در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 57 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود دوست خوبم!
میدونم، میدونم که خیلی وقته خورشید خانوم با همون دلبری همیشگی، پرده ی شب رو کنار زده و زندگی با تمام هیجاناتش لحظه های بیشماری رو پشت سر گذاشته و دریا بانو در حسرت چرخش قلم، محو به لقمه های نان و پنیر و لیوان چای و هر چه که روی میز میشه پیدا کرد!

انگار ذهنش یاریگر نیست، یا شاید هم خیلی بازیگوش شده!





به میز اتاقم خوب نگاه میکنم! چیز تازه ای پیدا نمیکنه که ناآشنا باشه، بجز کلیدی که نمیدونم از کجا و چرا به روی میز قرار گرفته. کلیدی که همیشه جاش داخل جیب کیف مدرسه بود و جا کلیدی اون، یادگار اولین بازدید از موزه ی "واسا"!

چشمم به کلید که افتاد به این جمله فکر کردم که:
هیچکس قفل بدون کلید نمیسازه، چشمها رو باید باز کرد. همیشه برای هر مشکلی راه حلی وجود داره که تنها ذهن گاهی از پیدا کردنش ناامید شده!

صبحتون شاد مهربون دوست من!

فرستاده شده در تاریخ: 12/15/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

شمام مثل من از دیدن این عکسهای زیبا لذت بردین؟

- دق، دق، دق

چه آخر هفته ی پر برکتی! بفرمایین در بازه!
: یک مهمون معترض نمیخواین؟
خوش اومدین بانوی لطیف و مهربون. چرا که نمیخوام؟!، شما رو سر دریابانو جا دارین. «خورشید خانوم» عزیز مثل همیشه ام که دست پر تشریف آوردین. این خونه با وجود شما خوش بو تر از همیشه میشه.
دریابانو داشتم یه چرخی در اینترنت می زدم به این میز جالب بر خورد کردم، تو این زمونه که خونه ها فضای کمی دارند و وسایل منازل جمع و جور تر شده، حتی مبل ها و تخت خواب ها هم تاشو شده اند، این میز کاربردی زیادی خواهد داشت. عکساشو آوردم تا ببینین.







حق باشماست، خیلی در فضا صرفه جویی میکنه و کاربرد زیادی داره.


جمع و جور بودن و زیاد به چشم نیامدن از خصوصیتهایی است که اکثر ما در هنگام خرید وسایل خانه در نظر داریم، با قرار دادن چهار صندلی این میز در چهار گوشه آن، صندلی ها به طور کامل زیر میز رفته و جای اضافی نمی‌گیرند، ظاهر و طراحی میز هم زیبا و هم ساده است، مناسب برای آشپزخانه شما…


اینم یه میز کامپیوتر جدید برای کاربران اینترنت! میزی بسیار زیبا و کم حجم به شکل کره، قابل استفاده در مکان های عمومی، این میز که به صورت دایره طراحی شده این قابلیت را داراست که با باز شدن آن توسط اهرم هایی که در زیر آن قرار داده شده به صورت میز و صندلی بسیار جمع و جور دربیاد تا کاربران بتوانند در مکان های عمومی از آن بهرمند شوند.







wow اینا رو از کجا میشه خرید؟

شماره حساب میدم، پولش رو بریزین به حساب، آدرس بدین، درب خونه تحویل بگیرین. با گارانتی!

بیخود که نیست به شما میگن خورشید خانوم، دل همه رو گرم نگه میدارین. حالا بانو، هزینه اش به جیبهای دریابانو میخوره؟

دریا جون بستگی داره جیب شما از کجا شروع بشه و به کجا ختم بشه؟!

خوب من جواب سوالم و گرفتم. به امیدخدا اگه توی قرعه کشی بانکی، چیزی برنده شدم یا اینکه یک خانواده ی ثروتمند به فرزندی قبولم کردن، بهتون سفارش میدم!

فرستاده شده در تاریخ: 12/12/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز از آناهید عزیز خبری نیست، خیلی دوست دارم که آرشیو کتابخونه رو پر کنم با کتابهایی که این دوست نازنینمون هر هفته از بهترین کتابهای شناخته شده تا امروز، معرفی میکنن.

- دق دق دق

بفرمایین!


«anahid_espin»:
دریا جون این کتابها رو از دست من بگیرین که دستم افتاد!

واااااااای چقدر کتاب! میگن آرزوهای خوب خیلی زود برآورده میشه! چه به موقع اومدین آناهید جان.


«anahid_espin»:
آرزوتون چی بود دریا جان؟


حضور شما!

«anahid_espin»:
این که دیگه آرزو نداره، زنگ میزدین میاومدم


همین الان داشتم به همولایتیها میگفتم دلتنگ معرفی کتابهایی هستم که هر هفته توسط شما، باهاشون آشنا میشیم.

«anahid_espin»:
پس اول بریم سراغ معرفی کتابهای این هفته تا بعد من چند تا عکس نشونتون بدم.

خب بهم حق بدین که تند تند دلتنگ بشم با این همه سوغاتی خوب!


«anahid_espin»:

«گلچین از کتابها - بخش سوم»




61- سالار مگس‌ها - ویلیام گلدینگ (رهنما)
Lord of the Flies – William Golding

62- خداحافظی طولانی - ریموند چندلر (روزنه‌كار)
The Long Goodbye – Raymond Chandler

63- مرد پیر و دریا - ارنست همینگوی (نگاه)
The Old Man and the Sea – Ernest Hemingway

64- مالون می‌میرد - ساموئل بكت (پژوهه)
Malone Dies – Samuel Beckett

65- امپراطوری كهشكشانها (سه كتاب) - ایزاك آسیموف (شقایق)
Foundation – Isaac Asimov

66- ناطوردشت - جی.دی. سالینجر( نیلا)
The Catcher in the Rye – J.D. Salinger

67- انسان طاقی - آلبر كامو (قطره)
The Rebel – Albert Camus

68- مرد سوم - گراهام گرین (برگ / نی)
The Third Man – Graham Greene

69- من، روبوت - ایزاك آسیموف (پاسارگاد)
I, Robot – Isaac Asimov

70- 1984-جورج اورول (نیلوفر)
Nineteen Eighty-Four – George Orwell

71- جان كلام - گراهام گرین (نیلوفر)
The Heart of the Matter – Graham Greene

72- طاعون - آلبر كامو (نیلوفر)
The Plague – Albert Camus

73- قلعه (مزرعه) حیوانات - جورج اورول (جامی)
Animal Farm – George Orwell

74- مسیح هرگز به اینجا نرسید - كارلو لوی (هرمس)
Christ Stopped at Eboli – Carlo Levi

75- لبه تیغ - ویلیام سامرست موام (فرزان روز)
The Razor’s Edge – William Somerset Maugham

76- شازده كوچولو - آنتوان دو سنت اگزوپری (امیركبیر)
The Little Prince – Antoine de Saint-Exupéry

77- بازی مهره شیشه‌ای - هرمان هسه (فردوس)
The Glass Bead Game – Herman Hesse

78- برخیز ای موسی - ویلیام فاكنر (نیلوفر)
Go Down, Moses – William Faulkner

79- بیگانه - آلبر كامو (نیلوفر)
The Outsider – Albert Camus

80- زنگها برای كه به صدا در می‌آیند - ارنست همینگوی (صفی علیشاه)
For Whom the Bell Tolls – Ernest Hemingway



با اینهمه کتابهای خوبی که شما معرفی میکنین من به زودی باید اعلام ورشکستگی بکنم


«anahid_espin»:
نه دریا جان به نظر من بهترین سرمایه گذاری رو دارین میکنین.


از نظر روحی بله اما جیبی فکر نمیکنم! راستی گفتین برامون عکس آوردین، خب این عکسها از کجا هست؟


«anahid_espin»:
این عکسها رو هم طبق معمول خودم گرفتم، اینبار از پارک کنار خونه ام.


پس امروز قراره ما رو ببرین به پیک نیک در هوای همیشه آفتابی اسپانیا! بهتر از این نمیشه. پیک نیک در اواخر پاییز بدون دغدغه.


«خبرنگاران تصویری پارس پلانت- آناهید از اسپانیا»

:::.. پارک la paloma(کبوتر) ..:::







































به این میگن یک گردش دلانگیز! آناهید عزیز فوق العاده بود مهربونم. دست مریزاد! این پارک زیبا، علاوه بر کبوتر ظاهرا زیستگاه جانداران بسیاریه.


«anahid_espin»:
بله همینطوره!


دل من که با دیدن عکسها، شاد شد. امیدوارم این احساس برای عزیزان همولایتیمون هم تداعی شده باشه.

فرستاده شده در تاریخ: 12/12/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز میخوام کمی در مورد خرافات با هم صحبت کنیم و همین موضوع بهانه ای هست برای سوال هفته:



«سوال هفته»


¤. به نظر شما، خرافه به چی میگن و چه تفاوتی بین باورهای دور از ذهن سایر افراد و خرافات وجود داره؟!


شاید خرافه عام‌ترین ذهنیت باطل و غیر واقعی‌ای باشه كه در بین همه ملل، و در زمینه‌های مختلف وجود داره. هر فرهنگی برای اون، واژه‌ای، اصطلاحی رو بیان میکنه.

واژه «خرافه» در میان اقوام سامی و ایرانی و سوپراستیشن (Superstition) در میان لاتین‌زبان‌ها، گویی در هر حال، هر نوع اندیشه باطل و خلاف واقعی (Non Real) رو خرافه‌ می‌گن كه هیچ ارتباطو تناسب بین دو چیز با همدیگر، وجود نداره!

این باور به خرافه ها، تنها به جوامع شرقی بسنده نمیکنه، در غرب هم افراد زيادی به خرافات معتقدن و سر همین خرافات و آئین‌هایی که انجام می‌دن حتی ممکنه جونشون رو از دست بدن!!




«خرافات در کشورهای مختلف»





در کشور اسپانیا فستيوال پرش از سر کودکان، برگزار می‌شود.

این یک داستان فکاهی نیست، مراسم فستیوال پرش از کودکان یک مراسم آئینی است که از سال 1620 ، سالیانه در سراسر اسپانیا برگزار می‌شود.

مراسم به این گونه است که مردان بالغ که با پوشیدن، لباس‌هایی که نماد شیطان است از سر کودکان بيچاره می‌جهند.

آنها به عنوان نمادی از پلیدی‌ها از بالای سر کودکان می‌پرند و با این کار به زعم خودشان بدی‌ها، بیماری‌ها و.... را از سر کودکان دور می‌کنند. گرچه این بیشتر به یک کابوس شبیه است این مرسم مذهبی بخشی از یک فستیوال ویژه مذهب کاتولیک است که هر ساله در سراسر اسپانیا برگزار می‌شود.

این آئین بین مردم اسپانیا به "ال‌کولاچو" معروف است و نماد پرش شیطان از سر کودکان و بردن پلیدی‌ها به همراه خود، به جهنم است. در ضمن افرادی که نماد شیطان هستند، در طول این فستیوال در یک حرکت نمادین، در زمان‌های مشخصی مردم را با شلاق میزنند.

نمونه‌های زیادی از خرافات در دیگر کشورهای اروپایی نیز موجود است که از جمله آن می‌توان به انگلیس اشاره کرد که به عنوان یکی از خرافاتی‌ترین کشورهای اروپا معروف است. صدها سال است كه در انگلستان مراسمی بر پا می‌شود كه مردان با سياه كردن چهره هايشان و برپايی جشنی‌ همگانی ‌ورود ‌بهار ‌را ‌خوشامد ‌می‌گويند.

در اين مراسم كه قدمت آن به سال 1448 باز مي گردد مردان شركت كننده چهره هايشان را سياه می‌كنند تا از شر ارواح خبيث در امان بمانند.

در ایتالیا نیز مردم زیادی به خرافات معتقدند، در گذشته چنانچه در موقعیتی کسی با یک گربه روبرو می‌شد نشان از بدبختی، مشاجره و بد شدن آب و هوا می‌داد .در قرون وسطی گربه‌ها را حیوانات جادو زده می‌انگاشتند که باید آنها را برای بیرون کردن شیطان و دور نگه داشتن بدبختی به قتل رساند و آنها را از برج به زیر انداخت و يا سوزاند و به آتش انداخت و برخی اوقات آنها را زنده به گور کرد و یا در میان دیوارها قرار داد تا از صدمات احتمالی جلوگیری نمود.


فرستاده شده در تاریخ: 12/12/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما به مناسبت سال نو میلادی، دریابانو هم از قافله عقب نمونده و با یک جشن کوچولو منتظر اومدن سال نو میلادی نشسته، البته از درخت کاج و چراغهای ستاره مانند پشت پنجره فعلا خبری نیست، اما وقتی میشه با یک تزئین ساده، شادی رو مهمون خونه ی خود و همسایه های رهگذر از جلوی پنجره کرد، چـــرا که نــــه؟!





کامپیوتر دریابانو ویروسی شده و به همین خاطر گذاشتن یک پست، گاهی بیش از یکساعت وقت میبره. توی این فاصله دریابانو رفت به مرکز خرید نزدیک خونه و چند تا گوی رنگی خرید تا کاجهای دور پنجره رنگی به خودشون بگیرن.

منطقه ای که خونه دریابانو اونجا قرار داره، پر از اقوام مختلف، احساس خوبیه وقتی توی خیابون قدم میزنین و از هندی و پاکستانی، سومالیایی و ادیتریایی، چینی و تایلندی، عراقی و افغانی، فنلاندی و دانمارکی، مجاری و لهستانی، سوئدی و انگلیسی، و ... کنار یا روبه رو قدم میزنن. احساس خوبیه وقتی مرزها معنی ندارن. احساس خوبیه وقتی داشتمها مهم نیست و همه به دارمها توجه میکنن.

احساس خوبیه که در سالن غذاخوری مرکز خرید، همه نوع غذایی قابل دسترسه و میشه به راحتی با فرهنگ غذایی ملل مختلف آشنا شد.

راستی تا بحال ماهی با پاستا و سالاد کلم میل کردین؟ نــــه نـــــه صورتتون رو در هم نکشین، باور کنین خوشمزه است. خصوصا اگه ماهی تون، ماهی لاکس باشه. و سالاد کلمتون رو با سس زیتون و کمی سرکه مزه دار کرده باشین.

- دق دق دق

از پر گویی های دریابانو برای مدتی راحت شدین بفرمایین! در بازه!

mazhenta20:
وقت بخیر، روز بارونیتون خوش!


روز بخیر یاسمن عزیز و مهربون. خوش اومدین به این خونه! مدتهاست که دلتنگتون بودم.


mazhenta20:
منم خوشحالم که امروز این فرصت پیدا شد که بایم اینجا. دریا جان مدتیه از ترفندهای کامپیوتری صحبت نمیکنین؟


دست ما کوتاه و خرما بر نخیل! راستش بزرگمرد دهکده دست ما رو توی حنا گذاشتن و مدتیه که این بخش به روز نشده!



mazhenta20:
خب خودتون هم خوب میدونین که ایشون سرشون حسابی شلوغه و کارهای زیادی دارن که وقت کم میارن، حالا با اجازه ی ایشون، من میخوام دو ترفند به دوستان، یاد بدم.


به به، پس امروز شما خانوم معلم دهکده شدین! چه معلم نازنینی! این خط کش و این تخته سفید و این ماژیک! بهداشتی بهداشتی


mazhenta20:

«ترفندهای ویندوز و رجیستری»


ترفند یک:
:::.. پاك كردن URL هایی كه در قسمت آدرس بار مرورگر IE تایپ كرده اید.

حتما تا حالا براتون پیش اومده كه قبلا در قسمت آدرس بار مرورگرتون آدرسی رو تایپ كرده اید و زمانی كه می خواهید نام سایت جدیدی رو بنویسید با تایپ حرف اول اون سایت تمامی سایتایی كه قبلا مشاهده كرده اید و حرف اولشون مثله این سایته براتون نمایش داده میشه.شاید شما نخواهید كه كسی از كارهای شما و سایتایی كه بازدید كرده ایید اطلاع پیدا كنه.(حتما این را هم میدونید كه با روش های عادی اصلا نمیشه نام سایتی رو كه در قسمت آدرس بار تایپ شده رو از بین برد) برای پاك كردن اون آدرس از قسمت Address Bar مرورگرتون با ما همراه باشید:
طبق معمول از قسمت استارت گزینه RUN را انتخاب كرده و تایپ كنید regedit و اینتر بزنید.زمانی كه وارد رجیستری شدین این مسیر را طی كنید:
HKEY-CURRENT-USER/Software/Microsoft/Internet Explorer/TyPed URLs وقتی كه به این جا رسیدید می تونید از منوی سمت راستتون لیست URL ها (آدرس های تایپ شده توسط شما) را ببینید. سپس هر كدومشون رو كه خواستید پاك كنید.



mazhenta20:
ترفند دو:
:::.. پاك كردن نام ها و اسمهای تایپ شده و سرچ شده در موتورهای جست وجو

شاید تا حلا براتون پیش اومده كه شما یك كلمه ایی (حالا هر چی) در فرضا موتور جست وجو گوگل سرچ كرده اید و هر بار كه می خواهید كلمه دیگری رو تایپ كنید اگر اولین حرف كلمه جدید مثله قبلیه باشه یا مثل قبلی ها باشه با تایپ اولین حرف كلمه جدید اون كلمه ها هم ظاهر میشن:
برای پاك كردن كلمات قدیمی فقط كافیه اون كلمه رنگی بشه و سپس شما دكمه DELETE رو روی صفحه كلیدتون فشار بدین تا كلمه قبلیه پاك بشه.


mazhenta20:
به همین سادگی!

به همین خوشمزگی!

سپاس نازنینم از این حضور سبز و دلانگیز و آموزنده.







فرستاده شده در تاریخ: 12/12/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود مهربون تریبون آزادی
روزتون خوش، دلتون شاد، لبتون خندون حتی اگه توی غربت دلتنگ وطنین.

وطن چیزی نیست که از یاد بره، بلکه توی قلب هر انسانی، شوقی از خاکی که در اون خاطرات کودکیش رو جا گذاشته، وجود داره.

وطن چیزی نیست که در لحظه فراموش بشه، وطن توی خون انسانهاست! و من خوشحالم که این خون همیشه در رگهام جاریه. من یک ایرانیم، از تبار خاکی که میدونم کم و کاستی های داره، که میدونم افتخاراتی رو در تاریخ به یادگار گذاشته. که میدونم شاهد اشتباهات زیاد من و ما بوده، که میدونم هنوز راه بسیاری داره تا اوج گرفتن. اما با همه ی احوالتی که داره، دوستش دارم و میپذیرم که ایران من بهترین در دنیا نیست، اما هر چه که هست، سرزمین منـــــــــــــــه! اصلالت من به طوفان حوادث نیست، اصلات من به انسانیتیست که از خاک وطنم به ارث بردم.

بر خلاف خورشید خانوم مهربونمون، من غمگین نیستم از اینکه همچون پرستوی مهاجر به کشوری تازه سفر کردم، من این امید رو توی قلبم تازه نگه میدارم که با یادگیری زبان و فرهنگ این کشور، بتونم شناسه ی خوبی از سرزمین خودم برای هزاران مردمی که با نام «ایـــــران من» بیگانه هستن، باشم.

امیدوارم که شایسته باشم برای اینکار و روزی فراموش نکنم که در قبال میهنم، به این شکل مسئولم.

خب دوست ایرونی من، دلتون شاد مهربون. امروز هم روز نو و شروعی تازه است و بازار اعتراضات داغ. قرار نیست اگه از دلبستگی ها به وطن گفتیم، چراغ اعتراض خاموش بشه!

امروز دریابانو برای خودش یک نوستالوژی داره که میخواد با شما درمیون بذاره. نوستالژی به بنام «همسایه پلاک هجده»

یک کتاب کهنه پوستی بود که روشو شن پوشونده بود و صدای باد میاومد. باد شنها رو میبرد و جلد کتاب معلوم میشد "افسانه سلطان و شبان" و موسیقی جادویی بابک بیات سرآغاز این داستان بود. راوی داستان، کاتب جوونی بود که با همراهی تلخک جلوی دسیسه های وزیر اعظم و سلطان بانو رو میگرفتن. افسانه سلطان و شبان در اون روزهای سرد جنگ، سریال خوبی بود.

کاتب مینوشت: آورده اند سلطانی با خدم و حشم بسیار عزم شکار کرد...


روزهای جمعه وقت دید و بازدید فامیلی بود، محله ی قدیمی دایی مامانم، پر بود از خاطرات من و بچه های فامیل که گاه گاهی دور هم جمع بودیم و با سر و صدا توی حیاط به بازی سرگرم میشدیم و خواب رو از چشمهای همسایه های در روز تعطیل میگرفتیم. انتهای کوچه، یک بقالی بود، که ما به نام بقالی حسن آقا میشناختیم. بعد از کلی بازی و بدو وادو، با اجازه ی بزرگترا میرفتیم پیش حسن آقا و تنقلات برای خودمون میخریدیم و به خودمون جایزه میدادیم. یکی از همون جمعه ها، که رفته بودیم مهمون جیب بابا و مامان بشیم، محمود رضا، پسر دایی مامانم که با من همسال بودن، گفتن: بچه ها کاتب داره میاد!





ماها که جمعی از بچه های قد و نیم قد بودیم با چشمای گشاد شده، نگاه میکردیم به کاتب سریال سلطان و شبان!
محمودرضا سلام کرد و پشت بند ایشون ما یکی یکی سلام کردیم. توی اون لحظه مهمترین آدم توی زندگیمون رو دیده بودیم و سرشار از هیجان!

مرد جوون، با خوشرویی سلام ما رو پاسخ گفتن و چند تا نوشابه از حسن آقا خریدن و رفتن.

تا چندین هفته تمام سوژه ی گفتگوی ما، کاتب پلاک هجده کوچه دایی مامان اینا بود. بعد از چند هفته با آب و تاب محمودرضا برامون تعریف کردن که سلطان، با یک پیکان آبی جلوی خونه ی کاتب دیده شده! و همین تعریف هیجان سوژه رو بیشتر و بیشتر کرد.

او برای من کاتب موند. حتی وقتی صداشونو در سریال کارتونی «جزیره ناشناخته» تشخیص دادم، درست موقعی که به جای جناب «دلف» مشاور خانم «لورا» (که هیچوقت نمی دیدیمش) حرف میزدن و «کنا» و «سرنت پیتی» برای مشورت پیششون میرفتن. وقتی در فیلم "پاتال و آرزوهای کوچک" دیدمشون و یا صداشونو در نمایشهای رادیویی شبها میشنیدم و یا حتی وقتی کاندید بهترین بازیگر نقش دوم مرد در جشنواره شدن و همینطور شنیدن صداشون در سریال ارتش سری. حتی زمانی که "گاهی به آسمان نگاه کن" بازی کردن٬ برای من همون کاتب بودن.

سالهاست که به اون محل نرفتم .نمیدونم خونه پلاک هجده هنوز همون شکلی مونده یا تبدیل شده به آپارتمانهای قوطی کبریتی. هرچند سرنشین اون خونه، الان در این دنیا نیستن. شاید الان در گوشه ای با تلخک نشستن و از بیوفایی دنیا میگنو دردل می میکنن. «احمد آقالو» در اوج بیماری، در زمان قطع شدن بیمه به علت انحلال «انجمن هنرمندان و بازیگران» درگذشت!

میگن: هنر برتر از گوهر آمد پدید؟ ما چقدر از هنرمندانمون که اصالت سرزمیننمون رو برای ما حفظ کردن، یاد میکنیم؟! چقدر از زندگیهاشون با خبریم؟! گاهی حتی مرگشون رو هم فراموش میکنیم! فراموشی مرگشون مهم نیست! تا زنده هستن، به یادشون باشیم که همچون استاد بزرگ موسیقی ایران «مرتضی خان محبوبی» که پیانو رو تبدیل به سازی ایرانی کرد و هنوز هم شنیدین موسیقی ای کاروان بدن رو به لرزه وا میداره، در تنهایی و نداری دار فانی رو ترک نکنن و تا با فروش پیانویی که سالها ساز عشق مینواخت، خرج کفن و دفن این بزرگمرد داده بشه. و یا حتی «بابک بیات»!

گفتنیها کم نیست! من و تو کم گفتیم!

فرستاده شده در تاریخ: 12/12/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

سلام خوب من با گذر زمان چه ميکنيد؟ من اعتراض دارم، بله امروز میخوام پیش از اومدن دریابانو خودم اعتراضم رو بگم، هر چند که میدونم باید بخشی از اون رو قلم بگیرم چون دریابانو گفته بودن که اعتراض وارده به شرط اینکه بار سیاسی و مذهبی نداشته باشه.

ميدونم بيهوده س، اما اقلا دردم را بگم. من بارها و بارها، نه اصلا هميشه از اين موضوع عصبانيم. امروز هم باز دچارش شدم


کلمه اي فارسي مينويسم. دلم خوشه که ايرانيم و پارسي زبان، وقتي به موتور جستجو ميدهم که درباره اش مطلبي بخوانم متاسفانه سايتهاي عربي باز ميشند و من هميشه آه از نهادم برميآيد که هر چه اصالت داشتيم از دست داديم. و همچنان با هر حادثه ای در کشور عزيزمان نه تنها چه مقدار از ايران عزيزمان را بر باد رفت که همه ي فرهنگ، سنتها، زبان و همه ي سرمايه هاي معنوي و تمدن پاک ما به طوفان گرفتار شد.

دلم به درد مياد که چرا؟؟؟؟؟ ما تنها از 100% زبان فارسي 2% از کلمه هاي فارسي استفاده ميکنيم و براي من اين درديست که آزارم ميدهد.

جالب اين هست که من بايد در هلند باشم و شما سوئد، و هر کدام از ايرانيها گوشه اي از غربت براي بدست آوردن همه چيزهايي که داشتيم و داريم. حالا بايدبراي آنها زبان ناموزون ديگران را فرا بگيريم. ميدونم يادگيري هميشه خوبه. اما اگر از سر آزادي باشد.

من اعتراض دارم، اعتراض به قرنها قرنها پيش تا به حال.
اعتراض به اينکه من يک ايرانيم، پس اينجا در سرزميني که فرهنگشون ازاينجا تا بينهايت با من اختلاف دارد چه ميکنم؟ براي زندگي و آينده ي بهتر خودم و فرزندانم به اينجا آمدم اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ اينها همه درده!

حال هر روز بيدار شوم و بگويم: سلام زندگي، امروز يک روز ديگر از توست و من شادم.

اما باور نکنيد، من از اينکه يک ايرانيم که همه ي آرزوهايم به عطر غربت آغشته شده، عصبانيم. به همه ي زشتيها، سياهيها، بدبختيها، ظلمها، و.....و......و.....و بيداد سالياني طولاني اعتراض دارم.

فرستاده شده در تاریخ: 12/12/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

آناهید عزیز به مطلب خوبی اشاره کردن که با هم خوندیم چقدر خوبه که به این معقولات بیشتر توجه کنیم اما بشنویم از یک آگاهی در آمریکا!

پیش از اون اول خدمت دوستان خوبم بگم که وقتی به آمار بازدیدکننده از بخش فال نگاه میکنم، همیشه آه از نهادم بلند میشه، چرا که به میزان مجموع بازدید کنندگان از بخشهای علمی، این بخش طرفدار داره!! اما موضوع به همینجا ختم نمیشه و پا از دهکده و ایران هم فراتر میگذاره و این روند رشد رو میشه در ایرانیان مقیم خارج از کشور هم به خوبی مشاهده کرد!! به این آگهی نگاه کنین!





این آگهی را در یکی از روزنامه های محلی به چاپ رسیده.

قسمتهای انگلیسی رو دوباره تایپ میکنم:
past , present, future , After life / specializing in Reuniting loved once./tells past, present, future ,Advises on love , marriage & business .Remove Evil surroundings ,obstacles & negativity . Sylvia heals the sick where others fail / call today for free question.availabale for parties/ house calls available

همانطور که میبینین پیش شماره تلفن ایشون ۸۰۰ هستش و زنگ زدن خرجی ندارد!! ( توضیح: تماس با پیش شماره های ۸۰۰ در آمریکا مجانی و هزینه اون به عهده صاحب خط تلفن ِ) پس برای استفاده از اینهمه امکانات و مزایا و کارهای محیرالعقول بشتابید!!!!! (شماره پیش دریابانو محفوظ میمونه، هر کسی خواست به اندازه ده درصد تخفیف قید شد در آگهی بریزه به حساب شورای ده، تا شماره تماس رو دریافت کنه!)

از قدیم میگن: ندونستن عیب نیست٬ نپرسیدن عیبِ. کسی میتونه به دریابانو بگه، کریستال چیه؟!


فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بشنویم از ...


«anahid_espin»:
دریا جان شما اینجائین؟ همه ی دهکده رو گشتم تا پیداتون کنم؟!

الهی بگردم، چقدر نفس نفس میزنین آناهید عزیز! پس یکی از عطرهای خوش بو، مال شما بود که اینجا رو مزین کرده بود به بوی دلنواز دوست؟!

«anahid_espin»:
امروز احساس کردم شما بیشتر میخواین تنها باشین، برای همین تریبون آزاد رو با دوستان به اتفاق اداره کردیم. مابقی عکسهای هفته ی پیش رو هم توی نگارخانه دهکده نصب کردم.

جای من خالی! دیدن عکسهای زیبایی که شما میگیرین، کلی انرژی بخشه! خب دیگه چکارا کردین؟

«anahid_espin»:
در مورد اینکه کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم؟ صحبت کردیم تا جایی که یک سوال مطرح شد که قرار شد دوستان در موردش فکر کنن تا من بیام شما رو پیدا کنم و با هم مبحث رو ادامه بدیم.

چه موضوع خوبی، با گوش جان، میشونم.


«anahid_espin»:
در جامعه ای که ما در آن زندگی می کنیم افراد گوناگون با شخصیت، استعداد و توانمندیهای متفاوت در ساختار و تنوع این جامعه نقش اساسی را ایفا می کنند. ما گاه به قدری دنبال تقلید و خواسته های دیگران می رویم که رفته رفته از یاد برده ایم که خود کی هستیم و چه می خواهیم. از طرف دیگر به علت اشتغال به درگیریها و کارهای روزمره حتی اندکی از وقت خود را برای شناسایی خواسته ها اختصاص نمی دهیم تا به بینیم دنبال چه هستیم. بدون شک با خود شناسی بیشتر مقصد دلخواه خود را خواهیم یافت.


«anahid_espin»:
یک نویگیتور را که در اکثر اتومبیل های جدید نسب شده ، در نظر بگیرید که پس از کسب دو اطلاع، شما را به مقصد دلخواه خود هدایت می کند. اول اینکه در چه مکانی هستید و دوم اینکه به چه مکانی می خواهید بروید. سیستم مغزی و فکری ما هم بگونه ی یک نویگیتور عمل می کند. مقصد دلخواه خود را باو بدهید، در صورتی که این مقصد خواسته واقعی شما باشد و از قلب شما برخیزد، چنان انگیزه ای در فکر شما به وجود خواهد آورد که تمام تلاش خود را برای پیدا کردن مسیر آن بکار خواهد انداخت تا جهت این مسیر را به شما نشان داده و شما را به جای دلخواهتان برساند.


«anahid_espin»:
البته چیزی را که نباید فراموش کرد این است که ساختار فکری شما در یافتن این مسیر بسیار مهم و تعیین کننده است. ما در این جا با دو نوع افراد، با دو ساختار فکری متفاوت سر و کار داریم.
نوع اول، پایه و اساس مسیر زندگی خود را بر اساس خواست دیگران، ولو اگر به قیمت ناخشنودی آنها تمام بشود می گذارند. بخاطر ترس و وحشت از شکست و ناکامی، مسیر زندگی آنها باید روی یک مسیر مطمئن و بی خطر قرار گیرد، اگر چه این مسیر آنها را به آنجایی که دلخواه و مطلوب آنهاست نرساند و یا اینکه مسیر زندگی آنها بر روی عاداتی بنا شده که سالیان دراز آنها را به یدک کشیده اند. بجای اینکه به فکر باشند که چه کار باید در آینده انجام دهند، بیشتر فکر خود را مشغول به کارهایی که در گذشته انجام داده اند می کنند.


«anahid_espin»:
به دیگر سخن، حال و آینده را فدای گذشته می کنند.
افراد نوع دوم مسیر زندگی خود را بر روی خواسته ها، آرزوها، و توانمندی هایشان استوار می کنند. آنها خلاقیت خود را جزیی از مسیراین زندگی می دانند و هر روز تلاش می کنند که بر این خلاقیت بیافزایند.



«anahid_espin»:
این افراد در اثر خود شناسایی دقیقاً می دانند کی هستند و از زندگی چه می خواهند. آنها زمان لازم را در اختیار خود گذاشته اند تا بتوانند در هدف مندی و برنامه گذاری آینده ی خود گام های مؤثری بردارند. آنها همیشه از خود این سؤال را می کنند که آیا کارهایی که انجام می دهند باعث خوشحالی روح و روان آنها می شود و به آنها انگیزه لازم را برای یک زندگی شاد و آرامش درونی فراهم می کند؟ به این امر واقف هستند که از وقت گرانبهای خود چگونه حد اکثر استفاده را ببرند. آنها می دانند که این وقت، عمر آنهاست که می گذرد و دیگر برگشتنی نیست. هیچوقت بخود اجازه نمی دهند که احساس مظلومیت به آنها دست بدهد و دیگران را برای عدم موفقیت کارهایشان مقصر بدانند.


«anahid_espin»:
آنها می دانند که مظلومیت، نیرو و توانمندی را از انسان می گیرد و این فقط آنها هستند که در برابر زندگیشان مسئول اند و زمانی که این مسئولیت را به پذیرند از اشتباهات خود آموخته و از درون خود خواستار انتخاب های بهتر و سودمندتری خواهند بود.


«anahid_espin»:
تغییر و تحول انسان، از اشتباهات و دیدگاه و بینش های او سرچشمه می گیرد. این حق انتخاب شماست که می خواهید از افراد نوع اول باشید یا نوع دوم. انتخاب شما در نویگیتور فکری شما نقش مهمی را برای مسیر زندگی تان ایفا خواهد کرد.

فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

کلیپ زیبای آقای «حامد نیک پی» رو دیدین؟ این کلیپ بهانه ای شد تا کمی هم در مورد این هنرمند جوان و موفق ایرانی صحبت کنیم.





حامد نیک پی متولد 1356 یکی از هنرمندان ایرانیه که با صدای خوب و دلنشینش در خوندن موسیقی اصیل و سنتی مهارت و گرمی خاصی داره و همچنین استاد در نواختن چندین ساز از تار و سه تار و رباب گرفته تا باقلاما وتنبور و دف و ...

کلاسهای آموزش موسیقیشون در پرژن سنتر شهر برکلی قرار داره و دانسته هاشون رو به شاگردانشون یاد میدن. (این ویدیو هم گویا همانجا فیلمبرداری شده).

سبک موسیقی که «حامد نیک پی» موسیقی فیوژن یا تلفیقی ست. مخلوطی از ملودی ها و ترانه های شرقی و غربی. مثل تلفیق موسیقی دستگاهی یا مقامی ما با موسیقی فلامنکو اسپانیا و یا موسیقی عربی و کشورهای دیگه٬ یعنی همون پیدا کردن نقاط اتصال گمشده این موسیقی ها و ترانه ها. نوع موسیقی ای که این روزها طرفداران زیادی در دنیا پیدا کرده. اگه قطعه تحریر "موسیقی تلفیقی" ترانه ی «عشق سرعت» از گروه کیوسک رو شنیده باشین، صدای ایشون رو بخاطر دارین.

اولین آلبوم این هنرمند "گذر" یک کار بدون کلام بود. مجموعه ای از قطعات موسیقی و تکنوازی های او بدون هیچ آوازی. البته این اولین کار منتشره ایشون بعد از مهاجرت به آمریکا بود. اما در ایران کارهای مشترک بسیاری از ایشون شنیده شده. از جمله ترانه ای که برای سریال تلویزیونی "آهوی ماه نهم" اجرا کردن.

«آسوده» نام جدیدترین آلبوم «حامد نیک پی» هست که این روزها توجه بسیاری از منتقدین رو به خودش جلب کرده. و ترانه «فریب» که موزیک روان و ملایمی داره، حسی از آرامش و خلسه توی وجود شنونده القا میکنه.

شعری زیبای این ترانه از آقای «عماد خراسانی» ست. گیتار فلامینکو این آلبوم رو "دانیل فرایز" و ویلنسل اونو "مایرا جوی" اجرا کردن و سه تار و دف و کاهون هم کار خود این هنرمنده.

امیدوارم که از این ترانه لذت برده باشین. ضمنا اینم آدرس وب سایت رسیم این هنرمندِ.

http://www.hamednikpay.com

فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اِ چرا در این خونه همینجوری باز مونده؟ انگار کسی اینجا بوده؟! میکروفن هم که باز! عطر خوشی هم توی خونه پیچیده، هم بوی شیرین یک عطر و هم بوی تند اما دلپذیر یک ادکلن! چقدر خوبه که این خونه همیشه دربش بازه، اما حیف که دریابانو نبود تا از عزیزان پذیرایی کنه!

جای همگی خالی، اول گشتم توی آرشیو موسیقی و یک ترانه از آقای «حامد نیک پی» که خیلی دوست دارم، پیدا کردم. بعد رفتم سراغ کتابهام! توی حال و هوایی که داشتم، رقص انگشت به روی صفحه هاتی که بوی جوهر تجربه میدن، بهترین مرهم میتونست باشه. اول با هم به ترانه گوش میکنیم و بعد میریم سراغ کتاب!






اگه امکان دیدن این کلیپ رو ندارین به اینجا کلیک کنین.


اما بریم سر کتاب: نقل به مضمون از کتاب "تاریخ مردم ایران از اسطوره تا پیش از اسلام" نوشته دکتر زرین کوب:

ارشک سر سلسله فرمانروایان پَرثَوَه به کمک سرکرده های پرنی و مردم بومی اُستُوا که سالها از تسلط یونانیان سلوکی ناخرسند بودند توانست بر ساتراپ های این مناطق چیره شود. او در حوالی دویست و پنجاه و شش قبل از میلاد در محلی که ظاهرا بعدها به نام او ارشک (= اشاک، عشق) آباد خوانده شد عنوان پادشاهی سلسله اشکانیان را یافت.


نخست اینکه: این تعبیر اسم عشق آباد، پایتخت فعلی ترکمنستان، رو بیشتر از معنای تحت الفظی اون (عشق + آباد) میپسندم. در ویکی پدیا ی انگلیسی در باب معنی اسم این شهر از هر دو تعبیر یاد شده است اما در ویکی فارسی فقط تعبیر مورد نظر دکتر زرین کوب آورده شده.

دوم اینکه: یادم معلم جغرافیا دوره راهنماییم افتادم که همیشه از اینکه به اِستِوا میگفتیم اُستُوا حرص میخورن و تاکید داشتن که این دو اسم به دو محل کاملا متفاوت مربوط میشه!! خیلی از همکلاسیها دلشون خوش بود که با گفتن «اُستُوا» به جای «اِستِوا» به معلم لجبازی کرده باشن. و ذهن هیچ کدوممون نرسید که بپرسیم: «اُستُوا» کجاست؟

و هرگز هم معلم محترم جغرافیا توضیحی دراین باره ندادن.


فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


«anahid_espin»:
دوستان سلام!
حلا که دریابانو به غار تنهایی خودش رفته، امروز خودمون تریبون آزاد رو اداره میکنیم. موافقین؟


«anahid_espin»:
هفته ی پیش براتون چند عکس از اسپانیا آورده بودم، امروزم تعدادی دیگه عکس همراهم دارم که با هم میبنیم



«دیدنی های اسپانیا - شهر بنال مادنا»






























«anahid_espin»:
و اما موضوع دیگه ای که میخواستم باهاتون صحبت کنم در مورد این پرسش بود که: کجا هستیم و به کجا می خواهیم برویم؟


«anahid_espin»:
این پرسشی است که شاید اکثر ما برای آن جواب قاطع و روشنی نداریم، علت چیست؟ این هدف اصلی انسان نیست که به کجا می خواهد برود؟ پس چرا درباره ی آن باندازه ی کافی یا اصلاً فکر نکرده ایم.

«anahid_espin»:
در دوران کودکی براحتی می دانستیم که چه می خواهیم و برای بدست آوردن آن تمام تلاش را بعمل می آوریم. اگر یک اسباب بازی را می خواستیم ،زمین و آسمان را بهم می ریختیم تا آن را بدست بیاوریم. رفته رفته پس از دوران کودکی، به ما «باید»ها را یاد دادند.

«anahid_espin»:
این را «باید» بخواهید و این را «باید» نخواهید! گاهی اوقات رشته ی تحصیلی، شغل و همسر آینده به ما تحمیل می شد. در سن نوجوانی بجای اینکه تمرکز افکار خود را بر روی استعدادها و خواسته های خود قرار دهیم، آنها را بر محور تمایلات والدین و اطرافیان خود قرار داده و بدنبال خواسته های دیگران گام بر می داشتیم. غافل از اینکه هر فردی که پا به عرصه ی این گیتی می گذارد خصوصیات و توانمندی های خاص خود را دارد که او را از دیگران متمایز می سازد.


«anahid_espin»:
اتومبیلی را که سوار می شوید حداقل دارای 15000 قطعه ی مختلف است. هر کدام از این قطعات نقش خود را برای به حرکت انداختن این اتومبیل ایفا می کنند. حال در نظر بگیرید اگر تمام این قطعات مثل هم بودند ،با اتومبیلی سر وکار داشتید که دارای مثلاً 15000 فرمان و یا ترمز بود. آیا شما می توانستید از این اتومبیل (اگر می شد دیگر اسم آنرا اتومبیل گذاشت) استفاده کنید؟


«anahid_espin»:
تا شما به این سوال فکر میکنیم من برم ببینم میتونم دریابانو رو پیدا کنم؟ بر میگردم و ادامه میدم، منتظر باشین

فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

« abdolreza46 »:
سلام خوبي همولايتي؟اميدوارم که باشي.
ظاهرا که از دریابانو خبری نیست. در باز بود، اومدم کمی با هم گپ بزنیم.



« abdolreza46 » :
اولویتهایتان، نگرانی هایتان، ترس هایتان، امید هایتان، رویاهایتان، خانواده هایتان و رابطه هایتان را در دستهای خداوند بگذارید چون....
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.



« abdolreza46 » :
یک توپ بسکتبال در دستهای من ارزش حدود 19 دلار را دارد.
یک توپ بسکتبال در دستهای مایکل جوردن ارزش حدود 33 میلیون دلار را دارد.
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.



« abdolreza46 » :
یک توپ بیسبال در دستهای من حدود 6 دلار می ارزد.
یک توپ بیسبال در دستهای مارک مک گویرز حدود 19 میلیون می ارزد.
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.



« abdolreza46 » :
یک راکت تنیس در دستهای من بی فایده است.
یک راکت تنیس در دستهای ونوس ویلیامز یک پیروزی قهرمانی است.
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.



« abdolreza46 » :
یک چوب دستی در دستهای من مرا از حیوانات وحشی محافظت خواهد کرد.
یک چوب دستی در دستهای موسی دریای بزرگ را جدا خواهد کرد.
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.



« abdolreza46 » :
یک تیرکمان در دستهای من یک اسباب بازی است.
یک تیرکمان در دستهای داود یک اسلحه قدرتمند است.
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.


« abdolreza46 » :
همانطور که الان می بینید این بستگی دارد که در دستهای چه کسی باشد.
بنابراین اولویتهایتان، نگرانی هایتان، ترس هایتان، امید هایتان، رویاهایتان، خانواده هایتان و رابطه هایتان را در دستهای خداوند بگذارید چون....
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.




« abdolreza46 » :
این حرفهای منو که الان دارین میخونید، حالا در دستهای شماست.
شما با آن چه خواهید کرد؟
این بستگی دارد که آن در دستهای چه کسی باشد.



« abdolreza46 »:
من رفتم، یادتون باشه کسی هم اینجا نبود که از ما پذیرایی کنه! ضمنا فراموش نکنید که داش رضا دوستتون داره

فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز صبح با همون حال و هوای دیشب از خواب بیدار شدم. هوای دیشبم هم بدون اینکه دلیلی براش پیدا کنم نیاز به خلوت و تنهایی داشت. تنهایی که نه میخواستم توی اون به چیزی فکر کنم و نه کار خاصی انجام بدم. فقط نیاز داشتم تنها باشم. یک خلوت بی دلیل.

خواب هم مهمون به خونه ی چشمای سردرگمم نمیاومد. تا پاسی از شب نشستم و از شبکه یک تلویزیون سوئد مراسم زنده ی ضیافت نوبل رو تماشا کردم و سعی کردم خودمو توی اون همه شکوه و بزرگی و تقدیر از بزرگانی که سازنده ی جهان هستن، رها کنم.

خضوع شاهی همچون کارل گوستاو شانزدهم و خانواده ی سلطنتی که با لبخند در کنار مهمانان بزرگشون که چیزی از کسوت بزرگی کم نداشتن، شام صرف کردن و به گفتگو سرگرم بودن. هر کدام در قسمتی و کنار بزرگی.

اما هر چه بیشتر نگاه میکردم انگار احساس گنگتری داشتم.
چقدر عظمت در دل مردان و زنان بزرگی بود که با داشتن نشانی از نوبل لبخندی از انسانیت، از مفید بودن، از بزرگ بودن، از شایسته بودن به لب داشتن.





نگاه کردم! صورتها ساده بود، درست مثل تمام صورتهایی که بارها و بارها دیده بودم. وقتی زندگینمامه هاشون به طور مختصر عنوان میشد و بیننده اجازه پیدا میکرد که از نگاه دوربین وارد خونه هاشون بشه و نگاهی به حریم خصوصیشون داشته باشه، همه چیز مثل زندگیهایی بود که دیده بودم. گاهی نواختن سازی، گاهی آشپزی، حتی محققی که به کار شوفری (رانندگی) برای معاش مشغول بودن و ...

در بین تمام این بزرگان خبری از غرور نبود، هیچکدوم نمیگفتن که سرزمین من تا به امروز چندین نوبل دریافت کرده (که چه بسا چنین هم بوده). هیچکدوم نمیگفتن که پیشینه ی تاریخ مردمم این بوده به همین دلیل من برای زنده نگاه داشتن نام کشورم به اینجا رسیدم. هیچکدوم نمیگفتن که این یک عطیه بوده که به من رسیده و من تافته ی جدا بافته ام.

شالوده ی تمام صحبتها، عشق بود، عشق به انسانیت. این انسان فرقی نمیکنه که مال سومالی باشه، مال پاکستان باشه، مال ایران باشه، مال هند و چین باشه یا مال کانادا و سوئیس... این انسان مال هر کجا که باشه، مردم منه. انسان کره ی خاکی منه!

و من خیلی گشتم تا شاید با این همه دب دبه و کب کبه که از تاریخ کشورم بارها و بارها به زبون آوردم، در تاریخچه ی نوبل (بجز جایزه ی صلح) یک ایرانی پیدا کنم.

و شاید حال بد دیشب من از خود فریبی بود. از ادعاهایی که بارها کردمو دیشب احساس کردم بی پایه بود. بزرگان و گذشتگان هر چه که بودن و هستن بجای خودشون نیکو هستن، اما من برای دنیا چه کردم؟! آیا حاضر شدم که آشغال همسایه رو از کنار دیوارش بر دارم؟ یا گفتم به من ربطی نداره؟!

آیا جای پارک ماشین رو به نفر پشت سریم دادم یا سریعتر از او ماشین رو پارک کردم تا او مجبور بشه مصافت بیشتری رو برای انجام کارش، پیاده بره که چه بسا این پیاده روی برای اون مضر باشه یا کاری ضروری تر از من داشته باشه!

چندبار توی روزهای بارونی چترم رو به زن و مرد سالخورده ای دادم که بخاطر فرتوتی نتونسته چتری بالای سرشون نگه داره؟

تا بحال چند بار موقع خرید نون، چندتایی هم برای پیرمرد کهنسال توی باجه بلیط فروشی (اتوبوس) سر کوچه خریده بودم تا اون هم صبحانه ای با نون گرم و تازه، صرف کنه؟!

تا امروز چند بار حاضر شدم زمان آزادم رو برای کودکان دبستانی در پایین شهر که در درس ریاضی و علوم ضعیف هستن، کلاس فوق برنامه بزارم بدون اینکه هزینه ای دریافت کنم؟!
.
.
.
من از کوچکترین کارهایی که توی زندگی میتونستم انجام بدم دریغ کردم، حالا عمری رو برای بشریت صرف کردن، پیشکش. پس این همه ادعاهای ریز و درشت برای چی؟!

فرستاده شده در تاریخ: 12/11/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

چند سالی میشه که شاهد طراحی و ساخت رباتهایی هستیم که قادر به تمیز کردن سطوح و شستشوی محیط از قبل تعریف شده شون هستن.
تصورشو بکنین، داشتن چند همکار ربات در محیط کار هم خالی از لطف نیست. ربات تپلی رو که در تصویر مشاهده میکنین اخیرا در حرفه نظافت چی در یک برج مشغول به کار شده.





این ربات توسط گروه صنایع سنگین Fuji طراحی شده که از اون در نمایشگاه Yasaka Electric امسال که در ایالت Osaka ژاپن پرده برداری شد. به گفته طراحان، این ربات نسخه ارتقا یافته اجداد خودش ِ که علاوه بر به ارث بردن خصلتهای رباتی از پدرانش، دارای قابلیتهای ویژه ای نیز هست. این ربات به دلیل مجهز بودن به سنسور های لیزری و نرم افزار پیشرفته پردازش سیگنالهای الکتریکی قادر ِ موانع رو تشخیص بده و در مسیر یابیها موفقتر از نمونه های مشابه عمل کنه.

جالبتر اینکه این ربات برای رفت و آمدش بین طبقات یک ساختمون (به جهت نظافت) میتونه سوار آسانسور بشه! سوار و پیاده شدن ربات از آسانسور نیز به کمک سخت افزاری نه چندان پیچیده پشتیبانی میشه. این سخت افزار در اتاقک آسانسور و همینطور بدنه خود ربات جا سازی شده.

بر خلاف جثه بزرگش، این آقای خدمتکار الکتریکی دارای وزن سبکتر و هزینه مقرون به صرفه تری نسبت به هم نوعانش هست.

درضمن مکانهایی رو که در طول روز این ربات به جهت نظافت به آنجا رفته به کمک دوربینی که در داخل اون تعبیه شده ضبط و روی هارد دیسکی ذخیره میشه. بنابراین میشه در پایان یک روز کاری از طریق بررسی اطلاعات این هارد دیسک در مورد دستمزد روزش تصمیم گرفت.


برای داشتن اطلاعات بیشتر به اینجا کلیک کنین.



فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



«خانه ی بیل گیتس»





این منزل در مدینا/واشنگتن/ Medina-Washington مشرف به دریاچه واشنگتن واقع شده و مساحت زمین آن بالغ بر 5.12 acre می‌باشد. بیل گیتس زمین این خانه را در سال 1988 به مبلغ 2 میلیون دلار خرید و ساخت خانه‌اش حدود هفت سال به درازا انجامید و در سال 1995 بپایان رسید.





از خصوصیات این منزل آنست كه به محض ورود هر مهمان یك microchip به سینه او نصب می‌گردد كه اركاندیشن و الكتریسیته و سایر احتیاجات در محل سكونت مهمان، با سلیقه و خواست مهمان، مرتبا بصورت اتوماتیك تنظیم می‌گردد. در ضمن تمام دكوراسیون و اثار هنری در قسمت اقامت مهمان مطابق با سلیقه شخصی مهمان بلافاصله تغیر می‌كنند و همیشه فقط نزدیك ترین دستگاه تلفن به آن شخص زنگ میزند.





سایر اطلاعات در مورد این خانه بدین شرح است:
مساحت این خانه 50000 square feet است. درسال 2005 قیمت این خانه 200 ملیون دلار برآورد شده است. هر یك ازدستگیره‌های درهای این خانه 2000 دلار ارزش دارد. زمانی در این خانه تعداد 300 نفر به كار مشغول بودند كه تعداد 104 نفر آنها در قسمت‌های كامپیوتر و الكترونیك منزل كار می‌كردند.





در تمام قسمت‌های این خانه حتی درون دیوارهای سنگی دوربین‌های مخفی كار گذاشته شده است. درختی كه قبلا در زمین این خانه وجود داشت و مورد علاقه بیل گیتس می‌باشد مرتبا بوسیله كامپیوتر و سایر تجهیزات الكترونیكی مراقبت می‌شود و آب و كود و محیطش بصورت اتوماتیك كنترل میگردد.





در زیر زمین این خانه یكی از مجهز ترین سالن‌های سینما در جهان برای استفاده شخصی بیل گیتس و مهمانانش ساخته شده است. هنگامی كه او میخواهد به منزل مراجعه كند آب وان حمامش بطور اتوماتیك در وان ریخته می‌شود و حرارت آن مطابق با نظر او ثابت می‌ماند. در ضمن قسمت اعظم این خانه در زیر زمین ساخته شده تا ظاهرا زیاد بزرگ بنظر نرسد!


"ارم نیوز"


فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

برای علاقمندان به بخش فرهنگ و تاریخ ایران، سلسله ی سامانیان در نظر گرفته شده که قسمت نخست اونو با هم پی میگیریم.


«اطلس ایران»

سامانیان - بخش یکم






سامانيان نزديك صد سال ( از 287تا 389 ه.ق.) در قسمتي از ايران كنوني با بخش عمده اي از افغانستان و آسياي ميانه فرمانروايي كردند. قلمرو اين حكومت، تقريبا" تمام حوزه انتشار زبان فارسي را در بر مي گرفت. البته به استثناي آنچه در آن مدت در تصرف آل بويه، آل زيار و برخي سلاله هاي حاكم در نواحي غربي سواحل خزر و در آذربايجان و حدود اران (آنچه امروز جمهوري آذربايجان خوانده ميشود) واقع بود. اين قلمرو وسيع، در ايران كنوني شامل خراسان، سيستان، كرمان، در بعضي اوقات نواحي گرگان، طبرستان (مازندران)، ري، قزوين و زنجان نيز مي شد. ذكر نام شهرهايي كه در اين حوزه و در خارج از آن به مناسبت رويدادهاي مربوط به فرمانروايي اين سلسله در تاريخها آمده است، تصوري از قسمت قابل ملاحظه قلمرو اين دولت مستقل ايراني را در قسمتي از قرون نخستين اسلامي به دست مي دهد. از جمله است: اسبيجات (در مشرق سيحون)، چاچ (تاشكند)، كش و نخشب (شمال شرقي جيحون)‌، گرگانج (‌جرجانيه، خيوه در جانب غربي جيحون)، كاث، خوارزم (در جانب شرقي جيحون، طراز(طلاس )، بخارا. سمرقند، اشروسنه (مشرق سمرقند)، فرغانه (شمال شرقي سمرقند)‌، چغانيان (جيحون عليا)، بلخ،‌ ترمذ، مرو، مروالرود،‌ هرات، بادغيس، گنج رستاق، سيستان، قهستان، كرمان، باورد (ابيورد)‌، نسا، خوجان (قوچان ، استوار)، طوس، نيشابور، قومس، بيهق، گرگان، آمل، ‌ساري، چالوس، ري، قزوين و زنجان.

حكومت بر حوزه اي بدين وسعت كه در سراسر آن زبان فارسي دري يا لهجه هاي ايراني تكلم مي شد. همچنين، فرهنگ و تمدن و سنتهاي ايراني در تمام آن رايج و متداول و مقبول بود . طبعا وظيفه حمايت از فرهنگ ايراني را كه لازمه حمايت از مردم تمام اين نواحي بود، بر عهده اهتمام اين قرار ميداد. اما، اينكه فرمانروايان اين سلسله يا اخلاف آنان نسب خود را به بهرام چوبين، سردار معروف ساسانيان مي رسانيدند (هر چند صحت آن محل بحث است)، حاكي از توجه آنان به وظيفه حفظ و نشر ميراث سنتهاي ايراني است.

به هر حال، جد بزرگ فرمانروايان اين سلاله كه نام ايشان منسوب به عنوان اوست، از دهقانان بلخ و از بقاياي خاندانهاي بزرگ ايراني در خراسان و ماورالنهر بود. وي به علت انتساب علاقه به ملك بالنسبه وسيعي در نواحي بلخ – به نام سامان – مشهور به "سامان خداه" بود. از زماني كه اسلام آورد، (در اوايل خلافت عباسيان) مورد حمايت و علاقه امراي خراسان و تاييد دستگاه خلافت بغداد واقع شد. آن هم، به سبب فرزندان و نوادگانش بود كه در كار ضبط خراج و امنيت بلاد، ‌به حاكم اسلامي خراسان كمكهاي قابل ملاحظه اي كردند . چنانكه مامون در مدت اقامت در خراسان و بعد از آن، چندتن از آنان را كه از اولاد اسد بن سامان خداه بودند، در سمرقند و فرغانه و چاچ و هرات حكومت داد ( 204 ه.ق.). بعدها در عهد فرمانروايي طاهريان نيز در خراسان، اخلاف اسد و به خصوص فرزندان احمد بن اسد، همچنان نيابت حكومت آل طاهر را در بعضي از نواحي ماوراءالنهر حفظ كردند.


ادامه داره ...

فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

سری به دنیای خبرهای جالب بزنیم

«نگهداری جسد مادر به مدت سه سال در رختخواب»




زنی كه به علت علاقه زیاد به مادرش، جسد وی را به مدت سه سال در آپارتمان محل سكونتشان نگهداشته بود، توسط پلیس دستگیر شد.

«یوشیكو ناكاهارا»، ۵۲ ساله پس از آن كه مادرش در سن ۹۲ سالگی از دنیا رفت، به علت علاقه فراوان گزارش مرگ وی را به اورژانس و قبرستان ژاپن نداد و او را در رختخوابش به مدت سه سال نگهداشت، تا این كه همسایه‌ها از بوی بد و متعفن خانه وی ابراز ناخوشنودی كرده و پس از جست‌وجو با جسد مادر این زن مواجه شدند.

وی در ایستگاه پلیس گفت كه نمی‌توانسته از مادرش جدا شود و او را پس از مرگش در كنار خود نگهداشته است.
پلیس ژاپن، این زن را به اتهام نگهداری غیرقانونی از جسد مرده، دستگیر و به شش ماه حبس محكوم كرد.



"بازیاب"





«عمل زیبایی برروی صورت یک گربه»





‌صاحب گربه‌ای در بوستون امریكا روی صورت گربه‌اش عمل زیبایی انجام داد.

این گربه 4 ساله كه هفته گذشته گم شده بود بعد از 3 روز سرگردانی به خانه‌اش نزد صاحبش بازگشت ولی نیمی از صورتش در اثر تصادف با یك خودرو آسیب دیده بود.

صاحب این گربه مونث بعد از دیدن او با یك مركز دامپزشكی حیوانات تماس گرفت و از آنها پرسید كه آیا آنها می‌توانند صورت گربه‌اش را به حالت اولش بازگردانند.

بعد از پیگری‌های فراوان این گربه به در بیمارستان مخصوص حیوانات بستری شد و پزشكان طی یك عمل جراحی زیبایی با 35 بخیه صورت او را به شكل اولیه اش درآوردند.
در حال حاضر حال گربه و صاحبش خوب است!

"جام جم"

فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

پزشکی، سلامت، تغذیه ...


«شامپو آلوئه ورا»





این گیاه سرشار از ویتامینهای A,C,E و همچنین ویتامینهای B1,B2,B5,B6,B12 و فولیک اسید و سالیسیلیک اسید است . از 22 نوع اسید آمینه موجود در بدن انسان 20 نوع در ژل این گیاه یافت میشود که 7 نوع ضروری مورد نیاز بدن جزء آن است.

اين شامپو با داشتن عصاره گياه آلوئه ورا (صبر زرد) جهت موهاي خشك حساس و صدمه ديده (رنگ شده و فر شده) بكار مي رود.

:::.. مواد لازم
¤. نصف فنجان برگ گیاه آلوئه ورا
¤. نصف فنجان عصاره آلوئه ورا
¤. یک چهارم فنجان روغن گل آفتابگردان
¤. یک قاشق غذاخوری گلیسیرین
¤. کپسول ۵۰۰ میلی گرم ویتامین (ث)
¤. نصف فنجان آب گرم
¤. نصف فنجان شامپو
¤. یک چهارم فنجان روغن کرچک

:::.. طرز تهیه
برگ های گیاه آلوئه ورا را داخل مخلوط کن ریخته و به مدت پنج دقیقه صبر کنید سپس کپسول ویتامین (ث) و عصاره آلوئه ورا را به آن افزوده تا ترکیبی یکنواخت به دست آید.
روغن ها را به همراه آب در یک ظرف شیشه ای ریخته و به مدت سه دقیقه آن را روی حرارت ملایم اجاق گاز قرار دهید.
محتوای درون ظرف را در مخلوط کن ریخته و شامپو را به آن بیفزایید تا ترکیبی یکنواخت به دست آید.





«کمکهای اولیه به کودک مبتلا به آسم»




امروزه با وجود داروهای موثر، آسم کودکان قابل کنترل است ولی اشکال در تنفس که با سرفه همراه است، بازدم صدادار و خستگی کودک به دنبال فعالیتی شدید و لب‌‌های کبود او گویای آن است که نیازمند مراقبت بیشتری است...
تشخیص به موقع با تست‏های آلرژی که معلوم می‏کند طفل به کدام ماده حساسیت دارد، مثمرثمر است اما فراموش نکنید که بهترین خدمت ما به کودکمان آن است که اگر سابقه آلرژی داریم از همان دوران بارداریمان مواد آلرژیک را از زندگی حذف کرده و حتی پس از تولد نوزاد و در شش ماه نخست زندگی فقط بچه‌ها را با شیر خود تغذیه کنیم اما آنچه باید در مورد کودک مبتلا بدانیم:

▪ کودکان آسمی باید از بیماران مبتلا به عفونت‏های تنفسی، گرد و غبار و مواد محرک مثل خوش‌بوکننده‏ها، حشره‏کش‏ها، دود اگزوزها و دود آتش دور باشند.

▪ از کشیدن سیگار در اتاق به خصوص در فصل پاییز و زمستان به شدت اجتناب کنید. متاسفانه برخی والدین گمان می‌کنند که اگر خارج از اتاق، سیگار بکشند دیگر زیانی به اطرافیان وارد نمی‌کنند در صورتی که پژوهش‌ها نشان می‌دهد یک فرد سیگاری تا دو ساعت پس از کشیدن سیگار در هوای بازدم خود بیش از سه هزار و ۵۰۰ ماده سمی ناشی از دود سیگار در فضا پخش می‌کند.

▪ او را از چنین محیطی که احتمالا در آنجا دچار حمله آسم خواهد شد دور کرده، به محیط سالم ببرید و روی زانویتان نشانده و در حالی که به او قوت قلب می‌دهید اگر دارویی دارد، کمک کنید تا طبق دستورالعمل استفاده کند و او را با دارویش آشنا سازید. در صورتی که بهبودی حاصل نشد با آمبولانس تماس بگیرید.






«آشنایی با خواص هل»




یکی از چاشنی‌های معطر مورد استفاده در بعضی از غذاها، نان‌ها، شیرینی‌ها و به‌خصوص مرباها، هل است.
البته در مقام مقایسه، هندی‌ها و پاکستانی‌ها بیشترین مصرف‌کننده‌های هل در جهان هستند. شاید جالب باشد بدانید هل، میوه گیاهی از تیره زنجبیل‌هاست و انواع مختلفی شامل هل سیاه، هل سفید و هل سبز دارد که نوع سبز آن عطر تندتری دارد.

▪ نکته: برای عطرآگین کردن غذا، شیرینی یا مربا، حتما لازم نیست غلاف آن را باز کرده و دانه‌های سیاه رنگ هل را مورد استفاده قرار دهید؛ میوه هل با همان غلاف نیز به‌اندازه کافی غذاها را خوش طعم می‌کند؛ مگر آنکه طعم جویدن دانه‌های هل در دهانتان را دوست داشته باشید.
علاوه بر این، بعضی‌ها هنگام دم کردن چای معمولی چند دانه هل یا یک عدد میوه هل را در چای می‌ریزند و همراه با آن دم می‌کنند. این چای، هم خوش‌طعم‌تر می‌شود و هم خاصیت درمانی دارد.
- دانه هل تقویت‌کننده معده، ضدنفخ و بادشکن است؛ در ضمن به هضم غذا هم کمک می‌کند.
- از هل به عنوان دارو برای معالجه سرفه، سرماخوردگی و تب استفاده می‌کنند.
- در صورتی که عرق بدبویی دارید یا دهان شما بوی خوبی نمی‌دهد، ۶گرم هل را- با غلافش- به‌صورت چای دم کنید و در طول یک روز به مرور بنوشید.
- برای درمان استفراغ و تهوع نیز توصیه می‌شود مقداری دم کرده هل مصرف کنید.
- هل تقویت‌کننده قلب و اعصاب نیز هست ولی می‌گویند مصرف زیاد آن هم تپش قلب را افزایش می‌دهد و هم برای بیماری‌های روده و ریه مفید نیست.
- مصرف هل برای رفع سردرد و کاهش حملات بیماری صرع نیز توصیه می‌شود.





«ورزش در هوای سرد و افت ضربان قلب»





ورزش در هوای سرد، سبب افت ضربان قلب می‌شود
یك متخصص پزشكی ورزشی، ورزش كردن در هوای سرد را مسبب افت ضربان قلب و كاهش فشارخون (به صورت قابل برگشت) دانست.
ضمن كاهش حرارت محیط و افزایش فعالیت، ضربان قلب ورزشكار و درصد جذب اكسیژن به بافت‌ها تا حدی كاهش یافته و همین امر سبب پایین رفتن دمای عضلات وی می‌شود.
وی كاهش دمای عضلات را سبب افت توانایی فرد درانجام ورزش‌های استقامتی و قدرتی دانسته و اظهار داشت: لازم است ورزشكاران از تغییراتی كه حین فعالیت در دمای پایین در بدن آنها رخ می‌دهد كاملا آگاه باشند تا بتوانند از انرژی خود به نحو مطلوب استفاده كنند.
در سرمای كم به دلیل حركت خون از بافت‌های سطحی به عضلات، استقامت فرد تاحدی افزایش می‌یابد اما در سرمای شدید به دلیل كاسته شدن از هدایت عصبی-عضلانی، توانایی فرد كاملا افت می‌كند كه البته این مورد با قرار گرفتن مجدد در درجه حرارت متعادل به حالت طبیعی باز می‌گردد.
یادآوری می‌شود تكرار فعالیت ورزشی با رعایت شرایط ایمنی در هوای سرد، به طور قابل توجهی استقامت و قدرت بدنی ورزشكار را بالا می‌برد واندام‌های درونی وی را نسبت به تاثیرات سوء سرما حفظ می‌كند.


فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


و اما بشنویم از دنیا کامپیوتر.
وقتی به دیگران قول میدیم، اگه به وعده مون عمل نکنیم مورد بازخواست قرار میگیریم و وجه اجتماعی و ثباتمون به زیر سوال میره. اما سایت futurecovery این مشکل رو حل کرده.

فقط کافیه به این سایت برید و تاریخی برای یادآوری قولتون و یا کاری که قرار ِ انجام بدین، انتخاب کنین و آدرس ایمیلتتون رو وارد کنین.

سایت در زمان مقرر، به شما میلی خواهد زد و شما رو بازخواست خواهد کرد پیش از اونکه جایی بازخواست بشین.

اینم آدرس سایت http://www.futurecovery.com/ فقط کافیه به روی لینک کلیک کنین.


خب حالا که صحبت به اینجا کشید، بهتره کمی هم در مورد ابتکار جدید شرکت «موزیلا» با هم صحبت کنیم.
قضیه از این قرار ِ که شرکت موزیلا -خالق نرم‌افزارهای محبوبی مثل فایرفاکس- یک فروشگاه اجتماعی باز کرده که به یاری اون هر فردی می‌تونه تی‌شرت‌های مورد علاقه خودش رو طراحی کنه، سفارش بده، دریافت کنه و بپوشه!





ایده چنین فروشگاهی، بعد از برگزاری یک مسابقه طراحی تی‌شرت به فکر موزیلایی‌ها رسید. سایت zazzle که در فروش انواع محصولات «شخصی‌سازی‌شده» تخصص داره در ایجاد این فروشگاه آنلاین به موزیلا کمک می‌کنه.

گرچه طراحی تی‌شرت‌هایی بر اساس فایرفاکس، بیشترین محبوبیت رو داره، اما طراحان آماتور تی‌شرت می‌تونن، سایر نرم‌افزارهای موزیلا مثل «تاندربرد» یا «سی‌مانکی» رو هم در طراحی‌شون مورد استفاده قرار بدن.





از اینجا که تی‌شرت‌هایی که فقط لوگوی فایرفاکس رو روی خط دارن در فروشگاه رسمی موزیلا به فروش می‌رسن، موزیلا از مشتری‌های خودش خواستهِ که خلاق باشن و تی‌شرت‌هایی طراحی کنن که فقط لوگو به صورت خالص در اونها کار نشده باشه. هر شخص می‌تونه با استفاده از الگوهای از پیش موجود، تی‌شرتش رو تنها کمی شخصی‌سازی کنه یا اینکه از آغاز طرح نویی رو ایجاد کنه.

برای طراحی تی‌شرت می‌تونین از نرم‌افزارهای رایگان و غیر رایگانی مثل ادوب فتوشاپ/ایلوستریتور یا Inkscape/GIMP استفاده کنین. راهنمای مشروح طراحی تی‌شرت برای موزیلا رو می‌تونین در اینجا بخونین.




بعد از طراحی تی‌شرت با رفتن به اینجا می‌تونین، طرح خودتونو آپلود کنین.

سایت Zazzle در ۸۴ کشور شعبه داره. تولید و توزیع تی‌شرت‌های طراحی شده به عهده همین شرکت ِ.


فرستاده شده در تاریخ: 12/10/2008