در گوشــــــــي
:: در گوشي بخش کوچکي از دهکده دوستي ميباشد که همه روزه چندين بار توسط دست اندرکاران پارس پلانت با خبرها و گفتني های تازه از دهکده ، پارس پلانت و گوشه کنار دنيا به روز مي گردد! برای استفاده بهتر از دهکده دوستي بايستي عضو دهکده شويد!

:: به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت شويد

.::. به اينجا کليک کنيد تا وارد صفحه عضويت بشويد


تعداد صفحات 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 صفحه [ 71 ]
ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دوستانی که علاقمند به تحصیل در هلند هستن، اطلاعیه ای به دستم رسیده در باب جذب دانشجوی دکتری و پسادکتری در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی هلند.





در این اطلاعیه، (جهت دیدن اطلاعیه به اینجا کلیک کنین) روی هرکدام از گزینه ها که کلیک کنین، میتونین از چند و چون جذب نیرو، آخرین فرصت برای اقدام، نحوه ادامه تحصیل، و... آگاهی پیدا کنین.


برای اینکه قدری از نحوه زندگی در هلند به عنوان یک دانشجوی دکتری یا یک پسادکتری اطلاعات کسب کنین به اینجا مراجعه کنید.

فرستاده شده در تاریخ: 10/31/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دلم میخواست که یک مداد جادو داشته باشم، تا هر جای این خونه که مینشستم، یک پنجره میکشیدم تا بتونم زندگی رو در هر لحظه خارج از این چهاردیواری ببینم.

دلم میخواست با این مداد جادو ...


- دق دق دق



بفرمایین! در بازه!


- درود بر بانوي دريايي


درود «anahid_espin» دوست داشتنی، خوش اومدین دوست من، صفا آوردین


- ممنونم


چه خوب شد که اومدین، دوستانمون رو از پر حرفیهای من نجات دادین



- دیروز در مورد معنای شجاعت پرسیدن.



بله درسته، شما چه تعریفی در این مورد دارین؟



- شجاعت همیشه فریاد زدن نیست. گاهی صدای آرامی است که در انتهای روز میگوید: فردا دوباره تلاش خواهم کرد.

- شجاعت و شهامت مهمترين کليد پيروزي و اساسي ترين پايه سربلندي و عظمت انسان ها است.

- شجاعت مانند عشق از امید تغذیه می کند.

- معنی حقیقی شجاعت، حُــّـریت و قوت قلب است آري ايمان و اراده قوي ما را نترس و دلير ميسازد.

- «شجاعت» فقدان و نبود ترس نیست، کنترل و تسلط بر ترس است
چنان که حکمت آغازهمه فضیلت هاست، شجاعت نیز درجه کمال آنهاست . زیرا از حکمت آنچه را که باید کرد یاد می گیریم و به وسیله شهامت آن را به جا می آوریم.

- آن كس که شجاع است، ‌هرگز بیمی به دل راه ندهد.



ممنون آناهید عزیزم، حالا سوالی که برای من مطرح میشه اینه که بیان حقیقت همیشه به معنای شجاعت ِ یا اینکه اگه گاهی بنا به مصلحتی حقیقت بازگو نمیشه، شجاعت فرد زیر سوال میره؟ و آیا اصلا مصلحت در جایگاهی هست که بتونه در مقابل بیان حقیقت قرار بگیره یا برچسبی است که ما برای نداشتن شجاعت بازگویی از اون استفاده میکنیم؟








با هم یک بخش از کارتون مداد جادو رو میبینم.


فرستاده شده در تاریخ: 10/31/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده






گاهی به حیوانات «تاکسیدرمی» شده غبطه میخورم، خشکشون کردن تا تماشاشون کنن ... و چقدر سخته که خشکمون کنن تا تماشاشون کنیم!

امروز آدینه است دوست من، اینو فراموش نکنین!

دستها توی زندگی خیلی مهم هستن. دستها از جنس خودخواهی کرگدنی نیستن، سالها در پی اعتبار یک دست میگشتم، اعتبار دستی که وامدار وجود خودش باشه و اعتبارش رو به قرض نگرفته باشه. و تا امسال دستی رو پیدا نکرده بودم که بشه زندگی رو به تمام معنی با این دست تقسیم کرد.
منظورم نوازش و ابراز عشق و علاقه و وفاداری نیست، که از گرمی دستی بشه دریافت کرد. منظورم دقیقا خود دست ِ، نه چیزی که قرار بود به من بده!

اون چیزی که من در پی جستجوی اون بودم، دستانی بود که که تماما متعلق به تنی باشه که هر چه هست از همت بلند خودش ِ. در غیر این صورت تقسیم زندگی که هر لحظه اش قدر و ارزشی فرا بر باور داره، خیانت به خود محسوب میشه. خیانت به زندگی خصوصی که برای خودش معنی خاصی داره.

من آدم خیانت کاری نبودم. من دوست نداشتم که به خودم خیانت کنم. این نه صحبتی از غرور ِ، نه ادعای پاکدامنی، نه ترس از قضاوت دیگران و نــــــــه خوش آمدن آفریننده ی هستی. این تنها و تنها وفاداری به موجودیست به نام من و دیگه هیچ ...!

عشقی که برای من مقدسه و همه ی زندگیم رو تشکیل میده اگه به دستانی سپرده میشد که از پس زندگی خودشون هم بر نمیاومدن، فجیعترین نمایش تاریخ، تکرار میشد. نمایش عشق که شینش (ش) را عق میزند!

این موقعه است که میشه شاهد خرمگسان دور این برگردان زندگی بود!

دوست من اگه به خودتون و به وجودتون وفادار موندین، امروز همراه درگوشی باشین. وگرنه بهتره این فرصت رو به خودتون بدین که اول تنی به آب بزنین و پس مونده های این زندگی رو بدور بریزین.

شاید چندش آور به نظر برسه نوشتن این کلمات. شاید دریابانو تا به امروز اینطور سخن نمیگفت، اما حقیقت، چیزی نیست که بشه در لا به لای کلمات پنهانش کرد. بهتره گاهی هم از صندوقچه بیرونش بکشیم و بوی وجود حقیقی خودمون رو استشمام کنیم و ببینیم تا چه حد خوشآینده و تا چه حد میتونیم پذیرای اون باشیم و بعد انتظار داشته باشیم تا دیگران از بودن در کنار ما احساس لذت کنن.

اعتراض امروز من به همه ی اونهاییست که به خودشون وفادار نیستن و باعث میشن که تراژدی عق زندن عشق تکرار بشه!

فرستاده شده در تاریخ: 10/31/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

به معنای شجاعت بیشتر فکر کنین و نظرتونو با من و تریبون آزاد در میون بزارین.

با ترانه ای زیبا با صدای آقای محسن چاووشی از حضور شما دوستان خوبم مرخص میشم.







تا درودی دوباره، بدرود.

فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

و اما بریم سراغ مطالب ارسالی دوست قدیمی و غایب از نظرمون، «بانو آرزوها» عزیز.



«درمان ‌با ‌طب ‌سوزني‌»






شايد با ديدن سوزن‌هايي كه بر بدن فرو مي‌روند، كمتر كسي گمان كند كه مي‌توان از طريق اين سوزن‌ها درمان شد؛ اما اين روش درماني طي ساليان متمادي اثرگذاري خود را در درمان بسياري از بيماري‌ها نشان داده است.
اولين بار، طب سوزني توسط يك پزشك آلماني در اوايل قرن هفدهم استفاده شد، اما اين طب به صورت علمي در كشور چين پرورش يافت، به‌طوري كه قدمت طب سوزني به حدود 4000 سال مي‌رسد. طب سوزني نوين نيز از سال 1949 توسط پزشكان چيني با جمع‌آوري اسناد و مدارك و تلفيق با پژوهش‌هاي معاصر تدوين يافت و با وسعت زياد در چين و بيش از 100 كشور دنيا مورد استفاده قرار گرفت.

:: اساس طب سوزني چيست؟
چيني‌ها از طب سوزني با كلمه chen ياد مي‌كنند كه معني آن تحريك با سوزن است. طب سوزني، فرو بردن سوزن‌هاي مخصوص در نقاط مشخص از سطح پوست بر بافت‌هاي زيرين است.
در طب سوزني معتقدند با فرو بردن سوزن بر پوست، رشته‌هاي عصبي ميلين‌دار كه در همه قسمت‌هاي عضلات وجود دارند، فعال مي‌شوند و از طريق 3 مركز عصبي نخاع، مغز مياني و محور هيپوتالاموس هيپوفيز باعث آزادسازي هورمون‌هاي اندروفيني چون انكفالين يا سروتونين و نوراپي نفرين شده و موجبات درمان بيماري‌ها را فراهم مي‌آورند. ابتدا نقاط مشخص براي طب سوزني وجود نداشت، اما با گذشت زمان نقاط خاص روي پوست مشخص شدند و نقاط معين در بيماري‌هاي متفاوت هدف قرار گرفتند، به‌طوري‌كه 450 نقطه روي بدن و 75 جفت نقطه بر گوش براي درمان بيماري‌ها تعيين شده است.
البته تشخيص درست تبحر درمانگر، استفاده از سوزن‌هاي استريل و يكبار مصرف در نقطه صحيح، عمق و زاويه سوزن كاربردي از عوامل مهم در درمان هستند و عوارض سوزن درماني را به صفر مي‌رسانند.
البته براي كساني كه از سوزن وحشت دارند، از دستگاه‌هاي ليزر يا الكتروني هم به منظور درمان در طب سوزني نوين استفاده مي‌شود كه كار مشابه سوزن را انجام مي‌دهند.

:: براي چه بيماري‌هايي سوزن درماني كنيم؟
امروزه مشخص شده طب سوزني بر درمان فلج‌هاي ناشي از سكته، افسردگي، بيماري‌هاي پوستي، هموروئيد، ناراحتي‌هاي معده و روده، فشارخون، دردهاي عضلاني، روماتيسم مفصلي، ميگرن، دردهاي سياتيك، آرتروز، سرفه‌هاي مزمن، آسم و اختلالات دستگاه عصبي موثر است.

:: گستردگي طب سوزني‌
اكنون طب سوزني در بيش از 2000 بيمارستان چين استفاده مي‌شود. اين روش درماني از طرف سازمان بهداشت جهاني پذيرفته شده و حتي دوره‌هاي آموزش اين طب را برگزار مي‌كند. اين طب از طرف وزارت بهداشت نيز پذيرفته شد و هم‌اكنون 2 گروه از پزشكان به طب سوزني در ايران مشغول هستند. گروهي تنها در كنار طب نوين، طبابت سوزني انجام مي‌دهند؛ اما گروهي دوره‌هاي آموزشي و تخصصي طب سوزني را خارج از كشور گذرانده و از طرف وزارت بهداشت و درمان به طور رسمي با مجوز مطب به طب سوزني مشغول هستند.





«تكنيك‌هاي‌ رنگ‌آميزي روي‌ديوار‌»






ديوارها يكي از موثرترين بخش‌هاي دكوراسيون منزل هستند. چرا كه رنگ آنها تاثير زيادي در ظاهر يك خانه و حتي روحيه ساكنان آن ايفا مي‌كند.
در عين حال آسيب‌پذيرترين سطوح خانه نيز هستند. نصب تابلوها، ديواركوب‌ها، پرده‌هاي زينتي و برخورد وسايل خانه باعث صدمه ديدن آنها مي‌شود. لازم نيست حتما حرفه‌اي باشيد. با آموختن چند تكنيك ساده مي‌توانيد اين عيوب را رفع كنيد. علاوه بر اين گاهي هم پيش مي‌آيد كه احساس مي‌كنيد دكوراسيون منزلتان برايتان تكراري شده و حالت يكنواختي پيدا كرده است.
در اين صورت لازم نيست متحمل هزينه‌هاي زيادي شويد و وسايل خانه‌تان را تعويض كنيد. حتي با رنگ كردن ديوارها به تنهايي مي‌توانيد تغييرات باور نكردني در دكوراسيون خانه ايجاد كنيد.

1 - تكنيك اسفنج: اين تكنيك يكي از ساده‌ترين و در عين حال زيباترين روش‌هاي ايجاد طرح روي ديوارهاست. ابتدا زمينه ديوار را رنگ‌آميزي كنيد و سپس يك تكه اسفنج را به رنگ آغشته كرده و به صورت ضربه‌اي به ديوار بزنيد. توجه داشته باشيد كه ابتدا اضافه‌هاي رنگ را توسط روزنامه بگيريد و سپس اقدام به رنگ‌آميزي كنيد.

2- تكنيك پارچه: اين شيوه نسبت به روش اسفنج، وقت بيشتري از شما مي‌گيرد. براي پياده كردن اين تكنيك شما بايد تعداد زيادي تكه پارچه تهيه كنيد و هر بار يكي از آنها را مچاله كرده و به مقداري رنگ آغشته كنيد. سپس به حالت ضربه‌اي روي ديوار بزنيد.
البته جور ديگري هم مي‌توانيد از تكنيك پارچه استفاده كنيد. به اين ترتيب كه مستطيلي به عرض 15 سانتي‌متر و طول 20 سانتي‌متر از پارچه‌اي ببريد. در حالي كه با دست 2 سر پارچه را گرفته‌ايد آنها را خلاف جهت هم بپيچانيد.
لوله پارچه را به رنگ آغشته كنيد و مانند يك وردنه روي ديوار بكشيد. هر بار كه پارچه باز شد، اين كار را تكرار كنيد.

3 - تكنيك بافت دار كردن: دربافت‌دار كردن ديوار روش‌هاي مختلفي وجود دارد. از جمله تركيب پودر مل، روغن اليف، آب و رنگ روغني ساختمان براي بدست آوردن خميري نسبتا شل تا در بافت دار كردن ديوار استفاده شود.
البته مي‌توانيد مقدار آب و پودر مل را براي رسيدن به غلظت دلخواه تغيير دهيد.

4 - تكنيك رنگ‌برداري: اين تكنيك هم توسط پارچه اجرا مي‌شود. اما با اين تفاوت كه اين بار پارچه رنگ اضافي روي ديوار را به خود جذب مي‌كنند.
ابتدا ديوار مورد نظر را آماده كرده و رنگي را با قلم مو به صورت نيمه رقيق بر روي ديوار بكشيد. حالا يك دستمال نخي زبر را كه به صورت مچاله در آورده‌ايد را به ديوار خيس به صورت ضربه‌اي بزنيد. به اين ترتيب رنگ از روي ديوار برداشته شد و همزمان با انتقال رنگ، نقش مچاله شده پارچه روي ديوار باقي مي‌ماند.

5 - تكنيك راه راه كردن: اين روش بيشتر مناسب اتاق‌هاي خواب است. البته بايد توجه داشت كه نبايد باعث شلوغ به‌نظر رسيدن اتاق شد. براي مثال مي‌توان از اين روش تنها براي ديوار سمت تختخواب استفاده كرد. ابتدا نقطه وسط ديوار را پيدا كنيد سپس 5/7 سانتي‌متر از هر سمت اين نقطه به اطراف حركت كنيد. بدين ترتيب اولين نوار 15 سانتي‌متري ايجاد خواهد شد. به همين طريق تمام ديوار را به نوارهاي 15 سانتي‌متري تقسيم كنيد.
با استفاده از شاقول خطوط را ترسيم كنيد يا از نقطه‌چين‌هاي بزرگ استفاده كنيد و تا پايين ديوار بكشيد. سپس با چسب نواري كاغذي يك طرف خطوط علامت‌گذاري شده را بپوشانيد به طوري كه چسب داخل نوارهايي كه بايد بمانند چسبانده شود. در نهايت به صورت يكي در ميان اين قسمت‌ها را رنگ‌آميزي كنيد. شما مي‌توانيد الگوهايي را نيز به شكل دايره يا مثلث از مقوا جدا كنيد و بين اين خطوط قرار دهيد. البته توجه داشته باشيد كه اگر مي‌خواهيد داخل اين الگو‌ها را رنگ كنيد بايد طوري آنها را طراحي كنيد كه وسطشان خالي باشد.
در تمام روش‌‌هاي فوق هم‌خواني رنگ‌ها از اهميت خاصي برخوردار است.
هنگام رنگ كردن نكات زير را رعايت كنيد:
در تكنيك رنگ‌برداري سرعت عمل مهم‌ترين مساله است، زيرا ممكن است لايه رنگ به سرعت خشك شود و رنگ‌برداري آن به سرعت انجام گيرد.
در اين صورت مي‌توانيد ابزار را به كمي تينر روغني آغشته كنيد و به سطح رنگ بماليد. پس از آن‌كه ابزارتان (پارچه، كيسه پلاستيكي و...) به رنگ آغشته شد آن را با ابزار ديگري عوض كنيد


فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

سریعترین ماشین دنیا رو دیدین؟ البته این ماشین هنوز در حال بررسی گروه سازنده ی اون هست، اما در زیر اطلاعات بیشتری در اینبار در اختیارمون خواهد بود.



«سریعترین ماشین جهان»






یک گروه انگلیسی با هدف تغییر رکورد سرعت اتومبیل‌ها در جهان در حال بررسی و تکمیل اتومبیلی با سرعت 1000 مایل بر ساعت است.
یک گروه انگلیسی در حال طراحی اتومبیلی است که قادر به حرکت در حداکثر سرعت هزار مایل بر ساعت باشد. این در حالی است که رکورد جهان در این زمینه تا به حال 763 مایل بر ساعت و در سال 1997 به ثبت رسیده است.
این تیم مهندسی در حال حاضر مشغول انجام آزمایش بر روی این اتومبیل 12 میلیون پوندی که آن را "Bloodhound SSC" نامیده‌اند، در آشیانه هواپیمایی در بریستول هستند.




موتور Bloodhound SSC از تلفیقی از موتورهای جت و موتور تقویت کننده موشک تشکیل شده و هنگام روشن شدن موتور، شتاب دهنده‌ای با القای شتاب به موتور جت سرعت آن را تا 350 مایل بر ساعت افزایش داده و سپس موتور تقویت کننده موشک فعال خواهد شد.
در این مرحله موتور اتومبیل بیش از هزار کیلوگرم آب اکسیژنه را به تقویت کننده پمپ کرده و در این شرایط اتومبیل در عرض 20 ثانیه به سرعتی برابر هزار کیلومتر بر ساعت خواهد رسید. به گفته گروه مهندسان، سرعت اتومبیل می تواند تا 1050 مایل بر ساعت نیز برسد به این معنی که در این سرعت Bloodhound SSC قادر به پیشی گرفتن از گلوله‌ای است که از اسلحه مگنوم 357 شلیک می شود.




در عین حال دانشمندان از ترمزهای بادی و دو چتر نجات به عنوان ترمزهای این اتومبیل استفاده کرده و با استفاده از آنها اتومبیل را متوقف می کنند.
این گروه زمان تکمیل Bloodhound SSC را سال آینده اعلام کرده و اظهار داشت که گروه در حال بررسی فضای مناسب برای انجام آزمایش بر روی این ابداع بزرگ در آفریقای جنوبی، استرالیا و آمریکا هستند.

فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

در عهد جدید، کارت عروسی به سبک قدیم.






فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

- دق دق دق

چقدر خوبه که صدای درب این خونه به گوش رسید، بفرمایین.

وقت بخیر دریابانو

سلام و درود به بزرگ شوالیه سیاه پوش، خوش اومدین «افشین» جان.

مدتی سرم شلوغ بود و نتونستم بیام به شما و دوستان سر بزنم، اما برای تریبون آزاد این هفته، ادامه ی مبحث دنیای عجایب رو آوردم.

من که دیگه داشتم ناامید میشدم خوشحالم که امروز فرصت داشتین به اینجا بیاین و دیداری تازه بشه. این شما و این هم میکروفون تریبون آزاد.

خب بی مقدمه میرم سر اصل مطلب.


«دنیای عجایب - سرگذشت امیلی»





در نزديكي ريگا در كالجي فرانسوي دخترانه ، خانم معلمي بنام اميلي ساگيه تدريس مي كرد كه 32 ساله بود. او باهوش و بسيار امين و مسئولين مدرسه هم از وظيفه داني و علاقمندي اين خانم به كارش راضي بودند.
ولي گفتگوهاي زيادي در مورد وي سر زبانها بود چرا كه خانم ساگيه بارها توسط دانش آموزان و ديگران دو تا ديده شده بود.
روزي با شاگردانش براي تفريح به بيرون از مدرسه رفته بودند كه آنتوانت يكي از دانش اموزان خواست لباسش را بپوشد كه اميلي به او در پوشيدن لباس به او كمك كرد در همان لحظه آنتوانت در آينه ديد كه دو خانم اميلي در پوشاندن لباس به وي كمك مي كنند و از ترس بيهوش شد.
هنگام شب موقعي كه خانم اميلي مي خواست با شاگردانش غذا بخورند شاگردان ديدند كه در پشت سر اميلي يك اميلي ديگر ايستاده و حركات او را تقليد مي كند ولي كارد و چنگال در دست او نبود.
جسم مقابل اميلي هميشه حركات او را تقليد نمي كرد زيرا وقتي كه اميلي در اثر آنفلونزا در رختخواب افتاده بود آنتوانت كه در بالاي سرش مشغول كتاب خواندن براي وي بود ديد كه خانمي درست شبيه اميلي در اتاق راه مي رود.
دفعه ديگر هم دختران مدرسه در باغ مشغول چيدن گل بودند ديدند كه خانم اميلي در باغ مدرسه گل مي چيند و يك اميلي ديگر هم در سالن حياط نشسته و سوزن را نخ مي كند. آنها مي ديدند كه اميلي كه در باغ بود خيلي سنگين راه ميرود
اين منظره عجيب دو نفر از شاگردان مدرسه را وادار مي كند كه به سوي صندلي خانم اميلي رفته و او را لمس كنند و در همين حين مي بينند كه بدنش بسيار نرم است حتي يكي از دخترها دست خود را از بدن شبح اميلي عبور مي دهد.
بعضي شاگردان در مورد اين موضوع از خانم اميلي مي پرسند و او پاسخ مي دهد كه من وقتي در باغ بودم شبيه خودم را كه در سالن مدرسه نشسته بود را مي ديدم و تصور كردم كه دخترها براي سرگرمي كسي را شبيه من ساخته اند و تا خواستم درين مورد با شاگردان صحبت كنم ديدم كه شبح صندلي را ترك كرد.
اين ظواهر بطور مرتب تكرار مي شد .اميلي خود مي گفت هر وقت شبح من بطور كامل و روشن ظاهر ميشد، در خودم احساس ضعف مي كردم اما وقتي ظاهر نميشد يا بطور كامل نبود خودم را قوي و نيرومند احساس ميكردم.
همه مسئولين مدرسه شبح مقابل اميلي را مي ديدند وقتي جريان به اولياي دانش آموزان رسيد آنها هم آمدند و خود او را ديدند
و حتي عده اي هم دخترانشان را از آن مدرسه بردند و عاقبت هم اميلي را از مدرسه بيرون كردند.
بعدها روشن شد اميلي به هر مدرسه اي كه مي رفته همين اتفاق رخ مي داده و باعث اخراج او ميشده او از نوزده مدرسه به همين علت اخراج شد.
بعدها اميلي بطور ناشناس به روسيه مسافرت كرد و عاقبت نامعلومي داشت.


عجب! چه سرنوشت عجیبی!

فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

به نظر شما شجاعت به چه معناست؟
خوبه که کمی در اینباره با هم صحبت کنیم.

منتظر نظرات شما هستم. اما به همت یکی از دوستان بسیار خوب دهکده، شجاعت به صورت زیر معنا شده.


«شجاعترین شناگر»



















دوست من شما شجاعت رو چطور معنا میکنین؟

فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

ضمنا اگه دلتون برای داشتن یک تنگ بلور سبز رنگ ضعف رفتو خواستین بخاطرش لباس زیبای عروسی به تن کنین یادتون باشه قبلا از ساقدوشهاتون تست بگیرین که به سرنوشت عروس و داماد زیر دچار نشین!


کلیپ زیر رو حتما نگاه کنین!





فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

وقتی که داشتم به عکسها نگاه میکردم، یاد خاطرات قدیم افتادم، یاد خونه ی مادر بزرگ.


بچه که بودم عشقم این بود که عید به عید، مادر بزرگ در اون گنجه قدیمی ظروفشون رو باز کنن و به من اجازه بدن با یک ظرف آب و کف بیفتم به جون اون ظروف گل سرخی قدیمی...انگاره های نقره... شمعدونیهای لاله صورتی و ده ها ظرف دیگه که وقتی تو دست میگرفتم دلم میلرزید که مبادا از تو دستهای کوچیک و خیسم سر بخورن رو قالی هزارنقش و خدای نکرده، هزار تیکه بشن....

یک جام سبزرنگ بود که من با همه کوچکی عاشق اون بودم .بعد رو میکردم به مادر بزرگ و میگفتم اینو به من میدید؟ مادر بزرگ میخندیدن و میگفتن وقتی عروس شدی همش مال تو... و من خودمو توی لباس عروس سپیدی میدیدم با یک تور بلند و کفشای پاشنه بلند در کنار یک داماد خوش مشرب اما سر به زیر!! و خونه ای که پر بود از جام و تنگ کریستال و ظروف عتیقه و قدیمی!

یادمه پدربزرگم کیف سیاهی داشتن که به قول خودشون کیف دوران بود، کیف خاطره ها، ساعتهای قدیمی... پیپ کهنه... فندکای طلایی... تسبیحهای شاه عباسی و شاه مقصود که یکی درمیون دونه ها شونو تو شلوغی روزگار گم کرده بودن... نمیدونم اون کیف چه سری داشت که درشو که باز میکردی یک مرتبه دل به هیجان میاومد، آخ که چه بویی از توش بلند میشد. بویی که هیچ وقت نفهمیدم بوی چی بود اما سالهاست که هنوز گم گشته اون بو هستم...

یک بوفه بود با یک گرامافون قدیمی که تو عهد و روزگار من عمرش به سر رسیده بود و فقط حکم برای بعضی ها جزء لوازم تزئینی به حساب میاومد و صفحه های سیاهی که توی سیاهی زیرزمین خونه، روز به روز کج تر و بی مصرفتر میشدن ... دریغ!





از همه مهمتر اون آلبوم سیاه رنگ بزرگی بود با روکش چوبی نقش دار که توی هر نقشش میشد هنر رو به وضوح دید. توی آلبوم پر از خاطرات آدمای جورواجور بود. آدمایی که وقتی مادریزرگ و پدربزرگ حوصله داشتند مینشستند و قصه اونها رو برام تعریف میکردن. آدمهایی که خیلیهاشون اون موقع دیگه نبودند وحالا خیلی خیلیهاشون دیگه نیستن. آدمایی که داستاناشون اشک به چشمای قشنگ مادربزرگ میاورد...

با سر و سامون دادن به آلبومهام تمام این خاطرات یک راست اومدن سراغم، کجا رفت پدربزرگ... کجا رفت جوانی مادربزرگ...
کجا رفت دریابانو کوچلوی بی دغدغه مادربزرگ و پدربزرگ...

فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

چند روزیه که یک دلمشغولی جدید دارم، خرید آلبومهای یک دست و سر و سامون دادن به عکسهایی که خاطرات سی و اندی سال زندگی من هستن.
عکسهایی که موقع کوچ به این طرف آبها، از جامه ی کهنه شون بیرون اومدن و به امید رخت نو، مدتی رو توی کارتون گذروندن.

مدتها بود که در پی پیدا کردن آلبوم مناسب بودم، اما دریغ! اصلا شکل و شمایل آلبومهای اینجا با آلبومهای ولایت خودمون، کلی تفاوت داره! اینجا خیلی چیزهاش متفاوته یکی همین آلبومها، خلاصه این مغوله گذشت تا اینکه چند روز پیش وقتی به کتابفروشی نزدیک مدرسه، به همراه دیرآشنای قدیم، سر زدیم، بهم گفتن مگه دنبال آلبوم نبودی؟ اینم آلبوم. خوب که نگاه کردم دیدم تعدادی از آلبومهاشون رو حراج کرده بود اونم حراج 70 درصد. با کلی شوق و ذوق یک جعبه برداشتم که توش سه تا آلبوم یک دست پرتقالی رنگ بود. قیمتش مناسب بود، آلبومها رو با شوق به خونه آوردم و مشغول درسته بندی عکسها شدم.

یک دنیا خاطره، یک دنیا عکس، و من سر در گم که اول به تن کدوم خاطره لباس نو بپوشونم؟!

نتیجه این شد که 5 بسته سه تایی تا به امروز آلبوم خریدم (از همونهایی که حراج بود) و هنوز عکسها کامل سر و سامون پیدا نکردن! و من حیران در میان سالهای زندگی!








راستی پاییز به زیبایی قدم به این خونه گذاشته. گلهای روی تراس پاییزی شدن. گلهای پاییزی هم زیبان درست به زیبایی جشنواره ی رنگها!

فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده






یک کارهایی هست که توی زندگی از کودکی توی درون آدم میشینه و بزرگ هم نمیشه. درست مثل حسی که الان من دارم و دختر کوچولویی که توی درونم به بازیگوشی مشغوله.
چند روز پیش از جلوی یک فروشگاه لباس که در حال عبور بودم، چشمم خورد به دامن ضخیم قرمز کوتاهی که چهار خونه های مشکی با حاشیه ی سبز داشت، دامن پلیسه بود و بلوز یقه هفت خاکستری که روی بلوز سفیدی رو پوشش داده بود، در قسمت بالای دامن خود نمایی میکرد.
جوراب شلواری ضخیم مشکی با یک بت (چکمه کوتاه) جیر که معلوم بود از داخل کرکدار و گرم به روی دو تا ساقبند بافتنی جلوه ای زیباتر به این لباس داده بود.
توی یک لحظه خودم رو توی اون لباس دیدم و یادم افتاد که وقتی هنوز دوران دبستان رو سپری میکردم، توی لباسی مشابه این احساس میکردم زیباترین پرنسس دنیا هستم، زیباترین پرنسس پاییزی.


هوا کاملا سرد شده. از اون سرماهایی که فقط مال همین فصل ِ. بارونی که رد پای یخی از خودش بجا میگذاره، درست مثل دیروز که تگرگ همراه بارون بود. برگهایی که در نهایت رنگ برنگی سالانه‌شون با برق خیسی‌شون دلبری میکنن. آفتابی که هرازگاهی از پشت یک تیکه ابر سر میزنه و میذاره گرماش زیر پوست نفوذ کنه و گرمایی لذت بخش در دل این سرما مهمون بشه. درست همون وقته که دلم غنج میره از بزرگی خورشید و به این فکر میکنم که در کل هستی فقط اون و تعدادی از موجودات هستند که فلسفه‌ی وجودی‌شون به این زیبایی و عظمت تعریف شده.


از روی کاپ قهوه بخار گرم و خوشبویی که بلند میشه خبر از یک خستگی درکردن میده. از اونهایی که برای مدتی- هر چند کوتاه- میگی درسته خیلی چیزها درست سرجاشون نیست اما میشه برای این لحظه کمرنگتر دیدشون.
به همین سادگی.


همین الان دلم میخواست که اینجا بود، یک عاشقانه‌ی بی‌صدا، همون یار مهربون و دیرآشنا، تا با هم روی رطوبت خاک و علفهای خیس خورده قدم میزدیم و هزار و یک نقشه برای آینده میکشیدیم.
دلم برای مامان هم تنگِ. هنوز هم فکر تنها شدنشون گاهی نمیذاره همین شادی های کوچیک اونطور که باید به دلم بچسبِ.
به همین دلتنگیهای عاشقانه.


با این حجم عشقی که یک وقتایی از اندازه ی روح من بزرگتر میشه و با این ذهنی که لحظه‌ای از فکر کردن به شما توی هر حالی که باشم و هر جایی که باشم دست بر نمیداره و با وجود همیشگی شدن دلتنگی‌های روزانه و با همه‌ی وقتهای شادیِ ناب، که کنارتون دارم و اصلن بودنتون و داشتنتون و دیدن خنده‌هاتون؛ دلم میخواست کلمات برمی‌گشتند تا می‌تونستم عاشقانه‌ترین‌ها رو براتون بنویسم. اما کمی این روزها صدام رو گم کردم. اما میدونم که انقدر روحتون بزرگ و لطیف ِ که این ها رو به حساب عدم بودن نمیگذارین و کمک میکنین که همین جوری شاد و دوست‌داشتنی بمون.

زیباترین ترانه ی پاییزی رو که شنیدم تقدیم شما دوستان خوبم میکنم. برای گوش دادن به ترانه ی زیبای پاییز از راه رسید با صدای آقای منوچهر سخایی به اینجا کلیک کنین.


و من هنوز چشم انتظار پاسخ این سوالم که که کانگوروهای نر از کیسه ی جلوی شکمشون برای چی استفاده میکنند؟ و یا شاید اصلا کیسه ای در کار نیست؟!


فرستاده شده در تاریخ: 10/30/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده



همیشه فکر می کردم تحمل ِ سخت نگاه کردن دیگران خیلی دشواره! اما حالا فهمیدم که خیلی راحت تر از تحمل نگاه سخت به دشواریهاست.


تا درودی دوباره، بدرود دوست مهربونم، بدرود.



فرستاده شده در تاریخ: 10/29/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

امروز، روز چشم بادامیهاست. چون قراره که کمی هم در مورد ذن و تاثیرات باغهای شنی بر این درونگرایی با هم صحبت کنیم، به همین خاطر میریم ژاپن و سری به فلسفه ی این باغها میزنیم.

«باغهای شنی در مکتب ذن»






باغ شنی در ژاپن (karesansui کوه و آب خشک) که باغ ذن نیز نامیده می شود، زمینی پوشیده از شن کم عمق است که از شن، سنگریزه، سنگ و گاهی چمن یا عناصر طبیعی پوشیده شده است. مهمترین اجزای این باغ شن و سنگ است که در کنار هم یادآور دریاست، اما نه با استفاده از آب، بلکه با استفاده از شنهایی که در آنها شیار ایجاد شده و نشانگر امواج دریاست.

راهبان مکتب ذن با حساسیت ویژه ای كه تنها از طریق تمركز و مراقبه در ذاتشان حاصل آمده است، بوسیله شن کش خط های افقی و عمودی در صحن باغ شنی ایجاد می کنند و اطراف صخره ها را با دوایری مکرر می آرایند. گیاهان از اهمیت کمتری برخوردارند و گاهی اصلاً در این آرایش استفاده نمی شوند. این باغها اغلب بصورتی آراسته می شده که بیننده در جایگاه مشخصی بنشیند و آن را تماشا کند. بعضی از غربیان اعتقاد دارند باغهای شنی قادرند به ذهن آدمی آرامش ببخشند اما ژاپنی های اصیل به چنین قصدی این باغها را نساخته اند.


:::.. باغ شنی در معبد ریوآن-جی
یکی از باغهای شنی مشهور در معبد ریوآن-جی در شمال غربی کیوتوی ژاپن قرار دارد. این باغ سی متر در ده متر مساحت دارد و در آن درختی وجود ندارد و تنها 15 قطعه سنگ بی شکل در اندازه های متفاوت، که بعضی هایشان با خزه محاط شده در بستری از شن و سنگریزه سفید که هر روز شن کشی می شود، چیده شده است.

سنگها با اندازه های مختلف در گروه های پنج تایی، دو تایی، سه تایی، دو تایی، سه تایی چیده شده اند و این پانزده سنگ طوری کنار هم قرار گرفته اند که یک بیننده در یک زاویه خاص تنها می تواند 14 قطعه را مشاهده کند. طراحی باغ منسوب به هنرمند خاصی نیست اما گفته می شود هنرمندی با نام سوآمی با همکاری طراحی به نام دایسنین این باغ را ساخته اند.

تلاش زیادی برای توضیح اینکه باغهای شنی سمبل چه هستند، شده است. برخی از آنها به شرح زیر است:
- شن ها نماینده اقیانوس و صخره ها نماینده جزیره ژاپن است.
- صخره ها نشانگر ماده ببر و فرزندانش است که به سمت اژدهایی شنا می کنند.
- صخره ها فرمی از قلب و ذهن را در حروف کانجی نمایش می دهند.
- از نظر تحلیل ریاضی نیز، بخشهای خالی باغ بطور حساب شده ای ساخته شده و در راستای معماری معبد قرار دارد. امتداد محور تقارن باغ تا سالن اصلی معبد می رسد که بصورت سنتی بهترین جایگاه دیدن باغ به حساب می آید و دیدن سنگها از این زاویه در حس بصری انسان تاثیر دیدن شکلی طبیعی مانند درخت را می گذارد. این تاثیر وقتی شما مستقیما به باغ نگاه می کنید قابل دریافت نیست اما گفته می شود ذهن ناخودآگاه انسان قادر به برقراری ارتباط ظریف بین جایگاه صخره هاست. محققان غربی بر این باورند که طراحی این باغها مکان مناسبی را برای مراقبه انسان فراهم می کند اما ژاپنی های سنتی چنین چیزی را نمی پذیرند.

هر کدام از باغها می تواند نشانه چیزی باشد. برای مثال باغی وجود دارد که تمثال دوقلوی یین و یانگ (نشانه های چینی) است. باغ دیگری سمبلی از قانون علت و معلول و دیگری نشانی از ارزش قلب پاک را دارد. در واقع به بیننده بستگی دارد که چه چیزی را از این آرایشها دریافت می کند. آیا تنها سنگ ها و شن های دوار دور آن را می بیند یا قادر است از این نظم و سکون به آرامش ذهنی برسد.

فرستاده شده در تاریخ: 10/29/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

ادامه بخش اطلس ایران و آن چه بر سلسله ی ساسانیان گذشت رو با هم پی میگیریم ...



«اطلس ایران»

ساسانیان - بخش سیزدهم






خسرو به متصرفات رومیان در کنار دریای سیاه حمله برد و شهرهای «لازیکا» و «پترا» را به تصرف درآورد. حملات بلیزاریوس، سردار قیصر به نصیبین بی نتیجه ماند.
پس از صلح ها و نبردهایی چند، سرانجام در سال 561 میلادی صلحی پنجاه ساله میان ایران و روم منعقد شد و خسرو «لازیکا» را به رومیان باز پس داد. در مقابل، رومیان نیز متعهد شدند که سالانه مبلغی طلا به ایران بپردازند.

در شرق و شمال شرق، خسرو با خاقان ترک، که خود را به سرزمین هیاطله رسانده بود، متحد گردید و این دو، هیاطله را از میان برداشتند. از آن تاریخ به بعد، ترکان با ایرانیان همسایه شدند و ظاهرا، «جیهون» مرز میان ایران و ترکان گردید.

سیاست خسرو در جنوب عربستان نیز به پیروزی منجر شد و دولت بیزانس به دستیاری حبشیان، که به مذهب مسیحی مونوفیزیتی (یعقوبی) درآمد بودند، میخواستند بر راه بازرگانی دریایی و خشکی میان اروپا و هند مسلط شوند و دست ایرانیان را به کلی از دریای هند کوتاه کنند. در جریان حوادث، ابرهه نامی که از حبشیان بود و بر یمن مسلط شده بود، در حادثه حمله به حجاز و مکه کشته شد. این واقعه که در میان مورخان اسلامی به واقعه ی فیل و سال وقوع آن به «عام الفیل» معروف است، در قرآن مجید نیز مذکور است (سوره ی 105) و ظاهرا تولد پیامبر اسلام در همین سال، یعنی حدود سال 570 میلادی مسیحی، اتفاق افتاد.

در سال 572 میلادی خسرو یکم به در خواست کمک «سیف بن ذی یزن»، یکی از نجیب زادگان عربستان جنوبی پاسخ داد و یک نیروی دریایی به فرماندهی «وهرزدیلمی» برای بیرون راندن حبشیان از یمن فرستاد. این نیرو موفق شد که حبشیان را شکست دهد و بدین ترتیب، عربستان جنوبی زیر نفوذ دولت ایران قرار گرفت.

بر سر ارمنستان هم جنگ هایی میان ایران و روم درگرفت که نتیجه ی نهایی آن، پیروزی خسرو بود. او پس از 48 سال سلطنت، در سال 579 میلادی درگذشت. اگرچه وسعت تصرفات او به پای تصرفات زمان شاپور یکم و شاپور دوم (جز در مدتی کوتاه) نرسید، ولی دوران سلطنت او دوران شکوه و اقتدار سیاسی و نظامی برای ایران بود. همچنین، از لحاظ فرهنگی نیز زمان او درخشان ترین دوران حکومت ساسانیان بوده است.



ادامه داره ...

فرستاده شده در تاریخ: 10/29/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

حالا که از شهر ممنوعه دیدن کردین، برای این قسمت یک تاریخچه ترش و دهن آب انداز انتخاب کردم، که به اتفاق میخونیم.


«تاریخچه ترشی»





مدارکی وجود دارد که نشان میدهد در حدود چهار هزار سال قبل، ترشی به وجود آمده اما از 2000 سال قبل از میلاد مسیح در هند، خیار شور و ترشی وجود داشته است. ارسطو در خصوص اثر شفا بخشی ترشی رساله ای نوشته و ملکه کلئو پاترا از طرفداران خیار شور و ترشی بوده است. ژولیوس سزار معتقد بوده است که ترشی حس شجاعت به انسان می دهد. به همین خاطر به سربازانش دستور می داد تا از ترشی استفاده کنند. ترشی توسط کریسف کلمب به قاره جدید (آمریکا) برده شد. در مورد تاریخچه ترشی در ایران هم باید گفت که قدمت ترشی در ایران به زمان قوم ماد بر میگردد، در حالی که از عمر ترشی صنعتی در ایران 70 سال میگذرد.

ترشی انداختن یا pickling یکی از روشهای نگهداری غذا مانند پخش، فریز کردن کنسرو کردن و پاستوریزه کردن و یا در نهایت استفاده از اشعه می باشد. در ترشی، PH محیط برای میکروب ها نا مساعد می شود و در این محیط دسترسی ماده غذایی به اکسیژن نیز از بین می رود و در نتیجه بسیاری از واکنشهای شیمیایی رخ نخواخند داد.

ترشی ارزش غذایی پائینی دارد، زیرا از مواد اولیه ای درست شده که ارزش غذایی بالایی ندارند و این مواد در فرایند ترشی انداختن همان مقدار کم ویتامین هایی را که دارند را از دست می دهند و تنها مقداری آهن و منیزیم و املاحی از این دست در آنها باقی میماند که خود اینها نیز به علت مصرف کم ترشی به مقدار کمی به بدن می رسند. پس از ترشی نباید انتظار داشت که تامین کننده انرژی و ویتامین ها باشدبلکه باید از ترشی به عنوان تنوع غذایی استفاده کرد.

برای افرادی که معده حساس نسبت به اسید دارند ترشی مضر است. ترشی بر خلاف باور عمومی تاثیری در لاغری فرد ندارد چه بسا در بعضی افراد ممکن است با تحریک اشتها موجب افزایش وزن هم بشود، این نکته را هم مد نظر بگیرید که ترشی هم ماده غذایی است و فاسد شدنی، ترشی را در مجاورت هوا ممکن است قارچ بزند پس نمی توان ترشی را چندین سال نگه داشت. از نکات مهم مصرف ترشی این است که می تواند به طور غیر مستقیم مصرف سس را کا هش دهد.



منبع : مجله اینترنتی فریا

فرستاده شده در تاریخ: 10/29/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

شال و کلاه کنین که میخوایم سفر کنیم به شهر ممنوعه.
بـــــــــــــــــــله قراره به همراه هم بریم چین و از ممنوعه ها دیدن کنیم پس آماده ی سفر باشین.


«شهر ممنوعه»





شهر ممنوعه از اواسط سلسله مینگ تا پایان سلسله کینگ کاخ سلطنتی چین بوده و در میان پکن واقع شده و هم اکنون کاخ موزه است. در حدود 5 قرن، شهر ممنوعه خانه امپراطور و خانواده اش و همچنین مرکز تشریفاتی و سیاسی دولت چین بوده است.

احداث شهر از سال 1406 تا 1420 به طول انجامید و مجموعه شامل 980 ساختمان با 8707 اتاق است که مساحتی به وسعت 720.000 مترمکعب را در برمیگیرد. مجموعه کاخها نمادی از معماری کاخی سنتی چین است و بر توسعه فرهنگی و معماری شرق آسیا تاثیر گذاشته است. شهر ممنوعه در سال 1987 بخشی از میراث جهانی اعلام شد و از سوی یونسکو به عنوان بزرگترین مجموعه حفاظت شده معماری چوبی باستان جهان انتخاب شده است.



در طول نزدیک به 15 سال ساخت این شهر بیش از یک میلیون کارگر شرکت داشته اند. در ساخت آن از چوبهای گران قیمت درخت فوبی ژنان . قطعات بزرگ سنگ مرمر و آجرهایی موسوم به آجر طلایی استفاده شده است.

در مجموع این شهر خانه 24 امپراطور بود و آخرین امپراطور ساکن آن یعنی پویی مقادیر زیادی از جواهرات قصر برای خرج زندگی مجلل خود فروخت و البته قطعات بسیار دیگری توسط خواجگان قصر به سرقت رفته بود. همانطور که گفته شد این شهر هم اکنون به کاخ موزه ای حفاظت شده تبدیل شده است.



شهر ممنوعه بزرگترین مجموعه کاخ باقیمانده در جهان است. طوری ساخته شده بود که مرکز شهر محصور به دیوار پکن باشد که در داخل مجموعه دیوارکشیده بزرگتری به نام شهر امپراطوری قرار داشت.



شهر با دیواری به ارتفاع 7.9 متر محصور شده که هم نقش دفاعی و نقش محافظت فیزیکی معماری داخلی را برعهده داشته است. بطور سنتی ، شهر مهمنوعه به دو بخش بارگاه داخلی و بارگاه خارجی تقسیم می شود. بخش خارجی قسمتهای جنوبی را در برمی گیرد و برای مقاصد تشریفاتی استفاده می شده. بخش داخلی قسمتهای شمالی را شامل شده و محل اقامت امپراطور و خانواده اش بوده که برای کارهای روزانه دربار استفاده می شده.



طراحی شهر ممنوعه از نمای کلی تا ریزترین جزییاتش طوری انجام شده که بازتابی از مقاصد فلسفی و مذهبی و نمادی از عظمت و قدرت امپراطور باشد. مانند رنگ زرد: رنگ امپراطور است که تقریبا در تمامی سقف ها از آن استفاده شده است.



سرسراهای اصلی بارگاه های داخلی و خارجی سه هجای کیان تشکیل شده که نمایش دهنده بهشت است. در دربار داخلی نیز از شش هجای کان تشکیل شده که نمایش دهنده زمین است. در شیب شیروانی ها از مردی استفاده شده در حال راندن یک ققنوس است و توسط یک اژدهای سلطنتی همراه می شود. در فرهنگ چین ، اژدها نماینده قدرت امپراتوری است و امپراتور "پسر آسمانی " اژدهای حقیقی" نامیده می شود.



معماری مجموعه شهر ممنوعه تبلور نگرش و درایت مردم چین است. مجموعه از نیارش بناها گرفته تا آمود هر یک از اتاقها و دیوارها ، سرشار از اندیشه های عجیب و غریب است. مثلا سکوی سفید رنگ قصر تای حه، این قصر را پر جلال تر کرده و در ضمن از نفود رطوبت به قصر جلوگیری می کند . برای زهکشی این سکو که در سه اشکوب است ،از بیش از یک هزار مجسمه سر اژدها استفاده شده و هنگام بارش باران آب زهکشی شده از دهان اژدها ها فوران می کند و از آنجا که ابنیه مجموعه شهر ممنوعه چوبی است، این امر ظاهرا در پیشگیری از آتش سوزی موثر بوده است.



در میان حیاط این شهر جمعا 308 ظرف مسی بزرگ برای ذخیره آب دیده می شود که در طول تمام سال برای پیشگیری از آتش سوزی بکار می رفته . درزمستان زیر این ظرف ها آتش روشن می کردند تا آبهای داخل آن یخ نبندد. اشیا و کشفیات گرانمایه ای درشهر ممنوعه شده و شمار آن جمعا به یک میلیون می رسد و یک ششم شمار کل کشفیات چین را شامل می شود.

فرستاده شده در تاریخ: 10/29/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

دانستنی ها ...


«قهوه بدون کافئین»





گر چه نوشیدن قهوه می‌‌‌تواند بسیار مطبوع باشد، برخی از افراد به تاثیرات کافئین موجود در آن حساس هستند یا به دلیل بیماری نباید کافئین مصرف کنند.
دانشمندان برای افرادی مزه قهوه را دوست دارند، اما نمی‌‌‌توانند تاثیرات کافئین مانند عصبی‌شدن را تحمل کنند، راه‌هایی را برای خارج کردن کافئین از دانه‌های قهوه ابداع کرده‌اند.[حقایقی در مورد کافئین]
در رایج‌ترین شیوه که "استخراج حلال"‌ نام دارد، دانه‌های قهوه بخار داده می‌شوند تا رطوبت آنها افزایش داده شود. کافئین حل‌شده در آب به سطح دانه‌های قهوه می‌آید و با استفاده از یک حلال آلی مانند متیلن کلراید شسته می‌شود.
این دانه‌های قهوه کافئین‌زدایی شده سپس خشک می‌شوند و به بازار فرستاده می‌شوند.



«سن کره زمین»





بسیاری از مردم از گفتن سنشان چندان خشنود نمی‌شوند، به نظر می‌رسد كه جهان هم چنین رفتاری دارد. پیش از آن‌كه هابل به فضا پرتاب شود، اخترشناسان سال‌های زیادی در تلاش بودند تا سن جهان را دریابند. عددی را كه دانشمندان در آن هنگام برای سن جهان به دست آوردند، در گسترهٔ وسیع ده تا بیست میلیارد سال قرار داشت.
یكی از وظیفه‌های اصلی هابل، كمك به اخترشناسان برای تعیین سن دقیق جهان بود. این تلسكوپ به اخترشناسان كمك كرد تا به این هدف دست یابند، اكنون این عدد در محدوده باریك سیزده تا چهارده میلیارد سال قرار دارد كه میزان خطای آن در حد ۱۰ درصد است.
دانشمندان برای تخمین سرعت انبساط و سن جهان به رصد ستارگان متغیر قیفاووسی (ستاره‌های تپنده‌ای كه از آن‌ها برای اندازه‌گیری فاصله‌های بسیار دور استفاده می‌شود) موجود در صورت فلكی سنبله یا دیگر خوشه‌ها پرداختند.





«اسموکینگ»




اسموکینگ نوعی کت مردانه است که در از یقه ایستاده استفاده می‌شود و قسمتی از آن با پارچه براق ماهوت تهیه می‌شود. از این لباس در مهمانی‌های رسمی به همراه پیراهن فراک و پاپیون استفاده می‌شود.





«قنداق تفنگ»




قنداق (سلاح)، بخشی از قسمت انتهایی تفنگ است كه از جنس چوب، فلز، پلاستیك و یا تركیبی از آنها ساخته شده و به تیرانداز كمك می كند تا با اتكای آن به بخشی از بدنش (مثل شانه)، ثبات اسلحه را افزایش داده و به دقت تیر بالاتری دست یابد. در بین تفنگهای شكاری، معمولاً آنهایی كه دارای قنداق سفارشی هستند، از محبوبیت خاصی برخوردارند. این قنداقها از چوبهای مرغوب مثل چوب گردو و توسط هنرمندان این رشته، ساخته می‌شوند. وجود تناسب بین قنداق و تیرانداز، جفت و جور شدن دقیق قنداق با قسمتهای فلزی تفنگ، وجود نقش و نگار و همچنین پرداخت و رنگ باثبات و زیبا، از ویژگیهای یك قنداق خوب است.

فرستاده شده در تاریخ: 10/29/2008

ارسال به شبکه های اجتماعي : اين مطلب را به دوستتان بفرست Balatarin Donbaleh Delicious Twitter Cloob Post to MySpace!

daryabanoo : نويسنده

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش استوانه‌ای سفالینه که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاهنشاه ایران ساخته و دور تا دور اون مجموعه‌ای از سخنان و دستورات شاه حک شده. این استوانه به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شه.

جنس این استوانه از گل رس هست، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض داره و دور تا دور اون در حدود ۴۰ خط به زبان آکادی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌. نوشته‌های استوانه پس از شکست نبونید (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل، حک و به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌.

در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شه.

به مناسبت این روز فرخنده، متن کامل منشور کوروش بزرگ رو براتون در اینجا میگذارم.



«برگردان متن کامل منشور کوروش بزرگ»







‌١) ...

‌٢) ... همه جهان.

‌٣) ... مرد ناشایستی (بنام نبونید) به فرمانروایی کشورش رسیده بود.

‌٤) ... او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به‌جای آن گذاشت.

‌٥) معبدی به تقلید از نیایشگاه ازگیلا Esagila برای شهر اور Ur و دیگر شهرها ساخت.

‌٦) او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.

‌٧) او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت، او با مقررات نامناسب در زندگی مردم دخالت می‌کرد، اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش مردوک Marduk خدای بزرگ روی برگرداند.

‌٨) او مردم را به سختی معاش دچار کرد، هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد، او با کارهای خشن خود مردم را نابود می‌کرد... همه مردم را.

‌٩) از ناله و دادخواهی مردم، انلیل Enlil خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش).

‌١٠) مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به بال بازگردند.

‌١١) ساکنان سرزمین سومر Sumer و اکد Akad مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

‌١٢) مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جست‌وجو پرداخت، به جست‌وجوی شاهی خوب که او را یاری دهد.
آنگاه او نام کورش پادشاه انشان Anshan را برخواند، از او به‌نام پادشاه جهان یاد کرد.

‌١٣) او تمام سرزمین گوتی Guti و همه مردمان ماد را به فرمانبرداری کورش درآورد. کورش با هر ”سیاه سر” (منظور همه انسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

‌١٤) کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک خدای بزرگ با شادی از کردار نیک و اندیشه نیک این پشتیبان مردم خرسند بود.

‌١٥) بنابر این او کورش را بر انگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد، در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام بر می‌داشت.

‌١٦) لشکر پرشمار او که همچون آب رودخانه شمارش‌ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.

‌١٧) مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت .
او نبونیدشاه را به دست کورش سپرد.

‌١٨) مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اکد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

‌١٩) مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

‌٢٠) منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان.

‌٢١) پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ، شاه انشان.

‌٢٢) از دودمانی که همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی‌اش را بل Bel (خدا) و نبو Nabu گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند.

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
‌٢٣) همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت‌ شهریاری نشستم.
مردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

‌٢٤) ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید .

۲۵) وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شان آنان نبود.

‌٢٦) من برده‌داری را برانداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم.دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند، فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند، مردوک از کردار نیک من خشنود شد.

‌٢٧) او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من،

‌٢٨) برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک همه شاهان براورنگ پادشاهی نشسته اند.

‌٢٩) همه پادشاهان سرزمین‌ها جهان، از دریای بالا تا دریای پایین (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دور دست، همه پادشاهان آموری Amuri، همه چادرنشینان.

‌٣٠) مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش.

‌٣١) من شهرهای آگاده Agadeh، اشنونا Eshnuna، زمبان Zamba، متورنو Meturnu، دیر Der، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آن سوی دجله که ویران شده بود را از نو ساختم.

‌٣٢) فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاه‌های خود برگرداندم، خانه‌های ویران آنان را آباد کردم.

‌٣٣) همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک به شادی و خرمی

‌٣٤) به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، باشد که دل‌ها شاد گردد. بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم.

‌٣٥) هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند، بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: کورش‌شاه، پادشاهی است که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه.

‌٣٦) بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

‌٣٧) ...

‌٣٨) ... باروی بزرگ شهر بابل را استوار گردانیدم...

‌٣٩) ... دیوار آجری خندق شهر را،

‌٤٠) که هیچیک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند،

‌٤١) ... به سرانجام رسانیدم.

‌٤٢) دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب سدر و روکشی از مفرغ ...

‌٤٣) ...

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه‌ی جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... نوه‌ی کورش، شاه بزرگ ... نبیره‌ی چیش پیش، شاه بزرگ... .
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه‌ی مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک خدای بزرگ دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. من برده‌برداری را برانداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم.
فرمان دادم که همه‌ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد... او برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم...
من همه‌ی شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه‌ی مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد کردم.
همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگراندم، باشد که دل‌ها شاد گردد.
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند...
من برای همه‌ی مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

فرستاده شده در تاریخ: 10/29/2008