در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 43 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه به ماشین علاقمند هستین، بعد از دیدن ماشین پرنده امروز میریم به سراغ یک ماشین بدون فرمان!

«مرسدس بنز SCL600 »


عمده ترین تغییر این اتومبیل مربوط به سیستم هدایت اونه که نه از فرمان برای کنترل استفاده شده ونه از پدال گاز و ترمز خبری هست. بلکه تمام کنترلها توسط کامپیوتر و جویستیکی (Joystick) که در اختیار راننده ست انجام میشه.
و این رویاییست که کودکان همیشه در سر میپرورونن. تعجب برانگیز نیست که در آینده نه چندان دور شاهد کودکان 7 ساله به عنوان راننده در پشت چراغ قرمزهای خیابون باشیم.

و این چیزی نیست جز تاثیر تکنولوژی بر زندگی امروز














"صبح امید"

فرستاده شده در تاریخ: 2/9/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

حالا دیگه گوگل واقعا «نبض» شما رو در دست داره!


«سرویس سلامت گوگل»






گوگل بی‌شک پادشاه گردآوری اطلاعات و جمع‌‌آوری جزئیاتی درباره عادات جستجو، ایمیل‌ها و عکس‌های کاربرانش است و حالا به یمن همکاری با IBM، گوگل به زودی خواهد توانست اطلاعاتی را مستقیما از بدن کاربرانش دریافت کند!

گوگل و IBM از یک طرح مشارکتی جدید پرده برداشتند:
سرویس سلامت گوگل یا Google Health، سایتی است که به کاربران اجازه می‌دهد، اطلاعاتی مربوط به سابقه پزشکی‌شان را ذخیره و پایش کنند. بر اساس طرح مشارکتی جدید گوگل و IBM، شرکت IBM، ابزارهای پزشکی مثل پایش‌کننده‌های ضربان قلب، بازوبندهای فشارسنج‌ها و دستگاه‌های اندازه‌گیری قند خون را مجهز به وسیله‌های ارتباط رادیویی وای فای Wi-Fi خواهد کرد. این اطلاعات به یک پی‌سی و از آنجا به سرویس سلامت گوگل فرستاده خواهند شد.



IBM، پیش از این هم در زمینه مراقبت‌های بهداشتی «هوشمند» فعال بوده است و طرح‌های مشترکی را با مایوکلینیک و سامانه‌های مراقبت‌های پزشکی ملی کانادا و دانمارک اجرا کرده است. IBM با مشارکت در این پروژه‌ها قصد دارد ثابت کند که نرم‌افزار و سخت‌افزار لازم برای سامان‌دهی و ذخیره میلیون‌ها پرونده خصوصی را به صورت ایمن، در اختیار دارد.

نرم‌افزارهای IBM ، می‌توانند اطلاعات را از پرونده‌های الکترونیکی و وسایل پزشکی مختلف دریافت کنند، آنها را ترجمه کنند و آنها را به صورت قابل نمایش در رابط کاربری بخش سلامت گوگل دربیاورند.

اما انتقال مستقیم اطلاعات از ابزارهای پزشکی به گوگل چه فوایدی می‌تواند داشته باشد؟
تصور کنید که فرزندان یک پدر یا مادر دیابتی تنها بتوانند، از راه دور هر روز فشار خون و میزان قند خون پدر و مادرشان را ببینند. تصور کنید که بتوانید وزن و تعداد ضربان قلب خود را در هر لحظه به اطلاع پزشک یا مربی‌تان برسانید. چنین سامانه‌ای اگر عملی شود و گسترش پیدا کند، از بسیاری از مراجعات به بخش‌های اورژانس بیمارستان‌ها خواهد کاست، چون قبل از اینکه مشکل حاد ایجاد شود، مداخلات لازم انجام خواهند شد.



IBM سال‌ها بود که رؤیای ایجاد یک پایگاه داده مرکزی و دیجیتالی پرونده‌های پزشکی شهروندان آمریکایی را در سر می‌پروراند. به نظر می‌رسد این ایده در حال عملی شودن باشد، چرا که باراک اوباما، در حال تقدیم یک بسته انگیزشی به کنگره به منظور تزریق ۸۱۹ میلیارد دلار به بازار مالی آمریکاست، ۲۰ میلیارد دلار از این مبلغ به ایجاد یک سامانه دیجیتالی ثبت اطلاعات پزشکی تخصیص داده شده است.

اما مثل همیشه، این طرح گوگل هم منتقدانی دارد، منتقدانی که این طرح را ناقض حریم خصوصی شهروندان می‌دانند و تصور می‌کنند که گوگل از اطلاعات پزشکی بیماران استفاده خواهد کرد و آنها را به صورت متناسب با وضعیت پزشکی‌شان، هدف تبلیغات قرار خواهد داد.



تصور کنید که به یک بیمار دیابتی در موقع وب‌گردی، تبلیغات دستگاه‌های پرتابل اندازه‌گیری گلوکز خون، داروهای پایین‌آورنده قند خون، غذاهای رژیمی، وسایل ورزشی و یا ابزارهای تزریق بدون درد انسولین نشان داده شود! منقدان معتقدند که در کنار همه فوایدی که این طرح به ارمغان خواهد آورد، گوگل از انبوه اطلاعات، مثل یک معدن طلا بهره خواهد برد.

فرستاده شده در تاریخ: 2/9/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


«تاریخچه فرودگاه مهرآباد تهران»




فرودگاه بین‌المللی مهرآباد در سال ۱۳۱۷ در تهران تاسیس شد.
فرودگاه بین‌المللی مهرآباد از شمال با بزرگراه ۶۵ متری فتح‌، از غرب با بزرگراه آیت‌الله سعیدی و از جنوب با جاده مخصوص کرج همجوار است. این فرودگاه نام خود را از روستای مهرآباد که قبلا در آن منطقه قرار داشت، گرفته است. نام اصلی روستای مهرآباد، حسین آباد بود تا اینکه در زمان قاجار نام مهرآباد را بر آن گذاشتند.

مردم تهران در سال ۱۲۹۶ و در اواخر جنگ جهانی اول برای اولین بار شاهد پرواز هواپیما بر فراز آسمان این شهر بودند.

این هواپیما به صورت قطعات مجزا از شوروی و از طریق بندر انزلی به وسیله اتومبیل به تهران حمل شد و پس از سوار کردن قطعات‌، توسط خلبان روس بر فراز تهران و در ارتفاع پایین پرواز کرد.

در سال ۱۳۰۴ در دوران سلطنت پهلوی اول، حق انحصاری هواپیمایی به کشور آلمان واگذار شد و پس از تأسیس باشگاه خلبانی با ۲۰ فروند هواپیما، در سال ۱۳۱۷ عملا فرودگاه مهرآباد بنیانگذاری شد.

در مرداد سال ۱۳۲۵، اداره‌ای تحت عنوان اداره کل هواپیمایی کشوری تشکیل و یک سال بعد این اداره به فرودگاه مهرآباد منتقل شد. با تصویب قانون هواپیمایی کشوری در تاریخ ۲۸ تیر سال ۱۳۲۸، در مجلس وقت‌، اداره کل هواپیمایی کشوری زیرنظر وزارت راه قرار گرفت‌.



فرودگاه مهرآباد در سال 1337



در سال ۱۳۵۳، اداره مذکور تحت عنوان سازمان هواپیمایی کشوری زیر پوشش وزارت جنگ قرار گرفت و مجددا در سال ۱۳۵۷ و با تصویب شورای انقلاب به وزارت راه و ترابری ملحق شد.

در سال ۱۳۸۴ این فرودگاه دارای ۶ پایانه بوده که عبارتند از: پایانه یک و ۲ که مربوط به پروازهای ایران ایر و ایران ایرتور است. پایانه شماره ۳ فرودگاه به حجاج تعلق دارد. پایانه‌های ۴ و ۵ و ۶ که به ترتیب برای خروج و ورود پروازهای دیگر شرکت‌ها به کار می‌رود.

همچنین در همان سال این فرودگاه قادر به کنترل بیش از ۷۰هزار پرواز عبوری و ۱۰ هزار پرواز داخلی و ۳۰ هزار نشست و برخاست بین‌المللی بوده است.

در محوطه این فرودگاه حدود ۱۰۰ شرکت هوایی و غیرهوایی و اشخاص حقیقی و حقوقی فعالیت‌های تجاری دارند.

شرکت‌های هوایی؛ ایران ایر، ایران نفت‌، ایران ایرتور، ایروفلوت‌، آسمان‌، ماهان‌، سفیران‌، ساها، کاسپین‌، کیش ایر، فراز قشم‌، آریا، کراس ایر، لوفت هانزا، اتریش‌، گلف ایر، کی‌.ال‌.ام هلندی‌، آلیتالیا، سوریه‌، عربستان سعودی‌، امارات و کویت هستند و شرکت‌های غیر هوایی هم عبارتند از: DHL خدمات پستی‌، دفتر مخابرات بین‌المللی‌، صدا و سیما، دفتر ایران‌گردی و جهان‌گردی‌، سازمان حج و زیارت‌، دفتر وزارت دفاع‌، شرکت سپهران‌، گمرگ مهرآباد، پارکینگ طبقاتی بامپاد، شرکت‌های تبلیغاتی‌، اتومبیل کرایه‌ای، رستوران سنتی‌، بانک ملی‌، نمایشگاه سنتی و صنایع دستی و خدمات بار ترمینال حجاج‌.

برج مراقبت این فرودگاه دارای ۱۵۰ مترمربع فضای مراقبت پرواز، ۲۲۵ مترمربع فضای رادار تقرب پرواز، ۲۲۵ مترمربع فضای تجهیزات ناوبری‌، هر طبقه با ۱۲۰ مترمربع فضاهای اداری و عملیاتی (یکم تا هفتم‌)، ۳۰۰ مترمربع ساختمان سایت رادار، ۱۲۰۰ مترمربع در چهار طبقه و ساختمان تسهیلات است‌.

این ساختمان در ۱۰ طبقه و ۴۰ متر ارتفاع ساخته و نمای خارجی آن از سنگ گرانیت و شیشه است‌.
پروازهای بین‌المللی فرودگاه بین‌المللی مهرآباد (شرکت‌های هواپیمایی ایرانی) از روز یکشنبه ششم آبان ۱۳۸۶ به فرودگاه بین‌المللی امام خمینی منتقل ‌شد.


فرستاده شده در تاریخ: 2/9/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوستان خوبم!

اگر همیشه به دنبال سنگ گذاشتن جلوی پای دیگران باشیم، خودمون از چاله‌های مسیر غافل می‌شیم و اصلا بعید نیست که به درون یکیشون سقوط کنیم.
متاسفانه در زمانه‌ای هستیم که انقدر همه گرفتار کار خودشون هستن که شخصی برامون کاری نمیتونه انجام بده و همه منتظرن تا یکی دست به کاری بزنه و تا ازش ایراد بگیرن.
اینو نباید فراموش کنیم که اعتماد ذره ذره به دست می‌آد و به یکباره از دست می‌روه. پس سعی کنیم با شفاف‌سازی روابطمون در مقابل کسانی که برام اهمیت دارن، نذاریم که جو بی‌اعتمادی بینمون حاکم بشه.





امروز میتونه روز قشنگی باشه اگه احساس سرزندگی داشته باشیم، اگه خاطرمون جمع باشه که همه ی کسانی که دوستشون داریم و در کنارمون توی این آبادی و توی شهر و کشور و در نهایت این کره ی خاکی زندگی میکنن، در آرامش و سلامت و صلح زندگی میکنن.

از این که این دو روز نتونستم در خدمت شما مهربونا باشم، پوزش میخوام! امروز هم کمتر فرصت بودن در کنارتون رو دارم، اما امید دارم که هر روزمون بهتر از دیروز باشه و سلامت برای تک تکمون، آرامش به همراه بیاره.
خبردار شدم که یکی از همولایتی های بسیار بسیار بسیار عزیزمون در بیمارستان به سر میبرن، چون اجازه ی بازگو کردن نامشون رو ندارم، از گفتن صرفه نظر میکنم. فقط امیدوارم شما هم با اون انرژی قشنگی که دارین، با قلب صاف و شفافتون، برای این همیار و هم نفس آبادی، امید سلامتی و آرامش در زندگیشون داشته باشین.

امروز میتونه روز قشنگی باشه!


فرستاده شده در تاریخ: 2/9/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اما بریم سراغ مهمون نازنین تریبون آزاد:

«anahid_espin»:
بیایید درباره زبانی که 450 تا 500 میلیون نفر گویشور دارد، بیشتر بدانیم. آیا می دانید معنی اسپانیا چیست؟


«anahid_espin»:
نام اسپانیا از ریشه ی Hispania است، رومی ها برای اشاره به مجموع سرزمین های شبه جزیره ی ایبری از این کلمه استفاده می کردند، در حالی که یونانی ها برای اشاره به همین گستره ی جغرافیایی واژه ی Iberia را به کار می بردند. ریشه ی کلمه ی Hispania لاتین نیست و به همین سبب نظریه های گوناگونی درباره ی منشا این لغت وجود دارد که در برخی موارد با هم متناقض اند.


«anahid_espin»:
Hispania واژه ای فنیقی است، و اولین بار در کتیبه هایی به زبان اوگاریتی[1] مربوط به هزاره ی دوم پیش از میلاد ثبت شده است. فنیقی ها اولین اقوام غیر بومی بودند که به واسطه ی تجارت و دریانوردی به شبه جزیره رسیدند و تمدن و نفوذ خویش را در این سرزمین گسترش دادند، شهر کادیس[2] (Cádiz) را فنیقی ها پایه گذاری کردند که باستانی ترین شهر اروپای غربی است.


«anahid_espin»:
رومی ها نیز پس از غلبه بر کاتاژها و تسلط بر ایسپانیا از همان نامگذاری مرسوم کارتاژها برای نامیدن این منطقه استفاده کردند و معنی این واژه را اینگونه تفسیر کردند: پیشوند i به معنی ساحل، جزیره یا همان سرزمین، Ya به معنی منطقه و بن واژه ی spn را که در زبان عبری می توان آن را بصورت Saphan تلفظ کرد، خرگوش معنی کردند؛ هر چند این کلمه در عبری به معنی دقیق خرگوش نیست، بلکه نوعی جونده است شبیه خرگوش که در دشت های حاصلخیز شمال آفریقا زندگی می کند و در زبان فارسی خرگوش کوهی است. به هر حال رومیان واژه ی Hispania را "سرزمینی با خرگوش های زیاد" یا همان "خرگوشستان" معنی کردند. حتی در برخی از سکه های ضرب شده در دوران امپراتور آدریانو، برای اشاره به سرزمین ایسپانیا از تصویر نشسته ی بانویی استفاده می شد که کنار پایش خرگوشی قرار دارد.


«anahid_espin»:
کاندیدو ماریا تیگروس (Cándido María Tigueros) با این نظریه موافق نیست، وی که مورخ و عبری شناس قرن هجده اسپانیا است عنوان می کند از آنجا که الفبای فنیقی مانند عبری فاقد حروف با صداست در نتیجه spn را می توان با قرار دادن حروف با صدا sphan خواند که در آرامی و عبری و فنیقی به معنای شمال است، زیرا فنیقی ها از سواحل شمال آفریقا و به تعبیری جنوب شبه جزیره ی ایبری به این سرزمین رسیدند و در نظر ایشان این سرزمین در سوی شمالی دریا و سرزمین اصلی فنیقی ها یعنی آفریقا واقع بود. با این فرض کلمه ی i-spn-ya به معنی "سرزمین شمالی" خواهد بود.


«anahid_espin»:
خسوس لوییس کونچیّوسJesús Luís Cunchillos) (در کتاب دستور زبان فنیقی پایه (سال 2000) بیان می کند که ریشه ی لغت span از Spy گرفته شده که به معنی ذوب فلز است و بدین صورت i-spn-ya یعنی "سرزمین ذوب فلزات".


«anahid_espin»:
طبق نظریه ی دیگری کلمه ی اسپانیا قدیمی تر از حضور فنیقی هاست و در اصل باید ریشه ی اصلی اش را در زبان باسکی جستجو کرد، زیرا در این زبان izpania یا izbania از دو کلمه ی iz و pania یا همان bania تشکیل شده است که اولی به معنای دریا و دومی به معنی تقسیم کردن و بخش کردن است که بدین گونه این کلمه با ریشه شناسی باسکی به معنی سرزمینی است که دریا را قسمت می کند.


«anahid_espin»:
برخی دیگر اعتقاد دارند که این کلمه حتی از این هم قدیمی تر است و برگرفته از نام پادشاهان اساطیری اسپانیا است، یعنی Hispalo و پسرش Hispano که به ترتیب پسر و نوه ی هرکولس می باشند.


«anahid_espin»:
تمامی این فرضیه ها دارای پایه هایی علمی و تاریخی اند و به واقع نمی توان یکی را بر دیگری ارجح دانست، با این حال عموما واژه ی اسپانیا را "خرگوشستان" معنی می کنند و وارد جزییات نمی شوند که این امر موجب چشم پوشی از فرضیه های صاحب نظرانی است که همگی شایان توجه و اندیشه است.


--------------------------------------------------------------------------------
[1] زبان اوگاریتی: تنها بر پایه ی نوشته های به جا مانده از شهر اوگاریت در سوریه شناخته شده است. این زبان کمک بزرگی به پژوهشگران برای درک صحیح متون عبری و عهد عتیق بوده است.
[2] در زبان لاتین Gades و در عربی قادس آمده است.


فرستاده شده در تاریخ: 2/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب ظاهرا این خوشحالی ما کوتاه مدت بود و با خبری که سوگند عزیز برامون آوردن باید به خیالات خام خندید! حالا خبر چیه؟! اجازه بدین از زبون خود سوگند نازنین بشنویم.



در خبرها آمده بود كه مهريه عروس حفظ كردن 450 غزل از حافظ توسط داماد بود، ولي داماد مي گويند مهريه عروس خانم 777 سكه بهمراه 7 ميليون و 707 هزار تومان جواهرات و يك سفر حج است!



بدنبال درج خبري با عنوان مهريه جالب دختران عليرضا افتخاري، خواننده پرآوازه كشورمان در روزنامه بشير ص 8 شماره 2950 مورخه پنج شنبه 18 مهرماه و به نقل از خبرگزاري برنانيوز روز گذشته نوروزي داماد بزرگ افتخاري با حضور در دفتر روزنامه ضمن تكذيب شديد خبر خبرگزاري مزبور گفت: مهريه همسر من 777 سكه تمام بهار آزادي و 7 ميليون و 707 هزار تومان جواهرات و يك سفر حج است كه متاسفانه هنوز زندگي رسمي را شروع نكرده بدليل مشكلات شديد خانوادگي در آستانه طلاق و جدايي قرار داريم، چرا كه عروس خانم مي گويند؛ تا زماني كه مهريه خود را دريافت نكنم حاضر به ازدواج نيستم و هم اكنون براي اخذ مهريه دادگاه كشي داريم.



وي كه مهندس عمران و از هنرمندان عرصه موسيقي و آواز است تصريح كرد: جوانان هرگز نبايد به رنگ و لعاب ظاهري زندگي برخي افراد پرآوازه دلخوش نموده و احيانا درصدد وصلت با اين قشر قرار گيرند. نوروزي با انتقاد شديد از برخي مطالب مطبوعات كه سعي دارند هنرمندان و زندگي خانوادگي شان را با برجسته سازي الگويي براي نسل جوان قلمداد نمايند گفت:‌ جوانان به مطالب و اظهارات غلو شده و غير واقعي برخي رسانه ها بويژه مطبوعات زرد درخصوص اسطوره سازي از شخصيت و زندگي خانوادگي هنرمندان دلخوش نكنند چرا كه تجربه من بوضوح نشان مي دهد كه؛ ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمين تا آسمان است!



وي تصريح كرد: من هرگز فكر نمي كردم بواسطه ازدواج با دختر يك هنرمند بزرگ چون آقاي افتخاري اينگونه در ورطه مسائل زندگي خانوادگي گرفتار شوم و نگاهي به مقدار مهريه همسرم گوياي هزار و يك مشكلي است كه من در زندگي خانوادگي بدان گرفتارم.
نوروزي گفت: اي كاش مهريه همسرم همانگونه كه در خبر خبرگزاري برنا آمده بود حفظ 450 غزل حافظ بود كه تا با عمل به آن و تقديم آن به همسرم از اين روزگار سياه نجات مي يافتم و امروز بدنبال تقسيط مهريه نبودم.


بابت این خبر بسیار متاسف شدم سوگند عزیز، اما خودتون نظرتون در اینباره چیه؟



به نظر من، زندگی لحظه ای است که اگه نتونی خوب درکش کنی از دستت رفته و با قدی خمیده و رنجور بار هجرانشو به دوش میکشی..........



درک خوب زندگی کردن هنوز برای خیلی از ماها امکان پذیر نبوده و نیست.
چه اگه درک درستی ازش داشتیم مسائلی چون مهریه اون هم این جور مهریه ها در کار نبود.



سهم همه ی ما از زندگی بودن زیر یک سقف و داشتن آرامشه. آرامشی که گاهی با مهریه اشتباه میشه.



باید اینو به خاطر داشته باشیم چتر زندگی تا یه جایی میتونه طوفان حوادث رو تحمل کنه و نگذاره خیس بشی. اگه بشکنه اون وقته که دیگه زیر رگبار غصه ها و گرفتاری ها خیسه خیس میشی.



چتر زندگیتون همیشه سایبان آسایش و ارامشتون باشه




Aroosi - ArianWorld - Aroosi



فرستاده شده در تاریخ: 2/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اما بریم سراغ مهریه! آخ آخ داغ دل خیلی ها تازه شد راستی خیلی جالبه اگه نظری، خاطره ای در این مورد دارین، ارسال کنین تا با هم گپی داشته باشیم. اگه ازدواج کردین بفرمایین که مهریه به چه صورت بوده و اگه هم در شرف ازدواج هستین، بگید که چه ایده ای در اینباره دارین.





اما بشنویم از مهریه ای که آقای علیرضا افتخاری برای فرزندانشون خواستند: جالب است بدانیم که آقای علیرضا افتخاری، خواننده خوش صدای کشورمان، مهریه دختر بزرگش را حفظ 450 غزل از حافظ شیرازی و مهریه دختر کوچکش را حفظ 16 جزء از قران کریم قرار داده است که تا کنون داماد بزرگش 350 غزل حفظ کرده و داماد کوچکش 8 جزء از قرآن کریم را حفظ کرده است.



Namzad - Serjik


امروز خبری رو در رادیو ایران آن ایر شنیدم که علاوه بر جالب بودن تکان دهنده هم بود.
یک تالار برگزار کننده ی جشن عروسی در تهران، که برگزار کننده ی عروسیهای مجلل بود، پس از گذشت یک سال، ضیافتی به منظور گردآوردن کلیه عروسها و دامادهایی که در طی سال گذشته در این تالار جشن خودشون رو برگذار کرده بودن، برپا کرد اما مسئولان این تالار متوجه شدن که 68 درصد عروسی های آنچنانی سال گذشته به طلاق منجر شده!
جالبه که بدونیم مهریه ی یکی از این زوجها، سکه ی طلا به ارتفاع قله ی هیمالیا که بالغ بر 8 هزار متر است، بوده! و ماشینهای شرکت کننده در این عروسی بالغ بر 17 میلیارد تومان ارزش داشتند.

آیا مهریه ی سنگین ضامن خوشبختیست؟! یا صرف چنین هزینه هایی میتونه مهر و امید رو در دل انسانها زنده نگه داره؟! آیا این چشم و هم چشمیها، محور اصلی کانون ازدواج رو از لحاظ همسانی و همگونی در نظر داشته؟!

شما چی فکر میکنین دوست من؟!

فرستاده شده در تاریخ: 2/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اما بعد از گفتن این عاشقانه ها و بحث و گذر منو سوگند عزیز، اجازه میخوام که یک خبر رو خدمتتون اعلام کنم.

«کشف سنگواره یك مار به بزرگی اتوبوس!»




آناکوندای سبز که در حال حاضر بزرگ‌ترین مار جهان است تنها 250 کیلوگرم وزن دارد نوعی گونه پیتون هم که درازترین مار جهان است 10 متر طول دارد...

مجله نیچر کشف سنگواره‌ بزرگترین مار تاریخ را که به اندازه یک اتوبوس بوده است منعكس کرد.

به گزارش بی‌بی‌سی تیتانوبوا 13 متر طول داشته و 58 تا 60 میلیون سال پیش در مناطق جنگلی شمال شرق کلمبیا زندگی می‌کرده است.

دانشمندانی که بر روی این سنگواره کار کرده‌اند گفته‌اند این مار به قدری پهن بوده است که ارتفاع آن تا کمر انسان می‌رسیده است. این حیوان طبق گفته دانشمندان بیش از یک تن وزن داشته است.

آناکوندای سبز که در حال حاضر بزرگ‌ترین مار جهان است تنها 250 کیلوگرم وزن دارد. نوعی گونه پیتون هم که درازترین مار جهان است 10 متر طول دارد.

بقایای استخوان این حیوان و شکارش در یک معدن پیدا شده است. پروفسور پی پالی که در تحقیق بر روی این سنگواره دست داشته در این باره می‌گوید: این حیوان احتمالا مانند آناکوندا زمان زیادی را در آب سپری می‌کرده و احتمالا باید غدای زیادی هم می‌خورده است. این که صید این حیوان چه بوده است کاملا مشخص نیست. اما احتمال می‌رود که تمساح، ماهی‌های بزرگ و سوسمار بوده باشد.

دانشمندان با استفاده از یافته‌هایی که از اندازه این جانور کسب کرده‌اند همچنین تخمین زده‌اند گرمای آمریکا جنوبی در 58 تا 60 میلیون سال پیش چقدر بوده است.

دانشمندان از مدت‌ها پیش می‌دانستند که اندازه بدن حیوانات دوزیست و خون‌سرد با گرمای زمین نسبت مستقیم دارد. این به این خاطر است که متابولیسم بدنی این حیوانات تقریبا تحت کنترل میانگین دمای زمین است.

دانشمندان با توجه به این اصل گفته‌اند که حیوانی به این بزرگی به گرمایی حدود 30 تا 34 درجه سانتی‌گراد برای زنده بودن نیاز داشته است. این در حالی است که میانگین دمای فعلی منطقه‌ای که سنگواره در آن پیدا شده است 28 درجه سانتی‌گراد است.

این یافته‌ها درباره اندازه حیوان برخی دانشمندان را واداشته است که یک بار دیگر اعلام کنند با گرم‌تر شدن زمین به خاطر گرمایش جهانی درآینده دوزیستان دوباره بزرگ‌تر خواهند شد. در مقابل عده‌ای دیگر می‌گویند که با استفاده از این یافته‌ها نمی‌توان با قطعیت بزرگ‌تر شدن اندازه بدن حیوانات خون‌سرد در آینده را پیش‌بینی کرد.


فرستاده شده در تاریخ: 2/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اعتراض آدینه رو امروز سوگند عزیز انجام دادن اما من، اما من امروز شاعرانه میگم.

برای خودم راه می‌رم. موسیقی رو کشف کردم. هیچ لحظه‌ای از دستم در نمی‌ره برای گوش کردن به تو.
می‌گفتم: برای خودم راه می‌رم. می‌خندم. حرف می‌زنم. بلند بلند با خودم، شاید هم با تو.

آرومم. عجیبه. سال‌هاست به این حد آروم نبودم. فکر که می‌کنم می‌بینم اصلا همه چیز باید باشم غیر از آروم. موسیقی‌ کلامت آرومم کرده. شاعرم کرده. تنهایی ملکوتی رو تجربه می‌کنم که حتی حاضر نیستم وصفش کنم مبادا کسی در اون شریک بشه.

بچه می‌شم. بزرگ می‌شم. زن می‌شم. زیبا می‌شم. می‌رقصم با کلماتم و فکر می‌کنم چقدر این روزها زیباست. این لحظه‌ای که کشفش کردم و سال‌ها در جستجوش در آینده بودم، اما خود همین لحظه است. اکنونی که در این لحظه قرار گرفتم و خالق اون شدم، خودشیفتگی خالق رو می‌فهمم. حق دارن اینهمه به خود ببالن، می‌دونی؟ بی‌نیازم کردی.



THE LADY IN RED - CHRIS DE BURGH



و من میگم:
و عشق صدای فاصله هاست.
فاصله هایی که غرق در ابهامند.
.
...

فرستاده شده در تاریخ: 2/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم
و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده.....
که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این نقاشی دنیای تنهایی
بماند یادگارخستگی هایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید
شهر رنگی من را





اینجا استکهلم ساعت 8:44 بامداد آدینه (ناهیدشید) هجدهم (رشن روز) بهمن ۱۳۸۷ خورشیدی و برابر است با ششم فوریه سال ۲۰۰۹ میلادی.



BArf - shamloo



فرستاده شده در تاریخ: 2/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و با بخش ترانه های خاطره انگیز، امروز رو به پایان میبریم.



Kavir e Del - Marjan





Ta Bahar Delneshin





Gole goldoon - Simin ghanem




ageh ye rooz - Faramarz Aslani




mosafer - googoosh




Gole Yakh - Kourosh Yaghmaei




Dastaye To - Haydeh




sobet bekhair azizam - moein



فرستاده شده در تاریخ: 2/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



طرح از: مرتضی خسروی


یادم نیست کجا اما خوندم که سوسک حمام تا هفت روز بدون سر میتونه زنده بمونه. به فکر فرو رفتم بدون اون سر نازنینو مهربانش کجا میره٬ با کی میپلکه! روزهای آخر زندگی رو چطور میگذرونه. چطور به معشوقش نگاه میکنه؟


دوست دارم اون لحظات رو تجربه کنم... مسخ بشم. دیگه نیازی نیست سرم رو بالا بگیرم تا غرورم رو به رخ بکشانم... یا سرم رو درویش کنم تا صداقتم رو بشه. دیگه دغدغه این رو ندارم که اشک بی محلم لو بره.


و اما نوبتی هم باشه نوبت ساعت شادیه پس بشنویم از سامی عزیز.

«Sam-Dj»:
تفاوت دوستی بین زنها و مردها

«Sam-Dj»:
دوستی بین زنها
یه زن یه شب به خونه نمیاد.
روز بعد به شوهرش میگه كه من دیشب خونه ء یكی از دوستام خوابیدم.
شوهر به 10 تا از بهترین دوستای زن تلفن میكنه.
هیچ كدوم از اونها اینو تأیید نمیكنند.
هیچوقت رو دوستی یه زن حساب نكن!

«Sam-Dj»:
دوستی بین مردها
یه مرد یه شب به خونه نمیاد.
روز بعد به زنش میگه كه من دیشب خونه ء یكی از دوستام خوابیدم.
زن به 10 تا از بهترین دوستای شوهرش تلفن میكنه.
هشتتا از اونها تأیید میكنند كه شوهر شب گذشته را در خونه ء اونا گذرونده و دو تا از اونا ادعا میكنند كه اون هنوز اونجاست!
هیچوقت به حرف مردها اعتـماد نكن!

حالا واقعا اینجوریه؟!

«Sam-Dj»:
بانو تفرقه ننداز! اما گوش بدین به دومیش





«Sam-Dj»:
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.امّا داماد از جایش تکان نخورد.او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت» !


پس حتما اینجوریه!

فرستاده شده در تاریخ: 2/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

مهمون نازنینمون آناهید عزیز هم از راه رسیدن و ما رو با بخشی دیگه از فرهنگ و هنر اسپانیا قراره که آشنا کنن.


«anahid_espin»:
درود دوستان
امروز میخوام راجع به یکی از محبوب ترین خواننده ی فلامینکو «کامارون» توضیح بدم.





«anahid_espin»:
Camarón de la Isla محبوبترين خواننده ای که موسيقی فلامنکو در تاريخ خود ديده بود کسی که نوازندگان برجسته ای همچون پاکو دلوسيا - توماتيتو همراهی با او را از افتخارات خود می دانند و بعد از مرگ او هنوز کسی نتوانسته است به محبوبيت و جايگاه اين خواننده اسطوره ای ای فلامنکو برسد.

«anahid_espin»:
بدون شک او رهبر جريان جديد آوازموسيقی فلامنکو بود. درباره اجرای او گفته اند: هنگامی که او آواز ميخواند قلب و روح انسان را به درد ميآورد.

«anahid_espin»:
کامارون در ۵ دسامبر سال ۱۹۵۰ در شهر کاديز اسپانيا چشم به جهان گشود از خانواده ای کولی gypsy عموی او José او را بخاطر چهره بورش کامارون ناميد.





«anahid_espin»:
او از دوران کودکی خود آواز و گيتار را سينه به سينه همچون رسم تمامی کوليها فراگرفت.در سن ۸ سالگی کار خود را با خواندن در مسافرخانه ها و ايستگاه اتوبوس برای کسب پول ناچيزی شروع نمود.

«anahid_espin»:
در هر حال او در آن سن مورد توجه قرار گرفت. هنگامی که۱۲ سال داشت مادرش به او اجازه داد که به سفر برود. در سن ۱۴ سالگی او نقشی را در فيلم El amor brujo ايفا نمود و در سن ۱۶ سالگی برنده جايزه فستيوال آواز فلامنکو Festival del Cante Jondo که موجبات شهرت او را فراهم آورد.





«anahid_espin»:
سپس به مادريد رفت و در Torres Bermejas Tablao (محل وپژه ای برای اجرای فلامنکو ) به عنوان خواننده فعاليت نمود که ۱۲ سال اين امر استمرار داشت در همانجا بود که با پاکو دلوسيا آشنا شد که ثمره آن اجراهای مختلف و همچنين ضبط آلبومهايی را بهمراه داشت تا اينکه پاکو دلوسيا وقت بيشتری را به اجرای و در اين هنگام کامارون کار خود را با نوازنده ای جوان ديگر به نام توماتيتو (که در حال حاضر يکی از برترين نوازندگان فلامنکو میباشد) ادامه داد.

«anahid_espin»:
اما زندگی شخصی کامارون، او در سن ۲۳ سالکی با دختری کولی با نام La Chispa که ۱۴ سال بيشتر سن نداشت ازدواج نمود ثمره اين ازدواج او ۴ قرزند بود.

«anahid_espin»:
بسياری اعتقاد دارند که کامارون برترين و تاثير گذارترين خواننده فلامنکو در دوران معاصر ميدانند اما کارها و شيوه او انتقاداتی را از سوی طرفداران فلامنکو سنتی بهمراه داشت هر چند نوک تيز اين انتقادات همواره بر کارهای پاکو دلوسيا نيز وجود داشت.





«anahid_espin»:
کامارون اولين شخصی بود که در کارهای خود از سازهای الکتريک همچون گيتار باس استفاده نمود . کارهای او موجبات اين را فراهم ساخت تا فلامنکو از دوران سنتی خود به دورانی که به اصطلاح فلامنکو مدرن مينامند منتقل شود.

«anahid_espin»:
مرگ ناگهانی او که بر اثر سرطان ريه بود او را به تاريخ فلامنکو روانه ساخت در مراسم دفن او بيش از صد هزار نفر شرکت کردند که اين اوج محبوبيت اين خواننده را در ميان فرهنگ و مردم اسپانيا نشان ميدهد. مراسمی بينظير و فراموش نشدنی که وداع با خواننده ای بود که قلب و روح را با آوازش به تسخير در مياورد.





دوستانی که کلیپ بالا براشون قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنن!


فرستاده شده در تاریخ: 2/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اینم تصاویری از هتلی برای حیوانات

«هتلی برای سگ ها»























و این هم کلیپ این هتل زیبا که به اتفاق میبینیم.





اگه کلیپ براتون قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنین!


فرستاده شده در تاریخ: 2/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خاطرتون هست که در مورد نگهداری و مراقبت از حیوانات با هم صحبت کرده بودیم و عکسهای زیبایی که آناهید عزیز از این حمایت زیبا برامون فرستاده بودن؟ امروز ایمیلی رو دریافت کردم تحت این عنوان «ما حيوانات را خيلي دوست داريم!»
با هم میخونیم!


انشا زير رو به روش دانش آموز کلاس دوم دبستان بخوانيد.


«ما حيوانات را خيلي دوست داريم»


ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور. ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت: توله سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد: کره خر مگه من نشستم سر گنج؟

چند روز پيشا وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته یابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي‌ زن دايي، بابايمان هم گفت: برو بينيم جوجه و عين قرقی پريد پايين ولي‌ آقاهه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگی بپري به مردم؟

فاميلهاي ما هم خيلي‌ حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطي‌ مرغها، شوهر خاله‌مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي‌ بازي کرديم ولي‌ بعدش شوهر خاله‌مان همان وسط سرشان را بريد! ما اولش خيلي‌ ترسيديم ولي‌ بابايمان گفت چند تا عروسي‌ برويم عادت مي‌کنيم، البته گوسفند هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خاله‌مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نيامد. ما نفهميديم چطور دردشان نيامده.

ما نتيجه ميگيريم که خيلي‌ خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم.


خب اینم یک روش ابراز علاقه به حیوانات ِ! اما ببینیم کلیپ دیدنی زیر رو در ارتباط با اتفاقات جالبی که از طریق این موجودات نازنین رخ داده!





اگه کلیپ بالا براتون قابل دسترسی نیست به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 2/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده




Ey Javidan Iran - Arian Band



درود دوست من! اون قدیما محله‌ی ما مجموعه‌ای از خونه‌های یک یا دو طبقه‌‌ ای بود با دیوارهای آجری و حیاط و حوض و باغچه و آدم‌هایی از لحاظ مالی هم‌قد و قواره، حتی حاج‌آقای روبرویی که بازاری بود و قواره‌اش بلندتر، خونه و زندگی‌اش بهتر از بقیه نبود. توی خیابونی که ما زندگی میکردیم، همسایه‌ها اتومبیل نداشتن و کوچه مال بچه‌ها بود... در ابتدا و انتهای خیابون دو تا بقالی بود، یکیش رو به بالا و یکیش رو به پایین. اونی که انتهای کوچه بود، مغازه‌اش اون‌قدر کوچیک بود که فقط خودش با یک قفسه‌ی کوچیک‌تر از خودش و یخچالی کوچیک‌تر از قفسه‌اش داخل اون جا میگرفت. بچه‌ها ازش میترسیدن، لبخند به لب نداشت، سربالایی رو بهانه می‌کردیم تا ازش خرید نکنیم. پایین کوچه‌، بقالی میرزعلی آقا بود که هم مغازه‌اش بزرگ‌تر و هم خودش خوش‌اخلاق‌تر بود. بیست قدم دورتر، در یک فاصله‌ی کوتاه، سه مغازه‌ی نونوایی داشتیم، بربری این دست خیابون، سنگک اون روبرو و کمی بالاتر تافتون. صبح‌ها بربری رو ترجیح می‌دادیم چون با پنیر خوشمزه‌تر بود، ظهرها نوبت سنگک بود که تا به خونه برسه نیمی اش رو خالی خالی خورده بودیم. کنار نونوایی، قصابی عزیزخان بود که برای ما فیله‌ی گوساله کنار می‌ذاشت و با کمی فاصله به مغازه‌ی "مرغی" می‌رسیدیم با پستویی که او‌ن تو مرغ‌های زنده رو از قفس‌های کوچیکی که به اندازه‌ی جعبه‌ی نوشابه‌ بود بیرون می‌کشیدن و سر می‌بریدن و سروته توی ردیفی از قیف‌های حلبی که روی دیوار نصب بود می‌ذاشت تا دست و پا بزنند و جون بدن و این مراسم ترسناک از لای در پستو گاهی دیده میشد. مغازه‌اش همیشه بوی ترس و پرمرغ می‌داد.
اما از تنها ساندویچ‌فروشی محله بوهای بهتری به مشام می‌رسید، عصرها که برای قدم زدن یا دوچرخه‌سواری بیرون میرفتیم با پنجاه ربال یک نصفه ساندویچ کالباس با پیاز و جعفری می‌خوردیم، اون روز‌ها هنوز روش "دونونه" کردن ساندویچ ابداع نشده‌بود اما فروش ساندویچ نصفه معمول بود. گاهی کمبود اغذیه فروشی رو بقالی‌ها جبران می‌کردن یعنی برای مشتری‌های گرسنه ساندویچ تخم‌مرغ پخته، ساندویچ کره و مربا و ساندویچ حلوا ارده درست می‌کردن. توی محله ی ما یک کتاب‌فروشی هم نداشتیم... اون موقعه هم کتاب جنس کم مشتری بود. برای خریدن کتاب باید فاصله‌ی سه چهار ایستگاه اتوبوس رو طی میکردیم. به جز این‌ها یک مغازه‌ی ابزار فروشی، یک نجاری، یک سلمونی و یک قنادی درجه‌ی سه هم در محله کار می‌کردن که کار و کسب قنادی از بقیه بهتر بود چون کسی نمی‌دونست برای خریدن کیک نسکافه باید به یوسف‌آباد رفت و یا شیرینی دانمارکی رو باید از میرزای‌شیرازی یا دانمارکی قیطریه خرید! خلاصه تمام نیاز اون روزهای‌ ما در محله برآورده می‌شد.





اما این روزها که شهر چندباری پوست انداخته، در آپارتمانهای نوساز زندگی میکنیم. بیشتر همسایه‌ها یا پیر و تنها هستند، یا مجرد و تنها و یا زوج‌های تنها، یعنی زن و شوهرهایی که با هم و بی هم زندگی میکنن و تنها دلخوشی شون، مراقبت از ماشینهاشونه! ماشین‌هایی که توی خونه جا ندارن و به‌جای بچه‌ها توی کوچه ها می‌گردند. خیابونهای که بجای برخورد با بقالی به نمایشگاه ماشین ختم میشه! بقالیهایی که تبدیل به سوپر مارکت شدن و ساندویچ تخم مرغهای تازه ای که جاشونو به ساندویچهای سه گوش بسته بندی کهنه دادن، نونواییهای سنتی جاشونو به نون فانتزی و کیک پزی دادن، و نونهای سنتی که در بسته بندیهای شرکتی در سوپرمارکت ها پیدا میشن و دریغ از عطر و بو!

توی هر خیابون میشه یک یا چند تعمیرگاه ماشین و تعویض روغنی، تزئینات اتومبیل دید، بجای ساندویچ فروشی ها و با نصفه ساندویچ، کافی شاپها و پیتزا فروشیهای رنگ و وارنگ با اسمهای عجیب و غریب منوی غذایی دیده میشن که به شیوه ی بگیر و ببر خودنمایی میکنن. و برخیشون هم در به درن! و سفارشتونو میارن در خونه! این روزها بچه های یک محل همدیگه رو نمیشناسن اما میدونن که کدوم همسایه، چه ماشینی داره؟! این روزها دیگه بوی مرغ و نون تازه نمیاد! این روزها سینه ها پر شده از حسرت و دود!
بجای صدای خنده های کودکانه، سر لبریزه از صدای بوق و فریاد و موبایل!

شاید برای من که کمی از این هیاهو دور شدم، صدای بوق ماشین ها، گنگ شده اما دلتنگی برای عطر نون تازه و صدای خنده ی شاد کودکانه و محله های قدیمی چیز مبهمی نیست! دلتنگ روزهایی که مردها ظهرها برای نهار به خونه میاومدن! دلتنگ عطر غذایی که همه ی موادش بوی تازگی میداد و از کنسرو و غذاهای آماده و فریزری خبری نبود. دلتنگ فراغت و فرصتهای آزادی که خانواده با هم میگذروندن و شبهای طولانی زمستون دور هم جمع میشدن، آجیل و میوه ای به پا بود و از دهان بزرگترها، خاطرات و داستانهای زندگی میشنیدیم.

امروز دلم عطر نون داغ و تازه میخواد !


فرستاده شده در تاریخ: 2/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

شهر شهر فرنگه، بیا و تماشا کن! قبلا با هم در مورد موزه ی سینما صحبت کرده بودیم اما خالی از لطف نیست که یکبار دیگه به شرح مفصل در اینباره بپردازیم و از نگاه دوربین نظاره گر تصاویر زیبای این موزه باشیم. ضمنا متن زیر، شرح مفصلی درباره باغ فردوس و تاریخچه ی موزه ی سینما و تاریخ سینما در ایران ِ .




برای دیدن فیلم به روی تصویر کلیک بفرمایین.


«موزه سینما»


چهار سال پس از آن که در ۲۸ دسامبر ۱۸۹۵ میلادی، برادران لومیر، نخستین فیلم تاریخ جهان را در گراند کافه پاریس نمایش دادند، مظفرالدین شاه قاجار، راهی اروپا شد. از فرنگستان که پدر تاجدارش -ناصرالدین شاه- سه بار به آن سفر کرده بود، چیزها شنیده بود و میخواست سرزمین عجایب را به چشم خود ببیند.

عجایب فرنگ یکی دو تا نبود؛ از "تلفنی که تا صد فرسخ حرف میزد "تا" اسباب بستنی که از قوه الکتریک درست می شد". اما از این ها بهتر دستگاهی بود که حتی شاه بابا نیز در سفرهایش ندیده بود: اسباب سینماتوگراف.





وقتی در ۲۷مرداد ۱۲۷۹ خورشیدی (۱۸اوت ۱۹۰۰میلادی) دسته اسباب سینماتوگراف در بندر اوستاند بلژیک چرخید و از مظفرالدین شاه فیلم گرفت، سینمای ایران متولد شد. سینمایی که اکنون ۱۰۸سال عمر دارد و ساخت بیش از ۲۰۰۰ فیلم سینمایی را در کارنامه خویش به ثبت رسانده است.

در سال ۱۳۷۳ خورشیدی (۱۹۹۴ میلادی)، یک سال پیش از صدسالگی سینمای جهان، سینماگران ایران به صرافت افتادند که اسناد سینمای وطنی را گردآوری کنند تا وقتی صدساله می شود، موزه ای از آنِ خود داشته باشد. در کشوری که فرش و خط و پست و برق و آب و آبگینه هر یک برای خود موزه ای دارند، حیف بود که سینما با همه محبوبیتش از این موهبت محروم بماند.

شرکت توسعه فضاهای فرهنگی وابسته به شهرداری تهران پا پیش گذاشت و در شهریور سال ۱۳۷۳ کار گردآوری اسناد سینمای کشور در خانه ای قدیمی در خیابان لاله زار – مهد سینماهای ایران- آغاز شد.

بر نخستین تابلوی موزه سینما چنین نوشته اند که عزت الله انتظامی، عباس کیارستمی، جمال امید، امیر اثباتی، بهزاد رحیمیان و عزیزالله ساعتی، بیش و پیش از دیگران در برپایی موزه کوشش به خرج دادند. نتیجه این کوشش ها راه اندازی موزه سینما در سال ۱۳۷۷ خورشیدی در همان محل بود، دو سال پیش از صدسالگی سینمای ایران.

اما جا تنگ بود و در لاله زاری که به تیول فروشندگان لوازم الکتریکی رفته بود و درِ تماشاخانه هایش یکی پس از دیگری تخته می شد، کسی از موزه سینما سراغ نمی گرفت. سینما یک بار دیگر از لاله زار به شمال شهر کوچید: خیابان ولی عصر، بالاتر از زعفرانیه، باغ فردوس.

حکایت باغ فردوس نیز شنیدنی است. این باغ را حسینعلی خان معیرالممالک، رییس خزانه و ضرابخانه سلطنتی، در فاصله سال های ۱۲۵۰ تا ۱۲۶۴ هجری قمری یعنی دوران سلطنت محمد شاه قاجار بنا نهاد.

فرزندش دوستعلی خان که او نیز به شکل موروثی رییس خزانه بود، بنایی سترگ درونش پی ریخت و رشک بهشت نامیدش. اما چند سال بعد، دل از بهشت برکند و باغ را فروخت.

مالک بعدی یعنی میرزا حسین تهرانی معلوم نیست به چه علت درختان باغ را از ریشه درآورد و ورثه اش نیز هر یک سهم خود را از آن فروختند.

قطعه اصلی که کوشک کنونی درونش بود، بعد از چند دست گردش، در سال ۱۳۱۶ خورشیدی به دست آموزش و پرورش افتاد و با نام مدرسه شاپور سر و سامانی پیدا کرد.

نهایتا حدود سال ۱۳۵۰ دفتر فرح پهلوی که پیوسته در جست و جوی بناهای قدیمی بود، باغ فردوس را خرید و پس از یک مرمت اساسی، در اختیار سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران قرار داد.

با پیروزی انقلاب، باغ فردوس میزبان مرکز آموزش اسلامی فیلمسازی شد. در سال ۱۳۷۶ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید و پنج سال بعد در ۱۳۸۱ به دست سید محمد خاتمی، رییس جمهور وقت، پشت قباله سینمای ایران افتاد.

موزه سینما دارای بخش هایی درباره تاریخ سینمای ایران (معروف به تالار آبی)، سینمای معاصر(معروف به تالار سفید)، حضور بین المللی سینمای ایران (معروف به تالار افتخارات)، دفاع مقدس و کودک و نوجوان است که هر یک غرفه های متنوعی را دربر می گیرند.

اما در این موزه، جایگاه برخی کسان کمرنگ تر از آنی است که باید باشد و ردپای کسانى چون هوشنگ کاووسی، فریدون رهنما، فرخ غفاری، پرویز کیمیاوی، ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی و... را باید لابلای اسناد و عکس ها و پوسترهای تالارهای گوناگون جست، نه درون غرفه های اختصاصی.

شاید اگر روزی اسناد بیشتری از اینان در دسترس قرار گیرد و محدودیت فضای نمایشی از میان برود، حضورشان در موزه سینمای ایران پررنگ تر شود؛ چندان که به زودی غرفه های اختصاصی ابوالفضل جلیلی، پوران درخشنده، یدالله صمدی، محمدعلی طالبی، رسول صدر عاملی و کیومرث پوراحمد رونمایی خواهد شد.

علاوه بر این، در گنجینه موزه اسناد تاریخی سینمای ایران از حدود صد سال پیش تا کنون نگهداری می شود که از آن جمله می توان به ۴۰ هزار عکس از صحنه و پشت صحنه فیلم های سینمایی، ۲۵۰۰ پوستر و اعلان، ۸ هزار کتاب، ۳ هزار سند دولتی و ۳۰۰ دستگاه و ابزار قدیمی اشاره کرد.



"جدید آنلاین"

فرستاده شده در تاریخ: 2/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«پورشه پانامه‌را ، سلطان جاده ها»





گروه اتومبيل سازي آلماني پورشه، سازنده اتومبيل هاي لوكس و اسپرت مدل 911، باكستر، كايك، كايمن و 911 كاره ‌را نخستين نمونه مدل جديدش پورشه «پانامه‌را» را روز 24 نوامبر و 9 ماه قبل از عرضه آن به بازار رونمايي كرد.

شركت پورشه در سال 1947 ميلادي توسط «فرري پورشه» و «فرديناند پورشه» تاسيس شد.

شركت پورشه در سال 1963 نخستين مدل پورشه 911 را در سالن اتومبيل فرانكفورت عرضه كرد و از آن پس به عنوان يكي از برترين سازندگان اتومبيل هاي لوكس اسپرت به شهرت رسيد.




از آن زمان 45 سال ميگذرد كه در طول اين دوران «پورشه 911 بي يك» اتومبيل افسانه اي تبديل شده است.

البته گروه پورشه كه مقر آن در شهر اشتوتگارت آلمان است در عين حال دوران پر فراز و نشيبي را پشت سر گذشت در اواخر دهه 1970 و اوايل دهه 1980 پورشه با بحران هاي مالي دست و پنجه نرم كرد و تنها نوآوري و ابتكار اين گروه در عرضه مدل هايي كه با استقبال روبرو شدند، پورشه را نجات داد.

با اينكه پورشه، شعبه گروه فولكس واگن است اما عمده ترين سهامدار فولكس واگن محسوب مي شود. در موفقيت گروه پورشه نبايد نقش مدل افسانه اي پورشه 911 را فراموش كرد.



اكنون پورشه مدل برلين 4 درب خود به نام «پانامه‌را» را 9 ماه قبل از عرضه آن به بازار به نمايش گذاشت. بدنه «پانامه‌را» از مدل هاي مشابه شركت هاي اتومبيل سازي ديگر عريض تر و شاسي آن پايين تراست.

مدل «پانامه‌را» در دو مدل با موتورهاي 6 و 8 سيلندر و با قدرت موتور 300 و 500 اسب بخار به بازار عرضه خواهد شد.

پورشه «پانامه‌را» نخستين مدل 4 درب اسپرت اين شركت است كه در اواخر 6 ماهه نخست سال 2009 وارد بازار مي شود.



شركت پورشه هنوز قيمت مدل «پانامه‌را» را مشخص نكرده اما اميدوار است دستكم 20 هزار دستگاه از اين مدل را در سال به فروش برساند.



فرستاده شده در تاریخ: 2/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


«پیدا کردن شوهر به روش چینی»




یك دختر چینی بیش از 1200 مایل را با دوچرخه پیمود تا همسر مناسبی برای خود پیدا كند.
«وی جیامینگ» 25 ساله یك ماه پیش، از شهر «گوانگ ژو» در جنوب چین برای جمع‌آوری اعانه با دوچرخه به راه افتاد و امیدوار بود با این كار مشهور شود و بدین ترتیب بتواند همسر مناسبی برای خود پیدا كند. او می‌‌گوید: «در جامعه ما كه همه گرفتار شغل خود هستند، پیدا كردن همسر خوب و ایده‌آل كار سختی است من هم گرفتار كارهایم هستم و همه عمر خود را صرف درس خواندن و قبول شدن در مراحل مختلف تحصیلی كرده‌ام.»

خانم وی از ماه اكتبر شغل خود را كه مشاوره مالیاتی بود، رها كرد تا برای این سفر تحت تعلیم قرار بگیرد. او می‌‌خواست با این اقدام از سراسر چین كمك‌های مالی برای كمك به زنان بی‌خانمان جمع‌آوری كند. او انتظار داشت وقتی در انتهای سفر به شانگهای می‌‌رسد، حداقل سی جوان ایده‌آل برای ازدواج به استقبال او بیایند ولی متاسفانه تنها دو نفر به دیدن او رفتند.

او می‌‌گوید: «احساس كردم یك بازنده‌ام و سردرگم شده بودم ولی حالا كه فكر می‌‌كنم، می‌‌بینم این موضوع عجیب نیست و خیلی‌ها از اینكه در میان جمع از كسی خواستگاری كنند، معذب هستند».

وی، پیش از این در وب‌سایت شخصی خود این اطلاعیه را اعلام كرده بود و به گفته خودش بیش از هزار نفر در محل مقرر حاضر شدند. شرایط شوهر آینده خانم وی به این صورت اعلام شده بود: «حقوق ماهیانه بیشتر از 1500 یورو، داشتن یك یا چند آپارتمان و دست كم 165 سانتی‌متر قد».

فرستاده شده در تاریخ: 2/4/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه شما هم از افراد خوش ذوق و با سلیقه ای هستین که مایلین همیشه خونه تون تازگی و زیباییش رو حفظ کنه، حتما از وجود گیاهان در فضای خونه استفاده میکنین. امروز قرار هست که نگاهی داشته باشیم به 10 گل برتر آپارتمانى از منظر دكوراتور ها!


« 10 گل برتر آپارتمانى از منظر دكوراتور ها»



1. Angel Ivy Ring Topiary



این گل را می‌توانید با هرس‌هاى زیبا و حلقه مانند براى داخل آپارتمان استفاده كنید . هرس این درخچه‌ها را می‌توانید بر اساس چیدمان یا فرم‌هاى رایج در دكوراسیون منزلتان هماهنگ كنید.




2. Braided Ficus Tree



این گیاه زیبا گونه‌هاى متنوعى دارد و در دكوراسیون داخلى منزل ، لابى آپارتمان ، ورودى ویلا‌ها بسیار كاربرد دارد.




3. Cactus Combo Bonsai



كاكتوس را همه مى شناسند بهتر است آن در كوشه جنوب غربى خانه قرار دهید . كاكتوس‌هاى مینیاتورى بسیار مناسب و همزیست با محیط هستند و خوب تكثیر پیدا مى كنند.



4. Chamaedorea Palm



این نوع نخل بسیار زیبا و لطیف است و جنوب پسند است . با آوردن این گیاه به منزلتان نواحى گرم حاره و جنگل‌هاى باران زا را به یاد مى آورید.




5. Chinese Evergreen



همیشه بهار چینى را در بیشتر خانه‌ها می‌توان یافت سازگارى عجیب آن با شرایط محیطی آن را گلى مناسب براى آپارتمان نشینى كرده است.




6. Miniature Herb Standard Topiaries



گیاهانى مانند رز مارى و اسطخدوس كه هرس آنها را زیبا مى كند براى آپارتمان‌هاو ویلاهاى وسیع بسیار مناسب است.آنها را در مكان‌هایى كه نور مناسب دارد قرار دهید.




7. Moth Orchid



اگر نمی توانید همیشه گلدانى پر گل طبیعی روی میز داشته باشید از اركیده استفاده كنید . فوق العاده آرامش بخش و در عین حال مطابق دكوراسیون مدرن است.




8. Ponytail Palm



این گیاه زیبا و مینیاتوری بخاطر ريشه اش كه از خاك بيرون است، فرمى مدرن و غیر عادى دارد . به مقدار كمى آب نیاز دارد وبه جابجایى زیاد علاقه ندارد.اگر خوب از آن مراقبت كنید فرم بسیار زیبایى به خود مى گیرد.




9. Tropical Combo Bonsai



با این گیاهان می‌توانید یك باغ كوچك در منزلتان داشته باشید . بهترين فضا و چشمگير ترين فضاى خانه را به آن اختصاص دهيد.




10 . Amaryllis,Yellow Goddess



طعم بهار را با این رنگ زرد این گیاه به خانه بیاورید . زرد كمرنگ آن بسیار شیك و مدرن است و با دكوراسیون مدرن هماهنگى عجیبى دارد.



"سیمرغ"

فرستاده شده در تاریخ: 2/4/2009