در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 39 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب بهتره که بریم سراغ مراسم زیبای اسکار و اعلام برندگان نهایی ...

«هشتاد و یکمین مراسم اهدای جوایز اسکار»





هشتاد و یکمین مراسم اهدای جوایز اسکار 22 فوریه در سالن کداک در لس آنجلس برگزار شد.
هیو جکمن، بازیگر استرالیایی که برای نخستین بار اجرای مراسم اسکار را بر عهده گرفته بود با خواندن ترانه‌ای که برگرفته از فیلم پر سر و صدای میلیونر زاغه‌نشین بود، مراسم را آغاز کرد.

میلیونر زاغه‌نشین (Slumdog Millionaire) با بدست آوردن جایزه بهترین فیلم در مجموع در هشت رشته از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اقتباسی جنجالی‌تری فیلم امسال بود. این فیلم که داستان برنده شدن پسری فقیر در مسابقه‌ای تلویزیونی است در 10 رشته نامزد دریافت اسکار بود.

سرگذشت عجیب بنجامین باتن، با بازی برد پیت رقیب اصلی میلیونر زاغه‌نشین بود که در 13 رشته نامزد شده بود و فقط در سه رشته برنده اعلام شد.



لیست برنده‌های نهایی این مراسم از این قبیل‌ هستند:

¤. بهترین فیلم:میلیونر زاغه‌نشین

¤. بهترین کارگردان: دانیل بویل برای میلیونر زاغه نشین

¤. بازیگران مکمل زن: پنه لوپه کروز بازیگر فیلم ویکی کریستینا بارسلونا

¤. بهترین بازیگر زن نقش اصلی: کیت وینسلت برای فیلم "کتابخوان"

¤. بهترین بازیگر نقش اصلی مرد: شان پن برای فیلم "میلک"

¤. بهترین فیلمنامه اریژینال: داستین لنس بلک برای فیلمنامه میلک.

¤. بهترین فیلمنامه اقتباسی: سایمون بوفوی برای فیلمنامه میلیونر زاغه نشین.

¤. بهترین انیمیشین: اندرو استنتون برای انیمیشن Wall -E

¤. بهترین طراحی صحنه: سرگذشت عجیب بنجامین باتن

¤. بهترین طراحی لباس: مایکل اوکانر برای دوشس

¤. بهترین گریم: کریگ کانوم برای فیلم سرگذشت عجیب بنجامین باتن

¤. بهترین فیلمبرداری: آنتونی داد منتل برای فیلم میلیونر زاغه​نشین

¤. بهترین نقش مکمل مرد: پنج بازِیگری که در سالهای گذشته برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد بودند همراه با خانواده هیث لجر، بازیگر شوالیه سیاه بر روی صحنه رفتند و جایزه اين بخش را به خانواده اين بازیگر استرالیایی که سال گذشته درگذشت، اهدا کردند.

¤. بهترین جلوه های ویژه: سرگذشت عجیب بنجامین باتن

¤. بهترین صدا گذاری: شوالیه سیاه

¤. بهترین ترکیب صدا: میلیونر زاغه​نشین

¤. بهترین تدوین:کریس دکینز برای میلیونر زاغه‌نشین

¤. بهترین موسیقی اریژینال: ای آر رحمان برای میلیونر زاغه​نشین

¤. بهترین ترانه: ای آر رحمان برای میلیونر زاغه​نشین







فرستاده شده در تاریخ: 2/23/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب جا داره که حضور ندا عزیز رو هم غنیمت بدونیم و بهشون خیر مقدم بگیم. اما امروز دوشنبه (مه شید) پنجم (سپندارمذ روز) اسفند ۱۳۸۷ خورشیدی و برابر است با بیست‌وسوم فوریه سال ۲۰۰۹ میلادی.

ایران در گذر تاریخ ...

«پيروزي كودتاي ژنرال رضاخان پهلوي و رئيس الوزراء شدن سيد ضياء طباطبايي يزدي»


در اسفند 1299 (23 فوريه 1921) سلطان احمدشاه قاجار همراه با صدور اعلاميه اي حكم رياست الوزرايي سيد ضياءالدين طباطبايي يزدي و سرداري سپه ژنرال رضاخان را صادر كرد. تيپ قزاق روز پيش از آن (سوم اسفند) تهران را متصرف شده بود و فتح الله اكبر (سپهدار رشتي) رئيس الوزراء به سفارت انگلستان كه اين دولت خود حامي كودتا بود پناه برده بود!.
تيپ قزاق پس از ديدار و مذاكرات ژنرال «آيرون سايد» انگليسي با ژنرال رضاخان روانه تهران شده بود و نمايندگان احمد شاه را كه براي مذاكره با رضاخان و انصراف تيپ از ورود به تهران به شاه آباد آخرين محل استقرار آن رفته بودند بازداشت كرده بود. واحدهاي تيپ پس از شنيدن سخنان مهيج سيد ضياء و دريافت پولهايي را كه باخود به شاه آباد (امامزاده حسن ـ نزديك تهران وقت) برده بود وارد پايتخت شدند و شهررا كه تنها در دو نقطه مختصر مقاومتي كرده بود متصرف شدند. مقاومت از سوي پليس بود كه با تحمل چند كشته كنار رفت.
احمدشاه كه با صدور فرمان نخست وزيري سيد ضياء عملا به كودتا تسليم شده بود در حكم نخست وزيري وي اعتراف به غفلت و لاقيدي كابينه هاي قبلي و عدم امنيت دركشور و بلاتكلبفي ملت كرده بود. سيدضياء طباطبايي يزدي تحصيلكرده فرانسه قبلا در تهران روزنامه منتشر مي كرد.
در همين روز ژنرال رضاخان اعلاميه «حكم مي كنم» را صادر كرد كه بر ديوارهاي تهران الصاق شد و فهرستي از كساني را كه بايد دستگير شوند به قزاقها داده و شهررا جز نانوايي ها و قصابي ها به حالت تعطيل در آورده بود.
سيد ضياء كه درباطن از ژنرال رضاخان (ميرپنج = سرتيپ) واهمه داشت، براي نشان دادن اقتدار خود و بدون جلب رضايت قبلي رضاخان، سرهنگ كاظم خان افسر ژاندارم را فرماندار نظامي تهران كرد و از همين لحظه آتش دشمني ژنرال رضا خان را نسبت به خود روشن ساخت. سيدضياء همچنين با انتصاب سرهنگ علي خان از افسران مورد اعتماد خود به فرماندهي ژاندارمري بر رنجش و دشمني ژنرال رضاخان افزود. هدف سيد ضياء از اين انتصابات، علم كردن نيرويي در برابر قواي قزاق بود كه پادگان تهران (سربازان كم تجهيزات ارتش) را هم به خود ضميمه كرده بود و نيرومندتر شده بود. ژنرال رضاخان با اعمال قدرت بعدا همه نيروهاي مسلح را تحت فرمان خود در آورد و سيد ضياء در نقشه اش شكست خورد.
از تحليل مورخان چنين بر مي آيد كه انگلستان با هدف سلطه انحصاري بر ايران و ذخائر و منابع آن و بستن راه نفوذ روسيه شوروي كه داشت جان مي گرفت در جهت جنوب، نه تنها از اجراي طرح كودتا حمايت كرده بود بلكه از گسترش تفرقه و ايجاد دشمني ميان سران كودتا (رضاخان، سيدضياء و ...) راضي بنظر مي رسيد و عملا به آن دامن مي زد. روسيه شريك قبلي انگلستان در سلطه بر ميهن ما در پي انقلاب بلشويكي اكتبر 1917 از ميدان ايران خارج شده بود. بيم انگلستان در آن زمان همچنين از كمونيست شدن ايران و انتقال كمونيسم از طريق ايران به كشورهاي عربي بود كه پس از جنگ جهاني اول و انهدام عثماني عمدتا به لندن سپرده شده بودند و فاصله غني و فقير در مناطق عربي و در نتيجه آمادگي براي پذيرش افكاري سوسياليستي فراهم بود. انگلستان براي مبارزه با گسترش كمونيسم در ايران كه به دليل وجود طبقه و كلاس در جامعه و غيردولتي بودن تاسيسات و منابع توليد و درآمد هواداران فراوان هم پيدا كرده بود راهي جز احياء نيم خيز ناسيوناليسم ايراني نمي ديد و براي اين كار ژنرال رضاخان مناسب بنظر رسيده بود.
تنها رجلي كه در آن زمان با اين تحولات و انتصاب سيد ضياء به رياست الوزرايي علنا مخالفت مي كرد دكتر مصدق والي (استاندار) وقت فارس بود كه سيدضياء را عامل اجنبي خواند و كودتا را يك نقشه خارجي اعلام داشت. دكتر مصدق حاضر نشد حكم نخست وزيري سيد ضياء را به ادارات فارس ابلاغ كند و به همين سبب سيد ضياء چند روز بعد ضمن مخابره تلگرامي او را تهديد كرد. با وجود اين تهديد، سيد ضياء از دكتر مصدق خواست كه در سمت خود باقي بماند كه وي نپذيرفت و به تهران آمد.


تقویم تاریخ ...


«اختراع تير بار»


23 فوريه سال 1884« هيرام ماكسيم» تكنيسين آمريكايي كه در لندن كار مي كرد اختراع خود « تير بار » را به معرض نمايش گذارد كه مي توانست هر دقيقه تا 600 گلوله شليك كند . اختراع ماكسيم كه سلاح مرگبار نام گرفت تلفات در جنگ را بيش از گذشته كرد . بسياري از دولتها پس از آگاه شدن از اختراع ماكسيم در صدد به دست آوردن تير بار شدند و مهندسان خود را وادار به ساختن آن كردند.



«مسیحی شدن سرخپوستان»


در سال 1514 میلادی 22 سال پس ازرسيدن كريستوف كلمب به قاره غربي (آمريكا) و تصرف مناطقي را كه به آنجا رسيده بود به نام پادشاه اسپانيا، اين دولت به فرمانداران خود در نقاط متصرفه دستور داد به بوميان (سرخپوستان) هشدار دهند كه اگر مسيحي نشوند اعدام خواهند شد.



«قانونی شدن طلاق در فرانسه»


در سال 1884 میلادی طلاق بارديگر در فرانسه قانوني شد. انقلاب فرانسه در دهه آخر قرن 18 طلاق را آزاد كرده بود كه بعدا بر اثر فشار كليساي كاتوليك دوباره ممنوع شده بود.


فرستاده شده در تاریخ: 2/23/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود و صد درود به روی ماه شما دوست خوبم!
راستش امروز کاملا از صدام پیداست که خواب آلودم! چون شب گذشته تا نیمه های شب بیدار بودم و کانالهای تلویزیونی و ماهواره رو یکی یکی عوض میکردم تا شاید بتونم مراسم اسکار رو ببینم اما انگار هیچ شبکه ی ایرانی و سوئدی قرار نبود که این مراسم رو نگاه کنه تا اینکه بالاخره یکی از شبکه های ایرانی گفت که روز دوشنبه این مراسم رو به تصویر میکشن و من با این خیال که فردا میتونم تمام این مراسم رو ببینم به رختخواب رفتم اما مدتی طول کشید تا خوابم ببره! تازه چشمام گرم شده بود که ساعت زنگ 5 صبح رو زد و مجدد عین افراد معتاد خواب آلود به سراغ تلویزیون اومدم اما انگار که امسال بر خلاف هر سال این مراسم به روز دوشنبه موکول شده بود.
صبح که از خواب بیدار شدم بازم به سراغ تلویزیون اومدم و خبری نبود. تا اینکه صدای عزیزی پای تلفن به من گفت که میدونی دیشب فیلم بنجامین، جایزه ی اسکار رو درو کرد؟!
انگار یک کاسه آب یخ روم ریختن، نه برای فیلم زیبای بنجامین، بلکه بخاطر مراسم زیبایی که از دست داده بودم!
سالهاست که یک شب در سال رو تا صبح مشتاقانه بیدار میمونم و اون هم مراسم شب اسکار هست. هیجان این مراسم رو دوست دارم و احساس نیکویی که هنرمندان در این مراسم دارن. اما امسال نتونستم در این حس سهیم باشم. گویا پخش زنده ی این مراسم بسیار پر هزینه بود و شبکه ها ترجیح دادن که به صورت خلاصه در بعد از اجرا، این پیشامد هنری رو به نمایش بگذارن. برای همین هم امروز نظر شخصی خودم رو رها میکنیم و میریم سراغ گزارشهای به دست رسیده!
اما پیش از اون بهتره که کمی با هم در مورد مسائل و مشکلات زندگی صحبت کنیم.




فقط افرادی عاری از مشکلات و مسائل هستن که دیگر در کنار ما نیستن. بنابراین مشکلات یکی از نشونه های ‌زندگی و حیات ِ. هرچه بیشتر درگیر مشکلات باشیم، زنده تر و فعالتریم. ‌مشکلات و پیشرفتها با هم پیش میرن و نمیشه یکی رو بدون دیگری در اختیار داشت.‌این رویه برخورد با ناملایمات و مشقت ها، بیانگر چیزیه که میشه به اون نیروی روانی موفقیت نامید و ‌موضوع اون چگـونگی برخورد با موانعیه که با آنها روبرو میشیم. اکثر مردم از لحاظ فیزیکی و بدنی سالم‌ هستن، اما از جنبه نگرش به زندگی ممکن ِ از سلامت روانی بـرخـوردار نبـاشنـ. ‌راز اون، در این نیست که عاری از مشکلات باشیم، زیرا این گمان دست نیافتنیه، بلکه داشتن یک روش ‌مثبت و پرانرژی برای حل مشکلات ِ.
‌در این جا سه قاعده که به توسعه سلامت روانی کمک می‌کننه رو با هم مرور میکنیم:

¤. قاعده اول:
این یک مبارزه است نه مشکل. ‌دیگه از کلمه "مشکل" نباید استفاده کرد، زیرا تداعی کننده احساس منفی و مایوس کننده است. در عوض ‌واژه مبارزه یا چالش رو به کار ببریم: "ما با برخی از چالش های بزرگ روبرو هستیم که باید اونا رو حل کنیم. ‌باید اونا رو به مزیت تبدیل کرده و روشون کار کرد." ‌مبارزه و چالش واژه ای مثبت و انرژی زاست که بیشتر ما رو برای کشف یک راه حل ترغیب میکنه. چالش، ‌نیمه پر لیوان ِ درحالی که مشکل، نیمه خالی لیوان. ارزشمندترین دارایی ما داشتن یک تفکر مثبت ِ.

¤.‌ قاعده دوم:
چیزی به نام شکست وجود نداره بلکه یک بازخورد ِ.‌ بـهترین واکنشی که ما در مقابل یک اشتباه میتونیم داشته باشیم اینه که اونو به عنوان یک تجربه ‌آموزنده بپذیریم. ‌هر وقت موضوعی مسیر غلط و نـادرستی رو طی کنه، استقامت خودشو حفظ کرده و به خودمون بگیم: "چه ‌بازخورد جالبی، چطور میتونم ازش درس بگیرم که می تونم اونو به مزیتی برای خودم تبدیل کنم؟"
‌افراد پر انرژی و مثبت، درست به اندازه دیگران در برابر مشقات و ناملایمات متاثر میشن اما تفاوت ‌موجود در پیامدهای بعدی اونه.

¤. ‌قاعده سوم:
راه حلی وجود داره، همه کاری که باید انجام بدیم یافتن اونه که، ‌ممکنه دنیا پر از مشکلات باشه اما مملو از راه حل هم هست. تشخیص این مطلب باعث می‌شه که نیروی ‌خلاق ما به جریان بیفته و خـــلاقـیــت‌هــا رو بــه حــرکــت دربیاره، لـحـظــه ای کــه میگیم: " این سخت ِ، این موثر ‌و کارساز نیست و یا این بسیار دشوار ِ"، در واقع خلاقیت خودمونو سرکوب کردیم. ذهنمونو روی راه حل متمرکز کنیم. تصور کنیم که وقتی چالش حل بشه زندگی چطور خواهد بود.

بریم که امروز رو با یک احساس خوب، با چالش و دست و پنجه نرم کردن با تمام هیجانات و احساساتش در کنار هم آغاز کنیم.

فرستاده شده در تاریخ: 2/23/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده



سلام

خيلي دلم براي همگي دوستام و دهكده قشنگمون تنگ شده
اما چه كنم كه ... بگذريم

اومدم حالي ازتون بپرسم و سلامي عرض كنم
البته خيلي هم دست خالي نيومدم

« به جاي موفقيت در چيزي كه از آن نفرت دارم،
ترجيح مي دهم در چيزي شكست بخورم كه از آن لذت مي برم» (هينز سيندي)


من هنوز هم نمي تونم عكس بذارم



مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند...

لباس پوشید و راهی مسجد شد اما در راه زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.

در راه با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد از او تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.

همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد !!!

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید !

مرد اول تعجب کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند!!!

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.))

مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:

من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم!وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.

من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه با جدیت بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید.

من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم...!


فرستاده شده در تاریخ: 2/23/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


«سيرك؛ مدرسه هميشه در سفر»




سیرک؛ این کلمه ما را همیشه به یاد فضایی پر از بندبازی، شعبده بازی، حرکت­های نمایشی و بیش از همه به یاد سفر می­اندازد.

سیرک­­ها همیشه در سفرند؛ از این شهر به آن شهر، از این کشور به آن کشور؛ اما آدم‌هایی که در سیرک کار می­کنند، یک زندگی روزمره هم دارند: نوجوان­هایی که پدر و مادرشان یا حتی گاهی خودشان در سیرک کار می­کنند، بايد مثل همه درس بخوانند.

یک کانتینر سیاه رنگ با چهار چرخ بزرگ، کلاس درس بچه­های سیرک مشهور «فلیک فلاک» آلمان را تشكيل مي‌دهد. این سیرک سال 1989 تأسیس شده و اولين سیرک جهان است که به هیچ شکلی در برنامه‌هایش از حیوان‌ها استفاده نمی­کند. معمولاٌ در سیرک­ها، حیوان‌ها در شرایط بد و غیرطبیعی زندگی می­کنند، اما فلیک فلاک، یک سیرک طرفدار محیط زیست است.

در عوض حرکت­های نمایشی شگفت‌انگیز و دلهره­آوری در این سیرک به ‌نمایش درمی­آید؛ بندبازهای این سیرک از مشهورترین بندبازهای جهان هستند.



پشت صحنه سیرک؛ کانتینرهایی برای زندگی و یک مدرسه کوچک



امروز ما به چادر بزرگ نمایش نمی‌رویم؛ به کانتینر سیاه رنگ می­رویم؛ به کلاس درسی که همیشه در سفر است. معلم، عکسی را نشان می‌دهد و به زبان انگلیسی می­پرسد: «این چیه؟» «مایا» جواب می­دهد:«درخت»، معلم می­گوید:«دقت کن، این فقط یک درخت نیست»، «ساشا» از گوشه كلاس جواب می‌دهد:« این جنگله». در حالی که مایا و ساشا دارند زبان انگلیسی مي‌خوانند، شاگردهای بزرگ­ترِ میز کناری، در کتاب­های درسی شان غرق و متمرکز شده­اند. آنها به این شیوه درس خواندن عادت دارند. يک نقاشي از نقشه جهان روي ديوار زده شده و گوشه اتاق هم یک کامپیوتر، یک اسکلت و کتابخانه­ای پر از کتاب قرار دارد. اين كانتينر سياه‌‌رنگ خيلي شبيه به مدرسه‌های معمولی است، اما با آنها تفاوت‌هايی هم دارد. این مدرسه فقط یک کلاس درس دارد و دانش‌آموزان آن در سن‌هاي مختلف در كنار هم و با یک معلم درس می­خوانند.

اين مدرسه کوچک هميشه همراه با سيرك در سفر است. امسال پنج كودك و نوجوان هشت تا پانزده ساله و دو دانش آموز هجده ساله در این کلاس درس می­خوانند. پدر و مادر این نوجوان‌ها از بندبازها یا کارکنان سیرک هستند.

همیشه در سفر بودن. نسبت به اين شيوه زندگی چه احساسی داری؟

«نیکولای» پانزده ساله در حالی که چشم‌هایش برق می­زند، می­گوید:«زندگی در سیرک فوق­العاده است! من سفر کردن را دوست دارم. همه جای آلمان را دیده­ام و مدام با آدم‌های تازه­ای آشنا می­شوم».

او از شش سالگی در سیرک زندگی می‌کرده و از ابتدا اینجا به مدرسه رفته است. در روزهای عادی از ساعت نه صبح تا دو بعدازظهر در مدرسه درس می­خواند و بعدازظهرها حرکت‌های نمایشی و آکروبات بازی تمرین می­کند. او گاهی اين كار را روی طناب و در ارتفاع زیادی از زمین انجام مي‌دهد.



نیکلای 15 ساله دوست دارد درآینده هم در سیرک زندگي و کار کند



ساشا، سیزده ساله هم بعد از مدرسه، حرکت‌های نمایشی تمرین می­کند. پدر و مادر او هر دو بندباز هستند. او می‌گوید:«من اغلب شب­ها به تماشای سیرک می­نشینم. همه دوستان من در همین سیرک هستند و من از بودن با آنها لذت می­بریم.»

هیچ­کدام از بچه­ها مجبور نیستند آکروبات بازی تمرين كنند. مثلاً مایا، دلش می­خواهد در آینده پزشک شود، اما نیکلای تصمیم خود را گرفته و می­خواهد در سیرک کار کند. او سال آینده باید برای گرفتن دیپلم به یک مدرسه عمومی برود. می­گوید:«سال آینده از سیرک دور می­شوم، ولی بعد از دیپلم بازمی­گردم.» او وقت‌های خالی­اش را ورزش می­کند. شنا، بسکتبال و هندبال. او در بيشتر شهرهای آلمان دوست یا آشنا دارد و ساعت­هایی را با دوستانش می‌گذراند.



دانش آموزان در سن‌هاي مختلف در یک کلاس درس می خوانند؛ هر کسی سرش در کار خودش است



مدرسه سیرک یک مدرسه رسمی و دولتی است. سطح آموزش و کتاب­های درسی آن مثل بقیه مدرسه هاست. تنها تفاوت این است که برنامه درسی‌اش برای هر دانش‌آموز جداگانه و براساس ضعف­ها و توانایی­های آنها تعریف و تنظیم می­شود. در این مدرسه عجيب، علاوه بر درس­های معمول، درس‌های متفاوتي هم تدریس می­شود، مثلاً «درس خوشبختی».

ساشا از لهستان آمده و قبلاٌ به یک مدرسه عادی می­رفته، اما او مدرسه سیرک را بیشتر دوست دارد. نیکلا در باره مدرسه­شان می‌گوید:«اینجا همه چیز دست خودمان است، حتی برقراری نظم. خبری از دعوا و مرافعه و شلوغ­بازی نیست. هر مسئله­ای را باهم حل می­کنیم. همه­مان یک معلم داریم که به خوبی می­توانیم به او اعتماد کنیم.».



تمرين آكروبات‌بازي از جذاب‌ترين بخش‌هاي زندگي در سيرك است



«مونیکا برلین» هم از این که معلم این مدرسه است، خوشحال است. او 9 سال است که در مدرسه سیرک درس می­دهد. زمانی که او برای نخستین بار به این مدرسه آمده بود، حتی فکرش را نمی­کرد که بیشتر از یک سال در این شرایط دوام بیاورد. ولی حالا اين مدرسه عجیب را دوست دارد.

زمان درس انگلیسی تمام شده است. مدرسه «همیشه در سفر» زنگ ندارد، اما ساشا وظیفه‌اش را خوب می­داند، زیر لب تا سه می‌شمارد و سپس فریاد می­کشد:«زنگ تفریح!».


فرستاده شده در تاریخ: 2/21/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

برای علاقمندان به طنز Mr. Been کلیپ کتابخانه در نظر گرفته شده.




در صورتی که کلیپ فوق برای شما قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و در آخر زود قضاوت نکنین!





اگه در ایران زندگی میکنین خصوصا در شهر پر شر و شور تهران در حین رانندگی در یکی از خیابانها ناگهان مشاهده کردین راننده ماشینی که در جهت مخالف حرکتتون از روبرو به شما نزدیک میشه با شدت، هیجان و عجله (یا هر سه !) فرمان رو رها کرده و با انگشتان دو دستش دو نیم دایره فرضی را در فضا به صورت سه بعدی به شما نشان میدهد، زود قضاوت نکنین... او انسان بی ادب و بی نزاکتی نیست که اون همه بد و بیراه نثارش میکنین بلکه شخص مورد نظر، آدم خیریست که می خواد با زبان اشاره به شما بگه، کمی جلوتر ماموران راهنمایی و رانندگی ماشینهای در طرح آمده یا فاقد معاینه فنی رو قفل چرخ میزنن! فقط همین!


فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

- دق دق دق

به به صدای خوش دق الباب! بفرمایین!


توی این هوای سرد یک فنجون چای گرم اینجا پیدا میشه؟

به به ببینین کی اومده! خوش اومدین سوگند نازنین! راه گم کردین.


من همیشه به یاد همه ی دوستانم هستم! اما خب چه میشه کرد روزگاره دیگه!

ای وای نبینم مهربون بانوی این دیار از روزگار گله ای داشته باشن؟ مگه روزگار میتونه دل به دل عزیزی چون شما نده؟!


دریا جان از دوران کودکی و علاقه به آواز گفتین، منم براتون از یک دختر هنرمند ایرانی براتون یک کلیپ آوردم که امیدوارم مورد پسند شما و دوستان قرار بگیره!

بانوی با ذوق به شما میگن. با کمال میل همینجا کلیپ رو قرار میدم تا به اتفاق عزیزان تماشا کنیم.



برای دوستانی که کلیپ فوق قابل دیدن نیست، میتونن به اینجا کلیک کنن!


فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب خدا رو شکر که آناهید عزیز هم از راه رسیدن و با مطالب زیبا و ارزشمندشون از پر گویی های دریابانو کم کردن! خوش اومدین آناهید مهربون.

«anahid_espin»:
دوستان تریبون آزاد و دریا جان وقت بخیر! اول از همه دست پهلوووون دهکده بي بلا، عجب کار خوبي کرده، هم روزه شو خورده هم پرنده ها گشنه نموندن ...

گل گفتین.

«anahid_espin»:
یک شعر میخوام تقدیم کنم به با احساس ترين دختر کوچولوي عالم، دريانام.

خوش بحال من!

«anahid_espin»:
من پرشكوه ترين سرودهاي عالم را
در ستايش تو،اي دختر آفتاب ،خواهم سرود
من پرشورترين ترانه هاي عاشقي را
كه برخوردارترين معشوقان جهان
از آن نصيبي نبرده اند
برايت خواهم ساخت
اي غزل غزل هاي دل من
همه جا خوب ترين گل هاي معطر شعر را
از باغ هاي عشق و صحراهاي اساطير خواهم چيد
و دسته گلي خواهم بست
و در يك بامداد اسفندي،
به ياد نخستين پرستوي بهاري
كه بر يك عمر زمستاني پرگشود،
ارمغانت خواهم آورد


سپاس مهربونم، شرمنده ی این همه خوبی و بزرگیتون. حالا برامون چی سوغاتی آوردین؟

«anahid_espin»:
دیروز در مورد کتاب شازده کوچولو صحبت کردین، امروز میخوام شرحی از بیوگرافی نویسنده ی این کتاب "آنتوان دوسنت اگزوپری" براتون بگم.

چه به موقعه، با کمال میل!


«anahid_espin»:
آنتوان دو سنت‌اگزوپری از نویسندگان فرانسوی است.
او فرزند سوم ژان دو سنت‌اگزوپری بود و در ۲۹ ژوئن سال ۱۹۰۰ در شهر لیون به دنیا آمد. پدر و مادر او اهل لیون نبودند و در آن شهر نیز سکونت نداشتند، بنابراین تولد آنتوان در لیون کاملاً اتّفاقی بود. چهارده سال بیشتر نداشت که پدرش مرد و مادرش به تنهایی نگهداری و تربیت او را به عهده گرفت. دوران کودکی او با یک برادر و دو خواهر در سن‌موریس و مول که املاک مادربزرگش در آنجا بود سپری شد و او دورهٔ دبستان را در مان به پایان رسانید. در آغاز دورهٔ دبیرستان نزد یکی از استادان موسیقی به آموختن ویلن پرداخت. در ۱۹۱۴ برای ادامه تحصیل به سوئیس رفت. آنتوان در دوران تحصیل در دبستان و دانشکده، گاهی ذوق و قریحهٔ شاعری و نویسندگی خود را با نگاشتن و سرودن می‌آزمود و اغلب نیز مورد تشویق و تقدیر دبیران و استادانش قرار می‌گرفت. در سال ۱۹۱۷ تنها برادرش فرانسوا به بیماری روماتیسم قلبی درگذشت و بار مسئولیّت خانواده یکباره به گردن او افتاد.





«anahid_espin»:
اگزوپری قصد داشت به خدمت نیروی دریایی درآید، امّا موفّق نشد به فرهنگستان نیروی دریایی راه یابد. به همین دلیل او در ۲۱ سالگی به عنوان مکانیک در نیروی هوایی فرانسه مشغول به کار شد و در مدّت دو سال خدمت خود، فنّ خلبانی و مکانیک را فراگرفت، چنان که از زمرهٔ هوانوردان خوب و زبردست ارتش فرانسه به شمار می‌رفت. در سال ۱۹۲۳ بعد از اتمام خدمت سربازی قصد داشت به زندگی معمولی خود بازگردد و حتی مدتی نیز به کارهای گوناگون پرداخت، ولی بالاخره با راهنمایی و اصرار یکی از فرماندهان نیروی هوایی که سخت به او علاقمند بود، به خدمت دائمی ارتش در آمد. بعد با پروازهای بسیارش به سرزمینهای گوناگون و به میان ملّت‌های مختلف با زیبایی‌های طبیعت و چشم اندازهای متنوّع جهان و با جامعه‌های گوناگون آشنا شد و طبع حسّاس و نکته سنجش بیش از پیش الهام گرفت و از هر خرمنی خوشه‌ای یافت. سالها در راههای هوایی فرانسه-آفریقا و فرانسه-آمریکای جنوبی پرواز کرد. در ۱۹۲۳ پس از پایان خدمت نظام به پاریس بازگشت و به مشاغل گوناگون پرداخت و در همین زمان بود که نویسندگی را آغاز کرد.


«anahid_espin»:
سنت اگزوپری جوان به دختر زیبایی دل بسته بود که خانواده دختر به سبب زندگی نامنظم و پرحادثه هوایی با ازدواج آن دو مخالفت کردند. نشانه‌ای از این عشق را در اولین اثرش به نام "پیک جنوب" Courrier Sud (1929) می‌توان دید. در سال ۱۹۲۵ داستان کوتاهی از او به نام «مانون» در یکی از گاهنامه‌های پاریس چاپ شد امّا کسی او را در زمرهٔ نویسندگان به‌شمار نیاورد، و خود او نیز هنوز به راستی گمان نویسندگی به خود نمی‌برد. در همین اوان بود که برای یک مأموریت سیاسی به میان قبایل صحرانشین مور در جنوب مراکش رفت و چون به خوبی از عهده اجرای این مأموریّت برآمد مورد تشویق فرماندهان و زمامداران وقت قرار گرفت. «پیک جنوب» اثر دیگر اگزوپری یادگار زمانی است که نویسندهٔ هوانورد در میان قبایل صحرانشین مراکش به سر می‌برد.


«anahid_espin»:
هنگام بازگشت به فرانسه نخستین ره آوردی که با خود آورد، دستنویس کتاب پیک جنوب بود. او این نوشته را به وسیلهٔ پسر عمویش به چند تن از ادیبان و نویسندگان فرانسه نشان داد، و آنان بیش از حدّ انتظار تشویقش کردند. در همین اوان یکی از ناشران سرشناس پاریس قراردادی برای انتشار پیک جنوب و چند نوشته دیگر با او بست و آنگاه اگزوپری به ارزش کار خود پی برد.


«anahid_espin»:
در سال ۱۹۲۷ برای انجام مأموریت دیگری به آمریکای جنوبی رفت و در آنجا وقت بیشتری برای پیگیری افکار خویش یافت. دو کتاب جالب او به نام «زمین انسان‌ها» و «پرواز شبانه» یادگار آن زمان است. ، شهرت نویسنده با انتشار داستان "پرواز شبانه" Vol de Nuit آغاز شد که با مقدمه‌ای از آندره ژید در ۱۹۳۱ انتشار یافت و موفقیت قابل ملاحظه‌ای به دست آورد. حوادث داستان در آمریکای جنوبی می‌گذرد و نمودار خطرهایی است که خلبان در طی توفانی سهمگین با آن روبرو می‌‌گردد و همه کوشش خود را در راه انجام وظیفه به کار می‌برد. پرواز شبانه داستانی است در ستایش انسان و صداقت او در به پایان رساندن مسئولیت اجتماعی و آگاهی دادن از احساس و ندای درون آدمی. این داستان برنده جایزه فمینا گشت. سنت‌اگزوپری در طی یکی از پروازهایش که با سمت خبرنگار جنگی به اسپانیا رفته بود، مجروح گشت و ماهها در نیویورک دوران نقاهت را گذراند. در این دوره "زمین انسان‌ها" Terre des Hommes را نوشت که در ۱۹۳۸ منتشر شد. نویسنده در این اثر نشان می‌دهد که چگونه انسانی که در فضای بی‌پایان خود را تنها می‌یابد، هر کوه، هر دره و هر خانه را مصاحبی می‌انگارد که درواقع نیز نمی‌داند دوست است یا دشمن. سنت‌ اگزوپری در این داستان تجربه غم‌انگیز زندگی را با تحلیلی درونی آمیخته است که از طراوت ولطف فراوان سرشار است. زمین انسان‌ها به دریافت جایزه بزرگ آکادمی فرانسه نایل آمد.





«anahid_espin»:
در سال ۱۹۳۰ بار دیگر به فرانسه بازگشت و در شهر آگه که مادر و خواهرش هنوز در آنجا اقامت داشتند، عروسی کرد. در سال ۱۹۴۱ اثر زیبای او به نام پرواز شبانه که مورد تقدیر و تحسین آندره ژید نویسندهٔ بزرگ فرانسوی واقع شده بود، منتشر گردید و چندی نگذشت که به چند زبان اروپایی ترجمه شد و مقام ادبی و شخصیّت هنری اگزوپری را به اثبات رسانید. در سال ۱۹۳۵ با هواپیمای خود در کشورهای مدیترانه‌ای سفر کرد و بیش از پیش با زیبایی‌های محیط آشنا شد. سپس در کشورهای آلمان نازی و اتّحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا به گردش پرداخت و از هریک از آن کشورها و از این سفرهای تفریحی و سیاسی نوشته‌ای اندوخت و ارمغانی آورد که در روزنامه‌ها و مجلّه‌های پاریس به چاپ میرسید. در سال ۱۹۳۷ از آمریکا بازگشت ولی چون براثر سانحه هوایی که در گواتمالا برای هواپیمای او پیش آمد، سخت آسیب دیده بود، مدّتی بستری شد.


«anahid_espin»:
در سال ۱۹۳۹ اثر معروف اگزوپری به نام زمین انسان‌ها برای نخستین بار منتشر شد و چندان مورد توجّه واقع شد که از طرف فرهنگستان فرانسه به دریافت جایزه نایل شد. اگزوپری در همان سال بار دیگر به آلمان رفت و به رهبری اوتو آبتز مرد سیاسی آلمان هیتلری و مدیر انجمن روابط فرهنگی و فرانسه از مدارس برلن و از دانشگاه دیدن کرد. به هنگام بازدید از دانشگاه، از استادان پرسید که آیا دانشجویان می‌توانند هرنوع کتابی را مطالعه کنند و استادان جواب دادند که دانشجویان برای مطالعه هرنوع کتابی که بخواهند آزادند ولی در شیوهٔ برداشت و نتیجه گیری اختیار ندارند، زیرا جوانان آلمان نازی به جز شعار «آلمان برتر از همه» نباید نظر و عقیده‌ای داشته باشند. اگزوپری در همان چند ساعتی که در دانشگاه و دبیرستانها به بازدید گذرانید، از فریاد مدام «زنده باد هیتلر» و از صدای برخورد چکمه‌ها و مهمیزها ناراحت بود، در هنگام بازگشت به اوتو آبتز گفت: من از این تیپ آدمها که شما میسازید خوشم نیامد. در این جوانها اصلاً روح نیست و همه به عروسک کوکی میماند. اوتو آبتز بسیار کوشید تا با تشریح آرا و نظرات حزب نازی نظر نویسندهٔ جوان را با خود همداستان کند ولی موفّق نشد.


«anahid_espin»:
پس از تسلیم کشور فرانسه به آلمان، اگزوپری به آمریکا تبعید شد و کتابهای زیبایی چون «قلعه»، «شازده کوچولو» و «خلبان جنگی» را در سالهای تبعید نوشت. سنت‌اگزوپری که به هنگام جنگ خلبان جنگی شده بود، پس از سقوط فرانسه، به آمریکا گریخت و در ۱۹۴۲ حوادث زندگی خود را به صورت داستان "خلبان جنگ" Pilore de guerre منتشر کرد که گزارشی بود از ناامیدی‌ها و واکنشهای روحی خلبانی در برابر خطرهای مرگ و اندیشه‌ها و القای شهامت و پایداری. اثر کوچکی که در آمریکا نوشته شده بود به نام "نامه به یک گروگان" Letter a un otage در ۱۹۴۳ منتشر شد. حوادث این داستان در ۱۹۴۰ به هنگامی می‌گذرد که نویسنده از لیسبون، پایتخت پرتغال، پرواز می‌کند و آخرین نگاهش را به اروپای تاریک که درچنگال بمب و دیوانگی اسیر است، می‌افکند. به چشم او حتی کشورهایی چون پرتغال که ظاهراً از جنگ برکنار است، غمزده‌تر از کشورهای مورد تهدید یا ویران شده به نظر می‌آید و با آنکه مردمش آسایشی دارند، همه چیز در شبحی غم‌انگیز فرورفته است.


«anahid_espin»:
در ۱۹۴۳ شاهکار سنت‌اگزوپری به نام "شازده کوچولو" Le Petit Prince انتشار یافت که حوادث شگفت‌آنگیز آن با نکته‌های دقیق و عمیق روانی همراه است. شازده کوچولو یکی از مهم‌ترین آثار اگزوپری به شمار می‌رود که در قرن اخیر سوّمین کتاب پرخواننده جهان است. این اثر از حادثه‌ای واقعی مایه گرفته که در دل شنهای صحرای موریتانی برای سنت اگزوپری روی داده است. خرابی دستگاه هواپیما خلبان را به فرود اجباری در دل آفریقا وامی‌دارد و از میان هزاران ساکن منطقه؛ پسربچه‌ای با رفتار عجیب و غیرعادی خود جلب توجه می‌کند.


«anahid_espin»:
پسربچه‌ای که اصلاً به مردم اطراف خود شباهت ندارد و پرسشهایی را مطرح می‌کند که خود موضوع داستان قرار می‌گیرد. شازده کوچولو از کتابهای کم‌نظیر برای کودکان و شاهکاری جاویدان است که در آن تصویرهای ذهنی با عمق فلسفی آمیخته است. او این کتاب را در سال ۱۹۴۰ در نیویورک نوشته است. او در این اثر خیال انگیز و زیبایش که فلسفه دوست داشتن و عواطف انسانی در خلال سطرهای آن به ساده‌ترین و در عین حال ژرفترین شکل تجزیه و تحلیل شده و نویسنده در سرتاسر کتاب کسانی را که با غوطه ور شدن و دلبستن به مادّیات و پایبند بودن به تعصّبها و خودخواهیها و اندیشه‌های خرافی بیجا از راستی و پاکی و خوی انسانی به دور افتاده اند، زیر نام آدم بزرگها به باد مسخره گرفته است.


«anahid_espin»:
به هنگام گشایش جبههٔ دوم و پیاده شدن قوای متّفقین در سواحل فرانسه، بار دیگر با درجه سرهنگی نیروی هوایی به فرانسه بازگشت. در۳۱ ژوئیه‌ی ۱۹۴۴ برای پروازی اکتشافی برفراز فرانسه اشغال شده از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز درآمد، و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد. دلیل سقوط هواپیمایش هیچگاه مشخص نشد اما در اواخر قرن بیستم و پس از پیدا شدن لاشهٔ هواپیمایش اینطور به نظر میرسد که برخلاف ادعاهای پیشین، او هدف آلمانها واقع نشده است زیرا بر روی هواپیما اثری از تیر دیده نمی‌شود و احتمال زیاد می‌رود که سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی بوده است. . چهار سال پس از مرگش "ارگ" Citadelle از او انتشار یافت و چنانکه خود نویسنده در آن اظهار کرده بود، اثری ناتمام است که هرگز پایان نمی‌پذیرد. این اثر شامل مجموعه یادداشتهایی است که سنت اگزوپری از تجربه‌ها و اندیشه‌های زندگی خود بر جای گذارده است.


«anahid_espin»:
سنت اگزوپری، نویسنده‌ای شاعر و مخترعی با استعداد و مردی متفکر است. در آثار او که همه حاکی از تجربه‌های شخصی است، تخیلهای نویسنده‌ای انساندوست دیده می‌شود که در دنیای وجدان و اخلاق به سر می‌برد و فلسفه‌اش را از عالم عینی و واقعی بیرون می‌کشد. شخصیت پرجاذبه سنت اگزوپری که نمونه واقعی بلندی طبع و شهامت اخلاقی بود، پس از مرگش ارزش افسانه‌ای یافت و آثارش در شمار پرخواننده‌ترین آثار قرار گرفت.


«anahid_espin»:
آثار او عبارتند از:
هوانورد (۱۹۲۶)
پیک جنوب ( ۱۹۲۹)
پرواز شبانه (۱۹۳۱)
زمین انسان‎ها (۱۹۳۹)
خلبان جنگ (۱۹۴۲)
نامه به یک گروگان (۱۹۴۳)
شازده کوچولو (۱۹۴۳)
قلعه (۱۹۴۸) (پس از مرگ وی منتشر شد)
نامه های جوانی (۱۹۵۳) (پس از مرگ وی منتشر شد)
دفترچه ها (۱۹۵۳) (پس از مرگ وی منتشر شد)
نامه ها به مادر (۱۹۵۵) (پس از مرگ وی منتشر شد)
نوشته های جنگ(۱۹۸۲) (پس از مرگ وی منتشر شد)
مانون رقاص (۲۰۰۷) (پس از مرگ وی منتشر شد)


«anahid_espin»:
داستان "شازده کوچولو" نوشته اگزوپری توسط چند تن از مترجمان توانای فارسی از جمله محمد قاضی، ابوالحسن نجفی و احمد شاملو به فارسی برگردانده شده و بارها تجدید چاپ شده است.


چه توضیحات خوبی، پس حالا که تا اینجا پیش اومدیم، ادامه ی داستان ترجمه شده ی شازده کوچولو با صدای آقای احمد شاملو رو به صورت فایل صوتی براتون اینجا قرار میدم.

¤. قسمت ششم (4.26 MB 10:39 min)

¤. قسمت هفتم (3.30 MB 8.14 min)

¤. قسمت هشتم (3.45 MB 8.37 min)

¤. قسمت نهم (2.86 MB 7:09 min)


فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

ظاهرا با سرمای هوا، این روزها علاقمندان به بخش تریبون آزاد بیشتر ترجیح میدن که بشینن و توی خونه های گرم و نرم و فقط و فقط بشنوند از پرگویی های دریابانو! باور کنین تاریخ مصرف اون تخم کبوترهایی که قبلا خدمتتون عرض کردم گذشته و دیگه اثر شگرفی نداره! کمی هم آستین های همت رو بالا بزنینو به بخش خودتون سر بزنین تا خدا رو خوش بیاد!

حالا تا دریابانو کمی به دستاش و زبونش استراحت میده شما نگاهی به این تست خودشناسی بندازین!

«تست خود شناسی»




كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می‌کنيد يادداشت کنيد كه بتوانيد امتيازهايى كه گرفته‌ايد جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد:

1) چه موقع از روز بهترین و آرام‌ترین احساس را دارید؟
الف: صبح

ب: عصر و غروب

ج : شب



۲) معمولاً چگونه راه می‌روید؟

الف: نسبتاً سریع، با قدم‌های بلند

ب: نسبتاً سریع، با قدمهای كوتاه ولی تند و پشت سر هم

ج: آهسته‌تر، با سری صاف روبرو

د : آهسته و سربه زیر

ه : خیلی آهسته



۳) وقتی با دیگران صحبت می‌كنید؛

الف: می‌ایستید و دست به سینه حرف می‌زنید

ب: دستها را در هم قلاب می‌كنید

ج : یك یا هر دو دست را در پهلو می‌گذارید

د : دست به شخصی كه با او صحبت می‌كنید، می‌زنید

ه: با گوش خود بازی می‌كنید، به چانه تان دست می‌زنید یا موهایتان را صاف می‌كنید



۴) وقتی آرام هستید، چگونه می‌نشینید؟

الف: زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم

ب: چهارزانو

ج: پای صاف و دراز به بیرون

د: یك پا زیر دیگری خم



۵) وقتی چیزی واقعاً برای شما جالب است، چگونه واكنش نشان می‌دهید؟

الف: خنده‌ای بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده

ب: خنده، اما نه بلند

ج: با پوزخند كوچك

د: لبخند بزرگ

ه: لبخند كوچك



۶) وقتی وارد یك میهمانی یا جمع می‌شوید؛

الف: با صدای بلند سلام و حركتی كه همه متوجه شما شوند، وارد می‌شوید

ب: با صدای آرامتر سلام می‌كنید و سریع به دنبال شخصی كه می‌شناسید، می‌گردید

ج: در حد امكان آرام وارد می‌شوید، سعی می‌كنید به نظر سایرین نیایید



۷) سخت مشغول كاری هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلی یا شخصی آن را قطع می‌كند؛

الف: از وقفه ایجاد شده راضی هستید و از آن استقبال می‌كنید

ب: به سختی ناراحت می‌شوید

ج: حالتی بینابین این ۲ حالت ایجاد می‌شود



۸) كدامیك از مجموعه رنگ‌های زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف: قرمز یا نارنجی

ب: سیاه

ج: زرد یا آبی كمرنگ

د: سبز

ه: آبی تیره یا ارغوانی

و: سفید

ز: قهوه‌ای، خاكستری، بنفش



۹) وقتی در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتی دراز می‌كشید؟

الف: به پشت

ب: روی شكم (دمر)

ج: به پهلو و كمی خم و دایره‌ای

د: سر بر روی یك دست

ه: سر زیر پتو یا ملافه...



۱۰) آیا شما غالباً خواب می‌بینید كه:

الف: از جایی می‌افتید.

ب: مشغول جنگ و دعوا هستید.

ج: به دنبال كسی یا چیزی هستید.

د: پرواز می‌كنید یا در آب غوطه ورید.

ه: اصلاً خواب نمی‌بینید.

و: معمولاً خواب‌های خوش می‌بینید



:::.. امتیازات

سؤال اول: الف (۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)

سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)

سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)

سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)

سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)

سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)

سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)



:::.. نتیجه گیری

¤. اگر امتیاز شما بالای ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بی نهایت سلطه جو می‌دانند، گرچه شما را تحسین می‌كنند و به ظاهر می‌گویند«كاش من جای تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه ای عمیق و دوستانه بی میل و فراری هستند.


¤. اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریك پذیر می‌دانند، بدون فكر عمل می‌كنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته می‌شوید، علاقه‌مند به رهبری جمع و تصمیم‌گیریهای سریع دارید (هرچند اغلب درست از كار درنمی آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره می‌دانند. كسی كه همه چیز را تجربه و امتحان می‌كند، از ماجراجویی لذت می‌برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما، از همراهی تان لذت می‌برند.


¤. اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب می‌بینند. شما دائماً مركز توجه جمع هستید و از تعادل رفتاری خوبی بهره مند هستید. فردی مهربان، ملاحظه كار و فهمیده به نظر می‌رسید. قادرهستید به موقع باعث شادی و خوشی دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین كمك بر اعضای گروه هستید.


¤. اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستید. همه می‌دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگی با دیگران باب دوستی را باز نمی‌كنید. اما اگر با كسی دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست می‌شوید اما سخت تر دوستی‌ها را رها می‌كنید.


¤. از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز: در نظر سایرین فردی زحمت كش هستید اما متأسفانه گاهی اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بی نهایت ملاحظه كار به نظر می‌رسید. زحمتكشی كه در كمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش می‌كشد و بدون فكر و براساس تحریك لحظه ای و آنی هرگز نظر نمی‌دهد. دیگران می‌دانند شما همیشه تمام جوانب كارها را می‌سنجید و سپس تصمیم می‌گیرید.


¤. و اگر كمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتی، عصبی و آدمی شكاك و دودل می‌دانند شخصی كه همیشه سایرین به عوض او فكر می‌كنند، برایش تصمیم می‌گیرند و از او مراقبت می‌كنند. كسی كه اصلاً تمایل به درگیرشدن در كارهای گروهی و ارتباط با افراد دیگر را ندارد.

فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بشنویم از پهلوان پهلوانا، پهلوان خلیل لوتی بــــــــــــــله بالاخره ایشون هم بعد از مدتها روزه ی سکوتشون رو شکستن و برای این بخش تعدادی عکس ارسال کردن که جای خوشحالی داره.







لوتی دهکده هم توی دل سرمای استکهلم به جنگل رفتن و برای پرنده ها آذوقه بردن.







البته بماند که اصلا جنبه ی بهداشت رو رعایت نکردن و نونها رو با دستکشهای نشسته شون خرد کردن و مهمونشون هم زاغی های عزیز بودن اما بازم جای قدر دانی داره که نزاشتن نونها توی منزلشون کپک بزنه و خوراک باکتریها بشه!







ضمنا به نونهای خرد شده دقت کنین تا ذائقه ی ایشون دستتون بیاد!! (از هر خواننده ترانه ای) البته به یمن برکت کدخدا بنده از ایشون امان نامه دارم و هر چی که باشه ایشون لوتی لوتیان هستن و پهلوان پهلوانان.





در ولایت پهلوان خلیل آپارتمان سازی در خیل پرندگان هم رواج داره و یواش یواش به سمت شهرک سازی هم پیش میرن!


توی این ولایت (ولایت خارجه) درختان کاجش میوه ی سیب میده! خب اینه دیگه! ولایت خارجه استو پیشرفت علم و تکنولوژی، درختاشم از ما بهترونن!







این میوه های سیب رو مردم برای تغذیه ی پرنده ها و سنجابها روی درختان قرار دادن.




فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

مدرن بودن همون شیک بودن نیست!





توی وبلاگ "لایحه ی ضد زن" داشتم میخوندم که:
«يکی از دوستانم بعد ازچند ماه بی‌خبری چند روز پيش برای چند سؤال حقوقی با من تماس گرفت. می‌دانستم يک سالی از ازدواجش میگذرد. سؤالی خيلی ساده: " من اگه بخواهم از شوهرم جدا بشوم بايد چه کار کنم؟ ازش بدم می‌آيد. خيلی آدم بدی است.
" سؤال های هميشگی را پرسيدم:
حق طلاق داری؟ نه.
مهريه‌ات چقدره؟ به اجرا می‌گذاری؟
از چيزی که گفت ولی شوکه شدم. مطالبه مهريه کرده بود. دادگاه هم حکم به پرداخت يک سکه در ماه کرده است. طلاق هم نمی دهد. حالا چه کار بايد کرد؟
راه های بسيار محدود موجود را با هم بحث کرديم. ولی پذيرش اين واقعيت که يک زن "مدرن" تحصيلکرده میتواند به ميل خود وارد رابطه ازدواج گردد ولی برای ختم اين رابطه هيچ حقی ندارد و شايد پس ا ز سالها دوندگی به نقطه امروز برگردد غير ممکن بود.»

تصویری که نویسنده‌یِ این متن، احتمالا‌ از مدرن بودن در ذهن داره، تصویریه که رایج ِ. ما در زندگی روزمره‌یِ خود، بسیاری از آدم‌ها، اشیاء، رویدادها، نهادها و موقعیت‌ها رو ملقب به صفت مدرن می‌کنیم. اما گویی در نسبت دادن صفت مدرن به این چیزها بیشتر از اونکه قصد توصیفی دقیق‌تر از واقعیتِ مورد مشاهده داشته باشیم، در حال تقسیم صفت‌های ارزشمند بین این چیزها هستیم. مثلا وقتیکه می‌خوایم بگیم چیزی شیک ِ، می‌گیم مدرن ِ، می‌خوایم بگیم چیزی جالب ِ، زیباست، جذاب ِ، می‌گیم که مدرن ِ. در واقع، مدرن در ذهن خیلی از ما با طنینی دلپذیر همراه ِ. اما مدرن بودن صفت چیزهای خوب یا شیک نیست. مدرن (در معنای اصطلاحی و نه لغویِ اون) حتی معنای امروزی بودن نداره، یا دستِ کم فقط معنای امروزی بودن نداره.

اما مدرن بودن دقیقا به چه معناست؟ اگه بانوی مورد بحث در متن بالا رو در نظر قرار بگیریم بدرستی مدرن باشه، چطور باید به مساله ی ازدواجش نگاه می‌کرد؟ این بانو اگه مدرن بود، از جمله باید ؛
می‌دونست که با ازدواج کردن داره وارد یک «قرارداد» میشه، چرا که ازدواج، صرف‌نظر از سایر جنبه‌ها، یک قرارداد هم به حساب می‌آید (جنبه‌یِ قراردادی زندگی مدرن)
می‌دونست که تنظیم قرارداد امریه تخصصی (ویژگی تقسیم کار مدرن و تخصصی‌شدن زندگیِ اجتماعی)
میدونست که برای دخالت در امور تخصصی باید از متخصصان کمک بگیره (وجود نهادهای کارگزاری در زندگی مدرن)
میدونست که نباید آزادیش رو بی قید و شرط بفروشه (درک ارزش آزادی برای زندگی مدرن)
می‌دونست در قبال چیزهایی که در جریان ازدواج می‌گیره چه چیزها در قبالش از دست میده (جنبه‌یِ مبادله‌ای زندگی مدرن)
میدونست که در همین چارچوب فعلی هم می‌تونه برای عقد قرارداد با همسرش، شرط وشروط بذاره (کمترین تأثیرِ اجتماعیِ تحصیلاتِ مدرن).

این‌ها اولین چیزهاییه که اگه آدمی می‌خواد مدرن باشه و مدرن زندگی کنه باید بدونه و به کار ببنده. در غیر این صورت مدرن بودن معنایی مبتذل و پیش‌پا افتاده پیدا می‌کنه، و تبدیل میشه به معنایی فریبنده با روکشی شیک و دلفریب که قبل از همه خود ما رو گول میزنه. با همین خودفریبی‌های دلپذیر ِ که بتدریج فکر می‌کنیم اگه ماشین برونیم و موبایل به دست بگیریم و پشت کامپیوتر بشینیم، نام‌های متفکرانِ بزرگ رو بلغور کنیم و کتابشونو زیر بغل بزنیم، از آخرین فیلم‌ها و موسیقی‌ها و مدها حرف بزنیم، و امروزی بگردیم و بچرخیم و مصرف کنیم، مدرنیم.

تا وقتی درک ما از مدرن بودن این باشه، نه مدرن میشیم و نه سنتی می‌مونیم. می‌شیم آدمی پادرهوا و معلق.‌ و اونوقت ِ که می‌شیم یکی از خیل مردمانی که در جهان مدرن به سر می‌برن، و ناگزیر مصرف مدرن دارن، اما مدرن زندگی نمی‌کنن، چرا که ذهن و زبان و جهانشون هنوز مدرن نیست. مدرن بودن شهامت و مسؤولیت می‌خواد.


فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز آدینه ۲ اسفندماه ۱۳۸۷ و من مبهوت روزهایی که گذشت.
صبحهای زود معمولا زمان میعاد دریابانو و کتابهای درسی شه که اگه همتش بلند باشه از 5:45 تا 7:45 درس میخونه و از هشت صبح هم میاد کنار دوستان خوبش در دهکده ی زیبای دوستی.





امروز هم مثل همه ی روزها شروع شد. زیبا! وقتی سرم رو از روی کتاب بلند کردم، تاریکی رفته بود و نور قشنگ آفتاب اتاق رو پر کرده بود. و منو با خودش برد به دور دورها! به یاد دخترکی که هر روز صبح ساعت 6:30 از خواب بیدار میشد، دست و صورتش رو میشست و سر ساعت 7 نون و پنیر و چایی شیرینش رو میخورد و گاهی هم کره و مربا رو جایگزین میکرد. تغذیه مدرسه اش رو از مادر میگرفت و به همراه پدر به سمت مدرسه میرفت. ساعت 12 زنگ تعطیلی مدرسه میخورد. به خونه که میرسید اولین کاری که میکرد، تعویض لباسهاش بود و رفتن به آشپزخونه برای خوردن نهار! از حرف زدن غافل نبود و تمام وقایع مدرسه رو مو به مو برای مادر و خواهر با کلی آب و تاب تعریف میکرد. انقدر حرف میزد که همه میگفتن: غذات سرد شد! یک کم به خودت استراحت بده، فرصت هست تا بقیه رو تعریف کنی!

بعد باید میرفت سراغ درس و مشقش، نوشتنی ها رو مینوشت و کمی هم به درسهایی که در اون روز درس داده بودن نگاهی مینداخت و نوبت برنامه کودک میرسید.
بعد از اون کمی بازی میکرد یا نقاشی میکشید، به هر صورت سرش توی اتاقش گرم بود. و در صورت گرم بودن هوا، توی حیاط دوچرخه سواری میکرد یا با مادر به کنار دریا میرفت. پدر که بر میگشت، مینشست روی پای پدر و میخواست که براش از خاطراتشون تعریف کنن!

روزهای فرد باید میرفت کلاس زبان انگلیسی، یک ساعتی رو در کلاس بود و در مجموع باید دو ساعتی از برنامه ی تفریحیش کم میکرد. روزهای تعطیل هم معناش این بود که یا به مهمونی میره، یا مهمون به خونه شون میاد یا اینکه به همراه خانواده میرفت پیک نیک و یا نهار رو بیرون میخوردن!

چهره ی این دختر رو میدیدم، نور خورشید توی صورتش تابیده بود و چهره اش کاملا واضح بود. اغلب موهاش رو یا دم اسبی میکرد، یا دو گوشی و یا میبافت. توی چشماش برقی از شیطنت موج میزد. صورت گردش اکثرا میخندید و گونه هاشو برجسته تر نشون میداد.

دختری رو دیدم با همون چهره که بازم دورتر میرفت! به سوی پدر بزرگش میدوید و از اون شیتیله میخواست. با شادی به سمت دستان پدر بزرگ میپرید و با بوسه زدن به گونه های پدر بزرگ، هدیه اش رو میگرفت. اون روزها شیرین ترین خوراکی، حلواهای داغی بود که مادر بزرگ درست میکرد. و نمیدونم چرا دخترک قصه ی ما همیشه از خوردن تخم کوچولوی کبوتر لذت میبرد! شاید به همین علت هم خیلی پر حرف بود!! کمک کردن به تمیز کردن لوازم خونه مادر بزرگ احساس خوبی از بزرگی بهش میداد. دیدن اون همه لوازم قدیمی رنگارنگ با عکس یک آقا با سبیل پر پشت که بعدها متوجه شد همون ناصرالدین قاجار ه که در بیکفایتی کم از شاهان پیشین و پسین خود نداشت، بود. و نمیدونست چرا روی اون لاله های رنگین زیبا و فنجانهای قدیمی عکس این آقا زینت بخش بود؟!

بازی با ماهی های قرمز توی حوض، آب پاشی حیاط و آبیاری گلها، حرص کردن رازقی یادگار پدر بزرگ، یواشکی رفتن توی زیر زمین و بازی کردن با صندوقچه قدیمی و ظرفهای ترشی که در خنکای زیرزمین دهن رو آب مینداختن، سرگرمی تابستونی اون توی خونه ی مادر بزرگ بود. و شادمانیش عصرها که همه دور هم روی تخت توی حیاط جمع میشدن و هندوانه ی خنک و پنیر با نون سنگک تازه میخوردن، بیشتر و بیشتر میشد.

اولین کیف مدرسه ای که شهریور ماه برای کلاس پنجم دبستانش خرید، بهترین کیفی بود که طی مدرسه اش به دست گرفته بود. یک کیف چرمی آبی، که در قسمت جلو جای دو تا خودکار داشت. دو تا جیب قفلدار و در داخل کیف یک جای زیپ دار و دو تا جا برای دفتر و کتاب. از پشت جای دو تا بند داشت که میشد کیف رو مانند کوله پشتی استفاده کرد و روی کیف هم دسته ای که مانند کیف های مهندسی پر جاذبه بود!

دخترک قصه ی ما بازم داشت دورتر میرفت! یادش افتاد که خیلی دوست داشت آواز بخونه، داشت به همون صدای کودکانه اش گوش میداد که صدای زنگ تلفن اونو به خودش آورد. یک صدای دلنشین از اون پشت پرسید: چی کار میکنی؟!
دخترک قصه ی ما که انگار با این صدا و تنها با این صدا به دنیای حال پیوند خورده بود! گفت: هیچی داشتم درس میخوندم. شاید خجالت کشید که بگه امروز کلی مهمون دارم، امروز همه ی دخترکهایی که توی وجودم زندگی میکنن و هر کدومشون بخشی از منن، مهمونم شدن.

و بعد نوستالوژی سبزی خوردن پاک کردن، وجودش رو پر کرد، پاک کردن سبزی خوردن و شستنشون توی یک سبز قرمز اونو بین دیروزها وامروز قرار میداد.

دلم تربچه نقلی و ریحون تازه با پنیر و عطر خوش نون سنگک میخواد!





اگه کلیپ بالا براتون قابل دیدن نیست، به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 2/20/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امان از شوهر بد!!




اگه کلیپ بالا براتون قابل رویت نیست، به اینجا کلیک کنین.



و در آخر برای امروز میخوام یک سایت بهتون معرفی کنیم که مدتها میتونین با اون سرگرم باشین.

سایت http://www.open.ac.uk/darwin/devolve-me.php میتونه هر تصویری از صورت یک شخص بهش بدین انسان اولیه اونو براتون طراحی کنه و عکس اونو بهتون نشون بده، یعنی اینکه اگه شما ده هزار سال پیش به دنیا میاومدین، در اون دوره چه شکلی پیدا میکردین!

پیشنهاد میکنم حتما از این سایت بازدید کنین. من که از خودم حسابی ترسیدم!


فرستاده شده در تاریخ: 2/19/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما دو خبر جالب!

«کوچک ترین اسب دنیا به نمایشگاه اسباب بازی رفت»


«تامبلینا» نام کوچک ترین اسب دنیاست که فقط 43 سانتی متر قد دارد.
این حیوان هفت ساله، دیروز به همراه مربی کارکشته به نام «مایکل گاسلینگ» به نمایشگاه اسباب بازی «نیویورک» آمریکا رفت و به آنجا رونق چشمگیری بخشید.




حالا علاقه مندان و به ویژه بچه‌ها برای دیدن «تامبلینا» بی تابی می‌کنند. نام این حیوان استثنایی، پاییز 2006 به عنوان کوچک ترین اسب دنیا در کتاب رکوردهای «گینس» ثبت شد.





«کشف گورستان در رستوران!»


کارگران ساختمانی هنگام بازسازی یک رستوران در چین ، به گورستان تاریخی رسیدند.
کارگران چینی هنگام بازسازی یک رستوران، در زیرزمین آن گورستانی باستانی با 29 قبر پیدا کردند.
بررسی های کارشناسان نشان داد که این گورستان اشراف زادگان امپراطوری سلسله ژو بوده است.
در اتاق تدفین همچنین دو ارابه سلطنتی چوبی ، دو اسب مرده،ظرف های سفالی، اسلحه‌های برنزی و دیگر آثار سلطنتی فرمانروایان چین کشف شدند.



به گفته باستان شناسان، آثار باستانی به دست آمده اطلاعات مفیدی از فرهنگ و سنت اقوام گذشته این سرزمین در اختیار آنها قرار خواهد داد. صاحبان رستوران امیدوارند با تبدیل این مقبره به یک موزه زیرزمینی به شمارمشتریان خود بیافزایند.


فرستاده شده در تاریخ: 2/19/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اما بریم سراغ ترانه های عاشقانه



:::.. ترانه "همسرم" با صدای ستار ..:::


Hamsaram - Sattar





ترانه "فصل باران" با صدای احسان خواجه امیری


Fasle Baroon - Ehsan Khaje Amiri






:::.. ترانه "قلب" با صدای مارتیک ..:::


Ghalb - Martik






:::.. ترانه "غریب آشنا" با صدای گوگوش ..:::


Gharib Ashena - Googoosh




:::.. ترانه "تو بخند" با صدای آیدین ..:::


05 - Toh Bekhand - Idin





:::..ترانه "آخرین نامه" با صدای سیاوش قمیشی ..:::


Siavash Ghomeyshi-Akharin Nameh - Siavash Ghomeyshi



:::.. ترانه "اگه یک روز" با صدای فرامرز اصلانی ..:::


ageh ye rooz - Faramarz Aslani




فرستاده شده در تاریخ: 2/19/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

با یکی از دوستانم در مورد کتاب "شازده کوچولو" اثر "آنتوان دو سنت اگزو پری" صحبت میکردم، ایشون گفتن کتابشو دیدم! پرسیدم دیدین؟ گفتن بله منظورت همون کارتون مسافر کوچولو ِ دیگه؟!

احساس عجیبی بود! گفتم کارتون مسافر کوچولو هم بر گرفته از این کتاب ِ اما محتوی کتاب خیلی پر بارتر از این کارتون دوران کودکیه! گفتن نه من فقط در همین حد میدونم!





این موضوع باعث شد تا در پی این باشم که ببینم میشه فرمت صوتی این کتاب رو پیدا کرد یا نه چون توی این دنیایی که همه ی ما با کمبود وقت مواجه هستیم، شنیدن کتب صوتی در بین مسیرهایی که در مدت روز طی میکنیم، جذابیت بیشتری داره!

شازده کوچولو تا به حال 16 بار به فارسی ترجمه شده. ظاهرا اولین بار توسط محمد قاضی در سال 1333 این کار صورت گرفته و در نهایت استاد شاملو ترجمه‌ای از این کتاب منتشر کردند که سه بار توسط خودشون مورد تجدیدنظر قرار گرفت. شاملو سال‌ها پیش ترجمه خودش رو با صدای گرمش به صورت یک نوار کاست اجرا کرد که در اون هنرپیشه‌های معروفی چون مرحوم عزت الله مقبلی به جای شخصیت‌های داستان صحبت می‌کنن.

در زیر پنج قسمت از این کتاب رو به صورت فایل صوتی براتون قرار میدم، امیدوارم که از شنیدنش لذت ببرین.


¤. قسمت اول (3.1 MB 7:44 min)

¤. قسمت دوم (2.37 MB 6:48 min)

¤. قسمت سوم (4.74 MB 11:50 min)

¤. قسمت چهارم (4.71 MB 11:46 min)

¤. قسمت پنجم (4.37 MB 10:55 min)


فرستاده شده در تاریخ: 2/19/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


Pouran - Shaneh.mp3 -


اما طبق روزهای پنجشنبه امروز یک مهمون عزیز داریم و اون هم کسی نیست جز آناهید عزیز. آناهید نازنین امروز میخوان ما رو به ببرن به اسپانیا و ما رو مهمون یکی دیگه از دیدنیهای این کشور پهناور کنند. امروز به کلام شیرین این دوست خوبمون سری میزنیم به «بندر جبل‌الطارق».

«anahid_espin»:
روز بخیر همراه خوب تریبون آزاد. یک پنجشنبه ی دیگه و یک تریبون آزاد دیگه و یک سفر دیگه






«anahid_espin»:
جبل‌‌الطارق جزو آخرین مستعمرات جهان است و واژه مستعمره مانند بسیاری از واژگان مفاهیم متعددی دارد.
در سده گذشته واژه سرزمین‌های تحت حمایت، سرزمین زیر قیمومیت، مستعمره، اراضی مکتسبه، اراضی بی‌صاحب و ... کاربرد و مصداق زیادی داشت.





«anahid_espin»:
اندک مستعمرات باقی مانده و بعضی جزایر و مستعمرات کوچک بجا مانده از دوره استعمار در پارلمانهای کشورهای استعمارگر نماینده دارند. در سالهای اخیر در قاره آسیا، تیمور شرقی به عنوان کشور مستقل ظهور یافت، اما این آخرین مستعمره نبود و هنوز مناطقی در جدال برای استقلال بسر می‌برند.





«anahid_espin»:
یکی از این سرزمین ها صحرای غربی است.صحرای غربی (مستعمره سابق اسپانیا) را مغرب (مراکش) از اسپانیا تحویل گرفت. اسپانیا نیز به نوبه خود دو شهر مراکش بنام سبته و ملیله را در اختیار دارد و انگلیسی ها نیز به نوبه خود یک دهکده اسپانیایی را در قلمرو خود نگه داشته‌اند. مناقشه ارضي اسپانيا و انگليس در مورد جبل الطارق اسپانيا و انگليس بر سر دهکده کوه طارق (جبل الطارق) اختلاف 300 ساله دارند. جبل طارق نام عربی کوهپایه ای شبه جزیره ای است که با دامنه آن به مساحت 6.5 کیلومتر است. این کوه واقع در بخش شمالي تنگه جبل الطارق و متصل به خاك اسپانيا است. این دهکده یا کلات کوهستانی را انگلیسی ها جبرالتار می نامند. و نباید آنرا با تنگه جبل الطارق اشتباه گرفت. جبرالتار ، 28 هزار نفر جمعیت دارد و دارای حکومت خودمختار و طبیعتی آفریقایی – اروپایی است. و هم اکنون یک شهر توریستی و اقتصادی با انواع موجودات آفریقایی مانند میمون و گوریل و انواع پرنده‌ها است.بر اساس افسانه ها هرکول پهلوانی بود که با فشار بازو تنگه جبل طارق را ایجاد کرده است.در سال 711 میلادی طارق بن زیاد از همین کوهپایه اقدام به فتح اندلس كرد، ولی در سال 491 در دوره فردیناند و دوره ایزابل مسلمانان مجبور به خروج از اندلس شدند و بسیاری از آنها از همین منطقه به شهر سبته و تطوان کوچ اجباری داده شدند و بسیاری نیز به قتل رسیدند. در زمان جنگ‌هاي جانشيني اسپانيا، نيروهاي بريتانيايي و هلندي، كه از متحدان كارلوس بودند (او يك اطریشی و مدعي تاج و تخت اسپانيا بود)، در قالب نيروي دريايي متحدي شهر‌هاي ساحلي جنوب اسپانيا را مورد حمله قرار دادند. بريتانيايي‌ها در روز 4 اوت 1704 پس از شش ساعت بمباران دريايي کوهپایه (جبل‌ طارق) را به تصرف خود در آوردند. در سال 1713 اسپانيا طبق معاهده اوترخت، حاكميت این کوهپایه استراتژيك را به بريتانيا واگذار كرد و از اين رو هنوز کوهپایه طارق همچنان زير نظر بريتانيايي‌ها اداره مي‌شود. اسپانیا پس از شکست در برگرداندن این کوهپایه از سال 1779 این کوه و دامنه آن را در محاصره کامل قرار داد ولی نتوانست کاری از پیش ببرد.





«anahid_espin»:
در سال 1969 انگلیسی ها از ساکنان رای گیری كردند و اکثریت بنفع انگلیس رای دادند و اسپانیای فرانکو این شهرک کوچک را مجددا در محاصره قرار داد ولی از سال 1970 مجددا تسهیلاتی برای عبور و مرور ساکنان به خاک اسپانیا قائل شد. در دهه 80 چالز و دیانا ولیعد بریتانیا ماه عسل خود را در این دهکده گذراندند و این موضوع باعث تنش جدیدی در روابط شد. اقدام جدی و بی رحمانه انگليس در سال 1982 براي بازپس گيري و تسخير مجدد جزاير فالکلند از آرژانتين، به اسپانیاییها نشان داد که نباید با دم شیر بازی کنند. لذا در سال 1985 نخست وزیر سوسیالیست اسپانیا گونزالس شيوه اي معتدل و عملگرایانه ای را در پیش گرفت و قرارداد اخیر قرطبه نیز ادامه همان سیاستی است که گونزالس در پیش گرفته بود.





«anahid_espin»:
دولت‌هاي اسپانيا، انگليس و کوه طارق روز 26 شهريور به منظور حل مشكلات تاريخي در زمينه‌هاي حمل و نقل هوايي و ترانزيت توافقنامه‌اي را در شهر كورد و با به امضا رساندند. استفاده از فرودگاه، ترانزيت كالا، نحوه پرداخت دستمزد و به‌روز كردن سيستم مخابراتي در کوه طارق از جمله مواد مهم مورد توافق ميان طرفين بود در مدت سه ماه فرودگاه صخره به بهره برداری مشترک میرسد و مسافرین خطوط هوایی بدون تشریفات پلیسی و گمرکی خواهند توانست از اسپانیا و برعکس به جزیره رفت و آمد نمایند. و اتحادیه اروپا در مدت 6 ماه با این فرودگاه به مثابه یکی از فرودگاههای اتحادیه رفتار خواهد کرد این به معنی آن است که افراد نیازی به روادید نخواهند داشت. قرار است که این دهکده به خط تلفن و موبایل اسپانیا نیز وصل شود و موسسه سوانتس نیز شعبه زبان اسپانیولی را در این دهکده افتتاح خواهد کرد.





«anahid_espin»:
این اقدامات اگرچه امتیاز بزرگی برای اسپانیا است اما می تواند درآمد توریستی دهکده را بطور چشمگیری افزایش دهد در همین حال حزب راستگرای مردم قرارداد اخیر را نکوهش نموده و آنرا به معنی برسمیت شناختن نظام (حاکمیت انگلیسی) دهکده دانسته است. ميگل انخل موراتينوس وزير امور خارجه اسپانيا، جفري هون رييس اداره اروپاي وزارت خارجه بريتانيا و پيتر كاروانا رييس دولت جبل‌الطارق در کوردبا قرارداد سه جانبه ای را امضا کردند که به بسیاری از صفحات تاریخ نزاع انگلیس و اسپانیا خاتمه می‌دهد. اين اولين باري است كه دولت اسپانيا، رئيس كابينه کوهپایه طارق را به عنوان يكي از طرف‌هاي مذاكره مي‌پذيرد. كاروانا رئيس دولت جبل‌الطارق، اين مذاكرات را تاريخي توصيف كرده‌است. در مذاکرات اخیر هیچگونه مطلبی راجع به حاکمیت مطرح نیست ولی مفاد گفتگو ها بگونه ای است که نظارت مشترک و یا اداره مشترک از آن استنباط می‌شود.به رغم آنكه حاكميت بر کوه‌ طارق در سال 1713 و بر اساس قرار داد اوترخت به انگلستان واگذار شد، دولت مادريد تا کنون همچنان بر مالكيت کوه ‌الطارق اصرار مي‌ورزیده است. البته اخيرا ديوان دادگستري اتحاديه اروپا با رد پيشنهاد اسپانيا، نظام رأي‌گيري بريتانيايي را براي برگزاري انتخابات اروپايي درجبرالتار مناسب تشخيص داد و بر آن صحه گذاشت.





«anahid_espin»:
قانون‌گذاران انگليسي محدوده حق رأي كشور‌هاي هم‌سود را گسترش دادند تا از اين طريق شهروندان کوه طارق نيز بتوانند در انتخابات آتي اتحاديه اروپا شركت كنند.قرارداد اخیر سه جانبه در کردوبا در مراکش نیز با دقت مورد توجه قرار گرفت زیرا ادعاهاي ارضي اسپانيا بر سر مالكيت جبرالتار در حالي از سوي دولت اسپانيا دنبال مي‌شوند كه اسپانيا خود اداره دو شهر بندري مراكش موسوم به ملیله (مليا) وسبته (سوتا) و صخره جعفریه را در دست دارد و هیچ افقی وجود ندارد که نشان دهد در آينده نزديك حاكميت اين دو شهر را به مراكش واگذار خواهد کرد.





«anahid_espin»:
شهرهای سبته و ملیلهشهر سبتة از سال 1640 تحت حاکمیت اسبانيا است.این شهر در سال 1415 توسط پرتغال و بعد از تشکیل دو کشور جداگانه در سال 1640 اسپانیا آنرا به ارث برد اما شهر مليله را اسبانيایی ها در سال 1497 بعد از خروج مسلمانان از غرناطه یا گرانادا تصرف نمودند. مراکشی ها ها این دو شهر را متعلق به مراکش می‌دانند. اما سبته (سئوتا) و ملیله (مليا) الان در حاکمیت اسپانيا قرار دارد، این دو شهر مهم بطور جداگانه ولی هر دو درشمال خاك مراکش و یا بهتر بگوییم درقاره افريقا واقع شده‌اند. اولي با ‪ ۲۸‬كيلومتر مربع وسعت و ۷۴‬هزار نفر جمعيت در حاشيه جنوبي تنگه استراتژيك جبل طارق قرار دارد و مليا با ‪۲۰‬ كيلومتر مربع مساحت و ‪ ۶۸‬هزار نفر جمعيت در شمال شرقي خاك مراکش و ساحل جنوب غربي درياي مديترانه واقع شده است. تضاد مسلمانان و مسیحیان در این منطقه همچون آتشی زیر خاکستر است و دولت اسپانیا بویژه راستگرایان طرفدار دیکتاتور فرانکو شدیدا از افزایش جمعیت مسلمانان نگران هستند پیش بینی شده است که تا سال 2020 جمعیت مسلمان این شهر بر مسیحیان فزونی یابد . این دو شهر دارای حکومت خودمختار هستند و بسان بندر آزاد عمل می‌کنند. ليلا جزیره کوچکی است در دهانه جبل الطارق و در 100 متری خاک مغرب که به اسپانيولي موسوم به پرخیل Perejil و به انگليسي آنرا Parsley مينامند. نيروهاي ويژه اسپانيائي در تاريخ 17 ژوئيه 2002 به این جزيره مورد منازعه حمله و با دستگيري 6 ژاندارم مراکشی که از 5 روز قبل در اين جزيره مستقر شده بودند، حاکميت اسپانيا براين جزيره صخره اي کوچک که مساحت آن به بيش از13هکتار نمي رسد را برقرار كردند. اما این اقدام واکنش شدید جهان عرب را برانگیخت و رسانه های عربی یکصدا اسپانیا را بخاطر این اقدام محکوم نمودند و اتحادیه عرب خواستار خروج فوری و بدون قید و شرط اسپانیا از این جزیره شد.





«anahid_espin»:
در روز 20 ژوئيه اعلام شد كه با ميانجيگري آمريكا اين بحران حل شده و با عقب نشيني نيروهاي اسپانيائي روز دوشنبه 22 ژوئيه وزيرخارجه اسپانيا به مغرب سفر و رسما توافق نامه حفظ وضع بصورتي كه قبل از 11 ژوئيه بود را امضاء كرد. یعنی هیچ نیرویی در این جزیره مستقر نباشد (سرزمین بلا حاکمیت). البته برگرداندن سبته و مليليه در چهارچوب پرونده های تسویه استعمار قرار نگرفته است و عملا برگشت آنها به مغرب یه یک آرزوی و آرمان عامیانه و یک تاسف تاریخی برای مراکشی ها تبدیل شده و چنین آرزوهایی که در بسیاری از مناطق جهان در میان مردم رایج است هیچگونه اعتبار حقوقی ندارد.





فرستاده شده در تاریخ: 2/19/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دوستی دارم که میگن، به دو نوع تنبلی مبتلا هستن:

¤. از نوع معمول مثل تنبلی در شستن ظرف که باعث شده به صرافت خرید ماشین ظرفشویی بیفتیم.
¤. نوع غیر معمول که باعث میشه، حاضر باشم ظرف کثیف های توی سینک رو با دست بشورم اما ظرف تمیزهای تو ماشین رو جا به جا نکنم!

خب اینم جورشه دیگه!
اما چیزی که امروز میخوام در موردشون صحبت کنم، قبلا هم به طور مختصر توی بخش درگوشی ازشون یاد کردیم. «علی واکسیما»





اگه توی خیابونهای تهران، یک مرد جوان کراوات زده و مرتب با موهای دم اسبی شده، روی یک سه چرخه دیدین که روی سه چرخه اش شماره تماسی نوشته شده بود، مطمئن باشین که فرد مورد نظر رو دیدین، «علی واکسیما» اولین واکسی تلفنی در ایران!

حالا این آقای واکسیما کی هستن؟
اشخاص مشهور خصوصا در قشر هنرمندان، نام علی براشون نامی آشناست. خصوصا وقتی به آلبوم عکسی که «علی واکسیما» به همراه داره نگاه میکنین بیشتر به این موضوع پی میبرین، عکس با محمد رضا شریفی‌نیا، مهران مدیری، بهرام رادان، عباس کیارستمی، گلشیفته فراهانی، فریبرز عرب‌نیا و...
حتی شاید باورتون نشه که «علی واکسیما» با براد پیت (جداً با براد پیت!) در ترکیه عکس داره!

این روزها که هوای تهران زمستونیه و مردم کمتر به واکس کفششون اهمیت میدن، علی بخاطر رونق دادن به کسب و کارش تصمیم گرفته که برای یک تولید کننده‌ی بزرگ آب‌میوه تبلیغ کنه و دور ایران رو با دوچرخه رکاب بزنه بلکه بخشی از کسادی بازارش جبران بشه، این طور که خود علی میگه: دوچرخه‌سوار حرفه‌ایه و دوبار دور ایران رو رکاب زده و برای اثبات حرفش عکسهایی داره که در تمام ایستگاه‌های پلیس راه و با تمام افسران پلیس در مسیر حرکتش عکس یادگاری گرفته.

علی در کار خودش یک خلاق و نوآوره او اولین واکسی ایرانیه که کراوات، موی بلند، کارت ویزیت، وب‌سایت و آدرس ای‌میل داره، به کارش اهمیت می‌ده و دنبال طراحی و ساخت صندلی جدیدیه که به سه‌چرخه‌اش وصل کنه تا مشتری بدون نیاز به درآوردن کفش‌ها بشینه و روزنامه بخونه و احساس آسایش داشته باشه، اولین دوره‌گردیه که نمی‌خواد به نشستن کنار خیابون قناعت کنه.

برای دیدن سایت «علی واکسیما» به اینجا کلیک کنین.


شعار علی اینه:
اگه لباس پاره میپوشی، کفشاتو واکس بزن! اين يك ضرب‌المثل فرانسویست، زماني كه كفش‌هاي يك فرانسوي رو واكس مي‌زه از او شنيده بود. واكسيما صاحب شيك‌ترين جعبه واكس دنياست، جعبه‌اي كه به جاي روزنامه براي سرگرمي مشتريان، كشوي مخفي، ميز ناهارخوري، صندلي سرخود، دزدگير و دو چراغ راهنما (براي احتياط در شب) بلندگو براي پخش موزيك مجهز هست. او كارش رو هر روز ساعت 9 صبح شروع مي‌كنه و تا پايان وقت اداري ادامه پيدا مي‌ده.

نام اصلی او علي حسن‌خاني و 34 ساله است. علی میگه: ايراني در هر زمينه‌اي مي‌تونه پيشرفت كنه حتي اگه واكسي باشه. او با نشریات زیادی از جمله BBC و روزنامه گاردین چاپ لندن مصاحبه کرده که در سایت وی میتونین شرح کامل اونو ببینین!

مصاحبه ی شنیدین آقای واکسیما رو میتونین از اینجا بشنوین!


فرستاده شده در تاریخ: 2/19/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


1SHOD_KHAZAN__JBADI_ZADE - DeLKaSH



«مهري مهرنيا درگذشت»





مهري مهرنيا، بازيگر پيشكسوت تئاتر و سينما و تلويزيون صبح چهارشنبه، 30 بهمن در بيمارستان باهر تهران درگذشت
به گزارش همشهري آنلاين به نقل از فارس، مهري مهرنيا بعد از سپري كردن مدت‌ها بيماري و كهولت سن در گذشت.


مهري مهرنيا بازيگر سينما در سال 1306 در آلاشت سوادكوه استان مازندران متولد شد. نام اصلي وي فاطمه مرموزنيا بود كه با نام هنري مهرنيا به فعاليت مي‌پرداخت.

وي تحصيلات خود را تا ششم ابتدايي آن دوران ادامه داد و بعد از آن به تعليم آواز در جامعه باربد و زير نظر استاد اسماعيل مهرتاش پرداخت.
جامعه باربد اين ويژگي را داشت كه علاوه بر موسيقي و آواز به هنرآموزان نمايش و تئاتر هم آموزش مي‌داد.

مهرنيا فعالیت در تئاتر را از سال 1327 آغاز کرد و از سال 1339 با فيلم "بچه‌ننه" امين اميني پا به عرصه ی سینما گذارد. مهرنیا در حدود نیم قرن فعالیت هنری در بیش از 40 فیلم سینمایی نقش‌آفرینی کرد.

بازي در فيلم‌هايي چون "خشت و آينه"، "آرامش در حضور ديگران"، "شازده احتجاب" از جمله كارهاي مهم وي در قبل انقلاب به شمار مي‌رود.

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي هم وي در فيلم‌هاي سينمايي و تلويزيوني متعددي بازي كرد كه مهمترين آنها "اتوبوس"، "مسافران مهتاب"، "روسري آبي" و "خارج از محدوده" بود.

مهرنیا سابقه بازی در بیش از ۴۰ فیلم و دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم برای بازی در فیلم «تنوره دیو» از چهارمین جشنواره فیلم فجر را در پرونده بازیگری خود دارد.
آخرين فيلم وي «هميشه پاي يك زن در ميان است» به كارگرداني كمال تبريزي بود كه تابستان سال 87 اكران عمومي شد.

مهرنيا اواخر عمرش را در آسايشگاه سالمندان كهريزك گذراند و بامداد روز چهارشنبه، 30 بهمن در بيمارستان باهر در گذشت.





او در آخرین مصاحبه خود میگوید: «هيچ‌كس سراغمون نمي‌ياد و نمي‌پرسند زنده‌ايم يا مرده‌.»
او از خانواده‌اش، همسر و فرزندانش كه درگذشته‌اند، ياد مي‌كند و تنها از برادرزاده‌اي كه او به هم به دنبال زندگي ‌خودش است، نام برد.

اين بازيگر پيشكسوت از خانه‌اش هم ياد مي‌كند: «هيچ‌جا خونه‌ي خود آدم نمي‌شه؛ اما به من گفتن براي خرج مريضي، اونو فروختن.»

مهرنيا گلايه‌مند است از اين‌كه هيچ يك از بازيگران و مسؤولين سراغي از او نمي‌گيرند و ادامه مي‌دهد: تا سر پايي و مي‌تواني كاري انجام بدهي، همه مريدت هستند و همه تو را مي‌خواهند، اما وقتي از دست و پا افتادي، ديگر هيچ‌كس نگاهت هم نمي‌كند.

وي كه سابقه بازي در بيش از 60 فيلم و گرفتن سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم براي بازي در فيلم «تنوره ديو» از چهارمين جشنواره فيلم فجر را دارد، مي‌گويد: خيلي وقت‌ها دلم تنگ شده كارهايم را ببينم و يا حتي كارهاي ديگران را؛ اما نمي‌شود و حتي آخرين فيلم خودم «ازدواج به سبك ايراني» را هم فقط اوايلش را ديدم.
او ادامه مي‌دهد: ‌وقتي الان كسي نيست كه حالم را بپرسد، چرا بايد از گذشته‌ام راضي باشم؟!





به گزارش ايسنا، آبان ماه سال 85 بود كه گروه تئاتر نمايش «دنياي زنها»، جشن تولد 90سالگي او را گرفتند. اما مي‌گويد: در شناسنامه 1306 خورده است؛ اما كمتر هستم. وقتي بچه بودم، مي‌خواستند عقدم كنند و من قبول نمي‌كردم. مرا به دفتر ثبت اسناد بردند و سنم را زياد كردند.


در پي درگذشت اين بازيگر، انجمن بازيگران سينماي ايران نيز پيامي را صادر كرد. در اين پيام، با تسليت به هنرمندان، سينماگران و خانواده وي آمده است:
مراسم تشييع پيكر اين هنرمند رأس ساعت 10 صبح روز يكشنبه 4 اسفند ماه از مقابل خانه سينما و به سمت قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا (س) برگزار مي‌شود.

مجلس ختم آن مرحومه از سوي ياران و همكارانشان در انجمن بازيگران سينماي ايران روز سه‌شنبه 7 اسفند ماه از ساعت 16 تا 17:30 در مسجد حجت‌ابن الحسن عسگري واقع در خيابان سهروردي شمالي برپا مي‌شود.

از جمله آثار مهري مهرنيا مي‌توان به «خشت و آينه»، «آرامش در حضور ديگران»، «شازده احتجاب»، «هيولاي درون»، «اتوبوس»، «دزد و نويسنده»، «جهيزيه براي رباب»، «خارج از محدوده»، «تنوره ديو»، «مسافران مهتاب»، «روز باشكوه»، «زمان از دست رفته»، «دمرل»، «روسري آبي»، «كلاه قرمزي و پسر خاله» و «ازدواج به سبك ايراني» اشاره كرد.


روح این بانوی پیشکسوت و هنرمند شاد!

فرستاده شده در تاریخ: 2/19/2009