در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 69 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

اعتراضیه امروز، حرف دل دریابانو به قلم شیوای استاد کاریکاتور ایران، آقای نیستانی است.






خیال نکنید که تنها شاهد ماجرا من بودم، لااقل نه نفر دیگر نشسته بودند، اول فکر کردم صدای رادیو است که بلند شده و طبق معمول با یک شهروند دانشمند درباره ی موضوع مهمی مصاحبه می کند اما به تدریج از همهمه ی سرنشینان ماشین کاسته شد و توانستم راننده ی "ون" را که از آینه به مسافری در پشت سر نگاه می کرد ببینم و حرکت لب هایش را هماهنگ با کلماتی که می شنیدم تشخیص بدهم:

"- ... تو دوره زمونه ی عجیبی زندگی می کنیم آقا، الان قرن بیستمه (!) دروغ نیست یعنی خودم می شناسمش اون آقا رو، قلبش با باطری کار می کنه، شارژ باطری قلبش داشت تموم می شد به هرچی دکتر متخصص و معروف بود مراجعه کرد اما همه جوابش کردن گفتن این جا وسیله ی شارژ کردنش رو نداریم باید بری کشور [اسمش رو نبر] تا دکترای اونجا برات شارژش کنن!... آقا ما دین و ایمون داریم الکی نمی گیم، خود حاجی برام تعریف کرده، حاجی طفلی به دکتره میگه من چطوری برم [اسمش رو نبر]؟ اونجا که نمیشه رفت، یارو بهش میگه من آدرس ایمیل یه بیمارستان رو تو کشور [اسمش رو نبر] بهت میدم ضرر نداره با خودشون مشکلت رو درمیون بذار بهت میگن چیکار کنی... حاجی آدرس رو می گیره و نامه می نویسه دو روز بعد جوابشو میدن، بهش میگن فلان مبلغ می ریزی به این شماره حساب و لازم نیست خودت پاشی تا اینجا بیای، ما بعد از این که پول رو گرفتیم بهت می گیم چه روزی و چه ساعتی بری بالای کدوم تپه ی تهرون بایستی تا از همین جا شارژت کنیم!... آقاااااا می شنوین؟ از اون فاصله...! حاجی پول رو به حساب ریخت و اونام با ماهواره از همونجا نشونه گرفتن و باطریش رو شارژ کردن! ببینید دنیا به کجا رسیده همه جور علمی تو اینترنت پیدا میشه اونوقت ما تو ترافیک این خیابون گیر افتادیم..."

داستان آقای راننده که به پایان رسید سکوت کرد تا زمزمه های تائید و تحسین و تعجب مستمعین را بشنود اما صدا از کسی در نیامد، یا آن قدر از این داستان های شگفت انگیز شنیده بودند که عادت داشتند و دیگر متعجب نمی شدند و یا از اساس به مزخرف بودن چنین روایاتی اعتقاد داشتند و جر و بحث با آدم ساده دلی که هر جفنگی را باور می کند بی فایده می دیدند... من اما تجسم می کردم حاجی فوق الذکر را که بالای تپه ایستاده، با دکمه های باز و دست های گشوده به دو سو، سینه را جلو داده تا باطری اش شارژ شود... و از این تصویر به وجد آمده بودم.

به پایان راه رسیده بودیم و باید پیاده می شدیم، مسافرین هر سه ردیف به در فشار می آوردند تا زودتر از بقیه به خانه برسند و مجالی نبود تا برای آقای راننده بگویم که همان اجنبی ها ابزار دیگری ساخته اند که می توان از راه دور بعضی ها را آن قدر "انگولک" کرد تا قلب شان نیاز به باطری پیدا کند بدون آن که لازم به بالا رفتن از تپه باشد!


داریم میرسیم! اعتراضی، حرفی .... نبـــــــــــــــــــــــــــــــود؟!

فرستاده شده در تاریخ: 11/7/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



مشت مي‌كوبم بر در
پنجه مي‌سايم بر پنجره‌ها
من دچار خفقانم، خفقان!
من به تنگ آمده‌ام، از همه چيز
بگذاريد هواري بزنم:
- آري!
با شما هستم!
اين درها را باز كنيد!
من به دنبال فضايي مي‌گردم:
لب بامي،
سركوهي،
دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم،
آه!
مي خواهم فرياد بلندي بكشم
كه صدايم به شما هم برسد.
من هوارم را سر خواهم داد،
چاره درد مرا بايد اين داد كند،
از شما «خفته ي چند»
چه كسي مي‌آيد با من فرياد كند؟






امروز آدینه روز (ناهیدشید) هفدهم (سروش روز) آبان ماه سال ۱۳۸۷خورشیدی و برابر است با هفتم نوامبر سال ۲۰۰۸ میلادی و من اعتراض دارم، کسی اینجا با من هم صدا میشه؟

فرستاده شده در تاریخ: 11/7/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دریا جون روزهای پنجشنبه از جاذبه های هلند برای دوستانمون صحبت میکردم، امروزم بخشی رو تحت همین عنوان تقدیم دوستان میکنم.

واااااااای که من عاشق گردش و دیدار از دیدنهای کشورهای مختلفم ... من آماده ام دوستان شما چطور؟


همه ساله در این کشور فستیوال‌های مختلفی برگزار می‌شود که از معروف‌ترین آنها فستیوال گل است. گلها در انواع و اقسام مختلف برای جلب گردشگران استفاده می‌شوند. در میان انواع گل، لاله مهم‌ترین محصول این کشور است.

:: صنایع دستی
از صنایع دستی معروف این کشور، کفشهای چوبی و بزرگی است که برخلاف ظاهرشان، هم بسیار سبک و هم نرم و راحت هستند. این کفشها نمادی از این کشور محسوب می‌شوند و مردم در مراسم خاص ملی معمولاً آنها را به پا می‌کنند.
کشور هلند، دروازه ورود به بسیاری از کشورهای اروپایی است و به دلیل وجود بنادر مهمی مثل رتردام، نفت و گاز از طریق این کشور برای سایر قسمتهای اروپا فرستاده می‌شود و همین امر باعث رواج استفاده از مواد مخدر در این کشور شده است تا جایی که دولت اقدام به پخش آن در اندازه‌های معین می‌کند!

:: جهانگردی
همه ساله گردشگران و جهانگردان زیادی به این کشور سفر می‌کنند."توریستهای کوله‌پشتی‌دار" اصطلاح ویژه‌ای است که مردم هلند به کار می‌برند. یکی از دلایل مسافرت بیش از حد توریست‌ها به این کشور، همان آزادی استفاده از مواد مخدراست.مردم و به ویژه جوانان هلندی نسبت به سایر کشورهای اروپایی رابطه بهتر و صمیمی‌تری با توریست‌ها و حتی خارجیهای مقیم سرزمینشان دارند. آنها انسانهایی خونگرم و اهل کمک کردن هستند.


:: خانه های هلندی
یکی دیگر از شهرتهای مردم هلند، زندگی در خانه‌هایی با پنجره‌های بسیار بزرگ است. جالب اینجاست که آنها معمولاً برای پنجره‌ها از پرده استفاده نمی‌کنند. آنها فقط زمانی برای یک پنجره پرده می‌دوزند که قصد داشته باشند از تابش شدید و مستقیم نور آفتاب جلوگیری کنند.

یک ضرب المثل هلندی می گوید:" خداوند زمین را آفرید اما هلندیها، هلند را ساختند."

چه ضرب المثل جالبی ... بله میفرمودین.


بعد از طوفان کاترینا که به سیل ویرانگری در آمریکا مبدل شد، بسیاری از معماران و برنامه ریزان شهری به فکر چاره ای برای مقابله با تخریب گسترده این پدیده طبیعی افتادند.
موقعیت طبیعی هلند شباهت بسیاری با نیو اورلئان دارد چراکه پیش بینی می شود با سیلی قوی ، 26 درصد کشور هلند، زیر دریا رود.
برخی از معماران هلندی به جای اینکه جنگ پرهزینه خود را علیه دریا ادامه دهند خانه هایی را طراحی کردند که حتی در مواقع سیل هم بتوان در آن زندگی کرد.
ساخت خانه های آبی – خاکی در زمین های کنار ساحل دریا و مقاوم در برابر جزر و مد زیاد، یک نمونه از ایده های ابتکاری است.
با توجه به اینکه تکنیک کلاسیک ساخت و ساز در هلند بر پایه ساختارهای بتونی زیرزمینی به منظور حفاظت از سازه های قرار گرفته روی خاک های اسفنجی شکل گرفته است، خانه های آبی- خاکی با ساختار اسفنجی و پایه های بتونی تو خالی شکل گرفته است.
هنگامیکه دریا دچار جزر و مدهای شدید می شود این نوع خانه ها تا 18 پا از سطح زمین شناور می شوند و روی دو چوب لنگرگاهی لیز می خورند.
با توجه به خاصیت انعطاف پذیری و ویژگی خاص این نوع خانه ها لوله کشی آب، برق و گاز طبیعی هنگام شناور بودن خانه ها، قطع نمی شود.
خانه های شناور همانند خانه های قایقی هستند و خود را با میزان بالا آمدن آب تنظیم می کنند. همچنین با توجه به اینکه چهارفصل هستند ، خود را با هر نوع آب و هوایی تطبیق می دهند.
تکان این خانه ها می تواند بسیار زیاد باشد اما پایه های لنگرگاهی تا حدودی آنها را ثابت نگه داشته است. به هرحال شما در این خانه ها امواج دریا را حس می کنید اما زیاد نیست.
اگرچه سیل یک پدیده همیشگی است اما تا کنون هلند با آب و هوای طوفانی بسیار سهمگین مواجه نشده است.
خانه های آبی- خاکی و شناور تنها برای مقابله با طوفان ساخته نشده اند بلکه چه در سردترین زمستان و چه در گرمترین تابستان ، کشور هلند با نوسانات آبی بسیار زیادی مواجه است.



روز تولد برای مردم هلند بسیار مهم است. معمولا کسی که تولد او است از صبح تا شب در منزل منتظر میهمانان خواهد بود. نکته جالب اینجاست که دوستان و همه کسانی که تاریخ تولد شخصی را می‌دانند، با هدیه‌های خود به خانه او می‌روند، تکه‌ای کیک و فنجانی چای یا قهوه می‌خورند و سپس آنجا را ترک می‌کنند. فقط اعضای درجه یک فامیل یا دوستان بسیار صمیمی ممکن است برای شام آنجا بمانند که آن هم فقط ممکن است به صرف یک سوپ و غذای ساده باشد.
مردم هلند آن قدر به روز تولد اهمیت می‌دهند که حتی ممکن است به خاطر تولد شخصی به شخص دیگری تبریک بگویند، مثلاً در محیط کار به همکار خود بگویند: "تولد برادرت مبارک!"
هنگامی که زوجی صاحب فرزند می‌شوند، نانهای گرد و کوچکی درست می‌کنند و چنانچه فرزندشان پسر باشد از نقلهای آبی و اگر دختر باشد از نقلهای صورتی برای تزیین روی آن استفاده می‌کنند و حتماً در بیمارستان و منزل از مهمانان خود با این نانها پذیرایی می‌کنند.
مردم هلند معمولا به دنیا آمدن نوزاد را در خانه خود با نصب یک لک‌لک در پشت پنجره و یا تزئین در و پنجره خانه خود به دیگران اطلاع می‌دهند. لک‌لک، همان نماد قدیمی آمدن یک نوزاد از پیش خداست.

یاد کارتون "دامبو فیل پرنده" بخیر اونجا هم از این نماد استفاده شده بود.


از نقاط دیدنی هلند میشه به نمایشگاه گل کیوکن هوف اشاره کرد: این نمایشگاه بسیار زیبا به صورت فصلی در ماه های مارس آوریل و می در شهر لیز که در حومه شهر لیدن هلند قرار دارد برگزار می شود.
با توجه به شهرت هلند به لاله، بیشتر گل های نمایشگاه را گل های لاله تشکیل می دهد. در این میان گل های لاله واژگون جلوه و نمای خاصی دارند.

کاروان (کارنوال)گل هلند: گرچه هلند به سرزمین لاله ها مشهور است، ولی در سطح شهرهای آن چندان اثری از گل لاله نیست. اوج بروز و ظهور لاله ها در هلند به ماه های آوریل و می برمی گردد. در این دو ماه دو رویداد مهم ، نام نشان لاله ای هلند را زنده می کند: یکی نمایشگاه معروف گل کیوکن هوف و دیگری کاروان گل هلند. ۲۲ ماه آوریل هر سال زمان تلاقی این دو رخداد است. در این زمان کاروان گل از شهری که نمایشگاه گل در آن قرار دارد، می گذرد.
در این کاروان با استفاده از انواع مختلف گل ، اشکال بدیعی طراحی می شود. از آدم برفی ساخته شده از گل تا قطار و انواع مختلف حیوانات همچون خرگوش ُ زرافه ، اژدها ،کبوتر و اسب.

کاروان (کارنوال) میوه: این کارنوال جالب و دیدنی هر سال در دهم سپتامبر و در برخی از شهر های هلند برگزار می شود .

مناطق دیدنی آمستردام هلند:‌ در حوالی شهر آمستردام هلند (جاذبه های هلند) ، شهر زیبای زانس اسخانس zaanse schans، و دو روستای دیدنی ولندام Volendam و مارکن Marken قرار دارد..

ونیز هلند، روستای خی تورن: روستای زیبای خی تورن که در شمال غربی هلند قرار دارد.

جزایر آنتیل‌ هلند: هلندی‌ها در سال 1634 در بندر زیبای جزیره کوراسائو، واقع در دریای کارائیب، یک مرکز بازرگانی تاسیس کردند که در طول قرون بعدی به صورت تدریجی گسترش پیدا کرد. این محوطه شامل تعداد زیادی محله تاریخی متمایز است که معماری آن‌ها همان‌قدر که یادآور سبک معماری و طراحی شهری اروپایی است، یادآور سبک معماری شهرهای مستعمر‌اتی هلند، اسپانیا و پرتغال نیز هست که ویلمشتاد با آن‌ها در تجارت بوده است. مرکز تاریخی ویلمشتاد یک مجوعه مستعمراتی اروپایی در دریای کارائیب است که ارزش و تمامیت‌اش فوق‌العاده است. این محوطه رشد ارگانیک جامعه‌ای چند فرهنگی را در طول سه قرن نشان می‌دهد و عناصر مهم متعلق به فرهنگ‌های گوناگونی را که در ساخت و شکل‌گیری این شهر شرکت داشته‌اند، به خوبی حفظ کرده است.


با این توصیفی که شما از هلند داشتین لازم شد که همگی شال و کلاه کنیم و یک تور راه بندازیم به نام تور دهکده ی دوستی در هلند، شما و سوگند عزیز هم بشین بلد راه ما



و اینهم تصاویری از خیابون زرد هلند










سپاس خورشید خانوم عزیز از اطلاعات خوبی که امروز برامون هدیه آوردین.

فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

مهمون میخواین؟


قدمتون روی چشم شما خودتون صاحب خونه هستین «خورشید خانوم» عزیز

دریا جون دکمه ی میکروفون بازه؟

بله اتفاقا همین الان داشتیم به همراه دوستان تریبون آزاد عکسهایی که آقا جهانگیر آورده بودن با هم نگاه میکردیم و در موردشون صحبت میکردیم.

پس اول سلام به همه ی همولایتهای عزیز خودم. امروز برای مامانها و باباهای خوب دهکده مطلبی در مورد رفتار کودکان آوردم، که فکر میکنم خوبه مطالعه ای در این مورد دوستامون داشته باشن.

عالیه! پس باباهای خوب و مامانهای عزیز توجه توجه! این شما و این خورشید خانوم عزیز.



«تقلید در کودکـــــــــــان»







یکی از عوامل موثر در رشد ذهنی و تکنولوژیکی انسان، توانایی او در تقلید از دیگران است.
زیرا تقلید راه موثری برای یادگیری اعمال جدید است. درمورد تقلید کودکان سوالی که مطرح می‌شود آن است که چرا اصولاً کودکان تقلید می‌کنند؟ نظریه پردازان معاصر می‌گویند که تقلید پدیده‌ای است همگانی و مربوط به توانایی است که در ذات نوع بشر است.
در حقیقت تقلید کودک مثل شناکردن ماهی و پرواز پرندگان است که هر دو نمایان‌گر توانایی‌های اولیه‌ای است که در مراحل اولیه رشد ظاهر می‌شود.

تقلید دو خصوصیت مهم دارد. اول آن که باید تکرار رفتاری باشد که سرمشق (والدین) انجام داده است. دوم این که باید انتخابی باشد، یعنی پاسخی که ما به تقلید می‌گوییم باید در برابر صرفاً یکی از رفتارهای سرمشق باشد نه در برابر تعداد زیادی از شرایط مختلف انگیزشی.
اگرچه بسیاری از روانشناسان گفته‌اند که نوزادان یا کودکان یک ماهه از حرکات صورت بزرگسالان مانند بازکردن دهان، تقلید می‌کنند ولی هنوز هم بر سر انتخابی بودن این تقلید توافق نیست. کودک در 7 یا 8 ماهگی می‌تواند تقلید انتخابی کند و در طی سال‌های بعد تعداد آن بیشتر و پیچیده‌تر می‌شود.


کودکان 1 ساله: از حرکات و صداهای جدید و نیز رفتارهایی که می‌بینند و می‌شنوند تقلید می‌کند، هر چند به احتمال زیاد از رفتارهایی تقلید می‌کنند که از عهده انجام آن بر می‌آیند(مثل حرکت دادن دست ها).

تقلید بین 1 تا 3 سالگی بیشتر می‌شود. در این دوره کودک علاوه بر اطرافیان خود از سرمشق‌ها و شخصیت های کارتونی نیز تقلید می‌نماید. اما باید اضافه نمود عواملی که منجر به تقلید در کودکان می‌شوند از سنی به سن دیگر متفاوت هستند.



:::..عوامل موثر در تقلید کودکان

تاثیرات عدم اطمینان: یکی از عوامل که در دو سال اول زندگی کودک در حال تقلید دخالت دارد درجه عدم اطمینان کودک از تواناهای هایش در انجام کارهایی است که شاهد آن بوده است. برای مثال: مادری که با گوشی تلفن صحبت می‌کند توجه کودک 15 ماهه خود را به راحتی جلب می‌کند این در حالی است که این کار برای کودکان 6 و 36ماهه اصلا جالب نیست.

تقلید به منظور پیشبرد کنش‌های متقابل اجتماعی: هنگامی‌که کودکی از والدینش تقلید می‌کند، والدین به او لبخند می‌زنند و متقابلاً از او تقلید می‌کنند. واکنش نشان دادن پدر یا مادر رفتار تقلیدی کودک را افزایش می‌دهد و در نتیجه گرایش کودک به تقلید کردن را افزایش می‌دهد. کودکان بیشتر مایلند از عملی تقلید کنند که مورد تایید همه است، مانند غدا خوردن با قاشق.

تقلید به منظور شبیه شدن به دیگران: همین که کودک وارد سومین سال زندگی اش می‌شود به تقلید از اعمال خاصی در اشخاص معین مبادرت می‌ورزد. کودکان 2 ساله می‌دانند که با برخی از افراد شباهت دارند و به گروه خاصی تعلق دارند. برای مثال یک پسربچه 2 ساله می‌داند که شبیه پدرش است و تشخیص می‌دهد که موهای هر دوی آن ها کوتاه است یا هر دو آنان شلوار می‌پوشند. به همین خاطر بیشتر از هم جنسان خود تقلید می‌کند تا در رده مردان جا بیفتند. این امر برای دختران نیز صادق است.

برانگیختگی عاطفی: کودکان از والدین شان بیشتر از سایر بزرگسالان تقلید می‌کنند. یکی از دلایل آن شاید این باشد که والدین مرجع ثابت تری برای برانگیختن عواطف خوشایند و ناخوشایند در کودکان هستند. به عبارت دیگر افرادی که می‌توانند کودک را شاد یا احساس ترس و خشم را در آنان ایجاد نماید بیشتر مورد توجه کودکان قرار می‌گیرند.

در بازی های کودکان نیز فرآیند مشابهی دیده می‌شود: برای مثال اگر دو کودک 2 ساله با هم بازی کنند، و یکی از آن ها فعال تر و دیگری ساکت تر باشند، کودکی که ساکت تر است از کودک فعال تقلید می‌کند. مثلا اگر او از روی میز بپرد کودک ساکت تر نیز بعد از چند دقیقه روی میز خواهد پرید.

تقلید برای دستیابی به هدف: تقلید ممکن است کوشش خودآگاهی برای کسب لذت، قدرت، اشیا و یا هر هدف دیگری باشد. یک کودک سه ساله از رفتار آزاردهنده کودک دیگر تقلید می‌کند، زیرا دیده است که چگونه این کودک با پرخاشگری توانسته اسباب بازی را از دست کودکان دیگر بگیرد. این گونه تقلید معمولاً بعد از سال دوم زندگی دیده می‌شود. بدین ترتیب می‌توان گفت که کودکان (به تقلید از رفتار دیگری ترغیب می‌شوند زیرا در فکر هدفی هستند که می‌خواهند با تقلید به آن دست یابند). از آنچه گفته می‌شود نتیجه گرفت که کودک تقلید می‌کند زیرا از توانایی در انجام عملی نامطمئن است، تقویت اجتماعی می‌شود، تمایل شبیه بودن به دیگران را دارد، یا تمایل به رسیدن به هدفهای خاصی دارد.




:::.. مراحل شکل گیری تقلید

1- مرحله اول آمادگی بازتاب ها: برای این که کودک بتواند تقلید کند نیاز به تجربه دارد. بسیاری از متخصصان بر این باورند که تقلید موروثی است. در این مرحله تقلیدهای کودک بسیار جزئی و به شکل بازتابی از رفتار دیگران است. برای مثال با صدای گریه کودک، کودک دیگر نیز شروع به گریه می‌کند بدون آنکه عامل خارجی یا محرکی برای گریه کودک دوم داشته باشد.

2- مرحله دوم تقلیدهای پراکنده: در مرحله دوم الگوهای بازتاب، تقلیدهای کودک به دلیل آن که کودک تجربه بیشتری را کسب کرده است، گسترده‌تر می‌شود، برای مثال وقتی کودکی گریه می‌کند، اگر اطرافیان صدای ناله او را تقلید کنند، کودک گریه را قطع می‌کند و شروع به ناله کردن می‌کند. این رفتار بعد از 1 ماهگی در کودکان دیده می‌شود و سعی دارند که از صداها و آواهای دیگران تقلید کنند. برای مثال اگر برای کودک 2 ماهه ای صدای اَاَاَ در بیاورید، کودک سعی دارد آن صداها را تکرار کند و احتمالاً به شما لبخند می‌زند.

3- مرحله سوم تقلید نظامدار: در این مرحله کودک آواهایی را تقلید می‌کند که به آواسازی خودش شباهت دارد. در حدود سن 4 ماه و نیم که هماهنگی میان "دیدن و گرفتن" برقرار می‌شود کودک این گونه تقلیدها را انجام می‌دهد. برای مثال یک کودک 7 ماهه سعی دارد آواهایی را بیان دارد. این اصوات و آواها تقلیدی نیستند بلکه خود کودک آنها را خلق وبیان می‌دارد. مثلاً آواهای مام مام، بو، بو و ...


ضمنا دوستان منبع این مطالب ماهنامه ی کودک ِ .


رفتارشناسی کودکان بسیار شیرینه خورشید خانوم عزیز، حال و هوای خوبی به امروز تریبون آزاد دادین. دستاتون پر توان

فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

داستان زیبایی بود، و همیشه باید دستانی که به یاری اونها از جا برخاستیم و به زندگی لبخند زدیم، به خاطر بسپاریم.

اما اینطور که من میبینم کوله پشتی این همولایتی ما سنگین تر از داشتن یک داستان به نظر میرسه، خب دیگه توی این کیف چی پیدا میشه؟


«jahangir-5454»:
یادتون هست که پشت ماشینهای خاک گرفته مینوشتن که لطفا مرا بشویید؟

بله خاطرم هست. چقدر هم طنز خوبی بود.


«jahangir-5454»:
اما امروز چند تا عکس براتون آوردم که مضمونش اینه:
لطفا مرا نشویید!


چه جالب! بهتره پس زودتر این عکسها رو ببینیم.



«لطفا مرا نشویید!»


























































































اینا هر کدومشون یک شاهکار هنریه، واقعا حیفه که بخواد با شستن از بین بره.

فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

- دق دق دق


بفرمایین چقدر خوبه که به این خونه امروز مهمون اومده.


- وقت بخیر دریابانو.


خوش اومدین همولایتی عزیز «jahangir-5454»، چقدر هم پر بار اومدین. سوغاتی چی برای امروزمون آوردین؟


«jahangir-5454»:
سوغاتی که زیادِ اما پیش از هر چیز یک داستان که از زندگی واقعی به تحریر در اومده براتون میگم.


با کمال میل.


«دستان دعا کننده»



«jahangir-5454»:
اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.


«jahangir-5454»:
در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد.

«jahangir-5454»:
در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.


«jahangir-5454»:
يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد...


«jahangir-5454»:
آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.


«jahangir-5454»:
وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت ميكنم.


«jahangir-5454»:
تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...

«jahangir-5454»:
بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاري ها و آبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري ميشود.


«jahangir-5454»:
يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.





«jahangir-5454»:
اين اثر خارق العاده را مشاهده كنيد.
انديشه كنيد و به خاطر بسپاريد كه مسلما روياهاي ما با حمايت ديگران تحقق مي يابند.

فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

فصل پاییز فرصت خوبیه برای دیدن از کویر ایران این فرصت رو از دست ندین و جای همه ی اونهایی که از داشتن چنین امکانی، محرومند هم خالی کنین.





شم اندازهای بسیار زیبا از اشکال فرسایش بادی کویری، دشت های نمکی وسیع و سفید، تلماسه های طلایی، آسمان زیبا و پرستاره و هوای پاک از جمله جاذبه های مناطق کویری ایران هستن که این روزها مقصد جمعی از گردشگران ایرانی راوشکل میدن.





مناطق بیابانی کاشان و کویر مرنجاب نیز به دلیل نزدیکی به پایتخت یکی از پرطرفدارترین گردشگاه ها برای علاقمندان طبیعت کویر به حساب میاد و هر پایان هفته تعداد زیادی از طبیعت گردان برای تماشای زیبایی های کویر و بازی در تلماسه های کویرهای مرنجاب به این منطقه سفر میکنن.





این منطقه دربرگیرنده همه اون چیزهاییه که در یک مسافرت بیابانگردی در طبیعت زیبا و دست نخورده لازم ِ. دشت های نمکی وسیع و سفید، تلماسه های طلایی، زرد و قرمز، منظره جذاب ستارگان در شب مناظر کم نظیر و تماشایی رو برای مسافران بیابان بوجود میآره.




فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز میخوام ببرمتون به ایران باستان در موزه بریتانیا

مدتها فکر میکردم که چرا بایستی "منشور ملل" و چندین قطعه با ارزش دیگه در موزه انگلیس نگهداری بشه؟ گمانم این بود که این آثار باید در موزه های ایران باقی بمونه. امروز فکر می کنم که شاید اینطور بهتر باشه که بخشی از گذشته ی کشورم، در چنین موزه ای با میلیون ها بازدید کننده در سال، به خوبی حفاظت بشه. آثار ایران باستان در کنار سایر آثاری که مربوطه به تمام بشریت هست، به معرض نمایش گذاشته میشه. جایی که هر کاوشگر و دلباخته از هر مرام و ملیت به سادگی به اون دسترسی داره. در موزه بریتانیا با مدرن ترین ابزار و با وسواسی خیره کننده از آثار درون موزه مراقبت میشه که اهل فن و تاریخ و باستان شناسی بر نمایش و نگهداری اون نظارت دارن.
بی تردید شهر لندن با شانزده ملیون توریست در سال، جای امنی برای این آثار تاریخی بحساب میاد. چه بهتر که نامی پر افتخار از ایران باستان در موزه ی این شهر باقیست.



Your pictures and fotos in a slideshow on MySpace, eBay, Facebook or your website!view all pictures of this slideshow



فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده


اگه امروز خوب نمیتونم قطعات پازل کلمات رو کنار هم بچینم، بزارین پای حساب دیروز که خیلی عجیب گذشت.
روزی عجیب که دلم میخواد بخشی از اون رو برای همیشه از خاطر ببرم و بخشی رو برای همیشه توی ذهنم نگه دارم.
بخش تلخ خالی شدن، نبودن اون چیزی که میگفتن هستی! نگاه های سرد و متعجب مردمی که شاید هیچ وقت نبینمشون و هیچ وقت اونها سرنوشت نگاه خودشون رو درک نکنن!
دیگه هیچ وقت دستکش چرمی به دست نمیکنم!
تلخ بود! تلخ! نبودن چیزی که شنیده میشد هستم.


دیروز روزی بود که در ابهام زبان نگاه موندم. و فهمیدم زبان نگاه همیشه برای بازگو کردن حرف دل، کافی نیست. باید لب به سخن بیاد تا درکی صورت بگیره! آیا در عاشقی هم چنینه؟ آیا معشوق از نگاه عاشق به درک مکنونات قلبی میرسه یا چون منتظر و مایل به شنیدن اون کلمات هست، چنین درکی براش حاصل میشه؟ آیا واژه های نگاه، قدرت بیان احساس رو دارن؟

دیروز تا شب اینطور نبود. اما شب که شد و اون نگاه دیر آشنای همیشگی، تمام سرمای حادثه ای که گذشت رو از وجودم گرفت. توی اون نگاه دنیا دنیا حرف از زمانی بود که بی هم گذشت. که بیخبر گذشت، که سرد گذشت و چقدر بیتاب گذشت و چقدر پر التهاب گذشت.

شاید خاصیت شب باشه که نگاه ها میتونن حرفهای هم رو بخونن. یا شاید عشق باشه که بتونه توی لحظه قدرت خودش رو در نگاه جاری کنه. نمیدونم!

و هنوز در اعجاب زبان نگاه سردرگمم اما لبخند میزنم به کلماتی که دیشب از همون نگاه به گوشم زمزمه شد. لبخندی به شیرینی لحظه ی تولدی دوباره!

فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

من میگم:
واي اگر عشق بميرد همه عالم مرده
شاه‌بيت غزل نغز اهــــــــــــــورا مرده



سوگند عزیز میگن:
زندگی گریه ی مختصریست
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبه قند.
زندگی را با عشق، نوش جان باید کرد.


و من به خاطر آوردم گفته ی نغز پابلو نرودا رو که میگن:
از نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته،که دنیا را دیده است،
بی هیچ دگرگونی
اما خنده ات که رها می شود
و پروازکنان درآسمان مرا می جوید
تمامی در های زندگی را به رویم می گشاید.
عشق من،خنده ی تو در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی،به نا گاه
خون من بر سنگ فرش جاری است
بخند،زیرا خنده ی تو،برای دستان من
شمشیری ست آخته.
نان را،هوا را،روشنی را،بهار را،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم.


درود دوست من، پنجشنبه روزتون پر از شادی ...

فرستاده شده در تاریخ: 11/6/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

بخش تازه ای از اطلس ایران رو با هم پی میگیرم ...



«اطلس ایران»

خلفای راشدین - بخش یکم






:::.. لشکرکشی مسلمانان به ایران در زمان خلفای راشدین

پس از آنکه پیامبر اسلام، از مکه به مدینه هجرت کرد و در سرتاسر شبه جزیره ی عربستان اکثر قبایل عرب را به دین اسلام درآورد، بر آن شد تا مردم ممالک مجاور عربستان را نیز به دین اسلام دعوت کند. برای این منظور، نامه هایی به پادشاهان اطراف فرستاد، از جمله برای خسرو پرویز شاهنشاه ساسانی. چنانکه معروف است خسرو از نامه خشمگین شد و آن را پاره کرد.

پیامبر اسلام پیش از وفات خود در سال یازدهم هجری، سپاهیانی برای این منظور به سر حدات شام گسیل داشت. اما، وفات پیامبر، به طور موقت این عملیات را متوقف ساخت. ابوبکر که همان روز وفات پیامبر اسلام به خلافت رسیده بود، تصمیم گرفت این برنامه را دنبال کند (اینجا محل بحث در اختلافات شیعه و سنی بر سر مشروعیت خلافت ابوبکر نیست و صرفا آنچه از لحاظ تاریخی مورد موافقت همه ی فرق اسلامی است مدنظر می باشد).

پس از آنکه ابوبکر به خلافت رسید، عده ای از قبایل عرب از دین اسلام برگشتند و از دادن صدقه و زکات (مالیات اسلامی) سر باز زدند. ابوبکر این قبایل را با زور مطیع ساخت و در جنگ مهمی با قبیله ی «بنوحنیفه» که پیروان «مسیلمه» (معروف به کذاب) بودند، آنان را شکست سختی داد. این جنگ، به جنگ با اهل رده (مرتدان) معروف است و سردار مسلمانان «خالدبن ولید» بود.

ابوبکر پس از فراغت از کار اهل رده، حمله به دو دولت بزرگ ساسانی و بیزانس را آغاز کرد. سپاهیان اسلام در جبهه ی روم سپاهیان بیزانس را شکست دادند. درجبهه ی شرق، یعنی کشور ایران، نخستین کسی که ابوبکر را به حمله به خاک ایران تشویق کرد، «مثنی بن حارثه شیبانی» بود.

این شخص، پیوسته با قبیله و دار و دسته ی خود به متصرفات ایران در عراق می تاخت و اموال کشاورزان و دهقانان را غارت می کرد. آنچه که او را برای این تاخت و تازها جرات داده بود، شکست سپاهیان خسروپرویز در جنگ معروف «ذوقار» بود. در جریان آن جنگ، قبیله ی «بنوشیبان» و همپیمانان ایشان، سپاهیانی را که خسرو برای سرکوب آنان فرستاده بود مغلوب کردند. جنگ «ذوقار» نتیجه ی سوء تدبیر و غرور خسرو پرویز بود که در سرتاسر سلطنت او دامنگیر ایران شده بود. همچنین، وی جنگ های بیهوده ای با بهرام چوبین (سردار معروف خود) و بسطام (دایی خود) و هراکلیوس (امپراتور بیزانس) به راه انداخته بود که به خرابی شهرها و شکست های سخت و کشته شدن سرداران نامی و ناخشنودی مردم و بزرگان مملکت منجر گشت. سرانجام، خود نیز به امر پسرش (شیرویه) کشته شد.


ادامه داره ...

فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



«تاریخچه صلیب سرخ در دنیا»






سازمان بین‌المللی صلیب سرخ در سال ۱۸۶۴ میلادی بر طبق موافقتنامه ژنو و در نتیجه تلاش‌های فراوان شخصی به نام «ژن‌هنری‌دونان» با هدف تخفیف آلام انسانی و حفظ و پیشرفت بهداشت عمومی تشكیل شد. دونان، از اهالی سوئیس بود كه در سال ۱۸۶۲ كتاب «خاطره‌ای از سولفرینو» را تالیف كرده و خواستار تشكیل جمعیت‌های امدادی داوطلب برای تسكین دردها و كمك به آسیب‌دیدگان جنگ شد.
وی پیشنهاد كرد كه خدمت به رنجوران و زخمی‌های نظامی، فعالیتی بی‌طرف محسوب شود. «انجمن امور عام‌المنفعه ژنو» با علاقه فراوان از پیشنهاد او استقبال كرد.
در نتیجه یك كنفرانس بین‌المللی با شركت نمایندگان ۱۶ كشور در ژنو تشكیل شد و موافقتنامه‌ای در سال ۱۸۶۴ میلادی برای بهبود وضع مجروحان نظامی میدان جنگ تدوین شد و به امضای نمایندگان ۱۲ دولت از كشورهای شركت‌كننده رسید. در این موافقتنامه بر بی‌طرفی متصدیان خدمات پزشكی نیروهای مسلح، رفتار انسانی با زخمی‌ها و بی‌طرفی غیرنظامیانی كه داوطلبانه به كمك مجروحان جنگ می‌شتابند تاكید شد و علامت بین‌المللی به‌منظور مشخص شدن اعضا و وسایلی كه در این راه به كار می‌روند، پیش‌بینی گردید. این علامت به افتخار ملیت دونان، صلیب سرخ بر زمینه‌ای سفید بود كه به تقلید از پرچم سوئیس به عنوان نماد و علامت آن انتخاب شد.در سال ۱۹۶۳ میلادی، در ۸۸ كشور جهان جمعیت‌های ملی صلیب سرخ تشكیل شد. همچنین در ژنو دو گروه بین‌المللی دیگر با نام‌های كمیته بین‌المللی صلیب سرخ و اتحادیه جمعیت‌های صلیب سرخ تاسیس شد. اعضای كمیته بین‌المللی صلیب سرخ در هنگام جنگ به عنوان میانجی‌های بی‌طرف خدمت می‌كردند و اتحادیه جمعیت‌های صلیب سرخ وظیفه ارائه كمك‌های متقابل همكاری و توسعه فعالیت‌های مربوط در زمان صلح را برعهده داشت.

فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

سری بزنیم به دنیای خبرهای جالب با دو خبر


«خواننده‌ای که با لباسی از کاهو»





کی نومینجین (K Nominjin)، خواننده مغولستانی پیراهنی که از سبزیجات ساخته شده بود، به تن کرد و آن را در پایتخت مغولستان به نمایش گذاشت.

او این کار را برای گسترش گیاهخواری در جهت اهداف گروه رفتار اخلاقی با حیوانات (PETA) انجام داد. این لباس به شکل زیبایی از کاهو و سبزیجات ساخته شده بود.





«مردی كه به كاسه توالت چسبيد!»


مردی كه در توالت عمومی شهر برییلی هیل نزدیك دادلی در غرب میدلند انگلستان به وسیله چسب بر روی یكی از توالت‌های استیل چسبیده بود، حتی با كمك نیروهای آتش نشانی و اورژانس این شهر نتوانست از شر آن خلاص شود.

یكی از آتش‌نشانان در این خصوص گفت: ما این مرد را در حالی پیدا كردیم كه با تلفن همراهش با ما تماس گرفته و وضعیت خود را شرح داد.

علیرغم این‌كه ما تمام تلاش خود را برای جداسازی كاسه توالت از این مرد 35 ساله كردیم، نتوانستیم موفقیتی كسب كنیم و تاكنون قسمت نشیمن‌گاه توالت فرنگی به این مرد متصل مانده است.

فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

در مورد بیماری آلزایمر حتما شنیدین، و شاید این احساس برای خیلی از ما پیش اومده که احساس میکنیم، به این بیماری (فراموشی) مبتلا شدیم.

برای مطمئن شدن از سلامت حافظه تست زیر کمک کننده است. میتونین به راحتی خودتون رو امتحان کنین.


«تست آلزایمر (فراموشی)»



آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید.


1- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید.



OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOO




2- اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا 6 را پیدا کنید.



999999999999999 999999999999 999999999999 999999999999
999999999999999 999999999999 999999999999 999999999999
999999999999999 999999999999 999999999999 999999999999
999969999999999 999999999999 999999999999 999999999999
999999999999999 999999999999 999999999999 999999999999
999999999999999 999999999999 999999999999 999999999999





3- حالا حرف N را بیابید. کمی مشکل‌تر از قسمت‌های بالا می‌باشد.



MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM






این یک شوخی نیست. اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.

مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر (Al zheimer) در امان خواهید بود.



فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دانستنی های پزشکی، سلامت، تغذیه ...

«ماسک چغندر»


مواد لازم:
▪ یک فنجان برگ چغندر

طرز تهیه:
برگ های چغندر را بخوبی شسته و ضدعفونی کنید. سپس آن را له کرده و روی پوست قرار دهید. پس از ۲۰ دقیقه از ماندن این ماسک بر پوست کک و مک های پوست کمرنگ تر شده و پوست شاداب تری خواهید داشت.





«خواص میوه خرمالو»


خرمالو به علت داشتن رنگدانه های پلی فنولیک میوه ای مفید است.
خرمالو ضد سرطان است و دارای ۸۰ کیلو کالری انرژی، سدیم، پکتین، پتاسیم، اسیدسیتریک و مالیک و تارتاریک، تباکاروتن و ... است.




«رابطه ی باکتریهای روده و افزایش وزن»


در روده انسان به طور طبیعی میلیاردها باكتری زندگی می‌كنند كه وظیفه‌‌شان كمك به تجزیه مواد غذایی دیر هضم و سنگین است. نكته اینجاست كه نوع باكتریهای روده بستگی به رژیم غذایی هر فرد دارد. با مصرف مداوم غذاهای سنگین مانند خوراكی‌های چرب و شیرین، نوع این باكتریها هم تغییر می‌كند.
یكی از دلایل افزایش وزن، فعالیت گونه خاصی از باكتریها در روده آدم‌های چاق است.
تغییر نوع باكتریهای روده انسان با توجه به رژیم غذایی پیش از این در موشهای آزمایشگاهی مشاهده شده بود. نتیجه این تغییر كه نوع سازش تكاملی است، كمك به روده‌ها در هضم مواد غذایی و تجزیه بهتر چربی‌هاست. عملكرد این باكتریها هضم و جذب مواد غذایی را افزایش می‌دهد. اما در نهایت بهبود پروسه هضم و جذب منجر به افزایش وزن می‌شود. تغییر رژیم غذایی و استفاده كمتر از مواد غذایی چرب نوع این باكتریها را تغییر داده و محیط روده را به حالت طبیعی برمی‌گرداند.
با آنكه وزن بالا در درجه نخست ریشه ژنتیكی دارد، اما مشكل چاقی كه در دهه گذشته و در كشورهای مرفه و صنعتی شایع شده است نشانگر آنست كه فاكتورهای دیگری مانند نوع تغذیه و كم‌تحركی در افزایش وزن موثرند.





«تقویت عضلات پا و کمر»


دو پای خود را روی پله بگذارید و بعد پای راست خود را آزاد کنید.
سپس به آرامی زانوی چپ را خم کنید و انگشت شست پای راست را به زمین فشار دهید زانوی خود را صاف کرده و دوباره پای راست را روی پله بگذارید.
این حرکت را برای هر پا ۲۰ بار تکرار کنید.


فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما امروز چقدر به یاد بهنام عزیز همون شیرین بیان خوش خلق و شیرین گفتارمون بودم. یادش بخیر روزهایی رو که ابتدای هر صبح، شاهد نوشته های زیبایی بودیم که بویی از صمیمیت خالص و اعتراضاتی بجا داشت. اشعاری دلنواز و عکسهایی به یاد موندنی.

به یاد این دوست خوش ذوقمون امروز عکسهایی از جهان در تصویر براتون انتخاب میکنم.


«جهان در تصویر (به یاد همراه خوب دهکده و پایه گذار این بخش، بهنام عزیز) »




يك زن ويتنامي غازهاي خود را با موتور براي فروش به بازاري در شهر هوشي مين ويل مي برد.





تصوير يك گذرگاه مرزي ميان تونس و الجزاير. البته ظاهرا گمرك ندارد.





ظاهرا اين گاو تنها ساكن اين جزيره كوچك در ناحيه اگوئيي روژ در آلپ فرانسه است.





از مزاياي رود نيل يكي هم اين است كه رفتگران مصري مي توانند براي حمل زباله به جاي كاميون هاي زباله كش از كشتي استفاده كنند.





راننده اين تاكسي در شهر پاريس چگونه توانسته پس از تصادم با تير چراغ راهنمايي اين گونه اتومبيلش را معلق نگه دارد فقط خودش مي داند و بس.





قطعا اين همه جوراب كه در شهر آگيئوس نيكولائوس يونان به بند آويخته شده اند متعلق به خانواده اي پر جمعيت است ، اما چرا همه به رنگ سياه است.





تصوير قطاري كه با ظرفيت كامل كامل و بدون يك جاي خالي به سوي شهر مولتان پاكستان در حركت است.





اين هم تصوير قطاري در تايلند كه از ميان يك بازار روستايي عبور مي كند. دقيقا مسير براي عبور قطار كفايت مي كند.





اين حلزون در شهر باركار در جنوب فرانسه ظاهرا به اتومبيل سواري خيلي علاقه دارد و حتما هم زودتر به مقصدش مي رسد.





اين سنجاب شكمو از نبود انسان ها استفاده كرده و در شهر بروتوي فرانسه با ليسيدن اين قاشق آغشته به شكلات دلي ازعزا در مي آورد. حتما هم خوشمزه است.



فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز چهارشنبه (تیرشید) پانزدهم (دی بمهر روز) آبان ماه سال ۱۳۸۷ خورشیدی برابر است با پنجم نوامبر سال ۲۰۰۸ میلادی.

امروز که به جشن پاییزانه شهرت داره، به مناسبت رسیدن به میانه ی فصل پاییز، در گاهشمار ایرانی، روزی شاد و مفرح برگزار میشد که پاییزانه نام داشت.


«جشن پاییزان»




این روز بر شما دوستان خوبم، شاد و نیکو



دی­ به­ مهر از آبان ماه برابر با 15 آبان در گاهشماری ایرانی.

میانه­ی فصل پاییز هنگام برگزاری جشنی به نام «پاییزانه» یا «جشن میانه­ی پاییز» است که در گاهشماری گاهنباری نیز هنگام یکی از گاهنبارها به نام «اَیاثرِم» به مانک «آغاز سرما» بوده است. این گاه هنگامی است که خداوند گیاهان و رستنی­ها را آفریده است.

جشن پاییزانه هنوز در بین مردم کرمانشاه برگزار می­شود و از مراسم این جشن می­توان به خواندن دعا و پختن خروس به شمارگان فرزندان خانواده نام برد.



ایران در گذر تاریخ ...

«طغرل سلجوقي در بغداد و استقرار حاكميت اهل تسنن »


طغرل سلجوقي که بسياري از نقاط ايران را در اشغال خود داشت پنجم نوامبر سال 1054 ميلادي به بهانه نجات خليفه عباسي از دست شيعيان و استقرار مجدد حاكميت اهل تسنن، اعلام كرد كه عازم بغداد مي شود. طولي نكشيد كه طغرل با سپاهي گران روانه بغداد شد و اوايل سال 1055 ميلادي اين شهر را تصرف كرد و از آن پس به نام خليفه كه در دست او آلتي بيش نبود زمام امور قلمرو عباسيان را به دست گرفت و خود را حامي خليفه اعلام داشت و قدرت را در بغداد به سني ها باز گردانيد يعني درست عكس كاري كه دهها سال پيش از او، ديلميان ايراني (شيعه مذهب) كرده و قدرت را در دست شيعيان قرار داده بودند. پس از سلطه سلجوقيان بر بغداد، چندبار اين شهر (درزمان صفويه و افشاريه) به دست ايران و شيعه افتاده بود. جنوب شيعه نشين بين النهرين (عراق امروز) تا دوران زنديه (كريم خان) وابسته به ايران بود.





«ضعف دفاعي ايران - سربازان براي تامين معاش در خانه ها نوکري مي کردند!»


پنجم نوامبر 1914 شوراي وزيران دولت وقت ايران كه براي بررسي چگونگي مقابله با نقض بي طرفي كشور از سوي دول متخاصم تشكيل جلسه داده بود به بن بست رسيد؛ زيرا كه نظاميان وطن به دليل ضعف تجهيزات و آموزش، و نداشتن آمادگي و حتي آذوقه قادر به دفاع از بي طرفي كشور نبودند. بيشتر سربازان براي امرار معاش خود كه دولت موظف به تامين آن بود، درمنازل تهران به كارهايي ازجمله آب حوض كشي و نوکري مشغول بودند! دولت در آن شرايط مي توانست تنها روي نيروي ژاندارم حساب كند كه اين نيرو هم فاقد اسلحه سنگين (توپ) بود و نمي توانست از عهده واحدهاي تجاوزگر كه وارد ايران شده بودند برآيد.


فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



گفتم که : "دلم هست به پیش تو گرو
دل باز ده ، آغـــــــاز مکن قصــــه ی نو"

افشــــاند هـزار دل ز هر حلقه ی زلف
گفتــــا که : "دلـت بجوی و بردار و برو"







زاهد وارسته ای که در کوهستان زندگی می کرد ، کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند . جواهر زیبا و گران بهایی درون چشمه دید . آن را برداشت و در خورجینش گذاشت ؛ و به راهش ادامه داد . در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود . کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد . مرد گرسنه هنگام خوردن نان ، چشمش به سنگ گران بها افتاد . نگاهی به زاهد کرد و گفت : "آیا آن جواهر را به من می دهی ؟"

زاهد ، بی درنگ جواهر را درآورد و به او داد . مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید . او می دانست که این سنگ آن قدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند . بنابر این آن را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد .

چند روز بعد ، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت : "من خیلی فکر کردم ؛ تو با آن که می دانستی این سنگ چه قدر ارزش دارد ، خیلی راحت آن را به من هدیه کردی ." بعد دست در جیبش برد و جواهر را بیرون آورد و گفت : "من این سنگ را به تو برمی گردانم ؛ ولی در عوض چیز گران بهاتری از تو می خواهم . به من یاد بده چگونه می توانم مثل تو باشم ؟" . . .


درود دوست مهربون، صبح پاییزیتون نیک.
این روزها که طبیعت جامه ی رنگین به بر کرده، دلم نمیاد که تصویری جز زیبایی پاییز انتخاب کنم.
پس مهربون پاییزی، این همه زیبایی مهمون لحظه هاتون، جشنواره ی رنگ هدیه ی صبحگاهی من، اون رو پذیرا باشین.

فرستاده شده در تاریخ: 11/5/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز یک داستان خوندم، داستانی از زندگی دوباره
هر کدوم از ما میتونیم تاثیر پذیر و تاثیر گذار باشیم، امیدوارم همیشه این اثرها ثمربخش باشن.



«داستانی واقعی و زیبا»





در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.
امسال كه دوباره تدى در كلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند كمكش كند.
معلّم كلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تكاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت كامل".
معلّم كلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همكلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش كه در خانه بسترى است دچار مشكل روحى است.
معلّم كلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي كند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نكند او به زودى با مشكل روبرو خواهد شد.
معلّم كلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها كرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در كلاس خوابش مي برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشكل او پى برد و از اين كه دير به فكر افتاده بود خود را نكوهش كرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در كاغذ كادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى كه داخل يك كاغذ معمولى و به شكل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سركلاس باز كرد. وقتى بسته تدى را باز كرد يك دستبند كهنه كه چند نگينش افتاده بود و يك شيشه عطر كه سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى كلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع كرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند كرد. سپس آن را همانجا به دست كرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر كرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.
خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه كرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در كنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي كرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي كرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يكى از با هوش ترين بچه هاى كلاس شد و خانم تامپسون با وجودى كه به دروغ گفته بود كه همه را به يك اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.
يكسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت كرد كه در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد كه من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود كه دبيرستان را تمام كرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود كه شما همچنان بهترين معلمى هستيد كه در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت كرد كه در آن تدى نوشته بود با وجودى كه روزگار سختى داشته است امّا دانشكده را رها نكرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأكيد كرده بود كه خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.
چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود كه پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين كار را كرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب كرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه كمى طولاني تر شده بود: دكتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود كه با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج كنند. او توضيح داده بود كه پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش كرده بود اگر موافقت كند در مراسم عروسى در كليسا، در محلى كه معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چكار كرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست كرد و علاوه بر آن، يك شيشه از همان عطرى كه تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در كليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين كه به من اعتماد كرديد از شما متشكرم. به خاطر اين كه باعث شديد من احساس كنم كه آدم مهمى هستم از شما متشكرم. و از همه بالاتر به خاطر اين كه به من نشان داديد كه مي توانم تغيير كنم از شما متشكرم.
خانم تامپسون كه اشك در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي كنى. اين تو بودى كه به من آموختى كه مي توانم تغيير كنم. من قبل از آن روزى كه تو بيرون مدرسه با من صحبت كردى، بلد نبودم چگونه تدريس كنم.
بد نيست بدانيد كه تدى استودارد هم اكنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشكى است و بخش سرطان دانشكده پزشكى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !

همين امروز گرمابخش قلب يك نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد و مطمئن باشيد كه محبت شما به خودتان باز خواهد گشت...

فرستاده شده در تاریخ: 11/4/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

بعد از چهارده قسمت، سلسله ی ساسانیان رو با هم به اتمام رسوندیم. چگونگی به وجود اومدن این سلسله، فراز و نشیبها و همچنین علل خاتمه ی این سلسله رو با هم بررسی کردیم، امروز مروری میکنیم به سلطنت شاهان این سلسله و از روزهای آینده، سلسله ی دیگه ای از تاریخ ایران رو با هم همراه خواهیم بود.


«نام شاهان ساسانی بر اساس زمان بندی»


پاپک: در بخشی از ایالت پارس امارت داشت.

شاپور: در پارس امارت داشت (211 تا 212 م)

1. اردشیر یکم - اردشیر پاپکان
در پارس امارت داشت (212 تا 226 م)
نبرد با اردوان پنجم اشکانی و کشتن اردوان (224 تا 226 م)
شاهنشاهی اردشیر (226 تا 241 م)
جنگ با رومیان (228 تا 232 م)

2. شاپور یکم (241 تا 271 یا 272 م)
جنگ اول با رومیان، گردین (241 تا 244 م)
جنگ دوم با رومیان و اسیر شدن والرین (258 تا 260 م)
مانی مذهب خود را آشکار کرد (242 م)

3. هرمزد یکم (271 یا 272 تا 272 م)

4. بهرام یکم (272 تا 275 م)
رومیان دولت تدمر را منقرض کردند.

5. بهرام دوم (275 تا 282 م)

6. بهرام سوم (4 ماه پادشاهی کرد در سال 282 م)

7. نرسی (282 تا 301 م)
شکست دادن گالریوس سردار سپاه روم (296 م)
نبرد دوم با رومیان (گالریوس) و از دست دادن 5 ولایت (297 م)

8. هرمزد دوم (301 تا 310 م)
وی در جنگ با اعراب کشته شد.

9. آذرنرسی (310 م)

10. شاپور دوم - بزرگ ذوالاکتاف - شاپور ذوالاکتاف (309 یا 310 تا 379 م)
نبرد اول با روم (338 تا 350 م)
نبرد با هون ها و پیروزی وی (350 تا 357 م)
نبرد دوم با رومیان (359 تا 363 م)
صلح رومیان با ایران و بازپس دادن 5 ولایت مهم که در زمان نرسی فتح شده بود (363 م)
نبر با رومیان بر سر ارمنستان و گرجستان و پیمان نامه ی عدم دخالت ایران در ارمنستان و گرجستان (376 م)

11. اردشیر دوم - نیکو کردار - (379 تا 382 م)

12. شاپور سوم (382 تا 388 م)
تقسیم ارمنستان بین ایران و روم (384 تا 390 م)

13. بهرام چهارم - کرمانشاه - (388 تا 399 م)

14. یزدگرد یکم - بزه کار - (399 تا 420 م)
آرکادیوس ولیعهد خود تئودوزیوس را به یزدگرد سپرد و یزدگرد او را سرپرستی کرد تا به تخت سلطنت رومیان نشست.

15. بهرام پنجم - بهرام گور - (420 تا 438 م)
نبرد بی فرجام بهرام با بیزانس و عقد پیمان صلح با رومیان (421 م)
نبرد با هیاطله و شکست دادن آن ها (425 م)

16. یزدگرد دوم
زمان پادشاهی مسائل مذهبی در ارمنستان (438 تا 457 م)

17. هرمزد سوم (457 تا 459 م)

18. پیروز یکم (459 تا 483 م)
وی در نبر با هیاطله کشته شد

19. بلاش (483 تا 487 م)
آشتی با هیاطله.
رسمی شدن مسیحیت در ارمنستان و گرجستان.

20. قباد یکم - کوات - کواذ - (487 تا 498 م)
قیام مزدک
خلع قباد از سلطنت
فرار از زندان و رفتن به نزد هیاطله (498 م)

21. جاماسب (498 تا 502 م)
بازگشت قباد یکم و گرفتن زمامداری امور (501 یا 502 تا 531 م)
نبرد با بیزنس - فتح دیاربکر و صلح با بیزانس (503 م)
نبرد با هیاطله و شکست آنان - نبرد با اقوام شرقی - حمایت ماساژت ها و هون ها از بیزانس (503 تا 513 م)
عهدنامه ی استاتوکو و بازگشت طرفین به موقعیت پیش از جنگ (531 م)

22. خسرو یکم - انوشیروان دادگر - (531 تا 579 م)
قلع و قمع مزدکیان - اصلاحات نظامی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی - صلح با بیزانس - نبرد اول با بیزانس - بیزانس متعهد پرداخت غرامت به ایران شد (532 م)
نبرد دوم با بیزانس بر سر لازیکا - متارکه ی جنگ و صلح 50 ساله با بیزانس - پرداخت غرامت بیزانس به ایران - نبرد با هیاطله و تقسیم سرزمین آن ها میان ایران و ترکان (557 م)
لشکر کشی به یمن و اخراج حبشی ها - جنگ با ترکان - عقب نشینی خاقان چین (570 و 571 م)
نبرد سوم با بیزانس و درگذشت انوشیروان (572 تا 759 م)

23. هرمزد چهارم - ترک زاد - (579 تا 590 م)
نبرد با بیزانس - جنگ با ترکان و شکست ترکان از بهرام چوبین سردار سپاه ایران
کشته شدن خاقان ترکستان و اسیر ایرانیان شدن پسر خاقان
ترکان باجگزار ایرانیان شدند

24. خسرو دوم - خسرو پرویز - (590 تا 627 م)
یاغی شدن بهرام چوبین بر خسرو - رفتن خسرو به بیزانس و بازگشت همراه با سپاه ایران
فوت موریس قیصر بیزانس و به رسمیت نشناختن خسرو فوکاس را به امپراتوری رم
جنگ های متعدد خسرو با بیزانس (603 تا 617 م)
فتوحات خسرو - تسخیر آسیای صغیر، سوریه، مصر به دست شهربَراز و شاهین سردار ایرانی (622 تا 627 م)
آوردن صلیب مقدس مسیحیان به ایران - لشکر کشی هراکلیوس به ایران و پیروزی های قیصر - محاصره ی قسطنطنیه توسط او به دستیار شاهین سردار ایرانی (626 تا 627 م)
فوت شاهین - حمله ی هراکلیوس به دستگرد - خلع و قتل خسرو پرویز (622 تا 628 م)

25. قباد دوم - شیرویه (627 تا 629 م)
باز پس دادن صلیب مقدس مسیحیان به روم

26. اردشیر سوم (629 م)

27. خسرو سوم (629 م)

28. جوانشیر (629 م)

29. پوراندخت (630 م)
صلح نهایی با بیزانس و حفظ نصیبین برای ایران

30. گشنسب بنده (631 م)

31. آذرمیدخت (631 م)

32. هرمزد پنجم (631 م)

33. خسرو چهارم (631 م)

34. پیروز دوم (631 م)
پدرش مهر گشنسب نواده ی قباد اول و مادرش چهاربخت نواده ی خسرو اول (انوشیروان) بود.

35. خسرو پنجم - خورزاد - فرخزاد (631 م)

36. یزدگرد سوم (631 یا 632 تا 652 م)
نبردهای مرزی با مسلمین (زنجیر - پل - بویب و ...) - (634 تا 636 م)
نبرد قادسیه و تسخیر مدائن توسط مسلمین (636 م)
جنگ جلولا (638 م)
فرستادن سفیری به چین و یاری طلبیدن از فغفور چین (638 م)
جنگ نهاوند (642 م)
کشته شدن یزدگرد و انقراض سلسله ی ساسانی (652 م)
فغفور چین پیروز پسر یزدگرد را به عنوان شاه ایران به رسمیت شناخت.
پیروز به چین رفت و اجازه تاسیس آتشکده را در شانگهای (چان گای) از فغفور گرفت (674 م)



«زمام دارانی که از سلسله ی ساسانی نبودند ولی حکومت کردند»



1. خسرو (420 م)
بهرام پنجم (گور) تخت شاهی را پس گرفت.

2. بهرام ششم - بهرام چوبین (590 م)
پس از به تخت نشستن بهرام ششم خوانده شد و چند ماه بیشتر پادشاه نبود.

3. بیستام - ویستهم - گستهم (592 تا 596 م)
در ماد 4 سال اعلام خودمختاری کرد.

4. شهربراز (629 م)
دو ماه پادشاهی کرد - مصر، سوریه و آسیای صغیر را به رومیان برگرداند.


فرستاده شده در تاریخ: 11/4/2008