در گوشــــــــي  |
|
|
|
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست
اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار
دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!
:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد
.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد
|
|
|
|
|
درود دوست خوبم! میدونم، میدونم که خیلی وقته خورشید خانوم با همون دلبری همیشگی، پرده ی شب رو کنار زده و زندگی با تمام هیجاناتش لحظه های بیشماری رو پشت سر گذاشته و دریا بانو در حسرت چرخش قلم، محو به لقمه های نان و پنیر و لیوان چای و هر چه که روی میز میشه پیدا کرد!
انگار ذهنش یاریگر نیست، یا شاید هم خیلی بازیگوش شده!

به میز اتاقم خوب نگاه میکنم! چیز تازه ای پیدا نمیکنه که ناآشنا باشه، بجز کلیدی که نمیدونم از کجا و چرا به روی میز قرار گرفته. کلیدی که همیشه جاش داخل جیب کیف مدرسه بود و جا کلیدی اون، یادگار اولین بازدید از موزه ی "واسا"!
چشمم به کلید که افتاد به این جمله فکر کردم که: هیچکس قفل بدون کلید نمیسازه، چشمها رو باید باز کرد. همیشه برای هر مشکلی راه حلی وجود داره که تنها ذهن گاهی از پیدا کردنش ناامید شده!
صبحتون شاد مهربون دوست من!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 12/15/2008
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
« abdolreza46 »: سلام خوبي همولايتي؟اميدوارم که باشي. ظاهرا که از دریابانو خبری نیست. در باز بود، اومدم کمی با هم گپ بزنیم.
« abdolreza46 » : اولویتهایتان، نگرانی هایتان، ترس هایتان، امید هایتان، رویاهایتان، خانواده هایتان و رابطه هایتان را در دستهای خداوند بگذارید چون.... این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 » : یک توپ بسکتبال در دستهای من ارزش حدود 19 دلار را دارد. یک توپ بسکتبال در دستهای مایکل جوردن ارزش حدود 33 میلیون دلار را دارد. این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 » : یک توپ بیسبال در دستهای من حدود 6 دلار می ارزد. یک توپ بیسبال در دستهای مارک مک گویرز حدود 19 میلیون می ارزد. این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 » : یک راکت تنیس در دستهای من بی فایده است. یک راکت تنیس در دستهای ونوس ویلیامز یک پیروزی قهرمانی است. این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 » : یک چوب دستی در دستهای من مرا از حیوانات وحشی محافظت خواهد کرد. یک چوب دستی در دستهای موسی دریای بزرگ را جدا خواهد کرد. این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 » : یک تیرکمان در دستهای من یک اسباب بازی است. یک تیرکمان در دستهای داود یک اسلحه قدرتمند است. این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 » : همانطور که الان می بینید این بستگی دارد که در دستهای چه کسی باشد. بنابراین اولویتهایتان، نگرانی هایتان، ترس هایتان، امید هایتان، رویاهایتان، خانواده هایتان و رابطه هایتان را در دستهای خداوند بگذارید چون.... این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 » : این حرفهای منو که الان دارین میخونید، حالا در دستهای شماست. شما با آن چه خواهید کرد؟ این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.
« abdolreza46 »: من رفتم، یادتون باشه کسی هم اینجا نبود که از ما پذیرایی کنه! ضمنا فراموش نکنید که داش رضا دوستتون داره 
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
امروز صبح با همون حال و هوای دیشب از خواب بیدار شدم. هوای دیشبم هم بدون اینکه دلیلی براش پیدا کنم نیاز به خلوت و تنهایی داشت. تنهایی که نه میخواستم توی اون به چیزی فکر کنم و نه کار خاصی انجام بدم. فقط نیاز داشتم تنها باشم. یک خلوت بی دلیل.
خواب هم مهمون به خونه ی چشمای سردرگمم نمیاومد. تا پاسی از شب نشستم و از شبکه یک تلویزیون سوئد مراسم زنده ی ضیافت نوبل رو تماشا کردم و سعی کردم خودمو توی اون همه شکوه و بزرگی و تقدیر از بزرگانی که سازنده ی جهان هستن، رها کنم.
خضوع شاهی همچون کارل گوستاو شانزدهم و خانواده ی سلطنتی که با لبخند در کنار مهمانان بزرگشون که چیزی از کسوت بزرگی کم نداشتن، شام صرف کردن و به گفتگو سرگرم بودن. هر کدام در قسمتی و کنار بزرگی.
اما هر چه بیشتر نگاه میکردم انگار احساس گنگتری داشتم. چقدر عظمت در دل مردان و زنان بزرگی بود که با داشتن نشانی از نوبل لبخندی از انسانیت، از مفید بودن، از بزرگ بودن، از شایسته بودن به لب داشتن.

نگاه کردم! صورتها ساده بود، درست مثل تمام صورتهایی که بارها و بارها دیده بودم. وقتی زندگینمامه هاشون به طور مختصر عنوان میشد و بیننده اجازه پیدا میکرد که از نگاه دوربین وارد خونه هاشون بشه و نگاهی به حریم خصوصیشون داشته باشه، همه چیز مثل زندگیهایی بود که دیده بودم. گاهی نواختن سازی، گاهی آشپزی، حتی محققی که به کار شوفری (رانندگی) برای معاش مشغول بودن و ...
در بین تمام این بزرگان خبری از غرور نبود، هیچکدوم نمیگفتن که سرزمین من تا به امروز چندین نوبل دریافت کرده (که چه بسا چنین هم بوده). هیچکدوم نمیگفتن که پیشینه ی تاریخ مردمم این بوده به همین دلیل من برای زنده نگاه داشتن نام کشورم به اینجا رسیدم. هیچکدوم نمیگفتن که این یک عطیه بوده که به من رسیده و من تافته ی جدا بافته ام.
شالوده ی تمام صحبتها، عشق بود، عشق به انسانیت. این انسان فرقی نمیکنه که مال سومالی باشه، مال پاکستان باشه، مال ایران باشه، مال هند و چین باشه یا مال کانادا و سوئیس... این انسان مال هر کجا که باشه، مردم منه. انسان کره ی خاکی منه!
و من خیلی گشتم تا شاید با این همه دب دبه و کب کبه که از تاریخ کشورم بارها و بارها به زبون آوردم، در تاریخچه ی نوبل (بجز جایزه ی صلح) یک ایرانی پیدا کنم.
و شاید حال بد دیشب من از خود فریبی بود. از ادعاهایی که بارها کردمو دیشب احساس کردم بی پایه بود. بزرگان و گذشتگان هر چه که بودن و هستن بجای خودشون نیکو هستن، اما من برای دنیا چه کردم؟! آیا حاضر شدم که آشغال همسایه رو از کنار دیوارش بر دارم؟ یا گفتم به من ربطی نداره؟!
آیا جای پارک ماشین رو به نفر پشت سریم دادم یا سریعتر از او ماشین رو پارک کردم تا او مجبور بشه مصافت بیشتری رو برای انجام کارش، پیاده بره که چه بسا این پیاده روی برای اون مضر باشه یا کاری ضروری تر از من داشته باشه!
چندبار توی روزهای بارونی چترم رو به زن و مرد سالخورده ای دادم که بخاطر فرتوتی نتونسته چتری بالای سرشون نگه داره؟
تا بحال چند بار موقع خرید نون، چندتایی هم برای پیرمرد کهنسال توی باجه بلیط فروشی (اتوبوس) سر کوچه خریده بودم تا اون هم صبحانه ای با نون گرم و تازه، صرف کنه؟!
تا امروز چند بار حاضر شدم زمان آزادم رو برای کودکان دبستانی در پایین شهر که در درس ریاضی و علوم ضعیف هستن، کلاس فوق برنامه بزارم بدون اینکه هزینه ای دریافت کنم؟! . . . من از کوچکترین کارهایی که توی زندگی میتونستم انجام بدم دریغ کردم، حالا عمری رو برای بشریت صرف کردن، پیشکش. پس این همه ادعاهای ریز و درشت برای چی؟!
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
چند سالی میشه که شاهد طراحی و ساخت رباتهایی هستیم که قادر به تمیز کردن سطوح و شستشوی محیط از قبل تعریف شده شون هستن. تصورشو بکنین، داشتن چند همکار ربات در محیط کار هم خالی از لطف نیست. ربات تپلی رو که در تصویر مشاهده میکنین اخیرا در حرفه نظافت چی در یک برج مشغول به کار شده.

این ربات توسط گروه صنایع سنگین Fuji طراحی شده که از اون در نمایشگاه Yasaka Electric امسال که در ایالت Osaka ژاپن پرده برداری شد. به گفته طراحان، این ربات نسخه ارتقا یافته اجداد خودش ِ که علاوه بر به ارث بردن خصلتهای رباتی از پدرانش، دارای قابلیتهای ویژه ای نیز هست. این ربات به دلیل مجهز بودن به سنسور های لیزری و نرم افزار پیشرفته پردازش سیگنالهای الکتریکی قادر ِ موانع رو تشخیص بده و در مسیر یابیها موفقتر از نمونه های مشابه عمل کنه.
جالبتر اینکه این ربات برای رفت و آمدش بین طبقات یک ساختمون (به جهت نظافت) میتونه سوار آسانسور بشه! سوار و پیاده شدن ربات از آسانسور نیز به کمک سخت افزاری نه چندان پیچیده پشتیبانی میشه. این سخت افزار در اتاقک آسانسور و همینطور بدنه خود ربات جا سازی شده.
بر خلاف جثه بزرگش، این آقای خدمتکار الکتریکی دارای وزن سبکتر و هزینه مقرون به صرفه تری نسبت به هم نوعانش هست.
درضمن مکانهایی رو که در طول روز این ربات به جهت نظافت به آنجا رفته به کمک دوربینی که در داخل اون تعبیه شده ضبط و روی هارد دیسکی ذخیره میشه. بنابراین میشه در پایان یک روز کاری از طریق بررسی اطلاعات این هارد دیسک در مورد دستمزد روزش تصمیم گرفت. 
برای داشتن اطلاعات بیشتر به اینجا کلیک کنین.
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
برای علاقمندان به بخش فرهنگ و تاریخ ایران، سلسله ی سامانیان در نظر گرفته شده که قسمت نخست اونو با هم پی میگیریم.
«اطلس ایران» سامانیان - بخش یکم

سامانيان نزديك صد سال ( از 287تا 389 ه.ق.) در قسمتي از ايران كنوني با بخش عمده اي از افغانستان و آسياي ميانه فرمانروايي كردند. قلمرو اين حكومت، تقريبا" تمام حوزه انتشار زبان فارسي را در بر مي گرفت. البته به استثناي آنچه در آن مدت در تصرف آل بويه، آل زيار و برخي سلاله هاي حاكم در نواحي غربي سواحل خزر و در آذربايجان و حدود اران (آنچه امروز جمهوري آذربايجان خوانده ميشود) واقع بود. اين قلمرو وسيع، در ايران كنوني شامل خراسان، سيستان، كرمان، در بعضي اوقات نواحي گرگان، طبرستان (مازندران)، ري، قزوين و زنجان نيز مي شد. ذكر نام شهرهايي كه در اين حوزه و در خارج از آن به مناسبت رويدادهاي مربوط به فرمانروايي اين سلسله در تاريخها آمده است، تصوري از قسمت قابل ملاحظه قلمرو اين دولت مستقل ايراني را در قسمتي از قرون نخستين اسلامي به دست مي دهد. از جمله است: اسبيجات (در مشرق سيحون)، چاچ (تاشكند)، كش و نخشب (شمال شرقي جيحون)، گرگانج (جرجانيه، خيوه در جانب غربي جيحون)، كاث، خوارزم (در جانب شرقي جيحون، طراز(طلاس )، بخارا. سمرقند، اشروسنه (مشرق سمرقند)، فرغانه (شمال شرقي سمرقند)، چغانيان (جيحون عليا)، بلخ، ترمذ، مرو، مروالرود، هرات، بادغيس، گنج رستاق، سيستان، قهستان، كرمان، باورد (ابيورد)، نسا، خوجان (قوچان ، استوار)، طوس، نيشابور، قومس، بيهق، گرگان، آمل، ساري، چالوس، ري، قزوين و زنجان.
حكومت بر حوزه اي بدين وسعت كه در سراسر آن زبان فارسي دري يا لهجه هاي ايراني تكلم مي شد. همچنين، فرهنگ و تمدن و سنتهاي ايراني در تمام آن رايج و متداول و مقبول بود . طبعا وظيفه حمايت از فرهنگ ايراني را كه لازمه حمايت از مردم تمام اين نواحي بود، بر عهده اهتمام اين قرار ميداد. اما، اينكه فرمانروايان اين سلسله يا اخلاف آنان نسب خود را به بهرام چوبين، سردار معروف ساسانيان مي رسانيدند (هر چند صحت آن محل بحث است)، حاكي از توجه آنان به وظيفه حفظ و نشر ميراث سنتهاي ايراني است.
به هر حال، جد بزرگ فرمانروايان اين سلاله كه نام ايشان منسوب به عنوان اوست، از دهقانان بلخ و از بقاياي خاندانهاي بزرگ ايراني در خراسان و ماورالنهر بود. وي به علت انتساب علاقه به ملك بالنسبه وسيعي در نواحي بلخ – به نام سامان – مشهور به "سامان خداه" بود. از زماني كه اسلام آورد، (در اوايل خلافت عباسيان) مورد حمايت و علاقه امراي خراسان و تاييد دستگاه خلافت بغداد واقع شد. آن هم، به سبب فرزندان و نوادگانش بود كه در كار ضبط خراج و امنيت بلاد، به حاكم اسلامي خراسان كمكهاي قابل ملاحظه اي كردند . چنانكه مامون در مدت اقامت در خراسان و بعد از آن، چندتن از آنان را كه از اولاد اسد بن سامان خداه بودند، در سمرقند و فرغانه و چاچ و هرات حكومت داد ( 204 ه.ق.). بعدها در عهد فرمانروايي طاهريان نيز در خراسان، اخلاف اسد و به خصوص فرزندان احمد بن اسد، همچنان نيابت حكومت آل طاهر را در بعضي از نواحي ماوراءالنهر حفظ كردند.
ادامه داره ...
|
|
|
|
فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008
|
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|
|
|
|
|
ارسال به شبکه های اجتماعي :
|
|
|