نقال
جهت گوش
کردن به
حکايتهای صوتي
احتياج به
برنامه
داريد! اگر اين
برنامه را در
کامپيوتر خود
نداريد
ميتوانيد با
کليک کردن به
اينجا، آن را دريافت کنيد د
¤¤¤¤ آرشيو حکايتهای نوشتاری ¤¤¤¤
درسي از ابومسلم خراساني
مدح ثروتمند
عاقبت شوخی با جامی
حاضر جوابی حافظ شیرازی
مظفرالدین شاه و سریدار
حکایت ملانصرالدین و امیر لشکر
کودک با ذکاوت
خوشبختی
طبيعت، از آن من است!
عادت ملك كرمان
حکایت شاگرد و استاد
تعبیر و تقدیر
درون با ارزش
موشی که مهار شتر می کشید
پیراهن مردی خوشبخت
دزد حیله گر و مرد طمع کار!
حکایت گندم و جو!
میوه درخت به
دوست ملانصرالدین
گریه مرد حکیم
چوب معلم
غلام دریا زده!
چشم درد!
مرد واقعی کیست؟
سلطان محمود و طلخک
دل صاف
بخشندگی
سلمان فارسی و بار یونجه
بهلول و دعای باران
پادشاهی بر خود
خیار تلخ
منجمان ماهر
مردی در آرزوی دزدی!
من اگر جای تو بودم ...
درویش و پادشاه !
از این ستون به آن ستون فرج است
نه شیر شتر نه دیدار عرب
ارزش یک لبخند!
فقط برای خودت!
آرام ترین انسان
از نقطه ضعفت، نقطه قوت بساز!
لیوان مباش دریا باش!
باز پادشاه در خانه پیرزن
زیان تقلید
شاه و دو غلام محرم
تیز کردن تبر
کاتب بدخط
خیاط در کوزه افتاد
رازهاي موفقيت - بخش سوم
آشپـــز و کســــری
سر زلف تــــــــو
دو شیطان
لطف الهی
تصمیم مرغ توکا
شادی برتر است یا معرفت
هرچه هست فقط نشانه است
حکمت و فرصت یادگیری
دزد و فاتح
مقبره مرغ
دو فرشته
موشی که آهن میخورد
ظرفیت همت
وزير باهوش
فرار از چنگال مرگ
قضا و قدر
هدیه ی عرب
شیر بی دم
لیلی و خدای لیلی
پادشاه ستمگر و زبان باز کردن کودک در آتش
به نقش عیسی یا یهودا
حكايت ابليس و فرعون
شک
گلي در گلدان نبود
گویش نیکی و بدی
ناشکیبایی قاضی و حکم الهی
فرق سخن با سخن
آشپز و سکه
هدیه خدا
شانس و تخته سنگ
رسم جوانمردی
شتر دیدی، ندیدی؟!
پـــــــــادشاهی بر خود
حکایت اختلاف رنگ ملانصرالدین
بزرگترین بدبختی چیست؟
حکایت سقا و کوزه ی شکسته
محک
روغن و آب
گـــــیوه درویش
بهلول در گورستان
از خود گذشتن
آتش عشق
کودک هوشیار
دلاک و شيخ
تقسيم کردن
علت مرگ
زندگي
بخشش
حكمت
حـــج
دو راهب
خردمند
لذت توجه مردم به من
سکــــــوت کردن
يعقوب ليث و خليفه عباسى
صابران و شاكران
خانهى خوب
درويش و شيخ
گفتگوی دلاک و شيخ
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيست
چـــــراغ
یک اندرز حیکمانه
دو قدمگاه
تخته سنگ
نعمت خدايگان
حـــــد زهد
حيات جاويدان
ارمغان
من فرستاده چه کسي هستم؟
قدر عافيت كسي ميداند كه به مصيبتي گرفتار شده باشد
رنـــــج
قيمت حاكم
با کدام يک از ما آشناييد ؟
قرض
امير و ملانصرالدين
گيوه
فقيــــــر
صيـــــــــاد
داوري
خشم تو کجاست
سائل و شيخ
درخت گردو
راز خوشبختي
گدا و ملانصرالدين
مرگ ملا
مهمان نوازي
سنگتراش
ستاره شناس
سخن نگویم و گوش سپارم
فرزند پادشاه
ملک زاده کوتاه قد
سايه شما از سر ما كم نشود
همه ماستهاي خود را كيسه كردند
آخرين خواهش
استخوان لای زخم گذاشتن
زرنگ ترين و تنبل ترين شاگرد
اسب یا ماهی
سرنوشت
دم خـــــــــروس
خوابم پريد
ادّعاي خدايي
وعظ
تنها
در نزد قاضــــــي
دانه ی ارزن
دزد و پادشاه
اسکندر رومی
بزرگ همت تر
ان شا الله
نصيحت بيگناه
مهمان
سخاوت و شجاعت
هنر آموزيد
مسيح ثاني
ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد؟
آدمی کی به خوردن می شتابد
مرد تاجر
نابینا
طاعت و معصیت
زندگي
خربندهام
انوشيروان
خسارت
طول عمر
عبادت
بهترين کلمه دنيا
نصيحت راهزانه
ابوعلي سينا
خردمند چيني
كور واقعي
بهانه
دروغ
احمــــــــق
قيمت لباس
اگــــــــــر
دست پر
سه پيرمرد
کوتاه و کوتاهتر
کجا مي برند
عقـــــــل
همـــــــــه لباسها
پالان
مرگ و زندگي
سپـــــــــــــــر
گيــــــــــــــوه
سرعت
دعا
گوشها
ولايتي خودم است
تا حالا قشنگتر از من ديده اي ؟
انصاف ده كه دزد كيست ؟
علم يا ثروت
پدر ميلياردر
پاسخ داندان شکن
پيراهن و کفن
برای آبادی شهر
بوقلمون زنده
نفس ميخواهد بيايد ميخواهد نيايد
باقلاپلوي محمدعلي شاهي
ارزن رويش پهن کردم
سوال ناپلئون
قاطر سواري ملا نصر الدين
آتش گرفتن خانه ملا نصر الدين
كشيش و قوزي
خطاب به شاهزاده
بهشت و جهنم
مگسي در هتل
دروغ يا حقيقت
خونسردي انگليسي
فريب
سمعك
قربان حواس جمع
عاشق صادق
خواستگاری
ايراني و اطريشي
برو بالا
پالتو
استاد سلماني
رفع حاجت
خريدار زرنگ
خران چموش
اوراق
گمشده
راهنمايي ملا
¤¤¤¤ آرشيو حکايتهای صوتي ¤¤¤¤
برای جد غريبش گريه ميکند «جديد»
انديشه کردن که چه گويم، به از پشيماني خوردن که چرا گفتم
مثل سگ پشيمان شد
اين را که زائيدی بزرگش کن
از آسمان افتاده ام
آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت
آب برای ما ندارد ، نان که برای تو دارد
آب در شير داشتن
گرما و سرما
کاسه عسل
شمع ره
حلال حلالش به آسمان رفت
ميزان علم
سحر خيز باش تا کامروا باشي
باج سبيل نميدهند
استخوان لای زخم گذاشتن
اگر در خواب بيني مرغ و ماهي
آنکه فيل ميخريد رفت
شکار خرس
يارب مباد آنکه گدا معتبر شود
ديگران کاشتند و ما خورديم
نيش عقرب نه از ره کين است
ديوانه باش تا غم تو عاقلان خورند
آنگه که تو ديدی غم ناني داشتم امروز تشويش جهاني
بالای بامت را ديدم پائين بامت را هم ديدم
جنگ کردن اظهار مردی است و نان دادن اظهار جوانمردی
کفگير به ته ديگ خورده
من هم پايم شکسته
من هم تا يکشنبه بيکارم
مگر دوباره به خواب بيني
ميان پيغمبرها جرجيس را پيدا کرده
آقا گفته هفت انداز بپزيد
ما پوستين را ول کرديم پوستين ول نميکند
دو قرت و نيمش باقي است
حمام داشتيم بچه ها خوردند
خر ما از کره گي دم نداشت
آن مرحوم دگر بار چه گفت
ببخشيد کتک شما را حلاج خورد
باد آورده را باد ميبرد
شتر ديدی نديدی
بابا حرف خر را بزن
قدر عافيت کسي داند که به مصيبتي گرفتار آيد
پل پشت سر را خراب کردن
آدم گرسنه ايمان ندارد
فواره چون بلند شود سرنگون شود
يک بام و دو هوا
دسته گل به آب داده
يک خشت هم بگذار درش
حکايتي از عبيد زاکاني - فانوس
يک کلاغ چهل کلاغ کردن