در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 7 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه از من نمي شنوين از مارسل پروست بشنوین:
زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست...






درود دوست من!
گاهی ما به کوچکترین حرکتها، حداقل امیدی داریم، برای بدست آوردن حداقل ها.
اینکه چقدر اون چیزی که دلمون میخواد و اون چیزی که دلمون نمیخواد، مهمه؟ چقدر از اون چیزی که میخواهیم،حق ماست؟ و اون چیزی که نمیخوایم، بر ما روا داشتن؟ چقدر از حقوقمون رو میشناسیم و چقدر از این حقوق مهر قانونی داره؟
که اگر حقوقمون رو نشناسیم، اونو خورده و با قیافه حق به جانب در دل به غفلت و غیرت بیدار نشده مون ریشخند میزنن؟
شاید همه اون چیزی که میخوایم، حق ما نیست چرا که دیگرانی هم زندگی میکنن که خواسته هامون رو نمیخوان، اما اونچیزی نمیخوایم رو چقدر برای اونها و زندگیشون هم آرزو نداریم؟





میدونم که توی زندگی، همه اون چیزهایی که میخوایم تحقق پیدا نمیکنه، چرا که حق ما قانونی نیست. اما بهتره همه اون چیزهایی رو که میخوایم داشته باشیم، با انتخابمون به دست بیاریم و پاش بایستیم نه با انفعالمون!


فرستاده شده در تاریخ: 9/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اینا رو دوست دارم!




فرستاده شده در تاریخ: 9/24/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

شعر همشاگردی سلام، برای اکثر ما شعریست خاطره انگیز که با شنیدن و خوندنش ما رو به سفرهای دور میبره، سفری با یک دنیا خاطره و یاد، خاطره از اونهایی که رفتن و اونهایی که هستن. اما شاعر این شعر کیه؟

مهندس"مجتبي كاشاني" متولد سال 1327 ه.ش. در مشهد و متوفي به سال 1383 ه.ش. و از فعالان صنعت كشور بوده.

از معروف‌ترين سروده‌هاي "مجتبي كاشاني" مي‌توان به «آخرين برگ»، «قصيده ۲۰۰۰»، «زنداني»، «تبريك» و «تصوير عشق» اشاره كرد.


«روایت "همشاگردی سلام"»




اين مقدمه بهانه اي بود براي تجديد خاطره با نويسنده، پژوهشگر، مدرس و مشاوري توانا، شاعري خوش قريحه و مديري موفق به نام مهندس مجتبي كاشاني. او در نوشته هايش براي بيان مفاهيم موردنظر خود از جمله مدير فيلسـوف گاهي از ابزار طنز و كنايـه استفاده مي كرد. به عقيده او اگرچه موسسات اقتصادي و صنعتي براي مقاصد مادي تشكيل مي شوند و نبايد آنها را با موسسات خيريه اشتباه گرفت اما در صورت اولويت دادن سود شخصي بر منافع جامعه، نتيجه عملكرد آنها سود سوزآور خواهد بود. در حالي كه حاصل كار مدير فيلسوفان به علت داشتن رسالتهاي انساني و اجتماعي نظير رفاه جامعه، محيط زيست و تامين عدالت سوز سودآور است. توليد گروه اول از نظر او توليد اندوه به جاي توليد انبوه است. مجتبي كاشاني در سمينارهايش نيز حال و هواي ديگري را خلق مي كرد. سمينار نقش دل در مديريت براي هر شركت كننده اي در بادي امر تا حدودي متفاوت و غيرمنتظره مي نمود. او در سال 1327 در مشهد متولد شد. سالها مدير مجموعه هاي توليدي و صنعتي بود.

علاقه اش به مردم شوق هم آوايي و همدردي با مردم خواف را در او شعله ور كرد. در سال 1365 در سمينار بررسي عوامل محروميت هاي جنوب خراسان شركت كرد و در آنجا تصميم مهمي گرفت. آستين همت را بالا زد و جامعه ياوري را بنا نهاد. طرحهاي عمراني و خدمات پزشكي زيادي را اجرا كرد و در سال 73 تعبير روياهايش را در شعري به همين نام به شوق ايجـــــــاد يكصد ودهمين مدرسه در روستاهاي جنوب خراسان سرود.

مجتبي كاشاني كه مقالات و شعرهايش سرشار از حس شيرين انسان دوستي، عشق و اميد است، شلاق باد پائيزي بر جان و تنش را خريد و سرود و افروخت و با پرچم سخن عشق در كهن خاك وطـن ماندگار شد. او مدير فيلسوف بود و شاعر بود و سرانجام در غروب پاييـزي 23 آذرماه 83 خامـوش شد و روح سراسر عشق و ايمانش به آسمان ابديت پرواز كرد.

در پي، شعر آخرين برگ كه از كتاب خويش را باور كن اين شاعر توانا انتخاب شده است، به خوانندگان خوش ذوق تدبير كه اغلب از دوستداران و علاقه مندانش به شمار مي روند تقديم مي گردد.

آخرين برگ
به آخرين برگ سپيداري كه در
يك پائيز در مقابل باد مقاومت مي كرد
ريشه دارم در خاك كهنم
پرچم عشق است حرفم
سخنم
جنس آتش دارد پيرهنم
باد مي آيد باد
مي فزايد برافروختنم
باد مي آيد باد
مي نوازد او موسيقي پائيزي را
برگها را مي رقصاند، مي لرزاند
باد مي تازد با موسيقي خشم
مي زند شلاق بر جان و تنم
من نمي ريزم ليك
من نمي افتم ليك
بسته بر عشق دل خويشتنم
هم اگر بايد ريخت
هم اگر بايد رفت
هم اگر مي روبد باد از وطنم
آخرين تن به خزان داده باغ
آخرين سبز درافتاده به مرگ
آخرين برگ
منم.


فرستاده شده در تاریخ: 9/23/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما چون شمع روشنی،
در روزگار ما روشن ز نور توست،
کاشانه دلم در کار من تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام
فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز با یاری خدا، آینده را بساز
فردای روشن است، با وحدت کلام از ما تو را درود، از ما تو را سلام
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام






همشاگردی درود!
بوی اول مهر، بوی کیف و کتاب، بوی روپوش و کفش، بوی گچ و تخته سیاه، دیدن لی لی توی حیاط، دیدن انتظامات و صف بستن، دیدن بابای خوب مدرسه، حس خوب رفاقت و دوستی، حسی مشترک بین تو، بین من، بین ما با هر آیین و روش زندگی...


صبح هست اول مهر، دل می‌تپد ز شادی
از شوق کودکانه، شهر است پرهیاهو

چون بوته‌های خندان، در راه هر دبستان
مثل صف بنفشه، روییده بر لب جووووووو

هر یک به شوق و شادی، فردای بهتری را
بر ما دهند مژده، چون خوش‌خبر پرستو



فرستاده شده در تاریخ: 9/23/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه در سوئد زندگی میکنین و به دیدن فیلم های خوب ایرانی علاقمند هستین، امسال هم انجمن یاری برای نهمین بار، فستیوال فیلم ایرانی رو براتون تدارک دیده که در زیر شرح برنامه ها، چگونگی تهیه بلیط و روزهای اجرای اون رو میتونین ببینین. ضمنا فراموش نکنین که تمامی درآمد حاصل از این فستیوال، برای پرداخت کمک هزینه آموزشی کودکان نیازمند در ایران استفاده خواهد شد.


«نهمین فستیوال فیلم یاری»





:::.. سپتامبر 2009 اپسالا و استکهلم

نهمین جشنواره فيلم ياری امسال با حضور تعدادی از بزرگان سينمای ايران و با نمايش تعدادی از فيلمهای برگزيده سال در سوئد برگزار می گردد.
انجمن ياری ميزبان هنرمندان برجسته و نام آشنای سينمای کشورمان :


رخشان بنی اعتماد




پوران درخشنده




شهاب حسینی



تمامی درآمد حاصله برای پرداخت کمک هزینه آموزشی کودکان نیازمند در ایران استفاده خواهد شد.

:::.. برنامه استکهلم

26 سپتامبر 2009
در سالن سینمای
Parkbiografen
Sturegatan 18, Stockholm


:: شنبه 26 سپتامبر


¤. سرود «ای ایران» 12:30 – 12:40
با صدا و تصویر هنرمندان سینما
کاری از سامان مقدم


¤. گشایش جشنواره 13:00 ـ 12:40
با حضور شهاب حسینی


¤. مادرم ایران 13:00-13:10
کارگردان : مایر حسین کیانی، 10 دقیقه 1386
روایتی کوتاه از 25 سال تاریخ ایران.


¤. سوپر استار 13:10-15:00
كارگردان: تهمینه میلانی
بازیگر: شهاب حسینی
داستان فیلم درباره زندگی بازیگر مشهوری است که دچار غرور شده اما ورود دختری نوجوان به زندگی‌اش او را متحول می‌کند.


¤. استراحت 15:00-15:30


¤. مهر بانو 15:30-15:45
کارگردان: مهدی باقری، 15 دقیقه
فیلمی مستند در باره زنی زرتشتی در اطراف شهر یزد.


¤. بچه های ابدی 17:35 ـ 15:45
کارگردان : پوران درخشنده ، 110 دقیقه
نگار در آستانه ازدواجش با ايمان درمي يابد كه او تعهدي در زندگيش دارد كه نمي تواند آن را به خاطر ازدواج، ناديده بگيرد. نگار دچار ترديد مي شود. آيا به ايمان حق دهد و آينده زندگي مشتركشان را با نفر سومي تقسيم كند و يا ...


¤. استراحت 17:35-18:00


¤. حیات خلوت خانه خورشید 19:00 ـ 18:00
كارگردان: رخشان بنی اعتماد ، 60 دقیقه
« خانه خورشید» تنها نقطه امن بی پناهی این آدم هاست. روایتی از خانه کوچکی در دروازه غار تهران که بیشتر از صد زن آسیب دیده را در روز میزبانی می کند.


¤. ما نیمی از جمعیت ایرانیم 19:00- 19:50
کارگردان: رخشان بنی اعتماد ، 50 دقیقه
ما نیمی از جمعیت ایرانیم، فیلم مستندی ست ساخته رخشان بنی اعتماد، که به طرح مطالبات زنان ایرانی می پردازد. در انتهای فیلم سه تن از کاندیداهای ریاست جمهوری هم، نظر خود را در این باره ابراز می کنند.

¤. گفتگو با میهمانان 19:50- 20:30


¤. استراحت 20:30 - 21:00


¤. بخارای من 21:30 ـ 21:00
کارگردان: لاله برزگر
خلاصه فیلم :
مستندی توصیفی درباره علی دهباشی سردبیر مجله فرهنگی وهنری بخارا، که به تنهایی این ماهنامه را منتشر می کند


¤. بیست 23:00 21:30
کارگردان: عبدالرضا کاهنی
تهیه کننده: پوران درخشنده
فیلم درباره یک سالن پذیرایی که تعدادی کارگر زن و مرد در آآن کار می کنند و آنها با هزاران رشته عاطفی و کار با آن وابسته اند. ای سالن قرار است در فاصله بیست روز بسته شود. آنها باید تلاش کنند تا به هر وسیله مانع این کار شوند.


فروش بلیت:
نیم ساعت پیش از شروع هر نمایش از ساعت 12 صبح Parkbiografen

پیش فروش:
¤.Ferdosi bokhandel, Tegnergatan 32 ¤.Caspian Food, Kista Pars Livsmedel, Solna C. ¤.Restaurang Vanak, Akalla ¤.Restaurang Zartosht, Sollentuna


تلفن اطلاعات:
Tel. 070 - 40 32 898 / 073 - 07 45 775

بهای بلیت:
تمام روز 200 کرون
یک فیلم 70 کرون



:::.. برنامه اوپسالا

25 تا 27 سپتامبر 2009
در سالن سینمای
Slottsbiografen
Nedre Slottsgatan. 6


:::.. جمعه 25 سپتامبر

¤. سرود «ای ایران» با تصویر و صدای هنرمندان سینما 18:00 – 18:10
ساخته: سامان مقدم


¤. 18:30 ـ 18:10
گشایش جشنواره با حضور شهاب حسینی


¤. مادرم ایران 18:30-18:40
کارگردان: امیر حسین کیانی ، 10 دقیقه 1386
روایتی کوتاه از 25 سال تاریخ ایران


¤. تهران انار ندارد 19:50 ـ 18:40
كارگردان: مسعود بخشی ، 70 دقیقه
مستندی تجربی و چند لایه درباره تاریخ اجتماعی 200 ساله تهران است و به نسبت ذاتی بین شهر، مدرنیته و هنر سینما می‌پردازد. مسعود بخشی در ساخت این مستند سعی کرده است به مشکلات ناشی از توسعه سریع شهر تهران در سال‌های اخیر از زاویه‌های مختلف نگاه کند و با نشان دادن پرتره‌ای از این شهر به تماشاگر ایرانی نکاتی را به یادش بیاورد که در طول زندگی روزمره فراموش می‌شود.


¤. استراحت 20:30 ـ 19:50


¤. سوپر استار 20 : 22 ـ 30: 20
شهاب حسینی
کارگردان: تهمینه میلانی، 110 دقیقه
داستان فیلم درباره زندگی بازیگر مشهوری است که دچار غرور شده اما ورود دختری نوجوان به زندگی‌اش او را متحول می‌کند

¤. گفتگو با شهاب حسینی 22:50 ـ 22:20




:::.. شنبه 26 سپتامبر

¤. سرود «ای ایران» 13:00-13:10



¤. در یک اتاق بسته 13: 10 - 13:25
کارگردان :امیر علی اعلایی، 15 دقیقه
یک بازیکن اسکواش از انگلستان به ایران سفر کرده است و با یک تیم اسکواش مردان در ایران بازی می کند. در این میان یک خانم اسکواش باز ایرانی نیز تمایل به بازی با قهرمان انگلیسی را دارد.


¤. همیشه پای یک زن در میان است 15:10 ـ 13:30
کارگردان : کمال تبریزی ، 100 دقیقه
اميد و مريم مثل خيلي از زوجهاي امروز، به قدري درگير روزمره گي و فشارهاي كاري و اجتماعي هستند كه نكات و لحظات بسيار ارزشمند و غيرقابل بازگشت زندگي زناشويي خود را كاملاً از ياد برده اند و مصرانه تصميم گرفته اند از هم جدا شوند

¤. استراحت 15:10 - 15:45


¤. بچه های ابدی 17:35 ـ 15:45
کارگردان : پوران درخشنده ، 110 دقیقه
نگار در آستانه ازدواجش با ايمان درمي يابد كه او تعهدي در زندگيش دارد كه نمي تواند آن را به خاطر ازدواج، ناديده بگيرد. نگار دچار ترديد مي شود. آيا به ايمان حق دهد و آينده زندگي مشتركشان را با نفر سومي تقسيم كند و يا ...

¤. گفتگو با پوران درخشنده 18:00ـ 17:35


¤. استراحت 18:00- 18:30


¤. گردآفرید 19:00 ـ 18:30
کارگردان: هادی آفریده، 30 دقیقه
مستند نقل گردآفرید درباره اولین زن نقال ایرانی است. این مستند به بهانه پرداختن به نقال، هنر فراموش‌شده نقالی را بررسی می‌کند.


¤. ترانه تنهایی تهران 19:00- 20:15
کارگردان: سامان سالور، 75 دقیقه
بهروز که زمانی در جنگ بین عراق و ایران به عنوان متخصص مخابرات خدمت می کرد، امروز مردی است ساکت و تنهاگرد. اما او با پسرعموی خود حمید که یک مهندس مخابرات بی کار و خوش خرام است، برخورد می کندو این دوتن تصمیم می گیرند از تخصص خود استفاده کرده، با نصب آنتن های ماهواره ای در خانه های مردم، پولدار شوند. زندگی این دو مرد بدون حادثۀ خاصی پیش می رود تا این که یک روز...


¤. استراحت 21:00 ـ 20:15


¤. سه زن 21:00 - 22:35
كارگردان: منیژه حکمت، 95 دقیقه
روایتگر قصه سه نسل از زنان جامعه است که یکدیگر را گم کرده‌اند و در جستجو برای یافتن پیوندهای گمشده یکدیگر را بازمی‌یابند.



:::.. یکشنبه 27 سپتامبر

¤. سرود ای ایران 13:00-13:10


¤. مشی و مشیانه 40: 13 ـ 13:10
کارگردان : حسن نقاشی ، 30 دقیقه
روایت اسطوره آفرینش آدم و حوای ایرانی از زبان درکوبی های شهر یزد و بررسی نابودی آن.


¤. حیات خلوت خانه خورشید 14:45 ـ 13:45
كارگردان: رخشان بنی اعتماد ، 60 دقیقه
«خانه خورشید» تنها نقطه امن بی پناهی این آدم هاست. روایتی از خانه کوچکی در دروازه غار تهران که بیشتر از صد زن آسیب دیده را در روز میزبانی می کند.


¤. استراحت 15:30ـ 14:45


¤. دختر مگسی 15:35 ـ 15:30
کارگردان: روناک قیصری
درباره شرایط زنی از زاویه دید فمینیستی است.



¤. ما نیمی از جمعیت ایرانیم 15:40-16:30
کارگردان: رخشان بنی اعتماد ، 50 دقیقه
ما نیمی از جمعیت ایرانیم، فیلم مستندی ست ساخته رخشان بنی اعتماد، که به طرح مطالبات زنان ایرانی می پردازد. در انتهای فیلم سه تن از کاندیداهای ریاست جمهوری هم، نظر خود را در این باره ابراز می کنند.


¤. گفتگو با رخشان بنی اعتماد 16:30-17:00


¤. تجلیل ار میهمانان 30 : 17 ـ 00 : 17


¤. استراحت 17:30-18:00


¤. بیست 18:00-19:30
کارگردان: عبدالرضا کاهنی، تهیه کننده: پوران درخشنده
فیلم در باره یک سالن پذیرایی که تعدادی کارگر زن و مرد در آآن کار می کنند و آنها با هزاران رشته عاطفی و کار با آن وابسته اند. ای سالن قرار است در فاصله بیست روز بسته شود. آنها باید تلاش کنند تا به هر وسیله مانع این کار شوند.


¤. گفتگو با پوران درخشنده 00: 20 ـ 30: 19


¤. استراحت 20:30 ـ 20:00


¤. شب 22:00 ـ 20:30
کارگردان: رسول صدرعاملی
گروهبانی برای تحویل دادن مجرمی سابقه‌دار (عزت اله انتظامی) مجبور می‌شود همراه او شبی را در مشهد بگذراند.


فروش بلیت:
Tel: 018-478 10 70 ; UNT City
Slottsbiografen (1 timme före)

رزرو بلیت:
filmfestival@yari.nu / info@yari.nu
0737 – 337 913

بهای بلیت:
یک روزه 110 کرون ، با کارت روزنامه اپسالا 95 کرون
3 روزه 250 کرون ، با کارت روزنامه اپسالا 215 کرون



برای دریافت آگاهی بیشتر:
www.yari.nu

www.iranskafilmfestivalen.com


فرستاده شده در تاریخ: 9/22/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«پل فرهادآباد (پل امیر)»




این پل در ۱۵ کیلومتری شمال غربی شهرستان قروه در روستای (فرهاد آباد ) قراردارد و در مسیر جاده قدیمی بیجار روی رودخانه (بایتمر) احداث شده است. پل فرهادآباد دارای ۸ دهانه و ۸۰ متر طول است. چشمه های وسط این پل، بزرگتر از دیگر چشمه هاست. نوع قوس های به کار رفته در این پل عموما جناقی است. تاریخ ساخت پل به طور دقیق مشخص نیست و با توجه به شیوه معماری پل به نظر میرسد که به احتمال قوی از پل های دوران صفویه باشد. این پل در زمان حکومت خسرو خان اول مقارن با حکومت زندیه، تعمیر و بازسازی شد و (فرهاد میرزای معتمدالدوله ) زمانی که حاکم کردستان بود آن را مرمت کرد، از این رو آن را پل "فرهادآباد" مینامند. از آنجا که این پل توسط "امیر علایی" به دست تعمیرسپرده شد به نام پل امیر نیز مشهور است.


فرستاده شده در تاریخ: 9/22/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

«پرویز مشکاتیان استاد بی بدیل سنتور درگذشت»






پرویز مشکاتیان استاد سنتور ایران در سن ۵۴ سالگی بر اثر ایست قلبی در منزلش در تهران درگذشت. زمان مرگ این هنرمند، آن‌طور که خبرگزاری‌های مهر و فارس گزارش کرده‌اند، صبح امروز دوشنبه بوده است. زمان تشییع جنازه این هنرمند فقید هنوز اعلام نشده است.

پرویز مشکاتیان ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴ خورشیدی در نیشابور به دنیا آمد و در میان اهالی هنر و مردم، به عنوان آهنگساز، موسیقی‌دان، نوازنده سرشناس سنتور، استاد دانشگاه و پژوهشگر شناخته می‌شد.
مشکاتیان فعالیت هنری خود را در شش سالگی نزد پدرش حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد.

وی در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.
مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد نورعلی برومند و داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت.




آخرین کنسرت مشکاتیان در تهران با خوانندگی حمیدرضا نوربخش برگزار شد.




در سالها پس از انقلاب فعالیت مشکاتیان با شجریان که نسبتی سببی نیز داشتند (مشکاتیان مدتی داماد شجریان بود) بیش از گذشته شد.

کنسرت "آستان جانان" که مشکاتیان و شجریان با همراهی تمبک ناصر فرهنگ فر در سالهای نخستین 1360 در سفارت ایتالیا در تهران برگزار کردند، ابتدا به صورت پنهانی به بازار راه پیدا کرد و در سالهایی که موسیقی ایران در محاق بود، استقبال فوق العاده ای از این آلبوم در ایران شد.

این آلبوم در کنار کارهای مشترک دیگری از شجریان و مشکاتیان همچون "سرّ عشق" (با سه تار نوازی مشکاتیان)، "نوا و مرکب خوانی"، "دستان" و "دود عود" هنوز از محبوبترین آثار موسیقی ایرانی نزد دوستداران موسیقی محسوب می شوند، به طوری که بسیاری بر این عقیده اند که این دو پس از قطع همکاری، هیچکدام نتوانستند از نظر کیفی اثری شبیه آثار مشترک شان منتشر کنند.

آخرین آلبوم مشترکی که از این دو هنرمند به طور رسمی در ایران منتشر شد، آلبوم دستان بود که با اجرای گروه عارف در سال 1366 ضبط شد.

هر چند بعدها نیز مشکاتیان و شجریان همکاری های جسته و گریخته ای داشتند، از جمله کنسرتی که در پاریس در سال 1995 برگزار کردند. تصنیف "قاصدک" ساخته مشکاتیان با شعری از مهدی اخوان ثالث در این کنسرت اجرا شد.

مشکاتیان با خواننده های دیگری چون شهرام ناظری (آلبوم "لاله بهار")، علیرضا افتخاری ("مقام صبر") علی جهاندار و حمیدرضا نوربخش نیز همکاری کرده بود.

اما پس از شجریان، او مدتی به طور مستمر با ایرج بسطامی (خواننده ای که در زلزله بم کشته شد) همکاری کرد که حاصل آن آلبومهایی چون "افشاری مرکب"، "مژده بهار" و "افق مهر" شد.

مشکاتیان در سالهای میانی دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد به جز انتشار نت نوشته آثارگذشته اش، نزدیک به هشت سال اجرای کنسرت را متوقف کرد تاسال ۸۴ که کنسرتی را در تالار وزارت کشور با ترکیبی از اعضای قبلی گروه عارف و اعضای جوانتر با خوانندگی شهرام ناظری اجرا کرد.

مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی در زمینه سنتور و موسیقی ایرانی تألیف کرده‌ است.


فرستاده شده در تاریخ: 9/22/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

تا بحال موش پرنده دیدین؟! اگه با اتفاق مطلب زیر رو بخونیم، متوجه میشین که چطور میشه موش پرنده رو دید.

«موش های پرنده ناسا»






دانشمندان ناسا موفق به ساخت میزان مغناطیسی قدرتمندی شده اند که می تواند یک موش را در هوا معلق نگه دارد، محققان آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا در کالیفرنیا با ساخت این آهنربای فوق هدایتی توانسته اند انرژی لازم برای شناور کردن موشهای آزمایشگاهی را تولید کنند. البته آنها قبل از این هم آزمایش های موفقی را با موجودات زنده ای نظیر قورباغه و حشرات پشت سر گذاشته بودند.

شیوه کارکرد این سیستم بدین صورت است که با بهره بردن از خاصیت دو قطبی مولکول های آب، آب موجود در بدن موش را به بالا هل داده و باعث پرواز آن می شود. این داستان وقتی جالب تر می شود که بدانید میدان های مغناطیسی با این قدرت همیشه در دماهای بسیار پایین کار می کنند، اما آهنربای JPL به گونه ای ساخته شده که محل قرارگیری موش همان دمای معمولی محیط را دارد و فقط مگنت های آن در دمای زیر صفر قرار دارند. نکته اصلی هم همین است که تا به حال امکان چنین پروازی فقط در دماهای فوق سرد وجود داشته.

یوآنمینگ لویی از اعضا تیم تحقیقاتی می گوید: موش ها در برخورد با شرایط بی وزنی رفتارهای متفاوتی از خود بروز دادند. اولین موشی که مورد آزمایش قرار گرفت، شروع به چرخیدن به دور خود کرد و به دلیل حالت بی وزنی سرعتش مرتبا افزایش می یافت. اما موش دوم که میزان کمی آرام بخش دریافت کرده بود، به راحتی با شرایط کنار آمد و حتی به نظر می آمد که مانند سوپرمن از پروازش لذت می برد.


فرستاده شده در تاریخ: 9/22/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دستهام مال تو، بودنت رو بهم قرض میدی؟!





درود دوست من، روزتون خوش!
از وقتی بدنیا اومدم دست چپ و راستم رو می شناختم. خودم یادم نیست ولی خانواده میگن اینطوری بوده!
یعنی حتی زمانی که قادر به تکلم نبودم، وقتی می گفتن شیشه ی شیرت رو بگیر، من با اشاره میپرسیدم با کدوم دست؟! و اونا گاهی دست چپ رو انتخاب میکردن و گاهی دست راست! و اگه شیطنتشون گل میکرد، برای امتحان من میگفتن دست راست، اما شیشه رو به سمت دست چپ می آوردن، هر چند که همیشه میباختن.

این شناخت دست راست و چپ از عنفوان کودکی مزایایی داشت و معایبی. بزرگترین عیبش هم این بود که دلم نمیخواست گم بشم. چون گم شدن رو نقطه ی مقابل "بزرگ بودن" می دونستم. اونهم برای کسی که دست راست و چپش رو از ازل میشناخته. به همین دلیل در شلوغ ترین مکانها همیشه در کنار پدر و مادر بودم. نه اینکه بترسم، اعتقاد داشتم آدم بزرگا گم نمیشن و اگه من گم بشم دیگه آدم بزرگ نیستم.

اما زمان گذشت و روزی من احساس کردم که گم شدم، خودم رو پیدا نمیکردم، انگار همه جا ناآشنا بود. بجز این تن و صورت که وقتی توی آینه نگاه میکردم به نظرم غریبه نبود اما رفتارم با من بیگانه بود. اولش از این گمشدگی ترسیدم و چون راه حلی پیدا نمیکردم، سعی کردم خودم رو با شرایط وفق بدم. یعنی شروع کنم به این من گمشده عادت کردن تا اینکه پرنده ای از راه رسید و خبر بهم داد که منو دیده که پیدا شدم و گفت که میتونه خود منو به من نشون بده فقط باید بهش اعتماد کنم و از اون چهار دیواری که دورم بود بیام بیرون. من به کاشی های اون چهار دیواری که مثل حصاری دورم رو گرفته بود عادت کرده بودم و این من گمشده رو هم باور!
گفتم بهم فرصت بده تا کمی فکر کنم. پرنده خاطرات گذشته رو به یادم آورد. روزهایی که شاداب مینوشتم، مینواختم، طرح میزدم، فکر میکردم، تصمیم میگرفتم و از زندگی لذت میبردم. تصور دوباره ی اون روزها، منو وا داشت تا یکبار دیگه خود گمشده ام رو ببینم و ازش کلی سوال بپرسم.
از چهاردیواری بیرون اومد، از حصار دور شدم و الان سالهاست که از کنار خود پیدا شده ام تکون نخوردم و هر کجا میرم اون رو هم با خودم میبرم و به خاطرام سپردم که شناخت دست راست و چپ از هم توی زندگی خیلی مهمه!

فرستاده شده در تاریخ: 9/22/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اون روزهایی رو یادتون میاد که تفریبا هر وبسایتی کنار آدرسش آیکون نت اسکیپ رو داشت؟ اون روزهایی که دیدن یک فلش برامون خیلی جذاب بود. من که خودم به شخصه اولین صفحه ‌ای رو که دیدم یادم هست ام اس ان بود. سریع به آشپزخونه دویدم تا مامانم رو بیارم تا اون هم این تصویر فوقالعاده رو ببینن. یادم هست تا مدتی همینطور خیره شده بودیم به صفحه مانیتور و برام خیلی جالب بود که اخبار CNN رو میتونستم توی اتاقم اینور دنیا ببینم.
روزنامه بریتانیایی تلگراف مقاله جالبی داره در همین مورد، نویسنده به کمک سایت آرشیو نگاهی داشته به بیست سایت معروف امروز در زمان شروع به کارشون. من تعدادی از این سایت ها و تصاویرشون رو که برای ما ایرانیها آشناتر هستن اینجا میارم برای دیدن باقی سایتها میتونید به مقاله اصلی مراجعه کنید. البته باید بگم که همونطور که خواننده های تلگراف هم متذکر شدن با توجه به تاریخ بعضی از صفحات معلوم هست که اونها دقیقا مربوط به اون روز اول سایت نیستند. در هر حال کلکسیون جالبی هست و به ما یادآوری میکنه که زمان در دنیای اینترنت حتی سریعتر از دنیای ما میگذره.

1. گوگل شروع به کار ۱۹۹۶





2.یاهو شروع به کار ۱۹۹۴




3. فیس بوک شروع به کار ۲۰۰۴




4. مای اسپیس شروع به کار ۲۰۰۳




5. ویکیپدیا شروع به کار ۲۰۰۱




6. یوتیوب شروع به کار ۲۰۰۵




7. اپل شروع به کار ۱۹۸۷ (تصویر مربوط به سال ۱۹۹۶ است)



8. تویتر شروع به کار ۲۰۰۶



9. آمازون شروع به کار ۱۹۹۵



10. دل شروع به کار ۱۹۹۶



11. بلاگر شروع به کار ۱۹۹۹



فرستاده شده در تاریخ: 9/18/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

پایدار باد آزادگی فـــــــــــــــلات ایــــــــــــــــــــــــــران
درود هموطن، درود ایرونی!




آنتونیو مچدو میگه:

ای عابر، این جاده ی گام های توست
که همانا جاده گام های تو است و همین و بس
عابر، هیچ جاده ای نیست
زیرا جاده با راه رفتن پدید می آید
و با نگاهی به عقب
مسیری که دیگر هرگز
آن کوره راه اول نخواهد بود
عابر، هیچ جاده ای نیست
مگر صرفا رد پای زورق هایی بر دریا ...


هر خیابونی با نگاه ما و با گامهای ما معنی پیدا میکنه حتی خاطرات خوب ما به خیابونهای شهرمون هویت میبخشه... خیابون ولیعصر سالها برای من خیابون خاطرات و اندیشه هام بود. این روزها که نیستم تا در اون گام بردارم، اما دلم برای هویت تازه اش پر میکشه.


فرستاده شده در تاریخ: 9/18/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده







فرستاده شده در تاریخ: 9/18/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و برای حسن ختام امروز این ترانه از تازه ترین اثرهای استاد محمدرضا شجریان به نام "ای شادی آزادی" شاعر: هوشنگ ابتهاج و آهنگساز: کیوان ساکت. تقدیم به همه ی شما که آزادگی پیشه کردین.



ای شادی ِ آزادی !
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می گفتم :
روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو
خواهم افراشت
می گفتم :
روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی !
بنگر !
آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است ...
ای آزادی !
از ره ِ خون می آیی
اما
می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی !
آیا با زنجیر میآیی ؟...






فرستاده شده در تاریخ: 9/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

به نظر شما منطقه محروم رو به کجا میگن؟ منطقه ای كه آب نداره، گاز نداره، راه نداره، امكانات و بهداشت نداره و ... يا منطقه ايست كه هنر نداره، فرهنگ نداره، تبليغ نداره و يا بهتر بگيم مسئول برنامه گذار نداره؟! نظر شما چیه؟!





فرستاده شده در تاریخ: 9/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

ازدواج در ایل بختیاری

«مراسم عروسی در ایل بختیاری»








:: ازدواج ناف برون

در میان ایل بختیاری رسم بر این بوده است که هر گاه دختری و پسری در زمانی نزدیک به هم متولد گردند، اولیاء این اطفال از همان بدو تولد تصمیم می گیرند، تا بند ناف نوزاد را به نام پسری که او نیز تازه دیده به جهان گشوده و یا کمی از وی بزرگتر است می بریدند، به این نیت که به هنگام بلوغ این دو کودک با هم ازدواج نمایند، یعنی عملا سر نوشت آتی این دختر و پسر از همان ابتدا غافل از مسائل اخلاقی و اجتماعی، تفاهم و غیره به دست والدین آنها رقم میخوردند، زیرا این دو نوزاد در شرایط و موقعیتی نبودند تا به توانند برای خود تصمیم بگیرند چون این باور در دوره کودکی، تا نو جوانی و جوانی در آنان پدید آمده بود که این دو به هم تعلق دارند.
دیگر جرات ابراز وجود و اظهار نظر عملا از آنان سلب می گردید و این پدر و مادر بودند که در این باره تصمیم نهایی را میگرفتند. بنابراین ناگزیر به تسلیم در برابر اقدامات انجام شده بودند و چیزی که بدان اهمیت داده نمی شد نظرات دختر و پسر بود، حتی اگر یکی و یا هر دوی آنها از این پیوند ناخشنود بوده باشند، بنابراین تجربه نشان داده است که این گونه پیوندها کمتر موفق بوده اند.



:: ازدواج خون بس

بختیاری ها با تکیه بر باور و خلق و خوی خویش در غیرتمندی کمتر ظلم و فشار را تحمل می نماید، چنانچه اجحافی در حق آنان روا می گردید، در صدد انتقام بر
می آمدند و با بروز هر گونه تنشی ممکن بود نزاعی میان دو طایفه یا دو خانواده بوجود آید که آید که در نتیجه یک نفر از آنها انتقام بر می آمدند و اگر نبود میانجیگری اشخاص خیر و بزرگان ایل این کشت و کشتار و هم چنان تداوم می یافت، اما دخالت بزرگان طایفه های دیگر باعث می گزدید تا جلو هر گونه خون ریزی دیگری نیز گرفته شود و برای این که بتوانند ضمن پیشگیری از هر گونه اقدام انتقام جویانه زمینه تفاهم نسبی را نیز فراهم آورند، نخست با بزرگان دو طایفه وارد مذاکره شده و آن گاه با فروکش کردن موضوع نزاها، برای این که بتوانند هر چه بیشتر دو طایفه دو خانواده را به هم نزدیک تر نمایند و پیوندی خونی بین آنان بر قرار کنند.
دختر یکی از بستگان نزدیک قاتل را به عقد و ازدواج پسر یا شخصی از خانواده مقتول در می آورند، تا شاید بدان وسیله از هر گونه تنش و ستیز بعدی پیش گیری کرده باشند و جلو هر گونه خون ریزی مجدد را بگیرند که به آن (خون بس) نیز میگفتند.
البته این گونه ازدواج ها همانگونه که از نفس آن بر می آید به دلیل این که از روی تمایل قلبی صورت نمیگرفت، هیچگاه موفق نبود و چنین دختر یا زنی که جای خون آمده بود، همواره مورد نکوهش و آزار و اذیت خانواده شوهر خود واقع می گردید.
این گونه ازدواج ها در میان بختیاری ها ضرب المثل گردیده اند و هر از گاهی که نزاعی و یا حتی بر خورد لفظی بین زن و شوهری بوجود می آمد خانواده زن می گفتند، مگر دخترمان جای خون آمده است، که این گونه با او رفتار می کنید؟ این گونه پیوندها اگر چه ممکن است در فروکش کردن نزاع ها حد زیادی تاثیر داشته باشند، اما هرگز نمی توانست ازدواج موفقی باشد زیرا انگیزه این گونه پیوند ها نه بر مبنای علاقه، بلکه بر اساس مصلحت اندیشی بوده است تا شاید بدان وسیله تنش های بعدی پیش گیری کرده باشند.






:: ازدواج گا به گا

ازدواج گا به گا در میان ایل بختیاری برخی مواقع وجود داشته است، در میان خانواده دختر و پسر مجرد و جوانی وجود داشت، بنا به تمایل طرفین هر یک از برادر که از دو خانواده نیز بودند خواهر خود را به ازدواج طرف مقابل در میآورد، چنین ازدواجی مشکلات کمتری را در پی داشت، زیرا ضمانت تامین سلامت هر یک در سلامت پیوند مقابل گره خورده بود و کمتر اتفاق میافتاد که بین چنین خانواده هایی بر خورد جدی روی دهد. زیرا خواهر شخص به وجود آورنده تنش که زن طرف مقابل بود چنین بر خوردی را در پیش روی خواهد داشت، بنابراین علاوه بر علاقه شخصی، انگیزه یاد شده بالا تاثیر بسزایی داشته است، ازدواج گا به گا به مراتب از ازدواج های ناف برون و خون بس موفق تر بوده است زیرا هم تمایل هر دو طرف و هم ضمانت ازدواج متقابل پشتوانه ی محکمی به شمار می رفته است.



:: ازدواج فامیلی

ازدواج فامیلی یکی از ریشه دارترین و پر جمعیت ترین ازدواج ما در ایل بختیاری بشمار میرود، گستردگی این نوع ازدواج زبانزد خاص و عام است، شدت این ازدواج فامیلی به حدی بوده که هر گاه در خانواده ای پسر جوانی که هنگام ازدواج او فرا می رسید و یکی از دختران عمو، عمه، خاله، دایی، و یا دیگر افراد فامیل نزدیک مجرد بود حق نداشت به خواستگاری دختر بیگانه ای برود زیراعمل او توهین به خانواده های دختر دار آن فامیل محسوب می گردید و چنین عملی را سنت شکنی می دانستند و آن را مورد نکوهش قرار می دادند، بنابراین هر گاه چنین جوانانی قصد پیوند زناشویی را می داشتند، نخست می باید به خواستگاری یکی از دختران فامیل نزدیک خود میرفتند و اگر در خواست آنان مورد موافقت قرار نمی گرفت آن گاه حق داشتند تا از میان دختران غیر فامیل، همسر آینده خویش را بر گزینند، زیرا معتقد بودند که با ازدواج های فامیلی، پیوند خانوادگی آنها پیوسته مستحکم واستوار باقی خواهد ماند و فاصله ای بین آنان ایجاد نمی گردد، از سویی فرزندان این گونه خویشاوندی ها از لحاظ ژنتیکی، اجتماعی و فیزیکی از طبقه پایین تری نخواهند بود، تا نسل های بعدی دچار تزلزل نگردند این شیوه ازدواج صرف نظر از پاره ایی تغییرات جزیی همچنان پا بر جا مانده است و هنوز هم در بسیاری از خانواده ها رعایت میگردد و اگر از لحاظ ژنتیکی مشکلی نداشته باشند قدر مسلم آن است که در پایداری اتحاد و همبستگی بین طایفه و فامیل موثر خواهد بود.



:: ازدواج هم بهری بودن

در ازدواج هم بهری بودن اگر شخص مورد نظر از دوران کودکی و یا نو جوانی نزد خانواده ایی مشغول کار میشد، و شخص صاحبخانه این فرد مورد نظر را به عنوان شریک یا هم بهر قبول می کند به گونه ای که او را در تمام اموال خود همانند فرزندانش شریک بداند و چنانچه شخص مورد نظر از دختر صاحبخانه خواستگاری کند، صاحبخانه دختر خود را بدون اینکه از فرد مورد نظر (داماد) شیر بها و یا مهریه بگیرد دختر خود را به عقد او در می آورد بدون گرفتن هیچ وجه چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی، و علتش این است که دو نفر همدیگر را قبول دارند و به عنوان رفیق و شریک یکدیگرند.



فرستاده شده در تاریخ: 9/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما از گوشه و کنار جهان چه خبر!



يك گنجشك فرصت طلب در رستوراني در فضاي آزاد در شهر ملبورن استراليا از غيبت سفارش دهنده پيتزا استفاده كرده و دلي از عزا درمي آورد.





تصوير يك تلفن عمومي چرخدار درپياده رو بولوار هوفوئه بونيي در شهر كازابلانكا در كشور مغرب كه مي توان آن را جد اعلي تلفن هاي همراه دانست.





در اين جاده در شبه جزيره دينگلي در جمهوري ايرلند هر راننده مقرراتي حتما دچار سردرگمي مي شود ، حداكثر سرعت 50 كيلومتر است يا 80 ، بايد از مامور راهنمايي پرسيد.





تصوير جرگه يك گله گوزن كه گويي جلسه اي مشورتي بين خود در ناحيه سنت – كروا در منطقه لو دركشور فرانسه تشكيل داده اند.





تصوير دو حلزون در پاركي در شهربرلين آلمان كه ظاهرا مدتي است يكديگر را نديده بوده و در حال چاق سلامتي هستند.





اين عكس ثابت ميكند كه در شهر كوچك كاليان در منطقه وار در جنوب شرقي فرانسه بز ها همه كاره هستند حتي به راحتي روي بام ها نيز ميروند.





مالك اين اتومبيل در شهر لاروش – آن – برونيل در منطقه كوت دورفرانسه مشخص است كه به عروسك خيلي علاقه دارد اما اينكه مي تواند با اين اتومبيلش رانندگي كند يا خير فقط خودش مي داند و بس.





در كانال بزرگ ونيز در ايتاليا در مقابل لا دوگانا ظاهرا مسابقه اي بين اين قايق سنتي ونيزي موسوم به گوندولا و كشتي مسافربري اقيانوس پيما برپا شده است ، كدام يك برنده مي شود : فيل يا فنجان.





منظره جالبي از مردي كه درآليس اسپرينگز استراليا نشسته و ابر برفرازسرش مانند دودي است كه ازكله اش بلند شده باشد.





مهارت ماموران خطكشي جاده ها در امارات عربي متحده در تصوير اين جاده واقع در واحه ليوا كاملا مشخص است.




فرستاده شده در تاریخ: 9/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

صدایی خوش از استعدادی جوان



فرستاده شده در تاریخ: 9/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

صدای زنگ مدرسه داره یواش یواش به گوش میرسه! هر چند که این طرف آب مدتهاست که مدرسه شروع شده اما این شروع کجـــــــا و اول مهر و، کفش و کیف براق و، روپوش و شلوار اتو کشیده و، صف بست توی مدرسه و، دیدن دوستانی که نسبت به چند ماه پیش بیشتر قد کشیدن و، بگو بخندهای زنگ تفریح و، شلوغ کردن سر کلاس درس و نگاه یواشکی به دفتر سیمی و پاک کن عروسکی و مداد قرمز و مشکی سوسمار نشان کنار دستی و خلاصه عطر پاییز کجا؟!

من فکر میکنم که پاییز نه تنها جشنواره ی رنگهاست، بلکه عطر خوش آزادگی رو هم به مشام میرسونه! ما توی مدرسه ی زندگی یاد میگیریم که اگه زشت اگه زیبا، اگه چاق اگه لاغر، اگه نرم و مهربون یا جدی و خشن، هر چه میخوایم باشیم، باشیم، امــــــــــــــــــــــا آزاده باشیم.

پس حالا که عطر پاییز داره خونه هامونو لبریز از خودش میکنه فراموش نکنیم که یار دبستانی من، با هـــــــــــم و همراه همــــــــــــیم!



یاد انشاء های اول مهر بخیر! امروزم دلم میخواد یک انشاء دیگه بنویسم بدون کمک از بابا و مامان! اینبار نمیخوام موضوعش تکراری باشه، علم بهتره یا ثروت، تابستان خود را چگونه گذراندید؟ امروز میخوام اینطور انشاء بنویسم که:


«توافت‌های ایران و خارج را بنویسید»


پدر دوست جوونیم همیشه می‌گوید: " این خارجی‌ها که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم می‌خواهم درسم را بخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم.

تازه دایی دختر عمه‌ی پدر دختر همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم دختر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید: "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند"

مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را چپ کرد، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود.

خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم.

در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلا این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند.

دختر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

من شنیده‌ام در خارج دموکراسی است. ولی ما نداریم. اگر اینجا هم دموکراسی می‌شد چقدر خوب می‌شد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعیس جمهور می‌شد و "مهناز افشار " هم معاون اولش می‌شد. شاید "آمیتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت می‌کردیم تا وزیر بشوند. خیلی خوب می‌‌شد. ولی سد افصوث و دریق که نمی‌شود.

از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلا تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از دختر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های دختر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است.

ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدر دوست جوونیم همیشه به ما می‌گوید: "شما به ؟؟؟ (آن حیوان با چشم درشت) گفتید زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. دختر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.

این بود انشای من.



فرستاده شده در تاریخ: 9/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



درود دوست خوبم!
یک درود سرحال و قبراق به شما، و یک درود مخصوص امروز به «آناهید»عزیز!

کی بود گفت پارتی بازی کردم؟! دریابانو و این کارها؟! نـــــــــــــه! این درود مخصوص به خاطر این بود که امروز آناهید نازنین یک ترانه ی بسیار زیبا رو یادآوری کردن که باعث شد یک دنیا خاطره برام تازه و زنده بشه و زمزمه ی آوازی که هیچ وقت فراموش نمیکنم توی گوشم طنین دوباره بندازه. صدایی که همیشه خوندنش رو دوست داشتم و دلم نمیخواست هیچ وقت ناراحت و عصبانی باشه، دلم میخواست همیشه آواز بخونه، خصوصا وقتی این ترانه رو میخوند. حالا بزارین برای خودم باقی بمونه که این ترانه رو کی میخوند و چه وقتی میخوند. اما امروز این ترانه رو تقدیم میکنم به خود آناهید نازنین.

امروز دریابانو یک خوشحالی دیگه هم داره، که اونم دلش میخواد برای خودش نگه داره! حق با شماست. امروز دریابانو خیلی خسیس شده و همه ی حرفاش رو برای خودش ذخیره کرده و ریز ریز به یادش میاره و کوچولو کوچولو میخنده. اما شادیش رو با شما تقسیم میکنه و کلی هم حرف ناگفته باهاتون داره.




ضمنا دلش میخواد به همه ی اونهایی که امروز، روز میلادشونه بگه: خوشبختی تون پایدار و لحظه هاتون پر عشق! شادم از شادیتون.


فرستاده شده در تاریخ: 9/17/2009

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


«پاتریک سویزی درگذشت»




پاتریک سویزی، بازیگر فیلم سینمایی "روح"، پس از دو سال مبارزه نفسگیر با سرطان لوزالمعده سرانجام روز دوشنبه در سن 57 سالگی در لس آنجلس از دنیا رفت.

سویزی اخیرا در مجموعه تلویزیونی "حیوان" به نقش یک مامور پلیس فدرال آمریکا ظاهر شد و با آغاز پخش این مجموعه، تمام علاقمندان در جریان بیماری مهلک او قرار گرفتند. پاتریک در هوستن تگزاس به دنیا آمد و مادرش طراح حرکات موزون و مالک یک مدرسه باله بود.

او در مدرسه مادرش آموزش دید و پس از ایفای نقش شخصیت‌های جوان عاشق‌پیشه، مهارت خود را روی صحنه تئاتر هم نشان داد. سویزی بعد از بازی در نمایش "گریس" در برادوی، سال 1979 وارد سینما شد و مهمترین نقش دوران جوانی خود را در مجموعه تلویزیونی محبوب "شمال و جنوب" در 1985 ایفا کرد.





او با بازی در نقش یک مربی حرکات موزون در فیلم سینمایی "رقص کثیف" در مقابل جنیفر گری در 1987 به ستاره‌ای محبوب تبدیل شد و علاوه بر خواندن یکی از ترانه‌های این فیلم، نامزدی جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد را هم به کارنامه حرفه‌ای خود افزود. پاتریک بعد از این موفقیت در چند نقش فرعی بر پرده سینما ظاهر شد.

فیلم سینمایی "روح" به کارگردانی جری زوکر یکی دیگر از نقاط عطف کارنامه بازیگری ستاره هالیوود بود که در آن با دمی مور و ووپی گلدبرگ همبازی شد. سویزی پیش از مصدومیتی که به کناره‌گیری چند ساله او از دنیای بازیگری انجامید، در فیلم اکشن "پوینت برک" در کنار کیانو ریوز ایفای نقش کرد.

او سال 1996 در جریان بازی در پروژه "نامه‌هایی از یک قاتل" برای شبکه تلویزیونی HBO از روی اسب به زمین افتاد و هر دو پایش شکست. این مصدومیت چهار سال سویزی را از دنیای فیلم و سینما به حاشیه راند تا اینکه سال 2000 با بازی در فیلم‌های "بیدار شدن در رنو" و "لولوی جاودانی" به سینما و عرصه بازیگری بازگشت.

سویزی سال 1975 با لیسا نیه‌می از شاگردان مدرسه باله مادرش ازدواج کرد و هرگز صاحب فرزند نشد.

فرستاده شده در تاریخ: 9/16/2009