در گوشــــــــي  |
|
|
|
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست
اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار
دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!
:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد
.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
و اما یک مطلب بسیار خوندنی درباره پیشینه ی استفاده از سلاح شیمیایی!
«نظر درباره توسل ساسانیان به سلاح شیمیایی»

انتشار نتایج پژوهش تازه یک باستان شناس بریتانیایی بحثی را در باره کابرد یا عدم کاربرد گاز های شیمیایی از سوی سربازان ساسانی علیه رومیان در نبرد برای گرفتن شهر«دو را» در شرق سوریه کنونی به راه انداخته است.
شهر « دو را» یک شهر ایرانی بوده است که در زمان حمله یونانیان به تصرف آنان در آمد و با قدرت گیری پارتی ها اداره آنان را شاهان اشکانی به دست گرفتند اما در فاصله نزول قدرت پارتیان تا زمان قدرت گرفتن ساسانیان رومی ها بر آن مسلط شدند. در نیمه قرن سوم میلادی سربازان "شاهپور اول" شهر دورا را محاصره کردند و آن را به تصرف در آوردند.
از سال 1920 که سربازان هندی ارتش بریتانیا بقایای این شهر باستانی را در هنگام ایجاد سنگر کشف کردند و استحکام برج های دفاعی آن دیده شد همواره این پرسش در میان باستان شناسان مطرح بوده است که سربازان ایرانی چگونه این شهر را فتح کرده اند.
جیمز سایمور باستان شناس بریتانیایی در گزارشی که در نشست سالانه موسسه باستان شناسی آمریکا ارایه کرده این فرضیه را مطرح کرده است که ایرانی ها از دود و گاز ناشی از کریستال های فسفر استفاده کرده اند که از منطقه ای در عراق کنونی به دست آورده اند.
قای سایمور در گفت و گویی به بخش فارسی بی بی سی گفته است که "شواهد نشان می دهد که ارتش ساسانی بسیار پیشرفته بوده و مهندسان و سربازانش با همه تکنیک های محاصره به خوبی آشنا بوده اند. آنها از همان شیوه های رومی های معاصر برای حمله به شهرها استفاده می کردند. البته این تکنیک ها را یونانی ها چند قرن پیشتر ابداع کرده بودند و یکی از آن ها استفاده از دود و گاز در عملیات حفر تونل برای تضعیف دیواره های شهر و پس زدن یا کشتن سربازان دشمن بوده است."
او افزود: "دلیل این که فکر می کنم ارتش ساسانیان از این شیوه استفاده کرده این است که سربازانش موفق شده اند حدود بیست سرباز رومی را به سرعت در فضایی کوچک از بین ببرند و دشوار می توان این کار را با جنگ افزار های متعارف مثل شمشیر و نیزه انجام داد."
آقای سایمور که متخصص در زمینه ارتش و عملیات نظامی رومیان است این انتقاد را که این گزارش به معنای متهم کردن ایرانیان به بنیاد نهادن استفاده از سلاح شیمیایی در جنگ باشد رد کرد و گفت این بیشتر نشان دهنده پیشرفت های ارتش ایران است و پیش از این یونانیان هم از این شیوه استفاده کرده اند.
دکتر مازیاراشرفیان بناب که استاد انسان شناسی زیستی و ژنتیکی در دانشگاه پرسموت بریتانیا است در گفتگو با بی بی سی ادعای مطرح شده در گزارش آقای سایمور را رد کرد و بر نا کار آمدی گاز مورد اشاره در این گزارش در کشتن انسان ها تاکید کرد.
آقای اشرفیان بناب گفت اجساد این کشته شده ها احتمالا از سوی خود رومیان در پی درگیری با سربازان ایرانی و برای بستن راه نفوذ آنان در تونل حفر شده به کار گرفته شده است. بنا به گفته آقای اشرفیان بناب قرینه این امر آن است که سربازان شاهپور اول از طریق تونل دیگری که به اندازه عبور همزمان 4 سرباز ساسانی وسعت داشته است موفق به نفوذ در شهر و فتح آن شده اند.
"سایت BBC"
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/27/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
به این میگن شجاعت!
«ملکه عقربها!»

یک زن تایلندی، افزون بر 30 شبانه روز با هزاران عقرب زندگی کرد تا رکورد تازهای در این زمینه بر جا بگذارد. زن 39 ساله تایلندی به نام «کانچانا کتکایو» که به «ملکه عقربها» شهره است 33 شبانه روز در یک اتاقک شیشهای با 5000 حشره سمی زندگی کرد. زن ماجراجو 22 دسامبر 2008 در حضور خبرنگاران و نمایندگان کتاب رکوردهای «گینس» وارد اتاقک شیشه ای شد و دیروز در حالی پیروزمندانه بیرون آمد که بازو و انگشتانش 13 بار گزیده شده بود. «کانچانا» طی این مدت، خود را با برنامههای تلویزیون و کتابهایی که در اتاقک خبرساز بود سرگرم میکرد و فقط برای استفاده از دستشویی 15 دقیقه اجازه خروج داشت. ملکه عقربها میگوید میخواهم باز هم رکورد بشکنم و به همین منظور، در فرصت مناسب 50 روز با حشرههای سیاه وسمی زندگی خواهم کرد. «کانچانا» پیش از این با نگه داشتن عقرب هفت اینچی بسیار خطرناک در دهانش به مدت دو ساعت، رکورد شکسته بود.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/26/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
به نام خاتم کار بال پروانه ها! درود دوست خوب و نازنینم! درود مهربونتر از نوازش نسیم، لطیفتر از عشقبازی دست و آب، باصلابت همچون سهند و سبلان، درود دوست ایرونی من!

صبح بیدار شدم، بوی تکرار میدادم، بویی که خوشآیند نبود. شروع هفته، بیدار شدن ساعت پنج و ربع، دوباره غلطیدن توی رختخوابی که هنوز گرم بود! کمی این پهلو و اون پهلو شدن، بلند شدن و ژاکتی روی لباس به تن کردن، شستن دست و صورت حال و هوای بهتری بهم داد اما هنوز بوی تکرار میدادم. بویی که خوش آیند نبود. شاید اگه آفتاب از پشت پنجره به درون اتاق زده بود پنجره ها رو باز میکردم و میگذاشتم که هوای تازه، جون دوباره ای به خونه بده، اما هوا تاریکه و از اکسیژن اول صبح خبری نیست.
روشن کردن کامپیوتر، باز هم تکرار، انگار عادت شده و من از رنگ عادت دلگیرم!
دلگیرم از کابوسهای شبانه ای که تا به امسال باهاشون بیگانه بودم و مدتیه که گریبانگیرم شده و خلاصی و آرامش ندارم. انگار همیشه چیزی باید شادیهای لحظه هامو برای خودش برداره و بجاش، سنگینی سنگ گونه ای روی سینه ام به عاریت بگذاره و لبخند زنان دور بشه!
دلم رنگی نو، حسی نو، تازگی نو میخواد! دلم همون دریابانوی قوی و با استقامتی رو میخواد که به تمام این پوچی ها میخندید! دلم احساس رهایی از چنگ تمام کابوسهای شبانه ای رو میخواد که هر لحظه به ترفندی شادیهای کوچیک منو ازم میگرن!
دلم اون دریابانویی رو میخواد که با از دست دادن عزیزش، سجده کرد و گفت: ایزدا، اگه راضی به این رفتن بودین و به اراده ی شما برای دیدار عزیزم باید به خوابگاه اموات بیام، منم راضیم و میدونم که برای نشون دادن این رضایت باید به شایسته ترین نحو زندگی کنم.
دلم تمام اون احساس مقاومت و راحت گذشتن و راضی بودن ها رو میخواد. دلم دریابانوی خودم رو میخواد.
گلابی رو از توی یخچال بر میدارم، صبحانه ی این روزهام هم بوی تکرار گرفتن. میشینم پای کامپیوتر، روزنامه های آنلاین رو باز میکنم. خبرها رو نگاه میکنم، خبرها هم رنگ نویی به خودشون ندارن! صفحه ی اصلی پارس پلانت باز میشه. وارد دهکده میشم، چشمم میخوره به سالروز نامها، انگار اسمها عوض شدن، "هایده" و "شهبال" به تاریخ صفحه نگاه میکنم، اون هم عوض شده، بیست و ششم ژانویه دوهزار و نه، این تاریخ رو هیچ وقت ندیده بودم. انگار اتفاق تازه ای افتاده، انگار چیزی برای فکر کردن به تازگی هست، یک روز نو! انگار قراره که حرفهایی برای شنیدن بین ما رد و بدل بشه که بوی همین لحظه رو میده. بویی که تکراری نیست.
به گلابی گازی میزنم و احساس میکنم خوشمزه تر از روزهای پیشه! بوی آشنایی داره اما تکراری نیست، چون امروز صبح هرگز تکرار نمیشه.
صندوق پیامم با کلام دلنشین سوگند عزیز هوای دلم رو معطر میکنه! بوی آشنای دوستی که تازگی داره.
حالم خوب میشه، حالم خوبه و میخوام که خوب باقی بمونه. امروز سعی میکنم برم بیرون و کمی قدم بزنم، شاید بهتره کمی بیشتر برای خودم وقت بگذارم و فکر کنم. میخوام دریابانو رو پیدا کنم. همون دریابانویی که دوستش داشتم.
درود دوست من! عطر لحظه هاتون ناب!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/26/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
650 میلیون سال عمر زمین در یک دقیقه و بیست ثانیه
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/24/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
خطای دید نیمکت اسرار امیز!

|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 1/23/2009
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|