در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 64 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده





¤¤¤¤¤ سخن آخر ¤¤¤¤¤



می روم تا بخوابم که شاید تو را در خواب ببینم
....
اگر تو را در خواب دیدم
...
فرداشب زودتر می خوابم تا تو را بیشتر در خواب ببینم


اين قطعه قشنگ به انتخاب دوست خوبمون زهرا خانوم بود
ممنون زهرا جان


تا فردا







...
..
.


فرستاده شده در تاریخ: 11/22/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده





¤¤¤¤¤ قانونهای برایان تریسی ¤¤¤¤¤


قانون علت و معلول

هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی ، علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد.

در زندگی هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه :
یک : تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید
دو - همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند



قانون ذهن

همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار
شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن

درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید


قانون عينيت يافتن ذهنيات

دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست .
کار شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در درون خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید.


قانون رابطه مستقيم

زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد.

روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب دنیای درونی شماست


قانون باور

هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
یک - باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید
دو - آنها را از بین ببرید


قانون ارزش ها

نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است.


قانون انگيزه

هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد این کا ممکن است بصورت خود آگاه یا ناخودآگاه انجام شودرمز موفقیت دو چیز است
یک - تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها
دو - مشخص کردن انگیزه ها


قانون فعاليت ذهن ناخودآگاه

ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است.

ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد


قانون انتظارات

اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان امکان وقوع پیدا می کند.
شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذرد


قانون تمركز

هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنا براین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید

قانون عادت

حداقل 95%از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ،

خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر . شما می توانید عادت هایی را که موفقیت تان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتو ماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آن را ادامه دهید


قانون جذب

شما مرتبا افکار ، ایده ها و موفقیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی و خواه افکار مثبت.
شما می توانید بهتر از این که هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید


قانون انتخاب

زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است.
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.


قانون تفكر مثبت

برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است.
شیوه تفکر شما نشان دهنده ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

قانون تغيير

تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است.
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن.



قانون كنترل

این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامون تان به وجود می آید.


قانون مسئوليت

هرجا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید.
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که به دست آورده اید و آنچه که خواهید شد بر عهده خود شماست.


قانون پاداش

عالم در نظم و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید.


قانون خدمت

پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد.
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید.



قانون تاثير تلاش

همه امید ها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید.
هیچ راه میان بری وجود ندارد ...

...
..
.

فرستاده شده در تاریخ: 11/22/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده





¤¤¤¤¤ مردان احساساتي ¤¤¤¤¤


بر اساس پژوهشی در لندن مشخص شده كه برخلاف عقیده رایج در مورد آقایان، آنها بیشتر از زنان در روابط عشقی و کاری خود احساسی هستند.


پژوهشگران دانشگاه لندن معتقدند برای عصبی کردن یک مرد، استفاده از یک عکس و یا چند کلمه حرف، کافی است.

براساس این پژوهش، تأثیر مسائل عشقی در دانشجویان مرد بیشتر از تأثیر استفاده از مواد مخدر مانند کوکائین است لذا به باور پژوهشگران، این امر نشانگر شدت احساسات در مردان است.

در همین حال، پژوهشگران امریکایی نیز به این نتیجه رسیده­اند که بر خلاف عقیده رایج در جوامع، مردها آمادگی بیشتری برای قربانی کردن خود در روابط عاشقانه دارند.

در نظر سنجی­ای که به سرپرستی «کاترین موزر» رئیس مرکز درمانی دانشگاه «البانی» نیویورک، از مردان و زنان بین 16 تا 25 سال صورت گرفته، مشخص شده است که مردان آمادگی بیشتری برای وقف خود به امور عشقی، کودکان، حلقه دوستان و اعضای خانوانده را دارند.

براین اساس مردان بیشتر از زنان برای روبط عاشقانه، اهمیت قائل بوده و آن را نسبت به مسائل دیگر در اولویت قرار ­می­دهند. همچنین مردها در روابط خود درک بهتری نسبت به مسائل عاطفی و روانی دارند. آنها برای دستیابی به اهداف رمانتیک خود آسیب­های روانی بیشتری را به جان می­خرند؛ در حالیکه زنان در این موارد کمتر داوطلب شده و به هنگام احساس فشار از خواسته خود منصرف می­شوند.

...
..
.

فرستاده شده در تاریخ: 11/22/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده





¤¤¤¤¤ جواهري در قلب كوير ¤¤¤¤¤


میراث یزد با همه داشته‌ها و دارایی‌هایش قرار است روی میز بررسی یونسکو قرار بگیرد تا به عنوان معرفی تازه‌یی از تمدن ایران ارسال شود. رقیبان بافت تاریخی شهر یزد، بازار تاریخی تبریز و بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی است که در نهایت یکی از این سه مجموعه برای یونسکو ارسال خواهد شد.

یزد شهر عجیبی است. از آن نوع عجایبی که می‌توان برای بقیه استان‌ها و شهر‌های ایران هم به کار برد. از جمله شهر‌هایی که می‌توان هم در وصف باقلواهایش نوشت و هم بادگیر‌هایش و هم لاجوردی بودن لعاب کاشی‌های مساجدش که هر کدام به تنهایی حکم یک اثر هنری را دارند. از لهجه و خلق و خوی مردم یزد و آداب و رسوم به جا مانده از زرتشتیان که بسیار گفته شده اما با همه این تعاریف تکراری با همه گزارش‌ها و نوشته‌ها درباره یزد، می‌توان گفت که یزد بی نهایت دیدنی است.

منطقه یزد یکی از سرزمین‌های باستانی اقوام ایرانی و دارای میراث درخشانی از فرهنگ و تمدن کهن و ادوار مختلف تاریخی با قدمت سه هزار سال است.

برخی از مورخان، بنای اولیه شهر یزد را به زمان اسکندر مقدونی نسبت می‌دهند که وی زندانی ساخته و نام آن را چنین نهاده است و به اعتقاد عده‌یی دیگر از تاریخ نویسان در دوره ساسانیان به فرمان یزدگرد اول (۴۲۱-۳۳۹ م) در این محل شهری به نام «یزد گرد» بنا شده است.

نام یزد از همین عنوان گرفته شده است و به معنای مقدس، فرخنده و درخور آفرین است. این ناحیه همواره در دوره هخامنشیان از راه‌های معتبر موسسه‌های راهداری، مراکز پستی و چاپاری برخوردار بوده است.

راهداری در یزد قدیم چندان اهمیتی داشت که خاندان آل مظفر از منصب راهداری ناحیه میبد به پادشاهی رسیدند.

اینکه در افسانه‌های تاریخی بنای اولیه مناطقی از یزد مثلاً میبد را به سلیمان نبی، و یزد را به ضحاک و اسکندر و ابرکوه را به ابراهیم پیامبر نسبت داده اند، خود از نشانه‌های دیرینگی تاریخ و فرهنگ این سرزمین کهن است.

اما مجموعه اسناد پراکنده موجود در یزد نیز به سهم خود میراث شایان توجهی از فرهنگ و تمدن کهن و ریشه دار را در این سرزمین معرفی می‌کند برای مثال دست افزارهای سنگی یافت شده در تره‌های شیرکوه سنگ نگاره‌های کوه ارنان و سفالینه‌های منقوش کشف شده در نارین قلعه میبد و نیز غارهای متعدد استان و مساکن باستانی و آثار معماری و شهرسازی باستانی و یادگارهای آیین‌های کهن ایرانی نظیر آیین مهرپرستی و نیایش آناهیتا، که در گوشه و کنار این استان پراکنده است.

یزد در دوره هخامنشی به ایساتیس مشهور بوده و مرحوم عبدالحسین آیتی محل آن را در دامنه بلندی‌های مهریز ذکر کرده است، که هرفته و سریزد کنونی بازمانده آن است. در جغرافیای بطلمیوس ایساتیس در دوره هخامنشی از جایگاه استراتژیک و ارتباطی ویژه یی برخوردار بوده و دارای اهمیت نظامی، راهداری و بازرگانی بوده است و تا زمان حمله اسکندر مقدونی نیز وجود داشته است.

روایتی است که اسکندر نام ایساتیس را به کثه تغییر داد و بعدها شهر جدید بر ویرانه‌های آن بنا شد می‌گویند هنگامی ‌که شماری از بزرگان ایران در ری علیه اسکندر برخاستند، وی آنها را دستگیر کرد و همراه خود به فارس برد. چون به ویرانه‌های ایساتیس رسید، زندانیان را در چاهی زندانی کرد و آن محل را کثه نامید که در زبان یونانی به معنی زندان یا شهر کوچک است.

اما اسکندر هنگامی‌ که از ری به پارت می‌رفت، ایالت‌های پارس و ماد را گشوده بود.

بنابراین خاک یزد را که از جرگه پارس و ماد بیرون نبود، از لحاظ سیاسی باید در ردیف سرزمین‌های گشوده شده اسکندر مقدونی دانست.

یزد ریشه در یسن، یشت یا یزش، به معنای ستایش و نیایش در زبان فارسی میانه دارد. یزد از یزدان به مفهوم پاک و مقدس و به معنی ذات خداوند نیز می‌تواند گرفته شده باشد؛ پس نام کنونی این استان یادگاری است از دوره ساسانی، و می‌توان آن را شهر آفریننده خوبی‌ها و پاکی‌ها و شهر خدا دانست.

مردم یزد به زبان فارسی رایج با پاره یی ویژگی‌های گویشی سخن می‌گویند و بسیاری از واژه‌ها و ترکیبات زیبای فارسی را در گویش خود حفظ کرده اند. در استان یزد برخی ویژگی‌های گویشی میان شهرستان‌های مختلف محسوس است.

معتقدان به آیین زرتشتی در میان خود هنوز به زبان نیاکان شان سخن می‌گویند و به ویژه مراسم مذهبی خود را با این زبان انجام می‌دهند. مهم ترین صنایع دستی در استان یزد عبارتند از؛ قالی، قالیچه، گلیم، مخمل، زری، چادر شب، دستمال، مرس ریزه جیم، قناویز، اجرامی، شمد، ترمه، پرده، زیلو، روفرشی، کرباس، بقچه، لنگ، کیسه حمام، خورجین، پتو، سفال، سرامیک، حصیر، کاشی و گیوه.

در میان صنایع دستی قالی بافی، ترمه بافی، زیلوبافی، ساخت سفال، سرامیک و کاشی از اهمیت ویژه یی برخوردار است.

شیرینی پزی در یزد سابقه طولانی دارد. در یزد شیرینی‌های سنتی مانند باقلوا، قطاب، لوز نارگیل، پشمک، نان برنجی و حاجی بادام و... تهیه می‌شود.

طبق گزارش سایت رسمی‌سازمان میراث فرهنگی و گردشگری یزد این استان دارای روستاهای تاریخی قابل توجهی است که یکی از آنها «بفروئیه» در دو کیلومتری شهرستان میبد است.

«بنادکوک سادات» در ۸۰ کیلومتری شهرستان تفت یکی دیگر از این روستاهای تاریخی است. بافت قدیم، غار اسکندر، تپه قلعه، امامزاده شاهزاده علی بن عبدالله از نقاط دیدنی این روستا است.

روستای بیده در شهرستان میبد نیز دارای شهرت است که در این روستا می‌توان بافت قدیم، مسجد زیرک، خانه برونی، امامزاده سیدابوالقاسم، چاه صاحب الزمان و آسیاب قدیمی‌را مشاهده کرد.

روستاهای «فهرج»، «هفتهر ندوشن» و «هرفته» از دیگر روستا‌های تاریخی استان یزد است.

...
..
.

فرستاده شده در تاریخ: 11/22/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده





¤¤¤¤¤ جلال آل احمد ¤¤¤¤¤

من نمي دونم چرا نمي تونم عكس روي سرور بفرستم تا رفع مشكل لطفا پوزش من رو بپذيريد


كتاب‌های «جلال‌آل احمد» كه امروز 85 ساله می‌شود، با گذشت حدود 40 سال از درگذشت نویسنده‌شان، هنوز برای ناشران پرسود و برای خوانندگان پرمایه است.

امروز، دوم آذرماه، مصادف با هشتاد و پنجمین سالروز تولد یكی از مطرح‌ترین نویسندگان امروز ایران، جلال‌الدین سادات آل‌احمد، معرف به جلال آل‌احمد است.

:.::: نگاهی به زندگی جلال‌ آل‌احمد :::.

جلال در سال 1302 در محله سید نصرالدین از مجله‌های قدیمی شهر تهران در خانواده‌ای روحانی و اصالتا اهل طالقان به دنیا آمد.
كودكی وی در محیطی كاملا مذهبی گذشت. پدر جلال تمام سعی خود را بكار بست تا از او جانشینی برای خود پرورش دهد.

اما كوشش‌های پدر در تربیت مذهبی كودك به ناكامی انجامید و پس از پایان یافتن دوره تابستان جلال روانه بازار كار شد تا حداقل حرفه‌ای برای گذران زندگی خود بیاموزد.

جلال روزها به كارهایی چون ساعت‌سازی، سیم‌كشی برق، چرم فروشی و ... می‌پرداخت و شب‌ها دور از چشم پدر در كلاس‌های شبانه مدرسه «درالفنون» به تحصیل خود ادامه می‌داد.

دوران دبیرستان او نیز مصادف با جنگ دوم جهانی بود. در همین دوران پدر به دلیل حضور برادر بزرگ‌تر جلال در نجف، شرایط را برای اجرای خواست قلبی خود فراهم دید و بار دیگر فرزند جوان خود را روانه نجف كرد تا به تحصیل علوم حوزوی بپردازد. اما جلال بیش‌تر از دو ماه زندگی با برادر را تاب‌ نیاورد و به ایران بازگشت.

پس از بازگشت از نجف در سال 1322 وارد دانشسرای عالی شد و در سال 1325 در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل شد.

جلال در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال مجموعه داستانی به نام «دید و بازدید» را منتشر كرد.

وی در سال 1326، به عنوان آموزگار در وزارت فرهنگ مشغول به كار شد و در همین زمان تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی ادامه داد.

او در رسال 1327 در اتوبوس اصفهان به تهران با سیمین دانشور، داستان نویس و مترجم معاصر، آشنا شد و در سال 1329 با وی ازدواج كرد.

آل احمد در سال 1330 پیش از آنكه از رساله دكترای خود با عنوان «قصه هزار و یك شب» دفاع كند، تحصیلات دانشگاهی خود را نیمه كاره رها كرد.

در كتاب «خدمت و خیانت روشنفكران» جلال بی‌علاقگی خود را نسبت به دریافت درجه «دكترا» به كم سوادی برخی از استادان دانشگاه مربوط دانست.

جلال همچنین در دیدار با علی شریعتی از نیمه كاره رها كردن تحصیلات تكمیلی خود به عنوان «موهبت» یاد كرد.

این نویسنده و مترجم در 18 شهریور 1348 پس از سال‌ها قلم زدن در عرصه‌های مختلف نوشتاری در حالی كه در كلبه‌ای در جنگل‌های اسالم گیلان زندگی می‌كرد، دارفانی را وداع گفت.


.::: آثار آل‌احمد :::.

آثار این ادیب و مترجم را می‌توان به داستان، سفرنامه‌، مقالات، ترجمه و نامه‌ها تقسیم كرد.

داستان:

مجموعه داستان «دید و بازدید» نخستین اثر ادبی آل‌احمد محسوب می‌شود كه در سال 1324 منتشر شد. این مجموعه، ابتدا 10 داستان كوتاه بود كه در چاپ هفتم آن دو داستان دیگر به آن افزوده شد.

جلال در این مجموعه با نثری طنزآلود به انتقال از مسائل اجتماعی پرداخت.

وی مجموعه داستان دیگری را با نام «از رنجی كه می‌بریم» در سال 1326 منتشر كرد. در این مجموعه 7 داستان كوتاه آمده بود و جلال در آن به شكست احزاب در اجتماع آن روز ایران، اشاراتی كرده بود.
«سه تار» مجموعه داستان دیگری از این نویسنده ایرانی است كه در سال 1327 منتشر شد. در این مجموعه سیزده داستان كوتاه آمده است. فضای این داستان‌ها لبریز از شكست و ناكامی‌های قشرهای فرودست جامعه است.

سال 1331، سال انتشار مجموعه نه داستان كوتاه به نام «زن زیادی» است. جلال در این كتاب كه حاوی یك مقدمه نیز هست، به تصویر شخصیت زنان قشرهای مختلف پرداخته است.

جلال در «سرگذشت كندوها» كه نخستین داستان نسبتا بلند او بود، به قضیه نفت و شكست مبارزات سیاسی سال‌های 29 تا 31 پرداخت. او در این كتاب به سبك قصه‌های سنتی ایران، با «یكی بود یكی نبود» داستان خود را آغاز می‌كند.

«مدیر مدرسه» داستان نسبتا بلندی از جلال آل احمد است كه در سال 1337 منتشر شد.

این داستان به نوعی بیان خاطرات فرهنگی آل‌احمد است. خود او در مورد این كتاب گفته است: «حاصل اندیشه‌‌های خصوصی و برداشت‌های سریع عاطفی از حوزه بسیار كوچك اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه».

جلال در این كتاب به روابط افراد یك مدرسه با هم و روابط مدرسه با جامعه پرداخته است.

سال 1340 جلال داستان بلند تاریخی «نون والقلم» را به نگارش در آورد. عنوان این كتاب اشاره به سوره 68 قرآن است.

نویسنده در این داستان به سنت قصه‌گویی شرقی، دلایل شكست نهضت‌های سیاسی آن دوران را در لفافه یك دوران تاریخی، مورد ارزیابی و نقد قرار داده‌است.

حوادث داستان «نون والقلم» مربوط به اوایل حكومت صفویان است و زبان آن به اقتضای زمان آن نسبتا كهنه است.

«نفرین زمین»رمان دیگری از جلال است كه در سال 1346 منتشر شد. رمانی روستایی كه بازتابی از جریان‌های مربوط به اصلاحات ارضی در آن بیان شده است.

«پنج داستان» جلال در سال 1350 یعنی دو سال پس از مرگ او منتشر شد.

اثر داستانی دیگر جلال، مجموعه شش قصه كوتاه قدیمی از «طوطی نامه» بود كه با تحریری نو در سال 1351 منتشر شد.
آل احمد این قصه‌ها را با همكاری سیمین دانشور در زمانی كه مشغول تدوین پایان نامه دكترای خود بود، یافته بود.

آخرین اثر داستانی آل احمد رمان كوتاه «سنگی بر گوری» است كه موضوع آن فرزند نداشتن وی است.

این داستان برای نخستین بار 12 سال پس از مرگ وی در سال 1360 منتشر شد.

سفرنامه:

سفرنامه‌های جلال را می‌توان در این كتاب‌ها خلاصه كرد: اورازان (1333)، تات‌نشین‌های بلوك زهرا (1337)، جزیره خارك در یتیم خلیج فارس (1339)، خسی در میقات (1345)، سفر به ولایت عزرائیل (1363)، سفر روس (1369) سفر آمریكا و سفر اروپا كه هنوز منتشر نشده‌اند.

مقالات:

مقالات و كتابهای تحقیقی این نویسنده ایرانی از این قرار هستند: گزارش‌ها (1325)، حزب توده سر دو راه (1326)، هفت مقاله (1333)، سه مقاله دیگر (1341)، غرب زدگی (1341)، كارنامه سه ساله (1341)، ارزیابی شتابزده (1342)، گفتگوها (1346)، یك چاه و دو چاله (1356) و در خدمت و خیانت روشنفكران (1356).


ترجمه:

آل احمد آثار مهمی را از آلبركامو، آندره ژید، ژان پل سارتر و داستایوفسكی ترجمه كرده است.

آثاری كه آل‌احمد آنها را به فارسی برگردانده است عبارتند از: «عزاداریهای نامشروع» (1322)، «محمد آخرالزمان» نوشته بل كازانوا (1326)، «قمارباز» اثر داستایوفسكی‌(1327)، «بیگانه» اثر آلبركامو به همراه علی اصغر خبره زاده (132، «سوء تفاهم» اثر كامو (1329)، «دستهای آلوده» اثر سارتر (1331)، «بازگشت از شوروی» اثر ژید (1333)، «مائده‌های زمینی» اثر ژید به همراه پرویز داریوش (1343)، «كرگدن» اثر یونسكو، (1345)، «عبور از خطـ» اثر یونگر به همراه محمود هومن (1346)، «تشنگی و گشنگی» اثر یونسكو (1351)، كه در حدود 50 صفحه از این آخرین كتاب را آل‌احمد ترجمه كرده بود كه مرگ باعث نشد آن را به پایان ببرد و پس از وی منوچهر هزارخانی بقیه كتاب را ترجمه كرد.

نامه‌ها:

نامه‌های جلال در سال 1364 منتشر شد. این مجموعه حاوی نامه‌های او به دوستان دور و نزدیكش است.


.::: معرفی برخی از آثار منتشر شده درباره جلال :::.

1 - «غروب جلال»، نوشته سیمین دانشور است و دو بخش را شامل می‌شود: بخش اول «شوهرم جلال» كه درباره زندگی و اندیشه‌های آل احمد نوشته شده است و بخش دوم «غروب جلال» كه درباره روزهای پایانی زندگی آل احمد است و صحبت‌هایی درباره فوت او مطرح می‌شود
این كتاب در سال 1360 منتشر شد.

2 - «نقدی بر غربزدگی» نوشته داریوش آشوری.

3 - «چكامه زخم» مجموعه 47 شعر است كه برای آل احمد سروده شده‌است این مجموعه را علی بهداروند در سال 1372 منتشر كرد.
در این كتاب شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، م.آزاد و حسین منزوی آمده است.

4 - «عامیانه‌های جلال آل‌احمد»، نوشته محمدرضا دربیگی كه در سال 1377 منتشر شد.

5 - «یادنامه جلال آل‌احمد» مجموعه مقاله‌هایی از علی شریعتی، محمد علی جمالزاده، عبدالكریم سروش، آیت‌الله طالقانی و دیگر موافقان و مخالفان جلال آل‌احمد است كه درباره او نوشته شده‌اند. این كتاب را علی دهباشی در سال 1378 منتشر كرد.

6 - «خشت و شیشه» نوشته ناصر فتحی راسخ است كه درباره هنر معماری در آثار جلال بحث می‌كند. این كتاب در سال 1386 منتشر شد.

.::: وضعیت انتشار آثار جلال :::.

آثار آل احمد را پیش از انقلاب نشر رواق كه مدیریت آن را جواد یاسینیان برعهده داشت منتشر كرد.

این ناشر پس از انقلاب با نام انتشارات فردوس فعالیت‌های فرهنگی خود را ادامه داد.

فرزند یاسینیان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس از توافقی كه میان آل‌احمد و پدرش در انتشار آثار جلال صورت گرفته بود خبرداد و گفت: انتشار كتاب‌های آل‌احمد پس از انقلاب در نشر فردوس ادامه یافت.

وی پرفروش‌ترین آثار جلال را «سه تار»، «زن زیادی»، «مدیر مدرسه» و «غرب زدگی» دانست كه هر كدام به چاپ‌های نهم و دهم و دوازدهم رسیده است.

وی همچنین تصریح كرد كه هر یك از آثار پرفروش جلال در عرض یك‌سال تا یك‌سال و نیم، تجدید چاپ می‌شوند.

به گفته یاسینیان فرزند، نشر فردوس كتاب «غربزدگی» جلال را برای نخستین بار پس از انقلاب در سال 1360 منتشر كرد.

این كتاب قابل توجه‌ترین اثر جلال به حكایت آمار انتشار است.

وی در خصوص ناشران دیگری كه آثار جلال را منتشر می‌كنند، گفت: چند سالی است كه سی سال از مرگ جلال می‌گذرد و به لحاظ قانونی هر ناشری اجازه دارد آثار وی را همچون دیگر نویسندگان منتشر كند.


منبع: خبرگزاري فارس

...
..
.

فرستاده شده در تاریخ: 11/22/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

Neda5908 : نويسنده





¤¤¤¤¤ روز از نو روزی از نو¤¤¤¤¤



اگر فرق تعلق خاطر و لذت خاطر را نمی دانی
از خودت بپرس اگر آنچه را که برایت با ارزش است
ناگهان از دست بدهی چه واکنشی از تو سر خواهد زد.




سلام
امروز شنبه 22 نوامبر 2008


روزت بهترین
بهترين دوست من


مي دونم كه خيلي وقت هست كه كم كار شدم، البته راستش رو بخواهيد اتفاقا پركار شدم منتهي انقدر پركار شدم كه فرصت نمي كنم به بهترين دهكده دنيا كه خيلي هم دوستش دارم سر بزنم البته سر كه مي زدم، پيامهاي پرمهرتون رو مي خواندم و كمابيش هم جواب مي دادم، درگوشي را هم تقريبا هر روز سرسري مطالعه مي كردم، اما خوب فرصت نداشتم تا بيشتر در خدمتتون باشم.

از دريابانوي عزيز تشكر مي كنم كه در نبود من و بهنام به خوبي اين بخش را پويا نگهداشته و سعي مي كنم از اين به بعد شنبه ها و يكشنبه ها در خدمتتون باشم به اميد اينكه يك كم كارهام سبكتر بشه و مطابق سابق هر روز در خدمتتون باشم

من كه خيلي دلم براتون تنگ شده بود
شما چي ؟؟؟

...
..
.

فرستاده شده در تاریخ: 11/22/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز دوستان ما خیلی بیصدا و آروم هستن. خب اما امروز شاهد تعدادی عکس از آخرین عکسهای افراد مشهوریست که بارها نامشون رو شنیدیم و الان در قید حیات نیستن.

«آخرين عکس»





۱- سال ۱۹۳۵ آخرين عکس وايلي پست و ويل راجرز:
«وايلي پست» اولين خلباني بود که به تنهايي به دور دنيا سفر کرد، «ويل راجرز» کمدين هم دوست خاص و صميمي او بود. اين عکس که در آن «پست» روي بال هواپيما مشخص است، کمي قبل از آخرين پرواز آنها از فرودگاهي در آلاسکا گرفته شده است. هواپيماي آزمايشي «لاکهيد» آنها، به خاطر مشکل موتور، هنگام برخاستن از زمين، دچار مشکل شد و سقوط کرد. فرودگاهي که در آن اين حادثه اتفاق افتاد، به نام اين دو، تغيير نام پيدا کرد.





۲- سال ۲۰۰۵ آخرين عکس جان و جکي نيل:
۱۳ ژانويه سال ۲۰۰۵، جسدهاي يک زوج کانادايي به نام جان و جکي نيل در سواحل تايلند، پيدا شد. آنها دو نفر از قربانيان بيشمار سونامي ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ بودند. هفته‌ها بعد يک مرد اهل سياتل، يک دوريين آسيب‌ديده را پيدا کرد و دور انداخت، اما کارت حافظه‌اش را نگه داشت. بعد از بازيابي اطلاعات، عکس‌هاي اين زوج در حال تفريح در ساحل تايلند پيدا شد، در ميان عکس‌ها، عکس‌هايي هم پيدا شد که نزديک شدن امواج بزرگ سونامي را به ساحل نشان مي‌داد. نکته جالب ماجرا اين بود که مرد سياتلي، اين زوج را از روي عکس‌هاي آنها که در سايت اشخاص گمشده منتشر شده بود، شناخت و با پسرهاي نيل‌ها، که در ونکوور بودند تماس گرفت، شخصا به ونکوور رفت و آخرين عکس‌هاي پدر و مادرشان را تحويلشان داد.







۳- سال ۱۹۵۵ آخرين عکس آلبرت اينشتين:
عکسي که در زير مي‌بينيد، آخرين عکسي است که از اينشتين گرفته شده است. اين عکس در مارس سال ۱۹۵۵ گرفته شده است. احتمالا محل گرفته شدن عکس، نزديک خانه اينشتين در پرينستون است. يک ماه بعد يعني دقيقا در ۱۷ آوريل سال ۱۹۵۵، اينشتين ۷۶ ساله در نتيجه خونريزي داخلي ناشي از پاره شدن آنوريسم آئورت، درگذشت.
ثانيه‌هايي بعد از مرگ اينشتين، مغز او بدون اجازه خانواده اش برداشته شد، به اين اميد که دانش آينده، بتواند علت هوشمندي اينشتين را کشف کند.







۴- سال ۱۹۶۲ آخرين عکس ماريلين مونرو:
خيلي‌ها عقيده دارند که عکاس چهره‌هاي مشهور، جورج بريس، آخرين عکس مونرو را گرفته است. ولي در واقع عکاس مجله لايف يعني الن گرانت، آخرين عکس را از مونرو گرفت. اين عکس در تاريخ ۷ جولاي سال ۱۹۶۲، هنگام مصاحبه با مونرو در خانه‌اش گرفته شد. در اين مصاحبه مجموعا ۶ عکس از مونرو گرفته شد که يکي از آنها را در زير مي‌بينيد. کمتر از يک ماه بعد مونرو به خاطر خودکشي با «باربيتورات» درگذشت، البته شک و ترديدهايي در مورد علت مرگ مونرو وجود دارد. مصاحبه‌اي که لايف با مونرو انجام داده بود، تنها دو روز قبل از مرگش، ‌در مجله چاپ شد.






۵- سال ۲۰۰۱ آخرين عکس بيل بيگارت:
بيل بيگارت يک عکاس خبري بود که حوادث ۱۱ سپتامبر را بازتاب مي‌داد. او به طرز تراژيکي بعد از سقوط دومين برج تجارت جهاني درگذشت. ۴ روز بعد جسد بيگارت، از ميان آوار بيرون آورده شد. دوربين‌هايي که همراه بيگارت بود به همسرش داده شد. همسر او، دوربين‌ها را به يک دوست صميمي بيگارت داد، فيلم‌ها در دو دوربين بيگارت سالم نمانده بودند، اما با وجود اينکه دوريبن ديجيتال پوشيده شده از خاکستر بيگارت سالم باقي نمانده بود و لنزهايش خراب شده بود، کارت فلش دوربين دست‌نخورده باقي مانده بود. ۱۵۰ عکس در فلش کارت، پيدا شد. در ميان اين عکس‌ها، عکسي بود که در ساعت ۱۰:۲۸ و ۲۴ ثانيه، يعني کمي قبل از سقوط دومين برح تجارت جهاني در ساعت ۱۰:۳۰ دقيقه گرفته شده بود.







۶- سال ۱۹۹۷ آخرين عکس ديانا:
اين عکس‌، سال قبل، هنگامي که تحقيقات تازه‌اي جهت پيدا کردن علت مرگ ديانا شروع شد، منتشر شد. اين عکس آخرين عکسي است که از ديانا گرفته شده است. با وجود اينکه در اين عکس فقط قسمتي از موهاي دايانا پيداست، اما نشريات رقابت سختي را بر سر اينکه کدامشان براي اولين بار اين عکس را چاپ کنند، شروع کردند. درواقع عکس‌هايي نظير همين عکس، باعث مرگ ديانا شدند.
اين عکس در ساعت ۱۲:۲۰ صبح روز ۳۱ اگوست سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در صندلي‌هاي جلو، راننده هتل و محافظ «دودي فايد» نشته‌اند و در صندلي‌هاي عقب پرنسس ديانا و دودي فايد قرار دارند. ثانيه‌هايي بعد از گرفته شدن اين عکس، مرسدس آنها با سرعت ۱۰۵ کيلومتر در ساعت وارد يک مسير زيرگذر شد، راننده کنترل ماشين را از دست داد و با يکي از ستون‌هاي زيرگذر تصادف کرد.
در حالي که سرنشينان اتوموبيل، به سختي مجروح شده بودند، عکاسان همچنان به عکس‌برداري از آنها ادامه مي‌داند، هنگامي که تيم اورژانس، عکاسان را دور مي‌کرد، ديانا که هنوز زنده بود، نجوا مي‌کرد : «تنهايم بگذاريد.»
فايد بعد از تصادف بلافاصله مرد و ديانا ساعاتي بعد در بيمارستان درگذشت.







۷- سال ۱۹۷۷ آخرين عکس الويس پريسلي:
اين عکس، آخرين عکس موجود از پريسلي است که در صبح ۱۶ آگوست سال ۱۹۷۷ گرفته شده است. بعد از ظهر همين روز، نامزد پريسلي، پيکر بي‌جان او را در کف حمام پيدا کرد. گرچه پريسلي معتاد به داورهاي آرامبخش بود، اما بعضي‌ها هم مرگ او را منتسب به واکنش آنافيلاکتيک او به داروي کدئيني مي‌کنند که داندانپزشک پريسلي، يک روز قبل براي او تجويز کرده بود.







۸- سال ۱۹۴۵ آخرين عکس آدولف هيتلر:
اين عکس، آخرين عکسي است که از هيتلر گرفته شده است و در آن هيتلر دو روز قبل از مرگش در محوطه بيرون پناهگاه در حال بررسي خرابي‌هاي بمباران‌ها ديده مي‌شود. دو روز بعد مردي که آلمان‌ و جهان را درگير ۶ سال جنگ ويرانگر کرد، تصميم گرفت به زندگي خود پايان بدهد، اما قبل از آن با معشوقه‌اش «اوا براون» ازدواج کرد و وصيت‌نامه‌اش را نوشت. در بعد از ظهر ۳۰ آوريل سال ۱۹۴۵ هيتلر و براون در اتاقشان خودکشي کردند، هيتلر با خوردن قرص سيانيد و شليک به سرش خودکشي کرد و براون فقط با خوردن سيانيد.







۹- سال ۱۹۴۵ آخرين عکس ان فرانک:
«ان فرانک»، يک دختر يهودي بود که انتشار خاطراتش از دوره‌اي که از ترس نيروهاي نازي، به همراه خانواده‌اش پنهان شده بود، او را مشهور کرد.
اين عکس آخرين عکسي است که از ان فرانک و خواهرش -مارگوت- موجود است. اين عکس در نيمه سال ۱۹۴۲ گرفته شده است. در انتهاي همين سال، مارگوت به اردوگاه کار اجباري فرستاده شد. «ان» به همراه خانواده‌اش پنهان شدند، اما محل اختفاي آنها کشف شد و آنها به اردوگاه فرستاده شدند. مدارک نشان مي‌دهند که مارگوت به خاطر سقوط از تختخواب و به سبب ضعف شديد ناشي از زندگي در کمپ نازي‌ها در گذشت و چند روز بعد هم «ان» از دنيا رفت.







۱۰- سال ۱۸۶۵ آخرين عکس آبراهام لينکلن:
شک و ترديدهايي در مورد اينکه کدام عکس، ‌واقعا آخرين عکس گرفته شده از لينکلن است، وجود دارد. با اين همه، تصور مي‌رود که اين عکس، آخرين عکس گرفته شده از وي باشد. اين عکس توسط عکاسي به نام «هنري ورن» گرفته شده است. يک ماه بعد از گرفته شدن اين عکس، لينکلن براي ديدن نمايشي به تئاتر فورد رفت. در اين زمان يک هنرپيشه شناخته شده به نام جان ويکس بوس John Wilkes Booth که جاسوس کنفدراسيون جنوب بود، پشت سر رئيس‌جمهور رفت و منظر ماند، نمايش وارد قسمت خنده‌دارش شود، به اين اميد که صداي بلند خنده تماشاگران، مانع از شنيده شدن صداي شليک گلوله شود. وقتي صداي خنده بلند شد، «بوس» از اسلحه کاليبر ۴۴‌اش، به سر لينکلن شليک کرد.


فرستاده شده در تاریخ: 11/21/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خیابونی در نزدیک خونه هست که مدتهاست در حال تعمیر و باسازیست، چندی پیش طی صحبتی، معترضانه به بزرگمرد دهکده میگفتم که برای درست کردن یک خیابون چقدر زمان لازم دارن؟! کارها اینجا خیلی کند پیش میره.
ایشون اینطور به من پاسخ دادن که:
اينجا هر پروژه‌اى حداقل ٢ سال طول مي‌کشه تا نهايى بشه، حتى اگه ايده ساده و واضحى باشه. اين قانون اينجاست. اغلب ما در جستجوى نتايج فورى و آنى هستیم. و اين با حرکت کند سوئديها در تناقض هست. اونها معمولا تعداد زيادى جلسه برگزار مي‌کنن، بحث مي‌کنن، بحث مي‌کنن، بحث مي‌کنن و خيلى به آرومى کارى رو پيش مي‌برن. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى ميرسه.

وقتی به شرایط سوئد نگاه کردم، به علت صحبت ایشون پی بردم. به عبارت ديگه:
1- سوئد در حدود 450000 کيلومتر مربع وسعت داره.
2- سوئد حدود 9 ميليون نفر جمعيت داره.
4- استكهلم، پايتخت سوئد كه به پايتخت اسكانديناوي نيز مشهور ِ حدود 78000 نفر جمعيت داره.
5- ولوو، اسکانيا، ساب، الکترولوکس و اريکسون برخى از شرکت‌هاى توليدى سوئد هستن.






چند روز پیش یکی از دوستان خاطره ای تعریف میکردن که برام جالب بود. ایشون میگفتن:
اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارام هر روز صبح با ماشينش منو از هتل برمي‌داشت و به محل کار مي‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد. ما صبح‌های زود به کارخونه مي‌رسيديم و همکارم ماشينش رو در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمون پارک مي‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي‌اومدن.
روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت رو اين قدر دور از در ورودى پارک مي‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود مي‌رسيم و وقت براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها رو بايد براى کسانى بذاريم که ديرتر مي‌رسن و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارن تا به موقع به سرکارشون برسن. تو اين طور فکر نمي‌کني؟
ميزان شرمندگى منو خودتون حدس بزنين!

راستش با شنیدن این خاطره منم از خودم شرمنده شدم چون درست در موقع تعریف، توی فکری مشابه دوستمون بودم که چرا همکارشون ماشین رو توی هوای خنک سپتامبر جلوتر پارک نمیکنن؟؟!!!!

فرستاده شده در تاریخ: 11/21/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و این است آغاز باهم بودنی اینچنین نو ....
درود به همه ی آدینه روزها، درود به شما، درود به من و درود به زندگی

به زودی همه جا سپید میشه... سپید سپید... با گوی های سرخ و شفاف... شاید هم تیله های غول پیکر!
قندیلهایی که چکه میکنن... علفهای سبزی که شبنم دارن و برق میزنن... و سایه هایی که روی دیوار لم دادن و به من چشمک میزنن و انار دون میکنن و یک نردبان که روزی آنو به کسی هدیه خواهم داد!

عکسی رو در سایت عکاسی دیدم با عنوانی عجیب که منو به فکر فرو برد. عنوان عکس بود:


«توالت شور ...»






به آرشیو نظرخواهی ها که سر زدم، اعتراضات رنگ و وارنگی به عکس و عنوان اون شده بود. دوست عکاس جوان ما تنها یک پاسخ داشتند که در اینجا بخشی از اعتراضات و پاسخ ایشون رو براتون میذارم.

اعتراض اول:
در صورت کادر بهتر ,ونداشتن عنوان تحقیر آمیز ,شاید میتوانست ثبت اجتماعی تاثیر گذاری باشد .بیایید انسانها را در قلب انسانیتشان بسنجیم ,نه عناوین والقاب .ممنون

پاسخ:
ببخشید!.. به کسی که توالت ها را می شوید چه عنوانی اطلاق می شود ؟.. دکتر یا مهندس ؟.. اینجا تنها یک نفر این زن را تحقیر کرده و آن هم شما هستید که عنوان شغلش را تحقیر آمیز می دانید !.. متأسفم !.. بیایید قبل از اظهار نظر کمی اندیشه کنیم !.. مطمئناً نتایج بهتری می گیریم ..




اعتراض دوم:
عکس زیبایی شده.
البته خیلی هم تلخ.
کاش به قول آقای خلجی یه مقدار در مقوله عنوان دقت میکردید.
به هرحال خوبه.

پاسخ:
مرسی جهت تعریف . واقعیت همیشه تلخ است و لزوماً منطبق بر حقیقتی که دوست داریم ببینیم و بخوانیم نیست !.. شاید دلیل اصلی نارضایتی شما و بعضی از دوستان با دیدن این عکس و عنوانش همین باشد . اما من اینجا یک زن توالت شور می بینم .. عنوان را نمی توانم مثلاً به " زن سراینده توالت " یا " زن نوزانده توالت " یا " معصومیت در یک توالت " تغییر دهم .. می خواستم این عکس کاملاً رئال باشد !.. از رمانتیک بازی و هندی بازی در خصوص چنین مناظری بیزارم ..





اعتراض سوم:
سلام دوست عزیز
از شما تشکر میکنم اما به نظر بنده ثبت را میتوانستید با کادر بهتری انجام دهید.
راستش با موضوع اصلا موافق نیستم
به نظرم اسم عکس شما اولین چیزیست که به ذهن شما آمده ولی میتوانستید عنوانی متناسبتر با محتوای عکس که اینچنین تحقیر آمیز نباشد انتخاب کنید.
با تشکر

پاسخ:
سلام
خواهش می کنم . در مورد کادر حق با شماست اما محدودیت داشتم .
من متوجه نشدم راستش .. شما با " موضوع عکس "مخالف هستید یا با " عنوان عکس " یا با " شستن توالت " یا" توالت شویی " یا با اینکه " این زن چرا توالت شور است ؟ " یا " عکاس چرا از این زن عکس برداشته است ؟ چه عکاس بی تربیت و بیرحم و خودخواه و سنگدلی .. " ..
راستش را بخواهید هر چه به این زن و توالتی که در آن خوابیده نگاه کردم عنوانی مناسب تر از توالت شور به ذهنم نیامد !..




اعتراض چهارم:
با سلام
تعهد شما به انسان و دغدغه های او را داشتن از کارهای شما بخوبی پیداست، کاش زاویه برداشت را کمی پائین تر میاوردید تا حس تحقیری که دوستمان اقای خلجی اشاره کردند القا نمیشد. و البته عنوان هم جای بازنگری دارد. به نظرم میتوانستید در توضیحات به شغل او اشاره نمائید.
پایدار و پاینده باشید.
1+ به امید ثبت.

پاسخ:
سلام

مرسی .. در مورد کادر حق با شماست اما محدودیت انتخاب کادر داشتم .. این عکس را در کمتر زمان ممکن گرفتم .. فرصت تمرکز یا انتخاب وضعیتی بهتر را نداشتم . عنوانش را دوست دارم .. هر کار که کردم نتوانستم عنوانش را تغییر دهم .. واقعیت تلخ است .. قبول کن !.. اگر دوستش نداری تغییرش بده !.. می توانی شغل او را تغییر دهی ؟.. هر وقت توانستی و این کار را انجام دادی آنوقت بیا و به من بگو تا عنوان عکس را تغییر دهم .. مطمئن باش آن وقت اطاعت می کنم !..

و الی آخر ...

عنوان تلخی بود و عکس هم تلخ بود. اما واقعیت داشت. و من در شگفتم که چرا کسی پیدا نشد که بگه:
چرا اين شغل، رو بايد با زير سوال بردم که چرا اين اسم هست تحقير کرد بعد بگيم که عنوان عکس مناسب نيست ؟
و آیا آدرسی دارید تا برای این بانویی که برای لحظه ای خوابیدن از خستگی کار، در همون محل میخوابه، سرپناهی بدیم؟! که بعد از کار بتونه توی اون استراحت کنه؟!

کار عار نیست دوست من، کار عار نیست اما ادعای بی مورد داشتن، باعث ننگ و کوچیکی نفس ذات انسانهاست.

ضمنا عکاس این عکس خانم «روشنک هوشمند» هستند.

فرستاده شده در تاریخ: 11/21/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

خب امروز دلم نمیاد که درب این خونه بسته بشه خصوصا وقتی مهمون این خونه «سوگند» عزیز باشن.

با نظر زیبایی که از آناهید عزیز شنیدیم، صحبت منو سوگند جان هم گل انداخت و ایشون یک خاطره که کاملا مرتبط با این سوال هست تعریف کردن، حالا من میکروفن رو در اختیار این دوست نازنینمون میگذارم تا خودشون براتون بگن.

دیدم کسی پاسخ سوال شما رو نداده .پیش خودم گفتم حتما همه مثل من تا حالا تقلب نکردن و یا اگه تقلب کردن جرات گفتن ندارن.

خلاصه اینکه خیلی فکر کردم ببینم کجا تقلب کردم و چرا؟

امروز که داشتم با پسرم بازی میکردم درست در لحظه ای که برد با من بود و برنده ی بازی من میشدم تلفن زنگ زد و تا من رفتم و بیام به یک باره دیدم همه چیز بر عکس شده

یعنی با یک حرکت من مات میشدم اینجا بود که یاد زمان بچگی خودم اومدم . از همون وقتا پدرم بارها میگفتند راستی بهترین چیزه درسته که گاهی به خاطرش ناراحت میشی ولی در عوض بعدش خیالت راحته.

هیچ وقت سعی نکردم تقلب کنم و در بدترین حالت با شجاعت اعلام میکردم که من این درس رو نخوندم و یا این کار رو انجام ندادم.

امروز من این درسو به پسرم هم یاد دادم و امیدوارم که اونهم مثل ما این حرف رو آویزه ی گوش کنه که صداقت و راستی بزرگترین سرمایه است.



فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

برای لذت بردن از یک عصر دلپذیر پیشنهاد میکنم حتما موزیک زیر رو گوش بدین که به انتخاب دوست مهربون و با ذوقمون «آناهید» عزیز برای این لحظه در نظر گرفته شده.





توی این مدت پیامهای گروهی زیادی به دست هر کدوم از ما رسیده اما یکی از این پیامها که امروز میخوام ازش صحبت کنم، پیام دوست خوبمون «آناهید» هست که حتما خیلی از شما اونو خوندین. اما برای اون دسته از عزیزانی که این پیام رو دریافت نکردن، در زیر متن اونو قرار میدم.


«آناهید»:
فهرست اسامی 158جلد كتاب ترجمه شده به فارسی منتخب از1001 كتابی كه توسط بیش از 20 نفر از منتقدین ادبی دستچین شده و برای مطالعه درالویت قرار گرفته اند.

1- هرگز رهایم مكن - كازوئو ایشیگورو (ققنوس)
Never Let Me Go – Kazuo Ishiguro

2- ماجرای عجیب سگی در شب - مایك هادون (افق)
The Curious Incident of the Dog in the Night-Time – Mark Haddon

3- شیطان و دوشیزه پریم - پائولو كوئیلو (كاروان)
The Devil and Miss Prym – Paulo Coelho

4- بی‌خبری - میلان كوندرا (روشنگران)
Ignorance – Milan Kundera

5- آدمكش كور - مارگارت آتوود (ققنوس)
The Blind Assassin – Margaret Atwood

6- تیمبوكتو - پل استر (افق)
Timbuktu – Paul Auster

7- ساعتها - مایكل كانینگهام (كاروان)
The Hours – Michael Cunningham

8- ورونیكا تصمیم می‌گیرد بمیرد - پائولو كوئیلو (كاروان)
Veronika Decides to Die – Paulo Coelho

9- خاطرات یك گیشا - آرتور گلدن (سخن)
Memoirs of a Geisha – Arthur Golden

10- عروس فریبكار - مارگارت اتوود (ققنوس)
The Robber Bride – Margaret Atwood

11- جاز - تونی موریسون (آفرینه)
Jazz – Toni Morrison

12- بیلی بت‌گیت - ای.ال. دكتروف (طرح‌‌نو)
Billy Bathgate – E.L. Doctorow

13- بازمانده روز - كازوئو ایشیگورو (كارنامه)
Remains of the Day – Kazuo Ishiguro

14- تاریخ محاصره لیسبون - خوزه ساراماگو (علم)
The History of the Siege of Lisbon – José Saramago

15- مثل آب برای شكلات - لورا اسكوئیل (روشنگران)
Like Water for Chocolate – Laura Esquivel

16- سه گانه نیویورك - پل استر (افق)
The New York Trilogy – Paul Auster

17- دلبند - تونی موریسون( روشنگران و چشمه)
Beloved – Toni Morrison

18- عشق در زمان (سال‌های) وبا - گابریل گارسیا ماركز( ققنوس)
Love in the Time of Cholera – Gabriel Garc?a M?rquez

19- سرگذشت ندیمه - مارگارت اتوود (ققنوس)
The Handmaid’s Tale – Margaret Atwood

20- سال مرگ ریكاردو ریش - خوزه ساراماگو (هاشمی)
The Year of the Death of Ricardo Reis – José Saramago

ضمنا پیامی از این دوست خوبمون هم در مورد سوال هفته به دستم رسیده که جا داره ازشون قدردانی کنم آناهید عزیز پاسخ به سوال هفته ( آیا تا بحال توی زندگی تقلب کردین، در صورت مثبت بودن پاسختون علت اونو شرح بدین.) رو اینطور عنوان کردن :


«آناهید»:
درود بر شما بانوي پرتلاش
هفته پيش در مورد تقلب کردن پرسيدين، وقتي کوچکتر بودم هميشه فکر مي کردم اونايي که جرئت تقلب کردن دارن خيلي نترسن ، مثلا تقلب سر امتحان کار هرکسي نميتونست باشه جز اوني که دل شير داشت
( البته در نظر من وقتي بچه بودم).
يادمه خيلي شيطون و شلوغ بودم و همراه داداش کوچکترم کلي مدرسه رو بهم مي ريختيم ولي جرئت تقلب نداشتم هيچوقت.
هميشه درسمو خوب مي خوندم که سر امتحان استرس نداشته باشم ، و هميشه بنا به در خواست بغل دستيم يا نيمکت پشت سر، ورقه امتحان رو باز مي گذاشتم تا اونا بتونن بنويسن.
البته تقلب کردن يعني، خطر کردن و ريسک بزرگ، و گاهي با حماقت و بي فکري ميتونه با از دست رفتن و باخت زندگي همراه باشه،
اونايي که تقلب مي کنن چه در امتحان وچه در زندگي خواه ناخواه يه جاي گير مي افتند و چه خوبه که توي زندگي راه درست رو انتخاب کنيم و باور داشته باشيم که هميشه راه درست هموارتر و بهتر خواهد بود.

بقول مادر بزرگم: اوني که خربزه مي خوره بايد پاي لرزشم بشينه.


آناهید عزیز، ممنون از پاسختون، امیدوارم پاسخ سایر دوستان رو هم داشته باشیم و بعد بتونیم یک نتیجه کلی بگیریم.

فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دیروز با عزیزی صحبت از سخت بودن زبانها بود. ماهواره ایران، برنامه ای راجع به کتابهای برتر سال نشون میداد و خانومی که دکترای زبان داشتند با نام آنابل، در مورد کتابشون صحبت میکردن، لهجه پارسی شون بسیار خوب بود و شاید اگه یک به کلمه ی "تحقیق"، "تحکیک" نمیگفتن، کمتر امکان داشت که کسی متوجه بشه ایشون زبان مادریشون پارسی نیست.

نظر من بر این بود، که یادگیری زبان پارسی از اغلب زبانهای رایج مشکلتره (البته بجز چینی و ژاپنی و تایلندی و کره ای) با اینکه خودم شدیدا با این زبان تازه درگیر هستم و هنوز هم یک دنیا راه برای یاد گرفتن دارم، اما پارسی یاد گرفتن به نظرم خیلی متفاوت اومد.

عزیز هم صحبت من نظرشون غیر از این بود، میگفتن همینطور که برای شما سخته که دارین با یک زبان تازه دست و پنجه نرم میکنین، برای کسی هم که میخواد فارسی یاد بگیره همین چالش وجود داره.


اما راستش من هنوز قانع نشدم. به طور مثال همین فعل زدن، وقتی از کسی میپرسیم چرا عینک نزدی؟ در پاسخ میگن: آخه امروز لنز پوشیدم!
این فعل توی پارسی هزار تا معنی دیگه ام داره!
فلانی زد تو گوشم.
شراره چرا عینک نزدی؟
مهیار تازگی یک مغازه زده.
سیامک زده تو کار موبایل.
تینا هم گیتار زد؟

تازه اینها جدا از فعلهای مرکب هستن. فعلهای مرکب با "زدن" که خیلی زیادن:
زل زدن، تلفن زدن، بیرون زدن، قدم زدن، حرف زدن، جست زدن، بوق زدن، برق زدن، مسواک زدن، اتو زدن، رنگ زدن، جارو زدن، سرزدن و…



راستی میدونین تا بحال کسی توی این دهکده تقلب نکرده؟!

محض رضای خدا این هفته یک دونه پاسخ هم برای سوال هفته ی پیش نداشتم اما اگه کسی به این سوال پاسخ نده مجبورم سوال هفته ی آینده رو اینطور طرح کنم که آیا تا بحال باخودتون صادق بودین؟! پس تا این سوال مطرح نشده، دوستان به سوال هفته ی گذشته پاسخ بدین

فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بشنویم از این همراه تازه نفس دهکده با کاربری «jahangir-5454»:

«لحظه تاريخي تولد يک دلفين کوچولو»


دلفين ها هميشه درشب و جاهاي تاريک و بدون پنجره زايمان ميکنند اما از شانس ما اين دلفين در روز و روبروي يکي از پنجره هاي آکواريوم زايمان کرده تا عکاس خوش شانس ما اين لحظات تاريخي رو ثبت کند.
از دستش نديد...



لحظه اي بي نظير که در آکواريم Oltremare در شهر Riccione ايتاليا گرفته شده است.
معمولا بعد از يک سال حاملگي سخت دلفين کوچولو در شب و دور از چشم ديگران به دنيا مي آيد
اما در Bottlenose dolphin بطور غير منتظره اي اين اتفاق در روز و جلوي پنجره افتاد که عکاس ما " Leandro Stanzani" هم بيکار نبود و از اين صحنه عکس گرفت.




دلفين کوچولو اول به پشت بيرون اومد (چون توانايي تنفس در آب را ندارد) و قابل ديدن شد و بلافاصله شروع به شنا کرد.
دلفين کوچولو سريعا شروع به شير خوردن مي کند تا بتواند واکسني براي سيستم دفاعي بدنش بسازد.
بچه دلفين تازه بدنيا امده حدود يک متر و بيست سانتي متر طول و شش کيلوگرم هم وزن دارد.




اونها تا 18 ماه توسط مادرشون مراقبت مي شوند و بعد از چهار ماه ميتوانند ماهي بخورند.




در آکواريم Bottlenose 45 نوع دلفين زندگي مي کنند . در طبيعت دلفين ها بطور متوسط 20 سال عمر مي کنند البته ديده شده بعضي از انواعشان تا 45 سالگي هم عمر کرده اند.




اين دلفين کوچولوها چون در اسارت به دنيا آمده اند علاقه اي به رهايي در آبهاي آزاد را ندارند و قسمتي از برنامه پرورش در اسارت هستند که توسط انجمن باغ وحشها و آکواريم هاي اروپا بر پا شده است.

تولد همیشه زیباست. با سپاس از این دوست خوبمون

فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما ...

- دق، دق، دق

صدای کلون این درب رو خیلی دوست دارم خصوصا وقتی صدای پای آشنا میاد.

بفرمایین، در بازه!


وقت بخیر دریا جان.

خوش اومدین «SOGAND33» عزیز. قدم روی چشمامون گذاشتین. فقط منو ببخشید که زیاد جلو نمیام نمیخوام خدای نکرده سرما خوردگیم، انتقال پیدا کنه.

اختیار دارین، شرایط رو درک میکنم.

خوب سوگند جان چه خبرا؟

میدونی دریا جون، همه ما آدما به دنبال خوشبختی میگردیم، هر چند که خوشبختی چیزی نیست که از خود ما و احساسی که داریم دور باشه اما برای اینکه بهتر بتونیم درکی از این کلمه داشته باشیم باید بیشتر به نشونه های اون دقت کنیم.

منظورتون کدوم نشانه ها هستن؟

خوشبختی 24 نشانه داره که اگه فرصت باشه، اینجا یکی یکی بهشون اشاره کنم.

با کمال میل، چرا که نه؟ اتفاقا خوبه در این مورد صحبت کنیم و یک محک آزمایش هم برای خودم داشته باشم.

نشانه های خوشبختی 24 تا هستن که عبارتند از:

1 – در بین اعضای خانواده جمله "به من چه" یا "به تو چه" رد و بدل نمی شود، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقی اعتقاد دارند و احساس مسئولیت می كنند.

2 – افراد به یكدیگر اعتماد دارند و از این اعتماد سوء استفاده نمیكنند و اعتماد را یكی از پایدارترین ویژگی ازدواج موفق و خانواده موفق می دانند.

3 – تا جایی كه امكان دارد با هم هستند و در مهمانی ها یا كارهای مربوط به خانواده تنها نمی روند. همدلی، همكاری، همفكری، هماهنگی را بقای خانواده خوشبخت می دانند.

4 – با هم اتحاد دارند و در مسائل مختلف، با گفتگو و مشورت به تفاهم می رسند و سعی می كنند اگر سوء تفاهم به وجود آمد، آن را در درون خود بدون این كه كسی بفهمد حل كنند.

5 – به سلیقه ها و عقاید یكدیگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل می كنند.

6 – نسبت به هم شرم مسموم ندارند یعنی خواسته های طبیعی خودشان را بدون نگرانی یا خشونت ابراز می كنند.

7 – به حریم یكدیگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمی روند.

8 – نگران سلامت روحی و جسمی یكدیگر بوده و از هم مراقبت میكنند. اگر چنانچه مشكلی به وجود آید، سعی وافر در حل مشكل را دارند.

9 – در بیشتر اوقات لحظات خوشی را كه با یكدیگر بوده اند مرور میكنند؛ دنبال خاطرات تلخ نیستند، دوست دارند همیشه در خوشی، شادی و نشاط زندگی كنند.

10 – برای فامیل ها و همسایه های خود اهمیت قائل اند و پذیرای فامیل یكدیگر هستند.


11 – از امور مالی یكدیگر خبر دارند و چیزی را از یكدیگر پنهان نمیكنند. صرفه جویی و پس انداز كردن جزء برنامه های اقتصادی خانواده های خوشبخت است.

12 – برای رشد یكدیگر تلاش كرده و زمینه پیشرفت خانواده را فراهم میكنند.

13 – افراد به هم افقی نگاه می كنند نه عمودی. یعنی هیچكس خود را برتر از دیگری و در مقام قدرت نمی بیند. دیكتاتوری، زور و قدرت طلبی حاكم نیست.

14 – همه اعضا احساس برنده بودن، موفق بودن، امید داشتن میكنند و خودشان را در زندگی برنده می دانند.

15 – در كنار هم احساس امنیت و آرامش می كنند نه ترس و اضطراب یا تنش و درگیری.

16 – علاقه، عشق، محبت، صفا و یكدلی خود را هم در رفتار و هم در گفتار به یكدیگر ابراز می كنند.

17 – از یكدیگر انتظار بیجا و توقع نامناسب ندارند.

18 – اگر مشكلی پیش بیاید به راه حل فكر می كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمی گردند. دست به علت یابی و ریشه یابی آن مشكل می زنند و راه حل منطقی ارائه می دهند.

19 هریك از طرفین پیوسته به فكر خوشحال نمودن و راضی نگه داشتن یكدیگر هستند.

20 – زن و شوهر به خاطر همدیگر زندگی می كنند: اول خود بعد دیگران. زندگی آنها به خاطر بچه ها یا ترس از طلاق و حرف مردم نیست.

21 – زن و مرد می توانند هر روز به دنیای اختصاصی یكدیگر نزدیكتر شوند، كار به مسائل خصوصی و زندگی دیگران ندارند.

22 – با درخواست های یكدیگر برخوردهای مثبت و منطقی دارند.

23 – زن و مرد در كنار یكدیگر هستند نه رو در رو و رقیب یكدیگر، بلكه رفیق هم هستند و واكنش منفی از خود نشان نمی دهند.

24 – خانواده های خوشبخت تلاش دارند كه بچه های خوب و خوشبختی نیز به جامعه تحویل دهند.

چقدر شیرین بود این نشانه های خوشبختی. من احساس خوبی دارم امیدوارم سایر دوستانمون هم احساسی مشابه داشته باشن.

سوگند عزیز سپاس مهربون از همراهی امروزتون

فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بشنویم از مرد ساعی و کوشای دهکده آقا فرهاد با کاربری «farhad38»

ایشون طی ایمیلی بخشی از یادداشت روزنامه اعتماد ملی ( 86/7/18 ) تحت عنوان «جامعه به عنوان يك سيستم» رو برای این بخش در نظر گرفتند که پیشنهاد میکنم حتما بخونین.


«جامعه به عنوان يك سيستم»


اگر از بنده بپرسند كه مهمترين وظيفه يك جامعه‌شناس چيست، خواهم گفت: رواج و آموزش بينش جامعه‌شناسانه. يكي از اهم ويژگي‌هاي اين بينش، نگرش سيستمي به مسايل جامعه است و اينكه نمي‌توان يك جزء اجتماعي را از بقيه اجزا جدا و براي آن راه‌حل ارايه نمود. اتخاذ هر راه‌حل براي مسايل اجتماعي بايد با توجه به اين اصل بديهي صورت گيرد. مثلاً نزد مردم ما اين ايده معمول است كه اگر ارتكاب جرمي زياد شود (مثلا قاچاق مواد مخدر) بلافاصله دستور تشديد مجازات صادر مي‌كنند. در حالي كه لزوما چنين سیاستی درست نيست و چه بسا اين سياست اثر معكوس هم داشته باشد. البته اين بدان معنا نيست كه بايد مجازات‌ها را كاهش داد.

در واقع جامعه برخلاف پديده‌هاي مصنوعي داراي نظمي دروني است، كه هر نوع بي‌نظمي در يك جزء آن چه بسا ناشي از اختلال و بی نظمی در ساير اجزا آن باشد و بايد به رفع آن بي‌نظمي‌ها اقدام كرد و نمي‌توان با حفظ ساير بي‌نظمي‌ها، نظم را در جزء موردنظر ايجاد كرد.

سال‌هاست كه قبولي بيش از 50 درصد دختران در كنكور دانشگاه‌ها و نيز بالاتر رفتن نسبت دانشجويان دختر نسبت به پسر از سوي عده‌اي به عنوان يك مشكل و طبعا بي‌نظمي مطرح مي‌شود و به همین دلیل در صدد حل آن هستند. بدين منظور طرح سهميه‌بندي را براي ورود كمتر دختران به آموزش عالي در دست اقدام دارند. اگرچه اين طرح هنوز قانوني نشده، اما عده‌اي معتقدند كه دست‌اندركاران امر عملا آن را در سال جاري به اجرا درآورده‌اند و از اين حيث حقوق دختران را ناديده گرفته و ضايع كرده‌اند. اينگونه راه‌حل‌ها جز آن كه منشاء بی عدالتي است، مثمرثمر هم نيست، زيرا ارايه‌كنندگان طرح زحمت پرسش اين سوال‌ها را به خود نمي‌دهند كه چرا پسران رغبت كمتري به حضور در دانشگاه دارند؟ آيا در غياب چنين رغبتي، آمدن فرمايشي آنان به دانشگاه موجب تربيت نيروي مفيد براي توسعه كشور مي‌شود؟ بعلاوه سرکوبی اين رغبت دختران در چه مسيري هدايت خواهد شد؟...

واقعيت اين است كه پسران جامعه ما از دختران ما كم‌هوش‌تر يا بي‌خيال‌تر براي پيشرفت نيستند، اما مسأله مهم اين است كه از سويي تحصيل ،جايگاه كاركردي خود را به نحو موثری از دست داده و از سوي ديگر شكاف جنسيتي در زمينه اشتغال و فقدان بازار اشتغال برای زنان ،موجب سرريز دختران به آموزش عالي شده است و تا وقتي كه اين دو مشكل وجود دارد، نبايد انتظار داشت كه با سياست‌هاي سهميه‌بندي مي‌توان راه بجايي برد. سياست سهميه‌بندي در بهترين حالت مي‌تواند صورت مسأله را پاك كند و نه آنكه مسأله را ‌حل كند، و اين خطر بزرگي است كه مسأله‌اي وجود داشته باشد و خود را از ديدن و در نتيجه اقدام براي حل آن محروم كنيم.در مورد این دو مشکل توضیح بیشتری می دهم.

1ـ اولين مشكل به كاهش نقش و اهمیت تحصيلات در كسب قدرت، ثروت و منزلت اجتماعي مربوط مي‌شود. به طور كلي پسران جامعه ما براي كسب اين سه ويژگي (قدرت، ثروت و منزلت) بيش از دختران تحت فشار هستند، زيرا آنها موظف‌اند هزينه زندگي خود و خانواده را تأمين كنند. از اين رو ورود به و كسب تحصيلات عالي براي آنان نوعي سرمايه‌گذاري اقتصادي است. آنان فقط در شرايطي حاضر به ورود به دانشگاه مي‌شوند كه فكر كنند پس از گذراندن چهار سال يا بيشتر براي اخذ مدرک ليسانس، درآمدهای بعدی هزينه‌هاي از دست رفته اين چند سال را جبران مي‌كند. يا بر قدرت و منزلت آنان به نحو موثري اضافه مي‌كند. اگر چنين برداشتي داشته باشند، طبعا از دختران عقب نمي‌افتند، اما وقتي كه اين ارزيابي كم‌كم رنگ باخته است، به طور عادي ميل و رغبت آنان براي ورود به اين مسابقه كمتر مي‌شود و چه بسا ترجيح دهند زودتر وارد بازار كار شوند. بويژه آنكه وضعيت بيكاري براي افراد تحصيلكرده لزوماً كمتر از افراد ديپلمه و پايين‌تر از ديپلم نيست.

2ـ مشكل دوم هم به ساختار نابرابر بازار اشتغال مربوط مي‌شود. بازار اشتغال در ايران بسيار مردانه است و طي سه دهه گذشته تحولي ملموس در وضع اشتغال زنان حاصل نشده است. حتي طي چند سال گذشته در برخي موارد اوضاع اشتغال زنان بدتر هم شده است. بنابراين زنان براي راه‌يافتن به مراتب بالاتر اجتماعي چاره‌اي ندارند جز اينكه به تحصيلات هجوم ببرند. و تمام كوشش خود را معطوف به موفقيت در اين عرصه نمايند. درست مثل اين است كه براي ورود به ساختماني چند درب داشته باشيم، اگر يكي از درب‌ها (اشتغال) به نحوي باشد كه زنان را راه ندهند، طبيعي است كه زنان براي ورود به اين ساختمان (سطوح بالاتر اجتماعي) به درب ديگر (تحصيلات) هجوم ببرند. و اگر كسي ورود از اين درب را سهميه‌بندي كند، جز اين كه زنان را از ورود به ساختمان و ارتقاي اجتماعي منع مي‌كند، نتيجه ديگري به دست نمي‌آورد و چنين منعي به نوبه خود عوارض ديگري هم براي زنان و هم در تعامل ميان زن و مرد ايجاد مي‌كند. ضمن اينكه هر دو موضوع اشتغال و تحصيلات با افت كارايي و كيفيت مواجه مي‌شوند، زيرا بخش قابل توجهي از جامعه را برای دستیابی به این دو موضوع محروم از رقابت كرده‌اند و اين امر به كليت نظم اجتماعي لطمه‌هاي جبران‌ناپذير مي‌زند.
شايد گفته شود در گذشته نسبت زنان در دانشگاه كمتر بود و مشكلي پيش نمي‌آمد، در پاسخ بايد گفت كه افزایش اين نسبت ضرورت و محصول پيشرفت اجتماعي است، در جامعه‌اي كه توسعه مي‌يابد، لزوما نقش و مشاركت بانوان نيز بيشتر مي‌شود و ممانعت از چنين امري موجب اختلال در نظم خودجوش اجتماعي و عدم توازن در اجزاي گوناگون جامعه مي‌شود.
بنابراين اگر فكر مي‌شود كه نابرابري موجود در تعداد واردشدگان به دانشگاه برحسب جنسيت، كه بيشتر زنان هستند، به نفع جامعه نيست، راه آن ايجاد سهميه‌بندي نيست، بلكه از سو بايد نظام اجتماعي به گونه‌اي طراحي شود كه تحصيلات بيش از وضع کنونی در بهره‌وري و ارتقاي شغلي موثر باشد و از سوي ديگر موانع موجود در بازار را براي اشتغال زنان كم كرد. با وجود اين دو مشكل، امكان ندارد كه ميان واردشدگان به دانشگاه توازني منطقي يا مورد انتظار برقرار شود.

فقدان چنين بينشي در بسياري از سياست‌گذاري‌هاي اجتماعي ما از گذشته دور وجود داشته و البته در برخي مقاطع تشديد هم مي‌شده است بویژه هنگامی که دولتها با توانائی مالی خود قادر به حل مقطعی و صوری برخی مشکلات بوده اند. بنابراين اين كوشش و اهتمام اصلي بايد معطوف به اصلاح و جایگزین کردن چنين نگرشي باشد. نگرشي كه جامعه را به عنوان يك سيستم زنده و پويا مي‌داند، و نه اجزايي بي‌ارتباط با هم كه سياستگذاران هرگونه اراده كنند بتوانند آنها را جهت دهند.


در تایید صحبت این دوست بزرگوارمون باید عرض کنم که از یکی از سیاستمداران سوئد پرسیدند که چه زمان کشور شما به توسعه و پیشرفت دست یافت؟ پاسخ دادند: زمانی که ما زن ها را انسانهای برابر با مردان در جامعه دیدیم و به اونها اجازه ی ورود به جامعه همتای مردان دادیم. نیمی از مردم این کشور زنان هستن و اگه قرار به این باشه که تنها در خانه بمانن، کشور با نیمی از نیروی خود تلاش میکنه در حالیکه وقتی این قسمت از انرژی کارآمد هم به اجتماع راه پیدا کنه و کاری در خور توان و قدرت خود داشته باشه، مطمئنا کشور با تمام نیرو رو به جلو میره!

با سپاس از آقا فرهاد و گوشزد بجاشون.

فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

زندگی خیلی از ما مصداق داستان زیر هستش:

صبح با گوشت چرخکرده یا ران مرغ آغاز می‌شه، از فریزر درش می‌آره و در یخچال می‌ذاره تا بعدازظهر یخش آب ‌بشه.
از سرویس اداره جا نمونی؟! کتابهای کنکور ارشد رو جا نذاری؟!

در اداره سه تا نامه ترجمه می‌کنه، تایپ می‌کنه. دربارۀ اضافه حقوق با آبدارچی بحث می‌کنه. یک صفحه درس می‌خونه، کتاب رو علامت می‌زنه، می‎بنده. دستشویی می‌روه، برمی‌گرده. یک موزیک دانلود می‌کنه.
نامۀ ترجمه شده رو ویرایش می‌کنه. به دوستش زنگ می‌زنه و برای فردا قرار خرید می‎ذاره، بقیه درسش رو می‌خونه، چای می‌نوشه، اخبار روز رو می‌خونه و حوادث رو با همکارانش مرور می‎کنه و از ناامنی و بی‎اخلاقی جامعه گله می‎کنه.

به خانه برمی‎گرده. گوشت رو با پیاز داغ آماده مخلوط می‌کنه. در همون حال به این فکر می‎کنه که با معجون گوشت و پیازداغ ماکارونی درست کنه یا لازانیا یا یک خوراک دیگه با برنج! تا معجون آماده بشه، چند صفحه رمان می‌خونه و هی به ساعت نگاه می‎کنه.

می‎خوابه، در خواب می‎بینه که برای یک هفته غذا در فریزر هست. امتحان فوق لیسانس و دکتری قبول شده‎. استخدام رسمی شده‎. پس‌اندازها به اندازه خرید یک پژو رسیده، مدیر قسمت شده‎ و دیگر لازم نیست نامه تایپ کنه، کار مهاجرت به کانادا و استرالیا درست شده، انگلیسی حرف زدنش با "هیلاری" فرقی نداره و امتحان آیلتس و تافل و ام‎سی‎اچ‌ای و… همه رو قبول شده.

و صبح در ضبط سرویس اداره می‌شنوه یک خواننده آقا، خیلی سوزناک می‌خونه:
اي كاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي.
...

آیا بجای فکر به نداشته ها کردن، بهتر نیست که تلاش برای رسیدن به خواسته ها کنیم؟!

فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

با یک آگهی تبلیغاتی چطورین؟ تلفیقی از transformers و ماشین citroen C4 به نظر من که خیلی خلاقانه کار شده.







فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

درود اهل تریبون آزاد و کلام دل
روز و روزگار خوش.
امروزم مهمون پتوی گرم و نرمم هستم و احساس خوش رها شدن در یک فضای گرم و آشنا.

امروز میخوام به پیشنهاد آناهید عزیز گوش کنم و چای به همراه لیموترش و عسل بخورم، شاید این سرفه ی خشک و خس خس گلو از بین بره!

روزهای پنجشنبه و آدینه که از راه میرسه، فکر بازیگوش من بیش از همیشه به پرواز در میاد. شاید این خاصیت تریبون آزاد باشه نمیدونم!







داشتم فکر میکردم که ما انسانها، میگردیم و میگردیم، چند ماه، چند سال تا بالاخره پیداش میکنیم. بـــــــــــــــــــــــــله خودشه، همون شخصی که سالها به دنبالش بودیم، معشوق، معبود، مطلوب، محبوب ... حالا هر لقبی که میخوایم بهش بدیم، چیزی رو عوض نمیکنه.
شاید یک فرقهای جزئی با اون چیزی که توی ذهنمون ازش ساختیم، داره، اما همونیه که میخواستیم.
نزدیک میشیم و وقتی متوجه میشیم که اونم توی ذهنش سالها به دنبالمون میگشته، شادی همه ی وجودمون رو فرا میگیره و به اصطلاح کلی ذوق میکنیم.

تا اینجا همه چیز طبق روال خودش به خوبی پیش میره اما از حالا به بعد چی؟
مشکل همینجاست.
ما یاد نگرفتیم که شونه به شونه هم راه بریم، حتما باید یکی بپره روی کول اون یکی، یا بقول یکی از دوستان آویزون هم بشیم!

مشکل ما همیجاست. همینجاست که کار رو خراب میکنه.
ما باید یاد بگیریم که اگه کسی مطلوب دلمون بود، کنارش قدم بزنیم، از گرمای وجودش، عطر نفسهاش، صدای قدمش، شعاع حضورش لذت ببریم.
اگه دلش خواست بره از کنار جاده یک شاخه گل بچینه، بهش نچسبیم و آویزونش نشیم که : تو رو خدا نــــــــــــــــــرو یا منو همرات ببر!
اگه دلش خواست آهسته حرکت کنه، به زور به سمت جلو هولش ندیم.
اگه دلش خواست بخوابه، مدام دم گوشش نجوا نکنیم.

یاد گرفتنش سخته اما همین وقتهاست که اونی رو که با زحمت پیدا کردیم به یک باره از دست میدیم.

اگه باور داشته باشیم که همه ی ما تنها به دنیا اومدیم و تنها هم از این دنیا سفر میکنیم و این کنار هم قدم زدنهای لذت بخش، تنها یک موهبته که بهمون داده شده (البته اگه خرابش نکنیم)، به هم چسبیدن و من مال تو، تو مال من، یک غلط املایی بزرگه که توی دیکته ی ما انسانهاست. غلطی که خط قرمز زیرش، چیزی جز از دست دادن ها و شکستها و رنج نیست.

فرستاده شده در تاریخ: 11/20/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



«جدول زمان بندی اختراعات - بخش سوم»






:::.. سومین هزاره پیش از میلاد
¤. ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد: دکمه در هند
¤. ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد: صابون در میان دورود
¤. ۲۶۱۱ تا ۲۶۳۰ سال پیش از میلاد: هرم پلکانی در مصر
¤. ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد: کاغذ پاپیروس در مصر
¤. ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد: کرم دارویی (ضماد) در مصر
¤. ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد: ارابه در میان دورود
¤. ۲۶۰۰ سال پیش از میلاد: سیستم فاضلاب ساختگی در هند
¤. ۲۶۰۰ سال پیش: دستشویی در هند
¤. ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد: دستشویی سیفونی در هند
¤. ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد: تاق در هند
¤. ۲۴۰۰ سال پیش از میلاد: کارگاه کشتی‌سازی در هند
¤. ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد: پول
¤. خنجر در خاور نزدیک
¤. شمشیر داسی شکل در سومر
¤. الفبا در فنیقیه
¤. شمع در مصر
¤. سورتمه در اسکاندویناوی
¤. اسکی در اسکاندیناوی


:::.. دومین هزاره پیش از میلاد
¤. آهن در قفقاز
¤. عطر در میان دورود
¤. شمشیر برنزی در میان دورود
¤. شیشه در مصر
¤. ارابه چرخی در هند و ایران
¤. ساعت آبی در مصر
¤. شمشیر آهنی
¤. زنگ در چین
¤. ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد: سکّه در چین


:::.. نخستین هزاره پیش ازمیلاد
¤. تیر کمان در خاور نزدیک
¤. چرخ دنده در چین و یونان
¤. پنس (انبرک) در روم باستان
¤. چاقوی جراحی در روم باستان
¤. سوزاندن محل زخم در روم باستان
¤. آینه فلزی در روم باستان
¤. قیچی در روم باستان
¤. سوزن جراحی در روم باستان
¤. عمل آب مروارید چشم در روم باستان
¤. اسلحه فوت‌کردنی (دمیدنی) در هند
¤. گلوله آهنی در هند
¤. ۶۰۰ سال پیش از میلاد: الفبای لاتین در روم باستان
¤. ۵۹۲ سال پیش از میلاد: لنگر در یونان
¤. ۵۰۰ سال پیش از میلاد: شکر در هند
¤. ۵۰۰ سال پیش از میلاد: پل دندان در ایتالیا
¤. ۵۰۰ سال پیش از میلاد: بادبادک در چین
¤. ۵۰۰ سال پیش از میلاد: جراحی پلاستیک در هند
¤. ۵۰۰ سال پیش از میلاد: جراحی زیبایی
¤. ۴۰۰ سال پیش از میلاد: فوتبال در چین
¤. ۳۵۰ سال پیش از میلاد: چرخ آبی در هند
¤. ۳۵۰ سال پیش از میلاد: آسیاب آبی در هند
¤. ۳۰۰ سال پیش از میلاد: کانال آب در روم باستان
¤. ۳۰۰ سال پیش از میلاد: قطب نما (جهت‌یاب) در چین
¤. ۳۰۰ سال پیش از میلاد: دایره‌المعارف (جمع‌آوری درس‌های افلاطون) در یونان
¤. ۳۰۰ سال پیش از میلاد: پیچ در یونان
¤. ۲۵۰ سال پیش از میلاد: اهرم در یونان
¤. ۲۰۰ سال پیش از میلاد: قرقره در یونان (ارشمیدس)
¤. ۲۰۰ سال پیش از میلاد: کیلومتر شمار در یونان (ارشمیدس)
¤. ۲۰۰ سال پیش از میلاد: نعل اسب در روم باستان
¤. ۱۵۰ سال پیش از میلاد: ساعت کوکی
¤. ۱۰۰ سال پیش از میلاد: شیشه‌گری در روم باستان
¤. ۱۰۰ سال پیش از میلاد: کاغذ پوستی در پرگامون
¤. ۴۰ سال پیش از میلاد: یاتاقان در روم باستان



ادامه داره ...

فرستاده شده در تاریخ: 11/19/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اگه به احساسات اهمیت ویژه ای میدین، امروز میخوایم بخشی رو با هم آغاز کنیم به نام رمانتیک ترین شهرهای جهان. موافقین؟ پس همسفر این بخش باشین.

«رمانتیک ترین شهری های جهان - بخش نخست»

:::.. آمستردام هلند ..:::






آمستردام (به هلندی: Amsterdam) پایتخت کشور هلند است و در غرب این کشور واقع شده‌است. این شهر بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارد و از این تعداد نزدیک به نیمی از آنها را مهاجران خارجی یا خارجی تبارها تشکیل می‌دهند که تنوع آنها به صد ملیت می‌رسد.

هسته اصلی این شهر تاریخی در قرون وسطا بوجود آمد و در قرن شانزدهم توسعه یافت و تبدیل به مهم‌ترین بندر تجاری اروپا شد. بندر آمستردام از شرق به دریاچه اَیسل میر وصل می‌شود و از غرب از طریق یک کانال کشتیرانی به دریای شمال و آبهای آزاد راه دارد. ورود آب به این مجراها کنترل می‌شود چون آمستردام نیز مانند مناطق وسیعی از هلند زیر سطح دریا قرار گرفته‌است. رودخانه آمستل از وسط آمستردام می‌گذرد و شبکه گسترده‌ای از کانالها و نهرها بخش‌های مختلف شهر قدیمی را به هم وصل می‌کنند. این کانالها به تدریج طی چهار پنج قرن گذشته به شکل نیم دایره‌هایی دورِ هسته اولیه شهر حفر شده و گسترش یافته‌اند. کاربرد اصلی آنها جابجایی بار و محصولاتِ وارداتی از کشتی‌ها به انبارها و تجارتخانه‌ها و بالعکس از آنجا به بندرگاه بوده‌است. در قرون هفدهم و هجدهم که دوران شکوفایی اقتصاد استعماری هلند بود، خانه‌های اعیان نشین بسیاری در حاشیه کانالهای بیرونی ساخته شدند که بسیاری از آنها هنوز هم پابرجا هستند.





بخش مرکزی آمستردام بافت فشرده و زیبای قدیمی خود را به خوبی حفظ کرده‌است و به یک موزه رو باز و دیدنی می‌ماند. به همین خاطر یکی از جاذبه‌های گردشگری در آمستردام، قایق‌سواری در کانال‌های داخل شهر است که از مقابل بسیاری از ساختمان‌های زیبای شهر می‌گذرد.

دانشگاه آمستردام UvA و دانشگاه آزاد یا VU بزرگ‌ترین مراکز آموزشی این شهر هستند که در رشته‌های گوناگون دانشجو می‌پذیرند. در زمینه هنر، مدرسه عالی هنرها (Amsterdamse Hogeschool voor Kunsten) مهتمرین مرکز آموزشی ست که در رشته‌هایی چون رقص، موسیقی، نمایش و سینما دانشجو می‌پذیرد.





هلند برای هنردوستان نیز مکانی رؤیایی‌ست. گذشته از معماری زیبا، این شهر نسبت به مساحتش گنجینه‌های هنری بسیاری را داراست و پر است از موزه‌ها و گالریهای جورواجور. از نقاشی‌های خیره‌کننده رمبراند، ورمیر (فرمیر) و ون گوگ Van Gogh (فان خوخ) که در موزه‌های اصلی به نمایش گذاشته شده‌اند گرفته، تا موزه‌های کوچکی مانند موزه شکنجه.
سه موزه اصلی آمستردام در میدان موزه[Museumplein] واقع اند.

از نظر تجاری این شهر اهمیت زیادی در هلند دارد و دفاتر بسیاری از شرکت های بزرگ در آن واقع شده است. برخی شرکت های جهانی نیز بدلیل تسهیلات مالیاتی هلند نسبت به کشورهای مجاور، دفاتر منطقه ای خود را در این شهر و بخصوص در اطراف فرودگاه اسخیپل (سکیپل) در نزدیکی آمستردام مستقر ساخته اند که از آن میان می توان به سونی اشاره کرد.

فرستاده شده در تاریخ: 11/19/2008