در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 51 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده




Pandora - Kenio Fuke




توی یک ایمیلی که به دستم رسیده بود، اینطور نوشته شده بود که:

People come into your life for a reason, a season or a lifetime.

آدمها براي يك مقصود، يك دوره خاص يا براي هميشه پا به زندگي شما مي گذارند.




When you know which one it is, you will know what to do for that person..
When someone is in your life for a REASON, it is usually to meet a need you have expressed.

وقتي بدانيد كه كدام يك هستند، خواهيد دانست كه براي آن فرد چه بايد بكنيد.
وقتي شخصي به خاطر مقصودي به زندگي شما مي آيد، معمولا براي آن است كه نيازي را كه بيان داشته ايد برآورده سازد.



They have come to assist you through a difficulty, to provide you with guidance and support,
to aid you physically, emotionally or spiritually.
They may seem like a godsend and they are.

آنها آمده اند كه به شما براي حل مشكلي كمك كنند، راهنما و حامي شما باشند و يا به لحاظ جسمي، احساسي و معنوي ياريتان رسانند.
آنها فرستادگان خدا به نظر مي رسند و واقعاً هم هستند.



They are there for the reason you need them to be.

بنابراين آنها به دلیل نیازی که داشته اید نزد شما هستند.



Then, without any wrongdoing on your part or at an inconvenient time,
this person will say or do something to bring the relationship to an end.
Sometimes they die. Sometimes they walk away.

سپس بدون اينكه گناهي از شما سرزده باشد و در زماني كه فكرش را نمي كنيد اين شخص به شما چيزي خواهد گفت يا كاري خواهد كرد كه رابطه به پايان برسد. گاهي آنها مي ميرند. گاهي مي روند.



Sometimes they act up and force you to take a stand.

گاهي به گونه‌اي غيرمعقول عمل مي كنند و مجبورتان مي كنند جبهه گيري كنيد.



What we must realize is that our need has been met, our desire fulfilled, their work is done.

آنچه بايد دريابيم اين است كه نياز ما برآورده شده و به آرزويمان رسيده ايم. كار ايشان پايان يافته است.



The prayer you sent up has been answered and now it is time to move on.

دعايي كه به سوي آسمان روانه كرده بوديد پاسخ داده شده و اينك موقع حركت است.



Some people come into your life for a SEASON, because your turn has come to share, grow or learn.
They bring you an experience of peace or make you laugh.
They may teach you something you have never done.
They usually give you an unbelievable amount of joy.
Believe it, it is real. But only for a season.

بعضي افراد براي يك دوره خاص به زندگي شما مي آيند چراكه نوبت شماست كه مشاركت كنيد، رشد كنيد و ياد بگيريد.
آنها آرامش به شما هديه مي كنند و شما را مي خندانند.
ممكن است چيزهايي يادتان دهند كه پيش از آن هرگز انجام نداده ايد.
معمولاً شادي باورنكردني به شما مي بخشند، باورش كنيد اين واقعي است.اما فقط براي يك فصل و دوره خاص.



LIFETIME relationships teach you lifetime lessons,
things you must build upon in order to have a solid emotional foundation.
Your job is to accept the lesson,
love the person and put w hat you have learned to use in all other relationships and areas of your life.
It is said that love is blind but friendship is clairvoyant.

روابط هميشگي به شما درسهايي براي تمام زندگي مي دهند.
چيزهايي كه بر اساس آن بايد بنيان احساسي محكمي بسازيد.
كار شما پذيرش درس است.
به او عشق بورزيد و آنچه را ياد گرفته ايد در ساير روابطتان و مراحل زندگي تان به كار گيريد.
به اين دليل است كه مي گويند عشق كور است اما دوستي داراي بينش است.



Thank you for being a part of my life,
whether you were a reason, a season or a lifetime

متشكرم كه پاره‌اي از زندگي من شده اي.
چه براي انجام يك مقصود يا يك دوره يا براي هميشه.




ممنونم که پاره ای از زندگی من شدین دوست خوبم!


فرستاده شده در تاریخ: 1/8/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

مهمون عزیز دیگه مون امروز «anahid_espin» عزیز هستن. امروز به همراه آناهید نازنینمون ادامه ی مبحث تاریخچه پیدایش سبک فلامینگو رو پی میگیریم.



Paco de Lucia - 1976



«anahid_espin»:
درود دوستان در هفته ی گذشته مختصری به تاریخچه ی این رقص زیبا و جهانی پرداختیم، این هفته هم در تکمیل مطلب گذشته، با هم صحبت میکنیم.


«anahid_espin»:
عناصر فلامنکو عبارتند از: رقص (cante)، آواز (baile)، گیتار (toque)
در آغاز پیدایش فلامنکو به صورت شفاهی وجود داشت که از گذشته به صورت نسل به نسل منتقل میشد و از هنرمندی به هنرمند دیگری میرسید. تاریخ پیدایش فلامنکو به قرن 16 میلادی باز میگردد.
هنرمندان فلامنکو از قومها و فرهنگهای مختلفی بودند که قرنها در اسپانیا زندگی می ردند این قبایل شامل: کولی ها، عرب، یهود و هنرمندان ساکن در اندلوسیا بودند. فلامنکو طی چند قرن در بین کولیهای اندلوسیا شکل گرفت و اکثرا از آن برای بیان، درد، فقر و رنج زندگی استفاده میشد. آوازهای فلامنکو حقیقت های زندگی، دردها و رنجهای عمومی دنیا را در ذهن مخاطب منعکس میکند. فلامنکو با گذر زمان توانست برای ابراز شادی ها نیز بکار رود و اختراع گیتار نیز در پیشبرد این صنعت همانند پیدایش رقص در اواخر قرن 18 کمک کرد. با وجود اینکه هویت اصلی این هنر ناشناخته است، آنچه که واضح و مبرهن است این نکته میباشد که این هنر در ساختار اولیه خود تنها به صورت آواز وجود داشته است. با دقت در رقص فلامنکو میتوان به این نکته پی برد که هر کدام از حرکتهای دست و پا در این رقص به نوعی واکنش نشان دادن به جمله یا سخنی میباشد که این جملات به احتمال بسیار زیاد همان اشعار فلامنکو میباشند، حرکات دست، پا و بازو در رقص فلامنکو نشان بارز یک رقص هنری میباشد که هر کدام آنها بیانگر داستان و افسانه ای میباشند.


«anahid_espin»:
تاریخ شکل گیری فلامنکو





لغت فلامنکو در زبان مردم اسپانیا به معنای طناب حلقه ای میباشد و احتمال می رود که ریشه آن در قبایل یهود باشد برخی یهودیان که اسپانیا را ترک گفتند و به فلاندرز مهاجرت کردند، به آنها این اجازه داده شد که آهنگهای مذهبی خود را در آنجا در میان مردم بخوانند. این آهنگ ها به دستور پادشاهان فلامنکو نام گرفت و بعدها به هر کلمه یا موضوعی که مرتبط با آزادی خواهی بود لغت فلامنکو تعلق گرفت در حال حاضر مکتبهای ادبی مختلفی در این زمینه وجود دارند که مدعی این هستند که عربستان تنها کشوری است که فلامنکو در آن ریشه دارد. بر اساس گفته محققان هنرمندان اولیه فلامنکو در سال 1853 که توسط آنتونیو آلوارز coheccion de cantes flamencos وارد مادرید شدند و در سال 1880 اولین نوشته شد منتشر گردید. درسال 1842 بود که اولین کافه رقصنده ها در سویلا افتتاح شد. در این دوره رقص فلامنکو توانست به نقطه اوج خود برسد و سالها مورد توجه عموم باشد. نیمه دوم قرن 19 یکی از بزرگترین دوره های اجرای فلامنکو بود. نقش گیتار در این دوره گسترده تر و محبوب تر شد. جنگهای داخلی اسپانیا و اروپا در سال 1940 یک دهه و دوره نا مطلوب برای موسیقی فلامنکو به حساب میآید
در طی سال های1980 تا 1990 فلامنکو گرایشی به سمت سبکی بین سنتی، جاز و راک داشت.


«anahid_espin»:
گیتار فلامنکو دارای یک صدای شاخص میباشد، گفته ها و سرنخهای موجود بیانگر این نکته است که اولین سازنده گیتار فلامنکو آنتونیو دتورس بوده است و این گیتار را در سال 1850 ساخته است. خصییه اصلی و مهم گیتار فلامنکو استفاده از چوبهای درخت سرو اسپانیایی برای پشت و کناره های ساز میباشد.


«anahid_espin»:
فلامنکو در قرن 21
همیشه در گذر زمان تغییرات و تعریفاتی وجود داشتند که آثار هنرمندان هر قرن بر آنها وارد می شد و موسیقی فلامنکو هم مثال کاملی از این نوع تغیرات است و تا به امروز نیز در حال تغیر و تحول بوده است. نسلهای جدید فلامنکو سبکهای جز (jazz ) و دیگر سبکهای آفریقایی و برزیلی را با فلامنکو مدرن ترکیب کرده اند. فلامنکو یکی از غنیترین و فوق العاده ترین فرم های موسیقی در جهان است و بر طبق گفته منتقدین فلامنکو اصیل و خالص هیچگاه در صنعت موسیقی و هنر کمرنگ نمیشود.


بسیار زیبا بود دوست من امیدوارم این بحث بازم ادامه پیدا کنه!


فرستاده شده در تاریخ: 1/8/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

کتاب «تلخون» اثر بی نظیر مرحوم صمد بهرنگی رو خوندین؟
این کتاب فوق العاده برای من خاطره انگیز و زیباست و منو کاملا افسون خودش کرده، دنیایی که صمد بهرنگی به بهترین وجه به روی چشم من باز کرد، یک دنیای فرا تصور...





میدونم که خودشون هم الان توی شهر عروسکهان و کنار اولدوز و یاشار و ننه کلاغه و کچل کفتر باز و تلخون، از زندگیشت لذت میبرن.
خوش به حالت صمد بهرنگی!

راستی کتاب «پیرزن و جوجه طلایی» رو هم برای خوندن فراموش نکنین.


برای دیدن نسخه PDF کتاب «تلخون» به اینجا کلیک کنین.



برای دیدن نسخه PDF کتاب «پیرزن و جوجه طلایی اش» به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 1/8/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

زندگی احمد شاملو به روایت از آیدا شاملو (به روی عکس کلیک کنین)





امروز یک مهمون بسیار عزیز داریم، که بعد از مدتها سری به این خونه زدن و دل همه ی ما رو روشن کردن.

وقت بخیر «SOGAND33» عزیز. به خونه خوش اومدین.


وقت بخیر دریا جون، سلام دوستان!

سوگند جان اگه اجازه بدین برای دوستانمون بگم که من و سوگند عزیز، امروز سفری داشتیم به خونه ی یکی از اسطوره های ایران، و از دریچه ی تصویر شاهد عشق این دو دلداده و زیبایی روح لطیفشون بودیم.

سوگند عزیز توضیح شیوایی در مورد زندگی نامه ی استاد «احمد شاملو» از زبان همسر همراه ایشون «آیدا شاملو» دادن که موضوع صحبت این بخش از تریبون آزاد امروز شد. من میکروفن رو به سوگند جان میدم تا با هم بشنویم و شما هم مثل من لذت کافی ببرین!

دریا جون من فقط راوی هستم.

و چه زیبا روایتی سوگند عزیز! به گوشیم.



آيدا شاملو:
در چهل سالى كه كنار يكديگر زندگى مى كرديم كار از زندگى مان جدا نبود. زندگى ما با كار و موسيقى مى گذشت. سختى ها و نگرانى ها بر اشتياق مان مى‌افزود و هدفى مشترك ما را به هم نزديك تر مى كرد تا نامرادى ها را به شكيبايى تاب آريم.

بهار چهل و يك بود كه همديگر را ديديم. شعرهايش را با خط زيبايش برايم مى نوشت، آن ها را همراه نامه هايش در جعبه يى منبت كارى شده مى گذاشتم. سال ٤٣ هم خانه شديم.

هر آنچه را كه نشانى از احمد داشت با عشق و علاقه حفظ مى كردم، اين گونه بود كه آرام آرام آرشيو كاملى گرد آمد كه به لطف و ذوق هنرمندان و دوستاران او هرروز پربارتر مى شود: اين همه شعرى كه برايش مى نويسند، اين همه كه شعرهايش را مى خوانند و مى نوازند، خوشنويسى و تصويرسازى مى كنند، تصويرگرى ها و سرديس ها، پوسترها و عكس ها و ... و نيز هر اثر هنرى كه به ما هديه مى شود.

چنين است كه خانه ى ما با محبت دوستان هم دل و بى دريغى جوانان عاشق شكوفه داده و به بار نشسته و شده است «خانه ى بامداد».

در سال هاى دشوار طاقت زده گى و دربسته گى، رنج هاى عميق روح و دردهاى جانكاه جسمى او را مى ديدم و همراه و هم پايش رنج مى كشيدم. مى ديدم با تمامى رنج و دردش چگونه با تلاشى نفس گير، به هر درى مى زند و به هر راهى پا مى نهد تا بتواند كارى بكند و حرفش را بزند.

گاه همكار او مى شدم تا كمك دستش باشم. مى گفت و تايپ مى كردم، نسخه هاى پيش از چاپ را نمونه خوانى مى كرديم، هر جا اصطلاحى مى خوانديم و مى شنيديم براى كتاب كوچه يادداشت برمى داشتيم و ... كم كم اين همكارى شكل جدى تر و مستمرى به خود گرفت و ادامه يافت. اكنون ما طبق تكليفى كه شاملو بر عهده مان نهاده، مى كوشيم كارها به روالى پيش برود كه شايسته ى او باشد.

درباره ى كارهايى كه اين چند سال انجام گرفته مى توان به گردآورى و انتشار يادنامه ى بامداد هميشه اشاره كرد كه اداى دينى است به دوستاران شاملو كه از عمق جان شان براى غياب او نوشته بودند.

همچنين سه كتاب از ترجمه هاى چاپ نشده ى او منتشر شده است: حماسه ى گيل گمش (برگردان جديد)، سه نمايشنامه از لوركا (در يك مجلد) و دن آرام - كه خود را با آن ها به پايان مى بَرَد.

از مجموعه آثار شاملو تاكنون سه دفتر منتشر شده است. دفتر نخست مجموعه ى اشعار ، كه بدون اشتباه چاپى و به صورتى بايسته تر و در قطع مناسب تجديد چاپ خواهد شد. دفتر دوم همچون كوچه يى بى‌انتها، «برگردان گزينه يى از اشعار شاعران بزرگ جهان» و دفتر سوم، «ترجمه ى قصه و داستان هاى كوتاه» كه شامل داستان هاى كوتاهى است از نويسندگان مختلف كه سال ها پيش ترجمه شده و در نشريات مختلف و يا به صورت مجموعه به چاپ رسيده بود.

از كتاب هاى ديگر كه در دست تدوين است: آثارشناسى توصيفى احمد شاملو شامل فهرست تفصيلى آثار شاملو و آثار ديگران درباره ى او ، مجموعه ى گفتگوها و مجموعه ى مقالات اوست.

همچنين پنج نوار و CD شعر و صداى شاملو كه در سال ٧٣ ضبط شده بود، در سال ٨٣ منتشر شد. سايت شاملو به آدرس www.shamlou.org نيز از سال ١٣٦٩ با زحمت و هميارى دوستان راه اندازى شده است. در هرچه پر بارتر شدن آن مى‌كوشيم.

ما دوستاران او، هر سال روز بيست و يكم آذرماه به گرامى داشت ميلاد بامدادى اش وعده ى ديدارى داريم، آراسته به آفرينش هاى هنرمندان.

با سپاس و قدرشناسى از همكاران و دوستانى كه در اين سال ها ياور و همراه من بودند.

آيدا
اسفند٨٦


فرستاده شده در تاریخ: 1/8/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست تریبون آزاد!
دیشب خواب دیدم که توی تجریش دارم قدم میزنم از کنار آدمها رد میشم و توی سکوت خودم، صداها رو میشونم:


- آره ... امشب می تونم بهت تلفن کنم ...
- مامان ... مامان ... گشنمه
- عجب ماشینی ... بابا چه رینگی داره ...
- به خدا هر جا رفتم این قرصشو پیدا نکردم ...
- اگه اذیت کنی میگم آقا پلیسه آمپولت بزنه ها ...
- آقا آخرش چند ؟ هزار تومن بدم خدا برکت ؟....
- الان میای سر قرار ... نیم ساعت ما رو کاشتی ؟ ....
- آقا این خیابون اسدی کجاست ؟ ...
- آره مادر ... اول باید پیاز داغشو بریزی ...
- دهنتو ببند ... توی خیابون با من جر و بحث نکن زن ...
- بابا .. بابا ... بستنی ...
- آقا بیچاره ام، هفت سر عائله دارم، شوهرم معتاده، به من کمک کن ...
- انگور عسگری کیلو هزار ... کیلو هزار ... بدو تموم شد ...
- الو .. الو ... صدات نمیاد ... الو ... اه ... اینم آنتن نمیده ...
- مریم، اون پسره باز دنبالمونه، اوناهاش ...
- بلند بگو لا اله الا الله ... ( لا اله الا الله) به حرمت و شرف لا اله الا الله، ( لا اله الا الله) ...
- به جان تو قسم قیمتش کمتر نمیشه .. نه ... به جان تو ...
- ... یه دادخواست می خواستم تنظیم کنید، برای چک برگشتی ...
- حسن! حسن! برو بارو خالی کن ....
- بعععع ... بععععع ... بعععع
- ببخشید خانوم ساعت چنده ؟

به خودم اومدم،
- جانم؟!
- ساعت چنده ؟
- ساعت همراهم نیست!
بعد با ذهنی گیج و پرسشگر که ربطی بین این همه جمله ی از هم گسیخته پیدا نکرده بود، مبهوت به تابلوی ورود ممنوع خیابون خیره موندم.
توی خواب من، هرکسی دنبال زندگی خودش بود، هرکسی سرگرم چالشها و مشکلات شخصی و من هم وسط اینهمه شلوغی حیرون!

توی این همه شلوغی و میون این همه صحبتها و جمله ها، بین این همه تن ها و تنهایی ها، من به دنبال چیزی به نام چالش میگشتم.
و به یاد این جمله که: زندگی صحنه ایست برای بازیگری ما، بعضی از ما رل مشخصی دارن و جمله های مخصوص به خودشون رو بلدن و بعضی ها هم همه چیز از یادشون رفته و سرگردونن، این گروه دوم برای بازیگری آفریده نشدن یا از دسته سیاهی لشکرانن و یا از گروه عوامل صحنه...
و من در این فکر بودم که چه پیس ای برام نوشته شده؟!


صبح از راه رسید و زندگی آغاز شد و من شاد که تنها خواب دیدم، خواب!



استکهلم، ساعت 8 بامداد هشتم ژانویه 2009



فرستاده شده در تاریخ: 1/8/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

شاید باور کردنش دشوار باشه، اما شرایط سخت، یا دیوانگی و شیدایی افرادی رو وادار کرده که خودشون، خودشونو عمل جراحی کنن. جالبه که بدونین همه ی این افراد پزشک نبودن و برخی از اونها هیچ سررشته‌ای از طبابت نداشتن و فقط میل به بقا در شرایطی سخت، اونها رو وادار به چنین کار باورنکردنی‌ای کرده.


«افرادی که خود را جراحی نمودند»


¤. دکتر جری نیلسون
نوع جراحی: بیوپسی (تکه‌برداری)





دکتر «جری لین نیلیسون»، یک پزشک آمریکایی باتجربه است. در سال ۱۹۹۸ او به عنوان پزشک یک ایستگاه در قطب جنوب، موسوم به ایستگاه آموندسن- اسکات، استخدام شد. در طی فصل زمستان، او تنها پزشک مقیم در این ایستگاه بود. در مارس سال ۱۹۹۹، او متوجه شد که توده‌ای در پستان راستش دارد به همین خاطر از طریق ایمیل و ویدئوکنفرانس مشاوره‌ای با پزشکان آمریکایی انجام داد و از توده، بیوپسی (تکه‌برداری) انجام داد.

نتیجه بیوپسی، دقیق نبود، چون موادی که برای بیوپسی لازم هستند و در ایستگاه نگهداری می‌شدند، تاریخ‌گذشته بودند و دقت تشخیصی را پایین می‌آوردند. از آنجا که در زمستان دسترسی به ایستگاه به هیچ عنوان وجود ندارد و هواپیماها هم جای مناسبی برای فرود ندارند، تصمیم گرفته شد که با یک هواپیمای نظامی و از طریق چتر نجات، اسباب و مواد لازم برای این پزشک فرستاده شود. خانم نیلسون یک بیوپسی دیگر انجام داد و وقتی تصویر لام‌ها برای پزشکان فرستاده شد، مشخص شد که سلول‌های توده، سرطانی هستند. نیلسون مجبور شد که با کمک ساکنان ایستگاه، در همان ایستگاه شیمی‌درمانی را شروع کند تا اینکه در ماه اکتبر هواپیمایی برای بازگرداندن وی فرستاده شد.

بعد از رسیدن به آمریکا، چندین جراحی روی خانم نیسلون انجام شد و عمل ماستکتومی (قطع پستان) روی وی انجام شد.

جالب اینجاست که بعد از بهبود، خانم نیسلون کتابی در مورد تجربه‌اش با عنوان Ice Bound نوشت. بعدها با استفاده از مطالب این کتاب، یک فیلم تلویزیونی با بازی «سوزان ساراندون» ساخته شد.





¤. آماندا فیلدینگ
نوع جراحی: شکافتن جمجمه





«آماندا فیلدینگ»، یک پزشک نیست، او یک هنرمند و کارگردان فیلم‌های علمی است. در یک بازه زمانی این زن دچار ناراحتی روحی شد، طوری که تصور می‌کرد باید حتما عمل شکافتن جمجمه رویش انجام شود تا بهبود پیدا کند. او مدت‌ها دنبال پزشک قابل اطمینانی می‌گشت که حاضر به این عمل باشد، ولی کسی را پیدا نمی‌کرد. افرادی که به خاصیت درمانی شکافتن جمجمه عقیده دارند، عقیده دارند که ایجاد یک شکاف کوچک در جمجمه باعث گردش راحت‌تر خون در مغز می‌شود.

سرانجام او تصمیم گرفت که خودش دست به کار شود. فیلدینگ وقتی ۲۷ ساله بود یک درل (مته) دندانپزشکی خرید که با فشار پا، کنترل می‌شد، سپس یک عینک تیره هم به چشم زد تا خونی که از سرش می‌آید، جلوی دیدش را نگیرد. با چاقوی جراحی شکافی در پوست سرش داد و بعد شروع کرد به مته‌کاری!

در طی این کار هراس‌انگیز، او یک لیتر خون از دست داد، اما او از نتیجه جراحی خودش راضی بود. در طی ۴ ساعت بعد از عمل، او احساس خوشحالی و آرامش می‌کرد. خودش می‌گوید: «بعد از عمل بیرون رفتم و برای شام گوشت کبابی خوردم، بعد از آن هم به مهمانی رفتم.»

جالب اینجاست که او فیلم کوتاهی در مورد شکافتن جمجمه هم تهیه کرد که البته فقط برای افرادی که دعوت کرده بود، نمایش داده شد. او آنقدر به خاصیت درمانی شکافتن جمجمه عقیده داشت که دو بار به پارلمان رفت تا تقاضا کند تحقیقات علمی برای جستجوی خواص درمانی شکافتن جمجمه انجام شود!





¤. دبورا سامپسون (۱۷۶۰ تا ۱۸۲۷)
نوع جراحی: خارج کردن گلوله





داستان این زن هم در نوع خود شنیدنی است. در سال ۱۷۸۲، این زن برای اینکه بتواند وارد ارتش شود، خودش را به عنوان مرد جا زد و با نام «رابرت شاتلفت» در هنگ چهارم ارتش نام‌نویسی کرد. از آنجا که که او قوی‌بنیه و بلندقد بود و ظاهر چندان زنانه‌ای نداشت، کسی شک نمی‌کرد که او در واقع یک مرد است.

همه چیز خوب پیش می‌رفت تا اینکه او در جریان یک درگیری نزدیک نیویورک، مجروح شد. برای خارج کردن گلوله، ‌او به بیمارستانی برده شد. اما او از بیم اینکه حین عمل جنسیتش مشخص شود، خودش گلوله را از محل اصابتش که در رانش بود، خارج کرد و بعد زخم را با یک سوزن خیاطی دوخت. وقتی که زخم‌های او بهبود پیدا کرد، او دوباره به ارتش برگشت.

تا سال ۱۷۸۳ که سامپسون یک جراحت دیگر برداشت، کسی متوجه جنسیت واقعی نشد. وقتی ارتشی‌ها متوجه شدند که او یک زن است، مرخصش کردند، ولی از آنجا که در جریان خدمت نظامی زخمی شده بود، مقرری‌ای برایش در نظر گرفتند. در سال ۱۸۳۸، کنگره موافقت کرد که به ورثه او هم مستمری پرداخت شود.





¤. دکتر اوان اونیل کین (۱۸۶۲ تا ۱۹۳۳)
نوع جراحی: برداشتن آپاندیس و ترمیم فتق کشاله ران





دکتر اوان اونیل کین، یک جراح پیشرو و پزشک برجسته یکی از بیمارستان‌های نیویورک بود. او تصمیم گرفت که به همه ثابت کند که برای جراحی‌های کوچک نیازی به بیهوشی عمومی نیست. برای این کار، او تنها با بیهوشی موضعی، آپاندیس خودش را برداشت!

در حالی که او روی تخت عمل دراز کشیده بود و با استفاده از یک آینه جای عمل را می‌دید، سه پزشک دیگر به او کمک می‌کردند. او خودش برش لازم برای جراحی را روی شکمش ایجاد کرد و آ‍پاندیسش را برداشت و و کار بخیه را به دستیارانش سپرد.

دکتر اونیل کین، ‌در سال ۱۹۳۲ و در ۷۰ سالگی دست به ماجراجویی پیچیده‌تری زد، این بار تصمیم گرفت که فتق کشاله رانش را عمل کند. به خاطر نزدیکی شریان رانی به محل عمل، این عمل، کار ظریفی است.

اما دکتر اونیا کین، موفق شد، عمل را در کمتر از دو ساعت با موفقیت به پایان برساند. همان طور که در تصویر بالا می‌بینید، این پزشک در طی عمل خودش کاملا آرامش داشت و حتی در حالی که تیغ جراحی چند میلیمتر تا شریان حساس، فاصله داشت با اطرافیان شوخی می‌کرد!





¤. Joannes Lethaeus
نوع جراحی: برداشتن سنگ مثانه - سال ۱۶۲۰





تصور کنید کسی جراح نباشد و ۴۰۰ سال پیش دچار رنج و عذاب سنگ مثانه باشد و بعد تصمیم بگیرد، خودش، سنگ مثانه‌اش را بردارد.

دکتر «نیکولاس تولپ»، جراح هلندی و شهردار وقت آمستردام -که در تصویر زیر تابلویی را که «رامبراند» از او در حین تشریح کشیده، می‌بینید-، در صفحاتی از کتاب «ملاحظاتی در پزشکی» ماجرای این کار جنون‌آمیز را اینچنین توصیف می‌کند:

نعل‌بندی به نام «جوناس لتائوس» تصمیم گرفت، خودش سنگ مثانه‌اش را دربیاورد. برای همین، همسرش را به بهانه خرید ماهی به بیرون خانه روانه کرد و بعد با کمک برادرش مشغول کار شد. او ابتدا سنگ را با دستانش لمس کرد و بعد پوست و بافت روی سنگ را در محل پرینئوم (قسمت زیر لگن در بین دو ران) را با چاقویی که مخفیانه تهیه کرده بود، برش داد. او به تدریج برش را طویل‌تر کرد، آنقدر که اندازه‌اش برای عبور سنگ مناسب شود. اما سنگ خیلی بزرگ بود، طوری که او مجبور شد، محل برش را از دو طرف با فشار انگشتانش، گشادتر کند و با نیروی زیاد زور بزند تا سنگ خارج شود. سرانجام سنگ با پاره کردن مثانه، خارج شد. سنگ بسیار بزرگ بود و حدود ۱۱۰ گرم وزن داشت. واقعا تعجب‌آور بود که چگونه کسی بدون استفاده از ابزار مناسب توانسته، چنین سنگی را خارج کند.





¤. سامپسون پارکر
نوع جراحی: قطع کردن دست راست - سال ۲۰۰۷





پارکر، کشاورزی اهل کارولینای جنوبی است، در سپتامبر سال ۲۰۰۷، هنگامی که او مشغول دروی غله مزرعه‌اش بود، متوجه شد که ماشین خرمنکوب به خاطر گیر کردن ساقه گیاهان، از حرکت بازایستاده. او تصمیم گرفت با خارج کردن آنها، ماشین را به کار بیندازد. اما ماشین را با بی‌احتیاطی خاموش نکرد و در نتیجه دستش در ماشین گیر کرد. متأسفانه کسی در اطرافش نبود که به کمکش بیاید و تقلای یک ساعته او هم نتیجه‌ای نداشت و هر لحظه قسمت بیشتری از دستش در ماشین فرو می‌رفت.

او ابتدا با یک میله آهنی، به صورت موقت مانع حرکت چرخ‌دنده‌های دستگاه شد و بعد با دست دیگرش که هر لحظه بی‌حس‌تر می‌شد یک چاقوی جیبی را درآورد و شروع به بریدن انگشت‌هایش کرد. اما اوضاع بعد از مدتی اوضاع برای او بدتر شد، چرا که ماشین داشت آتش می‌گرفت. هراس آتش، او را از شوک ناشی از قطع کردن انگشت‌هایش در آورد. او می‌دانست اگر دستش را آزاد نکند، زنده زنده خواهد سوخت. برای همین وقتی چاقو به استخوانش رسید، وزنش را روی دستش انداخت، تا استخوانش را بشکند.

سرانجام پارکر خودش را آزاد کرد و و با وسیله نقلیه کشاورزی در طول جاده راند، تا بلکه بتواند جلوی اتوموبیلی را بگیرد. خوشبختانه او به موتورسیکلتی در جاده برخورد، بعد از اطلاع، هلیکوپتر امداد از راه رسید و او را به بیمارستان برد. پارکر قبل از اینکه به خانه برود، ۳ هفته تمام در بخش سوختگی بستری بود. در این مدت ۲۵ نفر از همسایگانش، کار دروی مزرعه را برایش انجام دادند.





¤. دکتر لئونید روگوزوف

نوع جراحی: برداشتن آپاندیس





سال ۱۹۶۴، دکتر روگوزوف، در ۲۷ سالگی مقیم ایستگاهی در قطب جنوب بود. در این زمان او تشحیص داد که مبتلا به آپاندیسیت حاد شده است. شرایط او داشت بدتر می‌شد و به خاطر شرایط آب و هوایی، هواپیمایی نمی‌توانست فرود بیاید. به همین خاطر او تصمیم گرفت، خودش را عمل کند.

او با بیهوشی موضعی عمل را شروع کرد، در حین عمل، هواشناس ایستگاه، ریتراکتور (وسیله‌ای که دو سوی برش جراحی را می‌گیرد و برش را باز نگه می دارد) را برایش نگه داشت، راننده ایستگاه آینه‌ را برای او نگه داشته بود، دانشمندی هم وسایل عمل را به او می‌داد.

دکتر روگوزوف در حالت خم‌شده به جلو، عمل را انجام داد و گرچه یک بار طی عمل از حال رفت، توانست عمل را کمتر از دو ساعت انجام دهد. بعد از دو هفته او کاملا بهبود پیدا کرد و به سر کارش در ایستگاه برگشت.





¤. دوگلاس گودال
نوع جراحی: قطع کردن دست راست





سال ۱۹۹۸، دوگلاس گودال ماهی‌گیر ۳۵ ساله‌ای که خرچنگ صید می‌کرد، به دریا رفته بود تا خرچنگ‌هایی را که به دام افتاده بودند، در قایقش بار بزند. اما موج بزرگی ناگهان تعادل قایق او را به هم زد و باعث شد، دستش در بالابر کوچکی که در قایق داشت و برای بالا آوردن تله‌ها از آن استفاده می‌کرد، ‌گیر بیفتد.

او تنها بود و تنها راه نجاتش این بود که خودش دستش را قطع کند، برای همین او با چاقویی دستش را قطع کرد. هوا و امواج سرد دریا، باعث می‌شد که شدت خونریزی او کم شود.

سرانجام او موفق شد به ساحل برگردد. او پس از بهبودی از کارش دست برنداشت و قایقش را هم تعمیر کرد.





¤. آرون رالستون
نوع عمل: قطع کردن دست راست





رالستون یک مهندس مکانیک آمریکایی است، او که عاشق کوهنوری است، کارش را به عشق کوهنوری رها کرده بود و قصد داشت به قلل مرتفع صعود کند. در یکی از همین کوهنوردی‌ها در سال ۲۰۰۲، تخته‌سنگی روی دست راست او افتاد. ۵ روز تمام او تلاش کرد که تخته‌سنگ را جابجا کند، اما موفق نشد. گرسنگی و تشنگی توان را از او گرفت و سرانجام او تصمیم گرفت با چاقویی، دستش را قطع کند.

او چاقوی کندی در اختیار داشت و با زجر بسیار بافت نرم دستش را برید، کار قطع کردن تاندون‌ها دشوارتر بود و او مجبور شد با آنها را پاره کند. اما قطع کردن دست، هم پایان کار نبود، او با وسیله نقلیه‌اش ۸ مایل فاصله داشت و مجبور بود با خونریزی و درد ۸ مایل را هم راه برود. سرانجام او به کوهنوردان دیگری برخورد که نجاتش دادند.

اما این واقعه تلخ، باعث نشد او دست از کوهنوردی بردارد، او با استفاده از یک دست مصنوعی همچنان کوهنوردی می‌کند و از آن لذت می‌برد.

او کتابی هم در مورد این حادثه و بازگشتش به کوهنرودی با عنوان Between a Rock and a Hard Place نوشته است. او قصد دارد سال ۲۰۱۰ به کوه اورست صعود کند. هدف او از این صعود، آگاهی دادن به مردمان زمین در مورد خطرات تغییر آب و هوا است.






¤. اینس رامیرز
نوع عمل: سزارین





رامیرز در دهکده کوچکی با تنها ۵۰۰ نفر جمعیت و یک خط تلفن زندگی می‌کند. سال ۲۰۰۰ او برای هشتمین بار باردار شده بود تا صاحب فرزند هشتم شود! او در ان زمان ۴۰ سال سن داشت.

در یکی از روزها، زمانی که اینس رامیرز در خانه‌اش تنها بود، درد زایمانش شروع شد. بعد از ۱۲ ساعت تحمل رنج، پیشرفتی در زایمان او حاصل نشد و او متوجه شد که آخرین بارداری او ممکن است واقعا به قیمت جانش تمام شود. به همین خاطر تصمیم گرفت، بچه‌اش را با سزارینی به سبک خود، خارج کند. مقداری الکل نوشید و بعد با چاقویی شروع به بریدن شکمش کرد، بعد از یک ساعت او به رحمش رسید و نوزاد پسرش را سالم خارج کرد. بند ناف را هم با چاقویی برید و از حال رفت.

وقتی به هوش آمد، پارچه‌ای دور شکم خون‌آلودش پیچید و از پسر شش ساله‌اش خواست که کمک بیاورد. چند ساعت بعد، او به بیمارستان منتقل شد، در آنجا عمل شد تا آسیبی که به روده‌اش در طی سزارین شخصی‌اش انجام داده، ترمیم شود. سرانجام او از بیمارستان مرخص شد و کاملا بهبود پیدا کرد.

رامیرز تنها زنی در تاریخ است که توانسته است، خودش خودش را سزارین کند. داستان او آن قدر جالب و باورنکردنی بود که در شماره مارس ۲۰۰۴، مجله بین‌المللی مامایی و بیماری‌های زنان به چاپ رسید.

در عکس چاقوی جراحی خانم رامیرز را مشاهده می‌کنید!


فرستاده شده در تاریخ: 1/7/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بشنویم مطلبی در مورد شوهر آزاری به وسیله میخ و سوزن







من فکر میکردم، که این دانش آموزان آمریکایی از ابتکار عمل بالایی برخوردارن که از دوربین های سرعت سنج پلیس برای انتقام گیری استفاده میکنن. اما مثل اینکه دست بالای دست بسیار ِ. این مورد «شوهر آزاری» نه تنها بسیار عجیب تر ِ، بلکه در ایران و در یکی از شهرستان های آذربایجان شرقی اتفاق افتاده.

ماجرا از این قرار بوده که یک خانم محترم برای کشتن همسر گرامی خودشون از یک روش ابداعی استفاده کردن. ایشون درون کپسولهای دارویی رو با میخهای ریز و سوزن های ته گرد پر میکردن و به خورد شوهر بخت برگشته میدادن.

آقای «ایکس» دارای وضعیت اقتصادی خوبی بودن که پس از فوت همسر اولشون در سن 84 سالگی با یک خانم 40 ساله ازدواج میکنن.

حدود یک ماه بعد از ازدواج عوارضی مانند ضعف جسمانی و اختلالات روحی و روانی در آقای «ایکس» به وجود میاد. یکی از فرزندان این آقا، متوجه میشن که همسر جدید کپسولهایی رو بدون بسته بندی دارویی بهشون میدن. با مشکوک شدن و باز کردن کپسولها، متوجه وجود میخ و سوزن ته گرد در این کپسولها میشن.

بعد از مراجعه به پزشک در رادیوگرافی که از شکم این فرد گرفته شده 30 عدد سنجاق ته گرد و 48 عدد میخ در شکم آقای «ایکس» مشاهده شده. با درمان دارویی و رژیم غذایی پزشکان موفق به خارج کردن میخ ها و سوزن ها میشن البته این فرد دو ماه بعد به علت سکته قلبی فوت میکنن. متعاقب مرگ این فرد، فرزندان وی ضمن شکایت خواستار بررسی علت فوت و بررسی هرگونه ارتباط احتمالی بین مرگ ایشون با اقدامات انجام شده توسط همسر وی میشن. اما بعد از کالبد شکافی شواهدی که ارتباط میان این دو رو ثابت کنه به دست نیومد.



اینم نسخه PDF مجله علمی پزشکی قانونی در اینباره به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 1/7/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

این روزها که بازار سرماخوردگی حسابی داغه، براتون یک پیشنهاد دارم، که ای کاش زودتر به این موضوع رسیده بودم

«درمان سرماخوردگي به روش كاملا طبيعي»




باز هم فصل سرما آمد و دوباره شما سرماخورده‌ايد؛ عطسه، سرفه، گرفتگي بيني، آبريزش و خلاصه تمام ماجراهايي كه شما را حسابي كلافه كرده‌اند.
اينجاست كه اطرافيان انواع راهكارهاي معجزه‌آسا را پيشنهاد مي‌كنند تا يك شبه حالتان از اين‌رو به آن رو شود!
مهم‌ترين نكته‌اي كه بايد توجه كنيد اين است كه سرماخوردگي درمان ندارد. ضمنا در مورد درمان‌هاي مختلفي كه به شما پيشنهاد مي‌شود دقت كنيد چون اگر علمي نباشد ممكن است عوارض آنها گرفتاري شما را بيشتر كند. دكتر بلاندينور رئيس طب اجتماعي و خانواده مركز پزشكي دانشگاه پنسيلوانيا راهكارهايي طبيعي براي تسكين سرماخوردگي پيشنهاد مي‌كند كه ازنظر علمي نيز بررسي شده‌اند.

‌روي:
ماده معدني روي كه به‌صورت دارو نيز در بازار عرضه شده است در بسياري از سبزيجات، آجيل و گوشت وجود دارد مانع تشكيل پروتئيني مي‌شود كه ويروس سرماخوردگي براي تكثير خود به آن احتياج دارد. البته بررسي‌ها در اين مورد همچنان ادامه دارد و دانشمندان معتقدند براي تاثير درماني اسپري‌هاي بيني و ژله‌اي حاوي روي بايد تحقيقات به‌صورت تكميلي انجام شود اما مصرف موادغذايي حاوي روي در اين دوران توصيه مي‌شود.

‌ويتامين ث:
قرن‌هاست از تاثير اين ويتامين در درمان سرماخوردگي صحبت مي‌شود. بررسي‌هاي آزمايشگاهي نيز تقريبا تاثير اين ماده را اثبات كرده‌اند چون در حيوانات آزمايشگاهي باعث افزايش مقاومت بدن نسبت به ويروس سرماخوردگي شده است.
متخصصان معتقدند اين تاثير هنوز در انسان‌ها ديده نشده و برخي ديگر مدعي هستند ويتامين ث در كوتاهتر كردن دوره بيماري نيز نقش چنداني ندارد اما اگر در طول فصل سرما و قبل از ابتلا به سرماخوردگي به‌طور مرتب از مواد حاوي آن (مثل مركبات)استفاده شود درصورت ابتلا در حدود 8 تا 14 درصد، طول مدت بيماري كوتاه‌تر مي‌شود. مطالعات نشان مي‌دهد اين تاثير در ورزشكاران بيشتر است و طول مدت بيماري را در آنها به نصف مي‌رساند.

گياه اكيناسه آ:
اين گياه كه به‌صورت مكمل گياهي در بعضي كشورها توليد شده است مثل ويتامين ث حرف و حديث زياد دارد. بعضي دانشمندان آن را داراي خاصيت تقويت ايمني و ضد‌ويروس معرفي كرده‌اند. تحقيقات نشان مي‌دهد اين گياه پيشرفت سرماخوردگي را تا 58 درصد و طول مدت آن‌را تا يك روزو نيم روز كاهش مي‌دهد.

سوپ مرغ:
متخصصاني كه طرفدار سوپ مرغ داغ براي افراد سرماخورده هستند معتقدند اين سوپ التهاب و علائم ناشي از سرماخوردگي را تسكين مي‌دهد. بررسي‌ها نشان مي‌دهد مواد ضد‌التهاب موجود در سوپ مرغ علائم عفونت‌هاي دستگاه تنفس فوقاني را كاهش مي‌دهد؛ البته نمي‌توان گفت اين سوپ به جنگ سرماخوردگي مي‌رود اما يكي از مهم‌ترين تاثيرات آن اين است كه مقادير زيادي مايعات به بدن مي‌رساند و كم آبي ناشي از بي‌اشتهايي و تب را كه دستاورد سرماخوردگي است از بين مي‌برد.

:::.. خوراكي‌هايي كه به جنگ عفونت مي‌روند

موز:
در مواردي كه دستگاه گوارش هم درگير شده باشد باعث تسكين معده مي‌شود ضمن اينكه علاوه بر خواص فراوان، چون پركالري است در زمان سرماخوردگي كه بي‌اشتهايي وجود دارد و به‌دليل گلودرد بلع راحت نيست، خوردن آن راحت است؛ به‌خصوص در كودكان سرماخورده بد غذا بسيار كاربرد دارد.

فلفل دلمه:
سرشار از ويتامين‌ث است، ضمنا طعم خوبي به غذا داده و اشتها را بهتر مي‌كند.

زغال اخته:
در مواردي كه اسهال همراه سرماخوردگي باشد (در بعضي انواع ويروسي به‌خصوص در كودكان)، اسهال را تسكين مي‌دهد ضمنا آن‌را سرشار از آسپيرين طبيعي مي‌دانند كه تب را تخفيف داده و درد را تسكين مي‌دهد.

‌هويج:
بتاكاروتن آن بسيار مفيد است.

‌پودر فلفل:
سينوس‌ها را باز كرده و ترشحات ريه را كاهش مي‌دهد.

‌خردل و ترب:
باعث تجزيه و كاهش ترشحات در مجاري هوايي مي‌شود.

پياز:
حاوي مواد فيتوشيميايي است كه در رفع عفونت نايژه‌ها و ساير قسمت‌هاي بدن كمك مي‌كند.

‌چاي:
چاي سبز و سياه هر دو حاوي مواد فيتوشيميايي است كه آنتي بيوتيك و ضد‌اسهال طبيعي محسوب مي‌شود.


فرستاده شده در تاریخ: 1/7/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز چهارشنبه (تیرشید) هجدهم (رشن روز) دی ماه سال ۱۳۸۷ خورشیدی و برابر است با هفتم ژانویه سال ۲۰۰۹ میلادی.


تقویم تاریخ ...

¤. ساخت نخستین ماشین تحریر جهان



در سال 1714 میلادی، نخستين ماشين تحرير جهان كه به دست هنري ميل ساخته شده بود در لندن به معرض تماشا گذارده شد.



ایران در گذر تاریخ ...

«روزي که مظفرالدين شاه قاجار درگذشت»




مظفرالدين شاه قاجار هجدهم ديماه سال 1285 خورشيدي و ده روز پس از امضاي نظام نامه مشروطيت (قانون اساسي كه عمدتا از قانون اساسي بلژيك ترجمه شده بود) در 54 سالگي، ظاهرا از بيماري سل درگذشت و ده روز بعد پسرش محمدعلي ميرزا تاجگذاري كرد و شاه شد؛ بدون اين كه از نمايندگان مجلس شوراي ملي براي شركت در اين مراسم دعوت بعمل آورد.
مظفرالدين شاه كه مانند پدرش و عمدتا با استقراض پول با بهره سنگين از بيگانه (روسيه و انگلستان) سه بار (در سالهاي 1900، 1902 و 19005) به سفر اروپا رفته بود! داراي شش پسر و 18 دختر بود. وي پس از قتل پدرش ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضاي كرماني در سال 1896 ميلادي به شاهي رسيده بود.
مظفرالدين شاه قاجار 35 سال وليعهد بود و در تبريز مي زيست و در نتيجه به دور از بازي هاي سياسي تهران و كسب تجربه. در زمان سلطنت او نيز كه مردي كارآمد نبود مقامات كشوري و لشكري همان ها و از همان خانواده هاي انگشت شمار بودند كه در زمان ناصرالدين شاه و پدر او محمد شاه بركرسي رياست مي نشستند؛ واجد شرايط لازم براي مديريت سازمانهاي عمومي نبودند، دلواپسي وضعيت مردم (عوام الناس) و دلسوزي براي كشور نداشتند، داراي حرمسرا و املاك شخصي و تشريفات بودند و بيشتر وقت خود صرف آن امور و رقابت و دشمني با يكديگر مي كردند، داراي خصلتي خود خواه و مستبد بودند، امتياز طبقاتي و داشتن مقام و منزلت را يك حق طبيعي براي خود مي پنداشتند، زير نفوذ دولتهاي استعمارگر وقت قرار داشتند و مرعوب آنها بودند، و به همين دلايل وضعيت كشور - در جهاني كه چهار نعل به پيش مي رفت، هميشه درحالت پس رفتن بود. قرارداد انحصار نفت «دارسي» براي مدت 60 سال در زمان مظفرالدين شاه امضا شد كه نفت ما بعدا دربست در اختيار انگلستان قرار گرفت و ....


فرستاده شده در تاریخ: 1/7/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود همراه مهربون!





صبح وقتی دیدم انقدر احساس خوبی دارم، از حال خودم تعجب کردم.
شب زنده داریهای این مدت (به خاطر تعیطلات سال نو میلادی) و نشستن و فیلم دیدن و سرفه کردن، فیلم دیدن و سرفه کردن، فیلم دیدن و سرفه کردن، باعث شده بود که ساعت بیولوژیکی بدنم کاملا تغییر کنه. تمام مدت به خودم میگفتم خدا به دادت برسه اولین صبحی که شروع روز کاری باشه! دیشب روی مبل دراز کشیده بودم و خیلی زود احساس کردم که داره چشمام گرم میشه. خودمو سریع رسوندم به تخت خواب و آماده ی بیهوش شدن، بودم که یک مرتبه خواب پرید!

غلط زدن پشت غلط زدن، وقتی هم چشمم گرم میشد، سرفه میاومد سراغم و پلکهام میپریدن بالا و چشمم باز میشد. دوباره پرسه ی غلط زدن شروع میشد و فکرهای مختلف.

تاثیر پذیری آدمها متفاوته، من از اون دست آدمهایی هستم که فیلم خیلی روم تاثیر میگذاره و با دیدن هر فیلمی سریع ذهنم نسبت به اون مشغول میشه! دیشب هم کارتون زیبای "کنگفو پاندا" رو دیده بودم و تمام مدت توی ذهنم تصاویر رنگی اینطرف و اونطرف میرفتن! از این دره به اون دره، از این مبارز به اون مبارز!

صبح وقتی ساعت 5:30 از رختخواب اومدم بیرون فکر نمیکردم که بتونم روزم رو سرحال شروع کنم، چون تقریبا نخوابیده بودم!

اما روز به خوبی آغاز شد. خیلی بهتر از اونی که فکر میکردم. مرور تجربه های جدید، روزهایی که گذشت، برنامه هایی که برای آینده دارم و حس خوب دور هم جمع شدن توی دهکده ی زیبامون!

اگه شمام مثل من تاثیرپذیریتون نسبت به فیلم زیاده حتما نسبت به رشته ی تحصیلتون هم همین احساس رو دارین، خب کسانی که توی مدرسه رشته ی ریاضی فیزیک خونده باشن، و بعد هم توی دانشگاه همیشه با حساب و کتاب سر کار داشته باشن، این حس محاسبه کردن همیشه درونشون هست.

امروز میخوام براتون بگم که زندگی درست مثل یک تابعست. این تابع می‌تونه نزولی باشه یا صعودی. می‌تونه سهمی ‌باشه، با درجات مختلف... می‌تونه تابعی باشه با متغیرهای زیاد. می‌تونه نقاط عطف داشته باشه. تقعر و تحدب داشته باشه. عرض از مبدا و ریشه داشته باشه. میتونه گاهی هم به بینهایت میل کنه. مثبت بی‌نهایت، منفی بی‌نهایت...

زندگی تابعیه با رفتارهای گوناگون و شکل‌های مختلف. هر شخصی تابع زندگیش یک شکل داره؛ مخصوص خودش. این تابع از زمان و مکان، پدر و مادر، دین، آیین، مرام و مسلک، جامعه و مردم، خانواده و اقوام، اندیشه‌ها و آرزوها، تاثیر گرفته.

امیدوارم تابع زندگی شما، نقاط پیوستگی زیادی داشته باشه و همیشه به سمت مثبت بینهایت میل کنه!


فرستاده شده در تاریخ: 1/7/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما براتون بگم از مسن ترین دانشجوی کشور:

سید قنبر حیدری شیشوان 78 ساله دانشجوی رشته علوم اجتماعی دانشگاه آزاد تبریز.





میر قنبر حیدری شیشوانی، دیپلم خود را در سال ۱۳۵۵ گرفته است. وی که در سال ۱۳۰۹ متولد شده و در دبیرخانه فرمانداری عجب شیر کار می کرد و مسئولیت شورای آرد و نان کمیته ایثارگران را بر عهده داشت و در سال ۱۳۶۰ با حقوق ۴۴۶۰ تومان بازنشسته شده، هم اکنون ۲۳۷ هزار تومان حقوق دریافت میکند. شیشوانی دانشجوی ورودی سال ۸۰ رشته امور اجتماعی و برنامه ریزی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز است.





































پیری آن نیست که بر سر بزند موی سپیـد
هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است
آفرین به این همت



"رادیو آن ایر"

فرستاده شده در تاریخ: 1/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



«چند تن از مشاهیر تهران»



¤. غلام‌رضا تبریزی

استاد غلام‌رضا تبریزی معمار معروف عهد کریم‌خان زند بود که به امر او حصار و خندق دورِ تهران را ساخته‌اند. وی با خاندان زند خویشی داشت و فرزندش، حاجی میرزا جعفرخان، معمار مشهور عصر فتح علی شاه و اوایل عهد سلطنت ناصرالدین شاه بود. (سده‌ی دوازدهم)


البته نام فامیل این استاد بزرگ و نسبت دادن ایشون به تهران جای تعمق داره!


¤. علی محمد صانعی

استاد علی محمد صانعی، معمار باشی، یکی از معماران معروف و برجسته‌ی تهران به شمار می‌آید. او کسی بود که به ابتکار شخصی خود انقلاب و تجددی در کار ساختمانی در تهران ایجاد کرد و سبک مختلط معماری ایرانی و فرنگی را پیش از هرکس در ایران رایج کرد.
اشتهار فنی و صنعتی او از دوره مظفر الدین شاه شروع می‌شود. وی سازنده‌ی دودکش هفده متری ضراب‌خانه است و نیز کاخ جعفر قلی خان اسعد (سردار اسعد) را ساخته که اکنون باشگاه بانک ملی ایران است. معمار باشی در سال ۱۳۲۷ ه .ش، در تهران درگذشت. (سده‌ی چهاردهم)




¤. حکیم خیری طبیب طهرانی

نامش میرزا یار علی و از اطبای قرن دهم هجری است. طبیب مخصوص شاه طهماسب اوّل بوده و چون به امر شاه معالجه غربا و فقرا به او محول شده بود، به این سبب امور شربت خانه خیریه پادشاهی را در اداره داشت، به حکیم خیری مشهور شده بود.
وی مردی با ذوق، اهل حال، از ارباب فضل و کمال، بسیار خوش صحبت، سخی طبع، مهمان نواز، شکفته طبع و مطایبه دوست بود.
او دو پسر قابل داشت با نام های حکیم نورالدین علی و حکیم شرف که این هر دو پسر در خدمت مرجوعه پدر معاونت داشتند. حکیم مزبور در آخر حیات با دو پسرش از محصول حلال خودشان سفره درویشی بر سر راه گشوده و به خدمت آینده و رونده قیام داشتند.
سال وفات حکیم خیری و حکیم شرف به دست نیامد ولی حکیم نورالدین علی در سال سی و هفتم جلوس شاه عباس اول مطابق با ۱۰۳۲ هـ .ق. در کربلا وفات یافت.



¤. نصیر طهرانی (میرزا)

میرزا نصیر طهرانی، فرزند هاشم بیک طهرانی، از مستوفیان اوایل عصر شاه صفی بود. هاشم طهرانی، یا هاشم بیک، به تقصیری از حلیه‌ی نور بَصَر عاطل ماند، گوشه نشین شد و در همین شهر نیز فوت کرد. امّا میرزا نصیر شغل دیوانی به دست آورد و محرّر دارالانشا گردید. آدم قابلی بود و وزیر قراباغ شد و همان جا وفات یافت. این اشعار از اوست:
کی می‌توان کشید کمان شناخت را
ای گوشه گیر چله چرا زود می‌کشی
شد فزون آب لعلش ز تأثیر شراب
کار دامن می‌کند بر آتش یاقوت آب
زاهد از مجلس چو برخیزد شود هنگامه گرم
چون زمستان برطرف گردید سرما بگذرد


فرستاده شده در تاریخ: 1/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

نگاهی به جهان از دریچه دوربین ...



«پيامدهاي توفان». تگزاس، آمريکا. يک ماهي مرده در حصار گير افتاده است. توفان آيک در ماه سپتامبر بيش از 80 کشته برجاي گذاشت. اسوشيتدپرس






«فوران». شيلي. يکي از ساکنان به دود و خاکستر ناشي از فوران آتشفشان شايتن در جنوب شيلي اشاره مي‌کند. اسوشيتدپرس






«آغوش گرم». لندن، بريتانيا. کونچيتا بچه ميمون سفيد يکماهه در باغ وحش در آغوش يک خرس عروسکي پناه گرفته است. PA






«لحظه جادويي». پکن، چين. مايکل فلپس آمريکايي با 1/0 ثانيه اختلاف رقيب صربستاني خود را شکست داد و هشتمين مدال طلاي المپيک را از آن خود کرد. اسپورت ايلاستريتيد






«ترس». يک مرغ يک عقاب را حسابي ترسانده است. يورو پيکس






«ورزش». مونتانا، آمريکا. باراک اوباما رئيس جمهور منتخب آمريکا پيش از سخنراني در دانشگاه تمرين مي‌کند. اورورا / تايم






«ژست». يک توله پاندا غول‌پيکر سوژه عکاسان شده است. گتي






«بازي در برف». لهستان. يک گربه در درياچه‌اي يخزده يک موش را تعقيب مي‌کند. اسوشيتدپرس






«هنرنمايي». شنيانگ ، چين.يک طوطي با اسکيت هنرنمايي مي‌کند. چاينافوتوپرس







«برآب‌ رفته». بهار، هند. حيوانات يک گله روي دو جزيره کوچک فرورفته در سيل سپتامبر سرگردان شده‌اند. خبرگزاري فرانسه / گتي




فرستاده شده در تاریخ: 1/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



«آزمونی برای تشخیص شایستگی افراد در مورد مدیریت!»





آزمون زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟

سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.



1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟

.

.

.

.

.

.



پاسخ: درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را داخل یخچال می‌گذاریم و سپس درب آن را می‌بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!


2-حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می‌کنید؟
.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می‌کنیم و فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم؟

نه! این درست نیست!

پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را از یخچال خارج می‌کنیم. فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیری‌های بعدی‌تان فکر می‌کنید یا خیر.



3-شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟
.

.

.

.

.

.

.

پاسخ:‌ یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.

اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌اید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.



4-باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می‌کنید؟
.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.

کروکودیل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه‌های قبلی خود درس می‌گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.



امیدوارم که موفق عمل کرده باشین


فرستاده شده در تاریخ: 1/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



« شارژ موبایل با عینک آفتابی»





طراحی جدید در تولید عینکهای آفتابی این وسایل محافظتی را به منابع قابل حمل تولید انرژی خورشیدی تبدیل کرده است که توانایی تامین انرژی مورد نیاز تجهیزات الکترونیکی از قبیل تلفن همراه را خواهد داشت.

شرکت "Yanko Design" موفق به طراحی و تولید خلاقانه عینک آفتابی شده است که علاوه بر حفاظت چشم‌های فرد در مقابل اشعه ماورا بنفش ساتع شده از خورشید از نور جذب شده برای تامین انرژی وسایل الکتریکی همراه فرد استفاده می‌کند.

این عینک که SIG نام گرفته است نور خورشید را با کمک صفحات خورشیدی‌اش جذب کرده و انرژی حاصل از آن را از طریق خروجی‌هایی که در انتهای دسته عینک‌ها قرار گرفته است به وسایل الکتریکی منتقل می‌کند.

صفحات خورشیدی این عینک که در قسمت شیشه‌های آن تعبیه شده‌اند با استفاده از فناوری نانو و از ترکیب دانه‌های رنگی زیستی تولید شده‌اند که در عین ارزان بودن از بازدهی بالای انرژی نیز برخوردار است.

بر اساس گزارش گیزمگ، این شرکت در عین حال ردیاب ماورا بنفشی را طراحی کرده است که قادر به اندازه گیری و ذخیره اطلاعات مربوط به زمان سپری شده در مقابل خورشید را خواهد داشت. چنین اطلاعاتی در آینده می‌تواند پزشکان را از دلیل بروز بسیاری از بیماری های پوستی و چشمی‌ آگاه کرده و آنها را در تجویز درمان مناسب یاری رساند.


فرستاده شده در تاریخ: 1/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست من! روزتون خوش!

امروز رو میخوایم متفاوت، شکوهمند و پرانرژی زندگی کنیم! با رعایت چند نکته این کار به سادگی امکان پذیره!





¤. اگه روزانه این فرصت رو به خودمون بدیم که ده تا سی دقیقه قدم بزنیم (حتی اگه این قدم زدن درون اتاق باشه) و در حین قدم زدن لبخند به لب داشته باشیم، بهترین دارو برای ضد افسردگی رو استفاده کردیم.

¤. زمانی که از خواب بیدار میشیم و روز رو آغاز میکنیم، این جمله رو به یادمون بیاریم که : «‌امروز قصد دارم...»

¤. همیشه بخوایم که با سه E‌ زندگی کنیم:
Energy انرژی‌‌،
Enthusiasm‌ ‌شوق‌
‌Empathy‌ ‌فهم و همدلی با دیگران

¤. همین‌طور سه‌ F رو همیشه در زندگی همراه داشته باشیم:
Faith‌ ‌‌ایمان‌
‌Family‌ خانواده
Friends‌ ‌دوستان

‌¤. زمانی رو به تمرکز و سفر به درون اختصاص بدیم و در این سکوت دلپذیر نیایش کنیم. این‌ کار سوخت روزانه برای انجام زندگی پر‌مشغله‌ رو فراهم می‌کنه.

¤. از غذاهایی که از گیاهان تازه تهیه می‌شن، ‌بیش‌تر استفاده کنیم‌.

¤. مقداری چای سبز و مقادیر بسیاری آب بنوشیم. (کاری که این روزها دریابانو کمتر انجام داده و باعث شده که کسل بشه) همینطور از ‌غذاهای دریایی، گل کلم، بادام، گردو و خشکبار اگه منع پزشکی ندارین، حتما توی برنامه غذاییتون قرار بدیم.

¤. تلاش کنیم هر روز دست‌کم سه نفر رو به لبخند واداریم و موجب شادی اطرافیانمون بشیم.

¤. از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار، همه رو مرتب و تمیز کنیم. بگذارید انرژی تازه‌ای وارد زندگی‌مون بشه.

¤. انرژی پرارزش‌مون رو سر شایعه‌سازی، هیولاهای انرژی‌خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا اون چیزی که ‌نسبت بهش کنترل نداریم، هدر نیم. درعوض، اونو صرف ‌لحظه‌ی مثبت اکنون کنیم.

¤. این رو باور کنیم که زندگی، یک مدرسه ست و ما این‌جاییم تا یادبگیریم و ‌همه‌ی امتحانات خودمون رو بگذرانیم. مشکلات، تنها بخشی از این دوره‌ی آموزشی‌ هستن که درست مانند کلاس درس جبر، میاد و می‌ره اما درس‌هایی که از این کلاس یادگرفته می‌شه، عمری با ما باقی میمونه.

¤. صبحانه‌مون رو چون یک شاه، ناهارمون رو چون یک شاهزاده و شام‌‌مون رو همانند یک دانشجو که کارت اعتباری‌اش تمام شده بخوریم.

¤. زندگی کوتاه‌تر از اونیه که وقت‌مون رو صرف تنفر از دیگران کنیم.

¤. مجبور نیستیم همه‌ی بحث‌ها رو به نفع خودمون تموم کنیم. با مخالفت‌ها نیز گاهی موافقت کردن بد نیست.

¤. با گذشته‌مون از در سازش در‌بیایم، اون‌وقت دیگه زمان اکنون‌ رو خراب نخواهیم کرد.

¤. جز ما، شخص دیگه ای مسؤول خوشبختی‌مون نیست.

¤. حسادت، هدر‌دادن وقته. ‌

¤. بهترین‌ها هنوز در راه‌ان.

¤. شب‌ها قبل از خواب، این‌جمله‌ها رو تکرار کنیم: «به‌خاطر... ممنونم.» «امروز به‌... دست‌یافتم.»‌

امروز روزمون رو به سادگی شکوهمند آغاز کنیم.

فرستاده شده در تاریخ: 1/6/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

کلیپ شوخی با عباس قادری!




دوستانی که این کلیپ براشون قابل رویت نیست به اینجا کلیک کنین.


فرستاده شده در تاریخ: 1/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

حالا که صحبت از هنر شد، کمی پا رو فراتر گذاشتیم و به سراغ نقاش بزرگی چون ونگوک رفتیم، با ما همراه باشین.


«فناوری، نقاشی مخفی ونگوک را آشکار کرد»



ون سان ونگوک در سال ۱۸۸۷، زمانی که برای آخرین بار در زندگی‌اش در پاریس اقامت داشت، نقاشی زیر را با عنوان Patch of Grass کشید. برگزاری چند نمایشگاه مهم نقاشی در این سال، ونگوک را با سبک نقاشی امپرسیونیسم (دریافتگری)
و پست امپرسیونیسم آشنا کرد. به همین خاطر ونگوک شروع به نقاشی مناظر و گل‌ها کرد تا در این قالب مهارت نقاشی‌اش را ارتقا دهد. در این نقاشی هم تأثیر امپرسیونیسم، مشهود است.




چندی پیش گروهی از دانشمندان اروپایی با استفاده از شیوه‌ای به نام اسپکتورسکوپی فلوئورسان اشعه ایکس، نقاشی مخفی‌ای را در زیر نقاشی کشف کردند: پرتره یک زن مرموز. برای دیدن نمای بزرگ‌تر روی عکس‌ها کلیک کنید.





در واقع نقاشان مشهور زیادی، روی نقاشی‌های قبلی خود اقدام به کشیدن نقاشی‌های جدید می‌کرده‌اند و اگر استفاده از این شیوه جدید در مورد نقاشی‌های بیشتری ادامه پیدا کند، تلقی ما از تاریخ هنر و زندگی هنرمندان دیگرگون خواهد شد.

کارشناسان عقیده دارند که ونگوک یک سوم نقاشی‌های خود را روی نقاشی‌های قبلی خود کشیده است.


فرستاده شده در تاریخ: 1/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما سری به دنیای هنر میزنیم اونم از نوع کاغذی!

«تابلوهای کاغذی»
























ایران آن ایر


فرستاده شده در تاریخ: 1/5/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



«ماسک اسفناج»



:::.. مواد لازم
¤. دو قاشق غذاخوری برگ اسفناج
¤. یک قاشق غذاخوری روغن زیتون

:::.. طرز تهیه
برگ های اسفناج را به خوبی بشویید و آن را در کاسه ای ریخته و با گوشت کوب به خوبی له کنید. سپس روغن زیتون را به آن اضافه کرده و به آرامی هم بزنید تا یکنواخت شود.
این ماسک را برای ۱۵ تا ۲۰ دقیقه روی پوست قرار دهید و سپس پوست را با آب ولرم بشویید. ماسک اسفناج باعث درخشش پوست خواهد شد.





«سلنیوم»



سلنیوم، نوعی ماده معدنی است که بدن به مقدار اندکی از آن نیاز دارد. این ماده سیستم ایمنی بدن را تقویت و از ابتلا به بعضی از سرطان ها جلوگیری می کند. به توصیه پزشکان، روزانه ۵۵ میکروگرم سلنیوم برای حفظ سلامتی کافی است و گروهی دیگر معتقدند روزانه ۲۰۰ میکروگرم کفایت می کند. بهترین روش برای تأمین این مقدار، غذای روزانه است نه مکمل های غذایی. مصرف بیش از اندازه سلنیوم ممکن است مسموم کننده باشد.

:::.. منابع
¤. تن ماهی حدود ۸۵ گرم، ۶۵ میکرو گرم
¤. ماکارونی پخته یک فنجان، ۳۷ میکرو گرم
¤. ماهی آزاد یا قزل آلای پخته حدود ۸۵ گرم، ۳۲ میکرو گرم
¤. بوقلمون یا مرغ حدود ۸۵ گرم، ۲۷-۲۴ میکرو گرم
¤. نان شیرینی یک عدد متوسط، ۲۷ میکرو گرم
¤. گوشت گاو پخته حدود ۸۵ گرم، ۲۴-۱۸ میکرو گرم





«زمان مناسب برای ارتودنسی»



ابتدا توجه داشته باشید که مشکلات ارتودنسی می‌توانند هم فکی باشند و هم دندانی. مشکلات فکی معمولا باید زودتر درمان شوند یعنی در دوره‌ای که شخص در سنین رشد فکی و استخوانی باشد (سن رشد فک‌ها با سن قد کشیدن کودک متفاوت است). شاید به طور کلی بتوان گفت که محدوده زمانی برای این رشد بسته به نوع مشکل، جنس، فک مقصر بین ۸ تا۱۲ سالگی می‌تواند در نظر گرفته شود...
سوال بسیاری از والدین این است که آیا لازم است درمان زودتر شروع شود تا درمان راحت بوده و حالت پیشگیری نیز داشته باشد؟ درمان زودهنگام ارتودنسی همیشه مطلوب نیست و علاوه بر احتمال برگشت مشکلات قبلی و همکاری ضعیف کودک در سنین پایین‌تر، احتمال طولانی شدن بی‌مورد درمان یا حتی تکرار آن وجود دارد. در نتیجه درمان باید در زمان صحیح خود صورت گیرد (مختصر و مفید). مثلا نباید درمانی را که باید حدود ۱۰ سالگی برای بیمار آغاز شود و تا ۱۲ سالگی ادامه یابد را از ۸ سالگی شروع کنید، چون احتمال آن می‌رود که درمان باز هم تا ۱۲ سالگی ادامه یابد و این به معنی اتلاف وقت و خستگی بی‌مورد کودک است. سوال بسیاری از خوانندگان در اینجا احتمالا این خواهد بود پس چه زمانی برای مراجعه به متخصص ارتودنسی مناسب خواهد بود؟
بهترین سن برای اولین مراجعه و معاینه ارتودنسی ( نه درمان) هفت سالگی است و بهتر آن است که از ۸ سالگی دیرتر نباشد. در اولین مراجعه متخصص ارتودنسی نوع مشکل را مشخص خواهد نمود و اینکه آیا در این مقطع زمانی درمانی برای بیمار لازم است یا خیر. اگر سن برای درمان مناسب باشد (که معمولا تعداد کمی را شامل می‌شود)، متخصص ارتودنسی در همان مقطع درمان را آغاز می‌کند و اگر سن مناسب هنوز فرا نرسیده باشد (که شامل تعداد بیشتری از بیماران دارای مشکل فکی را شامل می‌شود) متخصص ارتودنسی زمان مراجعه بعدی را مشخص خواهد نمود، پس به طور خلاصه، مراجعه به متخصص ارتودنسی در ۷، ۸ سالگی موجب می‌شود:

¤. اگر سن برای درمان مناسب باشد درمان آغاز شود و در نتیجه دیر نشده است.
¤. اگر سن برای درمان هنوز زود باشد درمان به موقع مناسب به تعویق می‌افتد و باز هم درمان دیر نشده است.





«در خواب چربی های اضافی را بسوزانید»



۱) تمرینات ایست ورزی را انجام دهید.
برای اینکه بتوانید در هنگام استراحت هم چربی های اضافی خود را بسوزانید باید سرعت سوخت و ساز (متابولیک) بدن خود را افزایش دهید. بهترین راه برای رسیدن به این هدف افزایش جرم عضله در بدن است. برای افزایش عضله در بدن خود لازم نیست حتماً تمرینات شدید بدنسازی را انجام دهید. کافیست تمرینات ایست ورزی را انجام دهید. یعنی در گروه های مختلف عضلانی را به مدت چند ثانیه منقبض کنید و سپس چند ثانیه استراحت کنید و این کار را باید حداقل ۳ــ۴ بار در هفته انجام دهید.
۲) تمریناتی که از چندین گروه عضلانی استفاده می کنند انجام دهید.
نرمش ها و تمرینات ورزشی که از چندین گروه عضلانی استفاده می کنند تأثیر بیشتری بر سوخت و ساز بدن شما دارند. در هنگام ورزش حتماً این نوع تمرینات را در فعالیتهای خود جای دهید. از تمریناتی که چندین گروه عضلانی را درگیر می کنند می توان به اسکات (نشستن و پا شدن با وزنه یا بدون وزنه) پرس سینه، دوی سرعت و ... اشاره کرد.
۳) تمرینات مقوی قلب را انجام دهید.
هر چه نرمش هایی را که سب قوی شدن قلب شماست بیشتر انجام دهید راحتتر فعالیت می کنید و در عین حال افزایش قدرت قلب شما سبب بالا رفتن سرعت سوخت و ساز بدن شما می شود.
۴) از انجام تمرینات استقامتی شدید پرهیز کنید.
تمرینات استقامتی طولانی مدت سبب کوچکتر شدن عضلات شما می شوند. و عضلات کوچکتر به معنای متابولیسم کندتر است. به خاطر داشته باشید عضله بزرگتر و قوی تر سرعت سوخت و ساز را افزایش می دهد.
۵) عضلات احتیاج به استراحت دارند.
اگر تمرینات قدرتی و قلبی انجام می دهید به خاطر داشته باشید به عضلات خود فرصت بازیابی و بهبودی بدهید مثلاً می توانید در برنامه خود یک روز ورزش کنید و یک روز استراحت و در روزهای ورزشی یک روز را به تمرینات قدرتی اختصاص دهید و یک روز را به تمرینات قلبی.


فرستاده شده در تاریخ: 1/5/2009