به دست کمپاني هند شرقي افتاد و بدان وسيله به دربار انگلستان راه جست و به ملکه ويکتوريا هديه گرديد. هم اکنون نيز اين گوهر در تاج ملکه اليزابت، مادر ملکه فعلي انگلستان، نصب است.

الماس درياي نور، پس از قتل نادرشاه، به نوه او شاهرخ ميرزا رسيد، سپس به دست اميرعلم خان خزيمه و بعد به دست لطفعلي خان زند افتاد. هنگاميکه لطفعلي خان به دست آقا محمدخان قاجار شکست خورد، گوهر مذبور به گنجينه جواهرات قاجار منتقل گشت.

ناصرالدين شاه معتقد بود اين گوهر يکي از گوهرهاي تاج کوروش بوده است و خود او بسيار به اين گوهر گرانبها علاقه داشت و زماني آن را به کلاه و گاهي به سينه خود نصب مي کرد و حتي توليت درياي نور را منصبي مخصوص قرار داد و اين افتخار مهم را به اعيان و بزرگان کشور محول مي داشت.

درياي نور بعدها داخل موزه دولتي گرديد و اينک زينت بخش خزانه جواهرات ملي است. وزن درياي نور 182 قيراط است و رنگ آن صورتي است که کمياب‌ترين رنگ الماس است.

در سال 1344، هنگام بررسي جواهرات ملي توسط دانشمندان کانادايي، درباره اين گوهر نکته بسيار جالب توجهي کشف شد:
تاورنيه، سياحتگر و جواهرشناس معروف فرانسوي، در کتاب خود از الماس صورتي رنگ به وزن 242 قيراط سخن مي گويد و اشاره مي کند در سال 1642 ميلادي آن را در شرق ديده است و نقشه و اندازه هاي آن را نيز در کتاب شرح ميدهد و آن را Grand Table Diamante ( الماس يا لوح بزرگ ) مينامد.

رنگ و شکل اين الماس توجه دانشمندان کانادايي را جلب کرد و ايشان معتقدند الماس درياي نور و نورالعين در اصل يک قطعه الماس بوده و بعداً آنرا به دو تکه قسمت نموده اند که تکه بزرگ آن درياي نور نام گرفته و تکه کوچک آن که به وزن 60 قيراط است، نورالعين ناميده شده و در حال حاضر در وسط نيم تاج شماره 2 گنجه 26 قرار دارد.

به اميد روزي كه الماس كوه نور نيز به صاحبان اصلي اش، ايرانيان باز گردانده شود.


فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

روز به روز داریم به سال نو ایرونی خودمون نزدیکتر میشیم و توی خیلی از خونه ها بساط خونه تکونی برپاست. دریابانو هم امسال بیکار نمونده و نرم نرمک شروع کرده به خونه تکونی! مهمترینش اتاق کار هست که فکر نمیکنم تا شب عید هم تموم بشه! خصوصا کمدش که عین کمد آقای ووپی شلوغ و بهم ریخته و پر از سیـــــــــــــــــــــــــــــــــم ِ !! ضمنا امسال توی این فکره که سنجد و سمنو از کجا میتونه تهیه کنه؟! خلاصه اینکه بهار امسال، بهار عجیبی برای دریابانو هستش!

اما چون ایام ایام نوروزی ِ امروز میخوایم کمی با خوانندگانمون شوخی کنیم و یک مسابقه ترتیب بدیم، که امیدوارم شما هم توی اون شرکت کنین! برای پاسخگویی به این سوالات چهار گزینه ای دو هفته زمان دارین!!

«مسابقه شوخی با خوانندگان»





۱- در ترانه اخم نکن "سامان" در بیت " اخم نکن بهت نمیاد٬ اونوقت دلم تو رو نمیخواد" از چه صنعتی استفاده شده است

الف) التماس
ب ) گول زدن
ج) ناله و مویه
د) صیغه امر


۲ - در ترانه "برات می میرم" شهرام شب پره در بیت "با هم می ریم کوچه بالا٬ میخرم یه گلوبند طلا"، کوچه بالا دقیقا در کجا قرار دارد؟

الف) امامزاده حسن
ب) بازار زرگرها شاه عبدلعظیم
ج) بازار بزرگ تهران
د) پاساژ قائم



۳ -در ترانه "خودشه" شهرام صولتی منظور از " قشنگترین دختر ایران" چه کسی است؟
تو آسمون زندگیم رنگین کمونم شده
وصله ی جونم شده
قشنگ ترین دختر ایران همزبونم شده

الف) نیوشا ضیغمی
ب) یکتا ناصح
ج) مهناز افشار
د) گلشیفته فراهانی


۴ - در ترانه"یارت نمیشم" شیلا در هرقسمت چند بار گفته می شود "برو برو" ؟

الف) بیست
ب) بیست و چهار
ج) نود و شش
د) هیچکدام


۵ -در ترانه "باورم نمیشه" پویا نوع بیماری او در این بیت را مشخص کنید:
من اینهمه خوشبختی محاله
تو رو داشتن مث خواب خیاله


الف) عدم اعتماد به نفس
ب) توهم
ج) بدبینی
د) پارانویید


۶- در ترانه "بیست" کامران و هومن نمره نهایی این بیت چیست؟
کسی مثل تو ندیدم، که بخواد هم یک باشه هم بیست

الف) ۲۱
ب) دو تا آس
ج ) ده و نیم (معدل بیست و یک)
د) هیچکدام



۷ -در آهنگ "حریق سبز" ابی زمان هر نیمه را مشخص کنید:
بگو بخوابند همه اهل دنیا
هنوز یه نیمه مونده از شب ما


الف) چهل و پنج دقیقه
ب) بستگی به وقت تلف شده دارد
ج) فیقا هنوز اعلام نکرده
د) بستگی به داور دارد



۸ -در ترانه "گلی" سعید شایسته منظور از "شهره عالمی" در این بیت چه کسی است؟
تو که خوشگل و شهره عالمی
تو که حس قشنگ حالمی


الف) نام دیگر گلی است
ب) نام مادر گلی است
ج) شهره عالمی خوشگل است
د) گلی و شهره هر دو خوشگل هستند



۹ - در ترانه "امشب" شیلا، دلیل درخواست او برای نوشتن در تقویم چیست؟
امشب تو تقویمت بنویس
شبی که من عاشقت شدم


الف) چون خودش تقویم ندارد
ب) چون شیلا فکر می کند برای طرف بسیار مهم است
ج)برای اینکه حساب از دستش نرود
د) برای ثبت در تاریخ



۱۰ -در ترانه "مشکوک" شادمهر عقیلی٬ کلا چند نفر هستند؟
یه نفر هست مثل یه سایه
یه نفر هست مثل آوار
یه نفر هست مثل یه دیوار
یه نفر هست آره انگار


الف) چهار
ب) با مشکوک علیها پنج نفر
ج) سه نفر
د ) ایشان یک نفرن، شما چطور؟



۱۱ -در ترانه "شام مهتاب" داریوش، جواب این بیت چه خواهد بود؟
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری


الف) خالیبندان در جهان صنعتگرند!
ب) اگه خوشگلی بخاطر ماهیه که من بهت کادو دادم!
ج) یک چیزی بگو بگنجه!
د) منت به سرت دارم!



۱۲ -در ترانه "با سیاست" سپیده ضریب بالا سری "دوستت دارم" چقدر است؟
دو تا دوستت دارم میگی
صد تا حسابش میکنی

الف) پنجاه
ب) باید پلوس آن را حساب کرد
ج) بستگی به مظنه بازار دارد
د) با نظر کارشناس مربوطه تعیین خواهد شد



۱۳ -در آهنگ "گیتار" حسن شماعی زاده٬ مخاطب احتمالی اشعار زیر کیست؟
اون کتابا رو ببر دیگه نمیخونمشون
نامه هات پس بگیر تا من نسوزونمشون
اگه خواستی این گلیم بردار از روی زمین
اما گیتارم با خودت نبر فقط همین


الف) سمسار
ب) نمکی و سبدی
ج) ضابط دادگستری
د) مامور اداره مالیات



۱۴ - در ترانه "دیوونه ام کردی" شهرام کاشانی، چه کسی منظور این اشعار است؟
دیوونه ام کردی، دیوونه ام کردی
دستمو گرفتی و گفتی چقدر سردی


الف) روانپزشک
ب) پزشک کودکان
ج) پرستار بخش
د) روانشناس



۱۵ - در ترانه زیر از شهرام صولتی نوع روانپریشی در اشعار زیر چیست؟
عشقم التماست
عشقم منت کشیت
یه کاری کن آروم بشم
نه اینکه دردسر بشی


الف) سادیسم
ب) مازوخیسم
ج) شیزوفرنی
د) مالیخولیا



۱۶ - در ترانه "فرشته" اخوان جعفری و ابی٬ شخص مورد نظر کیست؟
تو اهل آسمونایی، اون آسمونای بلند
فرشته ی آرزوهام، به گریه های من نخند


الف) اهل خیابان آسمان است
ب) خلبان است (بلند آسمان جایگاه من است)
ج) یکی از ایزدبانوان
د) در یکی از اسمانخراشهای بلند زندگی می کند



۱۷ - در ترانه "دور هم بودن" استاد عباس قادری٬ اشاره به کدام یکی از سنتهای حسنه می شود؟
دور هم بودن چه خوبه
دور هم پیش عزیزان
یه صفای دیگه داره
زندگی کنار یاران
دور هم بودن خودش یه نعمته


الف) صله ارحام
ب) نیکی به والدین
ج) اطعام ایتام
د) موارد الف و ب



۱۸ - چرا "مهدی مقدم" نام آهنگی که برای معشوق خوانده "سونامی" گذاشته؟

الف) چون دچار پس لرزه می شود
ب) ایشان با خود زلزله به همراه می آورند
ج) ایشان اهل آسیای جنوب شرقی هستند
د) برای اینکه او را در خود غرق کرده


فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب طبق معمول روزهای پنجشنبه و آدینه، امروز یک مهمون عزیز داریم، آناهید مهربون رو در کنارمون داریم. بیشتر از این منتظرتون نمیگذارم و با هم پی میگیریم صحبتهای این دوست خوش ذوق و با سلیقه مونو.

«anahid_espin»:
روز بخير دريابانو عزيز و دوستان تریبون آزاد! تعطيلات زمستاني شروع شده، من از اين فرصت سواستفاده کردم رفتم براتون عکس گرفتم.


به این میگن استفاده بهینه بانو! دستانتون پر توان. حالا از کجا برامون عکس گرفتین؟


«anahid_espin»:
از روستاي زيبا و قديمي «ميخاس»، اين دهکده سرسبز از سطح دريا بالاتر هست در حقيقت بر روي تپه بنا شده و اونقدر زيباست که قابل توصيف نيست، از موزه قديمي اونجا هم براتون عکس گرفتم که شامل وسايل و ابزار کار کشاورزان قبل از دهه شصت اين دهکده مي باشد.

تا اونجایی که من میدونم، «میخاس» باید یکی از دهستان های استان مالاگا در اسپانیا باشه، من که حسابی هیجان زده ام که زودتر عکسها رو ببینم!

«anahid_espin»:
بله همینطوره! عجله نکنین، عکسها همینجاست!

































این دهکده میخاس چقدر شبیه دهکده ی خودمونه! سپاس نازنین ِ مهربون! راستی موزه اش کو؟

«anahid_espin»:
عکسهای موزه در فایل جداگانه ای هست که بعدا خدمت دوستان ارائه میدم.


فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروزه، مساله محيط زيست و خطراتي كه اون رو تهديد مي‌كنه يكي از جدي‌ترين چالش‌هاي دنيا شده.

به گزارش خبرگزاری مهر، آتش زدن چندین هکتار از نیزارهای تالاب پریشان در دو ماه اخیر، باعث بروز یک فاجعه زیست محیطی شده که بر اثر آن هزاران پرنده مهاجر و لاک پشت های بومی و دیگر جانوران این دریاچه در آن سوختند.

دریاچه پریشان در 12 کیلومتری شهر کازرون در استان فارس قرار دارد. وضعيت درياچه پريشان از چند سال گذشته در مرحله بحرانی قرار دارد، به حدی که از سه سال پيش طرح بين المللی حفاظت از تالاب های ايران، به ويژه درياچه اروميه و تالاب پريشان، با حمايت 13 ميليون دلاری برنامه عمران سازمان ملل متحد و صندوق تسهيلات کوچک (جف) آغاز شد.

نزديک به 30 هکتار از نيزارهای اطراف درياچه پريشان در يک سال گذشته بارها طعمه آتش شده است که نزديک به 20 هکتار آن در سال گذشته و بيش از هشت هکتار آن نيز در يک ماه و نيم گذشته آتش گرفته اند.


كاريكاتورهاي زير هم با مضمون محیط زیست، در واقع احساس خطر كاريكاتوريست‌ها از جهان امروز كشيده شدند.
















در راستای حفظ محیط زیست، توجهتونو به یک کلیپ دیدنی با عنوان «قدرت درخت به زمین است» جلب میکنم:




اگر کلیپ براتون قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه میخواین بدونین که مغز شما چند ساله است، لینکی در زیر گذاشته شده که با رعایت مراحلی که در زیر توضیح داده میشه، میتونین به سن واقعی مغزتون برسین.

سن مغزی ما با سن شناسنامه ای ما میتونه تفاوت داشته باشه. گاهی مغز انقدر فعال و شاداب که مثل ساعت کار میکنه و گاهی هم علی رقم سن شناسنامه ای، مغز فرتوت و فرسوده است.

اگه تست زیر رو انجام دادین و از سن مغزتون راضی نبودین، هنوز دیر نشده، با خوندن کتاب، یادگیری یک زبان جدید و حفظ کردن لغت، حل جدول و ورزش و تغذیه مناسب میتونین به شادابی و حافظه و تقویت مغزتون کمک کنین.

اما مراحلی که باید برای دونستن سن مغزی باید طی کنین به قرار زیر ِ :

1- روی پیوند (لینک) زیر کلیک کنین.
2
- در صفحه ای که باز می شود روی کلمه ی Start کلیک کنید.

3- بعد از یک آماده باش 3 – 2 - 1 باید جای عددهایی که چند لحظه نمایش داده می شوند را به خاطر بسپرده و روی دایره های آن ها به ترتیب از کم به زیاد کلیک کنین.

4- بعد از چند مرحله، سن مغز شما با توجه به زمان واکنش و درستی تشخیص جای عددها محاسبه شده و نمایش داده می شود.


http://flashfabrica.com/f_learning/brain/brain.html


فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست خوب تریبون آزاد! وقت بخیر همولایتی! یک احوال پرسی ویژه هم از «SOGAND33» نازنین و سپاس از این دوست خوبم بخاطر سحرخیزی و آغازی اینچنین زیبا در روز پنجشنبه (برجیس شید) هشتم (دی بآذر روز) اسفند ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی.

داستان تاثیر گذار نقل شده توسط این دوست خوبمون، میتونه برای خیلی از ما مفید باشه. گل عشق بدون آبیاری و حرص کردن طراوت و سلامتش رو از دست میده و چه بسا که مجبور به دور ریختنش میشیم! داستان به اندازه ی کافی گویا و تاثیر گذار بود!

اما هر کدوم از ما نسبت به پیرامون و زندگی دیدگاهی دارم و این بستگی داره که از کدوم زاویه به دنیا نگاه کنیم، بالا یا پائین، چپ یا راست، روبرو یا پشت سر، اون وقت تصویرهایی متفاوت می‌بینیم، مردم و حوادث رو جور دیگه ای شناسایی و تفسیر می‌کنیم، به همین خاطر ِ که شاهدان عینی از صحنه‌ی یک تصادف روایاتی متضاد می‌دارن، به همین خاطر ِ که وقتی پای صحبت "مرد" می‌شینین از جفای "زن" متأسف می‌شیم و بعد که روایت "زن" رو می‌شنویم از خودخواهی "مرد" تعجب می‌کنیم و بعد که سر و کله‌ی ناظر سومی پیدا می‌شه و داستان رو از زبون اون می‌شنوین از هردو طرف دعوا بیزار می‌شویم و... خلاصه هرکسی از زاویه‌ی دید خودش به دنیا نگاه و درباره‌اش قضاوت می‌کنه. بعضی‌ها به خاطر شغل‌شون مجبورن که از بالا نگاه کنن مثل "کوبی برایان" که قدبلندی داره و دنیا رو از حلقه‌ی بسکت تماشا می‌کنه و یا مثل خانم دکتر شریفی که قد بلند نیستن اما چون دندان‌پزشکن منو از بالا دیدن؛ تصویری که خانوم دکتر از من دارن دهن گشوده‌ایه که با چند دندون پرشده و چهار دندون جراحی شده، و یک زبان سوخته!! هرازگاهی با تلاش جانکاهی برای نگفتن آخ چشمها رو به هم فشار میده، تلاشی که به واسطه‌ی لوله‌ای که خانوم دکتر زیرزبونم گذاشته بودن تا مایعات رو بمکه نافرجام می‌مونه.

تصویری که من از خانم دکتر شریفی دارم به خاطر شرایط قرار گرفتنم روی صندلی کاملا متفاوت بود. از نگاه من دکتر یک جفت دست تپل با دو چشم خیره و زیبا، لبهای همیشه رنگین و گوشواره های تزئین و روبانهای رنگی متناسب با لباسی که از زیر روپوش سفید خود نمایی میکرد، و یک جفت سوراخ بینی هم به این مجموعه میشه اضافه کرد. صدایی که همیشه میگفت الان تموم میشه و تو چقدر خوب مقاومت میکنی.





من بیشتر وقت‌ها خانوم دکتر رو به این شکل میدیدم و گاهی هم بدون بروز دادن اما در دل از ابزاری که صدای گوشخراشی داشت در دل میلرزیدم.

اما در باشگاه ورزشی که با این خانوم دکتر هم باشگاهی بودم، یک بانوی با بینی استادانه عمل شده، کمی تپل اما خیلی دلنشین. صدایی شاد که همیشه حاکی از انرژی داشت. لبهای قلوه ای و یک دوست که همیشه میگفتن تو چقدر با اراده ای و ای کاش من کمی از اراده ی تو رو داشتم و ...

اگه خانم دکتر شریفی هم باشگاهی من نبودن، شاید توی خیابون درست بجاشون نمیآوردم، چون همیشه در مطب ما به صورت دیگه ای همدیگه رو میدیدم. همیشه دستیارانشون مراجعه کننده رو روی صندلی میشوندن، آماده شون میکردن و بعد دکتر وارد اتاق میشدن و بعد از سوال و جواب به کار میپرداختن.

اولین باری که خانوم دکتر رو با اون آمپول فیل کش دیدم از اون چهره ی مهربون کمی دلگیر شدم. اما در باشگاه همیشه ما در کنار هم احساس شادی و اطمینان داشتیم.

به نظر من عیب از انسانها نیست، بلکه از زاویه‌ای ِ که به ما نگاه می‌کنن و زاویه‌ای که ما به اونا نگاه می‌کنیم.


فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

صبح بخیر دوستان تریبون آزاد! همونطور که دیروز دریابانو گفت. امروز میخوام براتون در مورد علل تخریب عشق و راهکاری جهت تازه نگه داشتن و حفظ حرارت اون در روند زندگی بگم، البته به صورت یک داستان.





این داستان از زبون یک آقا نقل شده که با هم میخونیم.

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من میخواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: " تو انسان نیستی".

اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک میریخت، می دونستم که میخواست بدونه که چه بلایی بر سر عشقمون اومده و چرا؟ اما به سختی میتونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم، چرا که من دلباخته یک دختر جوان شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم.

بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم، خونه، 30 درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد. زنی که بیش از 10 سال باهاش زندگی کرده بودم تبدیل به یک غریبه شده بود و من واقعا متاسف بودم و می دونستم که اون 10 سال از عمرش رو برای من تلف کرده و تمام انرژی و جوانی اش رو صرف من و زندگی با من کرده، اما دیگه خیلی دیر شده بود و من عاشق شده بودم.

بالاخره اون با صدای بلند شروع به گریه کرد، چیزی که انتظارش رو داشتم. به نظر من این گریه یک تخلیه هیجانی بود. بالاخره مسئله طلاق کم کم داشت براش جا می افتاد.

فردای اون روز خیلی دیر به خونه اومدم و دیدم که یک نامه روی میز گذاشته! به اون توجهی نکردم و رفتم توی رختخواب و به خواب عمیقی فرو رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم اون نامه هنوز هم همون جاست، وقتی اون رو خوندم دیدم شرایط طلاق رو نوشته. اون هیچ چیز از من نمیخواست به جز این که در این مدت یک ماه که از طلاق ما باقی مونده بهش توجه کنم.

اون درخواست کرده بود که در این مدت یک ماه تا جایی که ممکنه هر دومون به صورت عادی کنار هم زندگی کنیم، دلیلش هم ساده و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمیخواست که جدایی ما پسرمون رو دچار مشکل بکنه! این مسئله برای من قابل قبول بود، اما اون یک درخواست دیگه هم داشت: از من خواسته بود که بیاد بیارم که روز عروسیمون من اون رو روی دستهام گرفته بودم و به خانه آوردم و درخواست کرده بود که در یک ماه باقی مونده از زندگی مشترکمون هر روز صبح اون رو از اتاق خواب تا دم در به همون صورت روی دست هام بگیرمو راه ببرم.

خیلی درخواست عجیبی بود، با خودم فکر کردم حتما داره دیونه می شه. اما برای این که آخرین درخواستش رو رد نکرده باشم موافقت کردم. وقتی این درخواست عجیب و غریب رو برای دوست دخترم تعریف کردم اون با صدای بلند خندید گفت: به هرحال باید با مسئله طلاق روبرو می شد، مهم نیست داره چه حقه ای به کار می بره !

مدت ها بود که من و همسرم هیچ تماسی با هم نداشتیم تا روزی که طبق شرایط طلاق که همسرم تعیین کرده بود من اون رو بلند کردم و در میان دست هام گرفتم. هر دومون مثل آدم های دست و پاچلفتی رفتار میکردیم و معذب بودیم!

پسرمون پشت ما راه می رفت و دست می زد و میگفت: بابا مامان رو تو بغل گرفته راه می بره! جملات پسرم دردی رو در وجودم زنده می کرد، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و از اون جا تا در ورودی حدود 10متر مسافت رو طی کردیم. اون چشم هاشو بست و به آرومی گفت: راجع به طلاق تا روز آخر به پسرمون هیچی نگو! نمی دونم یک دفعه چرا این قدر دلم گرفت و احساس غم کردم. بالاخره دم در اون رو زمین گذاشتم، رفت و سوار اتوبوس شد و به طرف محل کارش رفت، من هم تنها سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم.

روز دوم هر دومون کمی راحت تر شده بودیم، می تونستم بوی عطرشو استشمام کنم. عطری که مدتها بود از یادم رفته بود.

با خودم فکر کردم من مدتهاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سالهاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چندتا چروک کوچک گوشه چماش نشسته بود، لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟!

روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صیمیت داره بیشتر وبیشتر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به دوست دخترم هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم، با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده.

همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند! با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدن. و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم، انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد، ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند.


توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود، انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخود آگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش ، مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم.

همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دستهای اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم، درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی میگفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد! پسرمون رفته بود مدرسه، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سالها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.

اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم، نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم.

دوست دخترم در رو باز کرد، و من بهش گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام، این منم که نمیخوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمیخوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.


فرستاده شده در تاریخ: 2/26/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

حالا گیوه ها رو ور بکشین که میخوایم بریم به کاشان و خونه های دلانگیز اون که بوی سنت و فرهنگ میده.



به روی تصویر کلیک کنین تا شاهد تصاویری زیبا از این خانه ها باشید.




اگر به آپارتمان های تنگ و ترش عادت کرده ایم، اگر پنجره خانه مان رو به حجم های بتونی چهره می گشاید، اگر ده ها پنجره به خلوت زندگی مان سرک میکشد، سخت است معنای زندگی در کاشانه های کاشان را بفهمیم.

کاشانه یعنی خانه ای که در تابدان هایش شیشه هایی برای روشنایی گذاشته اند. اینک در روزگاری که برج ها، خورشید خانه ها را به کسوف برده اند، روشنایی چه معنا دارد؟

کاشان اما، کاشانه های بسیار دارد. اگر به یکی از آن ۷۰۰ خانه تاریخی بروی، می توانی روشنای زندگی را به چشم خود ببینی. می توانی پشت هر پنجره ای، عشق بازی نور با شیشه های الوان را تماشا کنی. می توانی در کنج های خلوت، به سکوت و آرامش برسی و آن گاه از خود بپرسی: ما به میراث نیاکانمان پشت داده ایم یا پشت کرده ایم؟

این میراث، به شهادت تپه های باستانی سیلک (Sialk) ره آورد کوششی ۹ هزار ساله است. این تپه ها که تا روزگاری نه چندان دور بیرون کاشان بودند و اینک پاره ای از آن شده اند، سرآغاز زندگی در این شهر را بازمی تابانند.

ساکنان سیلک در هزاره هفتم پیش از میلاد در این ناحیه ساکن شدند. آنان کلبه های خود را از شاخ و برگ درختان می ساختند و رویشان را گل اندود می کردند. بعدتر، دیوار خانه ها را با چینه بالا بردند و سپس فن خشت زنی و ساخت خانه های خشتی را آموختند.

خانه هایی که در مرکز کاشان، درمحله سلطان امیراحمد شانه به شانه هم داده اند، چنین تباری دارند. آن ها واپسین تلألؤ معماری ایرانی را نمایش می دهند: خانه عامری ها، خانه عباسیان، خانه بروجردی، خانه طباطبایی و خانه تاج همگی از عصر قاجار به یادگار مانده اند و برخی شان افزون بر دویست سال قدمت دارند.

گزارش مصور این صفحه روزنه کوچکی است به زیبای بی انتهای این پنج خانه با روایت دو تن از اهالی کاشان که کمابیش همه عمر خود را صرف نگهداری چنین خانه هایی کرده اند؛ چه در کاشان، چه در دیگر جاهای ایران.

نخستینشان "سیف الله امینیان" است. می گوید: "وقتی به دنیا آمدم، مردم کاشان هنوز به شکل سنتی و در خانه های تاریخی زندگی می کردند. من و هم سن و سالانم آخرین کسانی بودیم که زندگی در این خانه ها را به شیوه اجدادی تجربه کردیم."

بعدها، مزه خوش این گونه زندگی، او را به اداره میراث فرهنگی کشاند. مدتی مدیر میراث فرهنگی کاشان بود. سپس مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان شد. آن گاه تا معاونت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور پیش رفت و در همین مقام بازنشسته شد.

راوی دیگر، " اکبر حلی" است که خود را چنین معرفی می کند: "شش کلاس بیش تر درس نخواندم. از یازده سالگی به کار بنایی پرداختم و در ۱۶ سالگی با طراحی و ساخت یک پاسا‍ژ معمار شدم. دو سال بعد که می خواستم به سربازی بروم، ۱۸ ساختمان در کاشان ساخته بودم."

اکبر حلی، استاد دانشگاه در رشته معماری و مرمتگر بسیاری از بناهای تاریخی ایران از جمله خانه های تاریخی کاشان است. او با اندوخته سالیان عمر، خانه تاج را که رو به ویرانی بود، خرید و مرمت کرد. سپس نام "خانه هنرمندان کاشان" بر آن نهاد تا جای گردآمدن اهالی فرهنگ و هنر باشد.


"جدید آنلاین"

فرستاده شده در تاریخ: 2/25/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

نیویورک تایمز در مقاله ای بسیار جالب نکات ریز اما قابل توجهی برای حل بعضی مشکلات روزمره معرفی کرده که با هم میخونیم.

«نکته هایی کوچک اما مفید برای زندگی در دنیای تکنولوژی»




¤. دوام بیشتر شارژ باطری موبایل:
اگر گوشی شما هم مثل مال من خیلی زود باطری تمام می کند باید بدانید که علتش این است که آن را نزدیک بدن خودتان نگه می دارید. بدن انسان 37 درجه سانتیگراد حرارت دارد و همین دما کافی است که باعث تخلیه سریع باطری موبایل شود. بنابراین بهتر است به جای قرار دادن گوشی در جیب، آن را درون کیف بگذارید یا از نگه دارنده های کمری استفاده کنید تا با بدن فاصله داشته باشد.
از همین روش برای مواقع اورژانس هم می توانید استفاده کنید. تصور کنید که به یک شهر دیگر رفته اید اما شارژر را فراموش کرده اید. برای اینکه باطری کمتری از دست بدهید شب گوشی را خاموش کنید و آن را درون یخچال قرار دهید. این کار باعث می شود تا مصرف باطری به حداقل ممکن برسد.


¤. ریموت کنترل دزدگیر اتومبیل:
اگر کنترل دزدگیر ماشین دارای برد کوتاهی است یک راه حل ساده وجود دارد. قسمت فلزی کلید ماشین را به زیر چانه پچسبانید و دکمه ریموت را فشار دهید. در باز می شود.
این کار باعث می شود که سر شما به عنوان یک آنتن رادیویی عمل کرده و برد کنترل افزایش پیدا کند!


¤. کارتریج پرینتر خشک شده:
دقیقه 90 است و شما در حال پرینت یک فایل مهم هستید. ناگهان در میان کار، کارتریج پرینتر تمام می شود. چه باید کرد؟
کارتریج را دربیاورید و آن را سه دقیقه زیر سشوار گرم قرار دهید. کارتریج را در حالی که هنوز گرم است درون پرینتر قرار دهید. خواهید دید که می توانید کار پرینت را انجام دهید.
حرارت سشوار باعث گرم شدن و روان شدن جوهر غلیظ انتهای کارتریج می شود. و به آن اجازه می دهد تا از سوراخ های ریز کارتریج خارج شود.


¤. وقتی گوشی در توالت می افتد:
این بلا ممکن است سر هر کسی بیاید. اگر دلتان آمد که موبایلتان را از توالت دربیاورید اول از همه باطری آن را خارج کنید. سپس آن را به آرامی با یک حوله خشک کنید. مرحله بعد این است که گوشی را درون یک ظرف پر از برنج نپخته خشک قرار دهید. برنج یکی از بهترین جذب کننده های رطوبت است. کافی است گوشی شما یکی دو روز درون برنج ها مدفون باشد تا تمام رطوبت آن خارج شود.


فرستاده شده در تاریخ: 2/25/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

روزی که گذشت میلاد یکی از عزیزترینهای دهکده ی دوستی، کسی که حق برادری به گردن دریابانو حق مهرورزی به گردن خیلی از ما در این دیار پر شور داشته و داره و حتی اگه حضوری کمرنگ در این ولایت داشته باشه، اما یادش همیشه یادآور خاطره انگیزترین خاطره هاست.

بهنام عزیز، شیرین بیان خوش سخن، «doostjoon» مهربون، روز میلادت شاد! مهربونیت همیشه در خاطره ها جاوید میمونه.




یک میلاد فرخنده ی دیگه هم امروز داریم که یکی از همیاران بخش خبرنگاران تصویری پارس پلانت بودند که مدتیست کمتر از نگاه دوربین این دوست مهربون شاهد عکسهای زیبا از گوشه و کنار کشور عزیزمون هستیم.

روز میلاد « farhad38 » همولایتی خوب و مهربون دهکده ی دوستی! این روز بر شما شاد باد!



هرسال وقتي.....(تاريخ تولد)......هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن
از خودم مي پرسيدم
چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟....
و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو
با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

فرهاد و بهنام عزیز، روز میلادتون پرشگون!




فرستاده شده در تاریخ: 2/25/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب حالا که داریم به نوروز نزدیک میشیم، مطمئنا حال و هوای خاصی توی خونه ی هر ایرانی برپاست. چه بسیا که خیلی از شما نازنینان در پی تغییراتی در دکوراسیون منزلتون هستین، خوبه که این سنت زیبا و ارزشمند رو به فرزندانمون هم منتقل کنیم. امروز در مورد رنگ و تزئین اتاق کودکان با هم تصاویری میبینیم و صحبت خواهیم کرد.

«اتاقی رنگارنگ و شاد برای دلبندانمان»


اولین کاری باید انجام دهید این است که رنگ سفید و رنگ‌های خسته کننده و خنثی را از روی دیوارها پاک کنید و رنگ‌های شاد و زیبا را برای اتاق کودکتان در نظر بگیرید.


آرامش رنگ آبی:




رنگ ٱبی سرد، نقاشی دوزیستان و نیزارها و ابرها روی دیوار سراسر اتاق را از قاب‌های مختلف و هنری بی‌نیاز می‌کند. فرزند شما با داشتن این اتاق تمایلی به بیرون رفتن از خانه پیدا نخواهد کرد!


تمام رنگ‌های رنگین کمان:




رنگ سبز زنده و با طراوت سرتاسر دیوارهای اتاق را پوشانده است و این اتاق را مناسب یک دختر دبستانی ساخته است. در پائین تخت زیبا و منحصر بفرد یک کشوی متحرک قرار گرفته که دسترسی به آن را برای دختر کوچولو راحت می سازد و سایبان زیبا و رنگارنگ بالای تخت که بارش ربان‌های پارچه‌ای می باشد به زیبایی فضا کمک کرده است.


فضای رقابت:




فضای کمدی لبخند را به ارمغان می‌آورد. تقریبا تمام رنگ‌های رنگین‌کمان در این تخت خواب بکار برده شده است که در کنار رنگ فیروزه‌ای دیوار خودنمایی می‌کنند رنگ‌های موجود در روتختی و بالشتک‌ها در قاب‌های بالای تخت هم تکرار شده‌اند.


قرمز، سفید و لاجوردی:




خطوط راه را ه تقریبا در تمام اتاق به کار برده شده است: دیوارها،‌ بالش، روتختی، پنجره و حتی تخت دیواری. رنگ‌های بکار برده شده در این اتاق انتخاب بسیار ماهرانه‌ای بوده است که هر پسر بچه‌ای را به خود جذب خواهد کرد.


آبی و نارنجی:




پوشش این دیوار با رنگ آبی دریانوردی می باشد. این رنگ در کنار رنگ نارنجی با طرح‌های راه‌راه آبی در روی تخت اتاق را اسپرت می سازد که براای هر پسر نوجوانی عالی و جذاب می‌باشد.


اتاق دزدان دریایی برای دو نفر:




جزئیات دریانوردی این اتاق را منحصر به فرد و زیبا ساخته است و برای پسربچه‌ها می‌تواند جذاب باشد و وجود دو تخت خواب به شکل قایق اتاق را بسیار جذاب ساخته است.


رنگ‌های شاد و دخترانه:




رنگ‌های زرد، قرمز و صورتی این اتاق را تشکیل می‌دهند. اتاق زرد رنگ با طرح گلدار و یک تخت بزرگ شاهانه برای هر دختر نوجوانی جذاب و مطلوب می‌باشد.


دیوارها با نوارهای پهن:




طرح غالب در این اتاق طرح راه راه و رنگ غالب رنگ‌های گرمی چون زرد، قرمز و نارنجی می‌باشد. این رنگ‌های شاد وفریبنده و این تخت و دکوراسیون شاهانه مورد پسند هر دختر خانم کوچکی می باشد.


اتاق ورزشکاران:




این اتاق با دیوارهای آبی و سبز رنگ و وسایل ورزشی برای یک پسر نوجوان مناسب است دراین فضا به طرزی زیبا و هوشمندانه از بیشتر رنگها در قسمت‌های مختلف اتاق استفاده شده است.


زندگی در جنگل:




این اتاق جالب که الهام گرفته از زندگی در فضای باز می باشد، که برای دو کودک مناسب است. تخت و وسایل از منابع طبیعی تهیه شده و دیوارهای سبز رنگ جنگل و فضای باز را تداعی می‌کند. در این اتاق باید مواظب حضور خرس‌ها هم بود!!


فرستاده شده در تاریخ: 2/25/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«آرامبخش ترین اتاق جهان»





دانشمندان در انگلیس اتاقی را طراحی كرده‌اند كه به گفته آنها آرامش بخش ترین فضای جهان است كه می‌تواند پراسترس‌ترین افراد را هم آرام می‌كند.

استاد ریچارد ویزمن، روانشناس دانشگاه هرت فورد شایر، یك فضای بزرگ و چند رسانه‌یی را طراحی كرده و ساخته است كه می‌تواند حتی پر استرس‌ترین و آشفته‌ترین ذهنها را آرام كند.

ویزمن برای طراحی این اتاق، تحقیقات علمی‌را كه درباره آرامش انجام شده، مورد بازبینی قرار داد و پس از تحقیقات خود اتاقی را ابداع كرد كه آرامش بخش ترین اتاق جهان نام گرفته است.

این اتاق در نمایشگاه انستیتو تحقیقات علوم سلامت و انسان دانشگاه هرت فورد شایر افتتاح شد.

در هر نوبت یك گروه 10 نفری می‌توانند وارد این فضای بزرگ و غیر معمول شوند، روی یك حصیر نرم دراز بكشند و سر خود را روی یك متكای معطر به عصاره گیاه اسطوخودوس قرار دهند.

در هر جلسه 15 دقیقه‌یی، افراد در یك نور سبز رنگ آرامش بخش شبیه رنگ سبز جنگل حمام می‌گیرند و به یك نوای صوتی آرامش بخش و خاص تركیبی گوش می‌دهند و به یك آسمان آبی رنگ و شفاف و كاملا مصنوعی خیره می‌شوند.

شرایط زندگی امروزی، مشكلات و بحران‌های مالی و شیوه زندگی مدرن باعث می‌شود كه بسیاری از مردم احساس ناآرامی‌و استرس پیدا كنند و به گفته دكتر ویزمن این فضا برای آرام كردن افراد ساخته شده است.

نور سبز باعث تولید هورمون دوپامین در مغز می‌شود و احساس آرامش ایجاد می‌كند. آسمان آبی رنگ نیز توجه آنها را از استرس روزانه منحرف كرده و حواسشان را متوجه فضای درون اتاق می‌كند و احساس آرامش ایجاد می‌كند.

یك استاد موسیقی در همین دانشگاه به نام تیم بلینكو موسیقی این اتاق را به شكل خاصی خلق كرده است.
تمام این فاكتورها برای بازدیدكنند گان احساس آرامش به ارمغان می‌آورد.


فرستاده شده در تاریخ: 2/25/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«ده حادثه ی پر هزینه ی جهان»



¤. غرق شدن تایتانیك: هزینه 150 میلیون دلار



كشتی تایتانیك در 15 آوریل 1912 غرق شد و بیش از 1500 مسافر آن كشته شدند.
هزینه ساخت این كشتی در آن زمان 7 میلیون دلار بود كه به زمان حال حدود 150 میلیون دلار می‌شود.



¤. سقوط تانكر حامل سوخت از پل Wiehltal در



آلمان : هزینه 358 میلیون دلار

در تاریخ 26 آگوست 2004، تانكری حامل 32000 لیتر سوخت، از روی پلی در آلمان سقوط كرد و منفجر شد. هزینه اولیه تعمیر پل حدود 40 میلیون دلار خرج داشت و هزینه ساخت پل جدید 318 میلیون دلار




¤. حادثه تصادف قطار در كالیفرنیا : 500 میلیون دلار



در تاریخ 12 سپتامبر 2008، در اثر برخورد قطار در كالیفرنیا 25 نفر كشته شدند. پرداخت غرامت بازماندگان این حادثه 500 میلیون دلار برای شركت راه آهن خرج برداشت.



¤. سقوط جنگنده B-2 : هزینه 1.4 میلیارد دلار



در تاریخ 23 فوریه 2008، یكی از 21 بمب افكن‌های B-2 ساخت امریكا لحظاتی بعد از پرواز سقوط كرد. علت حادثه نفوذ رطوبت به سیستم رایانه ای كنترل پرواز بود. این حادثه پر خرج ترین حادثه هوایی جهان نیز است. هر دو خلبان هواپیما با خروج اضطراری نجات یافتند.
هر كدام از این جنگنده‌ها نزدیك به 1.4 میلیارد دلار ارزش دارند.



¤. نشت نفت از نفت كش شركت Exxon : هزینه 2.5 میلیارد دلار


نشت نفت از یكی از نفت كش‌های شركت Exxon در تاریخ 24 مارس 1989 كه هزینه پاك سازی نفت رها شده نزدیك به 2.5 میلیارد دلار برآورد شد.




¤. انفجار گاز در خطوط لوله شركت Alpha Oil : هزینه 3.4 میلیارد دلار



انفجار در لوله انتقال سوخت یكی از بزرگترین شركت‌های نفتی جهان در تاریخ 6 جولای 1988 رخ داد و 167 كشته داد.



¤. حادثه شاتل Challenger: هزینه 5.5 میلیارد دلار



در 28 ژانویه 1986، شاتل فضایی چلنجر، 37 ثانیه بعد از پرواز منفجر شد. اشكال یكی از مخازن سوخت و نشت سوخت مایع حامل شاتل عامل انفجار بود. هزینه ساخت شاتل بیش از 4.5 میلیارد دلار بود و نزدیك 1 میلیارد دلار نیز هزینه تجهیزات آسیب دیده در اثر این انفجار




¤. نشت نفت از نفتكش Prestige : هزینه 12 میلیارد دلار



در تاریخ 13 نوامبر 2002، نفت كش پرستیژ حامل 77000 تن نفت سنگین در نزدیك سواحل اسپانیا دچار حادثه شد. كاپیتان نفت كش از نیروهای ساحلی اسپانیا درخواست كمك كرد. ولی آن‌ها نفت كش را مجبور كردند كه از سواحل اسپانیا دور شود. بعد از آن بود كه كشتی در طوفان گرفتار شد و سوخت آن در دریا پراكنده شد. هزینه پاكسازی نفت رها شده نزدیك به 12 میلیارد دلار تخمین زده شد.



¤. حادثه شاتل فضایی كلمبیا: هزینه 13 میلیارد دلار



در تاریخ 1 فوریه 2003، شاتل فضایی كلمبیا در هنگام بازگشت به زمین منفجر شد. علت حادثه سوراخی بود كه 16 روز قبل از حادثه و در هنگام پرواز كلمبیا به سمت فضا در یكی از بال‌های شاتل ایجاد شده بود. هزینه ای نزدیك به 13 میلیارد دلار برای فرستادن این فضاپیما و مطالعات و تحقیقات انجام شده برای این پرواز صورت گرفته بود. ( به غیر از هزینه خود فضا پیما) . این حادثه پر خرج ترین حادثه سفر تحقیقاتی جهان لقب گرفته است.




¤. حادثه چرنوبیل : هزینه 200 میلیارد دلار



در تاریخ 26 آوریل 1986، فاجعه چرنوبیل رخ داد. انفجار در نیروگاه اتمی چرنوبیل باعث آلودگی بیش از 50 درصد سطح كشور اكراین گردید.1.7 میلیون نفر در این حادثه دچار آسیب شدند.هنوز آثار این حادثه مثل بیماری سرطان و … باقی مانده است. هزینه پاكسازی و تعمیر و جبران خسارت این حادثه نزدیك به 200 میلیارد دلار برآورد شده است. فقط ایجاد یك حفاظ فلزی دور این نیروگاه نزدیك 2میلیارد دلار خرج برداشته است.


فرستاده شده در تاریخ: 2/25/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

این مخصوص بانوان خوش سلیقه است.

«آرایش خیره کننده برای روزهای برفی - بخش دوم»




رنگ‌های خاکستری و دودی که بسیار هم مورد استفاده قرار می‌گیرد، کمی تکراری و عمومی شده است. برای یک ظاهر فریبنده و مدرن می‌توانید از سایه‌‌هایی به رنگ طلایی و مسی و برنزی استفاده کنید، این سایه با هر رنگ پوستی سازگار است اما اگر پلک شما دارای چروک می‌باشد قبل از زدن سایه حتما با یک کرم پودر سطح آن را بپوشانید. این سایه در پلک‌های کشیده بسیار زیباتر و درخشان‌تر به نظر خواهد رسید. این نوع رنگ‌ها چهره شما را بشاش‌تر و جوانتر می‌سازد و عیب‌‌های احتمالی چهره‌تان را مخفی می‌سازد.


چگونگی انجام آرایش:



مرحله اول:
دراین مرحله توسط یک برس سایه مقداری از سایه مثلا طلایی را تا برجستگی استخوان پلک بکشید.

مرحله دوم:
در این مرحله مقداری از سایه طلایی تیره و یا برنزی را در انتهای پلک چشم بکشید تا درخشش سایه طلایی بیشتر نمایان شود.

مرحله سوم:
تیره‌ترین رنگ مانند مسی بسیار تیره را روی خط چشمتان به صورت یک خط بکشید.

مرحله چهارم:
دراین مرحله باید سایه‌‌ها را در هم محو کنید، با یک برس سایه تمیز سعی کنید بین سایه‌‌های رنگی حالت خطی باقی نماند و همگی در هم ادغام شده باشد.

مرحله پنجم:
در این مرحله توسط یک مداد چشم برنزی تمام اطراف چشم را بکشید.

مرحله ششم:
در این مرحله با یک ریمل مشکی رنگ با حرکت چرخشی مژه‌‌هایتان را آرایش دهید تا سایه‌تان جذابتر به نظر برسد.

فرستاده شده در تاریخ: 2/25/2009